یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

انديشه مكن زانكه كند وسوسه خناس‏ 
در باب على يعصمك الله من الناس

بايد بشناسانيش امروز به نشناس‏ 
بازار خزف بشكنى از حقه الماس

حق را كنى آنگونه كه حق گفت مدلل

مكرم اصفهانى




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:09 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ماه سايه آفتاب

سايبان باور نكردم مه شود بر آفتاب‏
تا نديدم بر فراز دست احمد بو تراب

آرى آرى ماه بر خورشيد گردد سايبان‏
مصطفى گر آفتاب آيد،على گر ماهتاب

حكيم ناصر خسرو:مگريز از عهد روز غدير

بياويزد آن كس به غدر خداى‏
كه بگريزد از عهد روز غدير

چه گوئى به محشر اگر پرسدت‏
از آن عهد محكم شبر يا شبير

طائى شميرانى




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:08 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آفتاب روى زهرا در غدير

ماه صد آئينه دارد نيمه شبها در غدير
روزها مى ‏گسترد خورشيد،خود را بر غدير

پيش چشم آسمان،پيشانى باز على‏
آفتاب روى زهرا در پس معجز غدير




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:07 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدير نقش ولاى على به سينه ما:

غدير عيد همه عمر با على بودن‏
غدير آينه‏دار على ولى الله ست

غدير حاصل تبليغ انبيا همه عمر
غدير نقش ولاى على به سينه ماست

غدير يك سند زنده،يك حقيقت محض‏
غدير از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدير صفحه تاريخ وال من والاه‏
غدير آيه توبيخ عاد من عاد است

هنوز لاله«اكملت دينكم»رويد
هنوز طوطى«اتممت نعمتى»گوياست

هنوز خواجه لولاك را نداست بلند
كه هر كه را كه پيمبر منم،على مولاست

بگو كه خصم شود منكر غدير،چه باك‏
كه آفتاب،به هر سو نظر كنى پيداست

چو عمر صاعقه كوتاه باد دورانش‏
خلافتى كه دوامش به كشتن زهراست

حاج غلامرضا سازگار




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:06 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدير،معيارى كه بدنيا آمد

آرى...خم!
شربدار ولايت‏
غدير حادثات‏
و ميان منزل افشاى رازهاست.
بنگريدش‏
كه بر اوج دست و بازو
در چنگ چنگالى از نور
ايستاده است‏
ـبه ابرها نزديكتر تا به ما
و نگاه نمى‏كند
نه در چشمان مشتاق‏
نه در ديدگان دريده از حسد.
به اين ترانه گوش كنيد
كه در هفت آسمان مى‏طپد:
«هر كه مرا مولاى خويش بداند اينكه فرا چنگ من ايستاده مولاى اوست».آرى 
امروز همه چيز كامل است‏
معيارى بدنيا آمده‏
كه در سايه‏اش‏
نيك و بد از هم مشخصند.
در اين زلال،بايد جان را به شستشو نشست‏
در غدير،يك تاريخ تبلور پيدا كرد.

و بدينسان،آن دشت كه ديروز گمنامش،
كندى و سستى قافله‏ها را مى‏زدود،
امروز،
طلوع آفتاب ولايت را بستر شد.

آن بركه آب،ميانه كويرى برهوت،
كه رنج و خستگى مسافران را به جان مى‏خريد،
امروز،
چشمه جوشان و هميشه جارى پهنه آرمان‏هاى والا گشت.

بدينسان بود كه پيامبر(درود خدا بر او و خاندانش)
ندا در داد:
آنها كه بى‏ولايت على(سلام خدا بر او)رفته‏اند،
باز گردند و
در كناره غدير،«آينه بلند اى آسمان كوير»
با حماسه‏ساز نهضت اسلام،روح مطهر زمان،
بيعتى دوباره كنند،
و در طبيعت حقيقت،تنفسى روحنواز و مستى‏زا...
و اينگونه بود كه به يكباره،
ـاز كالبد بى‏جان يك دشت پر سكوت‏
غوغاى اجابت و پذيرش برخاست.و هياهوى سر در گم انسانى،
ـدر بازتاب مرزهاى روشنى و جاودانگى‏
جوششى مداوم يافت،
بيراهه‏ها،نهاده شد،
و حجت در جانشان بياميخت.

راستى را،
مگر خورشيد در غروبش،
ماه را به نور افشانى،نمى‏گمارد؟
و مگر دريا،
ابر را،
از خود و براى خود،غنا نمى‏بخشد؟
در اين زلال،بايد جان را به شستشو نشست و از اين دريا،بايد گوهرهاى ناب به دست آورد.

در غدير كه به چه مى‏انديشد؟
در غدير گويا محمد صلى الله عليه و آله مى‏انديشد:
بدون على عليه السلام چگونه خواهد رفت؟
و على عليه السلام مى‏انديشد:
بدون محمد صلى الله عليه و آله چگونه خواهد رفت؟
و على عليه السلام مى‏انديشد:
بدون محمد صلى الله عليه و آله چگونه خواهد ماند؟
و مردم بين همين رفتن و ماندن است كه به ابهامى شگفت گرفتار آمده‏اند:
اين همان محمد صلى الله عليه و آله است كه مى‏ماند،اگر با على بيعت مى‏كرديم،
و اين حتى على عليه السلام است كه مى‏رود،اگر بيعت را شكستيم!!
توده مردم به چگونگى بيعت مى‏انديشند و سران توطئه به شكستن بيعت...!!

اسماعيل نورى علاء




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:03 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عيد غدير بزرگترين عيد اسلامى

«اللهم فكما جعلته عيدك الاكبر و سميته فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المسؤول (1) صل على محمد و آل محمد و اقرر به عيوننا.» (خدايا، چنانكه اين روز را بزرگترين عيد خود قرار دادى، [آن را] در آسمان روز پيمان و در زمين روز ميثاق و جمع مورد بازپرسى نام نهادى، بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و چشمان ما را بدان روشن فرما).

تقدير الهى بر اين قرار گرفت كه «غدير» به ابديت بپيوندد، و جلوه‏اى از آيات الهى و تجسمى از تاريخ جاودانه اسلام شود. گويا «بركه خم» به پاس ساليان طولانى خزانه‏دارى بارانهاى رحمت الهى و آبرسانى به زائران حرم، اينك بايد پايگاه ريزش كلام الهى و قله كمال دين شود. غدير ديگر بركه‏اى كم‏آب نيست كه به آبهاى سرزمين «رابغ» نيازمند باشد . بلكه در پرتو آن فروغ آسمانى، خود به چشمه‏سار زمزم و كوثر پيوسته، آب گواراى عدالت و پاكى از مولود كعبه و فرزند «زمزم» و «صفا» گرفته است. غدير از هنگامى كه نظاره‏گر جلوه زيباى وصايت و جانشينى على ـ عليه السلام ـ بر دستان پر مهر و سراسر رحمت خاتم رسولان(ص) شد، ديگر نقطه‏اى پست در جغرافياى جحفه نيست، پرچم عدالت علوى است كه بر بام بلند تاريخ افراشته شده است. غدير اينك بزرگترين و دل‏انگيزترين هديه آسمان «امامت» را به آدميان ارزانى مى‏دارد. بدين‏گونه غدير، سرزمينى مقدس شد و روز هجدهم ذى‏حجه بزرگترين عيد اسلامى؛ و چنان شد كه امام صادق ـ عليه السلام ـ در باره‏اش فرمود: «و ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحى و الجمعة كالقمر بين الكواكب» روز غدير خم در ميان اعياد «فطر» و «قربان» و «جمعه»، بسان ماه در ميان ستارگان، مى‏درخشد. (2) در اين نوشتار بر «عيدك الاكبر»، كه در دعاى روز غدير آمده است، درنگ مى‏كنيم؛ و عيد بودن اين روز بزرگ را در سنت پيامبر و عترت معصومش جويا مى‏شويم و مشاهده مى‏كنيم كه شيعه در برگزارى جشن غدير، بسان ديگر معتقدات خويش، پايبند وحى الهى و سر سپرده سنت رسول گرامى(ص) است.
عيد غدير، سنت نبوى

زنده نگهداشتن شعائر الهى رسالتى است كه مرزبانان عقيده و ايمان همواره بر آن تأكيد داشته‏اند. چرا كه تقواى دلها و پاكى جانها در گرو بزرگداشت آن است، در قرآن كريم مى‏خوانيم : «و من يعظم شعائر القلوب فانها من تقوى القلوب». (3)

جوامع بشرى نيازمند يادآورى و حضور دايم هويت‏هاى فرهنگى و اصالتهاى معنوى است. رسول گرامى اسلام در اين امر پيشقدم شد و با عمل خويش راه جامعه اسلامى را روشن ساخت. يكى از دلائل عيد بودن غدير، حديث «هنئونى» است.

اين حديث در منابع اهل سنت نيز با اسناد و عبارات مختلف ذكر شده است. بزرگانى چون احمد ابن‏حنبل، پيشواى حنبليان، در صفحه 281، جلد چهارم مسند، و حافظ ابوجعفر محمد ابن‏جرير طبرى در صفحه 428 جلد سوم تفسير خويش، از اين روايت ياد كرده‏اند در نقل حافظ ابو سعيد چنين آمده است: «ثم قال النبى(ص) هنئونى هنئونى، ان الله تعالى خصنى بالنبوة و خص اهل بيتى بالامامة؛» پيامبر گرامى فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تبريك بگوييد، زيرا خداوند مرا به پيامبرى و اهل بيتم را به امامت ممتاز ساخته است. (4)

در روايت ديگرى يكى از مورخين اهل سنت پس از ذكر حديث غدير چنين آورده است: ثم جلس رسول الله(ص) فى خيمة تخص به و امر اميرالمؤمنين(ع) ان يجلس فى خيمة أخرى و أمر اطباق الناس بأن يهنئوا عليا ـ عليها السلام ـ؛ سپس رسول گرامى(ص) در خيمه مخصوص خويش نشست و به اميرمؤمنان(ع)دستور داد كه در خيمه ديگرى بنشيند و به مردم فرمان داد تا به حضور على ـ عليه السلام ـ رسيده، به آن حضرت تبريك بگويند.

اين مورخ سپس مى‏نويسد: ولما فرغ الناس امر رسول الله(ص) امهات المؤمنين بان يسرن اليه و يهنئنه ففعلن؛ بعد از متفرق شدن مردم، پيامبر(ص) به همسران خويش دستور داد كه به سوى على ـ عليه السلام ـ رفته، به آن حضرت تبريك بگويند، آنان نيز اطاعت كردند. (5)

دليل ديگرى كه بيانگر عيد بودن روز غدير در سنت پيامبر گرامى اسلام است خطبه‏اى است كه اميرمؤمنان على ـ عليه‏السلام ـ در روز عيد غدير ايراد كرده است.

در اينجا قسمتى از آن را، كه به وسيله يكى از غديرشناسان معاصر ترجمه شده است. مى‏آوريم : امام رضا(ع) از پدران خويش نقل مى‏كند كه در روزى از روزهاى خلافت على ـ عليه السلام ـ جمعه و غدير به يك روز افتاده بود. امام در آن روز خطبه‏اى عجيب خواند و توحيدى شگفت گفت. آن حضرت در بخشى از سخنان خويش چنين فرمود: «ان الله تعالى جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين لا يقوم احدهما الا بصاحبه...؛ خداى ـ عزوجل ـ در اين روز براى شما دو عيد فراهم كرد؛ دو عيد بزرگ كه يكى از اين دو جز به آن ديگرى استوار نتواند بود».

سپس آن حضرت به داستان غدير اشاره فرمود و ويژگيهاى روز غدير را چنين برشمرد: ان هذا يوم عظيم الشأن فيه وقع الفرج و رفعت الدرج هو يوم الايضاح و الافصاح من المقام الصراح و يوم كمال الدين و يوم العهد المعهود و يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود... همانا امروز، روزى بس بزرگ است. در اين روز گشايش در رسيد، منزلت كسان كه شايسته بودند بلندى گرفت و برهان خدا روشن شد. آرى، امروز روز روشن كردن حق و از مقام پاك «رهبر معصوم» به صراحت و «نص» سخن گفتن است، امروز روز كامل شدن دين است، امروز روز عهد و پيمان است، امروز روز گواهى و گواهان است، امروز روز نماياندن بنيادهاى نفاق و انكار است. حضرت در آخر خطبه مى‏فرمايد: و اذإ؛ تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهانؤ النعمة فى هذا اليوم و ليبلغ الحاضر الغائب...

امرنى رسول الله(ص) بذلك، چون به يكديگر رسيديد، همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك بگوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد برساند و بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان؛ پيامبر(ص) مرا به اين چيزها امر كرده است. (6)

اينجاست كه به اهميت اين روز تاريخى و بزرگ بيشتر واقف مى‏شويم؛ روزى خجسته و مبارك كه پيامبر(ص) به بزرگداشت آن دستور داده، آن را وظيفه همگانى نسلها برشمرده و خطابه و بزرگداشت اين روز از جانب على ـ عليه السلام ـ در همين راستاست.
معصومين و بزرگترين عيد اسلامى

امام صادق(ع) از پدران خويش نقل مى‏كند كه، پيامبر(ص) فرمود: «يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على ابن‏ابيطالب علما لامتى يهتدون به من بعدى؛ روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است؛ و آن روزى است كه خدا مرا به جانشينى على ـ عليه السلام ـ دستور داد تا نشانه‏اى براى امت من باشدو به وسيله او هدايت شوند. (7)

در روايت ديگرى امام صادق(ع) در پاسخ اين پرسش كه آيا براى مسلمين عيدى غير از فطر و قربان هست فرمود: آرى، عيدى است كه بزرگترين و شريفترين عيدهاست و آن روزى است كه امير مؤمنان به جانشينى پيامبر منصوب شد. (8) علاوه بر اين از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: هو عيد الله الاكبر و ما بعث الله عز و جل نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم؛ روز غدير خم بزرگترين عيد الهى است و خداوند متعال پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه اين روز را عيد گرفت. (9)

با توجه بدين حقايق در دعا و نيايشى كه در اين روز ذكر شده است، مى‏خوانيم: اللهم فكما جعلته عيدك الاكبر... صل على محمد و آل محمد؛ خدايا، چنانكه اين روز را بزرگترين عيد خود قرار دادى، بر محمد و آل محمد درود فرست. (10)

اولياى الهى و معصومين ـ عليهم السلام ـ اين روز را پاس مى‏داشتند و برنامه‏هايى براى بزرگداشت آن تدارك مى‏ديدند، كه دو نمونه از آن را ياد آور مى‏شويم:

الف) مراسم اطعام از جانب امام مجتبى عليه السلام

مرحوم علامه مجلسى(ره) مى‏نويسد: روز عيد غدير با جمعه مصادف شده بود. امام على ـ عليه السلام ـ خطبه جمعه خواند و سپس حضرت با فرزندان و شيعيانش به منزل امام حسن ـ عليه السلام ـ جهت اطعامى كه امام حسن برايشان تدارك ديده بود، رفت. (11)

ب) فياض بن‏محمد بن‏طوسى كه به سال 259 هجرى سخن مى‏گفت مى‏گويد: در يكى از سالها خدمت امام رضا ـ عليه السلام ـ رسيدم، ديدم امام رضا ـ عليه السلام ـ دوستان خويش را براى غدا خوردن نگه داشته و به خانه‏هاى آنان نيز طعام، هديه، لباس و حتى انگشتر و كفش فرستاده است، آن بزرگوار وضعيت خدمتكاران و دوستانش را تغيير داده بودو با وسايلى، غير از آنچه در روزهاى پيشين بود، از مهمانانش پذيرايى مى‏كرد. (12)
چرا غدير، عيد است؟

آيات قرآن كريم و گفتار معصومين ـ عليهم السلام ـ بيانگر عظمت و جايگاه رفيع امامت در اعتقادات اسلامى است. با نگاهى به آيات غدير مى‏توان بخوبى رمز عيد بودن اين روز را دريافت بخشى از اشارات قرآن كريم و معصومان در اين باره چنين است:

الف) امامت مكمل تبليغ رسالت الهى است.

به اتفاق شيعيان و به نقل بسيارى ازاهل سنت آيه شريف تبليغ جهت انتصاب على ـ عليه السلام ـ به جانشينى رسول گرامى(ص) نازل شد. اين نكته هنگامى بود كه ترس آشوب بود و احتمال تفرقه‏افكنى از جانب منافقين و افراد سست‏ايمان وجود داشت. وحى الهى به همه اين نگرانيها خاتمه داد و با تأكيد بر اهميت موضوع، حفظ رسول گرامى(ص) از توطئه‏ها را نويد داد و فرمود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس؛ اى پيامبر، آنچه از خدا بر تو نازل شده به مردم برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداى وظيفه نكرده‏اى و خدا تو را از [آزار] مردمان محفوظ خواهد داشت. (13)

علامه امينى 30 منبع از مدارك اهل سنت را برمى‏شمارد كه همه آنها اين آيه را با معرفى ولايت اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ در ارتباط دانسته‏اند. جلال الدين سيوطى شافعى در تفسير در المنثور، تفسير فخرالدين رازى شافعى در شمار اين منابع جاى دارند. (14)

نكته‏اى كه از دقت در آيه، با استفاده از جمله «فما بلغت رسالته» مى‏توان فهميد اين است كه امامت در حدى از منزلت است كه عدم معرفى آن با انجام ندادن وظيفه رسالت مساوى است.

ب) امامت مايه تكميل دين است

دين مجموعه قوانين الهى است كه براى اجراى آن به فردى كه بتواند با تكيه بر دو عنصر ايمان و آگاهى موجب اجراى آن شود، نياز دارد. دين كامل دينى است كه اين امر را از قبل پيش‏بينى كرده، براى آن برنامه داشته باشد. از اين رو وقتى كفار احساس كردند با فوت عبدالله فرزند پيامبر گرامى(ص) جانشينى براى استمرار راهش وجود ندارد آن بزرگوار را «ابتر» و كارش را ناقص قلمداد كردند. (15)

بعد از انتصاب على(ع)، اين آيه نازل مى‏شود و مى‏فرمايد «اليوم اكملت لكم دينكم» امروز دين شما را كامل كردم. (16) امامت در جهت بيان احكام تكميل‏كننده دين است؛ زيرا به مقتضاى روايتى، كه از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده و پيامبر گرامى فرمود: من شهر علم هستم و على در آن شهر. هر كه خواستار ورود به شهر حكمت است بايد از راه على(ع) واردشود. (17)

امامت در جهت اجراى صحيح برنامه‏هاى دينى نيز تكميل‏كننده دين است. از اين رو پيشوايان پنجگانه اهل سنت مانند مسلم، مالك، بخارى، نسايى و ترمذى مى نويسند: وقتى طارق ابن‏شهاب، از اهل كتاب، در مجلس خليفه دوم گفت: اگر آيه «اكمال» در دين ما نازل مى‏شد آن را عيد مى‏گرفتيم. (18) كسى بر او خرده نگرفت و عمر با سكوت خود آن را مورد قبول قرار داد.

ج) امامت عامل يأس دشمنان اسلام است.

آيه سوم سوره مائده نيز در باره انتصاب على ـ عليه السلام ـ در غدير خم نازل شده است؛ «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون» امروز كافران از اينكه به دين شما دستبرد زنند و اختلالى رسانند طمع بريدند پس شما از آنان بيمناك نشويد. (19)

اين آيه نشان مى‏دهد كه روز تكميل دين و روز يأس و نوميدى دشمنان اسلام يكى است. علامه طباطبايى مى‏نويسد: صحابه و تابعان و آنها كه بعد از آنان آمده‏اند، همگى اتفاق دارند كه اين دو آيه مرتبط هستند و هر يك تكميل‏كننده معناى ديگرى است. و اين نيست مگر بدان سبب كه هر دو با هم نازل شده، يك معنا را مى‏رسانند. (20)

از آنچه گفته شد نتيجه مى‏گيريم كه بايد اين روز را عيد شمرد؛ زيرا خداوند متعال چنان بدان اهميت داده است كه آن را موجب اكمال دين، تبليغ رسالت و نوميدى دشمنان اسلام دانسته است تا خود يادى از «ايام الله» باشد و فرموده است: و ذكرهم بايام الله؛ روزهاى خداوندى را بدانان يادآورى كن. (21)

د) امامت ضامن استمرار وحدت اسلامى است

قرآن كريم، آنجا كه از دعاى حضرت عيسى و درخواست نزول مائده آسمانى سخن به ميان مى‏آورد، از عيد بودن آن براى نسلهاى آينده و گذشته ياد مى‏كند و مى‏فرمايد: «اللهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آية منك؛ پروردگارا، بر ما از آسمان مائده‏اى فرست تا اين روز براى ما و كسانى كه پس از ما مى‏آيند عيد شود». (22)

چنانكه ملاحظه مى‏شود حضرت عيسى نزول اين مائده و عيد شدن آن را براى اين مى‏خواهد كه براى هميشه مايه افتخار و عزت جامعه دينى شود و بتواند حبل‏المتين و نقطه وحدت آنان باشد؛ وحدتى كه يكى از علتهاى بعثت پيامبران شمرده شده است، و راز و حكمت عيد شمردن نيز در همين راستاست تا جامعه اسلامى مائده آسمانى امامت و وصايت را پاس دارند و آن را به عنوان نقطه مركزى حل اختلافات خويش بپذيرند و اين است رمز كلام باقر العلوم آل محمد (علهيم السلام) كه فرمود «و لم يناد بشى‏ء ما نودى بالولاية يوم الغدير؛ در ميان احكام اسلامى هيچيك به اندازه ولايت روز غدير مهم شمرده نشده است». (23)

پى‏نوشتها:

1ـ بحارالانوار (چاپ ايران)، ج 95، ص .320

2ـ همان، ج 95، ص .323

3ـ حج، .32

4ـ الغدير، ج 1، ص .274

5ـ الغدير، ج 1، ص .271

6ـ بحارالانوار، ج 94، ص .118

7ـ همان، ص .110

8ـ همان، ص .111

9ـ همان، ج 95، ص .303

10ـ همان، ص 320؛ مفاتيح الجنان، اعمال روز عيد غدير.

11ـ همان، ج 94، ص .118

12ـ همان، ص 112 و ج 95، ص .322

13ـ مائده، .67

14ـ درالمنثور، سيوطى، دارالكتب العلمية، ج 2، ص 457؛ تفسير فخررازى، ج 12، ص .49

15ـ ر.ك تفسير مجمع‏البيان، ج 5، تفسير سوره كوثر؛

16ـ مائده، .3

17ـ الغدير، ج 6، ص 61ـ .77

18ـ الغدير، ج 1، ص .283

19ـ سوره مائده، .3

20ـ الميزان، ج 5، ص .179

21ـ دارالكتب العلميه‏22ـ ابراهيم، .5

23ـ اصول كافى، ج 2، ص 21، باب‏دعائم‏الاسلام،حديث‏ .8

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:03 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

فقه غدير

غدير دريايى از معارف است. فقه، فرهنگ، كلام، اخلاق و تفسير، همه را دارد؛ ولى دريغ كه گوهرهايش تا كنون استخراج نشده است، هر چند دستان سخاوتمند امواج غدير گاه دانه‏هاى گرانبهايى را به ساحل‏نشينانش ارزانى داشته است.

در اين نوشتار بر آنيم نگاهى به فقه غدير افكنيم، پيش از ورود به بحث توجه به چند نكته ضرورى مى‏نمايد:

.1 مراد از فقه غدير اعمال مستحب اين روز است. روايات سى و شش عمل را در اين روز مستحب شمرده‏اند كه ما آنها را به ترتيب حروف الفبا ارائه مى‏كنيم.

.2 اين تعداد حكم براى يك روز نشان از اهميت، حساسيت و عظمت آن دارد. در اسلام براى هيچ روزى، هر چند بسيار مهم و مقدس، اين تعداد حكم ارائه نشده است. در برخى از روزهاى مهم مانند فطر و قربان، عرفه و مباهله اعمال متعددى مستحب شمرده شده، ولى اگر همه آنها را به يكديگر ضميمه كنيم، با مستحبات غدير برابرى نمى‏كنند.

.3 دومين ويژگى فقه غدير جامعيت است. در هر زمينه‏اى عملى وارد شده، اعمالى جامع و بى كم و كاست؛ از عمل عبادى تا برنامه سياسى همايش و طرح اقتصادى ايجاد مساوات همه در فقه غدير گرد آمده است. گستردگى و غناى اين اعمال چنان است كه مى‏توان گفت در آينه فقه كامل غدير كمال دين تجلى يافته است.

.4 سومين ويژگى فقه غدير اين است كه براى اعمال آن فضيلتهاى منحصر بفرد قرار داده‏اند؛ كه در جاى ديگر به چشم نمى‏خورد و اين حتى از فضيلتهاى ماه رمضان نيز بيشتر است. مرحوم ميرزا جواد آقا تبريزى مى‏گويد: «فضيلتى كه براى روز غدير وارد شده نسبت به فضيلتهاى ماه رمضان زيادتر است.» (1)

در خلال اعمال غدير به برخى از اين فضيلتها اشاره خواهد شد.

.5 چرا اين حجم از اعمال را، با آن همه فضيلت، براى روز غدير قرار داده‏اند؟ امام صادق (ع) در پاسخ بدين پرسش مى‏فرمايد: «اعظاما ليومك؛ (2) تا با اين اعمال روز غدير را بزرگ بدارى».

اين سخن امام ششم(ع) دو حقيقت را آشكار مى‏سازد: يكى اينكه بايد روز غدير را بزرگ داشت و ديگر اينكه بزرگداشت غدير با انجام دادن اعمال ويژه اين روز تحقق مى‏يابد.
الفـ افطارى دادن

در ميان اعمل روز غدير افطارى دادن به مؤمن جايگاهى والا دارد. بر اساس روايات در اين عمل فضيلتى بزرگ نهفته است. امام على(ع) مى‏فرمايد: من افطر مؤمنا فى ليلة فكأنما افطر فئاما... (3)

كسى كه مؤمن روزه‏دارى رادر غدير افطار دهد، مانند اين است كه ده فئام را افطار داده است. فردى پرسيد: اى اميرمؤمنان(ع) «فئام» چيست؟ حضرت فرمود: صد هزار پيامبر(ص) و صديق و شهيد. آنگاه ادامه داد: پس چگونه خواهد بود فضيلت كسى كه جمعى از مؤمنين و مؤمنات را تكفل كند.

شبيه به اين روايت، حديثى از امام صادق(ع) نيز نقل شده است. (4)

بر اساس برخى از روايات امام رضا(ع) در روز غدير گروهى را براى افطار نزد خود نگاه داشت . (5)
بـ برادر شدن

روز ولايت روز برادرى است و روز برادرى روز ولايت است؛ اين دو با يكديگر پيوندى ناگسستنى دارند و حلقه وصلشان ايمان است؛ زيرا از سويى ايمان با ولايت پا مى‏گيرد و از سوى ديگر اهل ايمان برادر يكديگرند. (انما المؤمنون اخوة) (6)

به همين دليل عقد برادرى يكى از آداب روز غدير شمرده شده است. اين عقد به صورت زير است : يكى از دو نفر دست راست خود را بر دست راست ديگرى مى‏گذارد و مى‏گويد:

و اخيتك فى الله و صافيتك فى الله و صافحتك فى الله و عادهت الله و ملائكته و رسله و انبيائه و الائمة المعصومين(ع) على أنى إن كنت من اهل الجنة و الشفاعة و أذن لى بأن أدخل الجنة لا ادخلها الا و أنت معى.

با تو در راه خدا برادر مى‏شوم؛ با تو در راه خدا راه صفا و صميميت در پيش مى‏گيرم؛ با تو در راه خدا دست مى‏دهم و با خدا، ملايكه، كتابها، فرستادگان و پيامبرانش و ائمه معصومين(ع) عهد مى‏بندم كه اگر از اهل بهشت و شفاعت شده، اجازه ورود به بهشت يافتم، داخل آن نشوم مگر آنكه تو با من همراه شوى.

آنگاه ديگرى مى‏گويد: قبلت؛ يعنى، قبول كردم. سپس مى‏گويد: اسقطت عنك جميع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزيارة؛ جز شفاعت و دعا و زيارت، همه حقوق برادرى را ساقط كردم. (7)
بيرازى جستن

امام صادق(ع) فرمود: تبرى إلى الله عز و جل ممن ظلمهم حقهم؛ (8) در روز غدير از كسانى كه به اهل بيت(ع) ستم كردند بيزارى مى‏جويى.
پـ پوشيدن لباس پاكيزه و نو

امام صادق(ع) فرمود: يحب ... أن يلبس المؤمن انظف ثيابه و افخرها؛ (9) در روز غدير لازم است مؤمن پاكيزه‏ترين و فاخرترين لباس خود را بپوشد. مرحوم ميرزا جواد آقا تبريزى اين عمل را از مستحبات مؤكد غدير مى‏شمرد. (10)
تـ تبريك و تهنيت

تبريك و تهنيت از برجسته‏تريم آداب هر عيدى است. در اسلام نيز سنت تبريك و تهنيت در عيد غدير جايگاهى ويژه يافته است. پيامبر(ص) بر تبريك گفتن در اين تأكيد مى‏ورزيد و به مردم مى‏فرمود: هنئونى هنئونى؛ (11) به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد.

امام صادق(ع) شيوه تهنيت گفتن در روز غدير را چنين آموزش داده است:

وقتى يكديگر را ملاقات كرديد، بگوييد: الحمدلله الذى اكرمنا بهذا اليوم و جعلنا من الموفين بعهده الينا و ميثاقه الذى واثقنا به من ولاية ولاة امره و القوام بقسطه و لم يجعلنا من الجاحدين و المكذبين بيوم الدين. (12)

سپاس خداى را كه ما را به اين روز گواهى داشت و ما را از مؤمنان و كسانى قرار داد كه به پيمان و ميثاقى كه در باره واليان امرش و بر پا دارندگان قسط و عدالتش از ما گرفته است وفا كرديم و ما را از انكاركنندگان و تكذيب‏كنندگان رستاخيز قرار نداد.

امام رضا(ع) فرمود كه، هنگام برخورد با يكديگر بگوييد:

الحمدلله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين(ع) (13)

سپاس خداى را كه ما را از تمسك‏كنندان به ولايت اميرمؤمنان(ع) قرار داده است.
تبسم

امام رضا(ع) فرمود: ... و هو يوم التبسم فى وجوه الناس من اهل الايمان فمن تبسم فى وجه اخيه يوم الغدير نظر الله اليه يوم القيامة بالرحمة و قضى له الف حاجة و بنى له فى الجنة قصرا من در بيضاء و نضر وجهه ... (14)

روز غدير روز تبسم به روى مؤمنين است. كسى كه در اين روز به روى برادر مؤمنش تبسم كند، خداوند، در روز قيامت، نظر رحمت به او مى‏افكند، هزار حاجتش را برآورده ساخته و قصرى از در سفيد برايش بنا مى‏كند و صورتش را زيبا مى‏سازد.
توسعه زندگى

در روز غدير، بايد چهره زندگى عوض شود. همه بايد بكوشند برنامه عادى زندگى خود را بر هم زده و آن را با رفتارهايى سخاوتمندانه‏تر و نشاطانگيزتر بيارآيند تا همگان در همه جا طعم شيرين عيد را بچشند و رايحه دل‏انگيز آن را استشمام كنند. يقينا در صدر توسعه دادن زندگى توسعه مالى قرار دارد. امام رضا(ع) فرمود: هو اليوم الذى يزيد الله فى مال من عبدالله و وسع على عياله و نفسه و اخوانه... . (15)

روز غدير روزى است كه خداى متعال در مال كسى كه خدا را عبادت كند و بر خانواده، خويشتن و برادران ايمانى‏اش توسعه دهد فزونى پديد مى‏آورد.
جـ جشن گرفتن

امام رضا(ع) در عيد غدير احوال كسان و اطرافيان خود را تغيير داد و وضع تازه‏اى در آنان ايجاد كرد. (16)
حـ حمد كردن

پيامبر(ص) فرمود: يكى از سنتها اين است كه مؤمن، در روز غدير، صد بار بگويد:

الحمدلله الذى جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية اميرالمؤمنين على بن‏ابيطالب(ع). (17)
دـ دعا

معصومان(ع) پيروانشان را به دعا در روز غدير سفارش كرده‏اند. دعاهاى ويژه اين روز عبارت است از:

1ـ دعايى كه با اين جمله آغاز شده است: اللهم انك دعوتنا إلى سبيل طاعتك... (18) .

2ـ دعايى كه در آغاز اين عبارت ديده مى‏شود:

اللهم انى اسئلك بحق محمد نبيك و على وليك و الشأن و القدر الذى خصصتهما دون خلقك.. . (19) . اين دعا در مفاتيح‏الجنان ذكر شده است. (20)

3ـ دعايى كه با اين جمله آغاز شده است:

اللهم بنورك اهتديت و بفضلك استغنيت ... .

به بحارالانوار، ج 95، ص 318 مراجعه شود.
ديد و بازديد

ديد و بازديد يكى از آداب روزهاى عيد و شادى است. اين سنت مردم را شادابتر و نام و ياد عيد را در دل و ذهنشان ريشه‏دارتر مى‏كند. اسلام همين سنت را براى عيد غدير در نظر گرفته و آن را مورد تأكيد قرار داده است.

امام رضا(ع) فرمود: من زار مؤمنا ادخل الله قبره سبعين نورا و وسع فى قبره، و يزور قبره كل يوم سبعون الف ملك يبشرونه بالجنة. (21)

كسى كه در روز غدير به ديدار مؤمنى برود خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد و قبرش را وسيع مى‏سازد؛ هر روز هفتاد هزار فرشته قبرش را زيارت كرده، به او بشارت بهشت مى‏دهند .

شايسته است اين سنت در روز غدير، كه بزرگترين عيدهاست، اجرا شود تا علاوه بر احياى روز غدير رشته‏هاى الفت و مودت ميان مردم محكمتر شود.
رـ روزه

روزه در روز غدير، بسيار مستحب است و فضيلتى استثنايى دارد.

امام على(ع) فرمود: إذا اخلص المخلص فى صومه لقصرت ايام الدنيا عن كفائته. (22)

اگر بنده مخلصى در روزه اين روز اخلاص داشته باشد، همه روزهاى دنيا توان برابرى با آن را ندارد؛ به عبارت ديگر، اگر كسى تمام روزهاى دنيا زنده باشد و همه را روزه‏دار سپرى كند، ثوابش كمتر از ثواب روزه اين روز خواهد بود.

نخستين جانشين راستين رسول خدا همچنين فرمود: ... و جعل الجزاء العظيم كفاءة عنه. (23)

... خداوند در برابر روزه عيد غدير پاداشى بزرگ نهاده است. امام صادق(ع) يارانش را به اين امر تشويق مى‏كرد و مى‏فرمود:

إنى احب لكم أن تصوموه... (24) .

من دوست دارم شما اين روز را روزه بگيريد.

آن بزرگوار همچنين مى‏فرمود: صيام يوم غدير خم يعدل عندالله فى كل عام مائة حجة و مائة عمرة مبرورات متقبلات. (25)

روزه روز غدير خم نزد خداوند،در هر سال، برابر با صد حج و صد عمره مقبول است.

پيرامون روزه غدير روايت بسيار وارد شده آنچه ذكر شد از باب نمونه بود.
زـ زيارت

يكى از اعمال روز غدير زيارت اميرمؤمنان على(ع) است.

زيارت آن حضرت(ع) به دو صورت ممكن است:

.1 زيارت در حرم مطهر

امام رضا(ع) به احمد بن‏محمد بن‏ابى نصربزنطى فرمود: اى فرزند ابونصر، هر كجا بودى در روز غدير كنار قبر اميرمؤمنان(ع) حاضر شو! همانا خداوند در اين روز گناه شصت سال مرد و زن مؤمن را مى‏آمرزد.

بدرستى كه پروردگار در اين روز دو برابر آنچه در ماه رمضان شب قدر و شب عيد فطر آزاد مى‏كند، مى‏رهاند. (26)

شيوه زيارت آن حضرت را از امام هادى(ع) مرحوم شيخ عباسى قمى(ره) در مفاتيح‏الجنان روايت كرده است. (27)

.2 زيارتهاى عمومى اين زيارت، كه به حرم مطهر اختصاص ندارد و ارادتمندان ولايت در همه جا مى‏توانند از آن بهره گيرند، دو مورد است:

الف. زيارت امين الله؛ (28)

ب. زيارت روايت شده از امام صادق(ع) (29) .

هر دو زيارت در مفاتيح ذكر شده است.
زينت دادن

آراستن پيكر و آذين بستن خانه، كوچه و بازار، در روزهاى عيد، عملى رايج است. عيدى در ذهن و دل مردم زنده است كه در آن خويش را بيارايند و در و ديوار را آذين‏بندى كنند.

چون عيد غدير بزرگترين عيد است مردم بايد در آن، بيش از هر عيد ديگر، شادمانى كنند و خود و جامعه را بيارايند. فضيلت اين عمل بسيار است، امام رضا(ع) فرمود:

روز غدير روز زينت است، كسى كه براى روز غدير زينت كند خداوند همه گناهان كوچك و بزرگش را آمرزيده، فرشتگانى به سويش مى‏فرستد تا حسنات او را بنويسند و تا عيد غدير سال بعد بر درجات او بيفزايند. (30)

اهميت زينت در اين روز چنان است كه امام رضا(ع) براى گروهى لباسهاى نو، انگشتر و كفش فرستاد. (31)
شـ شادى كردن

امام على(ع) فرمود: و اظهروا ... السرور فى ملاقاتكم؛ (32) در برخوردها شادى را آشكار كنيد.

امام صادق(ع) فرمود: روز غدير روز خوشحالى و شادى است. (33)

شكر گزارى امام على(ع) فرمود: در روز غدير، خداى را بر آنچه به شما ارزانى داشته( نعمت ولايت) شكر كنيد. (34)
صـ صدقه دادن

روز غدير يكى از مستحبات مؤكد صدقه دادن است. امام على(ع) فرمود: الدرهم فيه بمائتى الف درهم؛ فضيلت يك درهم، (35) كه در روز غدير داده شود، با فضيلت دويست هزار درهم برابر است.
صلوات فرستادن

امام صادق(ع) فرمود: در روز غدير، بر محمد و اهل بيتش صلوات بسيار مى‏فرستى. (36)
طـ طعام دادن

در روز غدير غذا دادن به مؤمنان اهميت بسيار دارد، امام صادق(ع) مى‏فرمايد: و اطعم اخوانك؛ (37) در روز غدير، برادران دينى‏ات را اطعام كن.

امام رضا(ع) در فضيلت اين عمل فرمود: من اطعم مؤمنا كان كمن اطعم جميع الانبياء و الصديقين؛ (38) كسى كه مؤمنى را در روز غدير غذا دهد مانند فردى است كه تمام پيامبران و صديقين را غذا داده است. اهميت طعام دادن در اين روز به اندازه‏اى است كه امام صادق(ع) روز غدير را روز اطعام طعام (39) خوانده است.
عـ عبادت

امام رضا(ع) فرمود:

هو اليوم الذى يزيد الله فى مال من عبد فيه... (40)

غدير روزى است كه خداوند بر مال كسى كه در آن عبادت كند، مى‏افزايد ... .
عطر زدن

بر اساس برخى از روايات امام صادق(ع) مؤمنان را به استعمال عطر در روز غدير سفارش كرده است. (41)
عمل صالح انجام دادن

روى ان العمل فيه يعدل ثمانين شهرا و روى انه كفارة ستين سنة. (42)

روايت شده كه كردار نيك در روز غدير، با عمل هشتاد ماه برابرى مى‏كند؛ و نيز روايت شده كه كردار نيك در اين روز كفاره شصت سال است.
غـ غسل كردن

علماى شيعه بر استحباب غسل در روز غدير اجماع دارند (43) و آن را مستحب مؤكد مى‏دانند. (44) بهتر اين است كه غسل در اول روز انجام گيرد. (45)
قـ قضاى حوائج مؤمنان

امام صادق(ع) فرمود: واقض حوائج اخوانك؛ (46) در عيد غدير حاجتهاى برادرانت را برآور!
كـ كمك كردن

كمك كردن به ضعيفان و نيازمندان پيام ويژه صاحب غدير براى روز غدير است؛ پيامى كه به فرمان حضرت(ع) بايد دهان به دهان به همه مردم ابلاغ شود:

و ليعد الغنى على الفقير و القوى على الضعيف؛ (47) بايد در روز غدير ثروتمند به تهيدست و توانا به ناتوان كمك كند.
گـ گذشت و آشتى كردن

چشم‏پوشى از گناه برادران و برقرارى ارتباط دوستانه از ديگر مستحبات روز غدير شمرده شده است. (48)
گشاده‏رويى

امام على(ع) فرمود: و اظهروا البشر فيما بينكم؛ (49) با يكديگر با گشاده‏رويى برخورد كنيد.
مـ مساوات

امام على(ع) فرمود: و ساووا بكم ضعفائكم؛ (50) ميان خويش و ضعيفان مساوات ايجاد كنيد.
مصافحه

امام على(ع) فرمود: إذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم؛ (51) وقتى در روز غدير يكديگر را ملاقات كرديد به هم دست بدهيد و سلام كنيد.
مهربانى و عطوفت كردن

امام على(ع) فرمود: و التعاطف فيه يقتضى رحمة الله و عطفه... (52)

با يكديگر عطوفت و مهربانى كردن در روز غدير، موجب رحمت و عطوفت خداى متعال خواهد شد .

مهمان كردن امام رضا(ع) در روز غدير گروهى را براى افطار نزد خود نگاه داشت. (53)
نـ نماز

.1 نماز شب عيد غدير

اين نماز دوازده ركعت است. هر دو ركعت يك تشهد دارد و در پايان ركعت دوازدهم بايد سلام داد. در هر ركعت، بعد از سوره حمد توحيد ده بار و آيةالكرسى يك بار خوانده مى‏شود. در ركعت دوازدهم بايد هر يك از حمد و سوره را هفت بار خواند و اين ذكر را ده بار در قنوت تكرار كرد: لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد يحيى و يميت و يميت و يحيى و هو حى لا يموت بيده الخير و هو على كل شى قدير. در دو سجده ركعت آخر، اين ذكر ده بار خوانده مى‏شود: سبحان من احصى كل شى علمه سبحان من لا ينبغى التسبيح الا له سبحان ذى المن و النعم سبحان ذى الفضل و الطول سبحان ذى العز و الكرم اسألك بمعا قد العز من عرشك و منتهى الرحمة من كتابك و بالاسم الاعظم و كلماتك التامة ان تصلى على محمد رسولك و اهل بيته الطيبين الطاهرين و ان تفعل بى كذا و كذا [به جاى كذا و كذا حاجت خود را ذكر كند] و سپس بگويد انك سميع مجيب. (54)

.2 نماز روز عيد غدير

نيم ساعت پيش از ظهر غدير، دو ركعت نماز مستحب است. در هر ركعت بعد از حمد، سوره‏هاى توحيد، قدر و آيةالكرسى ده بار خوانده مى‏شود. (55)

.3 نماز مسجد غدير

امام صادق(ع) فرمود: يستحب الصلاة فى مسجد الغدير؛ (56) نماز در مسجد غدير مستحب است.
نيكى و احسان

امام على(ع) فرمود: تباروا يصل الله الفتكم و البر فيه يثمر المال و يزيد فى العمر. (57)

به يكديگر نيكى كنيد كه خداوند الفت ميان شما را پايدار مى‏سازد و نيكى در اين روز موجب افزايش مال و عمر مى‏شود.

امام صادق(ع) فرمود: ... و اكثر برهم. (58)

... در روز غدير به برادران ايمانى، بسيار نيكى كن.
وـ وام گرفتن براى كمك به ديگران

امام على(ع) فرمود: من استدان لإخوانه و أعانهم فأنا الضامن على الله إن ابقاه قضاه و إن قبضه حمل عنه. (59)

كسى كه وام بگيرد تا به برادران مؤمنش كمك كند از سوى خدا ضمانت مى‏كنم كه اگر او را زنده نگه داشت، بتواند وامش را بپردازد و اگر نگه نداشت، آن دين از دوش او برداشته شود .

توجه به دو نكته آشكار مى‏سازد كه چگونه روز غدير روزى ويژه به شمار آمده، كمك كردن به ديگران در آن عملى بسيار مهم است.

الف) هر چند وام گرفتن از نظر شرع كار چندان مرغوبى نيست، ولى اين كار براى كمك به ديگران مستحب قرار داده شده است.

ب) اسلام حق‏الناس را بسيار مهم شمرده است، ولى در روايت آمده كه اگر وام گيرنده توفيق حيات نيافت، خداوند حق مالى قرض‏دهنده را از دوش او برمى‏دارد.
هـ هديه دادن

امام على(ع) فرمود: هبو ـ أو هيئوا ـ لاخوانكم و عيالكم عن فضله؛ (60) از آنچه خداى متعال بر شما ارزانى داشته، به خانواده و برادرانتان ببخشيد. (61)

و نيز فرمود: تهادوا نعم الله كما مناكم نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه كنيد همان طور كه به شما عطا فرموده است.امام رضا(ع) فرمود: أفضل على اخوانك فى هذا اليوم؛ (62) در اين روز بر برادرانت بخشش كن.

امام رضا(ع) در اين روز براى خانواده گروهى از اصحاب غذا، گندم، لباسهاى نو و حتى انگشتر و كفش فرستاد. (63)
همايش

گردهمايى يكى از اعمال و احكام روز غدير است. اين دستور الهى ـ سياسى در راستاى تقويت ارتباط با ولايت و رهبرى الهى و پايبندى به لوازم آن صادر شده است.

على(ع) فرمود: ... واجمعوا يجمع الله شملكم؛ (64) در روز غدير، گرد هم آييد تا خداوند امورتان را از نابسامانى و پراكندگى برهاند.

پى‏نوشتها:

1)ـ المراقبات، ميرزا جواد آقاى تبريزى، ص 217 و .218

2)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .302

3)ـ المراقبات، ميرزا جواد آقا تبريزى، ص .256

4)ـ التهذيب، شيخ طوسى، ج 3، ص .143

5)ـ الغدير، علامه امينى، ج 1، ص .287

6)ـ سوره حجرات، آيه .10

7)ـ مستدرك الوسائل، محدث نورى، ج 1، ص .456

8)ـ بحارالانوار، مجلسى، ج 95، ص .322

9)ـ همان، ص .301

10)ـ المراقبات، ص .260

11)ـ الغدير، ص .274

12)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .303

13)ـ المراقبات، ص .260

14)ـ همان، ص .257

15)ـ همان.

16)ـ الغدير، ج 1، ص .287

17)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .321

18)ـ المراقبات، ص .255

19)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .319

20)ـ مفاتيح الجنان، ص .507

21)ـ المراقبات، ص .257

22)ـ مصباح المتهجد، ص .702

23)ـ همان.

24)ـ الغدير، ص .285

25)ـ همان، ص .286

26)ـ التهذيب، ج 6، ص .24

27)ـ مفاتيح الجنان، ص .659

28)ـ همان.

29)ـ همان، ص .80

30)ـ همان، ص .503

31)ـ المراقبات، ص .257

32)ـ الغدير، ج 1، ص .287

33)ـ همان، ص .284

34)ـ بحارالانوار، ج ، ص .95

35)ـ الغدير، ج 1، ص 284؛ المراقبات، ص .255

36)ـ المراقبات، ص .262

37)ـ همان، ص .256

38)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .322

39)ـ همان، ص .302

40)ـ همان، ج 95، ص .301

41)ـ المراقبات، ص .258

42)ـ التهذيب، ج 1، ص .114

43)ـ المراقبات، ص .260

44)ـ تحرير الوسيله، امام خمينى، ج 1، ص .98

45)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .302

46)ـ المراقبات، ص .256

47)ـ مفاتيح الجنان، ص .511

48)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ الغدير، ج 1، ص 284؛ المراقبات، ص .256

49)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ المراقبات، ص .256

50)ـ همان.

51)ـ همان.

52)ـ الغدير، ج 1، ص .287

53)ـ المراقبات، ص .255

54)ـ التهذيب، ج 3، ص .143

55)ـ الكافى، ج 4، ص .567

56)ـ الغدير، ج 1، ص 284؛ المراقبات، ص .255

57)ـ بحارالانوار، ج 95، ص .302

58)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ المراقبات، ص .256

59)ـ همان، ص .255

60)ـ مصباح المتهجد، ص .702

61)ـ بحارالانوار، ج 97، ص .119

62)ـ الغدير، ج 1، ص .287

63)ـ مصباح المتهجد، ص 702؛ الغدير، ج 1، ص .284

مأخذ: مجله كوثر شماره 2
 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:00 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عيد غدير از ديدگاه ‏علامه جعفر مرتضى العاملى
عيد غدير خم (1)

عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقريزى كه مى‏گويد: «اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزلدوله على بن‏بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، بوجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: «فرزندان و شيعيان على رضى الله عنه، اين روز را گرامى مى‏ داشتند.» (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مى‏گويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن‏ابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق(ع) روايت مى ‏كند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش ـ عليهم السلام ـ نقل مى ‏كند : رسول اكرم(ص) فرمود:

«يوم غدير خم أفضل أعياد أمتى...»

(روز غدير از بهترين اعياد امت من است...) (4)

امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدير با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عز و جل جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين...»

(خداى عزوجل در اين روز، دو عيد عظيم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.)

در اين خطبه طولانى امام مردم را به انجام كارهايى كه شايسته است در اعياد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در اين گونه ايام ـ بطور تفصيل ـ امر مى‏كند. طالبين به اين خطبه مراجعه كنند. (5)

فرات به سند خود از فرات بن‏أحنف و او از امام صادق(ع) روايت مى‏كند كه: به امام عرض كردم: فدايت شوم، آيا عيدى بهتر از عيد فطر، و عيد قربان، و روز جمعه، و روز عرفه براى مسلمين وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

«نعم، أفضلها و أعظمها و أشرفها عندالله منزلة، هو اليوم الذى أكمل الله فيه الدين، و أنزل على نبيه محمد: أليوم اكملت لكم دينكم الخ...» (6)

(بلى، افضل و أعظم و أشرف اعياد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزى است كه در آن خدا دينش را كامل كرد و آيه شريفه: اليوم أكملت لكم دينكم... را بر پيامبرش نازل كرد.)

در كتاب شريف كافى آمده است: حسن بن‏راشد از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت روز غدير را عيد خواند و در آخر كلام خود فرمود:

«فإن الأنبياء صلوات الله عليهم كانت تأمر الأوصياء باليوم الذى كان يقام فيه الوصي أن يتخذ عيدا»(انبياء الهى صلوات الله عليهم به جانشينان خود دستور مى‏دادند كه روز انتخاب و برگزيدن وصى را جشن بگيرند) حسن مى‏گويد: عرض كردم: اگر كسى آن را روزه بگيرد چه وضعى دارد؟

حضرت فرمود: «صيام ستين شهرا» (7)

مؤيد اين مطلب روايتى است كه خطيب بغدادى از ابوهريره، با سندى كه راويان آن همگى از ثقات مى‏باشند، نقل مى‏كند. در اين روايت ابوهريره نقل مى‏كند:

هر كس روز هجدهم ذى‏الحجه را روزه بگيرد، ثواب روزه شصت ماه برايش نوشته مى‏شود. (8) و اين روز، روز غدير خم است.

و در روايت ديگرى آمده است كه: رسول اكرم(ص) به حضرت على(ع) سفارش كرد كه مسلمين اين روز را عيد بگيرند. (9) در اين باره به روايات ذيل مراجعه كنيد:

روايت مفضل بن عمر از امام صادق(ع)، (10) روايت عمار بن‏حريز عبدى از امام صادق(ع) (11) و روايت ابوالحسن ليثى از امام صادق(ع) (12) و نيز روايت زياد بن‏محمد از آن حضرت(ع) (13) .

«فياض بن‏عمر محمد بن‏طوسى در سال دويست و پنجاه و نه، در حالى كه بيش از نود سال از عمرش مى‏گذشت گفت: ابوالحسن على بن‏موسى‏الرضا ـ عليه السلام ـ را در روز غدير خم ديدم كه گروهى از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(ع) آنان را براى صرف افطار دعوت كرده بود و طعام و خيرات و عطايابى از قبيل پوشاك و حتى انگشتر و كفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشى خود را تغيير داد و در آن روز وسائلى را ديدم بكار گرفتند كه سابقه نداشت. و در اين حال حضرت(ع) فضايل اين روز بزرگ را براى آنان ذكر مى‏كرد. الخ...» (14)

در كتاب مختصر بصائر الدرجات، به اسناد از محمد بن‏علاء همدانى واسطى و يجبى بن‏جريح بغدادى آمده است كه گفتند: «با هم، به قصد ديدار احمد بن‏اسحاق قمى، از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) (متوفاى 260) عازم شهر قم شديم. هنگامى كه رسيديم، در منزل او را كوبيديم، دختركى عراقى در را باز كرد. حال احمد را از او پرسيديم. گفت: مشغول برگزارى عيد خود است، زيرا امروز عيد است. گفتيم: سبحان الله، أعياد شيعه چهارتاست: عيد قربان، عيد فطر، عيد غدير و روز جمعه الخ...» (15)

علامه امينى در كتاب ارزشمند الغدير، دهها روايت از دهها كتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عيد بودن روز غدير در قرون اول اسلام و اينكه اين عيد، شايع و معروف بود، جمع‏آورى و نقل كرده است... كافى است به فصلى از اين كتاب مراجعه شود كه در آن تبريك و تهنيت شيخين (ابوبكر و عمر) به حضرت على(ع) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا(ص) به ولايت، ذكر مى‏كند.

غير از منابعى كه تهنيت صحابه را بدين مناسبت ذكر كرده‏اند و علاوه بر منابع بسيارى كه بر عيد بودن روز غدير تصريح كرده‏اند، علامه امينى تبريك شيخين را از شصت منبع معتبر ذكر كرده است.

در اين باره رجوع كنيد به: الغدير / ج 1 / از ص 267 تا ص .289

لذا از اين مطالب معلوم مى‏شود كه: گفته ابن‏تيميه در مورد عيد غدير كه: عيد گرفتن اين روز هيچگونه دليلى ندارد و در بين سلف، چه از اهل بيت و چه از ديگران، كسى آن را جشن نگرفته، (16) صحيح نيست و مستند به دليل علمى يا تاريخى نمى‏باشد و دلائل محكم خلاف آن را ثابت مى‏كند .

پى‏نوشتها:

1ـ بزرگداشت‏ها در اسلام (المواسم و المراسم)، علامه جفعر مرتضى عاملى، ترجمه: محمد سپهرى.

2ـ الخطط مقريزى، ج 1، ص .288

3ـ التنبيه و الاشراف، ص 221 و .222

4ـ الغدير، ج 1، ص .283

5ـ مصباح المتهجد، ص .698

6ـ الغدير، ج 1، ص 284 و 285 و تفسير فرات، ص‏ .12

7ـ كافى، ج 4، ص 149 ـ 148؛ الغدير، ج 1، ص 285 به نقل از كافى و مصباح المتهجد، ص .680

8)ـ تاريخ بغداد، ج 8، ص 290؛ تذكرة الخواص، ص 30، مناقب خوارزمى، ص 94 به جاى شصت ماه، شصت سال آورده، مناقب الامام على از ابن‏مغازلى، ص 19؛ فرائد السمطين، باب 13، ج 1، ص 77 مانند مناقب خوارزمى، الغدير، ج 1، ص 401 و .402

9ـ كافى، ج 4، ص 149؛ الغدير، ج 1، ص 285 و .286

10ـ خصال صدوق، ج 1، ص 246؛ الغدير، ج 1، ص‏ .286

11ـ مصباح المتهجد، ص 680؛ الغدير، ج 1، ص .286

12ـ الغدير، ج 1، ص 287 به نقل از حميرى

13ـ مصباح المتهجد، ص .679

14ـ الغدير، ج 1، ص 287؛ مصباح المتهجد، ص .696

15ـ الغدير، ج 1، ص .287

16ـ اقتضاء الصراط المستقيم، ص .294

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:00 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

نماز عيد غدير

نماز عيد غدير عبادتى مستحب است كه فقهاء ـ رضوان الله عليهم أجمعين ـ در كتابهاى فقهى از آن ياد كرده‏اند. در اين مقاله نگاهى گذرا به مسأله استحباب نماز غدير در روايات و گفتار فقهاى نامدار شيعه مى‏افكنيم.
گفتار فقها

فقهاى شيعه در كتابهاى فقهى غالبا به اين مسأله پرداخته و در مورد اسحباب آن فتوا داده‏اند . شروع بودن آن در حدى است كه فقيه جاودانه صاحب جواهر متوفاى 1266ه.ق مى‏گويد: فلا خلاف احده فى هذه الصلاة بين قدماء الاصحاب و متأخريهم.

در اين نماز اختلافى ميان فقهاى قدم و جديد شيعه نديدم‏.1 شيخ مفيد(ره) متوفاى 413 ه در اين باره مى‏نويسد:

«فاذا ارتفع النهار من اليوم الثامن عشر من ذى الحجة فاغتسل فيه كغسلك للعيدين و الجمعة و ألبس أطهر ثيابك و امس شيئا من الطيب ان قدرت عليه، و ابرز تحت السماء، و ارتقب الشمس فاذا بقى لزوالها نصف ساعة او نحو ذلك فصل ركعتينى...» (1)

هنگامى كه خورشيد در روز هجدهم ذى حجه بالا آمد، مانند غسل عيد قربان، عيد فطر و روز جمعه غسل كن. بهترين لباسهايت را بپوش، اگر توانستى مقدارى عطر استعمال كن، زير آسمان قرار بگير و مواظب خورشيد باش؛ وقتى نيم ساعت به زوال آفتاب باقى ماند دو ركعت نماز بخوان.

.2 أبوالصلاح حلبى(ره) متوفاى 447 ه در اين مسأله مى‏نويسد:

«و من وكيد السنة الاقتداء برسول الله فى يوم الغدير، و هو الثامن عشر من ذى الحجة الحرام بالخروج الى ظاهر المصر و عقد الصلاة قبل ان تزول الشمس بنصف ساعة لمن تتكامل له صفات امامة الجماعة بركعتين يقراء فى كل ركعة منهما الحمد و سورة الاخلاص عشرا و سورة القدر عشرا و آية الكرسى عشرا...» (2)

از سنتهاى سفارش شده پيروى از رسول الله(ص) در روز غدير، هجدهم ذى‏حجة، است. پيروى از پيامبر اكرم(ص) با خروج از شهر و برگزار كردن نماز غدير در نيم ساعت قبل از زوال خورشيد به وسيله كسى كه داراى شرايط امامت جماعت است، تحقق مى‏يابد. نماز غدير دو ركعت است، در هر ركعت آن پس از حمد، ده بار سوره توحيد و قدر و آية الكرسى خوانده مى‏شود.

.3 شيخ طوسى(ره) متوفاى 460 ه در اين باره چنين نوشته است:

«و يستحب أن يصلى الانسان يوم الغدير اذا بقى الى الزوال نصف ساعة بعد ان يغتسل ركعتين، يقراء فى كل واحدة منهما الحمد مرة و قل هو الله أحد، عشر مرات، و آية الكرسى عشر مرات، و انا انزلناه عشر مرات، فاذا سلم دعا بعدهما بالدعا المعروف.» (3)

مستحب است انسان در روز غدير، نيم ساعت به زوال خورشيد مانده پس از غسل، دو ركعت نماز به جاى آورد و در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه سوره توحيد، قدر و آية الكرسى را تلاوت كند و بعد از سلام دعاى معروف را بخواند.

.4 قاضى ابن‏براج طرابلسى(ره) متوفاى 481 ه مى‏نويسد: «هذا العيد هو اليوم الثامن عشر من ذى الحجة فمن أراد هذا الصلاة فالافضل له أن يغتسل فى هذا اليوم و يلبس أجمل ثيابه و يمس شيئا من الطيب و يبرز تحت السماء فأذا بقى من النهار الى زوال الشمس مقدار ساعة او نحو ذلك صلاها ركعتين...» (4)

اين عيد همان روز هجدهم ذى‏حجة است. كسى كه مى‏خواهد در اين روز نماز عيد [عيد غدير] بخواند بهتر است غسل كند، زيباترين لباسش را بپوشد، عطر بزند، در زير آسمان قرار گيرد و حدود يك ساعت قبل از زوال خورشيد دو ركعت نماز به جاى آورد...

.5 ابن‏زهره حلبي(ره) متوفاى 585 ه اين گونه نگاشته است:

«... و يستحب ان يصلى جماعة، أن يحجر فيها بالقراءة و ان يخطب قبل الصلاة خطبة مقصورة على حمد الله و الثناء عليه و الصلاة على محمد و آله، و ذكر فضل هذا اليوم و ما امر الله به فيه من النص بالامامة على أميرالمؤمنين(ع).» (5)

... و مستحب است اين نماز به جماعت خوانده شود، قرائت نماز با صدايى بلند باشد و قبل از نماز، خطبه كوتاهى شامل حمد و ثناى الهى، صلوات بر محمد و آل محمد، و فضيلت اين روز و مأموريت رسول خدا در انتصاب أميرمؤمنان به امامت ايراد شود.

6.مرحوم حلبى(ره) مى‏نويسد: ...و «صلاة يوم الغدير ركعتان و وقتهما قبل الزوال ساعة ... و لو ابتدأ قبلها بخطبة مشتملة على الحمد و الثناء و الصلاة و الولاء و الاعلام بفضيلة ذلك اليوم و ما خص الله به وليه من النص عليه بالامامة و تشريفه بالولاية الموكدة عهدها على جميع الامة لكان اتم فضلا و أعظم أجرا.» (6)

نماز روز غدير دو ركعت و وقت آن نيم ساعت به زوال خورشيد است... و چنانچه قبل از نماز در خطبه‏اى از حمد و ثناى الهى، درود بر پيامبر(ص)، دوستى اهل بيت(ع) فضيلت آن روز و آنچه خدا به وليش اختصاص داده مانند امامت و تشرف به ولايتى كه همه امت به پذيرش سفارش شده‏اند ياد كند، از فضيلتى والا و پاداشى بزرگ برخوردار است.

.7 سلار بن‏عبدالعزيز(ره)متوفاى‏463ه در كتاب «مراسم» چنين نوشته است:

«و هى من وكيدا السنن وقتها اذا بقى من الزوال مقدار نصف الساعة فى اليوم الثامن عشر من ذى الحجة...» (7) اين نماز از سنت‏هاى مؤكد بوده، وقت آن نيم ساعت قبل از زوال خورشيد روز هيجدهم ذى‏حجة است.

.8 علامه حلى(ره) متوفاى 726 ه مى‏نويسد: «هذه الصلاة تستحب فى هذا اليوم و اشده تأكيدا قبل الزوال بنصف ساعة.» (8)

اين نماز در روز غدير مستحب است و نيم ساعت قبل از زوال خورشيد بر خواندن آن تأكيد شده است.

او همچنين مى‏فرمايد: خدا به سبب هدايت، اكمال دين و اتمام نعمت منتى بر بندگان دارد كه سپاس آن در روز غدير لازم است، بدين خاطر نماز عيد غدير را مستحب شمرده‏اند.

.9 شهيد اول(ره) متوفاى 786 ه در «ذكرى» چنين نوشته است:

«و من الصلوات المستحبة صلوة يوم الغدير و هى مشهورة بين الاصحاب.» (9)

يكى از نمازهاى مستحبى، نماز روز غدير است كه بين أصحاب شهرت دارد. علاوه بر اين او مى‏گويد:

و ثوابها مائة ألف حجة و عمرة و يعطى ما سأل. (10)

و پاداش اين نماز با هزار حج و عمره برابر است و هر چه [نمازگزار] درخواست كند برآورده مى‏شود.

.10 مقدس اردبيلى(ره) متوفاى 993 ه مى‏نويسد:

«و المشهور بين الاصحاب جواز فعلها جماعة و ليس ببعيد، لعدم المنع من الجماعة فى النافلة مطلقا بحيث يشملها ظاهرا و لا اجماع فيه، مع الترغيب فى الجماعة، خصوصا فى هذه الصلاة فى هذا اليوم، و لانه يحصل النفع اكثر لحصول ثوابها لمن لم يعرف هذه الايات بالاقتداء .» (11)

مشهور ميان أصحاب جواز خواندن نماز [عيد غدير] به جماعت است و اين سخن بعيد نيست؛ زيرا خواندن نمازهاى نافله به جماعت منع مطلقى ندارد كه ظاهر اين مورد را شامل شود و اجماعى نيز بر منع تحقق نيافته است. علاوه بر اين. جماعت در نمازها، بخصوص در نماز اين روز، مورد تشويق شرع قرار گرفته است. از سوى ديگر به جماعت خواند نماز عيد سود بيشتر را دارد، چون كسى كه با آيات آشنا نيست [توانايى قرائت ندارد] پاداش بسيار مى‏يابد.

.11 محقق كركى(ره) متوفاى 940 ه در اين باره مى‏گويد:

«و صلاة الغدير ركعتان قبل الزوال بنصف ساعة يقراء فى كل ركعة منها الحمد و كلا من التوحيد و القدر و آية الكرسى الى قوله (هم فيها خالدون) عشرا، جماعة فى الصحراء بعد ان يخطب الامام بهم، و يعرفهم فضل اليوم فاذا انقضت الخطبة تصافحوا و تهانوا.» (12)

نماز غدير دو ركعت است كه نيم ساعت قبل از زوال خورشيد خوانده مى‏شود، در هر ركعت، پس از حمد، سوره توحيد، قدر و آية الكرسى، تا هم فيها خالدون، هر يك ده بار خوانده مى‏شود . اين نماز پس از خطبه خطيب، كه فضيلت آن روز را بيان مى‏كند، پس از پايان خطبه مردم به يكديگر دست داده، تبريك مى‏گويند.

.12 مرحوم نراقى(ره) متوفاى 1245 ه مى‏نويسد:

«و استحبابها مشهور بين الاصحاب قديما و حديثا و تدل عليه رواية العبدى و غيرها.» (13) استحباب اين نماز بين أصحاب گذشته و حاضر مشهور است و روايت عبدى و غير آن بر اين مطلب دلالت دارد.

مرحوم سيد محمد كاظم يزدى نيز در عروة الوثقى به اين مسأله اشاره مى‏كند و تمام كسانى كه بر «عروة الوثقى» حاشيه نوشته‏اند، از جمله مرحوم امام خمينى(ره) آن را پذيرفته‏اند .
روايات

به دو روايت در اين مسأله اشاره مى‏كنيم:

محدث جليل القدر شيخ حر عاملى(ره) متوفاى 1104 ه .ق در وسائل الشيعه بابى را به استحباب نماز در روز غدير اختصاص داده، از امام صادق(ع) چنين نقل مى‏كند:

«محمد بن الحسن باسناده عن الحسين بن‏الحسن الحسنى، عن محمد بن‏موسى الهمدانى، عن على بن حسان الواسطى، عن على بن‏الحسينى العبدى قال: سمعت أبا عبدالله الصادق(ع) يقول: صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا ـ الى أن قال ـ و هو عيد الله الاكبر و ما بعث الله نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم و عرف حرمته؛ و اسمه فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المشهود؛ و من صلى فيه ركعتين يغتسل عند زوال الشمس من قبل أن تزول مقدار نصف ساعة... عدلت عندالله عزوجل مأئة ألف حجة، و مأئة ألف عمرة، و ما سال الله عز و جل حاجة من حوائج الدنيا و حوائج الاخرة الا قضيت كائنا ما كانت الحاجة.» (14)

محمد بن حسن با سندش از حسين بن حسن حسنى از محمد بن موسى همدانى از على بن حسان واسطى از على بن‏حسين عبدى نقل كرده است كه گفت: از امام صادق(ع) شنيدم، فرمود: روزه روز عيد غدير با روزه تمام عمر دنيا برابر است [و سخن را ادامه داد] تا آنكه فرمود: غدير عيدالله أكبر است، خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آنكه اين روز را برايش عيد قرار داد و حرمتش را به وى شناساند.

غدير در آسمان «روز عهد معهود» و در زمين «روز ميثاق گرفته شده و جمع مشهود» نام دارد . كسيكه در اين روز نيم ساعت قبل از زوال خورشيد دو ركعت نماز بخواند و قبل از آن غسل كند... نزد خداوند پاداشى برابر با هزار حج و هزار عمره خواهد داشت و خواستهاى دنيايى و آخرتى‏اش برآورده مى‏شود.

ايرادهايى كه بر حديث وارد شده، چنين است:

.1 اشكال مرحوم عاملى شيخ طوسى اين روايت را در «تهذيب الاحكام» (15) نقل كرده و مرحوم عاملى در «مدارك الاحكام» (16) سند آن را ضعيف دانسته است. هر چند اين بزرگوار عامل ضعف را بيان نكرده، ولى احتمال دارد كه به خاطر وجود على بن‏الحسين العبدى در سلسله راويان روايت را ضعيف شمرده باشد چون در كتب رجال به وى اعتنايى نشده است.

.2 اشكال مرحوم صدوق(ره) مرحوم صدوق(ره) به خاطر حضور محمد بن‏موسى همدانى در سند روايت آن را ضعيف مى‏داند و مى‏گويد: خبر نماز روز غدير خم و پاداش كسى كه در آن روزه بگيرد به طريق محمد بن‏موسى همدانى نقل شده است. شيخ ما محمد بن‏حسن بن‏الوليد، محمد بن‏موسى را مورد اعتماد نمى‏دانست و هر كه در نقل روايت مورد تصديق و تاييد استادم قرار نگيرد نزد من متروك و غير قابل اعتماد است.
پاسخ به اشكالها

فقهاى بزرگوار ما اين موارد را از طريق تسامح در ادله سنن حل كرده‏اند. چنانكه مرحوم صاحب جواهر مى‏گويد: و أنت خبير بما فيه، خصوصا و الحكم استحبابى؛ (17) و تو از ضعف كلام (صدوق) آگاهى، بخصوص كه اين مسأله از احكام استحبابى است.

مرحوم صاحب حدائق (ره) مى‏نويسد: ظاهرا اين أخبار و آنچه كه به تسامح در ادله سنن شهرت دارد سبب شده است كه اين نماز ميان قدما و متأخران مشهور شود و سخن صدوق و استادش محمد بن‏حسن بن‏وليد مورد توجه قرار نگيرد. حديث دوم از داود بن‏كثير از أبى هارون عبدى از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است بر اساس اين روايات امام ششم(ع) فرمود: كسى كه در آن روز دو ركعت نماز به جاى مى‏آورد مى‏تواند نماز را در هر وقتى بخواند، [ولى‏] بهتر است كه نزديك زوال خورشيد باشد [زيرا] آن ساعتى است كه امير مؤمنان(ع) در غدير خم به عنوان پرچمدار (رهبر) مردم معرفى شد [نيز] همان ساعتى است كه مردم سمت آن جايگاه نزديك مى‏شدند . پس [بهتر است‏] در اين وقت دو ركعت نماز بگذارد آنگاه سجده كرده صد مرتبه شكرالله بگويد و بعد از نماز دعايى را كه وارد شده است بخواند.

پى‏نوشتها:

1ـ المقنعه.

2ـ الكافى فى الفقه، ص .160

3ـ النهاية، ص 141؛ المبسوط، ج 1، ص .132

4ـ الهمذب، ج 1، ص .146

5ـ غنية النزوع، ص .108

6ـ همان كتاب، ص .106

7ـ المراسم، ص .81

8ـ منتهى المطلب، ج 1، ص .36 رك: تحرير الاحكام، ص 48 و نهاية الاحكام، ج 1، ص 96 و ارشاد الاذهان، ج 1، ص 267 و تبصرة المتعلمين ، ص .34

9ـ ذكرى الشيعة، ص .254

10ـ البيان، ص .216

11ـ مجمع الفائدة و البرهان، ج 3، ص .32

12ـ جامع المقاصد، ج 2، ص .485

13ـ مستند الشيعة، ج 6، ص .380

14ـ وسائل الشيعة، ج 8، ص 89؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص .273

15ـ تهذيب الاحكام، ج 3، ص .143

16ـ مدارك الاحكام، ج 4، ص .210

17ـ جواهر الكلام، ج 12، ص .215

18ـ وسائل الشيعة، ج 8، ص .90

مأخذ: مجله كوثر شماره 2

محمد جعفر طبسى




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:58 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عيد غديردر سيره اهل بيت(ع)

سابقه «غدير» و «عيدگرفتن» اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص) مى‏رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا (ع)آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين (ع) احياگر اين عيد بود.

رمز عيد بودن «غدير» نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود.

به فرمان پيامبر خدا(ص)مسلمانان ماءمور شدند «ولايت» را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند. رسول خدا نيز براين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلنا على جميع العالمين.»

آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمز ديگرى از عيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيد بودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته را حتى «طارق بن شهاب» مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه(اليوم اكملت لكم دينكم...)(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى‏گرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود. (1)

عيد گرفتن غدير

غدير، تنها نه به عنوان «روزى تاريخى» ، بلكه به عنوان يك «عيد اسلامى» مطرح است. عيد بودن آن نيز، مراسم و سنتهاى خاصى را مى‏طلبد و نه تنها بايد آن را عيد دانست، بلكه بايد آن را عيد گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظيم شعائر دينى، آن را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در اين روز عظيم، همواره زنده بماند و سيره معصومين (عليهم السلام)احياگردد.

همه اين ويژگيها براى اين روز بزرگ، موقعيتى والا و ارزشمند پديد آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص) و ائمه هدى و مومنانى كه پيرو آنان بودند، از موقعيت اين روز شادمان بودند. مقصود ما از «عيدگرفتن» اين روز نيز همين است. خود حضرت رسول نيز به اين نكته اشاره و تصريح فرموده است، از جمله در روايتى كه مى‏فرمايد:

«روز غديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راهنمايى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دين، برايشان پسنديد.»

كلام ديگر پيامبر(ص) كه فرموده بود: «به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد.» (2) نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير در كلام حضرت رسول است.

خود اميرالمومنين(ع) در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه عيد فرمود:

«خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عيد بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به ديگرى است، تا نيكى واحسان خويش را در باره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه بانور هدايتش روشنايى گرفته‏اند و شما را به راه نيكوى خويش ببرد و به نحو كامل از شما پذيرايى كند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگيهاى جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مومنان و بيان خشيت تقوا پيشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى مطيعان در روزهاى ديگر قرار داده و كمال اين عيد، فرمانبردارى از امرالهى و پرهيز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر(ص) پذيرفته نيست و دين، جز با قبول ولايت به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگيره‏هاى خدا و اهل ولايت، سامان نمى‏پذيرد. خداوند در روز غدير، برپيامبرش چيزى نازل كرد كه بيانگر اراده‏اش در باره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد كه پيام را ابلاغ كند و از بيماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد... .

(تا آنجا كه فرمود:)رحمت خدا برشماباد! پس از پايان اين تجمع، به خانه‏هايتان برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيد و به برادران خود نيكى كنيد و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى‏تان كرده، سپاس گوييد. باهم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به يكديگر نيكى كنيد، تا خداوند هم الفت شما را پايدار كند، از نعمت الهى به يكديگر هديه دهيد، آن گونه كه خداوند برشما منت نهاده و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته و آينده قرار داده است. نيكى دراين روز، ثروت را مى‏افزايد و عمر را طولانى مى‏كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانيد، در اين روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنيد و در برخوردها و ملاقاتها ابراز شادمانى و سرور كنيد...» (3)

آيين عيد غدير و ائمه

ائمه اهل‏بيت(عليهم السلام)، اين روز را شناخته و شناسانده و آن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيد گرفتن آن دستور دادند و فضيلت آن روز و ثواب نيكوكارى در آن را بيان كردند.

فرات بن احنف مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان عيدى برتر از عيد فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضيلت ترين، بزرگترين و شريفترين روز عيد نزد خداوند، روزى است كه خدا دين را در آن كامل ساخت و برپيامبرش محمد (ص) اين آيه را نازل فرمود: (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)گفتم: آن كدام روز بود؟ فرمود: هرگاه يكى از پيامبران بنى‏اسرائيل مى‏خواست جانشين خود را تعيين كند و انجام مى‏داد، آن روز را عيد قرار مى‏دادند. آن روز، روزى است كه پيامبر اكرم(ص) على(ع) را به عنوان هادى امت نصب كرد و اين آيه نازل شد و دين كامل گشت و نعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى يك شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شما نهاد و ولايت ما را قرار داد . دوست دارم كه آن روز را روزه بگيريد. (4)

حسن بن راشد از امام صادق(ع)روايت مى‏كند كه: به آن حضرت عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان را جز عيد فطر و قربان، عيدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شريف‏تر از آن دو. پرسيدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه اميرالمومنين(ع) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود : روزه مى‏گيرى و برپيامبر و دودمانش درود مى‏فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مى‏جويى. همانا پيامبران الهى به اوصياء خويش دستور مى‏دادند روزى را كه جانشين تعيين شده، «عيد» بگيرند. پرسيدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگيرد چيست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است. (5)

عبدالرحمان بن سالم نيز از پدرش روايت كرده كه: از حضرت صادق(ع) پرسيدم: آيا مسلمانان غير از جمعه، قربان و فطر، عيدى دارند؟ فرمود: آرى، عيدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود : روزى كه حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين(ع) را به امامت منصوب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هيجدهم ذى‏حجه است. پرسيدم: در آن روز شايسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و يادكردن محمد و آل محمد، خداوند را ياد مى‏كنيد . همانا پيامبراكرم(ص) توصيه فرمود كه مردم اين روز را عيد بگيرند. پيامبران همه چنين مى‏كردند و به جانشينان خود وصيت مى‏كردند كه روز تعيين جانشين را عيد بگيرند. (6)

امام صادق(ع) نيز روزه غديرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عيد بزرگ خدا» مى‏شمرد.

در «خصال» صدوق از مفضل بن عمر روايت شده كه: به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مسلمانان چند عيد دارند؟ فرمود: چهارعيد. گفتم: عيد فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنها روز هيجدهم ذى‏حجه است. روزى كه پيامبر خدا(ص)،(دست)حضرت امير(ع) را بلند كرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسيدم: دراين روز، چه بايد بكنيم؟ فرمود: با آنكه هرلحظه بايد خدا را شكر كرد، ولى دراين روز، به شكرانه نعمت الهى بايد روزه گرفت. انبياى ديگر نيز اين گونه به اوصياى خود سفارش مى‏كردند كه روز معرفى وصى را روزه بدارند و عيد بگيرند .

در حديث ديگرى در «مصباح» شيخ طوسى» (7) امام صادق(ع) آن روز را روزى عظيم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن را برمومنان گرامى داشته و دينشان را كامل ساخته و نعمت را برآنان تمام نموده است و در اين روز، با آنان عهد و ميثاق خويش را تجديد كرده است. امام، غديرخم را روز عيد و شادمانى و سرور و روز روزه شكرانه دانسته كه روزه‏اش معادل شصت ماه از ماههاى حرام (محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.

در حديثى ديگر است كه، حضرت صادق(ع) در حضور جمعى از هواداران و شيعيانش فرمود: آيا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دين را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شيعيانمان عيد قرار داد، مى‏شناسيد؟ گفتند: خدا و رسول و فرزند پيامبر داناتر است، آيا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند اين دو روز، بسيار مهم و بزرگند، اما روز «فروغ دين» از اينها برتر است، يعنى روز هيجدهم ذى حجه... . فياض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(در حالى كه خودش 90 سال داشت.)گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روز غدير ملاقات كردم، درحالى كه در محضر او جمعى از ياران خاص وى بودند و امام(ع) آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانه‏هاى آنان نيز طعام و خلعت و هدايا، حتى كفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافيان خود را دگرگون ساخته بود و پيوسته فضيلت و سابقه اين روز بزرگ را ياد مى‏فرمود.

محمدبن علاء همدانى و يحيى بن جريح بغدادى مى‏گويند:

ما به قصد ديدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسكرى(ع» در شهر قم به درخانه‏اش رفته، در زديم. دختركى آمد. از او در باره احمد بن اسحاق پرسيديم. گفت: او مشغول عيد خودش است، امروز عيد است. گفتيم: سبحان الله! عيد شيعيان چهارتاست: عيدقربان، فطر، غدير و جمعه. (8)

اين نيز نشان دهنده سيره عملى بزرگان شيعه، نسبت به اين روز فرخنده است. اميد است كه جامعه شيعى، با اهتمام ورزيدن به عيد ولايت و رهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكريم اين حبل المتين استوار شيعه، دين خويش را نسبت به بنيادهاى اعتقادى ادا كنند.

پى‏نوشتها:

1ـبه نقل از علامه امينى در جلد 3 الغدير

2ـشرف المصطفى، ابو سعيد خرگوشى

3ـمصباح المتهجد، صفحه 524

4ـتفسير فرات بن ابراهيم كوفى، در سوره مائده

5ـكافى، ج 1، ص 303

6ـهمان، ص 204

7ـهمان، ص 513

8ـالغدير، ج 3، به نقل از مختصر بصائر الدرجات

مأخذ: مجله كوثر شماره 37

جواد محدثى




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:58 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0


عيد غدير برترين و پرشكوه‏ترين عيد اسلامى

روزهاى سرنوشت‏ساز ملى و عيدهاى شادى‏بخش و نشاط آفرين دينى در نظر گاه جامعه‏ ها و تمدن‏هاى زنده و آگاه،هر كدام داراى شكوه و اهميت و ارزش ويژه‏اى است و مردم خردمند و خردورز و آگاه به تناسب نقش هر يك از اين روزهاى تاريخى در نجات و رستگارى و آزادى و رشد معنوى و اجتماعى آن جامعه و مردم،از ديرباز بر اساس راه و رسم مذهبى و ملى،مردمى و يا منطقه‏اى بدان روزها و عيدها بها مى‏دهند و فرا رسيدن آن‏ها را گرامى مى‏دارند و روز شكوهبار«غدير»و يا عيد غدير از ديرباز در نظر خدا و پيامبرش و نيز خاندان وحى و رسالت و توحيدگرايان و مسلمانان از ارزش و اهميت وصف ناپذيرى بهره‏ور بوده و هماره به آن سخت بها مى‏دهند و آن را برترين و پر شكوه‏ترين عيد مذهبى و دينى مى‏نگرند.

اين همه شكوه و عظمت براى اين روز بزرگ چرا؟

از نظر آفريدگار هستى اهميت اين روز بزرگ به خاطر آن است كه در اين روز سرنوشت‏ساز به فرمان او،پيام آورش مدال شكوه و افتخار پيشوايى و رهبرى راستين را بر سينه على(ع)نشاند و تاج معنوى خلافت را بر سر سرفراز او نهاد و او را به عنوان امير و امام و سررشته‏دار دين و دنياى مردم برگزيد و به همين منظور فرشته وحى با پيام او به پيام آورش فرمود آمد و ضمن تسليم گرم‏ترين تبريك و تهنيت خدا به پيامبر و مردم توحيدگرا اين آيه را آورد كه:هان اى مردم،امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خويشتن را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان آيين جاودانه برگزيدم...

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا... (1) .
از ديدگاه پيامبر

و از نظر پيامبر اهميت اين روز پر شكوه تا آنجايى است كه:«حافظ ابو سعيد»در كتاب خويش،«شرف المصطفى»از«احمد بن حنبل»و از«ابو سعيد خدرى»آورده است كه:آن پيشواى بزرگ در روز عيد غدير مى‏فرمود:هان اى مردم،اينك به من تبريك بگوييد،چرا كه خداى پر مهر در اين روز بزرگ،هم نعمت بزرگ رسالت را به من ارزانى داشت و هم مقام والاى امامت راستين را به خاندانم.

«انه قال(ص)ـيوم الغديرـهنئونى،ان الله تعالى خصنى بالنبوة و خص اهل بيتى بالإمامة»

و درست در اين راستا بود كه ياران پيامبر،از جمله«عمر»و«ابو بكر»پيش آمدند و به امير والايى‏ها تبريك گفتند و تصريح كردند كه:خوشا به حالت،چقدر پر شكوه و زيباست برايت اى على!هان اى امير مؤمنان!گوارا باد كه اينك مولا و سررشته‏دار ما و هر زن و مرد توحيدگرا و با ايمانى شده‏اى و خدا و پيامبرش تو را به اين مقام بلند و پر شكوه برگزيده‏اند. ..

«و عمر يهنئى عليا بقوله:«طوبى لك»او:«بخ بخ»،او«هنيئا لك»،اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة»

از ششمين امام نور آورده‏اند كه پيامبر در اهميت اين روز بزرگ فرمود:

«يوم غدير خم افضل اعياد أمتى،و هو اليوم الذى امرنى الله بنصب اخى على بن ابى طالب علما لأمتى يهتدون به من بعدى،و هو اليوم الذى اكمل فيه الدين،و أتم على أمتى فيه النعمة،و رضى لهم الاسلام دينا»

روز پر شكوه«غدير»از برترين عيدهاى مذهبى براى جامعه و امت من است،چرا كه در اين روز پر بركت بود كه خدا به من فرمان داد تا برادرم على(ع)را به رهبرى راستين امت خويش برگزينم و به مردم روشنگرى كنم كه پس از من از او پيروى نمايند.و نيز در اين روز بود كه خداى فرزانه دين خود را كامل و نعمت خويش را بر امت من تمام گردانيد و خشنود گرديد كه دين آنان اسلام باشد و خودشان مسلمان واقعى.
از نظرگاه خاندان رسالت

اما از ديدگاه پيشوايان راستين دين،روز«غدير»بسيار پر شكوه و با عظمت است و به همين دليل هم خاندان وحى و رسالت،آن را گرامى مى‏داشتند و در اين مورد نيز به پيامبر اقتدا داشتند.

در اين مورد«فرات بن اخنف»آورده است كه:به حضرت صادق گفتم:فدايت گردم آيا براى مردم توحيدگرا و مسلمان عيدى پر شكوه‏تر از عيد فطر و عيد قربان و روز عرفه و روز جمعه آمده است؟

«قلت جعلت فداك،للمسلمين عيد افضل من الفطر و الأضحى و يوم الجمعة و يوم عرفه؟»

فرمود:آرى،برترين،شريف‏ترين و پر شكوه‏ترين عيد نزد خدا،همان روزى است كه خدا در آن روز دين خود را كامل ساخت و به پيامبر و مردم پيام فرستاد كه:

«اليوم اكملت لكم دينكم...»

پرسيدم:سرورم اين روز كدام است؟

فرمود:فرات!پيامبران پيشين هر كدام مى‏خواستند براى خود جانشينى بر گزينند،به دستور خدا روزى مردم را گرد مى‏آوردند و برترين فرد امت خويش را به دستور خدا به امامت بر مى‏گزيدند و آن روز را روز عيد اعلام مى‏داشتند و آن روز،همان روز شكوهبارى است كه خدا على را به امامت مردم برگزيد و بدين وسيله دين خود را كامل ساخت و نعمت خويشتن را بر آنان تمام گردانيد...

گفتم:سرورم،اين روز كدامين روز است؟

فرمود:در ميان بنى‏اسرائيل گاه روز شنبه اتفاق افتاد و گاه يكشنبه و گاه دوشنبه...اما در اسلام روز عيد غدير مى‏باشد.

پرسيدم:در اين روز بزرگ چه كارى بايد براى تقرب به خدا انجام داد؟ «فما ينبغى لنا ان نعمل فى ذلك اليوم؟»

فرمود:فرات روز عيد غدير،روز پرستش خدا،روز نماز و نيايش،روز سپاس و ستايش خدا و روز شادى و شادمانى است،چرا كه خدا در اين روز به خاطر گزينش امامان خاندان وحى و رسالت به رهبرى و سررشته‏دارى دين و دنياى شما،بر مردم نعمتى‏گران ارزانى داشت.به همين دليل در سپاس به بارگاه خدا دوست مى‏دارم شما روزه بداريد.

«قال:هو يوم عبادة و صلاة و شكر لله و حمد له،و سرور لما من الله به عليكم من ولايتنا،فانى احب لكم ان تصوموا».

گفتنى است كه روايات رسيده در اين مورد بسيار است و به همين دليل هم پيروان مذهب اهل بيت از ديرباز در عراق،ايران،هند،پاكستان،سوريه،لبنان،و ديگر كشورها و شهرهاى كوچك و بزرگى كه در آن زندگى مى‏كنند،اين روز بزرگ را جشن مى‏گيرند و عيد مى‏دانند و آن را گرامى مى‏دارند.

در افريقا،به ويژه مراكش و مغرب عربى نيز در عصر فاطميان و ادريسيان و سلسله‏هاى شيعه،اين روز،سخت گرامى داشته مى‏شد و دولت و ملت جشن‏هاى پر شكوهى در آن روز بر پا مى‏داشتند،اما با گذشت زمان و پيدايش دگرگونى‏هاى نامطلوب اين عيد بزرگ دينى و انسانىـكه روز عدالت و آزادى و والايى و شايسته سالارى استـدر برخى كشورهاى عربى و افريقايى به دست فراموشى سپرده شد كه به باور من بايد اين روز را بسيار گرامى داشت و نسبت به ديگر عيدهاى مذهبى و ملى آن را برتر شمرد و جشن‏هاى پر شكوهى بر پا ساخت،چرا كه روز غدير روز بسيار پر شكوهى است،روز يادآورى عدالت،آزادى،تقوا،پارسايى،آزادگى،بزرگ‏منشى،والايى،كرامت امنيت و ارزشهاى والايى است كه امير مؤمنان و راه رسم آزادمنشانه و مردمى او در زندگى سمبل و تجليگاه آن بود و بايد به هوش بود كه از اين روز بزرگ و اصل انسان‏ساز امامت عادلانه و آسمانى دوازده امام معصوم سوء استفاده نشود و ديگران را با انواع شگردها در شمار آنان جا نزنند كه پيامبر فرمود: جانشينان راستين من دوازده تن هستند،نخستين آنان على است و آخرين آنان مهدىـكه درود خدا بر همه آنان باد.

پى ‏نوشت:

1) سوره مائده،آيه .3

امام على(ع) از ولادت تا شهادت ص 407




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:56 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدير و فلسفه سياسى اسلام

فارغ از هر دو جهانم به گل روى على(ع)

از خم دوست جوانم به خم موى على‏طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوست‏ياد آرم به خرابات چو ابروى على(ع) (1)
پيشگفتار

با نگاه به پيشينه حيات بشرى، «خانواده» و «قبيله» نخستين گروههاى اجتماعى است كه در آن نوعى «رياست»، «قانون» و «حكومت» ديده مى‏شود و سپس از دولتها و نظام حكومتى مى‏توان ياد كرد كه در سرزمينهاى گسترده، براى جمعيتى معين، با نظامهاى ادارى و سازمانهاى سياسى به حكومت پرداخته و نظام اقتصادى جامعه را تحت پوشش خويش قرار داده، و اعمال حاكميت نموده‏اند.

«رئيس»، «رهبر» و «حاكم» با نظام ادارى خاص به تشكيل حكومت موفق مى‏گردد. و عاملى كه در پذيرش و انتخاب رئيس و حاكم مؤثر است چيزى جز فرهنگ و بينش آن جامعه نيست.

اگر جامعه‏اى بينش مادى را بپذيرد و به اقتصاد آزاد گردن نهد و در مبانى عقيدتى و ايدئولوژيكى از فلسفه لذت و اصالت نفع پيروى كند، حكومتى سرمايه دارى شخصى يا دولتى خواهد داشت و اگر از مبانى الهى و قرآنى پيروى نمايد، به «حكومت اسلامى» و «مدينه فاضله غدير» دست مى‏يابد.

ما در اين گفتار به بررسى اجمالى عنصر اصيل در تشكيل حكومت خواهيم پرداخت و با مبانى قرآنى فلسفه سياسى اسلام آشنا خواهيم شد.
فلسفه سياسى اسلام

وقتى از «فلسفه سياسى اسلام» سخن به ميان مى‏آيد، بحث از فلسفه و نوع بينش اسلامى است . و در حقيقت فلسفه سياسى اسلام، جزئى از نظام فلسفى و جهان بينى اسلامى محسوب مى‏گردد .

دانشمندان اسلامى در علومى چند مبانى نظرى و عملى نظام فلسفى اسلام را تبيين كرده‏اند كه مى‏توان «فلسفه»، «كلام»، «عرفان»، «اخلاق» و «فقه» را در اين رديف قرار داد.

فلسفه، كلام و عرفان نظرى، مبانى عقلى و تئوريهاى اسلامى را ارائه مى‏دهند، تئوريهايى كه خود علاوه بر عقل از قرآن و سنت اخذ شده‏اند و اگر اين دو را از آن حذف كنيم ناميدن عنوان اسلامى بر آن شايسته نيست.

همچنين عرفان عملى، حكمت عملى ـ سياست مدن ـ و فقه اسلامى نيز مبانى عملى فلسفه سياسى اسلام را تشريح مى‏كنند.

«آراء اهل المدينة الفاضلة»، «السياسة المدينة»، «التنبيه على سبل السعادة» از فارابى و «سياسيات شفا» از ابن‏سينا در فلسفه، «الشافى فى الامامة» از سيد مرتضى، و «تجريد الاعتقاد» از خواجه نصير الدين طوسى و شروح آن در علم كلام و «فصوص الحكم» فارابى و محيى الدين عربى و «مصباح الانس» شمس الدين محمد، ابن فنارى از جمله كتبى هستند كه مبانى نظرى فلسفه سياسى اسلام را بيان داشته‏اند.

«طهارة الاعراق» ابن مسكويه رازى، «اخلاق ناصرى» و صدها اثر در فقه اسلامى چون «جواهر الكلام» شيخ محمد حسن نجفى و «كتاب البيع» حضرت امام خمينى ـ قدس سره ـ به اصول عملى فلسفه سياسى اسلام پرداخته‏اند.

فلسفه سياسى اسلام به گونه‏اى كه مبانى نظرى و عملى آن در كتابى فراهم آمده باشد نگاشته نشده است و هر يك از اصول عقلى و نقلى آن جداگانه مورد بررسى قرار گرفته است و همين امر موجب گشته تا نا آشنايان به علوم اسلامى و گروههايى بسان مستشرقان و غربگرايان از وجود چنين فلسفه‏اى اظهار بى اطلاعى نموده و منكر وجود خارجى آن گردند.

ولى ناگفته پيداست كه اگر مبانى نظرى آن در كتابى فراهم نشده، ولى اصول عملى آن همواره با صدها و هزاران تأليف مورد بررسى قرار گرفته و به عنوان برنامه زندگى هر يك از افراد جامعه اسلامى به اجرا گذاشته شده است.

البته نبايد فراموش كرد كه برخى از دانشمندان اسلامى با نوشته‏ها و خطابه‏هاى سياسى خويش اين مبانى را و لو بصورت مختصر و بدون فصل بندى و شيوه‏هاى كلاسيك در مجموعه‏اى فراهم ساخته‏اند كه از آن جمله‏اند:

العروة الوثقى سيد جمال الدين اسد آبادى

طبايع الاستبداد عبدالرحمان كواكبى

خطابه‏هاى سياسى شيخ محمد خيابانى

قانون مشروطه مشروعه سيد عبدالحسين لارى

تنبيه الامة و تنزيه الملة ميرزا محمدحسين نائينى

عوايد الايام مولى احمد نراقى

شؤون اختيارات ولى فقيه حضرت امام خمينى

حكومت اسلامى حضرت امام خمينى

كشف الاسرار حضرت امام خمينى قدس سره

بايد خاطر نشان ساخت از آنجائى كه به شيعه جز در موارد معدودى فرصت تشكيل حكومت داده نشده است اين علم مانند ديگر علوم اسلامى رشد و بالندگى نداشته است ولى چون برادران اهل سنت زمان بيشترى بر مسند حكومت تكيه نموده‏اند، كتابهايى در اين زمينه نگاشته و به آن نظم بيشترى بخشيده‏اند. «الاحكام السلطانية» مارودى از اين نوع است.
پيام‏آوران وحى

قرآن كريم پيامبران الهى را به عنوان رهبران جامعه انسانى كه از سوى خداوند متعال برگزيده شده‏اند، معرفى مى‏نمايد. چنانچه مى‏فرمايد:

«كان الناس امة واحدة فبعث الله النبين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه». (2)

«مردم گروه واحدى بودند، خدا رسولان را فرستاد كه نيكان را بشارت دهند و بدان را بترسانند و با آنها كتابى به راستى فرستاد تا تنها دين خدا به عدالت در موارد نزاع مردم حكم فرما باشد.»
محور وحدت امت اسلامى

با همه اختلافاتى كه در تعريف جامعه از سوى جامعه شناسان روى داده است. ضابطه «حكومت واحد و استقلال سياسى» براى وحدت يك جامعه، با ارزش و معتبر تلقى شده است. و از آنجائيكه قرآن كريم اين حكومت و استقلال سياسى را از آن پيامبران خدا مى‏داند، همواره حاكمان زر و زور و تزوير با آنان به مقابله برخاسته‏اند. در عصر نبوى ـ صلى الله عليه و آله ـ مخالفت قريش و مشركان عربستان، و در عصر علوى، مخالفت معاويه و اصحاب جمل و نهروان و در عصر حسنين ـ عليهما السلام ـ مخالفت زمامداران و سياست بازان اموى با دين و اسلام تضعيف دين را به همراه داشت. معاويه و خلفايى بسان او با تكيه بر خلافت اسلامى، سلطنت استبدادى خويش را پيش مى‏بردند و چون توان آن را نداشتند كه با صراحت با دين اسلام به مقابله برخيزند، با منع تدوين حديث و سب اهل بيت عصمت و طهارت به مخالفت با اسلام پرداختند . حال آنكه ولاء اهل بيت از سوى پيامبر ـ صلى الله عليه و آله ـ سفارش شده بود و اين خاص مكتب تشيع نبود. و بزرگان اهل سنت نيز به آن اشاره كرده‏اند. چنانكه امام شافعى گويد:

«يا آل بيت رسول الله حبكم‏
فرض من الله فى القرآن أنزله‏
يكفيكم من عظيم الفخر انكم‏
من لم يصل عليكم لا صلاة له» (3)

«اى اهل بيت رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ دوستى شما فريضه‏اى است از جانب خداوند كه در قرآن آن را فرود آورده است. از فخر بزرگ، شما را اين بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل مى‏گردد».

همچنين فخر رازى از زمخشرى نقل مى‏كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود:

«من مات على حب آل محمد مات شهيدا، الا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له، و من مات على حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان ...» (4)

«هر كس كه بر دوستى آل محمد مرد، شهيد مرده است، هر كى كه بر دوستى آل محمد مرد، آمرزيده مرده است، هر كس بر دوستى آل محمد مرد، مؤمن و كامل ايمان مرده است...»

روش تضعيف دين براى از بين بردن حقوق پيامبران الهى خاص عصر رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ و حضرت امير المؤمنين على ـ عليه السلام ـ نبود بلكه همواره حاكمان مستبد و ستم پيشه با اين روش به حكومت خود استمرار بخشيده‏اند.
غدير و فلسفه سياسى اسلام

خداوند متعال به عنوان تنها قانون گذارى كه با شناخت كامل انسان ـ مخلوق خويش ـ پيامبران الهى را بسوى مردم فرستاد تا «دين خدا» و برنامه‏هاى سعادت بخش آن را به انسان ابلاغ نمايند (5) براى تداوم رهبرى الهى امت اسلامى نيز امامانى انتخاب فرمود و بوسيله رسول خويش به مردم شناساند تا پس از وى رهبرى او را گردن نهند.

در فسلفه سياسى اسلام چند مسأله به عنوان اصل شناخته شده‏اند:

1 ـ اهميت زندگى اجتماعى

2 ـ ضرورت وجود قانون

3 ـ واضع قانون

4 ـ مجرى قانون

اهميت زندگى اجتماعى و ضرورت قانون براى اداره جامعه از جمله امور بديهى است كه تمامى انسانها بر آن واقفند. مسأله‏اى كه نظامهاى فلسفى را دچار اختلاف كرده و بعضى از آنان را به انحراف كشانده، اصل قانون گذارى براى اداره نظام اجتماعى است.

هر چند خود بشر به نقصان خويش در قانون گذارى واقف است (6) ليكن همواره بر آن اصرار ورزيده و با حكومتهاى ناپايدار خويش انسانها را از سعادت حقيقى و هدف زندگى دور ساخته و در منجلاب شهوات فرو برده است.

از آنجائيكه انسان موجودى داراى ابعاد گوناگون است و در صدد تكامل و سعادت جاودانى، و هر چند ازلى نيست، موجودى ابدى است و بايد در اين دنيا سعادت اخروى خويش را تأمين كند. قانون گذارى بايد براى وى تعيين برنامه نمايد كه شناخت كامل از انسان داشته باشد و با بى نيازى و بى غرضى كه در خويش دارد، قوانين را بر وفق سعادت و خوشبختى انسان وضع نمايد. چنين كسى جز خداوند متعال نيست.

«مجرى قانون» نيز بايد كسى باشد كه علاوه بر آگاهى به قانون بر تمايلات خويش مسلط باشد و با شجاعت و حسن مديريتى كه دارد در جامعه، حكومت بپا دارد و جلو تخلفات را گرفته و از بروز هرج و مرج و پايمال شدن حقوق ضعيفان جلوگيرى نمايد. اين شخص جز فرد معصوم كسى ديگر نيست. كه از ديدگاه مسلمانان حضرت رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ است و از نظر شيعه اماميه، دوازده امام معصوم ـ عليهم السلام ـ نيز در اين رديف قرار دارند . و در صورت عدم معصوم و غيبت وى، بنا بر دستورى كه از جانب پيشوايان دينى صادر گشته، دين شناسان متعهد ـ فقيهان با تقوا ـ اين مسؤوليت خطير را بر عهده دارند.
حديث غدير

در قرآن كريم آيات بسيارى در باره حضرت مولى الموحدين اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ نازل شده است كه بزرگ داشنمندان شيعه و اهل سنت در كتب تفسير و شأن نزول آيات به آنها اشاره نموده‏اند.

آيه «تبليغ» از جمله آياتى است كه داستان غدير را جاودانه نموده است. اين آيه روز هجدهم ذى‏الحجه سال دهم هجرت، بر رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ فرود آمد. زمانى كه پيامبر بزرگوار اسلام به غدير خم رسيده بود. پيشروان كاروان يكصد هزار نفرى را فرمود تا آنانكه از آن نقطه دور شده‏اند، باز گردانند و منتظر كسانى باشند كه از پى مى‏آيند. آنگاه به ابلاغ فرمان الهى پرداخت.

«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس». (7)

«اى پيامبر [صلى الله عليه و آله‏] به مسلمانان ابلاغ كن، آنچه را كه بسوى تو نازل گرديده و اگر چنين نكنى، پس رسالت حق را بجا نياورده‏اى و خداوند تو را از ـ دشمنى ـ مردم نگاه مى‏دارد». حضرت علامه مجاهد آية الله امينى ـ قدس سره ـ در كتاب بزرگ الغدير نام سى (30) تن از دانشمندان اهل سنت را نام مى‏برد كه شأن نزول آيه را در مورد حضرت على ـ عليه السلام ـ مى‏دانند. (8)

آيه «اكمال دين» از ديگر آياتى است كه در قرآن كريم آمده، و نزول آن پس از تعيين حضرت على ـ عليه السلام ـ به مقام امامت مى‏باشد. زمانيكه خطبه غدير به پايان رسيده است.

«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (9)

«امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما دين پسنديده قرار دادم.»

علامه امينى مى‏فرمايد: متجاوز از بيست تن از دانشمندان اهل سنت ـ از مفسرين و متكلمين ـ به نزول آيه اكمال دين در غدير اشاره نموده‏اند. (10) همچنين آيات سوره «معارج» (11) آيه ولايت (12) و سوره هل أتى در باره حضرت اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ نازل گشته و دهها دانشمند از بزرگان اهل سنت بر اين امر اعتراف كرده‏اند. (13)

علامه امينى در كتاب خويش تحت عنوان، «الغدير فى الكتاب العزيز» در باره آيات نازله در مورد واقعه غدير مى‏فرمايد:

«خداوند متعال خواست اين حديث همواره تازه ماند و شب و روز آن را كهنه نسازد و دستخوش گذشت زمان نگردد، از اين رو آياتى درخشان و آشكار در اطراف آن نازل كرد و امت اسلام هر بامداد و شبانگاه آنها را مى‏خوانند».

گويا پروردگار هستى هر بار كه يكى از اين آيات تلاوت مى‏شود، نظر خواننده را جلب مى‏كند و در روان وى نقشى مى‏نهد و به آنچه كه واجب است وى در باره خلافت كبراى الهى ايمان آورد، در گوش او فرو مى‏خواند. از اين آيات است: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك. ..» (14)

همچنين احاديث نبوى(ص) اين واقعه را تأكيد كردند، احاديثى چون:

ـ حديث منزلت

ـ حديث ثقلين

ـ حديث على مع الحق و الحق مع على

ـ حديث على مع القرآن و القرآن معه

ـ حديث ان عليا اول من اسلم و آمن و صلى

ـ حديث رد الشمس ـ حديث سد الابواب

و ...

آنچه كه در باره «حديث غدير» ـ من كنت مولاه فهذا على مولاه ـ مهم است چيست؟

آيا چيزى جز مسأله ولايت و امامت پس از رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ است؟ اين حديثى كه به تواتر آن را اهل سنت و شيعه نقل كرده‏اند، به اين نكته اشاره دارد كه فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم مى‏يابد. همواره بايد در ميان امت اسلامى كسى باشد كه از سوى خدا راهنمايى بشر را بر عهده گرفته باشد و اين امر چنان بزرگ است كه عدم ابلاغ آن از سوى رسول اعظم الهى تمام تلاشهاى طاقت فرساى 23 سال رسالتش را از بين مى‏برد ولذا آن حضرت در جمع بزرگ كاروانيان حج مسأله ولايت و امامت حضرت على ـ عليه السلام ـ را ابلاغ مى‏نمايد و پس از آن آيه اكمال دين نازل مى‏گردد.

رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ علاوه بر جايگاه تكوينى داراى شؤون متعددى بود كه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1 ـ بيان احكام و دستورات الهى

2 ـ منصب قضا

3 ـ رياست عامه مسلمين

شيعه معتقد است پس از پيامبر اين شؤون به امام منتقل مى‏گردد. تا فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم يابد. از اين رو مسأله امامت به رياست عامه اكفتا نمى‏كند، بلكه به معنى مرجع دينى مطرح است.

اهل سنت و تمامى مردم جهان بر اين امر واقفند كه جامعه به رهبر نياز دارد و هر جامعه‏اى بايد پيشوايى داشته باشد كه همه از وى اطاعت نمايند. ولى شيعه مسأله امامت را خيلى عميق تر از اين مطرح مى‏كند. وى قائل است پيامبر از جانب خدا امام بعد از خويش را به امت اسلامى معرفى كرد و هر امام، پيشواى بعد از خود را مشخص مى‏كند و آنان نه تنها به معنى رهبرى جامعه اسلامى، بلكه به عنوان وصى پيامبر، علومى را كه بر آنان افاضه گرديده به مردم ابلاغ مى‏نمايند و مرجع دينى و كارشناس اسلام پس از رسول خدايند و چون رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ بر ضمائر دلها آگاهى دارند و بسان يك روح كلى بر همه روحها محيط مى‏باشند. (15) و همانند پيامبر داراى مقام عصمت هستند و از لغزش مصون مى‏باشند.

ويژگى‏هاى سه گانه امام در تفكر شيعى موجب گشته تا اصل امامت نيز بسان اصل نبوت در رديف اصول اعتقادات قرار گيرد و گر نه تعريف اهل سنت از امام و حاكم اسلامى و ـ تعاريف ديگر مكاتب سياسى در مورد رهبرى جامعه، هرگز وى را در جايگاه رفيع اصول قرار نمى‏دهد بلكه شايسته است در فروع احكام دينى و مسائل فقهى از آن گفتگو شود.

لذا وقتى مصلح نستوه حضرت علامه امينى ـ قدس سره ـ در كتاب گرانقدر «الغدير» در پى اسناد حديث غدير است و به ذكر نام يكصد و ده تن صحابى و هشتاد و چهار تابعى مى‏پردازد كه اين حديث شريف را نقل كرده‏اند و سيصد و شصت تن از دانشمندان اسلامى از قرن دوم تا چهاردهم را نام مى‏برد كه به نقل اين حديث توفيق يافته‏اند. در پى احياء مدينه غدير است تا اصل امامت ديگر بار امت اسلامى را جانى تازه بخشد. و معتقد است حوزه‏هاى علميه شيعه بايستى درسى تحت عنوان «ولايت» داشته باشند. (16) تا مسائل فلسفه سياسى اسلام رشد يابد و تعالى پذيرد و در جامعه تأثير گذارد.

هر چند آن بزرگ مصلح، خود سيماى مدينه غدير را در ايران اسلامى مشاهده نكرد، ليك اشارات حكيمانه وى به سوى امام غدير و پيشواى مسلمين در عصر خويش خالى از لطف نيست. آن بزرگ مجاهد مدينه غدير مى‏فرمود:

«ديگران غاصبند و اين مقام حق مسلم آن فريادگر است.» (17)

و در جاى ديگر به صراحت هر چه تمامتر ندا برداشت:

«الامام الخمينى ذخيرة الله للشيعه» (18)

امام خمينى ذخيره خدا براى جهان تشيع است.

او شاگردانى بسان حضرت نواب صفوى را تربيت نمود تا حكومت علوى را فرياد زنند و با گامهاى الهى خويش پايه‏هاى حكومت غاصبان را به لرزه افكنند.

علامه امينى با تأليف «الغدير» خاطرات عصر نبوى را تجديد نمود، عصرى كه سرورى از آن امت قرآنى بود و رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ رهبرى آن را بر عهده داشت.

امينى، احياگر «الغدير» جلوه‏هاى شوكت و عظمت امت اسلامى را در خاطره‏ها زنده كرد و اصل اصيل و محور حكومت قرآنى، جريان غدير خم را يادآور گرديد.

وى در عصرى زندگى مى‏كند كه شكست دولت عثمانى روى داده است، شكستى كه اگر «اصل غدير» و رهبرى امت آنگونه كه پيامبر(ص) اسلام و قرآن كريم فرموده، اجرا مى‏گرديد، روى نمى‏داد و انگليس را جرأت آن نبود كه عراق را جزء مستعمرات خويش درآورد.

در عصر امينى هنوز «غدير و اصل امامت و ولايت» به درستى تبيين نشده است. برخى از فقهاء و كارشناسان دينى از تأليف و تدريس احكام سياسى و حكومتى دست شسته‏اند و عهده‏دار شدن امر قضاوت و اجراى حدود و ديات و جلوگيرى از ستم ظالمان و اقامه عدل را هر چند در محدوده وظايف كارشناسان متعهد مى‏دانند ليكن به اصل تشكيل حكومت عقيده‏مند نيستند و مسأله ولايت فقيه را كه از اصول مسلم فقه شيعى است در برخى فروع و احكام محدود ساخته‏اند.

در همين زمان حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ با ژرف نگرى خاص به تدريس حكومت اسلامى پرداخته و منصب ولايت فقيه را كه در امتداد فلسفه امامت جاى دارد عنوان نموده و اين اصل را كه از اصول به فروع تنزل كرده بود، به جايگاه خود بازمى‏گرداند.

پس از انقلاب اسلامى تئورى ولايت فقيه در جامعه به صورت فراگير در جهان شيعه و حوزه‏هاى علميه مطرح مى‏شود. مردم به پيروى از رهبر و امام خويش با انقلاب اسلامى فرزند على ـ عليه السلام ـ را به حكومت بر مى‏گزينند و مدينه فاضله قرآنى و شهر آرمانى غدير بعد از گذشت ساليانى طولانى عينيت مى‏يابد.

حضرت امام ـ قدس سره ـ با الهام از بينش قرآنى و پيام غدير، ولايت فقيه را اينگونه بيان مى‏دارند:

«اسلام بنيانگذار حكومتى است كه در آن نه شيوه استبداد حاكم است كه آراء و تمايلات نفسانى يك تن را بر سراسر جامعه تحميل كند و نه شيوه مشروطه و جمهورى، كه متكى بر قوانينى باشد كه گروهى از افراد جامعه براى تمامى آن وضع كنند، بلكه «حكومت اسلامى» نظامى است ملهم و منبعث از وحى الهى كه در تمام زمينه‏ها از قانون الهى مدد مى‏گيرد و هيچ يك از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حق استبداد راى نيست. تمام برنامه‏هايى كه در زمينه زمامدارى جامعه و شؤون و لوازم آن جهت رفع نيازهاى مردم به اجرا در مى‏آيد، بايد بر اساس قوانين الهى باشد. اين اصل كلى حتى در مورد اطاعت از زمامداران و متصديان امر حكومت نيز جارى و سارى است.»

بلى، اين نكته را بيفزائيم كه حاكم جامعه اسلامى مى‏تواند در موضوعات، بنا بر مصالح كلى مسلمانان يا بر طبق مصالح افراد حوزه حكومت خود عمل كند، اين اختيار هرگز استبداد به رأى نيست، بلكه در اين امر مصلحت اسلام و مسلمين منظور شده است. پس، انديشه حاكم جامعه اسلامى نيز همچون عمل او تابع مصالح اسلام و مسلمين است.

احكام اسلامى، اعم از قوانين اقتصادى و سياسى و حقوقى تا روز قيامت باقى و لازم الاجرا است. هيچ يك از احكام الهى نسخ نشده و از بين نرفته است. اين بقا و دوام هميشگى احكام، نظامى را ايجاب مى‏كند كه اعتبار و سيادت اين احكام را تضمين كرده، عهده‏دار اجراى آنها شود، چه اجراى احكام الهى جز از رهگذر برپايى حكومت اسلامى امكان پذير نيست. در غير اين صورت، جامعه مسلما به سوى هرج و مرج رفته، اختلال و بى‏نظمى بر همه امور آن مستولى خواهد شد. علاوه بر آن حفظ مرزهاى كشور اسلامى از هجوم بيگانگان و جلوگيرى از تسلط تجاوزگران بر آن عقلا و شرعا واجب است. تحقيق اين امر نيز، جز با تشكيل حكومت اسلامى ميسر نيست و بين زمان حضور و غيبت امام فرقى نمى‏كند.

آنچه برشمرديم جزو بديهى ترين نيازهاى مسلمانان است و از حكمت به دور است كه خالق مدبر و حكيم، آن نيازها را به كلى ناديده گرفته از ارائه راه حلى جهت رفع آنها غلفت كرده باشد. آرى همان دلايلى كه لزوما امامت پس از نبوت را اثبات مى‏كند، عينا لزوم حكومت در دوران غيبت حضرت ولى‏عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ را بر دارد. (19)

رهبر فرزانه و فقيه انقلاب اسلامى، مدينه قرآنى غدير را از توحيد و نبوت آغاز نموده و فلسفه نبوت و بعثت و تعهد ايمان به نبوت را بيان فرموده و به حلقه نورانى «ولايت» مى‏رسد.

مى‏فرمايند:

«يك جامعه در صورتى داراى «ولايت» است كه در آن «ولى» مشخص بوده و عملا مصدر و الهام بخش همه نشاطها و فعاليتهاى زندگى باشد. و يك فرد در صورتى داراى ولايت است كه شناخت درستى از «ولى» داشته و براى هر چه بيشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او ـ كه مظهر «ولايت خدا» است ـ دائما در تلاش و كوشش بسر مى‏برد. از آنجا كه «ولى» جانشين خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهى در زمين است، از همه امكانات و استعدادهايى كه در وجود انسانها براى تكامل و تعالى نهاده شده، به سود آنان بهره بردارى مى‏كند و از اينكه حتى اندكى از اين زمينه‏هاى مساعد در راه زيان انسانيت به كار مى‏رود و يا نابود و خنثى گردد ـ كه اين نيز خود زيان بزرگى است ـ مانع مى‏گردد. عدل و امن را كه براى رويش و بالندگى نهال انسان، همچون زمين مستعد و آبى گوارا و هوايى مساعد است، در محيط زيست آنان تأمين مى‏كند و از بروز جلوه‏هاى گوناگون ظلم (شرك، تعدى به غير، تعدى به خود) جلوگيرى مى‏نمايد. همه را به سوى بندگى خدا سوق مى‏دهد، ياد خدا (نماز)، تقسيم عادلانه ثروت (زكوة)، اشاعه نيكى‏ها(امر به معروف) و ريشه‏كن ساختن بديها و نابسامانيها (نهى از منكر) را برنامه اساسى خود مى‏سازد و خلاصه، انسانيت و پديده، «انسان» را به هدف و غايت آفرينش نزديك و نزديك تر مى‏سازد». (20)

پى‏نوشتها:

1ـ ديوان حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ ص .311

2ـ بقرة، .213

3ـ «الكنى و الالقاب»، محدث قمى، ص 104، شاعرمى‏گويد: «نماز بى ولاى او، عبادتى است بى وضو به منكر على بگو نماز خود قضا كند»

4ـ «التفسير الكبير»، فخر رازى، ج 27، ص 166، «الكشاف»، زمخشرى، ج 4، ذيل آيه 23، شورى .

5ـ چنانچه مشهور است و در روايات اسلامى نقل گرديده است، خداوند متعال يكصدو بيست و چهار هزار نفر پيامبر بسوى مردم فرستاده است كه هر يك اوصيايى براى خويش داشته‏اند. و پنج تن از آنان اولوالعزم مى‏باشند. ليكن در برخى ديگر از روايات تعداد پيامبران هشت هزار و يا سيصد و بيست هزار و يا يكصد و چهل هزار نقل شده است. رجوع كنيد به: «بحارالانوار»، ج 11، ص 43، 48، 28، 31، 60، 16 و ص .352

6ـ «منتسكيو» در روح القوانين و «ژان ژاك روسو» در قراردادهاى اجتماعى به اين نتيجه رسيده‏اند كه «هيچ قانونگذارى نيست كه در قانون نظر خصوصى نداشته باشد و علتش اين است كه هر قانونگذارى داراى عواطف و افكار خصوصى است و در حين وضع قانون مى‏خواهد نطريات خود را بگنجاند» ـ روح القوانين ص 592 ـ «و براى كشف بهترين قوانين كه به درد ملل بخورد يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انسان را ببيند ولى خود هيچ حس نكند، با طبيعت رابطه‏اى نداشته باشد، ولى كاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد ولى حاضر باشد به سعادت ما كمك كند...».

7ـ مائدة، .67

8ـ الغدير، ج 1، ص 229 ـ .214

9ـ مائدة، .5

10ـ الغدير، ج 1، ص 238 ـ .230

11ـ سوره معارج.

12ـ مائدة، .55

13ـ رجوع كنيد به الغدير، ج 1، ص 266 ـ 247 و ج 3، ص 111، .107

14ـ الغدير، ج 1، ص .214

15ـ لذا همانگونه كه ما در زيارت به ائمه اطهار سلام مى‏دهيم آنان سلام ما را شنيده و پاسخ مى‏گويند: اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى.

16ـ رجوع كنيد به: علامه امينى، مصلح نستوه، ص .116

17ـ همان، ص 118، به نقل از «فرياد روزها»، محمد رضا حكيمى، ص .24

18ـ «علامه امينى، مصلح نستوه»، ص .118

19ـ «كتاب البيع»، حضرت امام خمينى، اسماعيليان، قم، ج 2، ص .461

20ـ طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن، ص .104

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:52 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

تبيين نظام سياسى اسلام در غدير خم

تعيين جانشينى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترين و عمده ترين مسايلى بود كه پيامبر اكرم در آخرين سال حيات، هنگام بازگشت از حجة الوداع، به همراهان خويش ابلاغ كرد.

اگر چه اين اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مى‏توانست حاكى از دغدغه طبيعى معمار و بنيانگذار مكتب نسبت به آينده امت باشد، اين اقدام يك ضرورت اجتماعى اجتناب ناپذير بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مى‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حيات خويش از آن مهم غفلت نمى‏ورزيد. او مى‏دانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه بى‏چوپان كه هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت طلبان است. لذا هر وقت براى جنگ يا غزوه‏اى از مدينه خارج مى‏شد، شهر را بدون امير و خليفه وا نمى‏گذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پيش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)

اين بود كه در زير آفتاب سوزان بيابان تفتيده حجاز در ميان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشيد تا رسالت خويش را به پايان رساند. علماى شيعه و شمارى از دانشمندان اهل سنت بر اين باورند كه سوره مائده، بويژه آيه 67، آخرين كلامى بود كه بر پيامبر(ص) نازل شد.

بسيارى از علماى اسلام معتقدند كه آيه مزبور در روز هجدهم ذى حجه، پس از تمام شدن اعمال حجةالوداع در غدير خم و قبل از آنكه پيامبر على(ع) را خليفه خود معرفى كند، نازل شده است آنها شأن نزول اين آيه را انتصاب على(ع) به جانشينى پيامبر(ص) مى‏دانند. (2)

و باز هنگام حركت به سوى تبوك به على(ع) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود. پيامبر(ص) با اين سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشينى در زمان حيات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زيرا قرآن كريم به تحقق همه اين موارد هارون گواهى مى‏دهد. (3)
ويژگيهاى على(ع) از نگاه پيامبر(ص)

پيامبر(ص) بارها به موقعيت معنوى على(ع)، فضايل آن حضرت، امتيازات او بر ديگران و مقام وصايت و وراثتش تأكيد ورزيده است. آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مى‏فرمايد :

اى فاطمه، آيا خشنود نيستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پيشتر از ديگران و دانشش بيشتر از همگان است؟ براستى خداى تعالى به اهل زمين توجه فرمود، از ميان ايشان پدرت را برگزيد و او را پيغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ايشان شوهرت را برگزيد و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آيا نمى‏دانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترين، بردبارترين و دانشمندترين مردان، كسى كه پيش از ديگران اسلام اختيار كرد، درآورد؟ فاطمه ـ عليها السلام ـ از اين سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ به او فرمود: اى فاطمه، براستى براى على هشت فضيلت است كه مانند آن به هيچ يك از پيشينيان و آيندگان داده نشده: او در دنيا و آخرت برادر من است و اين فضيلتى است كه هيچ كس داراى آن نيست؛ تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛ دو نتيجه و زاده رحمت [حسن و حسين‏] كه فرزندزادگان منند، فرزندان اويند؛ برادرش [جعفر بن‏ابى طالب‏] كسى است كه با دو بال در بهشت آرايش شده و با فرشتگان هر كجا خواهد پرواز مى‏كند؛ علم اولين و آخرين نزد اوست؛ او نخستين كسى است كه به من ايمان آورد؛ او آخرين كسى است كه هنگام مرگ با من ديدار مى‏كند و او وصى من و وارث همه اوصياست.

و باز رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ به على ـ عليه السلام ـ فرمود: يا على، با تو مخاصمه و پيكار مى‏كنند و تو به سبب هفت خصلت و فضيلت بر ديگران پيروز مى‏شوى كه هيچ كس داراى آن هفت خصلت نيست: .1 تو نخستين ايمان‏آورندگانى؛ .2 در پيكار و جهاد با دشمنان دين از همگان بزرگتر و برترى؛ .3 داناترين ايشان به روزهاى خدا هستى؛ .4 در پيمان با خدا با وفاترين و پايدارترين آنهايى؛ .5 با مردم مهربانتر از ديگرانى؛ .6 در تقسيم بيت‏المال به خاطر رعايت مساوات بر ديگران برترى دارى؛ .7 در فضيلتها و مزيتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (4)

احاديثى كه در باره فضايل و مناقب على از پيامبر اكرم(ص) صادر شده به اندازه‏اى است كه موضوع كتابهاى بسيارى گرديده و در اين مجمل نمى‏گنجد.

به هر حال از مجموع اين احاديث در مراحل مختلف چنين به دست مى‏آيد:

1 ـ پيامبر اكرم(ص) در نخستين روزهاى بعثت، كه به نص قرآن مأموريت يافت خويشان نزديكتر خود را به دين خدا دعوت كند، صريحا به آنان فرمود: هر يك از شما كه در اجابت دعوت من از ديگران پيشى گيرد، وزير، جانشين و وصى من است.

على(ع) از ديگران سبقت گرفت و اسلام را پذيرفت. پيامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزير و جانشين خود ساخت. على(ع) خود اين رويداد را اين‏گونه بازگو مى‏كند:

من از همه كوچكتر بودم، عرض كردم: من وزير تو مى‏شوم، پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: اين شخص برادر، وصى و جانشين من است، از او اطاعت كنيد. مردم مى‏خنديدند و به ابوطالب مى‏گفتند: تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى! (5)

2 ـ پيامبر اكرم(ص) مكرر تصريح فرمود: كه على(ع) در گفتار و كردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنى كه بگويد و هر كارى كه انجام دهد با دعوت دينى مطابقت دارد و داناترين مردم به معارف و شرايع اسلام است.

راويان عامه و خاصه نقل كرده‏اند كه، پيامبر(ص) فرمود: على هميشه با حق و قرآن است و حق و قرآن هميشه با اوست و تا قيامت از هم جدا نخواهند شد. (6)

3 ـ مجاهدتها و خدمات على(ع) او را از ديگر صحابه همواره ممتاز گردانيد، خوابيدن او در بستر پيامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خيبر زبانزد همگان بود.

4 ـ در غدير خم پيامبر(ص) على(ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)
رحلت پيامبر و منازعات سياسى

هر چند رحلت پيامبر و منازعات دامنه‏دار اصحاب براى تصدى خلافت امرى اسف‏انگيز و فاجعه‏آفرين است، اما پيامى مهم دارد و آن اينكه مسأله رهبرى و حكومت از روشن‏ترين و بديهى ترين نيازهاى جامعه اسلامى است؛ نيازى كه صحابه پيامبر يكصدا براى تحقق آن قيام كردند، هيچ كس در لزوم آن ترديد روا نداشت و تنها مصداق و شيوه تعيين آن مورد اختلاف واقع شد. شيعيان معتقد بودند كه انتصاب على(ع) به خلافت از سوى پيامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلكه از جهت عقلى هم از پذيرش آن گريزى نيست؛ زيرا عقل نمى‏تواند بپذيرد كه رهبرى در باره كوچكترين مسايل فردى و اجتماعى با پيروان خويش سخن بگويد اما مهمترين مسأله جامعه را در پرده ابهام و سكوت باقى گذارد. همچنين شيعيان ادعاى تمسك به رأى اكثريت و يا اجماع امت در موضوع خلاف را بى‏وجه مى‏دانند، خصوصا اگر كسى بخواهد آن را به گفتار و كردار پيامبر(ص) نيز مستند سازد؛ زيرا ارجاع به رأى اكثريت و يا واگذارى امر امت به اهل «حل و عقد» از سوى كسى كه جز وحى سخن نمى‏گويد امرى شايسته به نظر نمى‏رسد.

البته آنچه در سقيفه اتفاق افتاد، نه رأى اكثريت بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، براى اينكه نه رأى‏گيرى عمومى در كار بود و نه آنها كه خليفه تعيين كردند همه اهل حل و عقد به شمار مى‏آمدند، به ويژه آنكه بسيارى از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن‏عباس، زبير، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار در اين انتخاب حضور نداشتند و بشدت با آن مخالف بودند. همه مى دانند حتى بيعتى كه انجام شد در سطحى گسترده و عمومى نبود و تنها به تنى چند از متنفذين و سران قبايل اختصاص داشت. (8) خليفه دوم، با آنكه خود بنيانگذار اين خلافت بود، مى‏گفت: «هر كس به چنين طريقى متوسل شود شايسته بيعت نيست و هر كس چنين بيعتى كند باطل خواهد بود». (9)

اهل سقيفه حتى به همان شيوه كه خود ابداع و عمل كردند وفادار نماندند، بلكه ساليانى بعد، خليفه اول رسما عمر را به جانشينى خود برگزيد.

در پى اين عمل خليفه اول، چنين پرسشى پديد آمد: اگر تعيين جانشين امرى جايز است، چرا بر پيامبر روا نبود و اگر جايز نيست، چرا خليفه بدان دست يازيد؟

نظام رهبرى در مكتب اهل‏بيت(ع) بسيارى از صحابه پيامبر با استفاده از مفاد آياتى چون :

و جعلنا ائمة يهدون بامرنا و كانوا باياتنا يوقنون.

و جعلنا ائمة يهدون بأمرنا لما صبروا...

و ... قال انى جاعلك للناس اماما. (10)

و همچنين با استناد به قول و فعل پيامبر بر اين باور شدند كه امام و پيشواى جامعه بايد از سوى خدا و به وسيله پيامبر(ص) معرفى و معين شده، معصوم و از هر عيب و نقص خلقى و خلقى و سببى پيراسته باشد. و در خاندانى پاك و پاكدامن تولد يافته باشد. بنابر اين در عرف خاص شيعيان: «امام» رهبرى سياسى، فكرى، اخلاقى را در بر مى‏گيرد و اداره امور اجتماعى، راهنمايى و ارشاد فكرى و آموزش دينى و تصفيه و تزكيه اخلاقى از او انتظار مى‏رود. (11) چنين شخصى مسلما بايد از رذايل اخلاقى وارسته، به فضايل آراسته و در دانش و بينش و بردبارى و ساير صفات متعالى سرآمد همگان باشد.

«الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العيوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم» (12)

امام در سايه اين ويژگيها كه ارشاد و هدايت امت را عهده‏دار مى‏شود، اما روشن است كه به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مديريت نيرومند، هرگز ممكن نيست. از اينرو امامت را «نظام دين و دنيا» دانسته‏اند: هشتمين پيشواى ما حضرت رضا(ع) مى‏فرمايد:

ان الامام نظام الدين، عز المسلمين، غيظ المنافقين و بوار الكافرين؛ امام سبب برپايى نظام دين، خشم منافقين و نابودى كافرين است.

آرمان طرفداران مكتب اهل بيت پيامبر اين بود كه چنين كسى بر جامعه اسلامى حكومت كند . و آنها در سايه چنين آرمان بلندى همواره بر سلاطين فاسد و ستمگر شوريده‏اند. متفكر معروف عراقى دكتر على الوردى در اين باره مى‏نويسد:

شيعه ائمه خود را معصوم از گناه (پيراسته از فساد اخلاقى و سياسى و اجتماعى) مى‏دانند و اين عقيده يعنى اصل عصمت، نتايج اجتماعى و عملى سترگى در پى داشت؛ زيرا غير مستقيم انتقادى از ستمگرى‏هاو تباهكارى‏هاى خلفا، سلاطين و قدرتمندان بود. شيعيان، كه اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمكاران و فرمانروايان را مورد حمله قرار مى‏دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام‏عيار عصمت و پاكدامنى در برابر آنان مى‏گذاشتند. تشيع، مانند هر مسلك انقلابى، ريشه فساد و تباه روزى و سياه روزگارى جامعه را در سازمان حكومت جستجو مى‏كند و ناآگاهان و شناخت‏نايافته‏ها (توده غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمى‏شناسد. اعتقادى كه شيعيان در باره امامت دارند هميشه آنها را به قيام بر ضد حكومتها واداشته است؛ زيرا هر حكومتى در هر سيستمى؛ از نظر شيعه ستم‏كيش و بيدادگر فرمان است. شيعيان تنها حكومتى را بر حق مى‏دانند و از آن رضايت دارند كه امامى معصوم از آل على آن را اداره كند. اين عقيده موجب دوام و استحكام دشمنى ميان شيعيان و صاحبان قدرت شده و بر اين اساس بود كه شيعه را گاهى به زندقه و الحاد متهم مى‏ساختند . رافضى بودن، معنى تلويحى و ضمنى آن، عبارت از رفض (رد و انكار) دين و دولت بود و دوره‏اى بر مسلمين گذشت كه اگر به زندقه يا كفر يا الحاد متهم مى‏شدند، بهتر از آن بود كه به تشيع يا رفض متهم شوند و نشانه‏هاى آن تا امروز بر جاى مانده است. (13)

بحقيقت اصل عصمت و همچنين انديشه ضرورت تنصيص امامت و رهبرى از جانب خدا و پيامبر و حصر اين رهبرى در خاندان على، درفش فكرى و پرچم مقاومت سياسى و مبارزه معنوى گروههاى مخالف و انقلابى جامعه عليه خلفا و صاحبان امتيازات سياسى و اجتماعى بود. حتى بارتلس، محقق و مورخ روسى، نيز مى‏پذيرد كه نهضتها اغلب از آنجا آغاز مى‏شد كه داعيان از جانب مدعيان امامت به قصد متشكل ساختن پيروان در روستاها و ميان قبايل و عشاير ظاهر مى‏شدند و مخفيانه به كسانى كه مورد اعتماد بودند، تلقين مى‏كردند كه قدرت و حكومت امويان و يا عباسيان از شيطان است و اميرالمؤمنين واقعى از اولاد على ـ عليه السلام ـ ظهور كرده، زمين را از قسط و عدل پر خواهند كرد، چنانكه از جور و ستم پر شده است. (14)

به گزارش قاضى نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم ميلادى در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، رى و نقاط ديگر صد و نه جنبش به رهبرى فرزندان على برپا شد و همه آنها مدعى بودند كه «علم حقيقى» محمد(ص) و كليد گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت حق آنهاست». (15)

اما بايد دانست كه غيبت امام معصوم هرگز به معناى تعطيل شدن نظام دينى نيست؛ زيرا اولا اجراى بسيارى از احكام اسلامى متوقف بر وجود نظام است و ثانيا حفط كيان اسلام و مسلمين بدون برخوردارى از قدرت و حاكميت دين ممكن نيست. در عصر غيبت اين مسؤوليت به عهده كسى است كه از نظر علم و عدالت و ديگر ملاكها از ديگران به امام معصوم(ع) نزديكترباشد.

پى‏نوشتها:

1ـ براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتاب «ماجراى سقيفه» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، ص .39

2ـ سوره مائده، آيه .67

3ـ براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتابهاى «على در قرآن و حديث» و «تجلى امامت» تأليف سيد على‏اصغر ناظم‏زاده.

4ـ ارشاد، ج 1، ص .32

5ـ طبرى، ج 2، ص .63

6ـ غايه‏المرام، ص .539

7ـ براى آگاهى از منابع حديث غدير، رجوع شود به دو كتاب «عبقات‏الانوار، ميرحامد حسين هندى» و «الغدير، عبدالحسين امينى.»

8ـ تاريخ يعقوبى. ج 2، ص 103 و 106؛ مروج الذهب. ج 2، ص 307 و .352

9ـ كنزالعمال، ج 3، ص .2326

10ـ سجده، آيه 24؛ انبياء، آيه 73؛ بقره، آيه .124

11ـ پيشواى صادق، آيت‏الله خامنه‏اى، ص 70 و .71

12ـ اصول كافى، ج 1، ص 387؛ اين حديث در عيون الاخبار و تحف العقول نيز آمده است.

13ـ وعاظ السلاطين، ص 302 و .303

14ـ ناصرخسرو و اسماعيليان، بارتلس، ص 1515 .76ـ همان كتاب، و نيز بنگريد به كتاب حكومت اسلامى از ديدگاه نائينى، حميدرضا مستعان، ص 8 ـ .10

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:51 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

نوش از خم غدير

اين خم نه خم عصير باشد
اين خم،خم غدير باشد

از خم غدير مى‏كنم نوش‏
تا چون خم برآورم جوش

فرصت شيرازى




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:50 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

تنها در غدير!!

دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير

موج مى‏زد سيل مردم مثل دريا در غدير

در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ‏
بى‏گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غدير

اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيد
چون پيغمبر دست حق را برد بالا در غدير

حيف اما كاروان منزل به منزل مى‏گذشت‏
كاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدير!!

عليرضا سپاهى لائين




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:46 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98156 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب