چه رودها که شب و روز عازم سفرند
چه رودها که شب و روز عازم سفرند
به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند
به نام رازق نان و رطب ملائکه هم
نشسته اند که از سفرۀ تو نان ببرند

ادامه مطلب
چه رودها که شب و روز عازم سفرند
به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند
به نام رازق نان و رطب ملائکه هم
نشسته اند که از سفرۀ تو نان ببرند

سیدرضا مؤیدخراسانی
امام رضا(ع)-مدح
با خاکِ درت شفاعت آمیخته است
خورشید ز چلچراغت آویخته است
بیش از همه جا در حرمت مسکین است
زیرا که کرم روی کرم ریخته است
مهدی چراغ زاده
امام رضا(ع)-مدح و مناجات
با دلی خسته و با زلف پریشان ای کاش
بشوم راهی صحرای خراسان ای کاش
مثل مجنون به بیابان بگذارم سر را
یک بیابان پر از خار مغیلان ای کاش
(زیر شمشیر غمش رقص کنان خواهم رفت)
بپذیرد ز من این شیوه ی رندان، ای کاش
مست از باده سوی خم برسم تا بشوم
مثل سلمان ز ره عشق مسلمان ای کاش
مثل آهوی ز صیاد هراسان شده ام
باز هم راه دهد آهوی حیران ای کاش
پای من کاش که از قم سوی مشهد برسد
زعفرانی بشود مزه ی سوهان ای کاش
باز هم زائر کویت شدم ای یار سلام
به تو ای ضامن آهو شده صد بار سلام
نظری کن ز کرم سائل مهمان شده را
گوشه ی چشم تو بس این دل ویران شده را
همه جا صحبت زلف و خم ابروی شماست
و ضریح دل ما رشته ی گیسوی شماست
عطر خوشبوی تو از بس که زبانزد شده است
حرمت ملجا هر کس که گرفتار تر است
آنکه از باب جواد آمده هشیار تر است
در محله خبر عیدی میلاد تو بود
که شفا خانه ی من پنجره فولاد تو بود
راستی، پنجره فولاد، و امضای شما
عاقبت از حرمت کرببلا برد مرا
باز هم آمده ام تا که بهایی بدهی
کاش لطفی کنی و کرببلایی بدهی...
صبا دوباره مشام دلم معطر کرد
فضای جان مرا پُر ز مُشک و عنبر کرد
شمیم یار بیاورد و دیده ام تر کرد
دل شکستۀ عشاق، پُر ز آذر کرد

چه رودها که شب و روز عازم سفرند
به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند
به نام رازق نان و رطب ملائکه هم
نشسته اند که از سفره تو نان ببرند

ای آینه در آینه در آینه مرقد
بی واسطه خود شاهد و مشهودی و مشهد
موسای جهان را قدمت طور تجلّی
بلقیس فلک را حرمت صرح ممرّد
در دیدۀ یوسف شدهای حسن مبرهن
در چشم سلیمان شدهای ملک مخلّد
«گل کرد» شنیدند و بهار تو ندیدند
«آمد» همه گفتند و نگفتند «که آمد؟»
گفتم بنویسم که «رضا ...» پیشتر از من
آمد به تماشای تماشای تو «آمد»
عشق تواَم از پیشتر از پیشتر از پیش
شوق تو مرا بیشتر از بیشتر از حد
شرط است تولای تو آن شرطِ بلاقید
شرطی که خیالِ دو جهان کرده مقیّد
شرط است اطاعت ز تو ای آیت توحید
فرض است ولای تو همان فرض مؤکّد
ای کاملِ تاریخِ نبوت به ولایت!
'عیسی به ظهور آمده در آل محمّد!
دیروز بشارت دهِ احمد شده عیسی
میلاد تو امروز بشارت دهد احمد
ای واسطۀ خلق و خدا، ذاتِ ولایت
ای باطنِ احمد تو و ای ظاهرِ ایزد!
ای ظاهر باطن تو و ای باطن ظاهر
ای آینه در آینه مجموع مظاهر
بخشندهترین چشمۀ رحمت به موارد!
رخشندهترین صبح تجلّی به مصادر!
تو سبحۀ اسماء خداوندی و کامل
در نعت تو ما آمده لفظی همه قاصر
تو پاکتر، از معنی آیینه- نهانتر
- من آمده در خرقۀ آلودۀ شاعر
تو حضرتی و حاضرِ محضی دل و جان را
- من رنگ خیال غزلی رفته ز خاطر
تو راهبری گمشدگان دو جهان را
در شهر تو امروز منم گمشده عابر
با اینهمه مگذار منِ دست تهی را
تو حضرتِ سلطان و منِ خسته مسافر
با اینهمه محروم مکن آینهام را
چون آهوی محبوسِ طلسماتِ ظواهر
نور تو قدیم است و تماشای تو ما راست
ای ساعت جانهای جهان را تو معاصر!
ای آینه در آینه در آینه باطن!
ای آینه در آینه در آینه ظاهر!
ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید
با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید

چشم تو نوازشگر و مِهر افروز است
در عمق نگاه تو غمي جانسوز است
يك روز به دستِ تو نگاهش را دوخت
زيبايي چشم آهو از آن روز است
(محمدجواد غفور زاده"شفق")
هست از شوق ِچشم دلبر ما
ميل پرواز اگر كه در سر ِما
نزد گنبد طلاي شمسُ شموس
پشت بام پُر از كبوتر ما

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
حمدُ لِلّه، از طفولیّت دل ما با رضاست
عالم آل محمّد، سرپناه ما رضاست
عاشقان ،میلاد نور است و بخوانید این سرود
ضامن آهو تمام شیعیانش را رضاست
شاعر:محمدمهدی عبدالهی