شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده است

برگ می ریزد، ستیزش با خزان بی فایده است

 

باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم

در دل طوفان که باشی بادبان بی فایده است

 

بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت

دست و پا وقتی نباشد نردبان بی فایده است

 

تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم

سعی من در سر به زیری بی گمان بی فایده است

 

تیر از جایی که فکرش را نمی کردم رسید

دوری از آن دلبر ابروکمان بی فایده است

 

در من ِ عاشق توان ِ ذره ای پرهیز نیست

پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی فایده است

 

از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته اند

حرف موسی را نمی فهمد شبان، بی فایده است

 

من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا

همچنان می گردم اما همچنان بی فایده است

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:06 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟

یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟

 

نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟

از «آتنا» گفتن «عذابَ النّار» دیدی؟

 

در پشت دیوار حیاطی شعر خواندی؟

دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟

 

آیا تو هم با چشم باز و خیس از اشک

خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟

 

رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟

بیمار بودی مثل من ؟ ، بیمار دیدی؟

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:05 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

الا زمانه ی تکرار تلخ ظلمت ها

زمان رونق مرگ و هجوم وحشت ها

 

رسیده عصر تباهی و زجر و ویرانی

دوباره دوره ی ظلم و شکست حرمت ها

 

به هرکجای جهان خیره می شوم درد ست

مگر نمانده کسی از بلند همت ها؟

 

ببین کسادی بازار زرگری اما

از آن طرف چه بدل ها گرفت قیمت ها

 

چه شد که شیوه ی رندی کهن شد و اکنون

نمانده رسمی از آن دوره و اشارت ها

 

دلم برای غریبی عشق می سوزد

از آن زمان که هوس ها نشد شماتت ها

 

چراغ های جهان یک به یک به خاموشی ست

دلم گرفت از این روزگار ظلمت ها

 

 

رضا خادمه مولوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:05 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی داند

این چهره ی گم گشته در آیینه، خود این را نمی داند!

 

 می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد

آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

 

 می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد

کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

 

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم

حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

 

می گویمش می گویمش چیزی از این ویران نخواهی یافت

کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

 

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم

 حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

 

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین

 آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند

 

محمد علی بهمنی 


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:04 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی داند

این چهره ی گم گشته در آیینه، خود این را نمی داند!

 

 می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد

آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

 

 می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد

کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

 

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم

حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

 

می گویمش می گویمش چیزی از این ویران نخواهی یافت

کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

 

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم

 حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

 

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین

 آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند

 

محمد علی بهمنی 


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:04 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم

 ساخت ما را همان که می پنداشت

 به یکی جرعه اش خراب شدیم

 رنگ سال گذشته دارد همه ی لحظه های امسالم

 365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

 قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم

 دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

 یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست

 یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم

 باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم

 هم نمی دانم از چه می خندم ,هم نمی دانم از چه می نالم

 

محمد علی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:04 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارم

میانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم

 

بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسم

بدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم

 

برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانم

که دردی از غمِ دوری درونِ سینه ام دارم

 

نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ کسی هستم

دلم زورش نمی چربد نشسته پشتِ افکارم

 

نمی دانم کجای کار می لنگد ... پریشانم

برای گفتگو با عقل خود تا صبح بیدارم

 

بیا باران بزن آهسته تر بر عشق ِبی جانم

که جای سنگ ، قلبم را کمی دلتنگ پندارم

 

شدم عاقل ترین عاشق ، ندانستی که ناچارم

به بازی در سکانسِ صحنه ی آخر که بیزارم

 

صدای یک گلوله ماند و دیگر هیچ در یادم

درین بارانِ بی پایان به سوگِ عشق ... می بارم !

 

 

مهدی جابری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:03 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

امسال نیز یکسره سهم شما بهار

ما را در این زمانه چه کاریست با بهار

 

از پشت شیشه های کدر مات مانده ام

کاین باغ رنگ کار خزان است یا بهار

 

حتی تو را ز حافظه گل گرفته اند

ای مثل من غریب در این روزها ، بهار

 

دیشب هوایی تو شدم باز این غزل

صادق ترین گواه دل تنگ ما بهار

 

گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند

رقصی در این میانه بماند تا بهار

 

 محمد علی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:01 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

در این زمانه بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

 

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را

برای این همه ناباور خیال پرست؟

 

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

 

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

 

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست

کمال دار برای من کمال پرست

 

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست

به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:01 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

 

باور نمی کنم به من این زخم بسته را

با چشم باز آن نگه خانه زاد زد

 

با اینکه در زمانه ی بیداد می توان

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد

 

یا می توان که سیلی فریاد خویش را

با کینه ای گداخته بر گوش باد زد

 

گاهی نمی توان به خدا حرف درد را

با خود نگاه داشت و روز معاد زد

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 7:00 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 39 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:477978

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396