
ا صرف نظر از ماهیت، هر گروه معینی که قطعه زمینی را تحت تملک خود در آورند، خود آن زمین شرایطی اساسی دارد که بر مالک ایجاب میکند، بهره برداری از زمین را به شکل پیوسته تداوم دهد و اگر زمینی وانهاده شود و در آن کشت و زرع نشود، مالک سلطه قانونیاش را بر آن از دست خواهد داد. در صورت مرگ انسانی که بر روی زمینی کار میکرده، قوانین ارث، در ضمن آنچه از او به جهاتی مانده، برای زمین او نیز مقرر شده و وارثان او میتوانند، در صورتی که بهرهبرداری از آن زمین را به تعطیلی نکشانند، وارث زمین او شوند و اگر بهرهبرداری از آن را تعطیل کنند، به سبب سستی و اهمال کاری اشان، آن زمین به ملکیت عمومی در میآید.
مفهوم کار و نیز مفهوم احیا در نظریه عام مالکیت بر زمین، جایگاه محوری دارند: به این ترتیب، میدانیم که مالکیت خصوصی زمین ـ حقی یا ملکی ـ محدود به این است که فرد، وظیفه اجتماعیاش را در "آباد ساختن" زمین انجام دهد؛ ولی اگر آن را به حال خود رها کرد و از آبادانی آن سر باز زد و آن را به ویرانه تبدیل کرد، رابطهاش با آن زمین ازبین میرود و زمین از قید مالکیت او آزاد میشود.
عامل دوم از عوامل ثروتی که براساس نظام اقتصادی پیشنهادی صدر در مرحله پیش از تولید، توزیع میشود، مواد خام یا معادن است. در پاسخ به این پرسش که آیا مالکیت بر معادن نیز تابع مالکیت بر زمین است یاخیر؟ پاسخ محمد باقر صدر منفی است، زیرا وجود معادن "در زمین فردی معین، به لحاظ فقهی به تنهایی سبب مالکیت او بر آن معدن نمیشود."
شهید صدر نیز مانند فقهای قدیم مانند حلی، شافعی و ماوردی، معادن را به معادن ظاهری (آشکار) و باطنی (درونی) تقسیم میکند و معدن نمک و کبریت را از معادن آشکار و طلا، نقره و آهن را از معادن درونی میشمارد. معادن آشکار در مالکیت عموم است: "این معادن میان مردم مشترک است و اسلام آن را به هیچ کس اختصاص نداده است؛ از این رو بهره برداری از آن تنها حق دولت یا نماینده دولت است." نهایت اینکه هر کس می تواند، به اندازه نیاز شخصیاش از معادن آشکار استفاده کند.
معادن درونی هم به دو گونه تقسیم میشود: معادن درونی نزدیک به سطح زمین که چنان که شهید صدر میگوید: "فقها اجازهی مالکیت خصوصی معدن را ندادهاند و تنها اجازه دادهاند که فرد به اندازهی نیازش ازاین گونه معادن استفاده کند"؛ اما حکم معادن نهفته در دل زمین، محل مناقشه فقها است؛ برخی مانند کلینی، قمی و مفید آن را انفال و ملک دولت دانستهاند؛ در حالی که گروهی دیگر، مانند شافعی آن را ملک عمومی دانستهاند که همهی مردم در آن شریکاند.
عامل سوم و چهارم؛ آبها و دیگر منابع طبیعی






