تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

مديريت اسلامي يعني چه؟


مديريت اسلامي يعني چه؟ و جنابعالي چگونه آن را تبيين مي فرماييد؟

تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف «اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟
این پرسش در واقع یکی از جزئیات پرسش عامتر و کلی تری است و آن این است: علوم و فنون مختلف، بویژه علوم انسانی، چه ارتباطی با ادیان خصوصاً دین اسلام دارند؟
پاسخ به این سؤال، نیازمند ارائه تعریٿ دقیقی از علم و دین است.
رابطه دین با معارف بشری
1ـ با توجه به اینکه واژه «علم» دارای کاربردهای متباین و متداخلی است و بیان همه آنها با اشاره به تفاوتهایشان به درازا می کشد. ما در اینجا به تعریف مفهومی از «علم» که متناسب با بحث حاضر است بسنده می کنیم:
«علم عبارت است از مجموعه قضایایی که حول یک محور (کلّ یا کلّی) مطرح می شود و با متدهای مناسب با طبیعت قضایای مزبور، مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد ».
فی المثل طبیعت قضایای منطقی، فلسفی و ریاضی با متد تعقلی؛ و طبیعت قضایای فیزیکی و شیمیایی با متد تجربی؛ و طبیعت علوم تاریخی با متد نقلی، مناسبت دارد. حال، اگر فرض کنیم که همه یا بخشی از مسائل یک علم در منابع دینی مستند به « وحی الهی » بیان شده و اصطلاحاً با متد تعبدی هم قابل اثبات باشد می توان قضایای آن علم را با دو متد، مورد بررسی قرار داد و یا آنها را به دو قسم، دینی و غیردینی، تقسیم کرد. مثلاً مسائل خداشناسی(بحث از صفات و افعال الهی) هم با متد تعقلی قابل بررسی است که بخشی از متافیزیک (فلسفه الهی) را تشکیل می دهد، و هم با متد تعبّدی مستند به «وحی الهی» یعنی با استفاده از منابع دینی (کتاب و سنّت) قابل بررسی است که « خداشناسی دینی» نامیده می شود.
پس صفت «دینی» برای یک علم (مجموعه خاصی از قضایا) گاهی به این معنی است که مسائل آن علم، با متد نقلی دینی و با استفاده از منابع مستند به وحی الهی، مورد بررسی قرار می گیرد.
2ـ اکنون واژه «دین» را مورد دقت قرار می دهیم تا با کاوش در مفهوم آن، روشن شود که مطالب دینی با کدام علمی مناسبت دارد و به چه اعتبار دیگری می تـوان وصف «دینـی» را برای علم خاصی در نظـر گرفت.
واژه دین، کاربردهای مختلف و متشابهی دارد و شایعترین اصطلاح آن عبارت است از: «مجموعه ای از عقاید که محور آنها را خدا و ماورای طبیعت تشکیل می دهد به اضافه سلسله ای از ارزشها و احکام و دستورالعملهای متناسب با آن عقاید» و به عنوان یک تشبیه می توان دین را به درختی تشبیه کرد که ریشه اش را عقاید، و تنه و شاخه های اصلی اش را ارزشهای اخلاقی و اجتماعی، و سایر شاخ و برگهایش را قوانین و احکام عملی، تشکیل می دهد و طبعاً ارزشها و رفتارها بدون استناد به عقاید دینی همانند درختی بی ریشه خواهد بود. «کشجره خبیثه اجتثّت م ن ٿوق الارض مالها م ن قرار»(ابراهیم:62)
دینی که از طرف خدای متعال بوسیله پیامبرانش برای مردم نازل شده «دین حق» و آیینهای ساخته دست بشر «دین باطل» نامیده می شود.
رسالت اصلی دین حق، معرفی عقاید صحیح پیرامون اصلی ترین مسائل هستی شناسی (خدا و جهان ابدی) و ارائه ارزشهای حقیقی و برنامه های عملی مؤثر در سعادت دنیا و آخرت است، ولی احیاناً در منابع دینی به مناسبتهایی اشاره به مسائل طبیعی و شناخت جهان و انسان و جامعه و تاریخ نیز می شود.
بدین ترتیب، بخشهای مهمی از علوم انسانی ارتباط تنگاتنگی با دین پیدا می کند، مخصوصاً دین اسلام که در همه ابعاد، از غنای بیشتری برخوردار است و منابع شناخت آن، بخصوص قرآن کریم، اعتبار و سندیت قطعی تری دارد.
همچنین در مواردی که کتب آسمانی و سایر منابع دینی، هر چند تطّفلاً، سخنی درباره طبیعت و انسان داشته باشند ارتباطی با علوم مربوطه پیدا می کنند. و به هر حال، نظریاتی که از متون دینی پیرامون مسائل مختلف (اعمّ از فلسفی و تجربی و دستوری) به دست می آید پاسخهایی از طرف دین به پرسشهای علوم، شمرده می شود و هر مجموعه هماهنگی از آنها را می توان علم خاصی با وصف دینی به حساب آورد، مانند: فلسفه اسلامی، جهان شناسی اسلامی، انسان شناسی اسلامی، اخلاق اسلامی، حقوق و اقتصاد اسلامی و ...
وصف «دینی» به این اعتبار، ناظر به نوع جواب و راه حلی است که دین به مسائل مربوطه می دهد چنانکه در اعتبار سابق، نظر به اختلاف متد بود.
همینجا تأکید می کنیم که معارف دین حقّ در صورتی که از نظر سند و دلالت، قطعی باشند با هیچ نظریه علمی قطعی و یقینی، تعارضی نخواهند داشت و اگر تعارضی بین علم و دین به نظر می رسد معلول مسامحه در اسناد دینی یا ضعف استنباط از مدارک دینی یا نادرست بود فرضیه علمی است.
3ـ با توجه به ارتباطاتی که بین علوم و بخصوص میان علوم و فلسفه، وجود دارد و فلسفه عهده دار اثبات بسیاری از اصول موضوعه علوم می باشد، رابطه دیگری بین علوم و دین از راه فلسفه و انسان شناسی دینی، برقرار می شود و دین، با ارائه مبادی تصدیقی و اصول موضوعه خاصی که متناسب با جهان بینی الهی است در نظریه های علوم، اثر می گذارد. مثلاً دانشمندی که معتقد به خدا و تدبیر حکیمانه اوست و اعتقاد به جهان غیب و ماوراء طبیعت و روح مجرّد و حیات ابدی و مختار بودن انسان دارد، نظریه های ماتریالیستی و جبرگرایانه را در روان شناسی و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی نمی پذیرد و به جای آنها نظریه های موافق با جهان بینی الهی و انسان شناسی دینی را بر می گزیند.
از سوی دیگر، همین علومی که اصول موضوعه خود را از فلسفه می گیرند به نوبه خود اصول و قواعدی را در اختیار علوم و فنون کاربردی و دستوری قرار می دهند، چنانکه قواعد روان شناسی و جامعه شناسی، مورد استٿاده علوم تربیتی و مدیریت، قرار می گیرد و طبعاً آثاری را که از فلسفه دین دریافت داشته اند به علوم کاربردی، منتقل می کنند.
4ـ ولی مهمترین اثری که علوم کاربردی از دین می پذیرند اثری است که از نظام ارزشی آن، حاصل می شود. توضیح آنکه: علوم انسانی کمابیش سرو کار با مفاهیم ارزشی دارند حتی بعضی از فلاسفه علوم، تخلیه علوم انسانی از بار ارزشی را غیر ممکن دانسته اند. اما به فرض امکان چنین کاری در علوم نظری، انجام آن در علوم و فنون کاربردی به هیچ وجه میسر نیست زیرا گزینش یک سیستم رفتاری چه در مورد فرد و چه در مورد خانواده یا گروه خاص اجتماعی و چه در مورد جامعه بزرگ، بر اساس نظام ارزشی خاصی که تعیین کننده اهداف و جهت بخش رفتارها باشد انجام می گیرد و اصولاً نظام ارزشی، نقشی جز همین جهت بخشی ندارد. البته ممکن است اثرپذیری سیستم رفتاری از نظام ارزشی، آگاهانه و تبیین شده نباشد ولی گزینش یک سیستم رفتاری و ترجیح آن بر سایر سیستمهای مفروض همواره مبتنی بر پذیرفتن قبلی یک نظام ارزشی متناسب با آن سیستم رفتاری می باشد و در واقع، پذیرفتن نظام است که هرچند به صورت ناخودآگاه سیستم رفتاری خاصی را تعیین می کند.
بنابراین، فرد یا گروه یا جامعه ای که نظام ارزشی اسلام را پذیرفته باشد از نظر روان شناسی و جامعه شناسی دارای بعد ارزشی خاصی خواهد بود و سیستم رفتاری ویژه ای، گزینش خواهد کرد، و صدور دیگر رفتارها، نشانه ضعف پای بندی به نظام ارزشی مزبور و گرایش به فرهنگها و نظامهای ارزشی دیگری خواهد بود.

رابطه مدیریت با اسلام
با توجه به نکات یاد شده، اکنون می توانیم موضوع اصلی بحث، یعنی رابطه اسلام با مدیریت را مورد بررسی قرار دهیم و منظور از اسلامی بودن مدیریت را بیان کنیم.
نخست به معانی مختلفی که ممکن است از تعبير «مدیریت اسلامی» اراده شود اشاره می کنیم و آنگاه به توضیح معنای مورد نظر می پردازیم. از جمله معانی مدیریت اسلامی، بررسی شیوه مدیران مسلمان در طول تاریخ امت اسلامی است مخصوصاً مدیران جوامع کلان مانند خلفا و سلاطین و دیگر زمامداران کشورهای اسلامی و نیز وزرا و امرایی که عملاً عهده دار سیاستگزاری و اداره این کشورها بوده اند.
بدیهی است چنین کاری که تتبع فراوانی در تاریخ کشورهای اسلامی را می طلبد تنها ارزش یک پژوهش تاریخی را خواهد داشت.
معنای دیگری که قریب به معنای اول و متفرع بر آن است، تحلیل شیوه های مدیریت مدیران مسلمان و نشان دادن خصلتهایی است که از مسلمان بودن آنان نشأت می گرفته است.
این کار هر چند فواید بیشتری دارد و حتی
می تواند به عنوان وسیله ای برای شناختن مدیریت اسلامی تلقی شود ولی راهی پرپیچ و خم و نیازمند به تشخیص موارد تلاقی اسلام با مدیریت و شناخت دقیق خصلتهایی است که از مسلمان بودن مدیران نشأت می گیرد مگر این که تنها به بررسی شیوه مدیریت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ـ طبق عقاید شیعیان ـ بسنده شود که مطابقت رفتارشان با موازین اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به این است که سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان یکی از منابع شناخت شریعت اسلام تلقی کنیم و در کنار قرآن و سنت لفظی (الفاظی که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملی به آنها استناد نماییم که به آن اشاره خواهیم کرد.
معنای سومی که برای مدیریت اسلامی می توان در نظر گرفت این است که مسائل مدیریت را در منابع اسلامی (قرآن و سنت) مورد بررسی قرار داده آیات یا احادیثی را که سخنی به صراحت یا اشارت درباره آنها دارد استخراج و جمع آوری کنیم و مضامین آنها را به عنوان پاسخهایی به پرسشهای مطرح شده در علم مدیریت تلقی نماییم و ضمناً سیره مدیران معصوم(علیهم السلام)را نیز به عنوان سنت عملی مورد توجه قرار دهیم (چنانکه در ذیل معنای دوم اشاره شد) و بدین ترتیب، مطالب به دست آمده به عنوان راه حلهای ارائه شده از طرف دین برای مسائل مدیریت، تنظیم و تدوین گردد و به عنوان مدیریت اسلامی عرضه شود.
ولی همچنانکه در تبیین رابطه علوم با دین اشاره کردیم مهمترین ارتباطی که میان علوم (بویژه علوم کاربردی) و میان ادیان (بویژه دین اسلام) وجود دارد و طبعاً در مورد مدیریت هم صدق
می کند، رابطه جهان بینی اسلامی و رابطه نظام ارزشی اسلام با علوم انسانی است که رابطه اول از راه تأثیر نظریات اسلامی پیرامون مسائل
هستی شناسی و انسان شناسی به عنوان اصول موضوعه در علوم انسانی، و از جمله مدیریت، تجلی می کند و رابطه دوم از راه تأثیر ارزشهای اسلامی در تعیین اهداٿ و خط مشی ها و روشهای عملی، ظاهر می شود.
اینک به نمونه ای از موارد این دو نوع ارتباط، اشاره می کنیم:
الف ـ جهان بینی الهی، کل جهان هستی را به صورت مجموعه ای هماهنگ و هدفدار می بیند که تحت تدبیر و مدیریت عالیه الهی قرار دارد و سنتهای ربوبی بر آنها حاکم است و ستیزه جویی با نوامیس تکوینی و تشریعی الهی، نتیجه ای جز شکست نهایی ندارد. بنابراین، باید در برنامه ریزیها و تعیین اهداف و خط مشی ها و حتی در اعمال روشهای جزیی، اراده تکوینی و تشریعی الهی را دقیقاً رعایت کرد.
ب ـ جهان هستی و بویژه کره زمین با متعلقاتش به گونه ای آفریده شده که متناسب با حرکت تکاملی انسان باشد. و در این جهت، فرقی بین مرد و زن، سیاه و سفید، شرقی و غربی، شمالی و جنوبی، و انسانهای امروزی و فردایی نیست. بنابراین، رعایت مصالح همه افراد، حتی افراد خارج از سازمان، و مصالح همه ملتها در برنامه های کلان لازم است مگر افراد یا گروههایی که از روی عناد و لجاج، مصالح دیگران را به خطر می اندازند که باید چنین کسانی را به جای خود نشاند و به حق خودشان قانع کرد. و نیز در بهره برداری از منابع طبیعی و مواهب الهی حقوق آیندگان را باید مورد توجه قرار داد و از اسراف و تبذیر، اجتناب ورزید.
ج ـ انسان، آفریده ای است مجهز به نیروی اراده و اختیار که باید مسیر تکامل خود را در پرتو
راهنمایی های عقل و شرع برگزیند. بنابراین، به کارگیری شیوه های فشار و حصر و سلب آزادی، علاوه بر اینکه انگیزه کار و فعالیت را ضعیف می کند و قوه ابتکار و خلاقیت را نابود می سازد نوعی ستیزه جویی با اراده حکیمانه الهی تلقی می گردد. پس، سیستمهای مدیریت متمرکز که آزادیهای مشروع و معقول را هم سلب می کند از یک سوی، منجر به رکود و عقب افتادگی و شکست می شود و از سوی دیگر، مانع رشد شخصیت و شکوفایی و بالندگی استعدادها و توانشهای خداداد افراد می گردد.
همینجا باید تأکید کنیم که عدم رعایت حدود عقل و شرع ـ که تأمین کننده مصالح حقیقی افراد و جوامع است ـ و تجویز هرگونه بی بند و باری و هوسرانی به نام دفاع از آزادی هم نتایج وخیم دیگری را به بار می آورد که زیان آنها به هیچ وجه کمتر از زیان فشارها و محدودیتهای بیجا نیست. و در یک جمله: افراط و تفریط هر دو زیانبار است.
د ـ شرافت انسان به روح ملکوتی اوست و امتیاز او بر سایر حیوانات، مرهون ویژگیهای انسانی وی می باشد که خاستگاه ارزشهای معنوی و الهی به شمار می روند و قوای نباتی و حیوانی در واقع زمینه ساز رشد انسانی و کمال معنوی و ابزارهایی برای رسیدن به درجات بلند و سعادت جاودانی اند. بنابراین، باید در تعیین اهداف و خط مشی های سازمان و جامعه، اولویّت و اصالت را به ارزشهای معنوی داد و هیچگاه نباید اصل را فدای فرع، و هدف را فدای وسیله ساخت. و هر چند مدیریت مثلاً مربوط به یک سازمان اقتصادی باشد ولی اسلامی بودن آن، اقتضا می کند که در همان محدوده نیز اهداف معنوی رعایت شود و تأمین مناٿع مادّی، موجب پایمال کردن مصالح انسانی نشود بلکه حتی المقدور سعی بر این باشد که منافع مادی در راستای مصالح انسانی و مقدمه ای برای توسعه و تعمیق بینشهای الهی و ترویج ارزشهای معنوی قرار گیرد.
هـ ـ خصلتها و ویژگیهای لازم برای مدیران شایسته، در سایه تعالیم اسلامی بهتر تأمین می شود. از باب نمونه: مدیری که با اخلاق اسلامی و با روح توکّل بر خدا و اعتماد بر قدرت بی نهایت الهی تربیت یاٿته است هنگام بروز خطرها و بحرانها خود را نمی بازد و متانت و آرامش خود را از دست نمی دهد و طبعاً چنین مدیری تصمیمهای عاقلانه تر و سنجیده تر اتّخاذ می کند و بهتر می تواند روحیّه کارمندان و زیردستان را تقویت کند و ایشان را به فرجام نیک، امیدوار ساخته از یأس و نومیدی و خودباختگی نجات دهد. و نیز چنین مدیری تحت تأثیر چرب زبانیها و تملّق گوییها قرار نمی گیرد و در دام حیله های سود پرستان مکّار نمی افتد. و از سوی دیگر، با رفتار متواضعانه و فروتنانه و با دلسوزیها و مهربانیهای مخلصانه، علاقه کارمندان را جلب کند و در نتیجه، بازده کار افزایش می یابد بدون اینکه نسبت به کسی ستمی روا داشته شود.
و ـ در مدیریت اسلامی بخشی از هزینه ها و نیروهایی که در نظامهای دیگر صرف کنترل و بازرسی و اطلاّعات و ضدّ اطلاّعات می شود در راه ارتقای فرهنگی و رشد معنوی کارکنان به کار گرفته می شود تا با تقویت روحیّه دینی و تقوا و خدا ترسی، عامل کنترل کننده درونی در افراد بوجود آید و ضمن تأمین اهداف سازمان، رشد و ترقی و تعالی معنوی انسانها نیز حاصل گردد. بنابراین، در سایه مدیریت اسلامی، از یک سوی، هزینه های سیستمهای اطلاعاتی کاهش می یابد و از سوی دیگر سطح فرهنگ و معنویات انسانها بالا می رود، و به دیگر سخن: انسانیّت ایشان تکامل می پذیرد و هدف اصلی از آفرینش بشر (یعنی تکامل روحی و معنوی آزادنه و آگاهانه) بیشتر و بهتر تحقّق می یابد.
این بود نمونه هایی از تأثیر جهان بینی اسلام و نظام ارزشی برخاسته از آن در شؤون مختلف مدیریّت، که می توان با توجه به این نمونه ها موارد تفصیلی ارتباط بین مسائل مدیریت و معارف و ارزشهای اسلامی را استخراج و مورد بررسی و تحقیق و مقایسه و تطبیق قرار داد.

منابع و مآخذ: استاد محمد تقي مصباح ، به نقل از روزنامه کیهان: سه شنبه 14 تیر 1384- 28- سال شصت و سوم-شماره 18272
منبع واسطه : http://www.islamicmanagement.org/fa/faq




[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:52 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

دستورالعمل امام خمینی برای خودسازی جوانان


دستورالعمل امام خمینی برای خودسازی جوانان

یاد آوری می کنم که این دستور العمل سالهای اول انقلاب با این توضیح منتشر می شد که امام در پاسخ به درخواست "انجمن اسلامی دانشجویان و فارغ التحصیلان ایرانی هند و شبه قاره" این برنامه ١۶گانه را یاد آور شده اند .
یک نکتۀ دیگر هم اینکه در  کاغذهایی که این دستورالعمل را در اینجا و آنجا منتشر می کردند تفاوتهایی وجود داشت و دو سه بند کم و زیاد بود که من با ادغام همۀ آنها و بدون اینکه انتساب آن را به امام ، صد در صد بدانم اما با احتمال بالای ٩۵ در صد در انتساب آن به امام ( چون هیچ گاه تکذیب نشد) ، آن را در ١٩ بند می آورم .طبیعی است که عمل دقیق به تمام این موارد ، شاید کار سختی باشد اما می توان از جایی و از گامی ، آن را شروع کرد و به مرور ، قدرت و توانایی عمل به همه آن را به دست آورد .
متن این دستورالعمل اخلاقی به شرح زیر است :
١- نمازهای یومیه را در پنج وعده بخوانید و نماز شب را حتما بپای دارید.

٢- اوقات خواب خود را کم کنید و بیشتر قرآن بخوانید (بویژه سورۀ مزّمّل).

٣- راس ساعت مقرر که بیدار می شوید ، دیگر نخوابید.

۴- روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگیرید.

۵- کم خوری را پیشه کنید ( خود را به خوردن شیر ، خرما و حلوا عادت بدهید ).

۶- در مجالس و میهمانیهای باشکوه که فقرا به آن راه ندارند شرکت نکنید و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .

٧- برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده قائل باشید .

٨- به تهیدستان انفاق کنید.

٩- از مواضع تهمت دوری کنید.

١٠- دل به دنیا نبندید و آن را بر دستور خدا ترجیح ندهید.

١١- لباس ساده بپوشید و از پوشیدن لباس رنگی خودداری کنید.

١٢- از نظر مادّی به پایینتر از خود و از نظر معنوی به اولیاء الله بنگرید.

١٣- کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشتۀ خود را به یاد بیاورید.

١۴- زیاد صحبت نکنید و دعاها را زیاد بخوانید ( بخصوص دعای روز سه شنبه را ).

١۵- اول هر ماه ، خرج یک روز خود را صدقه بدهید [ شاید الان بتوان گفت به صندوق صدقات بریزید].

١۶- دانشهای فنی (بویژه رانندگی ،  مکانیک و رادیو تلویزیون) را فرا بگیرید .

١٧ - به ورزش بخصوص کوهنوردی و شنا اهمیت بدهید.

١٨ - از اخبار روز مسلمین و جهان با خبر شوید ( هر روز حداقل یک بار اخبار کامل را بشنوید).

١٩- بیشتر مطالعه کنید.
منبع :http://ab_o_atash.persianblog.ir/post/210/





[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

رفتار مديران با زيردستان

رفتار مديران با زيردستان
محمود مهدی پور
       
در نظام اسلامى، مديران نسبت به زيردستان وزيرمجموعه خويش، وظايفى سنگين بر عهده دارند. فهرستى از اين وظايف، براى توجه مديران خدمت‏گزار و مسئولان ادارات مختلف جامعه اسلامى، يادآورى مى‏شود:
1. توجه به رشد ايمانى زيردستان.
2. توجه به پيشرفت اخلاقى آنان.
3. توجه به مشكلات اقتصادى آنان.
4. برنامه‏ريزى براى تكامل علمى و آموزش فنى آنان.
5. كمك‏كردن به آنان در انجام مسئوليت‏هايشان.
6. تعيين دقيق وظايف و پيش‏گيرى از حواله دادن امور به يكديگر.
7. در نظر گرفتن توان فكرى و جسمى آنان.
8. نظارت بر كم و كيف فعاليت‏هاى آنان.
9. تقويت اعتماد به نفس و خودباورى در زندگى آنان.
10. مشاوره و بهره‏گيرى از پيشنهادها و ديدگاه‏هاى آنان.
11. تأكيد بر عدم دخالت در حوزه كارى يكديگر.
12. پيش‏گيرى از تحريك حسادت و رقابت ناسالم.
13. به كارگيرى آنان براساس قرار داد روشن و مشروع.
14. حفظ شخصيت آنها و احترام به آنان.
زيردستان در جامعه اسلامى، به دلايل گوناگون، حقوقى برعهده مديران دارندكه شناخت و اداى آن حقوق، از اصول اخلاقى و شرايط مديريت اسلامى است. اين حقوق عبارتند از:
1. حق برادرى ايمانى و همراهى در امور دينى.
2. حق همسايگى در خانه، محل كار و تحصيل.
3. حق همكارى و تعاون در اهداف اجتماعى.
4. حق رفتار انسانى و عادلانه با آنان.
در روابط مديران و نيروهاى يك سازمان، سه نوع اصلاح و تحول زير، ضرورى است:
1. اصلاح نگاه مديران به نيروها.
2. اصلاح خلق و خوى مديران نسبت به زير مجموعه ادارى.
3. اصلاح رفتار و گفتار مديران با زيردستان.
از آن جا كه رياست و قدرت، در غالب انسان‏ها، تكبر وغرور مى‏آفريند و اين بيمارى بزرگ روحى و اخلاقى، ريشه بسيارى از خطاها و اشتباهات و موجب سقوط اخلاقى و اجتماعى مديران است، مديران جامعه اسلامى، بايد متواضع باشند و از رويش جوانه‏هاى غرور و خودپسندى، پيش‏گيرى كنند.
فروتنى نسبت مؤمنين، فرمان صريح قرآن، خطاب به رسول اعظم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله است.در قرآن، چنين آمده است:
1. «و اخفض جناحك للمؤمنين؛1 نسبت به مؤمنان، فروتن باش».
2. «و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين؛2 نسبت به پيروان مؤمن خويش، فروتن باش».
تمام حقوق مؤمن بر مؤمن، در روابط دو جانبه مديران و كاركنان نظام ادارى نيز جريان دارد.
اين حقوق عبارتند از:
1. مصونيت جان و مال و آبروى طرفين از هر گونه تعرض.
2. حرمت ارعاب و تهديد مؤمن.
3. حرمت تحقير و توهين مؤمن.
4. حرمت ظلم و ستم بر يكديگر.
5. حرمت فحش دادن و بدزبانى نسبت به همديگر.
6. حرمت غيبت و هتك آبروى مؤمن.
7. حرمت تهمت و افتراى مالى و اخلاقى.
8. حرمت ناراحت كردن مؤمن.
9. حرمت وعده دروغ.
10. حرمت عيب‏جويى.
11. حرمت گزارش دروغ درباره مؤمن.
12. حرمت فريب دادن و خيانت.
اين احكام، مربوط به عموم مؤمنين است. از اين‏رو، در روابط مديران و كاركنان ادارى نيز بايد رعايت شوند. در احاديث آمده است كه شخصى در نامه‏اى به اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام از ديگرى بدگويى كرد. حضرت نگاهى به نامه انداخت و بعد فرمود: فلانى! اگر راست بگويى، منفور ما واقع مى‏شوى و اگر دروغ بگويى كيفر مى‏شوى و اگر درخواست پوزش كنى، تو را مى‏بخشيم. او گفت: يا اميرالمؤمنين! مرا ببخش.3
گذشت از خطاهاى كوچك، يكى از اصول مديريت است. امام صادق‏عليه‏السلام فرمود: «لايطمعن المعاقب على الذنب الصغير فى السودد؛4
كسى كه از خطاهاى كوچك نگذرد، اميد سرورى و سيادت، نداشته باشد».
به كارگيرى نيروهاى ادارى در امور شخصى، يكى از ستم‏هايى است كه گاهى مديران گرفتار آن مى‏شوند؛ زيرا بيش از وظايف قانونى نيروها، از آنان انتظار دارند. اين گونه امور، حدو مرزى ندارد و گاهى، فشار بيش از اندازه، بر جسم و جان كاركنان ادارى وارد مى‏آورد.
گاهى در پرداخت حقوق نقدى و يا بن كالاى كارمندان، بين مديران و بانك‏ها، شركت‏ها و فروشگاه‏هاى خاصى، قراردادهايى بسته مى‏شود كه منافع و مصالح كاركنان رعايت نمى‏شود و مديران به دليل غفلت و يا مصالح و منافع گروهى و شخصى، به امضاى چنين قرادادهاى مى‏پردازند. اين امور، نوعى ستم از سوى مديران و سلب حقوق و آزادى‏هاى زيردستان محسوب مى‏شود. مديران نظام اسلامى بايد با دقت كامل و بر مبناى عدالت، اين قراردادها را مورد ارزيابى قرار دهند.
در منابع فرهنگ و انديشه اسلامى، روايات فراوانى درباره آموزش زيردستان، مشورت با زيردستان، رفتار احترام‏آميز با آنان - حتى با غلامان و كنيزان - و تعيين حقوق كارگران و اجيران و رفتار نيك با رعيت، وجود دارد كه اگر بايدها و نبايدهاى رفتارى با زيردستان فهرست شوند، مجموعه مفصل و ارزشمندى از آيات و روايات مديريت اسلامى پديد مى‏آيد. براى نمونه، به چند حديث زير دراين باره بسنده مى‏كنيم:
1. قال على‏عليه‏السلام: «من اختال فى ولايته ابان عن حماقته؛5 هر كس در رياست خويش، دچار غرور شود، حماقت خويش را افشا كرده است».
2. قال على‏عليه‏السلام:
«انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصه اهلك و من لك فيه هوى من رعيتك فانك الا تفعل تظلم؛ حق خدا و مردم را از خويش، بستگان خويش و افراد محبوب خود بازستان كه اگر چنين نكنى، گرفتار ظلم‏خواهى شد».
رفتار الهى با بندگان، رفتار نبوى بابردگان و زيردستان، رفتار علوى باكارگزاران و رفتار سليمان پيامبرعليه‏السلام با اطرافيان و سيره امام خمينى - قدس سره- در رفتار با مسئولان، مى‏تواند الگوى خوبى براى مديران نظام اسلامى باشد. امام صادق‏عليه‏السلام درباره سيره حضرت سليمان، چنين فرمود:
«كان سليمان يطعم اضيافه اللحم بالحوارى وعياله الخشكار و يأكل هو من الشعير غيرمنخول؛ سليمان‏عليه‏السلام ميهمانانش را باگوشت و نان سبوس گرفته، پذيرايى مى‏كرد و به عيالش، نان گندم معمولى مى‏داد و خودش، نان جوين سبوس دار مى‏خورد».
مديران دل‏سوز نظام اسلامى مى‏دانند كه قبول مسئوليت در نظام اسلامى، نوعى محروميت اقتصادى و برداشتن بار سنگين اجتماعى است و بستگان و همكاران آنان هم با اين نگاه بايد وارد ميدان خدمت‏رسانى و مهرورزى شوند.
مديران نظام اسلامى، بايد خود را براى امتياز كمتر، زحمت بيشتر و خدمت‏رسانى براى رضاى خدا و آسايش خلق، آماده كنند؛ باشد كه مورد رحمت و رضاى دوست، قرار گيرند.

پى‏نوشت:
1. حجر، آيه 88.
2. شعرا، آيه 215.
3. مجلسى، بحارالانوار، ج‏72، ص‏246.
4. همان، ص‏272.
5. آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 346، ص 7963.


منبع :http://www.ayineh.com/defaulte.aspx?namayesh=432




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:06 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

کارآفرینی در نظام ارزشی اسلام


کارآفرینی در نظام ارزشی اسلام

قرآن کریم که قانون اساسی و اساس قانونی ما مسلمانان است، در حقیقت، کتاب زندگی، کارآموزی و حیات طیبه است و پیامبر رحمت، حضرت محمد صلی الله علیه وآله نیز کار و کارآفرینی را مورد تأکید قرار می داد و خود به آن عمل کرد.
آن چه از آیات قرآن کریم بهره برداری می شود این است که دست یابی به زندگی شایسته و سالم، در گرو بهره گیری از معارف آسمانی، تفکر، تعقل و فعالیت مثبت، دوراندیشانه و مفید است. خطوط کلی و شاهراه های وصول به زندگی مطلوب، شکوفا کردن بخشی از استعدادهای درونی و جامه عمل پوشاندن به آنهاست؛ زیرا این حیات دنیوی و مادی، ظرفیت شکوفایی تام یا حتی بخش اعظم استعدادهای آدمی را ندارد.
در نظام ارزشی و در جای جای کلام معصومین و به ویژه در نگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله، در امتداد آیات قرآن و خاستگاه وحی، امور اقتصادی و مقوله کارآفرینی، بخش مهمی از زندگی آدمی را به خود اختصاص داده است.
قرآن کریم با تأکید بر عناوین و مواضع مختلف، اهمیت اقتصاد و کار و کارآفرینی را مورد تأکید قرار داده است، که موارد ذیل برخی از آنهاست:

1. تجلی توحید در اقتصاد و کارآفرینی
از دیدگاه قرآن کریم، تمام هستی و به ویژه انسان، منابع و ابزارهای تولید و تمامی فعالیت های تولیدی انسان، مخلوق خدا و نشان خداوندی اند و قرآن، همه آنها را آثار رحمت و فضل خدا می داند1 و کارآفرینان نیز تجلی گاه این ویژگی خدایند و هر روز، او دست اندرکار و نو آفرین است.

2. توجه به معاد، اقتصاد و کارآفرینی
قرآن کریم در جاهای مختلف تأکید می ورزد که تمامی اعمال آدمی در روز واپسین (قیامت)، ارزیابی و محاسبه می شود و حتی می فرماید: «بر زبان های آنها قفل خاموشی می زنیم و دست ها و پاهای آنها با ما سخن می گویند» و این مقوله، عنایت ویژه ای به عمل و همچنین رفتارهای اقتصادی دارد. قرآن کریم در این زمینه، اموری مانند تولید، توزیع، مصرف، انگیزه کار، تلاش و فعالیت و در کنار آن، صله رحم، احسان، انفاق، بخشش و بذل را مورد تأکید قرار می دهد.2

3. عدالت و دادگری در اقتصاد متعادل و کارآفرینی
اصل عدل و دادگری، همراه با توحید و معاد، از معارف مهم قرآن کریم است.3
وقتی از حضرت امام علی علیه السلام سؤال کردند که عاقل را برای ما وصف کن، فرمود: عاقل کسی است که هر چیز را در جای خود قرار دهد.4
از این منظر، کارآفرین نیز دقت و خلاقیت لازم را جهت انجام درست کار و کار درست، در زمان مطلوب و جایگاه مناسب کار، از خود بروز می دهد.

4. نقش رهبری و مدیریت، در اقتصاد کارآفرینانه
اصل مدیریت با مسئله حکومت و رهبری در جامعه ارتباط دارد. در راستای اصل توحید که حق حاکمیت را از آن خدا می داند، افرادی هم که از جانب او - اداره و مدیریت جامعه را بر عهده می گیرند - مسئولیت دارند تا در امور اجتماعی، سیاست گذاری و تنظیم امور اقتصادی و حرفه ای در سطح کلان، متناسب با شرایط و مقتضیات زمان و مکان، تدبیر کنند و کارآفرینان را مجال بروز استعداد دهند و محوریت عدالت را بر اساس سه مقوله آبادانی، کشف استعداد (کارآفرینان)، انجام کارهای نیک و پاینده قرار دهند و این مهم، میسر نمی شود؛ مگر با شناخت و داشتن برنامه که خداوند کریم ارسال پیامبران از کارگاه آفرینش را مثال و شاهد می آورد؛ مانند ابراهیم، لوط، اسحاق و یعقوب.5

5. ثروت قرآنی و قدرت کارآفرینی
در آیات متعدد، به طور آشکار یا در ضمن ضرب المثل ها و قصه ها و با نگاه های متفاوت، به ثروت توجه شده و بیان شده است که حب مال و ثروت، امری فطری است6 و این که انسان موجودی است کارآفرین که این ویژگی، زمینه های کسب ثروت را در او ایجاد کرده است.7 جمع آوری ثروت، به شرط ادای واجبات و دوری از قاعده نکوهیده کنز، مورد نکوهش نمی باشد؛ از این رو، قرآن، کارآفرینان متعددی، مانند حضرت سلیمان، داود و ذوالقرنین را مثال می زند که با تبحر زیاد، ثروت فراوان اندوختند؛ اما علاقه به مال را در خود تعدیل و جامعه را به فعالیت ترغیب کردند و آدمیان را از بطالت و بیکاری رها ساختند8 و در مقابل، سودجویان و ثروت اندوزان نابالغ را مثال می زند؛ مانند قارون، فرعون، ولید بن مغیره و ابی لهب که مترفان و مستکبرانی کنزگرا بودند و عشق بیش از حد به انباشت و ثروت اندوزی، موجب سقوط آنها شده است.9

6. سرزنش مرفهین شبه کار آفرین
در آیات متعددی نیز مرفهین شبه کار آفرین غافل مذمت شده اند و رابطه مثبتی بین کار و ثروت و سرکشی، در صورت عدم ظرفیت، مطرح شده است. چنین کسانی، در مقابل حقیقت و منافع مردم و آینده نیز می ایستند و پیامبران را که کارآفرینان اندیشه ورز کارگاه الهی هستند، به مشقت می اندازند و در برابر نوح، ابراهیم، موسی، طالوت و حضرت محمد صلی الله علیه وآله می ایستند؛ تا حدی که حضرت نوح از قوم خود در پیروی از ثروتمندانی که اموال و دارایی خود را نه از طریق کارآفرینی، بلکه با حیله و نیرنگ حاصل نمودند و باعث گمراهی خویش شده اند، نفرین می نماید.10

7. حیات طیبه و کارآفرینی
قرآن کریم، منشأ حرکت به سوی حیات طیبه را عمل نیک، فعالیت مفید، مثبت و سازنده در همه زمینه های علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر می شمرد. از اختراعات بزرگ تا مجاهدت ها و شهادت ها و از کارهای بزرگ همچون رسالت انبیا تا کوچک ترین کارها، مانند کنار زدن یک سنگ کوچک از وسط جاده، همه در این مفهوم گسترده، جمع می باشند11 و تمامی این موارد، در سخنی از رسول اکرم صلی الله علیه وآله بیان شده اند؛ زیرا آدمی مساوی تلاش است و کار و تلاش، جوهره وجودی اوست. از این رو می فرماید: «خداوند، تلاش و کار و کوشش را بر شما مقرر داشته است؛ پس بکوشید».12

کارآفرینی در سیره پیامبر صلی الله علیه وآله
یکی از فصل های درخشان زندگی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه وآله، کار و کارآفرینی و تقدیر و ترویج کار و فعالیت است. در نگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، کار کردن، در ردیف جهاد در راه خدا آمده است. وی در این باره می فرماید: «هر کس از راه، حلال برای استغنای خود و خانواده اش تلاش کند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده است و هر کس با تلاش و آبرو، در پی حلال دنیا باشد، در مرتبه شهدا خواهد بود».13

امام صادق علیه السلام، درباره پیامبر می فرماید: «پیامبر، همیشه هسته های خرما را در زمین می نشاند و علاقه زیادی به کشاورزی داشت». همچنین ابن اثیر می نویسد: «در فدک، 11 درخت خرما بود که پیامبر صلی الله علیه وآله، آنها را کاشته بود که از میوه آنها، حجاج استفاده می کردند. عده ای نیز از آنها بهره اقتصادی می بردند».

از احادیث مرتبط با مقولات یاد شده، به خوبی روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، با این که امور اجتماعی و وظایف سنگین رسالت و تبلیغ را بر عهده داشت، هم شخصاً کار می کرد و هم کار و تلاش و خلق فرصت ها را ترویج می کرد. او، مروج کار و کارآفرینی بود و همواره و در تمامی زوایای حیات خویش، در هیئت یک کارآفرین اندیشه ورز، ظاهر می شد؛ او، مبدأ کار و کارآفرینی را خدا می دانست و می فرمود: «وقتی خداوند، دری از کسب و کار و روزی را به روی شما گشود، آن را حفظ کنید» و همواره تأکید می کرد که «کسی که از دسترنج خود درآمد داشته باشد و کسب و کار و اشتغال داشته باشد، دوست خداوند است».
وی در فرازی دیگر، بسیار هنرمندانه، دست ها را به سه نوع «دست بگیر یا سائله»، «دست بده و کارساز» و «دست مَده یا ممسکه» تقسیم کرد و کارآفرینی را در گروه دست بده و کارساز می داند. از نظر پیامبر صلی الله علیه وآله، از میان این سه نوع دست، بهترین دست، دست کارساز و بخشنده است.

در جایی دیگر، پیامبر صلی الله علیه وآله، به گونه ای دیگر، دست ها را در سه دسته «دست فرازین یا دست خدا»، «دست میانی یا دست بنده بخشنده» و «دست فرودین یا دست سائل» تقسیم می فرماید. از میان اینها، دست کریمانه خداوند و دست بنده ای که دائماً در حال بذل و احسان است، زیور خلقتند؛ اما دست سائل، نکوهش گردیده است.14

رهنمودهای ده گانه کارآفرینی با الهام از سیره پیامبر (ص)
در ترویج کار و کارآفرینی، اندیشه خیرخواهانه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، مورد تصدیق مورخان و صاحب نظران بوده و هست و آن چه از سخنان ایشان استفاده می شود، این است که در شکوفا کردن استعدادهای نهانی و جامه عمل پوشاندن به آرمان ها و تبدیل مرحله فکر و اندیشه به عمل و محصول، ده گام اساسی زیر را باید طی نمود.

1. ضرورت آموختن یک کار و پیشه
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، منادی آموختن مهارت های مختلف است؛ لذا می فرماید: «خداوند بنده ای را دوست دارد و آنان، کار و پیشه ای را بیاموزد تا به وسیله آن، از مردم، بی نیاز گشته، از کابوس هراس انگیز فقر، رهایی یابد».

2. زمان شناسی
زمان شناسی در کار، بسیار مهم است و چه بسا کارهایی که به خاطر انتخاب زمان نامناسب، با شکست مواجه شده اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «کسب و کار، در گرو زمان و فصل مناسب خویش است».15

3. سستی گریزی
مردم سست، جامعه کسل را رقم می زنند و جامعه کسل، آینده خمود و کم تحرک را به ارمغان می آورد؛ لذا پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله، از کسالت و سستی، به خدا پناه می برد و می فرماید: «خدایا! به تو پناه می برم از کسالت و سستی و به تو پناه می برم از فقر و کفر» و باز می فرماید: «خداوند، انسان بیکار و بی تحرک در کارهای دنیا و آخرت را دشمن می دارد».16

4. تداوم و استواری
یکی از ویژگی های فاخر کارآفرینان، استواری، استحکام، تدوام و شکست ناپذیری است؛ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، ضمن تشویق به انتخاب یک کار دقیق، می فرماید: «هر کسی از شما که کاری را انجام می دهد، باید آن را با استواری، استحکام و مداومت به سرانجام برساند»17 و نیز می فرماید: «بافضیلت ترین کارها، بادوام ترین آنهاست؛ ولو اندک باشد».18

5. سودرسانی
از ویژگی های کارآفرینان، خلق فرصت ها، استقبال از خطرها، خرج سرمایه فکری و مادی، عبور از ناشناخته ها و خلق «همه چیز» از «هیچ» و سپس ترک آن برای دیگران و ایجاد فرصتی دیگر است و این خلق و واگذاری، در چرخه تداوم قرار می گیرد و نتیجه آن، سودرسانی به دیگران است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این باره می فرماید: «بهترین مردم، کسی است که برای مردم، سودمندتر باشد».19

6. کسب دانش و مهارت لازم
حالت جست وجوگری و کسب اطلاعات، از ویژگی های کارآفرینان است که کارهای خود را بر اساس اطلاعات متقن و با تدبیر انجام می دهند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله، در این باره می فرماید: «ای پسر مسعود! هر گاه تصمیم به کاری گرفتی، آن را از روی علم و عقل انجام بده و از این که بدون اندیشه و علم، اقدام به کاری کنی، پرهیز کن».

7. رابطه دوستانه و صحیح
از ویژگی های کارآفرینان، رابطه آنان با اطرافیان خود در محیط کار است که اغلب، دوستانه، غیررسمی و سودرسان است. پیامبر صلی الله علیه وآله درباره فعالیت های مختلف می فرماید: «در اسلام، نه تحمل زیان جایز است و نه ضرر رساندن به دیگران و فریب آنها. روابط، باید شفاف، دوستانه و صادقانه باشد».

8. صداقت حرفه ای
ویژگی دیگر کارآفرینان، صداقت حرفه ای و عدم طمع ورزی است. این مسئله، هم در اعتماد به کارآفرین و هم در تداوم همکاری با او، موءثر است. پیامبر صلی الله علیه وآله در این باره می فرماید: «هر گاه فردی برای یک کار مشخص، فرد دیگری را به فعالیت فرا خواند، باید حقوق او را به طور کامل بپردازد» و نیز می فرماید: «هر کس فردی را به فعالیت فرا می خواند، پیش از کار، او را از اجرتش آگاه سازد».

9. پشت کار و خلاقیت
کارآفرین، علاوه بر تصمیم گیری صحیح، مناسب و دقیق، فردی است که دارای ایده و فکر جدید باشد و در حوزه ای وسیع، از خلاقیت و پشت کار برخوردار باشد. زمانی که یک کارآفرین، احساس ذوق و هیجان می کند، به یک فکر و ایده جدید می رسد و آن گاه، پشت کار لازم را از خود نشان می دهد. کارآفرین، همواره در تکاپو و خلاق است. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، جدیت و پشت کار را ستایش می کند و می فرماید: «هر کس به دنبال کاری رود و در آن، پشت کار به خرج دهد، یقیناً به نتیجه می رسد».

10. احتکارگریزی و مولد بودن
کارآفرین نوآور، همیشه در حال خلق و ایجاد است و به کم قناعت نکرده، زیاد را هم انباشته نمی کند و در عین حال، فردی احتکارگریز و در حال حرکت است و همواره احساس نیاز به توفیق بیشتر، او را از تکیه به وضع موجود، رها می سازد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، ضمن ستایش بی نیازی و غنا می فرماید: «دارا بودن و بی نیازی، بهترین یاور انسان بر حفظ تقواست» و تأکید می فرماید که «از احتکار بپرهیزید».

پی نوشت:
1. اعراف، آیه 57؛ اسراء، آیه 12؛ ملک، آیه 15.
2. مطففین، آیات 1-5؛ فاطر، آیه 9.
3. آل عمران، آیه 18؛ نساء، آیه 135؛ مائده، آیه 8؛ نمل، آیه 90؛ نساء، آیه 58؛ آل عمران، آیه 21.
4. نهج البلاغه، قصار.ش، 235.
5. شوری، آیه 15؛ حشر، آیه 7؛ انبیاء، آیه 72؛ مریم، آیه 54-55؛ توبه، آیه 103.
6. آل عمران، آیه 14.
7. ملک، آیه 15.
8. سبأ آیه 12-13؛ کهف، آیه 95 و 98؛ سبأ آیه 10-11.
9. قصص، آیه 79؛ یونس، آیه 88؛ قلم، آیه 12-15؛ مدثر، آیه 12؛ مسد، آیه 1-2.
10. انفال، آیه 47؛ شوری، آیه 27؛ سبأ، آیه 34-35؛ نوح، آیه 21-27؛ یونس، آیه 81.
11. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 11، ص 389.
12. رسول اکرم، نهج الفصاحه.
13. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 100، ص 10.
14. همان، ص 106.
15. بحارالانوار، ج 77، ص 165.
16. نهج الفصاحه، ح 221.
17. همان.
18. همان، ح 344.
19. همان، ح 317.

منبع : http://mec.ut.ac.ir/mod/forum/discuss.php?d=1691




[ چهارشنبه 16 فروردین 1391  ] [ 10:29 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اقتصاد واسطه‌گری و احتکار

 


بسیاری از معاملاتی که در فضای اقتصاد زیر زمینی صورت می گیرد، شامل معاملات واسطه گری است و ارزش افزوده ای برای رشد و توسعه اقتصادی ایجاد نمی کند.

 


نگاهی فقهی به احتکار

اقتصاد

متاسفانه در کشور ما ضعف فرهنگ کارو کوشش وجود دارد و در عصر کنونی فرهنگ دلالی جلوه های جدیدی به خود گرفته است و توانسته اقتصادمان را با چالش های جدی مواجه سازد. بسیاری از معاملاتی که در فضای اقتصاد زیر زمینی صورت می گیرد، شامل معاملات واسطه گری است و ارزش افزوده ای برای رشد و توسعه اقتصادی ایجاد نمی کند. این فعالیت ها در فقه اسلامی حرام شمرده شده است زیرا که توازن اقتصادی کشور را مختل می سازد و فقر را در نظام اسلامی گسترش می دهد.

احتکار یکی از موضوعاتی است که خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار و علمای شیعه و سنی مورد انتقاد قرار داده اندو به شدت با ن مبارزه کرده اند. زیرا اگر احتکار در جامعه رونق پیدا کند، اقتصاد کشور را فلج و باعث از بین رفتن تعادل اقتصادی کشور می شود. خداوند در یه 34 و 35 سوره توبه می فرماید: و نها که طلا و نقره را ذخیره و پننهان می سازند و در راه خدا انفاق نمی کنند به مجازات دردناک بشارت ده. در ن روز که نها را داغ می کنند به نها می گویند این همان چیزی است که برای خود گنجینه ساختید، پس بچشید چیزی را که برای خود اندوختید.

یه فوق صراحتاً  ثروت اندوزی و احتکار اموال را تحریم می کند  و به مسلمانان دستور می دهد که اموال خویش رادر راه خدا و در راه بندگان خدا به کار اندازند و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج کردن نها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکی باشند.

مشاغل کاذب بدتر از بیکاری است و این نوع مشاغل از برخی امود سطحی و قابل مشاهده به سمت مشاغل دلالی حرفه ای و غیر قابل مشاهده و تعیین کننده در بازار کار کشور تبدیل شده است

سابقه بروز احتکار بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

در سال های اولیه پس از انقلاب وشروع جنگ به دلیل سیاست های خاص دولت وقت، علی رغم مشکلات شدید اقتصادی کشور ناشی از جنگ، یارانه های فراوانی به کالاهای متعدد حتی سیگار پرداخت می گردید، نچنان واسطه گری و احتکار کالاهای اساسی و عرضه کالا با قیمت های غیر واقعی رواج یافته بود که در ن سال ها تنها "بازار سیاه" کلمه مناسب جهت معرفی ن بود و مردم کالاها را به صورت کوپنی و بازار سیاه تهیه می نمودند. اما با پایان جنگ به دلیل رشد بی سابقه تورم ناشی از جنگ و مشکلات تحریم ها و نیز سیاست های اقتصادی "اورژانسی" دولت با استقراض از بانک مرکزی حجم نقدینگی را نچنان در دست مردم افزایش داد که مشاغل کاذب از قبیل واسطه گری و دلالی به شغلی برومند برای بسیاری تبدیل گردید. در وضعیت کنونی نیز احتکار و واسطه گری و فعالیت های زیرزمینی همچون موریانه به جان اقتصاد کشور افتاده است و نمونه های اخیر ن دلال بازی های بازار سکه، ارز، طلا و ایجاد شرکتهای هرمی است. در واقع مشاغل کاذب بدتر از بیکاری است و این نوع مشاغل از برخی امود سطحی و قابل مشاهده به سمت مشاغل دلالی حرفه ای و غیر قابل مشاهده و تعیین کننده در بازار کار کشور تبدیل شده است؛ به طوری که واسطه گری و عوارض ناشی از ن منجر به بی اثر شدن سیاست های کنترلی دولت و بانک مرکزی شده است.

واسطه-احتکار
علل بروز احتکار

*در بازار معاملات کالا و خدمات به دلایلی همچون ضعف سیستم نظارتی و قانونی، نوعی بازار پنهان که به ن بازار زیرزمینی گفته می شود به وجود می ید و تلاش عده ای فعال اقتصادی در جهت دور زدن محدودیت های قانونی جامعه به بروز اقتصاد زیرزمینی می انجامد.

*از طرف دیگر اقتصاد دولتی و حضور گسترده دولت در اقتصاد به تشدید این نوع احتکارها و فعالیت ها می انجامد. به عنوان مثال پیش از زاد سازی قیمت سیمان، محصولاتی نظیر سیمان، فولاد و پتروشیمی که اکثراً توسط شرکت های دولتی تولید می شد و با قیمت مصوب شورای اقتصاد به فروش می رسید، با قیمت بالا به دست مصرف کننده می رسید و این به معنای وجود رانت و فساد در این بخش ها بود.مواردی نظیر این مسائل می تواند منجر به بروز انحصارگران و محتکران قوی و قدرتمند در جامعه شود که از بدنه فعالیت های خود دولت جوانه زده اند و به حدی قدرت پیدا نموده اند که دولت نمی تواند به مقابله با نها بپردازد. مسلماً درمد ایجاد شده از این فعالیت ها منجر به فرار از جامعه تولیدی و نابودی اقتصاد می شود و لذا مباحثی نظیر" کار، منشا ثروت و مهم ترین عامل اقتصاد" تنها به شعارهایی بدل می شوند که مصداق عملی ندارند.

*از جمله علل دیگری که می توان ذکر کرد، وجود نرخ سود منفی(بهره منفی) در جامعه است؛ که به مفهوم پایین تر بودن نرخ سود در مقایسه با تورم است. تا زمانی که شخص محتکر می تواند فکر کندکه امروز کالایی را خریداری و انبار کند و با صرف هزینه ای به عنوان انبارداری، مدتی بعد با سودی کلان ن را به فروش برساند، مسلماً دست از تمام فعالیت های مفید اقتصادی برخواهد داشت و توان خود راصرف ایجاد نوسان در بازار کالاها خواهد نمود.

در بازار معاملات کالا و خدمات به دلایلی همچون ضعف سیستم نظارتی و قانونی، نوعی بازار پنهان که به آن بازار زیرزمینی گفته می شود به وجود می آید

راه کارهای مقابله با احتکار

باید برای افراد جامعه فرهنگ سازی کرد که بدانند فعالیت های نها خواسته یا ناخواسته چه اثراتی بر اقتصاد خواهد داشت. شفاف سازی اثرات مادی و معنوی ناشی از این فعالیت ها می تواند در یک جامعه اسلامی نتایج وضعی متفاوتی بر جای خواهد گذاشت.

با تنظیم حلقه تولید در بازار می توان کالاها را با کیفیت عالی به بازار عرضه کرد و با توزیع کنترل شده در بازار حقوق مصرف کننده رعایت خواهد شد و تولید هم در جایگاه مناسب خود انجام وظیفه کرده است.

گسترش خرید و فروش به صورت اعتباری و الکترونیکی به کاهش قابل توجه احتکار و واسطه گری و دلالی خواهد انجامید و جامعه به سمت تولید و توزیع مناسب پیش خواهد رفت.





[ شنبه 12 فروردین 1391  ] [ 12:06 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اقتصادی که مال ماست

اقتصاد اسلامی و مسلمانی

اقتصاد اسلامی عبارتی است که حتما به گوشتان خورده است. شاید وقتی این عبارت را شنیده اید به این فکر افتاده اید که بحث های اقتصادی روز دنیا در چه نسبتی با دین قرار دارند یا چرا باید مسئله ای به نام اقتصاد اسلامی مطرح شود.

برای بررسی هر پدیده ای به دو ویژگی هستی و چیستی آن پدیده می پردازند.هر چند بررسی موضوع مهمی مثل اقتصاد اسلامی به زمان و مطالعه بسیاری احتیاج دارد اما در حد توان و به کمک آن چه تا به حال آموخته ام این دو ویژگی را توضیح می دهم.

برای جواب به سئوال اول، باید راجع به نوعی خاصی از تقسیم بندی علوم اقتصادی توضیح مختصری عرض کنم.یکی از تقسیم بندی ها در حوزه روش شناسی تقسیم گزاره های اقتصادی به دو دسته ی گزاره های اثباتی و هنجاری است؛ در واقع حوزه ای که در این دو رویکرد مورد توجه قرار می گیرد متفاوت است. در یک تعریف ساده می توان گفت که:

گزاره های اثباتی به آن چه هست توجه می کنند و گزاره های هنجاری به آن چه باید باشد می پردازند به عبارت دیگر گزاره های اثباتی قضاوت های واقعی را در بر می گیرند و در گزاره های هنجاری به قضاوت های ارزشی می پردازند.

اگر این تقسیم بندی را بپذیریم وارد شدن دین در حوزه اقتصاد هنجاری منطقی و حتی لازم به نظر می رسد و موضوعی به نام اقتصاد دینی و در بحث ما اقتصاد اسلامی مطرح می گردد.

حال سوال این است که، رویكردهای عمده فكری در اقتصاد اسلامی كدام است؟

در گام اول با بررسی ادبیات اقتصاد اسلامی با سه رویكرد عمده در این حیطه مواجه می‌شویم:

1) یك رویكرد فكری، اقتصاد اسلامی را به عنوان مجموعه احكام و قواعد فقهی اسلام كه موضوعیت اقتصادی دارد، می‌شناسد؛ این رویكرد فقه محور است و بیشتر مورد توجه فقها است.

لازم نیست همه قواعدی که در اقتصاد اسلامی است توسط دین معرفی شده باشد هر دیدگاهی که توسط عقل پذیرفته شده باشد و با احکام دینی منافاتی نداشته باشد می تواند در حوزه اقتصاد اسلامی قرار گیرد

2) رویكرد فكری دیگر، اقتصاد اسلامی را به عنوان مكتب اقتصادی اسلام می‌شناسد كه مجموعه‌ای از اهداف و ایده‌آل‌های یك جامعه اسلامی به لحاظ اقتصادی و روش‌های دستیابی به اهداف تعیین شده می‌باشد؛ این رویكرد، ایدئولوژیك محور است و بیشتر مورد توجه‌اندیشمندان و روشنفكران اسلامی است.

3) رویكرد فكری دیگر، اقتصاد اسلامی را به عنوان مجموع نظریات علمی می‌شناسد كه معطوف به تحلیل علمی روابط و پدیده‌های اقتصادی در یك جامعه اسلامی می‌باشد كه بیشتر مورد توجه دانشمندان علم اقتصاد است كه علاقه و دغدغه‌های اسلامی دارند.

در میان این سه رویکرد منازعه ای درباره این که آیا می توان علم اقتصاد اسلامی را مطرح کرد یا نه وجود دارد که هنوز هم به نتیجه مشخصی نرسیده است، اما می توان دیدگاه میانه و سازگاری به وجود آورد که ضمن این که به دنبال ایجاد اقتصاد اسلامی به صورت علمی است و مجموعه ای از فروض و سازوکارها را ارائه می دهد، مدعی ایجاد  کامل اقتصاد اسلامی نباشد.

اما در مورد چگونگی این پدیده، دین هرگونه حرکتی را که فاقد محتوی باشد رد می کند و صرف داشتن ظاهری زیبا به مسئله مشروعیت نمی دهد، پس برای تعریف اقتصاد اسلامی باید ضمن توجه به سعادت بشر بر اساس احکام الهی به دنبال چارچوبی برای تجزیه تحلیل بود که به عزت نفس انسان به عنوان یک عامل مهم توجه ویژه داشته باشد.

اقتصاد اسلامی و مسلمانی

پس تعریف اقتصاد اسلامی به این شرح است:

اقتصاد اسلامی در مفاد کلی یک دستگاه تجزیه تحلیل است که با کمک یک سری از قواعد و شواهد به حل و فصل مسائل علمی اقتصادی بر مبنای اندیشه اسلامی مبادرت می کند و تئوری های اقتصادی شامل گزاره هایی هستند که پیوند معناداری بین دو یا چند متغیر اقتصادی را ترسیم نمایند.

لازم به ذکر است که بعضی پیش فرضهای اصلی اقتصاد متعارف در اقتصاد اسلامی تعدیل و تصحیح شده است.

بر خلاف اقتصاد متعارف که تنها به نفع شخصی می پردازد، اقتصاد اسلامی نفع شخصی و جمعی را با هم در نظر می گیرد و هر جا تزاحمی میان نفع شخصی و جمعی وجود داشته باشد مصالح جامعه بر مصالح فرد مقدم دانسته می شود.به علاوه در سطحی بالاتر منافع اخروی هم در کنار منافع مادی مورد توجه قرار می گیرد.

در مورد نقش عقل هم باید گفت که بر خلاف جریان متعارف که تنها به اصالت انسان معتقد است و می گوید که فرد خود به تنهایی می تواند به سعادت انسان منجر شود، عقل و وحی را مکمل هم می داند،. به عبارت دیگر لازم نیست همه قواعدی که در اقتصاد اسلامی است توسط دین معرفی شده باشد هر دیدگاهی که توسط عقل پذیرفته شده باشد و با احکام دینی منافاتی نداشته باشد می تواند در حوزه اقتصاد اسلامی قرار گیرد. 

اخلاق مداری و کارامدی، توجه به نظارت درونی در کنار نظارت بیرونی، توجه توامان به نقش دولت و بازار و به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی در کنار مالکیت عمومی ار ویژگی های اصلی اقتصاد اسلامی است.

ذکر این نکته ضروری است که در این بین، یک سری از قوانین و قواعد ثابت وجود دارد که در همه زمان ها و مکان ها معتبر هستند مثل ممنوعیت درآمدهایی که ناشی از کار نیستند و قواعدی هستند که بسته به زمان و مکان تغییر می کند و توسط رهبران دینی تعیین می گردند.

گزاره های اثباتی به آن چه هست توجه می کنند و گزاره های هنجاری به آن چه باید باشد می پردازند به عبارت دیگر گزاره های اثباتی قضاوت های واقعی را در بر می گیرند و در گزاره های هنجاری به قضاوت های ارزشی می پردازند

حیف است اگر به این موضوع اشاره نکنیم که، مشکلی که در اقتصاد متعارف وجود دارد تقابل کارایی و عدالت در تصمیمات اقتصادی است و همواره یکی باید برای کسب دیگری قربانی شود.اما از ویژگی های اقتصاد اسلامی این است که این دو هدف مهم را همزمان تامین میکند.

مقام معظم رهبری در توصیف اقتصاد اسلامی چنین می فرمایند:

ایشان افزایش ثروت ملی و برقراری عدالت اجتماعی را دو پایه اساسی اقتصاد اسلامی برشمرده و تأکید کردند "هر روش، توصیه و نسخه اقتصادی که این دو هدف را تأمین کند مورد قبول است و هر طرح و بحث دیگری که به افزایش ثروت ملی و عدالت اجتماعی بی توجه باشد، به درد کشور و مردم نمی خورد ." (1۳۸۵/۱۱/۳۰) معظم له یكی از راههای افزایش ثروت ملی را سرمایه گذاری و تولید اقتصادی می دانند "برای افزایش ثروت ملی، باید راه سرمایه گذاری و تولید اقتصادی برای همه مردم هموار شود و نیروهای جوان تحصیلکرده و مدیران لایق بتوانند در پرتو حمایتهای دستگاههای مختلف، طرحهای بزرگ و ثروت آفرین را اجرا کنند."(همان) ایشان تأكید دارند كه رشد اقتصادی باید همپای عدالت در برنامه ها همیشه مورد ملاحظه قرار گیرد.

و در جای دیگر فرموده اند:

" فلسفه‏ی وجودی ما، عدالت است. این كه ما برنامه‏ی رشد اقتصادی درست كنیم و بگذاریم بعد از حاصل شدن دو، سه برنامه رشد اقتصادی، به فكر عدالت بیفتیم، منطقی نیست. رشد اقتصادی باید همپای عدالت پیش برود؛ برنامه‏ریزی كنند و راهش را پیدا كنند. حالا عدالت چیست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادی، كسانی یا گروههایی اختلاف نظر داشته باشند؛ اما یك قدر مسلّمهایی وجود دارد: كم كردن فاصله‏ها، دادن فرصتهای برابر، تشویق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملی، عدالت را در بدنه‏ی حاكمیتی رایج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقیر را مثل مركز كشور زیر نظر آوردن، منابع مالی كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك این منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهای عدالت است كه باید انجام بگیرد."(29/3/1385)

نکته پایانی اینکه تحقق اقتصاد اسلامی در هر جامعه ای به توان و استعداد آن جامعه در بروز قواعد اقتصاد اسلامی بستگی دارد. پس شاید بهتر باشد که به جای به کار بردن لفظ اقتصاد اسلامی که می تواند توقعاتی را برای ما ایجاد کند از لفظ اقتصاد مسلمانی استفاده کنیم.

گروه جامعه و سیاست تبیان

خانم ریحانه حمیدی فر

تنظیم:س.آقازاده

منابع:

روزنامه دنیای اقتصاد،راسخون،به کمک کتاب اقتصاد متعارف و ارتباط آن با اقتصاد ارتدوکس و اقتصاد اخلاق مدار




[ شنبه 12 فروردین 1391  ] [ 12:01 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اخلاق اسلامی و اخلاق سرمایه‌داری

 


اقتصاددانان بعد از گدر از همه تئوری های توسعه به این نتیجه رسیده اند که "اقتصاد اخلاق محور" باید محور توسعه قرار بگیرد. در نوشتار زیر باختصار اخلاق در دیدگاه اقتصاد اسلامی و سرمایه داری بررسی می شود.
اقتصاد اسلامی

به طورمعمول، رفتارهای واقعی انسان از ذهنیات او نشأت می گیرد و این ذهنیات بر محیط اثر می گذارد. مثلث محیط،اخلاق و مذهب سازنده ذهنیات افراد است که بعد از نهادینه شدن بر رفتارها و کردارهای انسان مسلط شده، آنها را کنترل می کند. اثر اخلاق و مذهب در رفتارهای واقعی انسان آن قدر مهم است که می تواند به خودی خود، یک اقتصاد متفاوت ایجاد نماید. اخلاق و ذهنیت مادی می تواند منشا ایجاد اقتصاد سرمایه داری باشد و در مقابل، اخلاق اسلامی، نظام اقتصاد اسلامی را شکل خواهد داد. به بیان دیگر، در این نظام ها تصورات از دولت، نظام قیمت، تخصیص منابع، ابزارها و نهادهای مالی و اقتصادی و... تحت تاثیر پایه ها و مبانی آن نظام است.

در اقتصاد سرمایه داری انسان واقعیت خود را همین "تن" می پندارد و هر چه می کند برای تن و بدن است، خود را گم کرده و فراموش نموده و نا خود را خود می پندارد. به عبارتی به دنبال هدف و غایت انحرافی است پس به بیماری "خود گم کردن" مبتلا می شود و کارش به جایی می رسد که ماهیت و واقعیت انسان بودنش مسخ می گردد.

ذهنیت سود طلبانه و مادی انسان باعث خواهد شد نظامی همانند اقتصاد سرمایه داری شکل گیرد و در مقابل ذهنیت اسلامی، انسان را به نظام اقتصاد اسلامی خواهد کشاند. در اقتصاد سرمایه داری که انسان ها با تن و بدن سرو کار دارند و تبلیغات آنها را به مصرف بیشتر تشویق می کند در حالی که در اقتصاد اسلامی مصرف و کلیه مواهب معنوی و مادی در این جهان وسیله ای هستند برای کسب رضای خدا. اسلام به هیچ وجه راه رشد اقتصادی را نبسته است ولی این رشد باید با هدف عدالت اقتصادی- اجتماعی دنبال شود تا هیچ فرد مسلمانی در مسیر حرکت خود با مشکل روبرو نشود.

یک فیلسوف غربی علت اصلی رشد و پیشرفت غرب را وجود اخلاق پروتستان مبتنی بر روحیه تلاش و سخت کوشی و روحیه سرمایه داری می داند.

ذهنیت سود طلبانه و مادی انسان باعث خواهد شد نظامی همانند اقتصاد سرمایه داری شکل گیرد و در مقابل ذهنیت اسلامی، انسان را به نظام اقتصاد اسلامی خواهد کشاند

سود و حداکثر سود مادی نهادینه شده از ارکان اصلی اخلاق سرمایه داری و روح سرمایه داری است و تاریخ اقتصاد سرمایه داری چیزی نیست جز، تاریخ حداکثر سود. در سرمایه داری، فلسفه اقتصاد در "آزادی عمل" و دست نامرئی تجسم می یابد؛مفهوم آن این است که نباید هیچ مانعی از تلاش انسان برای تحقق مصلحت شخصی اش جلوگیری کند و اگر مردم آزاد گذاشته شوند که آنچه می خواهند انجام دهند، بین منافع اشخاص و منفعت اجتماعی هماهنگی خواهد بود.

دوره های زمانی مختلفی در نظام سرمایه داری وجود داشته است که در آن دوره ها این نظام به تکامل کنونی اش دست یافته به عبارتی از سال 1723 مبارزات دینی برای پذیرفتنی کردن نفع طلبی در این نظام صورت گرفته و در نهایت شکل گیری و تکامل این نظام در 1929 اتفاق افتاده است.

حداکثر نمودن سود در خون و ریشه اقتصاد جاری شده و  "کار یا حرفه" از یک تکلیف و مشیت الهی به امری در جهت رسیدن به حداکثر سود در امروزه تبدیل شده است و در اقتصاد خرد در تئوری کار و فراغت حداکثر کردن سود در نقطه تلاقی حداکثر سود و کار بدست می آید. هنگامی که حداکثر سود در افراد نهادینه شود، اخلاق سرمایه داری شکل می گیرد و از اینجا به بعد اقتصاددانان می توانند مبانی رفتارهای مردم را به صورت تئوری ها و نظریات اقتصادی ارائه دهند که نتیجه تلاش آنها شکل گیری اقتصاد سرمایه داری است.

بحران-اقتصاد

در اقتصاد اسلامی همانند اقتصاد سرمایه داری "فرد گرایی و عقل گرایی" وجود دارد اما به صورتی گسترش یافته تر. از آیات قرآنی نتیجه می شود که در اسلام، عقلانیت به معنی عقلانیت ابزاری در سرمایه داری نیست که اگر شخصی در راه حداکثر سازی سود فردی اش نباشد عاقل نیست؛ بلکه معنی گسترده تری دارد و اسلام نسبت به نظام سرمایه داری دیدی جامعتر از عقل گرایی دارد و فرد گرایی نیز تعریفی متفاوت دارد به طوری که اگر فرد از مال و دارایی خویش انفاق کند این انفاق را برای خودش انجام داده است.

علت تفاوت مفاهیم عقل گرایی و فرد گرایی در اسلام و سرمایه داری منشا اصلی این دو نظام می باشند. نظام اسلامی، الهی است و با دیدی جامع، آخرت انسان را مد نظر قرار می دهد، ولی نظام سرمایه داری فقط به دنیا توجه می کند. در پی این جهان بینی ذهنیات مسلمان با اصول توجه به دیگران، عمران و استفاده بهینه از منابع شکل می گیرد و آن قدر ثبات می یابد که رفته رفته نهادینه شده، اخلاق ایمانی را شکل می دهد، از این رو اخلاق ایمانی را می توان به این صورت تعریف کرد: "اخلاق ایمانی، اخلاقی است منظم، عقلانی و نهادینه شده، در جهت رسیدن به حداکثر منافع فردی گسترش یافته و بر پایه عقلانیت گسترش یافته."

هنگامی که ذهنیات افراد در جامعه مسلمان بر اساس اخلاق ایمانی شکل گیرد، رفته رفته، رفتارهای واقعی افراد بر مبنای ذهنیات جدید بروز پیدا می کند و در اینجاست که اقتصاد دانان می توانند به شناسایی تئوری ها و نظریات اقتصادی اسلام بپردازند و نظام اقتصادی اسلام را شکل دهند. شاید یکی از دلایلی که آیت ا... صدر بیان می داشت که " ما موقعی می توانیم علم اقتصاد اسلامی داشته باشیم که یک جامعه مومن وجود داشته باشد که از طریق رفتارهای آنها بتوان نظریه ها و تئوری های اقتصادی را استخراج کرد" همین موضوع باشد.

تفاوت اصلی این دو نظام در مقر فرماندهی آنهاست. در نظام سرمایه داری، فرمانده اصلی دنیا گرایی است که به صورت"اصل حداکثر سود مادی شخصی" در رفتار افراد خود را نشان می دهد و از این رو، تمام ابزارها، عمل ها و عکس العمل ها در یک فرد، با اخلاق سرمایه داری از این فرد صادر می شود؛ در حالیکه در نظام اسلامی مقر اصلی فرماندهی آخرت گرایی است که در سه اصل توجه به دیگران، عمران و استفاده بهینه از منابع نمود پیدا می کند.

علت تفاوت مفاهیم عقل گرایی و فرد گرایی در اسلام و سرمایه داری منشا اصلی این دو نظام می باشند. نظام اسلامی، الهی است و با دیدی جامع، آخرت انسان را مد نظر قرار می دهد، ولی نظام سرمایه داری فقط به دنیا توجه می کند

رعایت این اصول در اسلام تضادی بین دنیا و آخرت ایجاد نمی کند و در این رابطه از کلام گهر بار شهید مطهری بهره می بریم که می فرمایند: " از بعضی از آثار دینی چنین استنباط می شود که میان دنیا و آخرت تضاد است .... جمع میان دنیا و آخرت از نظر برخوردار شدن ممکن است. آنچه ناممکن است جمع میان آن دو از نظر ایده آل بودن و هدف اعلا قرار گرفتن است. برخورداری از دنیا مستلزم محرومیت از آخرت نیست. آنچه مستلزم محرومیت از آخرت است یک سلسله گناهان زندگی بر بادده است نه برخورداری از یک زندگی سالم مرفه و تنعم به نعمت های پاکیزه و حلال خدا.... تضاد میان دنیا و آخرت از نوع تضاد میان ناقص و کامل است که هدف قرار گرفتن ناقص مستلزم محرومیت از کامل است. اما هدف قرار کرفتن کامل مستلزم محرومیت از ناقص نیست بلکه مستلزم بهره مندی از آن به نحو شایسته و در سطح عالی و انسانی است..."




[ شنبه 12 فروردین 1391  ] [ 11:51 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

دکتر رابرت بارو و دکتر جاشوا مايکل

سايت عمليات رواني - با در نظر گرفتن رويکردهاي مفهومي يا نظري در مورد رابطه ميان دين و اقتصاد سياسي، دو جهت گيري علّي و معلولي وجود دارد که تحليل گران به آن مي پردازند. اين مقاله به جامعه شناسي دين پرداخته است.

رويکرد نخست اين مقاله به بررسي اين فرضيه مي پردازد که دين (يا اعمال ديني) وابسته به پيشرفت زندگي معاصر در جنبه هاي اقتصادي و سياسي مي باشد. از اين لحاظ مقاله به دنبال اثبات اين موضوع است که رويدادهاي اقتصادي - سطوح و استانداردهاي زندگي يا دخالت دولت در بازار - بر مواردي همچون اعتقادات ديني مردم و ميزان مشارکت آنان در مراسم مذهبي تاثيرگذار است.

رويکرد نظري ديگر در پي اثبات رابطه ميان دين و زندگي اقتصادي و اجتماعي مردم از جنبه اي ديگر است. در اين رويکرد دين به عنوان متغيري مستقل و تاثيرگذار بر پيامدهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي در نظر گرفته مي شود. به عنوان مثال نظرية مشهور ماکس وبر دربارة سرمايه داري که استدلال مي کند مذهب گرايي بر عملکرد اقتصادي و احتمالاً بر نهادهاي سياسي تاثير گذار است، در اين حيطه قرار مي گيرد.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:19 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 1

انسان اقتصادى در مقابل انسان اسلامى

جالب است كه در ميان طرفداران و منتقدين اقتصاد اسلامى، خلط مبحثى در رابطه با بحث رفتار عوامل اقتصادى در يك اقتصاد اسلامى وجود دارد. بعضى اقتصاددانان اسلامى معتقدند كه رفتار عوامل اقتصادى مسلمان بطور معنادارى با آنچه بوسيله اقتصاددانان نئوكلاسيك فرض شده است متفاوت است. بنابراين روش‏شناسى اقتصاد اسلامى، نمونه‏هاى آن و پيامدهاى سياسى متعاقب آن متفاوت خواهد بود.(4)

از طرف ديگر، يك انتقاد برجسته از اقتصاد اسلامى ادعا مى‏كند كه:

هنجارهاى رفتارى پيشنهاد شده با ابهام بيان شده، و بعيد است، در يك جامعه از حمايت گسترده‏اى برخوردار شود. در عمل بسيارى از اين هنجارهاى رفتارى بايد به عنوان قوانين مُجراى دولتى قلمداد شود. بعلاوه هيچ روشى براى اين كه مطمئن شويم مقامات دولتى طبق يك رفتار صحيح اسلامى عمل كنند، وجود ندارد.(Kuran, Timur (1992a)m P. 39)

اجازه دهيد بحث را با 5 فرض اساسى اقتصاد نئوكلاسيك كه به رفتار عوامل اقتصادى مربوط مى شود و به وسيله اقتصاددانان مسلمان مورد انتقاد قرار گرفته است آغاز كنيم.(Khan, M. Akram (1989), 10. 50, and Zarqa, Anas (1989) P. 32)

1ـ انسان ذاتا خودخواه است و عقلايى رفتار مى‏كند.

2ـ هدف عالى پيشرفت مادى است.

3ـ هر شخصى تمايل ذاتى دارد كه رفاه مادى خود را حداكثر كند.

4ـ او همچنين مى‏داند و مى‏تواند تصميم بگيرد چه كالاهايى براى او خوب است.

5ـ مطلوبيت يك فرد به مطلوبيت ديگران بستگى ندارد.

در باقيمانده اين بخش به تمامى اين موضوعات به استثناى فرض 4 كه آن را در بخش بعد مورد بحث قرار خواهيم داد، مى‏پردازيم.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:18 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

خودخواهى و نفع شخصى

بعضى از اقتصاددانان مسلمان استدلال كرده‏اند، كه فرض خودخواه بودن ذاتى انسان درست نيست و ادعا كرده‏اند كه در تمام جوامع متمدن انسانهايى بوده‏اند كه با انگيزه‏هاى نوع دوستانه تحريك شده‏اند.(5) قبل از هر چيز تمايز بين خودخواهى و نفع شخصى اهميت دارد. براى مثال، وقتى شخصى كالايى را توليد مى‏كند كه فكر مى‏كند براى آن در اقتصاد تقاضا وجود دارد (براى مثال يك جفت كفش) او براى بدست آوردن سود و امرار معاش و نفع شخصى خود، اين كار را انجام مى‏دهد. اين عمل نمى‏تواند خودخواهى تلقى شود، اين عمل نيازهاى شخصى ديگرى را برآورده مى‏كند و لزوما خريدار اين محصول را در موقعيت نامتعادل قرار نمى‏دهد. هرچند ممكن است، موقعيتى وجود داشته باشد كه يك فروشنده از نياز مبرم يك خريدار بالقوه بهره‏بردارى كند و از اين رو سود كلانى از اين معامله بدست آورد، كه مى‏تواند خودخواهى، غير اخلاقى و نابه‏هنجار تلقى شود. (اين نكته كه برخى اقتصاد دانان سنتى نئوكلاسيكى در تعقيب كوركورانه دانش گرايى خود ممكن است به استفاده از اين لغتها اعتراض كنند موضوع ديگرى است) شايد، پدر علم اقتصاد كلاسيك غربى هنگامى كه نكته زير را مى‏نوشت سردرگمى در معناى نفع شخصى نداشت.

اغلب، انسان فرصت دائمى براى كمك به همنوعان خود دارد و بيهوده خواهد بود اگر او فقط در انتظار خيرخواهى آنها بماند. به احتمال زياد اگر حب ذات ديگران را به نفع خود سازماندهى كند و نشان دهد به نفع ديگران خواهد بود، آنچه را كه او از آنها مى‏خواهد براى او فراهم كنند... . اين خيرخواهى قصاب، آبجوساز و نانوا نيست كه شام شب ما را آماده مى‏كنند، بلكه اين تعقيب نفع شخصى آنهاست كه چنين كارى را مى‏كنند. (آدام اسميت در ثروت ملل به نقل از استيگليتز 1987 ص 3).

هنگامى كه شخص به عنوان پاداش تلاشهايش، سود يا دستمزد دريافت مى‏كند، هيچ محدوديتى براى صرف كردن [آن در] راههاى نوع دوستانه وجود ندارد، بنابراين، فرض نفع شخصى دلالت نمى‏كند، كه فرد لزوما خودخواه و فاقد غريزه همدردى و نوع دوستى است. ايروينگ كريستول(Irving Kristol) اشاره مى‏كند كه آدام اسميت هرگز انسان اقتصادى سرمايه‏دارى را به عنوان يك انسان كامل تلقى نكرده، بلكه فقط به عنوان انسانى در بازار پنداشته است. او هرگز در حقيقت نفع شخصى را به عنوان انگيزه انسانى تقديس نكرده، او فقط به مطلوبيت آن، در ميان جمعيتى كه مى‏خواهند به موقعيت بهترى پيشرفت كنند اشاره كرده است، كه براى او چيز مضرى نبود و تمايل جهانى انسان به حساب نمى‏آمد. براى آدام اسميت، همدردى به عنوان غريزه طبيعى انسان، همانند نفع شخصى و به طور كلى قوى‏تر از آن بود.(Bell and kristol (1981), P. 206) اسميت، هرگز نظريه جامع‏تر خودش از طبيعت انسان كه در نظريه مورال سنتيمنتس(Moral sentiments) ارائه شده بود و خيلى قبل از ثروت ملل چاپ شده بود را رد نكرد.

تشخيص اين كه تلقى آدام اسميت، از طبيعت انسان، از ردّيه آگاهانه هابز (1679ـ1588) ناشى شده بود، كه اساس ماهيت انسان را به عنوان فردى خودخواه تصوير كرده بود كه خود را در تعقيب نامحدود و مخرب نفع شخصى متجلى مى‏ساخت مهم است.(Oakely (1994) P.8) براى هابز لازم بود كه بر افراد يك ساختار شديد كنترل سياسى ـ اجتماعى برقرار كند و همراه با آن مجازاتهايى درنظر بگيرد تا همبستگى جامعه از بين نرود.

انگلستان قرن 18 دو درك مختلف عليه اين فلسفه داشت: در بديل اول ادعا شد، نفع شخصى را اثر دائمى جبران كننده ساير احساسات جهت‏دار نظريه خيرخواهى مقابله كند. در بديل ديگر، قرار بود، توازن احساسات را، به وسيله يك فرايند خودكار برهم كنش اجتماعى برقرار سازد. بديل دوم، ادعا مى‏كند، افراد كاملاً آزاد كه در يك جامعه كه تنها مركب از نهادهايى است كه بدون دخالت آگاهانه انسان، از جمله جنبه‏هايى از حقوق و مكانيزم مبادله بازار شامل است مى‏تواند، براى بوجود آوردن نتيجه‏هاى بهينه اجتماعى و هنجارى مورد اتكا قرار گيرد. اسميت تحت تأثير هر سه ايده بود.(Halevery E. as mentioned by oakley (1994), P.10) آكلى، ادعا مى‏كند كه اسميت تشخيص داده بود، كه به محض اين كه از گروههاى خانوادگى خارج مى‏شويم، از آنجا كه جوامع به هرج و مرج هابزينى ناشى از خودخواهى رانده نشده‏اند، مشخص مى‏شود بعضى عواطف همدردى، بايد مردم را از

نابود كردن يكديگر در كشاكش حداكثر سازى بازده به نفس، حفظ كند. (Oakely (1994), P. 114) با مشاهده ديگر كريستول(Kristol) در بالا، مناسب است ادعا شود، كه اسميت نه تنها وجود نفع شخصى را به عنوان نيروى هدايت كننده امور اقتصادى زندگى انسان درك كرد، بلكه چيزى را كه مى‏تواند، هم براى منافع فردى و هم به عنوان يك سازمان دهنده افزايش ثروت يك كشور استفاده شود، ملاحظه كرد. اسميت ثروت يك كشور را به موجودى سرمايه‏اش مربوط كرد و ادعا كرد كه افزايش در موجودى سرمايه، مى‏تواند دستمزدها را به بالاتر از سطح حداقل معيشت سوق دهد. بنابراين نفع شخصى، مى‏تواند منافع افراد مختلف را با يكديگر هماهنگ كرده به تمام بخشهاى جامعه منفعت برساند.(Oser & Brue (1988) P, 76) تا جايى كه به اقتصاد مربوط مى‏شود، اسميت در مورد خيرخواهى يا دخالت دولت در جلوگيرى از زياده‏طلبى نفع شخصى و تبديل آن به خودخواهى اعتقاد كمترى داشت.

او بر رقابت ميان عوامل اقتصادى، براى ايجاد هماهنگى منافع در جامعه تأكيد بيشترى داشت. مخالفت بدون شرط او، با اصول مركانتليستها بر اين تصور بنا شده بود كه مانع بازارهاى آزاد مى‏شود و از دولت براى انحصار قدرت استفاده مى‏كند.

با اين وجود، اسميت نتوانست تشخيص دهد كه روش سرمايه‏دارى صرف، ممكن است به استثمار بعضى بخشها در جامعه از طريق قدرت اقتصادى كه سرانجام به قدرت سياسى منتهى مى‏شود، منجر شود. اما اگر ما به عقايد او در چارچوب اقتصاد سياسى اسلام نگاه كنيم، پذيرش ضمنى ساختار موجود مالكيت زمين و اجاره زمين (حتى بعد از توجه آن به عنوان يك درآمد دريافت نشده) و نهاد بهره، اشتباهات مطلق او هستند.

در بافت اقتصاد اسلامى، بايد اين واقعيت را پذيرفت كه انسان بطور كلى، مى‏تواند در بازار به عنوان يك انسان اقتصادى، حتى بدون در نظر گرفتن اين واقعيت كه برخى عوامل اقتصادى بخواهند در بازار، انسانى رفتار كنند، اقتصادى عمل نمايد. براى مثال تنها جراح اعصاب در يك شهر ممكن است تصميم بگيرد، براى خدمات خود قيمت انحصارى دريافت نكند. اما اين فرض، كه هر عامل اقتصادى، با روش نوع دوستانه در محل بازار رفتار مى‏كند يا مى‏تواند رفتار كند به سختى قابل دفاع است. انتقاد ما به مكتب نئوكلاسيك در اين موضوع خاص بايد به استفاده از لغت خودخواهى محدود شود و باقيمانده را بايد چيزهايى تلقى كنيم، كه پدر روحانى واقعا از پديده حب ذات مقصود دارد. ايروينگ كريستول، شكوه دارد كه چگونه اقتصاد بعد از اسميت، براى تبديل شدن به علمى شبيه علوم فيزيك انسانى باقى نمانده است. براى مثال، اين درك عقل سليم كه افزايش نهايى در درآمد ثروتمندان مطلوبيت كمترى در مقايسه با افزايش نهايى درآمد براى فقرا دارد، يك پايه علمى در نظريه اقتصاد مدرن ندارد، و بايد براى مشروع كردن آنها يك مكتب فلسفى طرفدار مساوات بشر را داخل اقتصاد كنيم.(Ibid P. 215) گيج كننده است، اگر توجه كنيم كه، اتريشيهاى جديد، كه ادعا مى‏كنند حقيقت را از روشنفكرى آزاد آنگلو اسكاتلندى قرن هيجدهم ارث برده‏اند و اسميت متعلق به آنهاست، به شدت از علم گرايى كه نظريه اقتصادى را بعد از آدام اسميت در برگرفته است، انتقاد مى‏كنند و انسان معمولى را به يك انسان اقتصادى تنزل مى‏دهند.(Ibid, P. 213)




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:18 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

عقلانيت

فرض عقلانيت، در بافت اقتصاد نئوكلاسيك، بطور كلى دلالت دارد كه يك فرد يا گروهى از مردم فرصت آشكار كردن نفع شخصى خود را از دست نمى‏دهند و هميشه سعى مى‏كنند، مطلوبيت خود را حداكثر كنند. (با حداكثر كردن لذت و حداقل كردن رنج يا حداكثر كردن منافع و حداقل كردن هزينه). مجددا اين فرض، با دو تعديل به واقعيت نزديك مى‏شود. نخست، بطور كلى، ما انسان را به انسان در بازار محدود مى‏كنيم. دوم، با تبعيت از اتريشيهاى جديد،لذت و نفع را به عنوان پديده ذهنى تلقى مى‏كنيم كه به عنوان چيزى كه يك فرد (گروهى از افراد) به آن علاقه دارند تعريف مى‏شود، نه چيزى كه بطور عينى علم اقتصاد آن را داده شده درنظر مى‏گيرد.

براى مثال، يك كارفرماى اقتصادى ممكن است، مايل باشد به كارگرانش بيشتر از دستمزد رايج در صنعت يا پرداخت اضافى (پاداش) بيشتر از آنچه در ابتداى قرارداد عهد كرده است، بپردازد. فرض نئوكلاسيك، چنين عملى را به عنوان يك عمل غير عقلايى، ممنوع مى‏داند. اما اگر كارفرماى اقتصادى به تداوم يا سخت كوشى فوق العاده كارگرانش در آينده يا به دلسرد شدن آنها براى جستجوى كارفرماى ديگر (نظريه كارآيى دستمزد) توجه نمايد، اين عمل كاملاً عقلايى است. حفظ هماهنگى در محيط كار، مى‏تواند دليل قابل قبول ديگرى باشد. علاوه بر اين، اگر او اين كار را انجام دهد كاملاً عقلانى خواهد بود، زيرا او بوسيله تقسيم منافع (سود) با كارگرانش ويا به انتظار پاداش آخرت، به لذت عظيم مى‏رسد. آخرين مورد نشان مى‏دهد، كه يك انسان مى‏تواند، حتى در محيط بازار، مادّى‏گرا نباشد و در عين حال حتى با اين كار نفع شخصى او نيز تأمين مى‏شود.

بنابراين، روشن است كه معناى عقلانيت همان گونه كه به وسيله مكتب كلاسيك مورد حمايت واقع شده، بايد در بافت اقتصاد اسلامى توسعه پيدا كند. اما هيچ شاهدى براى رد مفهوم آنها از عقلانيت بطور مطلق وجود ندارد. انتقاد ما، بايد به اندازه آگاهى ما از تصور آنها محدود شود.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:18 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

رفاه مادى

تا جايى كه به فرض رفاه مادّى مربوط مى‏شود، درك اين امر، كه چگونه رفاه مادّى، نمى‏تواند به عنوان يك هدف مهم و مطلوب زندگى ما مورد توجه قرار گيرد، مشكل است. چگونه يك مسلمان مى‏تواند، تمام وظايف خود را نسبت به خالقش، همنوعانش همان گونه كه خالقش از او خواسته، بدون كوشش براى بهبود وضع مادى خودش، خانواده‏اش و منسوبينش و جامعه بزرگش، انجام دهد؟ نمى‏خواهيم اين ايده را رد كنيم، كه براى يك مسلمان واقعى اين هدف مطلوب، در صورتى كه تضادى وجود داشته باشد خادم هدف رستگارى آخرت باشد.(Khan, M. Akram (1989), P. 51) اما براى نقطه شروع هرگونه تحليل اقتصادى يا اجتماعى، بايد اين واقعيت را درك كنيم، كه همه ما نقايصى داريم و آنچه در ابتدا مى‏پنداريم بايد انجام شود، با آنچه كه واقعا انجام مى‏دهيم، يكسان نيست.(6) نقش اقتصاد اسلامى (همان گونه كه در بخش چهار تأكيد خواهيم كرد) كه مطمئنا در باطن هنجارى است، اين است كه يك سيستم اقتصادى با قواعد و مقررات مربوطه را كه به عوامل خود براى عمل به روش مطلوب كمك مى‏كند، بسط دهد. اين امر، براى فرموله كردن يك سيستم در نقطه آغاز، با فرض اين كه افراد همان گونه كه اسلام تعليم مى‏دهد رفتار مى‏كنند، منافات دارد.

خان تأكيد مى‏كند كه:

«كاميابى مادّى، تا آنجا مطلوب است كه به فرد كمك كند تا وظايف خود را در برابر خدا، جامعه، خانواده و خودش انجام دهد. كاميابى مادّى بايد يك ابزار براى رسيدن به رستگارى در آخرت باشد.»(7)

اما به محض اين كه مى‏پذيريم كه ثروت، مى‏تواند يك وسيله مهم براى رسيدن به رستگارى آخرت باشد، تأكيد او كه «بنابراين پذيرفتن پيشرفت مادّى به عنوان يك هدف متعالى زندگى با چارچوب اسلام مغاير است»(Ibid, p.51) در عين حال كه كاملاً درست است، تا حدّى در تحليل اقتصادى حتى در بافت اقتصاد اسلامى فرعى مى‏شود. در قلمرو اقتصاد اسلامى يك نكته مهم اين است كه كوشش براى پيشرفت مادّى مجاز است. آنچه بايد به فرضهاى قبلى اضافه شود، قدرت دولت براى فرموله كردن قواعد و سياستهاى مربوطه است كه ابزار نسبتا خوبى براى اين كوشش و حداقل كردن اختلافات در درآمد و ثروت است.

با اين وجود، از آنجا كه براى يك سيستم اقتصادى از بين بردن تمام نابرابريهاى درآمد يا ثروت را اگر بخواهد طبيعى و كارآ باقى بماند، يك سطح قابل توجهى از اختلاف درآمد و ثروت در يك جامعه اسلامى اصلاح شده باقى خواهد ماند و مردم تلاش براى ارتقاء به يك طبقه درآمدى بالاتر را ادامه خواهند داد.

بنابراين، در يك اقتصاد بازار، تركيب تقاضا براى مصرف چنان خواهد بود كه ممكن است، توليد كالاها و خدماتى كه در طبقه لوكس قرار مى‏گيرند را حداقل نسبت به گروههاى درآمدى نسبتا پايين مردم تضمين كند. اين كه او چقدر براى يك سطح بالاتر درآمد، تحت قواعد معين بازى كوشش مى‏كند و در نتيجه، چقدر روى كالاها و خدماتى كه بطور قانونى در بازار موجود است، صرف مى‏كند، بايد به قضاوت او واگذار شود. در حوزه كارشناسان تعاليم اسلامى، جامعه‏شناسان، سياستمداران و واعظان مسلمان است، كه رفتارهاى افراد را به نحوى شكل دهند كه همواره مراقب نيازهاى گروههاى درآمدى پايين باشند.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

دانش، ذهن گرايى و اقتصاد به عنوان يك علم

اكرم خان، اين تصور، كه انسان دانش و توانايى لازم براى تصميم‏گيرى در مورد اين كه چه چيز براى او خوب است را دارد، رد مى‏كند. او مى‏نويسد:

اسلام ناتوانى انسان را از دانستن اين كه بهترين چيز براى او چيست، مورد توجه قرار مى‏دهد. فقط خدا علم كامل دارد. دانش انسان ناقص است و انسان براى تصميم‏گيريهاى مختلف در زندگى نياز به راهنمايى دارد. خدا رحمت غايى خود را با راهنمايى بشر از طريق پيامبران و كتابها آشكار ساخت. بشر نياز به اين راهنمايى دارد. (Ibid, PP, 51-2)

ما همه به عنوان مسلمان، معتقديم كه خدا از همه چيز ـ نه تنها آنچه ما مى‏توانيم ببينيم و تجربه كنيم، بلكه درباره چيزهايى كه ما نمى‏توانيم مشاهده كنيم ـ دانش صحيح دارد. با رحمت بيكرانش، او بخشى از دانش خود را براى راهنمايى ما، به ما داده است. اما در بسيارى از جنبه‏هاى زندگى و اين جهان او ما را در تاريكى نگه داشته است. هنگامى كه او به ما استعداد و هوش داد، در بسيارى موضوعات اقتصادى و اجتماعى مستقيما ما را راهنمايى كرده است. در ساير موارد، ما با استفاده از استدلال و قضاوتهايمان فرض مى‏كنيم. در مورد اول ما بايد علم ارائه شده توسط خداوند را بپذيريم. اما در مورد دوم كه ما بايد از هوش خود استفاده كنيم، طبيعت علمى كه ما داريم يا كشف مى‏كنيم، متفاوت خواهد بود. ممكن است، ما ادعا كنيم كه بعضى چيزها را مى‏دانيم، اگر چه ممكن است آنچه ما مى‏دانيم درست نباشد.

طبق نظر فريتز مك لاپ،(Fritz Machlup) به نظر من، دانش، آن چيزى است كه مردم فكر مى‏كنند مى‏دانند. بدون توجه به اين كه در مطالعه‏ام من با آنها موافق باشم يا موافق نباشم. (ر.ك: ساموئلز (1992) ص 58) او تأكيد مى‏كند كه دانش بايد به عنوان يك سيستم اعتقادى مطالعه شود و تأكيد مى‏كند كه دانش و آگاهى به عنوان موضوعات كردار درك شود. در نهايت، چرا دانش يك خصيصه اجتماعى دارد؟ به چه علت مك لاپ تأكيد نكرد كه در هر مفهوم بنيانى جبرى گرايى كردار انسان لزوما عقلايى است، او حقيقتا انديشه‏هاى علت و معلولى و بديهى را نپذيرفت.(Ibid, p. 60)

مك لاپ كه يك اقتصاددان طرفدار مكتب اتريشى بود، دانش انسان را از آنچه كه به وسيله خدا آشكار شد، جدا نكرد. اگر ما يك اشتباه در بافت اقتصاد اسلامى ببينيم. اما همانطور كه ما مى‏توانيم از موارد بالا استنتاج كنيم، او مخالف رد كردن هر منبع دانش براى هر تحليل اجتماعى تا زمانى كه بعضى مردم به آن اعتقاد داشته باشند، بود.

حقيقت دارد، كه در تفكر اقتصادى غربى معاصر، براى وحى الهى كه بر ساختار يا اعمال نهادهاى اقتصادى مؤثر است، جايى وجود ندارد. افراد (يا گروه افراد) ممكن است به وحى الهى معتقد باشند و بر طبق آن عمل كنند، اما جدا از مذهب و مليت، هيچ عضوى از جامعه، تقاضا براى چنين نهادهايى بر اساس اصول مذهبى را نمى‏پذيرد، حتى اگر به جامعه اكثريت تعلق داشته باشد. بعلاوه در مورد تضاد بين عمل يك فرد (يا گروه افراد) و قانون موجود در يك كشور بعدا بحث خواهيم كرد. براى مثال، انجمنهاى مسلمان در كشورهاى غربى، اجازه ندارند كه بانك تجارى بدون بهره تأسيس كنند، زيرا قانون كشور، تمام بانكها را ملزم مى‏سازد، كه اصل (و بهره پس‏انداز و زمان سپرده) سپرده‏گذاران را تضمين كنند. با اين وجود، به اكثريت اجازه داده مى‏شود، تا جامعه را از طريق نهادهاى دموكراتيك با ايجاد قوانين و نهادهايى با شايستگى خودشان و بدون لزوم مراجعه به وحى الهى اداره كنند.(8)

در اين مورد، فرض نئوكلاسيك منع نمى‏كند، كه يك فرد يا اكثريت جامعه با استفاده از دانش موجود از طريق منابع الهى در ذهن خود به بافت اقتصاد اسلامى توجه عمده داشته باشند.

عيب اقتصاد نئوكلاسيك كه از (برابر فرض كردن روش‏شناسى اقتصاد با روش‏شناسى فيزيك و ساير علوم طبيعى) ناشى مى‏شود، اين است كه تأكيد مى‏كند، يك روش عقلايى يا يكسان وجود دارد، كه يك فرد در اقتصاد بى‏طرفانه و طبيعى رفتار كند. اما همان گونه كه وارن ساموئلز اشاره مى‏كند:

براى اقتصاددانان و براى ساير دانشمندان علوم اجتماعى، يك پرسش كليدى اهميت دارد، كه با چه وسعت و با چه كيفيتى، معيار معرفت شناختى مناسب براى مطالعه واقعيت فيزيكى مربوط و يا مطلوب مطالعه انسان و جامعه، درنظر گرفته شود؟ اين امر به اين علت است كه:

1ـ وجود انسان، احتمالاً يا با حداقل امكان، در حداقل وسعت داراى آزادى است.

2ـ اقتصاد يك محصول مصنوعى است، نه (مثل منظومه شمسى يا كهكشان راه شيرى)، انسان در ميان ساير چيزها.

3ـ وجود انسان مى‏تواند، بر دانش اجتماعى اثر بگذارد و بنابراين هدف مطالعه را تغيير دهد، به اين معنا كه آگاهى از هدف مطالعه مى‏تواند، از طريق نفوذ عمل و انتخاب انسان به هدف تأثير بگذارد.(Samuels Warren J, P.1)

بطور مشابه فرانك نايت، تأكيد مى‏كند كه جامعه انسانى بى شباهت به بازى انسانها نيست، براى مثال، بازى فوتبال يا پوكر هر كدام يك موضوع مصنوع انسان است و واقعيت مستقل پيشين نيست.(Ibid, p,20 (my Italic)) بنابراين براى هر جامعه فرمول بندى سيستم اقتصادى، اجتماعى متناسب با اهداف و ايدئولوژى مبتنى بر دانش خودش امكان‏پذير است.

به نظر ما، موضع اتريشيهاى جديد (در مقايسه با اصول نئوكلاسيك)(9) از اين جنبه جالب‏تر است، كه گيج كنندگى نظريه نئوكلاسيك را در مورد عقل گرايى ، تعريف آن به عنوان بعضى چيزها كه در خود افراد تعيين مى‏شود، نه در بعضى چيزها كه اقتصاد ناميده مى‏شود، ندارد. طبق نظر آنها، انسان كاملاً ارادى عمل مى‏كند، از چنين عملى ياد مى‏گيرد، كه اختلاف موجود بين تصميم و نتيجه از يك خطاى علمى ناشى مى‏شود.(10) بعلاوه اين اعمال كاملاً ارادى، از نفع شخصى ناشى مى‏شود، كه به عنوان آنچه افراد به آن علاقه دارند، تعريف مى‏شود.(Bell & Kristol PP, 212-13) با اين وجود، توجه به طرفدارى آزاد آنها، اعتقاد به فردگرايى و گرايش آنها به تقليل انسان به انسان اقتصادى، اتريشيهاى جديد، در نسبت دادن ـ اين كه نفع شخصى افراد و در نتيجه، عمل كاملاً ارادى مى‏تواند، بر ارزشهاى اجتماعى مبتنى بر منابع مختلف دانش و بر قواعد مختلف بازى در اقتصاد از طريق نهادينه كردن تأثير بگذارد ـ شكست مى‏خورند. در اين نقطه جا دارد، تأكيد كنيم نقش اقتصاد اسلامى (يا هر اصول اجتماعى ديگر) آشكار مى‏شود.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

طبيعت اقتصاد سياسى اسلام

كهف منذر(Monzer Kahf) بيان صحيحى دارد، كه هر سيستم اقتصادى، بايد بر يك ايدئولوژى بنا شده باشد، تا سيستم اقتصادى از يك طرف با اهداف و پايه هاى آن و از طرف ديگر با اصول بديهى آن مرتبط باشد.(Kahf, Monzer, (1989a), P, 43) او اضافه مى‏كند كه اعتبار يك سيستم اقتصادى از طريق آزمون سازگارى داخلى آن، سازگارى با سازماندهى سيستمهاى آن، جنبه‏هاى ديگر زندگى و تدارك آن براى پيشرفت و رشد صورت مى‏گيرد.(Ibid)

ـ قضيه كهف پرسشهاى زير را مطرح مى‏كند. منظور و هدف اساسى يك سيستم اقتصاد اسلامى چيست؟ اين منظور و هدف بر چه ايدئولوژى بنا مى‏شود؟ اصول بديهى آن، چه هستند؟ چرا اصول اقتصادى مسلط جهان معاصر، براى يك جامعه اسلامى نامناسب است؟

به عقيده ما، منظور و هدف سيستمهاى مختلف، سازماندهى جنبه‏هاى اقتصادى، اجتماعى و ساير جنبه‏هاى زندگى است و در يك جامعه اسلامى، كمك به مردم در جهت اداره زندگى فردى و اجتماعى، طبق آموزشهاى اسلام است. تحت ايدئولوژى، انسان در زندگى زمينى‏اش، مورد آزمون قرار مى‏گيرد. به انسان غرايزى اعطا شده كه هم بد و هم خوب است؛ مسلمان و غير مسلمان نيز اين غرايز را دارد. تنها اختلاف اين است كه يك انسان مسلمان، وقتى شاد مى‏شود كه مى‏داند و باور دارد كه يك رفتار صحيح و مطلوب انجام داده است. با اين وجود، فقط به علت اين كه او مسلمان است و مى‏داند چه رفتار اسلامى خوب است، تضمين نمى‏كند كه او واقعا مطابق آن، رفتار مى‏كند.

تيمور كوران، يكى از منتقدان اقتصاد اسلامى معاصر، بدرستى به نقص بحثهاى بعضى از اقتصاددانان اسلامى كه ادعا مى‏كنند، الگوهاى اسلامى يك راه‏حل عملى براى مسائل اقتصاد مدرن ارائه مى‏كند، اشاره مى‏كند.(Timur Kuran (1992a), P. 11-12) اين امر با اين مسأله مغايرت ندارد، كه اگر تمام مردم در يك كشور اسلامى الگوهاى خود را تغيير دهند و طبق آموزشهاى اسلام رفتار كنند، اكثر مسائل اقتصادى جامعه حل خواهد شد. نكته مهم اين است كه ما نبايد و نمى‏توانيم يك سيستمى را بنا كنيم و توسعه دهيم كه رفتارهاى تجويز شده آن، از قبل معين شده باشد. آن يك فرض ساده اشتباه خواهد بود؛ اما از طرف ديگر، منتقدان اقتصاد اسلامى نيز، بايد اين واقعيت را كه يك شخص مى تواند بطور مختلفى تحت سازماندهى متفاوت رفتار و در بازى شركت كند، تشخيص دهند.

بطور مشابه، اين فرض ناصحيح خواهد بود، كه در يك جامعه اسلامى، مردم از طريق آموزش و عقيده دينى و اخلاقى بطور مطلوب رفتار خواهند كرد. البته كمك آن انكارناپذير است و تا حدى [مردم را به انجام رفتار مطلوب] مجبور خواهد كرد. اما قسمت عمده تلاشها، بايد روى قواعد مناسب مدبّرانه بازى اقتصادى و يك ساختار مادى و انگيزه‏هاى اجتماعى ديگر كه ممكن است، بر اين كه مردم با يك روش مطلوب عمل كنند مؤثر باشد، متمركز شود.

نكته عمده ديگر كه تيمور كوران و ديگران از آن چشم‏پوشى كرده اند و بطور شايسته توسط اقتصاددانان اسلامى بر آن تأكيد نشده است، تشخيص اختلاف در گرايشها، رفتار و سطح اخلاق در ميان افراد است. اين كه در هر جامعه‏اى مردم، (مسلمان و غيرمسلمان) با نسبتهاى متفاوت و داراى سطح بالايى از اخلاق و يا آگاهى نسبت به خدا وجود دارد، انكارناپذير است. درست تعبيه كردن مكانيزمى براى مستقر كردن مردم و تشويق آنها به جلو آمدن و مشاركت در تثبيت سيستم اقتصادى مبتنى بر احكام اسلام، غيرممكن نيست. براى مثال تأسيس بانكهاى بدون بهره لازم خواهد بود، مخصوصا در مرحله اوليه، صاحبان صنايع و تجار لايق كه امين و محتاط هستند، طبق اقتصاد مرسوم اگر امكان پذير باشد كه در يك شرايط معين، يك فرد بتواند دروغ بگويد و به نفع خودش فريبكارى كند، بنابراين فقط مناسب است كه فرض كنيم، تمام افراد به همان روش رفتار خواهند كرد. اين فرض بطور ضمنى به اين صورت است كه يك انسان همانند انسان ديگر است، همانطور كه يك سنگ مانند سنگ ديگر است كه هميشه و همه جا از قانون طبيعت پيروى مى‏كند.

ما اين واقعيت را كه بسيارى از افراد در يك جامعه مسلمان معاصر غير قابل اعتماد هستند، رد نمى‏كنيم، نكته‏اى كه اغلب از سوى منتقدان اقتصاد اسلامى طرح مى‏شود. با اين وجود، در همان زمان بايد وجود تعداد قابل ملاحظه اى از مردم در يك جامعه مسلمان (يا هر جامعه ديگر) كه به علت آگاهى و يا ترس از خدا هيچ خلافى را مرتكب نمى‏شوند، درك كنيم. يك سيستم اقتصادى بنا شده بر چنين ادراكى، مى‏تواند افراد امين و قابل اعتماد را مساعدت و تشويق كند. ما موافق انديشه وجود اختلاف در هنجارهاى رفتارى در ميان اعضاء يك جامعه، و امكان اين كه مردم تحت تشكيلات مختلف، متفاوت عمل كنند، هستيم. اين نشان مى‏دهد كه هدف يك سيستم اقتصاد اسلامى (همان گونه كه در بالا شرح داديم) قابل دسترس است.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:16 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

يك سيستم اقتصاد اسلامى چيست؟

هدف اوليه يك سيستم اقتصاد اسلامى را تعريف كرديم، پله بعدى مشخص كردن عناصر عمده اين سيستم است. اقتصاددانان اسلامى، بايد درك كنند، خالقى كه انتخاب كرده‏اند، برنامه كار سيستم اقتصادى را حتى براى دوره‏اى كه قرآن را نازل كرده نداده است. بنابراين، اقتصاددانان و روشنفكران مسلمان از هر كشور و براى هر عصرى از تاريخ با اعتراض براى ايجاد يك سيستم اقتصادى مناسب كه از اصول كلى و ايدئولوژى آموزشى اسلام، ناشى مى شود و مسائل تاريخى را حل مى‏كند، مواجه مى‏شوند.

اقتصاددانان مسلمان كه سعى مى‏كنند، برنامه كار يك سيستم اقتصاد اسلامى براى زمان ما را در متون متعدد فقهى گذشته پيدا كنند، وظيفه نامناسبى براى خود تعيين كرده‏اند. بطور مشابه، اقتصاددانانى كه سيستم غربى معاصر را براى جوامع مسلمان كاملاً قابل قبول مى‏دانند، در درك سيستم اقتصاد اسلامى شكست مى‏خورند. با وجود اين، اين بدان معنا نيست، كه ما بايد تمام مباحثات و معرفت شناسى‏ها، در روايت متداول اقتصاد غربى را رد كنيم. در عوض اگر تمام اينها به دقت مطالعه و بطور مناسب استفاده شود، در توضيح مسائل ما و پيدا كردن راه‏حلهاى آنها مى‏تواند مفيد باشد.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:16 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 433866 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب