یک شنبه 21 فروردین 1390  ساعت 5:43 PM

. نقد ایراد سركوبی‌ شخص‌ اقتصادی‌
    ‌در اسلام‌ نیز همچون‌ پروتستانیسم‌ انسان‌ به‌ سبب‌ آن‌ كه‌ می‌تواند مستقیماً‌ با آفریدگار خود رابطة‌ معنوی‌ و قلبی‌ داشته‌ باشد، در عبادات‌ خویش‌ به‌ حضور یا نظارت‌ روحانیون‌ نیاز ندارد، در خویشتن‌ احساس‌ اطمینان‌ می‌كند؛ ضمن‌ آن‌ كه‌ احترام‌ و كرامت‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ اشرف‌ مخلوقات‌ در تعالیم‌ قرآنی‌ حقیقی‌ آشكار است.41
    ‌هم‌چنین‌ تمامی‌ عناوینی‌ كه‌ در توضیح‌ انتقاد پیشین‌ ذكر شد، خود حاكی‌ از این‌ است‌ كه‌ اسلام‌ خواهان‌ انسان‌ تكامل‌ یافته‌ای‌ است‌ كه‌ از نظر شخصیتی‌ متعادل‌ باشد، لذا جلوی‌ افراط‌ و تفریط‌ها را می‌گیرد؛ از باب‌ نمونه، در مسائل‌ آخرت‌ به‌ موازاتی‌ كه‌ خوف‌ را مطرح‌ كرده‌ است‌ رجا نیز وجود دارد.
    ‌آیا انسانیت‌ انسان‌ تحت‌ الشعاع‌ حیوانیت‌اش‌ است‌ و یا حیوانیت‌اش‌ در اطاعت‌ انسانیت‌اش؟ در اسلام‌ كراراً‌ روی‌ مسئله‌ اصلاح‌ نفس‌ و اسیر مطامع‌ و شهوات‌ نفسانی‌ خود نبودن، تأكید شده‌ است: «قَد‌ أَفلَحَ‌ مَن‌ زَكَّاهَا  وَقَد‌ خَابَ‌ مَن‌ دَسَّاهَا».42 این‌ امر بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ تا انسان‌ از ناحیة‌ اخلاقی‌ تكامل‌ پیدا نكرده‌ باشد، یعنی‌ تا از درون‌ خودش‌ و از حیوانیت‌ خودش‌ رهایی‌ پیدا نكرده‌ باشد، امكان‌ ندارد كه‌ در رابطه‌اش‌ با انسان‌های‌ دیگر حسن‌ رابطه‌ داشته‌ باشد؛ یعنی‌ بتواند از اسارت‌ انسان‌های‌ دیگر رهایی‌ یابد و یا خودش‌ انسان‌های‌ دیگر را به‌ اسارت‌ در نیاورد.
    ‌اگرچه‌ انسان‌ در رابطه‌ با طبیعت‌ و روابط‌ تشكیلاتی‌ اجتماع، پیشرفت‌ كرده‌ است‌ اما در دو جنبة‌ حسن‌ رابطه‌ با یكدیگر كه‌ معنایش‌ معنویت‌ انسان‌ است‌ و رابطه‌ با خود كه‌ نامش‌ اخلاق‌ است، تردید وجود دارد كه‌ آیا پیشروی‌ كرده‌ است‌ یا خیر؟ ولی‌ در این‌ كه‌ به‌ موازات‌ آن‌ها پیشروی‌ نكرده‌ است، شكی‌ وجود ندارد. نقشی‌ كه‌ دین‌ در تكامل‌ ماهیت‌ انسان، در تكامل‌ معنویت‌ و انسانیت‌ انسان‌ دارد، یعنی‌ نقشی‌ كه‌ در حسن‌ رابطة‌ انسان‌ با خود و با انسان‌های‌ دیگر دارد، هیچ‌ عاملی‌ نه‌ در گذشته‌ و نه‌ در آینده‌ قادر نبوده‌ و نخواهد بود جای‌ آن‌ را بگیرد.43
    ‌در ذیل‌ به‌ طور فشرده‌ به‌ كاركردهای‌ ایمان‌ مذهبی‌ در دو جنبه‌ معنویت‌ و اخلاق‌ می‌پردازم:
1. ایمان‌ پشتوانه‌ اخلاق‌ است، یعنی‌ اخلاق‌ بدون‌ ایمان‌ اساس‌ و پایه‌ درستی‌ ندارد؛ زیرا همه‌ اموری‌ كه‌ فضیلت‌ بشری‌ نامیده‌ می‌شوند، مغایر با اصل‌ منفعت‌ پرستی‌ است‌ و تنها ایمان‌ مذهبی‌ است‌ كه‌ به‌ انسان‌ این‌ احساس‌ را می‌بخشد كه‌ كار خوب‌ و صفت‌ خوب‌ درنزد خدا ازبین‌نمی‌رود و هرمحدودیتی‌ ازاین‌قبیل، جبران‌ می‌شود.



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


یک شنبه 21 فروردین 1390  ساعت 5:33 PM

مهدی‌ براتعلی‌پور

مقدمه‌
    ‌با پیدایش‌ رنسانس‌ و تحولات‌ فكری‌ و رشد و شكوفایی‌ تكنولوژی‌ و صنعت، عصر مدرن‌ در تاریخ‌ مغرب‌ زمین‌ رقم‌ خورد و جهان‌ به‌ دو بخش‌ كاملاً‌ متمایز، كشورهای‌ پیشرفته‌ و عقب‌مانده، تقسیم‌ شد. همزمان‌ با به‌ بار نشستن‌ شكوفه‌های‌ مدرنیته، اندیشمندانی‌ از هر دو دسته‌ كشورها، ضمن‌ علت‌ كاوی‌ رشد فكری، اجتماعی، اقتصادی‌ و سیاسی‌ در مغرب‌ زمین، مسئله‌ عقب‌ماندگی‌ را از زوایای‌ مختلفی‌ مورد بررسی‌ قرار دادند. در این‌ میان، عده‌ای‌ موضوع‌ فوق‌ را از منظر فكری‌ - فرهنگی نگریسته، خواستار قطع‌ رابطة‌ كامل‌ با باورهای‌ گذشته‌ شده‌اند.
    ‌مطابق‌ این‌ دیدگاه، جوامع‌ سنتی‌ نمی‌توانند مدرن‌ و متحول‌ شوند مگر این‌ كه‌ نهادها، باورها و ارزش‌های‌ سنتی‌ خود را متناسب‌ بانیازهای‌ توسعه‌ تغییر دهند. در این‌ تفكر، هیچ‌ پیوند واقعی‌ بین‌ عناصر سنتی‌ و جدید وجود ندارد و اصلاً‌ نمی‌تواند وجود داشته‌ باشد.1
    ‌بنابراین، كنار زدن‌ نهادهای‌ سنتی، پیش‌ شرط‌ توسعه‌ محسوب‌ می‌شود؛ توسعه‌ در واقع‌ نتیجه‌ تحول‌ در فكر و اندیشه‌ و دست‌ یافتن‌ به‌ خرد دموكراتیك‌ و تكنولوژیك‌ است، به‌ طوری‌ كه‌ تحول‌ در اندیشه، توسعه‌ تكنیكی، اقتصادی‌ و سیاسی‌ مورد نیاز خود را به‌ همراه‌ می‌آورد.2
    ‌معتقدین‌ چنین‌ تفكری‌ با بیان‌ علل‌ و عوامل‌ توسعه‌ غرب‌ مدعی‌اند عامل‌ اصلی‌ عقب‌ماندگی‌ و توسعه‌ نیافتگی‌ كشورهای‌ اسلامی‌ از جمله‌ ایران، حاكمیت‌ یك‌ سری‌ آموزه‌های‌ دینی‌ - فرهنگی‌ است‌ كه‌ با توسعه‌ اقتصادی‌ در تضاد و تنافی‌اند. دراین‌ مقاله‌ با ارائه‌ تعریفی‌ از توسعه‌ اقتصادی‌ و بررسی‌ عوامل‌ فكری‌ و فرهنگی‌ توسعه‌ اقتصادی‌ غرب، از زبان‌ متفكرین‌ یاد شده، به‌ تبیین‌ تضاد و تنافی‌ آموزه‌های‌ دینی‌ با توسعه‌ اقتصادی‌ می‌پردازیم، سپس‌ با بهره‌گیری‌ از دیدگاه‌های‌ متفكران‌ اسلامی‌ به‌ نقد و بررسی‌ آن‌ها می‌نشینیم.
تعریف‌ توسعه‌ اقتصادی‌



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


جمعه 19 فروردین 1390  ساعت 7:42 PM

یکی از موضوعاتی که در سالهای اخیر و بیشتر در کشورهای مسلمان مورد توجه قرار گرفته ارائه یک نظام اقتصادی جایگزین به‌جای سیستم اقتصادی غربی می‌باشد. یک موج فزاینده از نظریات در کشورهای در حال توسعه درحال شکل گیری است که معتقد است اقتصاد سرمایه داری غرب درحل مشکل فقر و از بین بردن بسیاری از ناهماهنگی اقتصاد شکست خورده است. بسیاری ازاین راه حل ها با هدف پاسخگویی احتیاجات انسان آزمایش شده اما هنوز انسان قادر نیست که بدون مواجهه با رکود ها و تورم های دوره ای، به یک جامعه رفاه (مبنی بر فرصت های برابر، تعادل بین طبقات وروح تعاون ومشارکت به جای حرص وهرج ومرج ) دست پیدا کند.
چه بر اساس نظریات
سوسیالیسم وچه سرمایه داری انسان در مرکز دنیا قرار داشته و بوسیله تمایلات پایه ای نسبت به غذا، لذت و ماندگاری، کنترل میشود. پس از رنسانس در قرن 14مدل تمدن مرکزی اروپا بوسیله ریزون سروسامان گرفت. حتی شناخت میراث معنوی الهی موضوع برخی از ریشه یابی های دقیق شده بود. درعلم تئوری تغییر وتکمیل دوره ای هوش انسان، در اقتصاد پیشرفت تکنولوژی وابداع معیارGNP برای اندازه گیری و محک پیشرفت ملت ها و درسیاست ترویج دموکراسی وتبدیل شدن آن به یکی ازساختارهای تشکیل دولتها تغییرات زیادی در زندگی انسان بوجود آورد.
همچنین ماتریالیسم سکولار نیز اقدام به جایگزینی معنویت الهی باتئوری کرد که طبق آن زندگی انسان محدود به ارضای نیازهای بنیانی اوبوده ودرآن هیچ اعتقادی به جهان پس از مرگ وجود نداشت.کلیساها وصومعه ها برای 75 سال یا بیشتر، دیگر حرفی از جهنم به زبان نیاوردند واینگونه شد که شهرهای بوجود آمده در غرب صنعتی وکشورهای در حال توسعه که در حال بکار گیری مدل های توسعه علمی وفنی غربی بودند دچار معضلاتی چون بی ثباتی اقتصادی عدم توازن اقتصادی بین فقر وثروت وبیماری های اجتماعی مثل خشونت، مواد مخدر وروابط نامشروع نوجوانان شدند.



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 7:44 PM




درآمدی بر اقتصاد سیاسی اسلام

پس از جنگ جهانی دوم و در پی استقلال ملت های مسلمان از قدرت های استعمارگر، نیاز به اقتصاد اسلامی هرچه بیشتر نمایان شد.

 

دکتر مسود العالم چودهاری استاد اقتصاد در دانشگاه کیپ برتون کانادا، دانشگاه جاکارتا اندونزی، دانشگاه سلطان قابوسی عمان و دانشگاه ملک فهدظهران عربستان سعودی است. وی در مقاله حاضر به تحولات نوین در اقتصاد اسلامی با توجه به نهادهای مالی اسلام، اقتصاد های نوظهور اسلامی که به دنبال تدوین ایده های اقتصاد اسلامی و اقتصاد های بازارهای مالی هستند، در چارچوب روش های جدید مورد بررسی قرار می دهد.

پس از جنگ جهانی دوم و در پی استقلال ملت های مسلمان از قدرت های استعمارگر، نیاز به اقتصاد اسلامی هرچه بیشتر نمایان شد. در این برهه، کشورهای اسلامی با چالش توسعه و خودکفایی مواجه شدند. در برخی از این کشورها، مازاد سرمایه صادرات نفت، باید برای کسب میزان زیادی از ثروت صرف می شد تا از طریق آن نهادهایی تاسیس شود که ادعا می شد باید بر مبنای اصول مالیه، اقتصاد و بیداری اسلامی اداره شوند. در کل ادعا بر این بود که شریعت اسلامی به رکن اساسی دستورالعمل های اقتصاد اسلامی تبدیل خواهد شد. با این حال رشد نهادهای مالی اسلامی دو اثر عمده بر تحولات اخیر در اقتصاد اسلامی داشته است. اول اینکه نهادهای مالی اسلام در بعضی اوقات از نظر سیاسی گرایش به کاربرد احکام معین اسلامی داشتند. در حالی که نهادهای مذکور در محیط داخلی و خارجی کاملاً غیراسلامی فعالیت می کردند. انگیزه این نهادها بر نیاز به بسیج منابع افراد و ملل مسلمان مطابق با احکام شریعت مبتنی شده بود. با این وجود آشکار بود که مقصد منابع بسیج شده جامعه اسلامی در نهادهای مالی مذکور ضرورتاً اسلامی نبود. به عنوان مثال هنوز هم در میان بعضی از اقتصاددانان اسلامی در مورد این مساله مناقشه هست که آیا سود افزوده تجارت کالاها سودی مشروع است یا نه؟ از سوی دیگر سرمایه گذاران در بسیاری از کشورهای اسلامی گزینه های مالی حامل سود را بر بدیل های مالی تسهیم سود ترجیح می دهند و نیز واضح است که معاملات بهره از نظر شریعت کاملاً



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 2:52 PM









اسلام و اقتصاد ازاد



این سازگاری جالب بین اسلام و سرمایه داری مورد پژوهش های فراوانی قرار گرفته است. یک اثر کلاسیک در این زمینه، کتاب مشهور ماکسیم رودینسون به نام اسلام و سرمایه داری (۱۹۶۶) است. رودینسون که یک مارکسیست فرانسوی بود با توسل به تحلیل متنی منابع اسلامی و تاریخ اقتصادی جهان اسلام، نشان داد که مسلمانان هرگز مشکلی با ثروتمندشدن نداشته اند.


یا اسلام با مدرنیته سازگاری دارد؟ این پرسشی است که در چند دهه گذشته با بحث های داغی همراه بوده است. بحث اصلی درباره مدرنیته به آزادی سیاسی، دموکراسی، تکثر و آزادی اندیشه ربط پیدا می کند. اما یک جنبه مهم دیگر مدرنیته، آزادی اقتصادی است.

از این رو باید این پرسش را نیز مطرح سازیم که آیا اسلام با اقتصاد بازار آزاد سازگاری دارد؟

اکثر اسلام گرایان به این پرسش با یک «نه» طنین انداز پاسخ خواهند داد. اسلام گرایان کسانی هستند که اسلام را نظام سیاسی اجتماعی کاملا فراگیر و جامعی تصور می کنند و سرمایه داری را طبیعتا رقیب و حتی دشمن اسلام می نگرند. یکی از مضامین رایج در کتب اسلام گرایان، مبارزه با کمونیسم و سرمایه داری است. سید قطب که ایدئولوگ سرشناس اخوان المسلمین مصر است در سال ۱۹۵۱ کتابی با عنوان مبارزه بین اسلام و سرمایه داری نوشت. همچنین در یک همایش اسلامی که در شهر اسپانیایی گرانادا (غرناطه) در ژولای ۲۰۰۳ برگزار شده بود و حدود ۲۰۰۰ اندیشمند مسلمان شرکت داشتند از جامعه اسلامی خواستند تا «شرایط را برای خاتمه بخشیدن به نظام سرمایه داری فراهم سازند.»

ا



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 15 فروردین 1390  ساعت 2:15 PM

 

 
 
 
علمی بودن در اقتصاد اسلام

 

گفتگو با سید مهدی زریباف مدیر کل دفتر اقتصاد اسلامی معاونت اقتصادی وزارت اقتصاد درباره اقتصاد اسلام

الف) علمی بودن یعنی چه؟

▪ زریباف:

باید ببینیم تعریف ما از علم چیست. امروزه علم بر اساس روش تعریف می شود. اگر روش مبتنی بر منطق و عقل و استدلال بود، محصولی که از این طریق حاصل شود علمی خواهد بود. دو روش عمده در مکاتب فلسفه عمل مطرح است. یکی روش اثبات گرایی و دیگری ابطال پذیری. روش اثبات پذیری که امروزه طرفداران اندکی دارد معتقد است علم فقط چیزی است که به صورت عینی و تجربی و با مشاهدات و آزمایش و آمار اثبات شود.

این گروه معتقدند منشا علم، معیار شناخت و معیار ارزیابی علم همگی تجربه عینی است و لازمه آن برابری منطقی است.

ابطال پذیری معتقد است علمی بودن آموزه ها فقط به ارزیابی تجربه ها منوط است. یعنی اگر فرضیه ای ابطال نشد علمی است و آن هم به معنی عدم رد است نه تایید و لذا ابطال گراها معتقدند منشا علم می تواند غیر تجربی باشد. آنها خواب، احساسات، حدس و... را هم منشا علم می دانند.

در تعریف چیستی تجربه نیز اختلاف وجود دارد.هنری مارگنو، فیلسوف و فیزیک دان برجسته معتقد است که تجربه صرفاً محدود به مشاهدات آماری کمی نمی باشد بلکه تمامی وجدانیات بشر، احساسات، عواطف و نظریه ها نیز در قلمرو تجربه می گنجد و بدین معنا قلمرو تجربه بسیار گسترده تر از نگاه عملیات گرایان می باشد.





 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


سه شنبه 2 فروردین 1390  ساعت 7:49 PM

دبیر انجمن صنفی کاریابی ها و دفاتر مشاوره شغلی بین المللی تعداد کارجویان اعزامی به خارج کشور در سال جاری را ۲ هزار نفر اعلام کرد و گفت: اعزام نیروی کار به خارج در رکود به سر می برد.

حسن کرباسی در گفتگو با مهر با اعلام اینکه در حال حاضر وضعیت اعزام نیروی کار به خارج کشور در حالت رکود به سر می برد، گفت: در شرایط فعلی در این خصوص فعالیت چشمگیری مشاهده نمی شود.

 

دبیر انجمن صنفی کاریابی ها و دفاتر مشاوره شغلی بین المللی اظهار داشت: با توجه به اینکه پیگیری مسائل مربوط به اعزام نیروی کار به خارج کشور باید توسط وزارت کار و امور اجتماعی صورت گیرد، بقیه دستگاه ها نیز باید به این روند کمک کنند.

 

کرباسی به ماده ۳۵ آئین نامه فعالیت دفاتر کاریابی و مشاوره شغلی اشاره کرد و افزود: قانونگذار در این آئین نامه پیش بینی کرده است که برای پیگیری امور مربوط به اعزام نیروی کار به خارج کشور نیاز است تا کمیته ای متشکل از وزارت امور خارجه، کار و امور اجتماعی و برخی دیگر از دستگاه های مرتبط تشکیل شود.

 



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


سه شنبه 2 فروردین 1390  ساعت 5:27 PM

مقدمه

حفظ و ایجاد اشتغال برای درمان درد مزمن بیکاری، همواره یکی از چالش های سیاست گذاران اقتصاد ایران و دغدغه احاد مردم به خصوص جوانان بوده است، اخیرا بحث نهضت اشتغال و ریشه کنی بیکاری در محافل سیاستگذاری اقتصاد ایران طرح شده است و رییس دولت اعلام نموده است که «یکی از طرح های دیگر دولت که به زودی اجرا می شود، نهضت سراسری ایجاد اشتغال برای جوانان است.

دولت همه توان خود را در این خصوص بسیج کرده است و به زودی طرح ایجاد اشتغال برای تمام جوانان ایران کلید خواهد خورد... . ما مصمم هستیم تا قبل از

پایان دولت دهم ریشه بیکاری از همه استان ها کنده شود. همه باید کمک کنیم تا برای ایجاد اشتغال جوانان، یک مجاهدت بزرگ را آغاز کنیم». پس از آن در تازه ترین مواضع محمدرضا رحیمی اعلام نموده است که «قصد داریم در سال آینده دو میلیون و پانصد هزار شغل ایجاد کنیم که به این ترتیب نرخ بیکاری به ۴/۳ درصد خواهد رسید». ریشه کنی بیکاری البته یک آرمان ملی است و تبدیل شدن آن به یکی از مهم ترین دغدغه های دولت یک گام رو به جلو است، اما مساله اساسی این است که آیا دولت می تواند با طراحی و اجرای سیاست های اقتصادی این آرمان را به واقعیت بدل نماید یا این امر در حد ادعایی که عملی نخواهد شد، باقی خواهد ماند؟ یک نگرانی مهم این است که طراحی و اجرای سیاست های اقتصادی غیرکارشناسی و غیرواقع بینانه برای ریشه کنی فقر از سوی دولت، نه تنها می تواند هدف رفع بیکاری را غیر قابل دستیابی سازد، بلکه ممکن است هزینه های بزرگی را بر اقتصاد کشور تحمیل نماید. بنا به اهمیت موضوع ایجاد اشتغال و رفع بیکاری، در مقاله حاضر به تحلیل و بررسی ابعاد مختلف مساله اشتغال و بیکاری اعم از بررسی تجربه تاریخی عملکرد اقتصاد کشور در این زمینه و ارائه یک راهبرد اقتصادی در راستای ایجاد اشتغال پایدار و رفع بیکاری می پردازیم.
● بررسی عملکرد تاریخی اشتغال و بیکاری در اقتصاد ایران
جهت بررسی وضعیت اشتغال و بیکاری در اقتصاد ایران، بهتر است از بررسی عملکرد تاریخی این دو متغیر اقتصادی آغاز نماییم. متاسفانه آمار اشتغال و بیکاری در اقتصاد کشور تنها از سال ۱۳۷۶ به بعد به صورت منظم جمع آوری شده و در دسترس می باشد. البته آمار اشتغال تاکنون به صورت رسمی منتشر نشده و تنها آمار بیکاری ارائه شده است. با توجه به اهمیت بررسی آمار اشتغال، میزان ایجاد اشتغال بر اساس آمار نرخ بیکاری و میزان جمعیت فعال از سال ۱۳۷۷ محاسبه و در نمودار یک ارائه شده است. در حالی که در سال ۷۷، بیش از ۷۰۰ هزار شغل ایجاد شده است، میزان ایجاد اشتغال در سال های ۷۸ و ۷۹ با افت قابل توجه به محدوده ۴۰۰ هزار شغل نزدیک می شود. پس از آن میزان ایجاد اشتغال دوباره طی یک روند صعودی به بیش از ۸۰۰ هزار شغل در سال ۸۱ می رسد. این روند اشتغالزایی در سال های ۸۲ و ۸۳ نیز به ترتیب با ایجاد ۷۲۰ هزار و ۸۱۲ هزار شغل تداوم می یابد. در مجموع در برنامه پنج ساله سوم توسعه (۸۳ ۱۳۷۹)، به طور متوسط سالانه ۶۸۰ هزار شغل ایجاد شده است. در واقع در طول ۵ سال برنامه سوم توسعه، با ایجاد ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار شغل، میزان کل شاغلین در اقتصاد کشور به بیش از ۱۹ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر می رسد. پس از آن میزان ایجاد اشتغال در سال ۸۴ با کاهش قابل توجه به ۴۰۰ هزار شغل کاهش می یابد، اما در سال ۸۵ رکورد ایجاد اشتغال شکسته شده و بیش از یک میلیون شغل ایجاد می شود. متاسفانه این فرآیند دوام نمی یابد و در سال ۸۶ تنها ۲۸۰ هزار شغل ایجاد می شود. در سال ۸۷، بحرانی ترین سال اشتغال در ایران رقم می خورد و نه تنها شغل جدیدی ایجاد نمی شود، بلکه ۵۹۰ هزار شغل نیز از دست می رود. در نهایت در سال ۸۸ با بهبود قابل توجه، میزان ایجاد اشتغال به ۴۹۰ هزار شغل می رسد. در مجموع در برنامه پنج ساله چهارم توسعه (۸۸ ۱۳۸۴)، به طور متوسط سالانه ۳۳۰ هزار شغل ایجاد شده است. در واقع در طول ۵ سال برنامه چهارم توسعه، با ایجاد یک میلیون و ۶۵۰ هزار شغل، میزان کل شاغلین در اقتصاد کشور به بیش از ۲۱ میلیون نفر می رسد.
مقایسه وضعیت اشتغالزایی در برنامه سوم و چهارم توسعه نشان می دهد که از یک طرف متوسط ایجاد شغل به صورت سالانه در برنامه سوم (۶۸۰ هزار)، بیش از دو برابر متوسط ایجاد شغل در برنامه چهارم (۳۳۰ هزار) بوده است و از طرف دیگر میزان ایجاد اشتغال در برنامه سوم از ثبات نسبی برخوردار بوده، در حالی که در برنامه چهارم میزان ایجاد اشتغال نوسانات شدیدی را تجربه نموده است. در مجموع به نحو آشکاری می توان عملکرد اشتغالزایی در برنامه سوم توسعه را به مراتب بهتر از برنامه چهارم توسعه ارزیابی نمود.
اما در این دوران عملکرد نرخ بیکاری چگونه بوده است؟ روند حرکت نرخ بیکاری از سال ۱۳۷۶ در نمودار ۲ نشان داده شده است. بر اساس آمار رسمی، نرخ بیکاری از سال ۷۷ طی یک روند صعودی از حدود ۵/۱۲ درصد به بیش از ۱۴ درصد در سال ۷۹ رسیده است، اما از سال ۸۰ نرخ بیکاری روند نزولی به خود گرفته و از حدود ۱۴ درصد به ۳/۱۰ درصد در سال ۸۳ (سال پایان برنامه سوم توسعه) رسیده است. پس از آن نرخ بیکاری با افزایش اندکی به ۵/۱۱ درصد در سال ۸۴ رسیده و پس از آن طی یک روند نزولی به ۴/۱۰ درصد در سال ۸۷ رسیده است. در نهایت نرخ بیکاری در سال ۸۸ با افزایش قابل توجه به ۹/۱۱ درصد می رسد. یک مساله مهم در مورد آمار رسمی نرخ بیکاری این است که به نظر می رسد در سال های اخیر، نرخ بیکاری تحولات اشتغال را به خوبی انعکاس نمی دهد و با آن تطابق ندارد. بارزترین نمونه این عدم تطابق میان نرخ بیکاری و میزان ایجاد اشتغال در سال ۸۷ به وقوع پیوسته است. در سال ۸۷، بازار کار بحرانی ترین سال را با از دست دادن ۵۹۰ هزار شغل رقم زده است، اما به رغم این وضعیت بحرانی اشتغال، نرخ بیکاری بنا بر آمار رسمی، یکی از پایین ترین نرخ های بیکاری را در دهه اخیر ثبت نموده است؛ بنابراین به نظر می رسد نرخ بیکاری باید مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد. جهت بررسی دقیق تر نرخ بیکاری، باید مفهوم بیکاری و نحوه تغییرات آن را مورد بررسی قرار دهیم.
بر اساس تعریف، نرخ بیکاری عبارت است از: نسبت جمعیت بیکار به جمعیت فعال. مساله مهم در این تعریف، مفاهیم جمعیت بیکار و جمعیت فعال است. جمعیت فعال اقتصادی تمام افراد بزرگ تر از ۱۰ سال را در بر می گیرد که در هفته قبل از آمارگیری در تولید کالا و خدمات مشارکت داشته (شاغل) یا با وجود قابلیت مشارکت، مشارکت نداشته اند (بیکار). در واقع جمعیت فعال بیانگر تعداد افرادی است که توانایی و تمایل عرضه نیروی کار خود به بازار را دارند که تحت تاثیر دو متغیر جمعیت بالای ۱۰ سال و نرخ مشارکت جمعیت بالای ۱۰ سال در بازار کار دارد. جمعیت فعال به دو دسته شاغل و بیکار تقسیم می شود. افراد شاغل طبق تعریف بخشی از جمعیت فعال هستند که در هفته آمارگیری، حداقل یک ساعت کار کرده اند. افراد بیکار نیز بخشی از جمعیت فعال می باشند که در هفته آمارگیری با وجود آمادگی برای انجام کار و جست وجوی کار، فاقد کار هستند؛ بنابراین تغییرات نرخ بیکاری تحت تاثیر سه متغیر جمعیت بالای ۱۰ سال، نرخ مشارکت و میزان اشتغال است. در واقع نرخ بیکاری با جمعیت بالای ۱۰ سال و نرخ مشارکت رابطه مستقیم و با جمعیت شاغل رابطه معکوس دارد، به این معنا که افزایش جمعیت بالای ۱۰ سال یا افزایش نرخ مشارکت، نرخ بیکاری را افزایش داده، در حالی که افزایش میزان اشتغال، نرخ بیکاری را کاهش خواهد داد.
بر این اساس، روشن است در شرایطی که تغییرات نرخ مشارکت طی زمان با ثبات باشد، آنگاه تغییرات نرخ بیکاری، تحولات اشتغال و بازار کار را به نحو مناسبی انعکاس می دهد. در نقطه مقابل، نوسانات بالای نرخ مشارکت، موجب می گردد که کارآیی نرخ بیکاری به عنوان شاخصی که واقعیت های بازار کار را انعکاس می دهد، کاهش یابد. برای مثال در یک سال مشخص ممکن است میزان اشتغال در اقتصاد کاهش یابد، اما در همان سال به دلیل کاهش بیشتر در نرخ مشارکت و در نتیجه جمعیت فعال، نرخ بیکاری نه تنها افزایش نیابد، بلکه با کاهش نیز مواجه گردد. در اینجا کاهش نرخ بیکاری، بیانگر افزایش اشتغال نیست، بلکه صرفا انعکاسی از کاهش مشارکت افراد بالاتر از ۱۰ سال در عرضه نیروی کار خود به بازار کار است؛ بنابراین نرخ بیکاری در این مورد، کارآیی لازم را برای انعکاس واقعیت های بازار کار که عبارت از کاهش اشتغال است، ندارد. نمونه جالب این امر در سال ۸۷ رخ داده است. در این سال در حالی که میزان اشتغال با کاهش ۵۹۰ هزاری مواجه بوده است، نرخ بیکاری به ۴/۱۰ درصد کاهش یافته است، که کاهش نرخ مشارکت عامل اصلی وارونه نمایش دادن تحولات بازار کار بوده است. کاهش نرخ مشارکت در این سال به حدی بوده است که میزان جمعیت فعال برای اولین بار در این سال کاهش یافته است. اگرچه نرخ مشارکت نیروی کار، تحت تاثیر عواملی مانند نرخ رشد جمعیت، انتظارات افراد و شرایط بازار نیروی کار می باشد، اما نحوه تعریف جمعیت فعال و مهم تر از آن نحوه محاسبه نرخ مشارکت تاثیر بسزایی بر برآورد میزان نرخ مشارکت دارد. برای مثال افرادی که در دوره آمارگیری، به هر دلیل ، فعالانه در جست وجوی کار نرفته باشند اساسا جزو نیروی کار و در نتیجه بیکار به حساب نمی آیند. در اینجا فعالانه مفهومی است که قابلیت تعابیر و تفاسیر گوناگونی دارد و می تواند در برآورد میزان جمعیت فعال بسیار موثر باشد. مثلا اگر شما شش ماه دنبال کار دویده و شغلی نیافته باشید و بعد از آن به دلیل ناامیدی از یافتن شغل به طور موقت جست وجوی «فعالانه» برای کار را رها کرده باشید ، به عنوان جمعیت فعال و در نتیجه به عنوان بیکار محسوب نخواهید شد. در واقع در این صورت نرخ مشارکت نیروی کار کمتر از حد واقعی آن برآورد می شود.
بنابراین با توجه به تاثیر بسیار بالای نوسانات نرخ مشارکت بر تغییرات نرخ بیکاری، جهت انعکاس بهتر تحولات بازار کار، نرخ بیکاری تعدیل شده، محاسبه و در نمودار ۲ ارائه شده است. نرخ بیکاری تعدیل شده بر اساس نرخ مشارکت در سال ۸۵ که برابر ۴/۴۰ درصد بوده است محاسبه شده است. نرخ مشارکت از سال ۸۵ تا ۸۸ به ترتیب برابر ۴/۴۰، ۸/۳۹، ۳۸ و ۹/۳۸ بوده است. بر مبنای نرخ مشارکت ۴/۴۰ درصدی، نرخ بیکاری تعدیل شده در سال های ۸۶ تا ۸۸ به ترتیب برابر ۸/۱۱، ۷/۱۵ و ۲/۱۵ درصد بوده است. همانطور که در نمودار ۲ مشخص است، جهش ناگهانی نرخ بیکاری تعدیل شده به ۷/۱۵ درصد در سال ۸۷ و ۸۸، به خوبی کاهش شدید اشتغال در این سال را منعکس می نماید، البته باید توجه داشت که ورود افراد جدید به بازار نیروی کار و در نتیجه افزایش جمعیت فعال نیز در این امر بی تاثیر نبوده است.
بررسی وضعیت اشتغال و بیکاری طی دو برنامه توسعه سوم و چهارم نشان می دهد که وضعیت بازار کار ایران چندان مطلوب نبوده است و به خصوص از سال ۸۶، بازار کار کشور در شرایط بحرانی قرار گرفته است، به نحوی که طی این سه سال تنها ۱۹۰ هزار شغل جدید به مشاغل کشور اضافه شده است. شرایط بحرانی بازار کار زمانی به خوبی درک می شود که توجه داشته باشیم علاوه بر وضعیت نامطلوب اشتغالزایی در سال های اخیر، نیروهای جوان متولد دهه ۶۰، اکنون به طور مداوم به جمعیت فعال کشور اضافه می شوند و در جست وجوی کار هستند. روند صعودی جمعیت فعال و روند نامطلوب ایجاد اشتغال در مجموع تصویری بسیار نگران کننده از بازار کار و جمعیت بیکاران را پیش روی سیاست گذاران اقتصاد ایران قرار داده است. بر این اساس تبدیل شدن موضوع ایجاد اشتغال و رفع بیکاری به دغدغه و آرمان اصلی سیاست گذاران اقتصاد کشور، کاملا قابل درک است، اما مساله اساسی اینجا است که چگونه و با چه سیاست هایی می توان معضل بیکاری را در اقتصاد کشور حل و فصل نمود و آرمان ریشه کنی بیکاری را به واقعیت بدل نمود؟
● راهبرد ایجاد اشتغال برای حل معضل بیکاری
روشن است که حل معضل بیکاری در اقتصاد کشور تنها از مسیر ایجاد اشتغال قابل تحقق است. اگر نرخ مشارکت نیروی کار کمتر از حد واقعی آن برآورد شود و به واسطه کاهش آن، نرخ بیکاری در ظاهر کاهش یابد، واقعیت معضل بیکاری بر جای خود باقی خواهد ماند. در واقع بیکاری را با ارائه آمار مطلوب نمی توان کاهش داد، بلکه با ارائه عملکرد مطلوب می توان بیکاری را کاهش داد. در دهه اخیر، به طور متوسط سالانه بیش از ۶۰۰ هزار نفر به جمعیت فعال جویای کار اضافه شده اند. با توجه به ورود قابل توجه نیروی کار جدید به بازار کار به صورت مداوم، تنها مسیر دستیابی به هدف رفع معضل بیکاری، از مسیر ایجاد اشتغال قابل تحقق خواهد بود. اکنون سوال اصلی این است که راهبرد ایجاد اشتغال چیست؟ در وهله اول روشن است که ایجاد اشتغال با تولید و رشد اقتصادی رابطه مستقیمی دارد. به عبارت دیگر با افزایش تولید و رشد اقتصادی، اشتغال افزایش یافته و با کاهش تولید و رشد اقتصادی، اشتغال کاهش خواهد یافت؛ بنابراین راهبرد ایجاد اشتغال به نحوی راهبرد تقویت تولید و رشد اقتصادی است و سیاست های اقتصادی که بتوانند هدف تقویت تولید و افزایش رشد اقتصادی را محقق نمایند، به طور خودکار هدف ایجاد اشتغال را تامین خواهند نمود. در این راستا از یک طرف باید از اعمال مجموعه ای از سیاست ها پرهیز نمود و در مقابل به اجرای مجموعه ای دیگر از سیاست ها اهتمام ورزید.
▪ پرهیز از اعمال سیاست ها مقطعی برای ایجاد اشتغال
یک نکته مهم در سیاست گذاری اشتغال این است که اشتغالزایی باید به صورت پایدار تحقق یابد. اعمال سیاست های اقتصادی که به ایجاد مشاغل به صورت مقطعی بیانجامد، قطعا در راهبرد ایجاد اشتغال قرار نمی گیرد، به خصوص اینکه باید توجه داشت چنین سیاست هایی اگرچه در یک دوره کوتاه اشتغال را افزایش خواهند داد، اما در دوره بعدی عموما اثرات منفی خود را بر اشتغال آشکار نموده و موجب کاهش اشتغال در دوره بعدی می گردد به نحوی که در مجموع اثری بر ایجاد اشتغال در بلندمدت نخواهند داشت و تنها بی ثباتی اقتصادی را به ارمغان خواهند آورد. سیاست های مالی و پولی از مصادیق بارز سیاست هایی هستند که اثر مقطعی و کوتاه مدت بر اشتغال خواهند داشت.
الف) پرهیز از اعمال سیاست پولی انبساطی برای ایجاد اشتغال
به نظر می رسد یک دیدگاه رایج بین سیاست گذاران اقتصاد ایران این است که با اعمال سیاست پولی انبساطی از طریق افزایش حجم پول و اعتبار و مدیریت آن جهت تزریق به بخش تولید می توان سطح تولید را افزایش داد و به تبع آن اشتغالزایی نمود، اما سوال این است که آیا با افزایش حجم پول واقعا می توان اشتغال پایدار ایجاد نمود؟ ماهیت و کارکرد پول یکی از مباحث مهم اقتصادی است که فصلی بزرگ را در تاریخ اندیشه اقتصادی به خود اختصاص داده است. در تحلیل اثر افزایش حجم پول بر تولید و اشتغال سه رویکرد عمده وجود دارد. یک رویکرد این است که افزایش حجم پول می تواند به افزایش تولید و اشتغال بیانجامد. این رویکرد عمدتا از سوی اقتصاددانان کینزی حمایت می شود. شاید بهترین بیان از این رویکرد را بتوان در این عبارات جان مینارد کینز، اقتصاددان مشهور انگلیسی یافت: «اگر خزانه داری آماده بود تا بطری های قدیمی را از اسکناس پر نماید و در اعماق مناسب خاک در معادن زغال سنگ متروک که با زباله های شهرها پر گردیده، دفن نماید و به موسسات خصوصی واگذارد تا بر پایه اصول آزموده آزادی کامل مجددا اسکناس ها را استخراج کنند، دیگر بیکاری وجود نخواهد داشت و احتمال می رود با توجه به آثار و نتایج آن، درآمد واقعی و ثروت به صورت سرمایه جامعه به نحو محسوس بیشتر از میزان فعلی شود. در حقیقت خردمندانه تر آن است که خانه و امثال آن بسازیم؛ ولی هرگاه در این راه مشکلات سیاسی و عملی وجود داشته باشد، وسیله پیشین بهتر از هیچ است» (کینز، ۱۹۳۶). احتمالا چنین نگرشی در میان اقتصاددانان و سیاستمداران ایران، از حمایت بالایی برخوردار است! رویکرد دوم این است که افزایش حجم پول بر تولید و اشتغال اثری ندارد و صرفا به افزایش قیمت ها منتهی می شود. این رویکرد به رویکرد خنثایی پول مشهور است و مورد حمایت بسیاری از اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک است. رویکرد سوم با تفکیک اثرات کوتاه مدت از بلندمدت، این ایده را مطرح می کند که افزایش حجم پول در کوتاه مدت تولید و اشتغال را افزایش داده؛ اما در میان مدت و بلندمدت به افزایش قیمت ها خواهد انجامید و اثر آن بر تولید خنثی خواهد بود. این رویکرد مورد حمایت پولگرایان و اقتصاددانان مکتب اتریشی و حتی برخی از اقتصاددانان کینزی و کلاسیک است. در واقع این تحلیل از اثر افزایش حجم پول بر تولید و تورم، مرسوم ترین و پذیرفته شده ترین تحلیل در محافل آکادمیک علم اقتصاد است. مکانیسم اثرگذاری افزایش حجم پول بر تولید و تورم در کوتاه مدت و بلندمدت چگونه است؟ افزایش حجم پول یا برای تامین مالی دولت یا برای تامین مالی بخش خصوصی صرف می شود. در هر دو حالت (در حالت اول از مسیر افزایش مخارج دولت و در حالت دوم از مسیر افزایش سرمایه گذاری خصوصی)، افزایش حجم پول به افزایش تقاضای کل اقتصاد خواهد انجامید. این افزایش تقاضا در کوتاه مدت موجب بهره برداری از ظرفیت های مازاد تولید یا حتی بهره برداری فراتر از ظرفیت های تولیدی می شود و در نتیجه تولید افزایش خواهد یافت و رونق اقتصادی ایجاد خواهد شد؛ اما این پایان ماجرا نیست. واقعیت این است که پول اضافی که از مسیر افزایش مخارج دولت یا افزایش سرمایه گذاری بخش خصوصی به اقتصاد تزریق شده است، در نهایت موجب افزایش درآمد فعالان اقتصادی شده و آنها تمایل می یابند تا مصرف خود را افزایش داده و پول خود را خرج نمایند. به قول هایک (۱۹۳۱)، «خیلی بعید است که افراد درآمدهای اضافی خود را در یک افق نامشخص محدود نمایند و هیچ تلاشی جهت خرج بیشتر پول اضافی خود برای مصرف انجام ندهند.» افزایش مصرف در نهایت منجر به افزایش سطح قیمت ها و ایجاد تورم خواهد شد. رونق مصنوعی و موقتی که از مسیر خلق و گسترش حجم پول و اعتبار ایجاد شده بود، «در درون خود بذرهای عکس العمل غیر قابل اجتناب را به همراه دارند؛ زیرا نیروهایی را ایجاد می نمایند که منجر به حرکت معکوس خواهند گشت.» (هایک، ۱۹۷۵). این حرکت معکوس از طریق افزایش تورم و هزینه های ناشی از آن بروز می یابد. در واقع راه فراری وجود ندارد، بیکاری در پی تورم خواهد آمد. به عبارت بهتر نتیجه ایجاد یک رونق مصنوعی و ایجاد اشتغال به وسیله خلق و تزریق پول به اقتصاد، ایجاد رکود تورمی و از دست رفتن اشتغال در دوره بعد است. در این شرایط اگر دولت بخواهد جلوی بروز رکود حاصل را بگیرد، باید به صورت فزاینده ای به خلق و تزریق پول ادامه دهد؛ اما تداوم خلق فزاینده پول و در نتیجه کمک به تداوم رونق مصنوعی ایجاد شده، به نحو فزاینده ای به آتش تورم دامن خواهد زد و بر عمق و شدت رکود پیش رو خواهد افزود؛ بنابراین رونق اقتصادی و ایجاد اشتغال که به وسیله افزایش حجم پول ایجاد می شود، یک رونق مصنوعی و اشتغالزایی موقتی است و منجر به خلق تورم و پس از آن یک رکود ناگزیر در آینده نزدیک خواهد شد؛ به علاوه قانون آهنین کیفر نیز صادق است: هر چه اصرار بر افزایش حجم پول، برای تداوم رونق مصنوعی بیشتر باشد، تورم حاصله شدیدتر و رکودی که در پی آن خواهد آمد، شدیدتر، عمیق تر و طولانی تر خواهد بود. البته باید تاکید کرد که در این فرآیند، چندان تفاوتی نمی کند که پول اضافی صرف مخارج دولت یا سرمایه گذاری بخش خصوصی شود، اگرچه قطعا دومی، بهتر از اولی خواهد بود. در واقع اگر تولید پول به تولید کالا منتهی می شد، امروز در هیچ کجای دنیا اساسا معضل بیکاری وجود نداشت، اما متاسفانه ایده ایجاد کالا و اشتغال از طریق ایجاد پول، یک سفسطه است و مبنایی در واقعیت های اقتصادی ندارد.
ب) پرهیز از اعمال سیاست مالی انبساطی برای ایجاد اشتغال
سیاست مالی انبساطی عموما از طریق افزایش مخارج دولت اعمال می شود. افزایش مخارج دولت در اقتصاد ایران از سه طریق می تواند تامین مالی شود. روش اول از طریق استقراض از بانک مرکزی است. روش دوم از طریق افزایش مالیات ها یا استقراض از مردم است و روش سوم از طریق درآمدهای برون زای نفت است. افزایش مخارج دولت از طریق استقراض از بانک مرکزی در نهایت به افزایش حجم پول منتهی خواهد شد و همان طور که بحث آن در قسمت قبلی مطرح شد در یک دوره کوتاه می تواند باعث افزایش اشتغال شود، اما در دوره بعدی بر اشتغال اثر منفی داشته و در مجموع نمی تواند به ایجاد اشتغال پایدار بیانجامد. اگر دولت افزایش مخارج خود را از طریق افزایش مالیات ها یا استقراض از مردم تامین مالی نماید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ افزایش مخارج دولت از طریق افزایش مالیات ها یا استقراض از مردم، موجب کاهش سرمایه گذاری یا مصرف بخش خصوصی خواهد شد، به نحوی که در واقع، دولت جایگزین بخش خصوصی شده و اشتغال از بخش خصوصی به بخش دولتی منتقل خواهد شد، اما در مجموع، انتظاری برای تغییر محسوسی در اشتغال از این روش وجود نخواهد داشت، اما اگر مخارج دولت از طریق افزایش درآمدهای نفتی تامین مالی گردد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در این روش افزایش مخارج دولت به کاهش نرخ واقعی ارز و افزایش واردات خواهد انجامید. افزایش واردات شامل افزایش واردات کالاهای سرمایه ای و مصرفی خواهد شد. افزایش واردات کالاهای سرمایه ای موجب افزایش تولید و اشتغال خواهد شد، اما در مقابل، افزایش واردات کالاهای مصرفی موجب تضعیف تولید داخلی و کاهش اشتغال می شود؛ بنابراین اثر این روش بر اشتغال به نحوه مخارج دولت و ترکیب واردات بستگی دارد. هرچه کیفیت مخارج دولت بهتر باشد و سهم کالاهای سرمایه ای از واردات بیشتر باشد، احتمال افزایش تولید و اشتغال بیشتر است، در حالی که اگر کیفیت مخارج دولت پایین باشد و سهم کالاهای مصرفی در واردات بالا باشد، حتی احتمال کاهش تولید و اشتغال نیز وجود دارد. به علاوه باید توجه داشت که هرچه میزان افزایش بودجه بیشتر باشد، کیفیت هزینه های دولت کاهش یافته و با افزایش واردات کالاهای مصرفی، احتمال ایجاد مشاغل پایدار کاهش خواهد یافت.
تجربه تاریخی اقتصاد ایران نیز تایید می نماید که سیاست های پولی و مالی انبساطی از طریق افزایش حجم پول و مخارج دولت، قادر به ایجاد اشتغال پایدار نخواهند بود. بارزترین نمونه این امر در چند سال اخیر مشاهده شد. در سال ۱۳۸۵ دولت با افزایش قابل توجه مخارج خود و همزمان با افزایش قابل توجه نرخ رشد حجم پول، اقدام به اعمال سیاست مالی و پولی انبساطی به طور همزمان نمود. در نتیجه اعمال این سیاست، دولت توانست در سال ۸۵ رکورد ایجاد حدود یک میلیون شغل را ثبت نماید، اما این پایان ماجرا نبود. همانطور که بحث شد، افزایش شدید مخارج دولت و حجم پول صرفا یک رونق مصنوعی را ایجاد نمود که بذرهای تخریب را در درون خود داشت. در نتیجه از سال ۸۶ علاوه بر اینکه آتش تورم شعله ور شد، وضعیت اشتغال نیز با بحران روبه رو شد. اوج بحران در سال ۸۷ با ثبت تورم حدود ۳۰ درصدی و از دست رفتن حدود ۶۰۰ هزار شغل به وقوع پیوست. در واقع شغل هایی که در سال ۸۵ از طریق ایجاد رونق مصنوعی به وسیله سیاست های پولی و مالی انبساطی و اجرای طرح بنگاه های زودبازده ایجاد شد، شغل های پایداری نبود و در دو سال بعد به خصوص سال ۸۷ از بین رفت. اگر قرار باشد اشتغالزایی در سال ۹۰ نیز بر اساس اعمال سیاست های پولی و مالی انبساطی شدید محقق شود، باید از هم اکنون هشدار داد که مشاغلی که از این طریق به وجود خواهد آمد، مشاغل پایداری نبوده و به زودی از بین خواهند رفت و تنها اثر بی ثباتی آنها بر جای خواهد ماند و معضل بیکاری را در سال های آتی تشدید خواهد نمود. بر این اساس یک محور راهبرد اشتغالزایی، پرهیز از اعمال سیاست های انبساطی مالی و پولی است.

ادامه دارد



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


یک شنبه 2 فروردین 1388  ساعت 2:11 PM

نرخ واقعی ارز در دهه اخیر با وجود افزایش نسبی نرخ اسمی ارز، طی یک روند نزولی، به طور مداوم کاهش یافته است. کاهش نرخ واقعی ارز از مسیرهای متفاوت، اثرات متضادی را بر تولید باقی می گذارد که برآیند این اثرات، بیانگر اثر خالص کاهش نرخ ارز بر تولید و اشتغال است. اثر کاهش نرخ واقعی ارز بر تولید از دو مسیر آشکار می شود: یکی از مسیر میزان استفاده از ظرفیت تولیدی موجود و دیگری از مسیر میزان سرمایه گذاری و ایجاد ظرفیت های تولیدی جدید.

کاهش نرخ واقعی ارز، از طریق افزایش قیمت کالاهای صادراتی و کاهش قیمت کالاهای وارداتی، تقاضای کل اقتصاد را به سمت تقاضا برای کالاها و خدمات خارجی انتقال می دهد. در واقع کاهش نرخ ارز، تقاضای کالاهای تولید داخل را چه در بازار داخلی و چه در بازار خارجی کاهش می دهد. کاهش تقاضا برای تولیدات داخلی، منجر به عدم استفاده کامل از ظرفیت تولیدی موجود خواهد شد؛ بنابراین تولید داخلی از مسیر کاهش نرخ واقعی ارز و عاطل ماندن بخشی از ظرفیت تولید، تحت تاثیر منفی قرار گرفته و تضعیف می شود. روشن است که به تبع کاهش تولید، اشتغال نیز کاهش خواهد یافت. در مقابل افزایش نرخ ارز، موجب افزایش تقاضای تولیدات داخلی هم در بازار داخلی و هم در بازار خارجی و به تبع آن افزایش بهره برداری از ظرفیت های تولید موجود می شود و در نتیجه اثر مثبت بر میزان تولید و اشتغال خواهد داشت.



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


یک شنبه 2 فروردین 1388  ساعت 3:47 AM

چرا هیچ کسی مرا استخدام نمی کند؟!

کار است و هزار و یک مشکل. منتها یکی تا به مشکل می خورد، می رود توی فاز افسردگی و «این هم شد کار، این هم شد زندگی؟» راه می اندازد؛ یکی قهر و آشتی می کند و لج و لجبازی؛ یکی شلوغ بازی در می آورد و بساط دار و دعوا علم می کند؛ یکی بی خیالی طی می کند و با «شتر دیدی ندیدی» قضیه را فیصله می دهد و... اما بعضی ها هستند که هنوز چشم انتظار کار هستند و نمی دانند برای وارد شدن به دنیای کار چه باید بکنند و دست شان را روز و شب زیر چانه شان می گذارند و به امید آن هستند که کسی به شان با خواهش، تمنا و التماس بگوید بیایید پشت میز بنشینید! بهتر که همچنان دست زیر چانه تان باشد تا امورات تان بگذرد.

حرف ما با کسانی است که به معنای واقعی به دنبال کار بوده و هستند. تریپ افسرده و ژست ناامیدها را گرفتن برای شما کار نمی شود و به جایی نخواهید رسید. ناامید نشدن و پیگیری مستمر برای یک شغل نان و آبدار نیاز به خونسردی و آرامش دارد. انگیزه تنها عنصری است که اگر از وجودتان، رخت ببندد، ارزش شما را به طرز قابل توجهی پایین می آورد. از سویی دیگر، مطالعات نشان داده اند که اعتماد به نفس همیشه و همه جا، کار ساز است. با این وجود اگر مدت زیادی نیست که به دنبال کار هستید، ممکن است پنهان کردن اضطراب، برای تان دشوار باشد. اگر فکر می کنید دنبال کار هستید و نمی دانید راه های رسیدن به شغل تقریبا دلخواه از چه راهی است، قبل از آن که به سراغ کاری بروید، این مطلب را بخوانید و بدانید ضرر نخواهید کرد.

 

 

● رزومه کاریابی یا ناامیدی



 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب


یک شنبه 2 فروردین 1388  ساعت 2:47 AM

 
 
 
 
   
 
 
راه اندازی  کسب  و کار!

انتخاب شغل آینده اصلی ترین دغدغه امروز ماست. این که هر فرد آینده کاری خود را با علاقه و توانایی های بالقوه خودش ترسیم کند هم جذاب است و هم ارزشمند. ما سعی داریم در این بخش با کمک هم با اصول، فرآیندها، مهارت ها و مراحل انتخاب و راه اندازی یک شغل مناسب آشنا شویم.
پله پله تا کار
برای آشنایی با هر فرآیند ابتدا با تعاریف و مبانی آن آشنا می شویم. سپس ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم اجزای آن را شناسایی و درک می کنیم. در پایان با استفاده از توان درونی خود کار را آغاز می کنیم. موضوعات و اطلاعات این بخش (صفحه) به منظور آشنایی با نحوه تصمیم گیری و راه اندازی شغل آینده ارائه می شود. البته نکته این که قرار نیست ترتیب کارها عینا حفظ شود، بلکه صرفا پارامترهای لازم که در افزایش اطلاعات ما کمک می کند بیان می شود.
من کی هستم


 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان نظرات 0 | لينک مطلب



Powered By Rasekhoon.net