یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

يك روز تاغدير؛ تا "جحفه" كه غديرخم كنار آن قرار دارد راهي نمانده است
كاروان بزرگ غدیر به همراهی وجود مقدُس پنج نور پاك، پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام ـ كه این كاروان را به افلاكیان شرف می بخشد ‌ـ پس از گذشتن از "عُسفان" به "قُدَید" رسیده است و اینك تا "جحفه" كه "غدیر خم" كنار آن قرار دارد، راهی باقی نیست.

آنچه در غدیر برای مردم بیان می شود، بزرگترین پیام اسلام یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام می باشد كه اهمیت آن از هر اصل دیگری در اسلام برتر است. نماز كه خود ستون دین است به هنگام سفر، كوتاه و شكسته خوانده می شود و در حالاتی، ساقط است یا روزه بر كهن سالان و بیماران و مسافران حرام شمرده شده است اما ولایت اهل بیت علیهم السلام بر هر زن و مرد، پیر و جوان، كوچك و بزرگ واجب است و تخلّف از آن در هیچ هنگامی جایز نیست.

غدیر خود حكایت متخلّف از ولایت را چنین گزارش می كند: در آخرین ساعات روز سوم واقعه غدیر یعنی 21 ذی الحجه، "حارث فِهْری" با دوازده نفر از یارانش نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم می آید: "ای محمد، سوالی دارم! این كه درباره علی بن ابی طالب گفتی"مَن كنتُ مولاهُ فَعلی مَولاه..." از جانب پرودگار بود یا گفته خود توست؟"

پیشوای اسلام پاسخ می دهد: "خداوند به من وحی كرده است و واسطه بین خدا و من، جبريیل است. من اعلام كننده پیام خداوندم و بدون اجازه پرودگارم خبری نمی دهم."

مرد نگون بخت نهاد می غرد "خدایا! اگر آن چه محمد می گوید حق و از جانب توست، سنگی از آسمان بر من فرست."

پروردگار سنگي بر او می فرستد كه وی را در دم هلاك می گرداند و ماجرای اصحاب فیل در برابر دیدگان 120 هزار حاضر در وادی غدیر تكرار می شود.

آن گاه فرشته وحی فرود می آید: "سَألَ سائلُ بِعذابٍ واقعٍ ، لِلكافرین لیسَ لَهُ دافعُ" (معارج/1و2). "سؤال كننده ای، عذابی را كه وقوعش حتمی است، طلب می كند. (او بداند كه این عذاب ) كافرانی را در بر می گیرد و هیچكس را توان دفع آن نیست."

همراه كاروان حجّة الوداع مي رويم تا بزرگ ترين پیام اسلام را در روز غدير بشنویم ...
خبرگزاري شبستان

 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:22 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
در یادداشت فقهی این دوشنبه، اعمال مستحبی عید غدیر خم از جمله چگونگی برقراری پیوند برادری و نماز عید غدیر بیان می‌شود.

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

عید غدیر خم، با نصب امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه‌السلام) به ولایت و امامت روز تکمیل دین اسلام و بزرگ‌ترین عید اسلامی است. اهمیت غدیر در روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به اندازه‌ای است که از آن به عیدالله الاکبر (عید بزرگتر الهی) یاد شده است. (نک: شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 3 ص 143).

این روز پرعظمت و مبارک دارای احکام استحبابی ویژه و فراوانی است که به نمونه‌هایی از آن‌ها همراه با برخی توضیحات می‌پردازیم.

* اعمال مستحبی روز عید غدیر خم

1. روزه گرفتن: روزه گرفتن در این روز بسیار پرفضیلت شمرده شده است. در برخی روایات بیان شده که هر کس این روز را روزه بگیرد مانند کسی است که تمام عمر دنیا را روزه گرفته باشد.
شایان ذکر است کسی که روزه قضای ماه رمضان بر عهده دارد نمی‌تواند روزه مستحبی بگیرد و باید به جای نیت روزه مستحبی، نیت روزه قضا کند اما اگر روزه قضا را در این روز انجام دهد، امید است خداوند ثواب روزه مستحبی این روز را هم به او عطا فرماید.

2. غسل: غسل کردن در این روز به نیت غسل روز عید غدیر خم، فضیلت دارد و بهتر است این غسل کمی قبل از ظهر (مقارن زمانی که پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین را به ولایت و امامت نصب نمودند) انجام شود.

3. احسان و اطعام و نیکی کردن به مؤمنان: از دیگر اعمال بسیار با فضیلت این روز احسان و نیکی به مؤمنین است. از این روی برگزاری جشن‌ها و مراسم بزرگداشت این روز بسیار سفارش شده است. همچنین گشاده‌رویی با برادران ایمانی، زینت کردن، اطعام و خوشحال کردن آن‌ها مورد تاکید است.

4. صله رحم و دید و بازدید: در میان ایرانیان رسم است که در این روز به دیدار سادات مکرم می‌روند و عید را به آنان تبریک می‌گویند. هرچند زیارت از سادات در این روز به عنوان عملی مستقل وارد نشده، اما این عمل هیچ منع شرعی ندارد و رسمی بجا و خوب است؛ و می‌تواند یکی از مصادیق تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی باشد.

و البته توجه به این نکته لازم است که این عید، مخصوص سادات (به تنهایی) نیست بلکه عید همه شیعیان و بلکه در واقع عید همه مسلمانان و مردم جهان است اگر چه ارزش آن را نمی‌دانند.

در این روز مستحب است مؤمنین هنگام دیدار همدیگر بگویند: «الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة أمیر المؤمنین و الأئمه» یعنی «خدا را حمد می‌کنیم که ما را از اهل قبول‌کنندگانِ ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) و ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) و از کسانی که به آنها تمسک می‌کنند قرار داد».

5. رسیدگی به امور خانواده و هدیه دادن: خوب است انسان در این روز به وضع معیشتی خانواده خود رسیدگی بیشتر انجام دهد و برای اهل خانه هدایایی را آماده کند. در روایاتی از این عمل به عنوان عامل زیادی روزی نام برده شده است.

6. زیارت امیر المومنین: از اعمال بسیار با فضیلت این روز مبارک زیارت حضرت امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) است. البته اگر توفیق تشرف به بارگاه ایشان نبود می‌توان از دور، زیاراتی را که برای حضرتش وارد شده بجا آورد.

در حدیثی از امام رضا (علیه‌السلام) می‌خوانیم: هر جا که هستى سعى کن در روز عید غدیر، خود را به کنار قبر مطهّر امیر مؤمنان (علیه‌السلام) برسانى، چرا که در این روز خداوند گناهان بسیارى از مردان و زنان مسلمان را می‌بخشد و دو برابر کسانى که خداوند آن‌ها را در ماه رمضان و شب قدر و شب عید فطر از دوزخ آزاد می‌کند، در چنین روزى از آتش جهنّم رهایى می‌دهد.

* عقد اخوت

7. عقد اخوت: از دیگر اعمال این روز پیمان برادری میان مؤمنین است.

مستحب است برادران و خواهران ایمانی در این روز عقدی را بین خود برقرار سازند که مفاد آن اخوّت و همدلی در دنیا و دستگیری از همدیگر در آخرت است.

* نکاتی درباره عقد اخوت:

الف: این عقد تعهداتی همچون ارث و محرمیت افراد وابسته به طرفین ایجاد نمی‌کند. بنابراین این افراد از هم ارث نمی‌برند و هیچ‌گونه رابطه محرمیت میان وابستگان آن‌ها ایجاد نمی‌شود.

ب: این عقد، فقط میان دو مرد یا دو زن بسته می‌شود و هیچ زن و مردی نمی‌توانند این عقد را بین خود جاری کنند و خواهر و برادر شوند.

ج: لازم نیست صیغه عقد اخوت حتماً به عربی خوانده شود، بلکه اگر آن را به فارسی یا زبان دیگری هم جاری کنند صحیح است؛ اما باید الفاظی را بکار برند که معنی این عقد را برساند.
د: اگر دو خانم، بخواهند با هم عقد خواهری برقرار کنند در صورت خواندن عقد به عربی، باید ضمیرهای مذکر را تبدیل به ضمیر‌های مونث کنند.

با توجه به نکات گفته شده مضمون این عقد رعایت برخی امور معنوی نسبت به یکدیگر در دنیا و پس از مرگ است. مثلاً برادران متعهد می‌شوند که در دنیا همدیگر را از دعا فراموش نکنند و در آخرت هم اگر از اهل نجات و شفاعت باشند، همدیگر را شفاعت کنند.

شیوه برقراری: دو برادر یا دو خواهر دست راست خود را به هم می‌دهند و یکی از آنان صیغه عقد اُخُوَت را می‌خواند و دیگری مفاد آن را قبول می‌کند.

متن عربی عقد: ابتدا یکی از آنها این متن را با توجه به معنای آن می‌خواند: «وَاَخَیْتُکَ فِی اللَّهِ وَ صَافَیْتُکَ فِی اللَّهِ وَ صَافَحْتُکَ فِی اللَّهِ وَ عَاهَدْتُ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ وَ کُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ وَ الْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِینَ (ع) عَلَى أَنِّی إِنْ کُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفَاعَةِ وَ أُذِنَ لِی بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لَا أَدْخُلُهَا إِلَّا وَ أَنْتَ مَعِی»

سپس طرف دیگر در جواب او می‌گوید: «قَبِلْتُ»

باز هم نفر اول می‌گوید : «أَسْقَطْتُ عَنْکَ جَمِیعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلَا الشَّفَاعَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ الزِّیَارَة»
ترجمه: نفر اول می‌گوید: «به خاطر خدا با تو برادری و صفا (یکرنگی) می‌ورزم به خاطر خدا دستم را در دستت قرار می‌دهم؛ و در پیشگاه خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و فرستادگان او عهد می‌کنم که اگر از اهل بهشت و شفاعت باشم و اجازه ورود در بهشت را یابم، بدون تو وارد بهشت نشوم».
سپس نفر دوم می‌گوید: «قبول کردم».

باز برادر اول می‌گوید «تمام حقوق برادری به جز حق شفاعت و دعا و دید و بازدید را از تو ساقط کردم».

بدین ترتیب این دو نفر با هم برادر ایمانی یا خواهر ایمانی می‌شوند و باید در دعاها و زیارت‌ها همدیگر را فراموش نکنند.

 * نماز عید غدیر خم

8. نماز عید غدیر خم: اگر به کتب دعا مثل مفاتیح‌الجنان مراجعه‌ای داشته باشیم، خواهیم دید که برای روزهای شادی و شعف نیز برنامه‌ها و مخصوصاً نمازهای خاصی ذکر شده است. روز عید غدیر هم از این مسئله مستثنی نیست و نمازی برای این روز وارد شده است.

البته مراد ما از نماز عید غدیر، نماز مخصوصی است که علارغم مستحبی بودن، به جماعت خوانده می‌شود. (در فقه شیعه خواندن نماز مستحبی به جماعت، به جز نماز عید، باطل است)
البته از میان چند نماز که برای این روز ذکر شده مراد دو رکعت نماز مثل نماز صبح است که مقداری قبل از اذان ظهر خوانده می‌شود.

دلایل جواز اقامه نماز عید غدیر به جماعت از نظر برخی از فقها:

1. پیروی از عملکرد پیامبر در روز هیجدهم ذی‌الحجه؛

ایشان بعد از آنکه حاجیان پیش افتاده و نرسیده را در محل غدیر خم جمع کردند، امر کردند که مردم برای اقامه نماز جماعت جمع شوند. این نماز پیش از ظهر خوانده شده و برای اطلاع رسانی آن اذان گفته نشده بلکه از لفظ (الصلاه جامعة) استفاده شده، که در آن زمان برای برپایی نمازهای جماعت مستحب استعمال می‌شده است. بعد اقامه نماز هم خطبه‌ای توسط ایشان ایراد شده است. بعد از خطبه، وقت اذان ظهر رسیده و مؤذن برای نماز ظهر اذان گفته است. (نک: شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص 165).

2. ادعای شهرت بر جواز جماعت

برخی از علماء مانند محقق اردبیلی ادعای شهرت برای برگزاری جماعت را کرده‌اند. (نک: مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، ج 3، ص 32)

3. شیوه عملی برخی از فقها مانند شیخ مفید در برگزاری این نماز با جماعت بوده است.

مرحوم آقا ضیاء عراقی نقل می‌کند که شیخ مفید (که در اوائل غیبت کبری زندگی می‌کرده و به زمان حضور معصومین علیهم‌السلام بسیار نزدیک بوده) این نماز را به صورت جماعت در میدان بغداد اقامه کرده است.

در عصر حاضر هم برخی از مراجع تقلید مانند آیت الله بهجت (ره)، آیت الله صافی و آیت الله احمدی فقیه یزدی (ره) فتوا به جواز جماعت این نماز داده‌اند.

همچنین مرحوم آیت الله احمدی فقیه یزدی در عید غدیر سال 1389 نماز جماعت عید غدیر را در شهر یزد برگزار و احیاء کردند.





[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:15 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
SHIA-NEWS.COM  شیعه نیوز :

به گزارش «شیعه نیوز» ،حجت‌الاسلام والمسلمین احمد امینی، فرزند علامه امینی در گفت‌وگو با مرکز خبر حوزه،  گوشه‌ای از زندگی مولف کتاب ارزشمند الغدیر را بازگو کرد.

*  به عنوان اولین سئوال از چگونگی نشر کتاب الغدیر بگویید ؟

بعضی‌ها دوست ندارند، درباره علامه امینی صحبت بشود، البته عالمان بزرگی مانند مرحوم سید‌هادی میلانی و آیت الله سید محسن حکیم، خیلی به والد ما علاقه مند بودند، مرحوم امینی پولی برای نشر الغدیر نداشت و در آن ایام برخی مصرف سهم امام برای نشر الغدیر را جایز نمی دانستند و می‌گفتند : الغدیر کتاب شعر است، لذا یک ریال از سهم امام در انتشار این کتاب خرج نشده و تمامی آن را دوستان علامه تقبل کردند، علامه علاقه‌مندان و دوستان بسیاری داشتند، و منحصر به شیعیان نبود بلکه در بین دوستان حتی افراد یهودی و مسیحی و اهل سنت نیز به چشم می‌خورد.

* از افرادی که با علامه امینی محشور بودند و هم اکنون نیز در قید حیاتند، چه کسانی هستند ؟

تعدادی از ایشان در تهران و قم می‌باشند از جمله آنها آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی می‌باشد.

* آیا الغدیر مجلدات دیگری هم دارد ؟

 بله از آنجایی که هنوز برای چاپ تنظیم نشده است، دقیقا نمی توان گفت؛ چند مجلد دیگر می‌شود ولی فکر می‌کنم قریب 8 مجلد باقی ‌باشد.

* آیا این سخن درست که خانواده علامه امینی اجازه نشر ادامه کتاب ارزشمند الغدیر را نمی دهند ؟

نه این سخن صحیح نیست، حرف ما این است که اگر می‌خواهید کتاب را چاپ کنید در آن دست نبرید الان ببینید سر بعضی از کتب چه آورده اند، اگر شنیده اید که ما می‌گوییم چاپ نکنید، حرف ما این بوده است که در کتاب دست نبرید نه اینکه چاپ نکنید.

* آیا کتاب‌های منتشر نشده دیگری از مرحوم امینی موجود می‌باشد ؟

کتاب " المطالب العلیة " یکی از کتاب‌های علامه امینی است که هنوز به طبع نرسیده است.

* مطالب این کتاب در چه موضوعی است ؟

این کتاب در چهار موضوع است ؛ موضوع اول : حیات و ممات است که در شرح آیه قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبيلٍ سوره غافر آیه 11 می‌باشد؛ مطلب دوم : اسما ء الحسنی در توضیح و شرح آیه شریفه لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ می‌باشد ؛ مقاله سوم درباره عالم ذر و بررسی آیات و روایات مرتبط با آن است و علامه در این بخش 19 آیه و بیش از هفتاد روایت در اثبات عالم ذر را مورد بررسی قرار داده و مقاله چهارم در توضیح معنا و تفسیر "اصحاب المیمنه" و "اصحاب المشئمه" می‌باشد و چند مطلب در موضوع جبر و اختیار و هدایت و ضلالت نیز در این مقاله بررسی شده است.

* این اثر کی منتشر می‌شود؟

باید تنظیم و مرتب شود هنوز مشخص نیست.

* از نحوه زندگی مرحوم امینی بگویید؟

در هنگام رحلت ایشان بنده 14 سال داشتم،‌ در تابستان سال 49 رحلت نمودند، شیوه زندگی علامه و امثال ایشان عاشقانه بود، در اعتلای کلمه حق و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام از همه چیزشان حتی خودشان گذشتند

 * رابطه ایشان با خانواده چگونه بود ؟

ایشان احترام خاصی برای مادرم قائل بودند، مخصوصا بخاطر علویه بودن مادرم به ایشان احترام ویژه ای می‌گذاشتند.

* خاطره ای از مرحوم علامه امینی در نظر دارید ؟

احترام به امیر المومنین و عاقبت بخیری سارق

پدرم در بهار و تابستان به ایران می‌آمدند بااینکه خدمتکار در منزل داشتیم، اما مادرم عادت نداشت دستور بدهند و منع کرده بودند و اجازه نداشتیم به خدمتکار دستوری بدهیم، اگر ناخودآگاه می‌گفتیم فلانی برام آب بیار، جلوی ما را می‌گرفتند با اینکه یک زن و شوهر خدمتکار بودند و پدر در تابستان ما را به سفر می‌بردند، تا مادرمان استراحت کند، بیاد دارم من هفت یا هشت ساله بودم و منزلمان در امیریه تهران بود، به پیشنهاد پدر به منزل یکی از دوستان صمیمی پدرم در کرمانشاه رفتیم و ایشان مرد بسیار مهربانی بودند، چند روزی در آنجا ماندیم تا اینکه در روز دوم یا سوم بود که مادرم به پدرم گفت: آقا لطفاً برگردیم تهران، دلشوره دارم، پدرم گفتند: اگر به تهران برویم و دوباره رفت‌وآمدها به منزل زیاد می‌شود و خسته می‌شوید، بهتر است استراحت کنید.

پدرم عالمی بود اهل محبت و احترام زیادی برای مادرم قائل بود، بالاخره به درخواست مادر به تهران برگشتیم و دیدیم خانه را دزد زده است. در همسایگی ما مرد بزرگواری زندگی می‌کرد که وکیل مجلس و انسانی مقدس و از دوستداران پدرم بود، ایشان به رییس آگاهی و کلانتری گفتند به این ماجرا رسیدگی کنند، کارشناسی از آگاهی به منزل ما آمد و از پدر اجازه گرفت و منزل را بررسی کردند، بعد از بررسی و تحقیق و یافتن رد پا به پدرم گفت: دزد تازه کاری بوده و بزودی دستگیر می‌شود، پدرم گفت : دنبال این دزد را نگردید گفتند: چرا ؟ پدرم گفتند: این شخص به اتاق من رفته که صندوق چوبی در آنجا نگهداری می‌شد و اسناد کتابخانه امیر المومنین و مقداری وجوهات را در آنجا گذاشته بودم و قفل را شکسته بود، اما وقتی متوجه شده این اموال و اسناد مربوط به کتابخانه امیر المومنین می‌باشد، به احترام آن حضرت دست به پول‌ها نزده است و بخاطر همین احترام عاقبت بخیر می‌شود.

* علامه چرا به تهران آمده بودند ؟

چون در آن ایام ایشان مشغول نوشتن الغدیر بودند، یکی از کارهای مرحوم پدرم حضور در کتابخانه‌های مرجع بود و از آنجاییکه تهران مرکزیت داشت لذا ایشان در تهران سکنی گزیدند.

* از وصایا و توصیه‌های علامه امینی بگویید ؟

اجازه بدهید در این جهت مطلبی از کتاب الغدیر نقل کنم ، مرحوم والد در صفحه اول الغدیر دو حدیث آورده اند و هر دو از منابع اهل سنت نقل شده است

* حدیث اول :

«البلاغ المبين بلسان النبي الأعظم صلى الله عليه و آله و سلم‏ : «عنوان صحيفة المؤمن: حبّ عليّ بن أبي طالب» [1] از زبان پيامبر بزرگوار- صلّى اللّه عليه و آله‏ سرآغاز طومار و برنامه هر فرد با ايمان، دوستى على بن ابى طالب (عليه السّلام) است.

 * حدیث دوم :

 «من سرّه أن يحيى حياتي و يموت مماتي و يسكن جنّة عدن غرسها ربّي، فليوال علياً من بعدي، و ليوال وليّه، و ليقتد بالأئمة من بعدي، فإنَّهم عترتي، خلقوا من طينتي، رُزقوا فهماً و علماً، و ويل للمكذّبين بفضلهم من أمّتي، القاطعين فيهم صلتي، لا أنالهم اللَّه شفاعتي» [2] هر كس خوشنود و شادمان باشد به اين كه زندگانى و مرگ او هم آهنگ و همانند زندگى و مرگ من باشد و جايگاه او در بهشت آراسته جاودانى باشد كه نهال آن را پروردگار من بدست قدرت خود نشانده. بايد پيروى كند و دوست بدارد على عليه السّلام را، پس از من پيروى كند و دوست بدارد پيرو و دوست او را، و به پيشوايان بعد از من اقتدا نمايد چه آنان عترت من هستند و از سرشت من آفريده شده‏اند و از سرچشمه درك و دانش، نصيب كافي گرفته‏اند، واى بر آن گروه كه فضيلت و برترى آنها را دروغ پنداشته و رشته پيوسته مرا با آنها قطع کند،! خداوند شفاعت مرا بآنان نرساند.

حضرت در این حدیث می‌فرماید، نه تنها علی را دوست بدار بلکه دوست دار علی را هم دوست بدار و دوست دار علی یعنی پیرو حق، حتی اگر یک مسیحی بود، حق جو و حق طلب، علی بن ابیطالب را دوست دارد او را دوست داشته باش لذا می‌بینیم علامه امینی اهل ادب بود و چون ادب داشت در بین مجامع علمی مختلف جایگاه خود را یافت وصیت امیر المومنین تنها درباره اولادش نیست، بلکه درباره خلق خداست همه مصائب ما بخاطر دور افتادن ما از فرهنگ اهل بیت و سخنان ایشان است.

* از کتاب‌هایی که در شرح حال مرحوم علامه امینی نوشته شده است کدام یک به واقع نزدیک تر است ؟

یکی زندگی نامه در شرح حال مرحوم والد توسط شیخ محمد رضا امینی، فرزند ایشان در مقدمه ج اول الغدیر چاپ انتشارات امیر المومنین موسسه خیریه موحدی در سال 1396 نوشته شده است که می‌توانید مراجعه کنید و دیگر کتاب ربع قرن با علامه امینی نوشته حاج حسین عارف شاکری است که ایشان از عاشقان علامه بودند و تاجر و صنعت کار بود و کارخانه کفش داشت و الغدیر را ایشان چاپ کردند و خاطرات زیادی از امینی داشتند، ایشان آنقدر با علامه مأنوس بود که نویسنده شد و بیش از سی جلد کتاب نوشت از جمله، مختصر احقاق الحق و دیگر کتب و می‌توان گفت، از آثار معنوی مرحوم علامه امینی همین «حاج حسین شاکری» است و پسر ایشان الان در قید حیات هستند و ساکن قم می‌باشند .



[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:13 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
آیت الله صافی گلپایگانی در پیامی به چهارمین اجلاس سالانه بزرگداشت غدیر در مشهد، غدیر را عظیم‌ترین روز دانستند. روزي كه در تعالي و عظمت، با روز بعثت حضرت خاتم الانبياء‌صلي الله عليه و آله، همطراز است.

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» ، متن پیام این مرجع تقلید بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم


الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة المعصومين عليهم السلام و لاسيما مولانا بقية الله المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف ورزقنا الفوز بلقائه

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته؛

با تبريك عيد الله الاكبر، عيد مبارك غدير، عيد فرخنده‌ي اكمال دين و اتمام نعمت، و گزينش اسلام به عنوان دين جهاني و جاوداني، اين چند كلمه را به حضور بزرگان و عزيزان حاضر در اين جلسه‌ي ملكوتي و ولائي كه فرشتگان، شرف حضور در آن را غنيمت و افتخار مي‌دانن، تقديم مي‌دارم:

نصوص صريحه بر ولايت و خلافت بلافصل حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در كتاب و سنت - اگرچه بسيار است، اما در يك تقسيم بر دو قسم مي‌باشد: نص جلي و نص خفي.

نصوص جليه قرآنيه، مثل آيه كريمه مباهله، و آيه شريفه إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ و سائر آيات است كه شماري از آنها را در كتاب شريف "خصائص الوحي المبين في مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام"، ابن بطريق با سندهاي معتبر از محدثين و ارباب جوامع و صحاح و مسانيد عامه روايت نموده است.

نصوص جليه متواتره نبويه هم، مانند حديث مشهور منزلت و احاديث ديگر است كه اعظم و اشهر و اتم آنها، حديث شريف غدير، آن ابلاغ و اعلام عام است كه در تاريخ حيات رسالت رسول اكرم‌صلي الله عليه و آله مانند آن همايش بزرگ، روزي عظيم‌تر و رسمي‌تر نيست؛ همايشي كه همه‌ي سران اصحاب و خيل انبوه حجاج كه تا آن روز مثل آن سابقه نداشت، در آن حضور داشتند.

روزي كه در تعالي و عظمت، با روز بعثت حضرت خاتم الانبياء‌صلي الله عليه و آله، همطراز است.

هر دو آغاز است و هر دو يوم الله الاكبر است. براي اين دو روز، روز سوم، روز ظهور مصلح يگانه آخر الزمان، منجي عالم بشريت، عدل كل و موعود رسل، حضرت قائم آل محمدصلوات الله عليهم اجمعين است؛ شخصيت بلندپايه‌اي كه انبيا و صحف آسماني به ظهور او بشارت داده‌اند و يملأ الارض قسطاً و عدلاً از اوصاف مختصه‌ي او است و ذلك الذي يفتح الله على يديه مشارق الارض و مغاربها، برنامه قيام و اقدام او است.

حديثِ فراتر از تواتر غدير، از اَنَصّ نصوص جليه است كه در جهت كثرت روات از صحابه و تابعين و تابعين تابعين و همه جهات اعتبار، حديثي برتر از آن وجود ندارد از كتاب‌هاي مربوط به اين حديث و اسناد و الفاظ آن به تنهائي، كتابخانه‌اي بزرگ تشكيل مي‌شود. نصوص خفيه نيز در كنار نصوص جليه، موقعيتي بسيار ارزشمند و محكم دارند و ولايت و خلافت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام و سائر ائمه طاهرين عليهم السلام را اثبات مي‌نمايند.  بخش نصوص خفيه، بخشي وسيع و جامع است. كتاب اَلفين علامه حلي رضوان الله تعالي عليه را مي‌توان دو هزار دليل از اين ادله خفيه شمرد.

در عين حالي كه اين نصوص را خفيه عنوان مي‌نمايند، هيچ خفائي در دلالت آنها بر ولايت ائمه طاهرين‌عليهم السلام مخصوصاً اميرالمؤمنين‌عليه السلام نيست. از اين نصوص خفيه، آيات قرآنيه‌اي است كه بطور استفهام همه را مخاطب قرار داده است، مثل أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَ يَهِدِّي إِلا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ، يا مَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَ الْبَصِير ، يا وَ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ .

از اين آيات به وضوح، از نظر اظهر مصاديق، احق بودن اميرالمؤمنين عليه السلام به امر خلافت و امامت و هدايت استفاده مي‌شود. پيام همه اين است، بينا نه كور، عالم نه جاهل، فاضل نه مفضول، علي عليه‌السلام نه ديگران.

موضوع تفضيل فاضل بر مفضول، و افضل بر فاضل، و تقبيح تفضيل فاضل بر افضل و مفضول بر فاضل، موضوع آيات متعدد قرآن كريم و روايات بسيار اهل بيت عليهم السلام و مواردي از احكام واجب و مستحب است و از هدايت‌هاي مهم‌ قرآني و روائي است، و در همه امور مخصوصاً در ولايت‌ها و اختيارات يك اصل است كه هر مسلمان و هر شخص خردمندي، بايد آن را برنامه قرار دهد، و در انتخاب، اصلح را بر صالح و اليق را بر لايق برگزيند و اجمالاً بر حسب فطرت هم، بشر - اگر غرض‌هاي ديگري در بين نباشد به آن عمل مي‌نمايد، رعايت اين تعليمات و ارشادات در اصل نظام ديني و ولائي و خلافت پيغمبر اكرم عليه و آله السلام از اهم مطالب و واجبات است.

به همين اصل، شخص امام عليه السلام اشاره فرموده و همه را مخاطب قرار داده است: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ و فرموده است: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ.

بر اين اساس و بر حسب اين آيات و روايات، يگانه شخصيتي كه پس از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله؛ چه در حيات آن حضرت و چه بعد از آن، واجب الاطاعة و صاحب ولايت امر و منصوص من الله مي‌باشد، اميرالمؤمنين عليه السلام است، بقول جاحظ كه در يكي از رساله‌ها به اين مضمون مي‌گويد كه آنچه در اسلام، رأس فضائل و مكارم و مقامات است، چهار چيز مي‌باشد: ايمان به خدا، علم و دانائي، زهد و پرهيزكاري، و جهاد در راه دين و في سبيل الله. سپس مي‌گويد: از تمام علماء اسلام، اگر از كسي بپرسيم كه اسبق و اكمل در ايمان كيست؟ اولين كسي را كه بر مي‌شمارند علي‌عليه السلام است، و اگر درباره اعلم از همه اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و آله سؤال كنيم، اول شخصي را كه معرفي مي‌كنند علي‌عليه السلام است، و اگر از آنها كه در راه دين جهاد كردند و اسلام از بركت جهاد آنها برپا شد سؤال كنيم، باز هم، همه، اول علي علیه  السلام را نام مي‌برند كه تنها ثواب يك جهاد او از عبادت امت تا روز قيامت بيشتر است، و اگر از زهاد صحابه و كساني كه دنيا را ترك كرده و فريفته‌ي دنيا نشده باشند، سؤال كنيم، همه، اسم علي‌عليه السلام را مي‌برند كه يك لحظه به دنيا نظر نفرمود.

غرض اينكه، دعوت اسلام، دعوت قرآن و دعوت تمام انبياء، دعوت به افضل و تقبيح تفضيل مفضول بر فاضل است كه اصل و پايه محكم اعتقاد شيعه، مصداق تفضيل افضل بر فاضل است و مصداق دوم، عقيده ديگران است، كه نصوصِ به اصطلاح خفيه بر بطلان آن دلالت دارد و شناخت مصداق و مصاديق آن را به خود عرف واگذار كرده است؛ سنائي مي‌گويد:

احمد مرسل نشسته كي روا دارد خرد/ جان اسير سيرت بوجهل كافر داشتن

و يـقـولون لي فَضِّل علـيّاً عليهم / فَلَستُ اقولُ التِبر اَعلي من الحَصا

أ لَـم تَر ان السَّـيفَ يزري بحده / مقالك هذا السيف امضي من العصا

اذا انــا فَضَّلــتُ علـياً ‌عليهم / أكــن للــذي فـضّلتـُه متنقصاً

در پايان با عرض خاكساري و عجز و ناتواني از اظهار وجود و در عرصه‌اي كه عرض وجود در آن شأن انبيا و اوليا و بزرگان و اعاظم اصحاب است پوزش مي‌طلبم.

اميد است اين هديه‌ي كمتر از ران ملخ در بارگاه ملكوتي عالم آل محمد صلوات الله عليهم حضرت ثامن الائمه عليه السلام به شرف قبول متشرفين به تقبيل عتبه مقدسه آن روضه شريفه و شركت‌كنندگان در اين همايش مقدس نايل شود.

ان الهدايا علي مقدار مهديها

لطف الله صافي

غدير1432




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:11 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی :
تبلیغ غدیر یک واجب کفایی است و تا کفایت نباشد عینی است، و همه ی ما موظفیم آن را نشر دهیم و مکتب آن را به دنیا معرفی نموده و به قدر توانمان فرهنگ غدیر را تبلیغ نماییم.غدیر افراد خاص را تربیت می کند و خط مقابل غدیر هم افراد خود را پرورش می دهد که این دو در تقابل و در تضاد یکدیگرند.

به گزارش خبرنگار «شیعه نیوز» ، آیت الله سید صادق حسینی شیرازی دام ظله فرمودند: تمامی اقوال، افعال و تقریرات پیامبر صلی الله علیه وآله در طول مدت ۲۳ سال، برای مردم و جامعه نعمت بود، ولى اين نعمت به تعبير قرآن مجيد كمالش را با اعلان عمومی ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر خم به دست آورد، يعنى تمام احكام دين از قبیل نماز، روزه، حج و سایر احکام و عبادات با ولايت و خلافت حضرت کامل شد، که ظاهر این بخش از آیه شریفه «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» همین معنا را مى رساند.
پیام غدیر مسئولیت همه است که با امکانات پیشرفته امروزی می توان به خوبی و راحتی آن را به دنیا معرفی کرد، اما همت و تلاش بیشتر می خواهد تا انشاءالله در این مسیر کوتاهی نشود و خدای متعال هم توفیق این عمل را به همه ما عنایت فرماید.
تبلیغ غدیر یک واجب کفایی است و تا کفایت نباشد عینی است، و همه ی ما موظفیم آن را نشر دهیم و مکتب آن را به دنیا معرفی نموده و به قدر توانمان فرهنگ غدیر را تبلیغ نماییم.
غدیر افراد خاص را تربیت می کند و خط مقابل غدیر هم افراد خود را پرورش می دهد که این دو در تقابل و در تضاد یکدیگرند. در مکتب غدیر ملاک امر و نهی خدای سبحان است و تمام رفتارهایش بر این اساس استوار است و هدفش اطاعتِ محض است، اما ملاکِ دشمن غدیر حکومت کردن و سلطه یافتن بر دیگران به هر قیمت و از هر راه ممکن است، و کاری به امر و نهی الهی ندارد. غدیر انسان می سازد و خط مخالفِ غدیر ظالم می پروراند.
نکته ای که مهم و بسیار دقیق و ظریف می باشد این است که قرآن کریم نمی فرماید که اسلام وجود داشت اما ناقص بود و کامل شد، بلکه راجع به اسلام می فرماید: «ورَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا» و ظاهرش این است که قبل از روز غدیر اصلاً اسلام نبود و در روز غدیر اسلام تحقق یافت. لذا این آیه شریفه نشان می دهد که اسلام بدون ولایت، اسلام واقعی و حقیقی نیست؛ همانگونه که شهادت به توحید بدون شهادت دادن به نبوّت، اسلام نیست. بنابراین شهادت به نبوّت و توحید هم بدون شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اسلام واقعی و حقیقی نخواهد بود.
بر اساس روایات، این عید، عیدالله الاکبر و عیدی است که از جانب خداست. تمام انبیاء مأمور شده اند به اوصیای خود سفارش کنند این روز را عید بگیرند و بزرگ دارند. چنین چیزی در مورد عید قربان و دیگر اعیاد وجود ندارد و فقط ویژه عید غدیر است که اکبر و اعظم اعیاد می باشد.
 اما ببینیم چرا بر اساس روایات شریفه این عید بزرگ ترین عید و اعظم اعیاد است؛ زیرا اگر این عید به راستی بر پا می شد حق و عدل در همه جا و هر زمان تحقق می یافت. اکنون که عید غدیر کنار نهاده شده است در بیشتر نقاط دنیا شاهد مرگ حق و فضیلت و عدل هستیم.
ما همه يك روز باید برویم و این جهان را ترک کنیم. روزی که این جهان را مفارقت می کنیم هر قدر در زمینه عاشورا و غدیر کوشیده باشیم به همان اندازه مایه چشم روشنی و شادی ما خواهد بود و هر قدر در این زمینه کوتاهی کرده باشیم مایه حسرت ما خواهد بود. از سوی دیگر نمی توانیم تصور کنیم کارشکنی در این خصوص چه فاجعه ای است و چه عواقب ناگواری در پی دارد و در آخرت چنین کسانی چه روزگار تباه و سیاهی دارند.
غدیر یک تاریخ و یک فرهنگ و مجموعه ای از بایدهاست، یعنی امام معصوم خلیفه ی بلافصل رسول الله صلی الله علیه وآله و رأس تمام امور است. بعد از آن بایدها و توابع و احکام غدیر طرح می شوند.

قرآن کریم یک تعبیر دقیق و خیلی عمیقی راجع به غدیر فرموده است که یک تعبیر بسیار استثنایی است که اگر از جهات متعدده ملاحظه شود، مشخص خواهد شد که چقدر غدير براى جهان و جهانيان پر اهميت و پر خير و بركت است.

قرآن کریم در آیه مبارکه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» که شأن نزول آن عید غدیر خم بوده است و عامه و خاصه نیز در کتب مختلف تفسیر و حدیث و تاریخ به آن اشاره داشته اند، به صراحت به کامل شدن دین در روز غدیر پرداخته است و این بدان معنا است که دین اسلام قبل از غدیر كامل نبود و با ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و تعيين حضرت به جانشینی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از طرف پروردگار تکمیل شد.
مرجع عالیقدر درباره خط مقابل غدیر و مخالفانِ ولایت فرمودند: تاریخ در این زمینه نیز سخن های فراوانی دارد. غاصبان خلافت و والیانِ آنها قانونی را امضا و به اجرا گذاشتند كه ميگفت: هرکه از علی بن ابی طالب علیهما السلام برائت و بیزاری نجوید باید زنده به گور شود. تصور کنید که این امر چقدر به دور از اسلام و انسانيت است. در عين حال افرادى دلاور و دين دار حاضر شدند زنده در گور شوند اما با گفتن یک کلمه جان خود را رها نکنند؟ تصور کنید فردى كه شهادت را در اين مقطع حساس زمانى اختيار مى كرد چقدر دلاور و بزرگ مرد است، و در مقابل کسی که انسانی را بى گناه زنده زنده در گور می کند چقدر سنگدل و جلاد است!
ببینید که پرورش یافتگان مکتب غدیر حاضر نبودند به تقیه یک جمله را بر زبان برانند، با آنکه در تقیه قصد قلبی وجود ندارد و فقط بر زبان است. آنان با آنکه به خوبی از اهمیت تقیّه آگاهند ولی زنده به گور شدن را برگزیدند، تا نام غدير و صاحب غدير زنده بماند و به دست ما برسد.

 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:05 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
«اَشْهَدُ أَنَّ عَلِیَّاً وَلِىُّ اللّهِ» (یعنى گواهى مى دهم که على ولىّ خدا بر همه خلق است) جزء اذان و اقامه نیست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» به قصد تبرّک گفته شود، لکن به صورتى که معلوم شود جزء آن نیست.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

آیه الله سيد علي سيستاني

مسأله ۹٠۵ ـ «أَشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَليُّ اللّه‏ِ» جزء اذان و اقامه نيست ، و لى خوب است بعد از «أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه‏َ» به قصد قربت گفته شود .



آیه الله مكارم شيرازي

مسأله 843ـ «اَشْهَدُ أَنَّ عَلِیَّاً وَلِىُّ اللّهِ» (یعنى گواهى مى دهم که على ولىّ خدا بر همه خلق است) جزء اذان و اقامه نیست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» به قصد تبرّک گفته شود، لکن به صورتى که معلوم شود جزء آن نیست.



آیه الله سيد صادق شيرازي

مسأله 1000: « أشْهَدُ أنَّ عَلِياً وَلىُّ اللّه » جزو اذان و اقامه است. و در بعضى از روايات به آن اشاره شده است.
 
استفتاء شماره 161: شهادت ثالثه جزء اذان و اقامه است به این معنی که بدون آن اذان و اقامه ناقص است.
 
مرحوم آیه الله امام خميني

٩١٩ "اشهد ان عليا ولى الله" جزو اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعداز "اشهد ان محمدا رسول الله" به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله سيد صادق روحاني

مسأله 925 ـ مستحب است گفتن اشهد ان امير المؤمنين عليا ولي الله يا اشهد ان عليا اميرالمؤمنين وولي الله در اذان و اقامه، بعد از اشهد ان محمدا رسول الله، بلكه چون در اين ازمنه اين جمله جزء شعائر مذهب تشيع مى باشد و بعضى از فقهاء احتمال وجوب آن را داده اند، ترك نشود.

 
آیه الله علوي گرگاني

مسأله 928- «أشْهَدُ أنَّ عَلِيَّاً وَلِيُ اللّهِ» جزء اذان واقامه نيست، ولي خوب است بعد از «أشْهَدُ‌أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه»، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله مظاهري

مسئله 729- «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللَّهِ» جزو اذان و اقامه نيست ولى مستحب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَداً رَسُولُ اللَّهِ»، دو مرتبه گفته شود (مستحب در مستحب)، لكن چون فعلاً شعار شيعه است، بايد گفته شود.
 
آیه الله وحيد خراساني

مسأله ۹۲۸ ـ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِیا وَلِی اللّهِ» جزء اذان و اقامه نیست ، ولى چون ولایت آن حضرت مكمّل دین است ، شهادت به آن در هر حال و از جمله بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمُّداً رَسُولُ اللّهِ» از أفضل قُربات است.
 
آیه الله مجتبى تهرانى

مسأله 919- وَ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّه‏ جزء اذان و اقامه نيست؛ ولى خوبست بعد از اشهد ان محمدا رسول اللّه‏، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله تقي مدرسي

استفتاء شماره 153
فقها گفته اند كه شهادت سوم (اشهد ان علياً ولي الله) جزء اذان و اقامه نيست ولي شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتبت را كامل مى كند و امروزه شعار شيعيان شده است. بنابراين اولى آن است كه به قصد رجاء مطلوبيت گفته شود.
 
آیه الله سيد محمد حسيني شاهرودي

مسأله 928) أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللّه جزء اذان و اقامه نيست. ولى خوبست بعد از أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله عبدالكريم موسوي اردبيلي

پاسخ : گفتن شهادت ثالثه در اذان و اقامه، به عنوان جزئيت جايز نيست؛ ولى گفتن در اذان و اقامه، به قصد قربت مطلقه، خوب است.
 
آیه الله سبحاني

مسأله 775)أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللّه جزو اذان و اقامه نيست ولى خوب است بعد از أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، به قصد قربت مطلقه و زينت اذان و اقامه گفته شود.
 
آیه الله صافي گلپايگاني

مسأله928.  «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ الله»جزو اذان و اقامه نيست، ولي خوب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله»، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله خامنه اي

س 456: گفتن «أشهد أنّ علياً ولي الله» به عنوان شعار تشيع خوب و مهم است و بايد به قصد قربت مطلقه گفته شود، ولى جزو اذان و اقامه نيست.
 
آیه الله نوري همداني

(مساله 920) اشهدً انّ علياً وليً اللهِ جزء اذان و اقامه نيست ولي خوب است بعد از اشهدً انّ محمداً رسولُ‌ اللهِ، به قصد قربت گفته شود. و چون در امثال زمان ما، شعا ر تشيع محسوب مي شود در هر جا که اظهار اين شعار مستحسن و لازم باشد، گفتن آن هم مستحسن و لازم است.
 
مرحوم آیه الله بروجردي

مسأله 928- «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِیاً وَلِی اللهِ» جزء اذان و اقامه نیست، ولی خوب است بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللهِ» به قصد قربت گفته شود.
 
مرحوم آیه الله سيد محمد شيرازي

مسأله 1000: (أشْهَدُ أنَّ عَلِياً وَليُّ الله) جزو اذان و اقامه است. و در رواياتى به آن اشاره شده كه در (الفقه) بيان نموده ايم.
 
مرحوم آیه الله بهجت

اذان و اقامه مسأله« 36 » بعيد نيست مستحب بودن اقرار به ولايت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام در اذان مستحبى، در صورتى كه به نيّت مطلوب بودن گفته شود ، به عبارات مختلفى كه در « نهايه » و « فقيه » و « احتجاج » نقل شده است كه « اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّه » و يا « عَلِىٌّ اَميرُ المُؤمِنين » و يا به عبارت « اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّه » باشد ، و اما اقرار به ولايت اگر چه در غير اذان باشد خوب است ، پس احتياج به دليل مخصوص ندارد؛ و كاملترين عبارتى كه در اينجا گفته مى شود آن است كه اقرار به خليفه بودن يا وصى بودن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و ائمه طاهرين عليهم السلام در آن باشد.
 
مرحوم آیه الله ميرزا جواد تبريزي

مـسـالـه 928 : اشهد ان عليا ولى اللّه جزو اذان و اقامه نيست , ولى خوب است بعد از اشهد ان محمدا رسول اللّه به قصد قربت گفته شود.
 
مرحوم آیه الله فاضل لنكراني

رسال عمليه صفحه 156: اَشْهَدُ اَنَّ عَليَّاً وَلىُّ اللهِ جزو اذان و اقامه نيست ولى خوب است بعد از اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللهِ به قصد قربت گفته شود



[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:03 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
شهادت به ولایت درشهادت برسالت منطوی ا ست زیرا که ولایت باطن رسالت است ونویسنده گوید: که درشهادت به ألوهیت شهادتین منطوی ا ست جمعا”و درشهادت به رسالت آن دوشهادت نیزمنطوی است چنانچه درشهادت به ولایت آن دو شهادت دیگرمنطوی است والحمدالله اولا”واخرا
به گزارش سرویس اندیشه «شیعه نیوز»،در حديث احتجاج وارد است كه قاسم بن معاوية گفت : كه به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه اهل سنت حديثي در معراج نقل مي كنند كه چون رسول خدارا به معراج بردند ديد بر عرش نوشته شده بود «لااله الا الله ، ابوبكر صديق»
حضرت فرمودند : سبحان الله تغيير دادند هر چيز را حتي اين را!؟ گفت: آري  حضرت فرمودند: خداي عزوجل چون خلق نمود عرش را نوشت بر آن «لااله الا الله ، محمد رسول الله ،علي امير المؤمنين» پس ذكر فرمود كتابت اين كلمات را بر آب و كرسي ولوح وجبهه {پيشاني} اسرفيل و دو جناح{بال}  جبرئيل و اكناف آسمانها و زمين ها و سر كوهها و بر شمس و قمر
پس حضرت فرمودند: وقتي يكي از شما گفت: «لا اله الا الله ، محمد رسول الله» بگويد: «علي اميرالمؤمنين» *و بالجمله اين ذكر شريف مطلقا پس از شهادت به رسالت مستحب است و در فصول اذان، بالخصوص بعيد نيست كه مستحب باشد.....*
وازاین جهت است که شیخ عارف شاه آبادی میفرمود: که شهادت بولایت درشهادت برسالت منطوی ا ست زیرا که ولایت باطن رسالت است ونویسنده گوید: که درشهادت به ألوهیت شهادتین منطوی ا ست جمعا”و درشهادت به رسالت آن دوشهادت نیزمنطوی است چنانچه درشهادت به ولایت آن دو شهادت دیگرمنطوی است والحمدالله اولا”واخرا

* آداب الصلاة تأليف حضرت امام خميني رضوان الله عليه صفحه 153 و 154



[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:00 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 1-  تا چه میزان با تاریخچه و اتفاقات غدیر آشنا هستید؟



( توضیح : آیا معنای کلمه غدیر را می دانید؟ آیا می دانید که واقعه غدیر چه بوده و در چه شرایط زمانی و مکانی رخ داده است؟ می دانید که چه اتفاقات مهمی در غدیر رخ داده و می توانید آنها را برشمرید؟ می دانید که مراسم غدیر حاوی چه برنامه هایی بوده است ؟ آیا از خطبه طولانی و مفصل پیامبر در غدیر و از محتوای آن آگاهید؟ و آیا از توقف سه روزه حاجیان در بیابان ، اجتماع عظیم و چند ده هزار نفری مردم در غدیر ، برپا شدن منبر از جهاز شترهای کاروان ، سخنرانی چند ساعته پیامبر، ماجرای بیعت، عمامه سحاب، سرودن شعر توسط حسان بن ثابت و دسیسه های پنهانی منافقان در غدیر و ترور ناموفق پیامبر اطلاع دارید؟)



O بله. به طور کامل از این مطلب اطلاع دارم.



O کم و بیش چیزهایی می دانم.



O سوالات زیادی در این زمینه دارم.



2- آیا با نزدیک شدن غدیر، این احساس در شما پدید آمده است که به زودی به بزرگ ترین عید سال وارد خواهید شد؟ آیا به راستی شادی بزرگ ترین عید سال برای شما و در دل شما پدیدار شده است؟ آیا شما مشتاق الطاف خاص الهی هستید که در غدیر بر مومنان عطا می فرماید؟



 O بله. شب و روز لحظه شماری فرا رسیدن این عید را دارم.



 O البته می دانم که غدیر یک عید مهم اسلامی است، اما احساس معمولی نسبت به آن دارم .



 O نمی دانم که چرا غدیر عید مهمی است ولی دوست دارم مطالبی درباره آن بدانم.



3- آیا می دانید پیام اصلی پیامبردر غدیر چه بوده است؟ آیا می دانید که پیامبر چه سفارش هایی درباره امیرالمومنین به مردم مسلمان فرمودند؟ آیا می دانید معنای بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام در غدیر چه بوده است؟



 O بله. به خوبی می دانم که پیامبر در غدیر تکلیف امت را پس از خود روشن کردند و از آن ها تعهد گرفتند که بعد از ایشان بی چون و چرا پیرو امیرالمومنین باشند تا سعادت دنیا و آخرت نصیب ایشان شود.



 O از مساله بیعت با امیرالمومنین علیه السلام آگاه هستم ولی نمی توانم توضیح دهم که معنای آن چیست و وظیفه ما امروز در برابر غدیر چه می باشد.



 O سوالات زیادی درباره مساله امامت و ولایت امیرالمومنین دارم و دوست دارم پاسخ آن ها را بدانم.



4- آیا می دانید عکس العمل منافقان در برابر غدیر چه بود؟ آیا کسانی را که به مقابله با غدیر برخواستند و پس از پیامبر از ولایت و پیروی حضرت علی علیه السلام سرباز زدند، می شناسید؟ آیا می توانید آن ها را در چند گروه دسته بندی کنید؟ آیا با زشتی های اعتقادی و اخلاقی آن ها آشنایید؟ و آیا می دانید که دشمنی های آن ها با امیرالمومنین چه نتایجی را در جامعه اسلامی به بار آورد؟



 Oدشمنان امیرالمومنین را به خوبی می شناسم. از کارهای آن ها با خبرم و می توانم خیانت های آن ها را توضیح دهم و قلباً نسبت به رفتار آنان بیزارم و انتظار زمانی را می کشم که دادگاه الهی برپا گردد، آن ها رسوا شوند و دین خدا در سراسر عالم چنان که باید و شاید حکم فرما شود.



 O كم و بيش با دشمنان امير المومنين آشنا هستم ولی به خوبی درباره تاریخ آن زمان نمی دانم و احساس معمولی در بیزاری از آن ها دارم.



 O سوال هاي زيادي درباره دشمنان امير المونين دارم و از آن جا که از کارهای آن ها کمتر اطلاع دارم، هنوز احساس قلبی در بیزاری از آنان را ندارم.



5-  آیا می توانید 10 ویژگی و فضیلت از مناقب و فضایل مولای خود را بشمارید؟ آیا با حکایت ها و فضایل امیرمومنان آشنا هستید؟



 O بله. فضایل فراوانی از ایشان را به خاطر دارم و آگاهی از این فضایل در قلب من علاقه شدید و محبت فراوانی را نسبت به حضرت علی علیه السلام ایجاد کرده است؛ تا حدی که بعضی وقت ها که نام شریف ایشان یعنی"علی" را می شنوم یا می بینم یا با لقب خاص ایشان یعنی "امیرالمومنین" مواجه می شوم، از شدت محبت اشک در چشمانم حلقه می زند و من به داشتن چنین مولایی با تمام وجود افتخار می کنم.



 O به طور کلی می دانم که ایشان دارای فضایل زیادی هستند ولی نمی توانم به بیش از 3 یا 4 مورد از آن ها اشاره کنم.



 O از فضایل حضرت علی علیه السلام اطلاع زیادی ندارم و فعلا احساس محبت خاصی نسبت به ایشان در خودم نمی بینم. ( حتی بعضی وقت ها احساس می کنم که به بعضی از ورزشکاران یا هنرمندان معاصر بیشتر از آن مولی در ظاهر علاقه نشان می دهم و در قبال بی توجهی به آنان بیشتر از بی توجهی به حقوق امیرالمومنین ناراحت می شوم. البته از این حالت خودم خوشحال نیستم و دوست دارم با داشتن اطلاعات بیشتر در زمینه حضرت علی علیه السلام علاقه ام به ایشان بیشتر شود.)



6 – آیا می دانید که "غدیر" دلیل محکم برای شیعه بودن شماست؟ و آیا می دانید که پیامبر و امامان معصوم تا چه حد درباره غدیر سفارش کردند و علمای شیعه برای مشخص شدن راه راست با آگاهی دادن مومنان نسبت به "غدیر" چقدر تلاش نموده اند؟



 Oبله. به واسطه آگاهی از غدیر به شیعه بودند خود افتخار می کنم و می دانم که آیین و دین من به راستی حق است. حتی می توانم به وسیله غدیر از آیین خود دفاع کنم.



 O اطلاعات کلی در این زمینه دارم، اما احساس خیلی شدیدی درباره شیعه بودن خود ندارم.



 O خیر. هنوز نیاز است که درباره غدیر بیشتر بدانم و سوالات زیادی در این باره برایم هست. دوست دارم بیشتر از این درباره غدیر بشنوم و بخوانم.



7 – آیا می دانید که پیامبر خدا در غدیر چه مطالبی را درباره حضرت مهدی علیه السلام بیان کرده اند؟ آیا می دانید که چرا و چقدر و چگونه از امام زمانتان در غدیر یاد شده است؟



 O بله. می دانم که پیامبر خدا در قسمت هایی از خطبه غدیر به امام زمان ما اشاره صریح فرموده اند و با توجه به اهمیت رسالت حضرت مهدی طبیعی است که پیامبر در بزرگ ترین سخنرانی خود به آن حضرت اشاره کنند.



 O چیزهایی در این زمینه شنیده ام ولی از محتوای دقیق صحبت پیامبر در باره حضرت مهدی علیه السلام آگاه نیستم.



 O تا کنون چیزی در این باره نشنیده بودم و برایم جالب است که پیامبر درباره حضرت مهدی صحبت کرده باشند.



بیایید! بر کرانه"غدیر" به تماشا بنشینیم.


بیایید دست در آب خنک و گوارای غدیر فرو بریم و کف دستی از آن بنوشیم و به سفارش های پیامبر خویش عمل کنیم .




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:28 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 روزي يكي از دوستان سنی به ديدنم آمده بود . گفتگوی مفصلي درباره حقانيت اهل بيت داشتم از جمله به خطبه ي حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم استناد كردم .


ايشان مي گفت : مولا در اين حديث به معناي دوست آمده است .


نهايتا هر چه دليل آوردم قبول نكرد . خداحافظي كرد و به سمت بلوچستان حركت كرد .


يك ساعت از رفتنش گذشته بود كه به او زنگ زدم و گفتم : كار خيلي مهمي با شما دارم بايد برگردي!!!


گفت : من باید بروم ؛ وقت ندارم برگردم ؛ خانواده ام منتظرم هستند چه كارم داري ؟ در تلفن بگو!!


گفتم : كار مهمي دارم ؛ تلفني نمی توانم بگويم بايد خودت اينجا باشي . خيلي اصرار كردم و به زور برگشت .


وقتي به من رسيد گفت : چه كار مهمي داري كه من را از اين همه راه برگرداندي ؟


گفتم : مي خواستم بهت بگم : دوستت دارم .


گفت : همين !!!


گفتم : بله . همين را خواستم به شما بگويم .


دوستم ناراحت شد و گفت : خانواده ام منتظرم بودند و بايد مي رفتم اين همه راه من را برگرداندي كه بگويي دوستت دارم !! اذیت می کنی ؟


گفتم : سوال من همین جا است چطور وقتي شما با عجله به سمت خانواده ی منتظرتان می روید ، و شما را از راهتان که می روید بر می گردانم تا به شما بگویم دوستت دارم ؛ ناراحت می شوی و در عقل من شک می کنی !! ولی وقتی پیامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) دهها هزار نفر را که با عجله به سمت خانواده ي خود که آماده ی استقبال از آنها بودند ، می رفتند سه روز در زیر آفتاب سوزان ، معطل کردند كه فقط بگوند : هر کس من را دوست دارد علی (عليه‌السلام) را دوست بدارد . این کار پیامبر (صلي الله عليه و آله) عاقلانه بود ! آیا این اقدام پیامبر (صلي الله عليه و آله) ناراحتی مسلمانان را در پی نمی داشت ؟؟ آیا آنها در عقل چنین پیامبری شک نمی کردند ؟


با اين كاري كه كردم دوستم با تمام وجود احساس کرد که چه حرف خنده داری زده است و اقرار کرد که پیامبر در جریان غدیر خم ، نکته ی مهمتری می خواست بیان کند و الا بیان دوستی علی (عليه‌السلام) نیازی نبود مسلمانان را از راهشان برگردانند .




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:27 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چرا اميرالمومنین (عليه السلام) از همسرشان دفاع نكردند؟


طرح شبهه:

علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!
نقد و بررسي:
يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابي‌ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مى‌كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترين فرد زمان خود بود و...
عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنيم.
عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى‌نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):
اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.
آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.
مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:
برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.
الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، 1406هـ
المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي‏] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.
همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:
يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.
اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى‌فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.
البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى‌كنيم.
به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى‌تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى‌شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.
احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك ميان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگير مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري‌ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مى‌كردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.
عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.
صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مى‌كرد كه معاويه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامى كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسيارى از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.
احمد بن جنبل در مسندش مى‌نويسد:
مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.
ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاويه رفت،‌ معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته‌ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه‌ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
هيثمى پس از نقل روايت مى‌گويد:
رواه أحمد وهو ثقة.
الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.
و حاكم نيشابورى پس از نقل روايت مى‌‌گويد:
هذا حديث صحيح على شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.
اين حديث با شرائطى كه بخارى و مسلم قبول دارند، صحيح است؛‌ ولى آن‌ها به اين صورت نقل نكرده‌اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية على إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.
قال ابن دحية: وهذا من على إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.
اين حديث از محكم‌ترين و صحيح‌ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسى كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.
ابن دحيه مى‌گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودليلى است كه انتقادى بر آن نيست.
المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ
چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟
اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جايى كه عمر بن خطاب مى‌گفت:
والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.
به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود‌، عمود خيمه اسلام استوار نمى‌شد.
إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

حتى در زمانى كه تمام ياران بي‌وفاى رسول خدا صلى الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامى چرخيد و از او دفاع مى‌كرد.
 اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ‌هاى زمان خلفاء شركت نكرد؟
همان كسى كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌كشيد و پهلوانان دشمن را يكى پس از ديگرى بر زمين مى‌كوبيد، چه اتفاقى افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردى حضور نمى‌يافت؟
آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟
امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:
امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن‌ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكارى دين اسلام را براى هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًى وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِي نَهْباً.
در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيى كه پديد آورده‏اند صبر كنم، محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.
(عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائى ورزيدم؛ ولى به كسى مى‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مى‏ديدم، ميراثم را به غارت مى‏برند.
و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى كه شخصى همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:
أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.
اى مردم امواج كوه پيكر فتنه‏ها را، با كشتي‌هاى نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره‏گيرى كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه‌هاى عميق به لرزه درآئيد.
چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟
اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن‌ها به وي، از خود واكنشى نشان نداد.
ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نويسد:
( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة على الاسلام وهي تأبى غيره حتى قتلوها وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.
سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مى‌كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى‌ديد و مى‌فرمود: اى خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
با اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‌ديد كافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عين حال هيچ واكنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نيز فرمان مى‌داد كه صبر نمايند.
مگر نه اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله غيورترين و شجاع‌ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟
و نيز زمانى كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله از خود واكنشى نشان نمى‌داد.
ابن هشام در السيرة النبوية، مى‌نويسد:
ومر [ابوبكر] بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتى إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.
ابوبكر مى‌ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى اين است كه خسته شده‌ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.
الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ؛
الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛
الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛
الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسى عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛
النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.
چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟
اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.
چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟
هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از اين عملکرد عثمان چه پاسخى داريد؟
 طبري،‌ در تاريخش مى‌نويسد:
وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.
سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و كشت.
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.
همچنين ابن أثير در الكامل فى التاريخ مى‌نويسد:
وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
ابن كثير دمشقى سلفى مى‌نويسد:
ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مى‌كرد؟ پس چرا هيچ واكنشى از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟
چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟
اهل سنت اصرار دارند كه امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بينيم كه هنگامى كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌كلثوم كرده و او را با امّ‌جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مى‌‌كند،‌ عمر هيچ عكس العملى از خود نشان نمى‌دهد.
ابن خلكان در وفيات الأعيان مى‌نويسد:
ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جميل (كسى كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايى يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسي؟
مغيره در پاسخ گفت: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!
عمر گفت: آيا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌كنم كه ابوبكرة‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مى‌بينم مى‌ترسم كه از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!
إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.
و ابوالفرج اصفهانى مى‌نويسد:
حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيى بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلى المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جميل همان كسى است كه مغيره را به زناى با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاى او را انجام مى‌داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!

عمر گفت‌: آيا در مقابل من خود را به بي‌خبرى مى‌زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بينم، مگر آنكه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.
زنا كردن مغيره با امّ‌جميل، مشهور و معروف و امّ‌جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زنى زناكارى مقايسه مى‌كند، خليفه دوم او را مجازات نمى‌كند؟
اهل تسنن از اين مطلب هر پاسخى دادند، ما نيز همان پاسخ را به آن‌ها خواهيم داد.



[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:25 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
 
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
 
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
 
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
 
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
 
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است
 
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

(سید حمیدرضا برقعی)
 



[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:23 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
آیت الله سبحانی :
پاسخ: هيچگاه اكثريت نشانه حقانيت و اقليت نشانه خلاف آن نيست، در طول تبليغ پيامبران، از زمان حضرت نوح(علیه السلام) تا عصر حضرت خاتم(صلی الله علیه و آله) مؤمنان در اقليّت بودند. قرآن آنگاه كه مبارزات پي‌گير انبيا را ياد مي‌كند، پيوسته تذكر مي‌دهد: گروندگان و مؤمنان به آنان بسيار اندك بودند. درباره نوح كه نهصد و پنجاه سال[1] به تبليغ پرداخت، مي‌فرمايد:

«وَما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قليل».[2]

«جز اندكي به همراه او ايمان نياوردند».

در آيه ديگر مي‌فرمايد:

«وَقَليلٌ مِنْ عِبادي الشَّكُور».[3]

«اندكي از بندگان من سپاسگزارند».

قرآن درباره پيروي از اكثريت، به پيامبر هشدار مي‌دهد ومي‌فرمايد:

«إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الأَرْض يُضِلّوك عَنْ سَبيلِ اللّه».[4]

«اگر از اكثـريت مردم روي زمين پيروي كنـي، تو را از راه خدا گمراه مي‌كنند».

و باز به پيامبر يادآور مي‌شود:

«وَما أَكْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤمِنين».[5]

«هر چند بكوشي، اكثريت مردم ايمان نمي‌آورند».

بزرگترين جمعيت‌ها در جهان از آنِ كشورهايي چون چين با حدود يك ميليارد و سيصد ميليون نفر و هند با بيش از يك ميليارد نفر جمعيت است كه اكثريت مردم آنها را مادي‌گرايان و بت‌پرست‌ها تشكيل مي‌دهند. اگر مجموع جمعيت مسلمانان را كه يك ميليارد و سيصد ميليون تخمين زده مي‌شود نسبت به جمعيت 6ميلياردي كره زمين، بسنجيم، از اكثريت برخوردار نيستند.

اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(علیه السلام) در يكي از سخنان حكيمانه خود، درباره شناخت حق و باطل، بياني دارد كه يادآور مي‌شويم:

در جنگ جمل مردي از اميرمؤمنان سؤال كرد: آيا با طلحه و زبير نبرد مي‌كني، در حالي كه آنان از برجسته‌ترين اصحاب پيامبرند؟

امام در پاسخ فرمود: تو در اشتباهي. عظمت و بزرگي اشخاص، نشانه حق و باطل نيست، حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي; و باطل را بشناس، آنگاه اهل آن را خواهي شناخت».[6]

گذشته از اين، شيعه هر چند نسبت به جمعيت كل مسلمانان، در اقليّت است، ولي براي خود، جمعيت عظيمي را در جهان تشكيل مي‌دهند و لذا در غالب نقاط جهان حضور مؤثر دارند. علاوه بر كشورهاي ايران و عراق و آذربايجان و بحرين و لبنان كه اكثريت آنها را شيعيان تشكيل مي‌دهند، در تمام كشورهاي اسلامي، اقليت قابل ملاحظه‌اي از شيعيان وجود دارد كه براي خود مساجد، مؤسسات، مدارس و برنامه‌هاي فرهنگي دارند.

اصولاً بايد توجه كرد كه شيعه به عنوان اپوزيسيون و مخالف نظام حاكم شناخته مي‌شد و نظام‌هاي سياسي براي سركوب بلكه ريشه‌كن كردن آنها، به آنان لقب «روافض» داده بودند. به عنوان نمونه، سلطان محمود غزنوي پس از تسلط بر شرق خراسان، به ريشه كن كردن دو گروه، يكي شيعه و ديگري معتزله همت گمارد، چندان كه آثار علمي و كتابخانه‌هاي آنان را از بين برد تا اثري از تشيع و معتزله باقي نماند. او پيوسته اهل حديث و كراميه را تقويت مي‌كرد، و شيعه و معتزله را دشمن اصلي خود مي‌دانست.[7]

صلاح الدين ايوبي، پس از خيانت به فاطميان ، تصميم بر قتل عام شيعه گرفت و گروه بي‌شماري از آنان را كشت.[8]

در دوران حكومت عثماني، در زمان سلطان سليم به خاطر فتواي يك فقيه حنفي به نام نوح، 40000 شيعه در تركيه فعلي سر بريده شدند.[9]

در دوران حكومت جزّار در لبنان، در جبل عامل حمام خون به راه افتاد و نسل‌كشي شيعه صورت گرفت، به گونه‌اي كه كتاب‌هاي آنان مدت‌ها به جاي هيزم در تنور نانوايان مي‌سوخت.[10]

با توجه به اين كشتارهاي دسته‌جمعي، بقاي شيعه در جهان، آن هم با يك فرهنگ قوي و جامع و داشتن علما و دانشمندان مبرز در تمام رشته‌هاي اسلامي و علمي، يكي از معجزات الهي است كه در پرتو عنايتش، مظهر اسلام راستين بدون تحريف تا قرن پانزدهم به جاي مانده و خوشبختانه روز به روز نور آن، راه گروه بيشتري از انسان‌ها را روشن نموده و پرده‌هاي جهل و تعصب را از چهره تاريخ كنار مي‌زند.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . «فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَة إِلاّ خَمْسِينَ عامّا» (عنكبوت/14).

[2] . هود/40.

[3] . سبأ/13.

[4] . انعام/116.

[5] . يوسف/103.

[6] . إنّك لرجل ملبوس عليك.... جاذبه و دافعه امام علي به نقل از كتاب علي و بنوه از دكتر طه حسين.

[7] . يكي از مردم خراسان موسوم به عبداللّه بن كرام به زهد ريايي و حيله و تزوير،جمعي كثير را تابع مذهب خود گردانيد كه از جمله اتباع او يكي سلطان محمود بود كه بلاي عظيمي براي شيعه و اهل كلام شد (يادداشت‌هاي قزويني، حواشي، ج7، ص 60) به نقل از لغت‌نامه دهخدا.

[8] . اعيان الشيعه، ج3، ص 30، مظفر، تاريخ الشيعه، ص 192.

[9] . البلاد العربيه والدولة العثمانيه، حصري، ص 40، چاپ :36م; اعيان الشيعة، ج1، ص30ـ 13 (او به جاي 40000، عدد 70000 را آورده است; شرف الدين عاملي، الفصول المهمه، ص 140، چاپ نجف.

[10] . دائرة المعارف اللبنانيه، فؤاد البستاني، در شرح حال ابراهيم يحيي.



[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:21 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
صبر علی، نه ایوب
آن هزار باب علمی که علی از آن دم می زد چه بود؟ کجاست حقیقت ماجرای وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)؟کسی که خود، مسلمانان را به وصیت دعوت می کرد، چطور بی وصیت از دنیا رفت؟

آن هزار باب علمی که علی از آن دم می زد چه بود؟ کجاست حقیقت ماجرای وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)؟ کسی که خود، مسلمانان را به وصیت دعوت می کرد، چطور بی وصیت از دنیا رفت؟ مگر ممکن است وصیتی نداشته باشد آن هم با آن مقام و با آن وضعیت جامعه مسلمین؟ علی در زمان مرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) از او چه شنید که آن را علومی هر کدام با هزاران باب بیان می کند؟


 


محمد(صلی الله علیه و آله)


عرق سردی بر گونه هایش نشسته بود. اضطراب تمام وجودش را در بر گرفته بود و نمی دانست چه کند. کار درستی بود، ولی تا کنون عملی به این سختی را انجام نداده بود. شاید می ترسید، نه از دشمنان خارجی هم چون ایران و روم و نه از دشمنان شکست خورده داخلی یعنی یهود و نصاری، بلکه از تفرقه ای که ممکن بود در بین یارانش پیش آید و مطمئنا پیش هم می آمد. می دانست که این امر برای گروهی از اطرافیانش سنگین خواهد بود. جنگ با خودی یعنی اختلاف و دودستگی و این سخت تر از جنگ با دیگران است و او هم بر این امر آگاه بود، ولی باید کاری می کرد. سرانجام قدم اول را برداشت و بعد قدم دوم و قدم های دیگر تا به بالای بلندی رسید؛ هر کس که من مولای او هستم، "علی" مولای اوست و ... .


 


اهل کتاب


گروهی از یهودیان گرد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را گرفتند و از او سؤالی پرسیدند: ای رسول خدا! موسی(علیه السلام) بعد از خود جانشینی را برگزید تا دین خدا بی وصی نماند. آیا شما هم جانشینی دارید؟



پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با قدم هایی تندتر از همیشه به سمت مسجد حرکت کرد. پیرمرد راه درست را نشانش داد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به مسجد راهنمایی کرد. شاید پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن چند قدم را دوید تا خود را به مسجد برساند. یهودیانی که به دنبال پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند، نمی دانستند چه امری در حال وقوع است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد مسجد گشت و به محراب نظر کرد. علی در رکوع بود و دیگر انگشتری در دست نداشت. صدای تکبیر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آسمان ها پیچید، ولی بسیاری از مردم آن را نشنیده گرفتند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رو به یهودیان فرمود: علی ابن ابی طالب(علیه السلام)، جانشین بعد از من خواهد بود؛ مثل هارون(علیه السلام) برای موسی(علیه السلام). (اصول کافی، جلد2)


 


مردم


گوش کن که محمد چه می گوید! در بین این همه صحابه و یار، او علی را جانشینش می خواند! به خدا قسم که چقدر برای اسلام زحمت کشیدم و چه جنگ هایی که در آن زخم بر نداشتم، اما در آخر چه باید شود؟ این که علی هر چه گفت، من بگویم چشم؟ مگر من کم برای دین خدا زحمت کشیدم که اکنون علی را باید آقای خود بدانم. من زیر بار این حرف محمد نمی روم، حتما علی نزد محمد، خود شیرینی کرده و احتمالا خرجی هم کرده که محمد چنین می گوید. دارم با تو صحبت می کنم، چه می کنی؟



چقدر اراجیف به هم می بافی! من که با چنین صدای همهمه ای چیزی به گوشم نمی رسد؛ یعنی قرار نیست که برسد. گوش هایم سنگین شده یا مثلا حواسم جای دیگری بوده و متوجه سخنان محمد نشدم. برای این که دروغ نگفته باشم. تو شاهد باش که با این مارمولک در حال بازی کردنم و حواسم را پرت نموده ام.



به خدا سوگند که تو راست می گویی و من شاهد بر این مدعی هستم. البته من هم حواسم به تو و کارهای تو بود و نتوانستم به صدای محمد گوش دهم. عجب سر و صدایی، چه همهمه ای، من که چیزی نمی شنوم.


 


اصحاب


او که برای مسافرتی در خارج از مدینه، شخصی را جانشین خود می کرد، چطور می شود که برای بعد از مرگش جانشینی را منصوب نکرده باشد؟! یهود و نصاری و فلاسفه بر این عقیده هستند که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از نظر عقل، در مرحله کمال قرار داشت و این موضوع برای همه آشکار است. پیامبری که عرب بود و در میان اعراب به دنیا آمد، بزرگ شد و با تمام خصوصیات اخلاقی و رفتاری آنان آشنایی داشت، می دانست که اگر کینه ای از شخصی به دل داشته باشند، تا از آن شخص یا بستگان و نوادگانش و یا از قبیله اش انتقام نگیرند، آرام و قرار نخواهند داشت. (نهج البلاغه، خطبه 160)



هر انسان عاقلی که در مقام ریاست بر مردم قرار داشته باشد، برای این که آیین و دودمانش به خطر نیفتد، جانشینی را برای خود برمی گزیند؛ چه رسد به این که او پیامبر باشد و همواره دستور دهد که مسلمانان باید وصیت کنند. (همان)


 


علی(علیه السلام)


به خدا سوگند که ابوبکر ردای خلافت را بر تن نکرد، مگر این که به خوبی می دانست که علی(علیه السلام) مثل سنگ آسیا است برای گردش حکومت اسلامی. از فضایل علی(علیه السلام) آگاه بود و جانشینی او را قبول داشت، ولی آن را از آن خود می دانست. (نهج البلاغه، خطبه 3)



اینجا بود که علی(علیه السلام) ردای خلافت را رها کرد و کنار رفت. باید انتخاب می کرد که یا بپاخیزد و حق خود و مردم را از نااهلان بگیرد و یا در فضایی سراسر خفقان و تشویش، بردباری را برگزیند. محیطی که پیران در آن فرسوده، جوانان پیر و مردان با ایمان تا واپسین دم زندگی به رنج و سختی گرفتار می شوند. (همان)



عاقبت، بردباری را برگزید که بهترین و سخت ترین مسیر بود، حتی برای علی(علیه السلام) که در این راه خار و خاشاک چشمانش را پر کرد و استخوان شکسته همسرش، راه گلویش را گرفت و با چشمان خود می دید که میراثش را به یغما می برند، اما نباید حرفی می زد.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:20 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

وجود 300 هزار آیه در شأن امام علی(علیه السلام)

حجت الاسلام دکتر علی راد عضو هیئت علمی گروه قرآن دانشکده علوم حدیث در گفتگو با مهر در مورد ذکر نام و شخصیت امام علی(علیه السلام) در قرآن گفت: به این پرسش می توان به دو گونه نقلی و عقلی پاسخ داد. اما پاسخ نقلی: پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در حدیث معیت می فرماید: " علی مع القرآن و القرآن مع علی لم یفترقا حتی یردا علیّ الحوض" علی با قرآن است و قرآن با علی، هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض کوثر نزد من آیند. این روایت را حاکم نیشابوری از علمای اهل سنت در کتاب "المستدرک الصحیحن" جلد ۳ صفحه ۲۴ گزارش می دهد.

وی افزود: اگر در این روایت درنگ کافی داشته باشیم این نکته به دست می آید که یک ارتباط دو سویه و تنگانگ بین امام علی(علیه السلام) و قرآن کریم وجود دارد؛ گویی علی(علیه السلام) آینه تمام نمای قرآن کریم و یا به عبارت دیگر قرآنِ مجسم است و قرآن در سیما و سیره آن حضرت ظهور عینی یافته است. از سوی دیگر سیمای علوی نیز در قرآن قابل ردیابی است.

این پژوهشگر و مدرس دانشگاه با استناد به حدیث "منزلت" یادآور شد: پیامبر (صلی الله علیه و آله)خطاب به حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: " یا علی انت منی بمنزلت هارون من موسی ..." می دانیم هارون وزیر، وصی و همراه موسی در مراحل مختلف نبوت ایشان بوده است،همانگونه که ما در آیات قرآن وقتی داستان موسی را بازخوانی می کنیم در لایه های پنهانی آن، هارون را هم می بینیم ما در قرآن که منشور رسالت و سند عینی نبوت پیامبر اسلام است، علی را هم به سان هارون سایه وار به دنبال پیامبر می بینیم. علی هماره با پیامبر(ص) بوده و قرآن که گزارشگر عملکرد سیره پیامبر است، قطعا سایه پیامبر را که علی(علیه السلام) است، گزارش کرده است.

وجود بیش از ۳۰۰ تا هزار آیه در شأن امام علی(علیه السلام)

حجت الاسلام راد افزود: پاسخ عقلی و تحلیلی این است که هرکسی که با قرآن انس داشته و اهل انصاف باشد این نکته را به خوبی در می یابد که از آغاز بعثت نبوی، همواره افرادی برجسته همراه و همیار پیامبر در موقعیتهای مختلف بوده اند و بسیار طبیعی است که خداوند در قرآن از این افراد یاد کرده و تکریمشان کند و این سنت الهی است و در مورد انبیای پیشین نیز چنین بوده است از جمله درباره حواریون عیسی(علیه السلام). در قرآن نیز نشان می دهد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها نیست با او هستند کسانی و به طور خاص علی(علیه السلام) در این میان از جایگاه برتری برخوردار است؛ تفاوت ایشان با دیگر صحابه این است که پیامبر حضرت علی را خود به عنوان همراه برگزید و او را در دامان مبارکشان تربیت کرد.

وی با تأکید بر ظاهر و باطن قرآن تصریح کرد: طبق مبانی قرآن شناسی، قرآن ظاهری دارد که همین الفاظ و آیاتی که ما آنها را قرائت می کنیم و نیز بطن قرآن که همان تأویل قرآن است که بُعد فراتاریخی قرآن کریم است. در مورد آیاتی که در شأن حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است باید گفت که در دو عرصه می توان به آن پرداخت یکی آیاتی که به شأن و شخصیت امیرالمؤمنین در سویه ظاهری اشاره داشته و دیگری آیاتی که در سویه باطنی قرآن به شخصیت ایشان پرداخته است.

استاد دانشکده علوم حدیث افزود: آیات مرتبط با شأن حضرت امیر(علیه السلام) از لحاظ گستره به دو نوع تقسیم می شوند آیاتی که از لحاظ زمانی و مکانی، به شخصیت دنیوی یا مُلکی امام اشاره دارند و مربوط به جایگاه ایشان در عهد نبوی است و گستره دوم آیاتی است که ناظر به جایگاه حضرت علی در بُعد اخروی و ملکوتی است که هنوز زمان آشکار شدن این بعد از مقام ایشان برای دیگران فرانرسیده است..

حجت الاسلام راد در مورد تعداد آیات قرآن که در شأن امام علی(علیه السلام) نازل شده است، گفت: معروفترین نظریه از آن "ابن عباس " است؛ او از شاگردان برتر امام علی(علیه السلام) است که تفسیر قرآن را از ایشان فراگرفته و فضل و دانش ایشان نزد شیعه و سنی از جایگاه برجسته ای برخوردار است. ابن عباس معتقد بود که ۳۰۰ آیه در مورد امام علی(علیه السلام) نازل شده است که این رأی را "خطیب بغدادی" در کتاب "تاریخ بغداد" جلد ۶ صفحه ۲۲۱ از ابن عباس روایت کرده است.

وی افزود: همچنین قول دیگری را "شبلنجی" به ابن عباس نسبت داده است که در کتاب" نورالابصار" صفحه ۷۳ آمده است که ابن عباس معتقد بود آن مقدار از قرآن که درباره علی (علیه السلام) نازل شده درباره هیچکس نازل نشده است. می بینیم که ابن عباس در این دو روایت یک کمیت حداقلی قائل بوده که همان ۳۰۰ آیه است .

وی آیات نازل شده در شأن امام علی(علیه السلام) را از لحاظ محتوایی به ۸ گونه مرتبط با سیره عملی امام علی(علیه السلام)، آیات مربوط به جایگاه امام علی در هندسه معارف اسلامی، آیات مرتبط با همراهی و همیاری علی با پیامبر، آیات مربوط به وظایف امام علی، آیات مربوط به وظایف دیگران نسبت به امام علی، فضایل اختصاصی امام علی، منزلت اخروی و ملکوتی ایشان و حسادتها و مخالفتها با امام علی تقسیم کرد.

برخی آیات قرآنی مرتبط با سیره عملی امام علی(علیه السلام)

حجت الاسلام راد در ادامه به برخی از آیات مربوط به هر دسته اشاره کرد و گفت: در مورد آیاتی که مربوط به سیره عملی حضرت امیر است آیات متعددی وجود دارد که آیه انفاق در سوره مبارکه بقره آیه ۲۷۴ ، آیه فروش جان در سوره بقره آیه ۲۰۷ مربوط به واقعه لیلة المبیت است که حضرت علی در شب هجرت بر بستر پیامبر خوابیدند و یا در سوره دهر که خداوند در توصیف ابرار مهمترین ویژگی آنها را وفای به نذر, ... عنوان می کند که از آیه ۹ تا ۲۵ اشاره به این ویژگی امام علی دارد.

پژوهشگر علوم حدیث و قرآن افزود: از مجموعه آیاتی که در شأن سیره عملی امام علی نازل شده چنین برداشت می شود که خداوند از عملکرد ایشان رضایت داشته و گزارش تمجیدانه و تکریمانه از سیره امام علی کرده و نکته بعدی این است که هدف خدا از نزول این آیات در شأن امیرالمؤمنین توصیه به دیگران به الگوگیری از عملکرد ایشان در موقعیتهای مشابه است.

آیات مربوط به جایگاه امام علی در هندسه معارف اسلامی

وی در تشریح برخی آیات مربوط به جایگاه امام علی(علیه السلام) در هندسه معارف اسلامی گفت: در اینگونه از آیات خداوند حضرت امیر را به عنوان ولی الهی، وصی پیامبر و دارنده مقام امر معرفی می کند از جمله آیه ۵۵ سوره مائده بر ولایت ایشان تصریح دارد.

حجت الاسلام راد افزود: در مورد وصایت نبوی، امیرالمؤمنین بعد از رحلت پیامبر وصی ایشان است که در آیه ۶۷ سوره مائده به این مسئله اشاره شده است یا آیه ۵۹ نساء مقام اولی الامری حضرت علی(علیه السلام) را یادآور شده است که اولین مصداق تاریخی اولی امر حضرت علی است؛ جالب است که دارنده مقام امر کسی است که می تواند امت اسلامی را هدایت کند چون در جای دیگر قرآن می فرماید و" جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا..." ما اینها را امام قرار دادیم که به امر ما هدایت کنند، این مسئله مستلزم این است که این امامی که ادعای هدایت در جامعه اسلامی را دارد قبلا مقام امر را دارا باشد که این آیه شریفه بدان اشاره می فرماید.

وی تأکید کرد: این چند آیه منزلت امام علی را در مجموعه معارف اسلامی در اصول دین بیان می کند چون شیعه بر این معتقد است همانطور که توحید، نبوت، معاد جزو اصول دین است، امامت و ولایت امام علی(علیه السلام) جزو دین است.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:16 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر اهل سنت غدیر را قبول نداشتند یا بهتر بگویم در کتبشان از غدیر چیزی نمی گفتند یا اصلا آن را رد می‌کردند چه می شد؟یا موضع ما چه بود؟ آیا در مقبولیت غدیر نزد ما چه تغییراتی ایجاد می شد؟

جواب صریح ما این است که هیچ! اصلاً ما به اعتبار بیان اهل سنت نبوده است که غدیر را باور کرده‌ایم.و اگر از منابع آن ها نقلی می کنیم برای خودشان است نه خودمان...

توجه داشته باشید ما حتی برای استحکام بخشیدن به عقیده خودمان هم  از منابع آن ها چیزی نقل نمی‌کنیم.بلکه برای باورداشت و تذکر به خودشان که سراغ منابعشان می‌رویم

بنابراین اگر آن ها نقل و بحثی در مورد غدیر در کتابهایشان نمی‌داشتند اصلاً برای ما مهم نبود. کما این که اصلاً برای ما مهم نیست که حالا با تمام این منابع معتبر می خواهند غدیر را باور کنند یا نکنند.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 4:14 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98160 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب