یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

نباید طرح مسأله غدیر به جدایى مسلمان‌ها بینجامد
مرحوم آقاى مطهرى (رضوان‌الله‌علیه) مقاله‌اى به نام «الغدیر و وحدت اسلامى» دارد؛ ایشان در آن، این مسأله را تبیین مى‌کند که، طرح مسأله‌ى غدیر، چطور مى‌تواند وسیله‌اى باشد براى نزدیک کردن دل‌هاى مسلمان‌ها به همدیگر. مرحوم علامه‌ى امینى هم عقیده‌ى شیعه را در «الغدیر» اثبات کرده است؛ اما کتاب، بیان، لحن، سلیقه و شیوه‌ى برخورد او با مسأله، طورى است که همه‌ى مسلمین را جذب مى‌کند.
شما تقریظهایى را که مسلمانان مصر، شام و دیگر نقاط دنیا بر کتاب ایشان نوشته‌اند، ببینید! ما باید توجه داشته باشیم که نوع طرح مسأله، طورى نباشد که به جدایى مسلمان‌ها بینجامد؛ این خیلى مهم است. الان جمعیت انبوهى از مسلمانان دنیا به مکتب و مذهب ما معتقدند و در دنیا هم آبرومندند. هم جمهورى اسلامى در ایران و هم شیعیان در هر نقطه‌اى که هستند، مردم آبرومندى هستند و در عراق، لبنان و جاهاى دیگر، مسلمان‌ها به وجود اینها افتخار مى‌کنند. بنابراین باید مراقب باشیم که مسأله را طورى طرح کنیم که هم‌عقیده‌هاى خودمان ناراحت نشوند. البته باید عقیده‌ى خودمان را بیان و آن را تثبیت کنیم؛ اما اشتباهات و خطاها را هم برطرف کنیم.
14/09/1384




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:36 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر تخلف نمى‌شد...


امروز ما و جامعه‌ى بشرى، همچنان در دوران نیازهاى ابتدایى بشرى قرار داریم. در دنیا گرسنگى هست، تبعیض هست - کم هم نیست؛ بلکه گسترده است، به یک جا هم تعلق ندارد؛ بلکه همه جا هست - زورگویى هست، ولایت نابحق انسان‌ها بر انسان‌ها هست؛ همان چیزهایى که چهار هزار سال پیش، دو هزار سال پیش به شکل‌هاى دیگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگ‌ها عوض شده است. «غدیر» شروع آن روندى بود که مى‌توانست بشر را از این مرحله خارج کند و به یک مرحله‌ى دیگرى وارد کند. آن وقت نیازهاى لطیف‌تر و برترى، و خواهش‌ها و عشق‌هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشکیل مى‌داد. راه پیشرفت بشر که بسته نیست! ممکن است هزارها سال یا میلیون‌ها سال دیگر بشریت عمر کند؛ هر چه عمر کند، پیوسته پیشرفت خواهد داشت. منتها امروز پایه‌هاى اصلى خراب است؛ این پایه‌ها را پیغمبر اسلام بنیانگزارى کرد و براى حفاظت از آن، مسأله‌ى وصایت و نیابت را قرار داد؛ اما تخلف شد. اگر تخلف نمى‌شد، چیز دیگرى پیش مى‌آمد. «غدیر» این است. در طول دوران دویست‌وپنجاه ساله‌ى زندگى ائمه (علیهم‌السلام) - که عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پیغمبر تا زمان وفات حضرت عسکرى، دویست‌وپنجاه سال است - هر وقت ائمه توانسته‌اند و خودشان را آماده کرده‌اند تا این‌که به همان مسیرى که پیغمبر پیش‌بینى کرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است دیگر. حالا ماها در این برهه‌ى از زمان، به میدان آمده‌ایم و همتى هست به فضل و توفیق الهى و ان‌شاءالله که به بهترین وجهى ادامه پیدا کند.
دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)
29/10/1384




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:34 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدیر در آثار اسلامى ما به «عیدالله‌الاکبر»، «یوم العهد المعهود» و «یوم المیثاق المأخوذ» تعبیر شده است. این تعبیرات که نشان دهنده‌ى تأکید و اهتمامى خاص به این روز شریف است، خصوصیتش در مسأله‌ى ولایت است. آن عاملى که در اسلام ضامن اجراى احکام است، حکومت اسلامى و حاکمیت احکام قرآن است، والا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصى داشته باشند، لیکن حاکمیت -چه در مرحله‌ى قانونگذارى و چه در مرحله‌ى اجرا - در دست دیگران باشد، تحقق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگى دارد. اگر آنها افراد بى‌انصافى بودند، مسلمانان همان وضعى را پیدا مى‌کنند که شما امروز در کوزوو، دیروز در بوسنى و هرزگوین، دیروز و امروز در فلسطین و در جاهاى دیگر شاهدش بوده‌اید و هستید - ما هم در ایران مسلمان عریق و عمیق خودمان، سالهاى متمادى همین را مشاهده مى‌کردیم - اما چنانچه حکام، قدرى با انصاف باشند، اجازه خواهند داد که این مسلمانان به قدر دایره‌ى خانه‌ى خودشان - یا حداکثر ارتباطات محله‌اى - چیزهایى از اسلام را رعایت کنند؛ ولى اسلام نخواهد بود!
بیانات به‌مناسبت عید سعید غدیر
16/01/1378




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:33 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می‌شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می‌خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است.
در کار غدیر باید هدف را مشخص کرد. بنشینید و واقعا روی مسائل فکر کنید. برای این کار وقت بگذارید.
در کار فرهنگی غدیر، باید مانند علامه امینی و مرحوم سیدشرف الدین کار کرد که الغدیر و المراجعات را تحویل دادند.
کسانی به درد کار غدیر می خورند که اهل این کار باشند؛ کار در مورد غدیر باید عمیق و گسترده باشد.
کار در مورد غدیر، کاری بزرگ و پر جاذبه است.
کار در موضوع غدیر باید پیوسته و دائم باشد و در مورد غدیر باید متخصص تربیت کرد.

عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.
[عید غدیر]، حقیقتا روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم القدری است.

 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:27 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

انشاءاللَّه، این عید مبارك به همه ملتهاى مظلوم و بخصوص به ملت شریف ما مبارك باشد. خداوند انشاء اللَّه كه با عنایات خاصه خود نظرى به این ملت بزرگ كه باید گفت پرچمدار اسلام در این عصر هستند، به اینها عنایت خاصى بفرماید و آنها را از عنایات خاصه خود نصیب بزرگ عنایت بفرماید ..
من درباره شخصیت حضرت امیر چه مى ‏توانم بگویم و كى چه مى‏ تواند بگوید. ابعاد مختلفه‏اى كه این شخصیت بزرگ دارد، به گفتگوى ماها و به سنجش بشرى در نمى ‏آید.
كسى كه انسان كامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالى است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالى باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتى یكى ‏اش نمى‏ توانیم برآییم. این شخصیت كه جامع تضاد است، امور متضاده در او جمع است، كسى نمى ‏تواند در حول و حوش او سخن بگوید؛ از این جهت، من در این موضوع بهتر مى ‏دانم كه ساكت باشم. لكن مسئله‏ اى را كه بهتر است ما بگوییم، انحرافاتى است كه براى ملتها و خصوصاً، براى شیعیان این حضرت پیش آمده است در طول تاریخ و دستهایى كه این انحرافات را از اول به وجود آورده‏ اند و توطئه‏ هایى كه بوده است در طول تاریخ و اخیراً در این سالهاى اخیر، سده‏هاى اخیر پیش آمده است، آنها را عرض‏ كنم ..

مسئله غدیر، مسئله ‏اى نیست كه بنفسه براى حضرت امیر یك مسئله ‏اى پیش بیاورد، حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد كرده است. آن وجود شریف كه منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است كه غدیر پیش بیاید. غدیر براى ایشان ارزش ندارد؛ آن كه ارزش دارد خود حضرت است كه دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خداى تبارك و تعالى كه ملاحظه فرموده است كه در بشر بعد از رسول اللَّه كسى نیست كه بتواند عدالت را به آن طورى كه باید انجام بدهد، آن طورى كه دلخواه است انجام بدهد مأمور مى‏كند رسول اللَّه را كه این شخص را كه قدرت این معنا را دارد كه عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد كند و یك حكومت الهى داشته باشد، این را نصب كن. نصب حضرت امیر به خلافت این‏طور نیست كه از مقامات معنوى حضرت باشد؛ مقامات معنوى حضرت و مقامات جامع او این است كه غدیر پیدا بشود. و اینكه در روایات ما و از آن زمان تا حالا این غدیر را آن قدر ازش تجلیل كرده‏اند، نه از باب اینكه حكومت یك مسئله‏اى است، حكومت آن است كه حضرت امیر به ابن عباس مى‏گوید كه «به قدر این كفش بى ‏قیمت هم پیش من نیست»  آنكه هست اقامه عدل است. آن چیزى كه حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- و اولاد او مى‏توانستند در صورتى كه فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى رضا دارد انجام بدهند، اینها هستند، لكن فرصت نیافتند. زنده نگه داشتن این عید نه براى این است كه چراغانى بشود و قصیده خوانى بشود و مداحى بشود، اینها خوب است، اما مسئله این نیست. مسئله این است كه به ما یاد بدهند كه چطور باید تبعیت كنیم، به ما یاد بدهند كه غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشى كه حضرت امیر در این حكومت پیش گرفته است باید روش ملتها و دست اندركاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل حكومت است، این است كه قابل نصب است و الّا مقامات معنوى قابل نصب نیست یك چیزى نیست كه با نصب آن‏ مقام پیدا بشود؛ لكن آن مقامات معنوى كه بوده است و آن جامعیتى كه براى آن بزرگوار بوده است، اسباب این شده است كه او را به حكومت نصب كنند و لهذا، مى ‏بینیم كه در عرض صوم و صلوة و امثال اینها مى‏ آورد و ولایت مجرى اینهاست. ولایتى كه در حدیث غدیر است به معناى حكومت است، نه به معناى مقام معنوى. و حضرت امیر را همان طورى كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن- در روایات است این- نازل شده است به منازل مختلف، كلیاتش سبع و الى سبعین و الى زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یك مكتوب، حضرت امیر هم این‏طور است، رسول خدا هم این‏طور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا كرده است. از وجود مطلق تنزل پیدا كرده است، از وجود جامع تنزل پیدا كرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت، در عالم طبیعت این وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولیاى بزرگ خدا. بنابراین، اینكه حدیث غدیر را ما حساب كنیم كه مى‏ خواهد یك معنویتى را براى حضرت امیر یا یك شأنى براى حضرت امیر درست كند نیست. حضرت امیر است كه غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست كه اسباب این شده است كه خداى تبارك و تعالى او را حاكم قرار بدهد ..
حكومت عدل، ضامن اجراى احكام اسلام.
مسئله، مسئله حكومت است، مسئله، مسئله سیاست است، حكومتْ عِدْلِ  سیاست است، تمام معناى سیاست است. خداى تبارك و تعالى این حكومت را و این سیاست را امر كرد كه پیغمبر به حضرت امیر واگذار كنند، چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حكومت بدون سیاست ممكن نیست. این سیاست و این حكومتى كه عجین با سیاست است، در روز عید غدیر براى حضرت امیر ثابت شد. اینكه در روایات هست كه‏ بُنِىَ الاسلامُ عَلى‏ خَمْس‏
، این ولایت، ولایت كلى امامت نیست. آن امامتى كه هیچ عملى‏ مقبول نیست، قبول نمى ‏شود، الّا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حكومت نیست.

 خوب، ما بسیارى از ائمه‏ مان حكومت نداشتند. ما الآن معتقدیم كه حضرت امیر در یك برهه از زمان به حكومت رسید، حضرت امام حسن علیه السلام هم یك مدت بسیار بسیار كمى به حكومت رسید، باقى ائمه حكومت نداشتند. آنكه خداى تبارك و تعالى جعل كرد و دنبالش هم براى ائمه هدى‏ جعل شده است، حكومت است؛ لكن نگذاشتند كه این حكومت ثمر پیدا بكند. بنابراین، حكومت را خدا جعل كرده است براى حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- این حكومت یعنى سیاست، یعنى عجین با سیاست. از اعوجاج هایى كه پیدا شده است مع الأسف، این است كه، یعنى اعوجاج زیاد پیدا شده اما بزرگترینش این است كه دستهایى از زمان سابق از زمان خلفاى اموى و خلفاى عباسى- علیهم لعنة اللَّه- از آن زمان دستهایى پیدا شده است كه بگویند كه دین على حده از مسائل است و سیاست على حده از حكومت است. هرچه طرف پایین آمده است، این قوت گرفته است تا وقتى بازیگرهاى دنیا كه دیدند باید دین را یك چیز تعبدى قرار داد. این بازیگرها آمدند و این‏طور كردند كه ماها هم باورمان آمده بود كه دین چكار دارد به سیاست، سیاست مال امپراتورها. این معنایش این است كه تخطئه كنیم خدا را و رسول خدا را و امیرالمؤمنین را، براى اینكه حكومت سیاست است، حكومت كه دعا خواندن نیست، حكومت كه نماز نیست، حكومت روزه نیست. حكومت، حكومت عدل، اسباب این مى ‏شود كه اینها اقامه بشود، اما خود حكومت یك دستگاه سیاسى است. آن كه مى گوید دین از سیاست جداست، تكذیب خدا را كرده است، تكذیب رسول خدا را كرده است، تكذیب ائمه هدى‏ را كرده است ..
و اینكه این قدر صداى غدیر بلند شده است و این قدر براى غدیر ارج قائل شده ‏اند- و ارج هم دارد- براى این است كه با اقامه ولایت یعنى با رسیدن حكومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل مى‏ شود، همه انحرافات از بین مى‏ رود. اگر حكومت عدل بپا شود، اگر گذاشته بودند كه حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حكومتى را كه مى‏ خواهد بپا كند، تمام انحرافات از بین مى ‏رفت و محیط یك محیط صحیح و سالم‏ مى‏ شد كه آن وقت مجال براى همه اشخاص كه داراى افكار هستند، عرفا كه داراى افكار هستند، حكما كه داراى افكار هستند، فقها، همه براى آنها مجال هم پیدا بشود. از این جهت، اسلام‏
بُنِىَ عَلى‏ خَمْس‏
، نه معنایش آن است كه ولایت در عرض این است، ولایت اصلش مسئله حكومت است، حكومت هم این طورى است، حكومت حتى از فروع هم نیست ..
آن چیزى كه براى ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یك مقامى است كه مقام ولایت كلى است كه آن امامت است كه در روایت هست كه‏
الْحَسَنُ وَ الْحُسَین امامان قاما اوْ قَعَدا
  وقتى قعد است كه امام نیست. امام به معناى حكومت نیست، آن یك امام دیگرى است و آن مسئله دیگرى است. آن مسئله، مسئله‏اى است كه اگر او را كسى قبول نداشته باشد اگر آن ولایت كلى را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامى شیعه هم بجا بیاورید باطل است، این غیر حكومت است آن در عرض اینها نیست، آن از اصول مذهب است، آنى است كه اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است. و انحرافى كه پیدا شده است- علاوه بر همه انحرافات- همین انحراف است كه ما باور كردیم كه سیاست به ما چه ربط دارد. غدیر آمده است كه بفهماند كه سیاست به همه مربوط است، در هر عصرى باید حكومتى باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه كه بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلوة كند، اقامه صوم كند، اقامه حج كند، اقامه همه معارف را بكند و راه را باز بگذارد براى اینكه صاحب افكار، یعنى آرام كند كه صاحب افكار، افكارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند.
بنابراین، این‏طور نیست كه ما خیال كنیم كه ولایتى كه در اینجا مى‏گویند، آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دین است، نخیر؛ این ولایت عبارت از حكومت است، حكومت مجرى اینهاست، در عرض هم به آن معنا نیست، مجرى این مسائل دیگر است. این انحرافات خیلى زیاد است، نمى ‏شود همه‏اش را احصاء كرد.
انحراف از سیره پیامبر و ائمه (ع) در سیر و سلوك.
خیال كردند یك دسته زیادى كه معناى عرفان عبارت از این است كه انسان یك محلى پیدا بشود و یك ذكرى بگوید و یك سرى حركت بدهد و یك رقصى بكند و اینها، این معنى عرفان است؟! مرتبه اعلاى عرفان را امام على- سلام اللَّه علیه- داشته است و هیچ این چیزها نبوده در كار. خیال مى‏كردند كه كسى كه عارف است باید دیگر بكلى كناره گیرد از همه چیز و برود كنار بنشیند و یك قدرى ذكر بگوید و یك قدرى تغنى بشود و یك قدرى چه بكند و دكاندارى. امیرالمؤمنین در عین حالى كه اعرف خلق اللَّه بعد از رسول اللَّه در این امت، اعرف خلق اللَّه به حق تعالى بود مع ذلك، نرفت كنار بنشیند و هیچ كارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذكر نداشت، مشغول بود به كارهایش، ولى آن هم بود. یا خیال مى‏شود كه كسى كه اهل سلوك است، اهل سلوك باید به مردم دیگر كار نداشته باشد، در شهر هرچه مى‏خواهد بگذرد، من اهل سلوكم، بروم یك گوشه‏اى بنشینم و وِرد بگویم و سلوك به قول خودش پیدا كند. این سلوك در انبیا زیادتر از دیگران بوده است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لكن نرفتند تو خانه‏ شان بنشینند و بگویند كه ما اهل سلوكیم و چكار داریم كه به ملت چه مى ‏گذرد هر كه هر كارى مى‏خواهد بكند. اگر بنا باشد كه اهل سلوك بروند كنار بنشینند، پس باید انبیا هم همین كار را بكنند و نكردند. موسى بن عمران اهل سلوك بود، ولى مع ذلك، رفت سراغ فرعون و آن كارها را كرد، ابراهیم هم همین‏طور، رسول خدا هم كه همه مى ‏دانیم. رسول خدایى كه سالهاى طولانى در سلوك بوده است، وقتى كه فرصت پیدا كرد، یك حكومت سیاسى ایجاد كرد براى اینكه، عدالت ایجاد بشود. تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا مى‏شود براى اینكه هركس هر چیزى دارد بیاورد. وقتى كه آشفته است نمى ‏توانند، در یك محیط آشفته نمى ‏شود كه اهل عرفان، عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه، فلسفه‏ شان را، اهل فقه، فقه‏  شان را، لكن وقتى حكومت یك حكومت عدل الهى شد و عدالت را جارى كرد و نگذاشت كه فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یك محیط آرام پیدا مى‏ شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا مى ‏شود. بنابراین، «ما نُودِى بِشِى ء مِثْلَ ما نُودِىَ بِالوِلایَه» براى اینكه حكومت است. به هیچ چیز مثل این امر سیاسى دعوت نشده است و این امر سیاسى بوده است، زمان پیغمبر بوده است، زمان امیرالمؤمنین بوده است، بعدها هم اگر یك فرصت پیدا مى ‏شد، آنها هم داشتند این معنا را. انحرافات زیاد شده است. بعضى از اهل علم خودمان هم همین معانى را دارند: «لباس جندى حرام است، لباس شهرت است، به عدالت مضر است». حضرت امیر عادل نبوده؟! حضرت سید الشهدا هم عادل نبوده؟! حضرت امام حسن هم عادل نبوده؟! پیغمبر اكرم هم عادل نبوده؟! براى اینكه لباس جندى داشتند! اینها را تزریق كردند به ما، به ما آن‏طور دستهاى توطئه‏ گر تزریق كردند كه ماها هم باورمان آمده است. تو چكار دارى به اینكه چه میگذرد! تو مشغول درست باش! تو مشغول فقهت باش! تو مشغول فلسفه‏ ات باش! تو مشغول عرفانت باش! چكار دارى كه چه مى‏ گذرد! در آن وقت، اوایلى كه این مسائل پیش آمد، یكى از رفقاى ما كه بسیار خوب بود، بسیار مرد صالحى بود و اهل كار هم بود، لكن من وقتى یك قضیه را صحبت كردم كه در این قضیه ما باید تحقیق كنیم، گفت به ما چكار دارد، حاصل امر سیاسى است به ما چكار دارد! این‏طور تزریق شده بود كه یك مرد عالم روشنفكر متوجه به مسائل، این‏طور مى‏ گوید كه به ما چكار دارد. پیغمبر هم مى‏ گفت سیاست به ما چكار دارد؟ امیرالمؤمنین هم كه حكومت داشت، مى ‏گفت سیاست ... حكومتى داشت براى ذكر گفتن و براى قرآن خواندن و براى نماز خواندن و همین دیگر؟! حكومت بود، ولایت بود و تجهیز جیوش بود- عرض مى‏ كنم- حكومتها در نصب كردن اینها بود، همه ‏اش سیاست است اینها ..
آنى كه مى‏ گوید كه آخوند چكار دارد به سیاست، آنى كه با آخوند خوب نیست، این با اسلام بد است. مى‏ خواهد آخوند را كنار بگذارد- كه مى‏ تواند یك كارى توى مردم انجام بدهد- و هر كارى دلشان مى‏خواهد بكنند و لهذا، این‏طور شد. البته علماى ما در طول تاریخ این‏طور نبود كه منعزل از سیاست باشند. مسئله مشروطیت یك مسئله سیاسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسیسش كردند. مسئله تحریم تنباكو یك مسئله سیاسى بود و میرزاى شیرازى- رَحِمَه اللَّه- این معنا را انجام داد. در زمانهاى اخیر هم مدرس، كاشانى، اینها مردم سیاسى بودند و مشغول كار بودند، اما به قدرى قدرت داشت این دست قوى توطئه‏گر كه نمى‏ شد از فكر حتى اهل علم محترم هم بیرون كرد به اینكه نه، مسئله این‏طور نیست، مسئله حكومت در زمان پیغمبر بوده و سیاست هم بوده در زمان امیرالمؤمنین بوده و سیاست هم بوده، و اینكه همه نقل كرده ‏اند و این قدر غدیر را بزرگ كرده‏اند، براى اینكه به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما كه این طورى باید باشد ..
اشكالتراشى بعضى مقدسین در قضیه جنگ.
ما الآن مبتلاى به جنگیم. یك دسته‏اى در همین قضیه هم دارند اشكالتراشى مى‏ كنند، نه یك اشخاصى باشند كه حالا تأثیرى داشته باشند، اما هستند. هستند اشخاصى كه مى ‏گویند كه بیایید صلح بكنیم، بیایید یك سازشى بكنیم. ما از تاریخ باید این امور را یاد بگیریم؛ به حضرت امیر تحمیل كردند، مقدسین تحمیل كردند، آنهایى كه جبهه‏ شان داغ داشت و اضر (1) مردم‏اند بر مسلمین، آنها تحمیل كردند به حضرت امیر حكمیت را و تحمیل كردند آنكه حَكَم باید بشود، بعد كه حضرت امیر با فشار اینها نتوانست، مى ‏خواستند بكشندش اگر نكند؛ براى اینكه آنها [پیشنهاد] كرده بودند كه چه باید چه بشود؛ «حَكَم قرار بدهید، قرآن است، قرآن است این». این ابتلا را حضرت امیر داشت، الآن نظیر او را ما داریم. اینكه مى‏ گویند، این‏ور و آن‏ور مى‏افتند كه بگذارید یك حكمیتى پیدا بشود، بیایند حكم، حكم پیدا بشود كه كارها را انجام بدهد، تشخیص بدهد كه كى چى است، دنیا نمى  ‏داند كه كى متجاوز است؟! ما از آن قضیه باید عبرت بگیریم و زیر بار حكمیت [نرویم‏]. ما در این هفت سالى كه بوده است فهمیدیم كه این حكمها كى ‏ها هستند و اینهایى كه مى‏ خواهند صلح ایجاد كنند كى ‏ها هستند. قصه امام حسن و قضیه صلح، این هم صلح تحمیلى بود؛ براى اینكه امام حسن، دوستان خودش، یعنى آن اشخاص خائنى كه دور او جمع شده بودند، او را جورى كردند كه نتوانست خلافش بكند، صلح كرد؛ صلح تحمیلى بود. این صلحى هم كه حالا به ما مى‏خواهند بگویند، این‏ است. بعد از اینكه صلح كردند، به حسب روایت، به حسب نقل، معاویه به منبر رفت و گفت كه تمام حرفهایى كه گفتم، من قرار دادم، زیر پایم؛ مثل پاره كردن این مردیكه آن قراردادها را. آن صلح تحمیلى كه در عصر امام حسن واقع شد، آن حكمیت تحمیلى كه در زمان امیرالمؤمنین واقع شد و هر دویش به دست اشخاص حیله‏ گر درست شد، این ما را هدایت مى‏ كند به اینكه نه زیر بار صلح تحمیلى برویم و نه زیر بار حكمیت تحمیلى. ما باید خودمان به حسب رأى خودمان، به حسب رأى ملتمان، آن طورى كه الآن همه ملت دارند مى‏ گویند، ما باید این جنگ را ادامه بدهیم تا وقتى كه ان شاء اللَّه پیروزى حاصل بشود و نزدیك است ان شاء اللَّه، منتها اگر بخواهد ملت ما نزدیكتر بشود این پیروزى، زیاد نزدیك بشود- كه به صلاح ملت ماست و به صلاح ملت عراق است و به صلاح منطقه است- باید مجهز بشود، باید در این برهه زمان به تمام معنا مجهز بشود براى جبهه‏ ها ..
آقایان گفتند كه در بسیارى از جاها در كشور یك چیزهایى هست كه ابزارى است براى جهاد سازندگى، براى جبهه، و زیادى است آنجا. من عرض مى ‏كنم كه اگر یك ابزارى در یك جایى زیادى است و تشخیص دادند فرمانداران، استانداران و ائمه جمعه تشخیص دادند كه این در اینجا دیگر اضافه است، زیادى است، لازم نیست اینجا، لازم است كه براى جبهه برود. اگر بخواهید كه كشورتان آباد بشود، كشورتان اسلامى بشود و زود بشود، طولانى نشود، باید مجهز بشوید و با همه قوا مجهز بشوید تا اینكه كلك این مرد را بكنید. در آن اوایل گفته شد به اینكه سیلى خواهد خورد صدام، صدام سیلى را خورده، الآن گیج است، الآن نمى‏ داند چه مى‏ كند. واقعاً نمى ‏داند الآن چه مى‏كند، از یك طرف اشتلم مى‏ كند، از یك طرف التماس مى‏ كند، از یك طرف گدایى مى‏ كند، این الآن در حال گیجى است. و من خوف این را دارم كه اگر این دیوانه بشود، بیشتر از این كه الآن هست اگر به واسطه شكست دیوانه بشود، به كشور عراق یك‏ طور صدماتى وارد كند، بگوید حالا كه من غرق شدم، بگذار همه غرق بشوند، یك همچو موجودى است این.
من خوف این را دارم كه به اعتاب عالیات هم این تجاوز كند و خداوند ان شاء اللَّه، مهلتش ندهد. باید كارى كرد كه یك سیلى دیگرى بخورد و برود سراغ كارش، یا خودكشى كند یا فرار كند از اینجا به یك جاى دیگرى و برود دنبال كارهایى كه هست ..
ایجاد انحرافات و غفلت بعد از غدیر خم.
در هر صورت انحرافاتى كه بعد از غدیر خم پیدا شد و ماها هم غفلت كردیم- همه نه- بسیارى از ماها، اكثریت شاید غفلت كردند و ما را كناره گیر كردند، نگذاشتند كه در امور مسلمین دخالت بكنیم، اسباب این گرفتاریهایى شده است كه الآن در سرتاسر كشورهاى اسلامى داریم مى ‏بینیم، در همه جا این مسائل هست. باور كردند علماى اهل سنت به اینكه اطاعت از هر قلدرى باید كرد، این هم به دست اشخاص قلدر پیدا شده است.
امكان دارد یك همچو چیزى كه پیغمبر اسلام احكام بفرستدو بگوید از آتاتورك كه احكام ما را محو مى‏كند اطاعت كنید؟! این را كدام عقل مى‏ پذیرد؟ پیغمبر اسلام احكام بفرستد، خداى تبارك و تعالى احكام بفرستد بگوید كه نماز بخوانید، بعدش هم بگوید اطاعت كنید از آتاتورك كه مى‏ گوید نماز نخوانید! از كدام بشنویم، از خدا یا از آتاتورك؟! این را چه عقلى باور مى‏كند؟ آن اولوالامرى كه در قرآن وارد شده است، واضح است كه كسى است كه تِلو (1) رسول خداست، اللَّه هست، رسول خدا هست اولوالامر، او باید یك همچو صفاتى داشته باشد. معقول نیست كه خداى تبارك و تعالى مردم را وادار كند كه از رضاخان كه همه جهات شرعى و اسلامى را كنار مى‏گذاشت، شما اطاعت كنید؛ دین بفرستد بعد بگوید از كسى كه لادین است اطاعت كنید؛ یعنى، شما هم لادین بشوید، مى‏ شود این؟! این انحرافاتى است كه پیدا شده است و مع الأسف، دستهاى قوى ‏اى این انحرافات را ایجاد كردند و ما و دیگران در حال غفلت هستیم. از انحرافات زیادى كه دستهاى قوى دشمنهاى اسلام دست در آن داشتند، همین اختلافاتى است كه بین طوایف مختلف هست؛ اختلاف سنى و شیعه، البته سنى و شیعه در بسیارى از عقاید مختلف‏ اند، باید هم باشند. من نمى‏ گویم باید باشند ولى خوب هستند دیگر، آزادند. اما این اسباب این بشود كه ما كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى یك كشورى مسلط بشود و امریكا را بیرون كند، كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى بتوانیم یك نفرى كه دارد اسلام را به هم مى‏ زند، دارد یك كشورى را از بین مى‏ برد، ما بخواهیم او را از بین ببریم، كار شكنى كنیم. بعض آخوندها، آخوندهاى دربارى، كتاب نوشتند در همین زمان در مكه منتشر كردند؛ باز كتاب تفرقه. اینها نمى ‏دانم چه فكر مى‏كنند، جز این است كه اینها نوكر امریكا یا بعض بلاد دیگر هستند كه اینها را وادار به این مى‏ كنند كه یك همچو مسائلى را بگویند و تفرقه ایجاد كنند؟ در بین خود ما هم خوب، تفرقه‏ هایى هست؛ این شیخى است و آن صوفى است و آن اخبارى است و آن اصولى است. و عقاید مختلف اسباب اختلافات خارجى چرا بشود؟ چرا در این امرى كه همه مشترك هستیم با هم نباشیم؟
اینها جورى است كه یك تربیتى پیدا شده است به دست این توطئه گرها كه از جوانى، از بچگى ما را تربیت كردند به این‏طور كه شماها باید یك طورى كنید كه دیگران نباشند، آنها هم یك جور دیگرى شما نباشید، همه با هم مختلف، از این اختلاف نتیجه ‏اش را آنها مى ‏برند، عقل چه اقتضا مى‏ كند!.
من از خداى تبارك و تعالى عاجزانه استدعا مى‏ كنم كه این جمهورى اسلامى را قدرت عنایت كند و اسلام را در همه جا تقویت كند و مسائل اسلامى را در همه جا تقویت كند، و افكار مختلفى كه در این امور هست، خداى تبارك و تعالى این افكار را برگرداند به یك فكر صحیح، به یك فكر اسلامى، به یك فكرى كه باید مشى كرد به آن طورى كه باید اداره كرد یك كشور اسلامى را ..
- والسلام علیكم و رحمة اللَّه‏

سخنرانى امام خمینی قدس سره در جمع مسئولان نظام به مناسبت عید غدیر
منبع :                         صحیفه امام، ج‏20

 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:52 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

تعیین جانشینى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترین و عمده ‏ترین مسایلى بود كه پیامبر اكرم در آخرین سال حیات، هنگام بازگشت از حجة‏الوداع، به همراهان خویش ابلاغ كرد.

اگر چه این اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه ی آن، مى‏توانست ‏حاكى از دغدغه ی طبیعى معمار و بنیانگذار مكتب نسبت ‏به آینده ی امت ‏باشد، این اقدام یك ضرورت اجتماعى اجتناب ‏ناپذیر بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مى‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حیات خویش از آن مهم غفلت نمى‏ورزید. او مى‏دانست كه جامعه ی بى سرپرست مانند رمه ی بى ‏چوپان كه هر لحظه، در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت‏ طلبان است. لذا هر وقت‏ براى جنگ یا غزوه‏اى از مدینه خارج مى‏شد، شهر را بدون امیر و خلیفه وا نمى‏گذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پیش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)

این بود كه در زیر آفتاب سوزان بیابان تفتیده حجاز در میان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشید تا رسالت ‏خویش را به پایان رساند. علماى شیعه و شمارى از دانشمندان اهل تسنن ‏بر این باورند كه سوره ی مائده، به ویژه آیه ی‏67، آخرین كلامى بود كه بر پیامبر(ص) نازل شد.

بسیارى از علماى اسلام معتقدند كه آیه ی مزبور در روز هجدهم ذى‏ حجه، پس از تمام شدن اعمال حجة‏الوداع در غدیر خم و قبل از آن كه پیامبر على(ع) را خلیفه ی خود معرفى كند، نازل شده است آنها شأن نزول این آیه را انتصاب على(ع) به جانشینى پیامبر(ص) مى‏دانند. (2)

و باز هنگام حركت ‏به سوى تبوك به على(ع) فرمود: " انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى"؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز این كه پس از من پیامبرى نخواهد بود.

پیامبر(ص) با این سخن، مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشینى در زمان حیات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زیرا قرآن كریم به تحقق همه این موارد هارون گواهى مى‏دهد. (3)


ویژگیهاى على(ع) از نگاه پیامبر(ص)
پیامبر(ص) بارها به موقعیت معنوى على(ع)، فضایل آن حضرت، امتیازات او بر دیگران و مقام وصایت و وراثتش تأكید کرده است. آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مى‏فرماید:

" اى فاطمه، آیا خشنود نیستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پیشتر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ به راستى خداى تعالى به اهل زمین توجه فرمود، از میان ایشان پدرت را برگزید و او را پیغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آیا نمى‏دانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترین، بردبارترین و دانشمندترین مردان، كسى كه پیش از دیگران اسلام اختیار كرد، درآورد؟"

فاطمه علیهاالسلام ازاین سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم به او فرمود: اى فاطمه، به راستى براى على هشت فضیلت است كه مانند آن به هیچ یك از پیشینیان و آیندگان داده نشده: او در دنیا و آخرت برادر من است و این فضیلتى است كه هیچ كس داراى آن نیست؛ تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛ دو نتیجه و زاده رحمت [حسن و حسین] كه فرزند زادگان منند، فرزندان اویند؛ برادرش [جعفر بن‏ابى طالب] كسى است كه با دو بال در بهشت آرایش شده و با فرشتگان هر كجا بخواهد پرواز مى‏كند؛ علم اولین و آخرین نزد اوست؛ او نخستین كسى است كه به من ایمان آورد؛ او آخرین كسى است كه هنگام مرگ با من دیدار مى‏كند و او وصى من و وارث همه ی اوصیاست.

و باز رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم به على علیه السلام فرمود: یا على، با تو مخاصمه و پیكار مى‏كنند و تو به سبب هفت ‏خصلت و فضیلت‏ بر دیگران پیروز مى‏شوى كه هیچ كس داراى آن هفت ‏خصلت نیست: 1- تو نخستین ایمان‏آورندگانى؛ 2- در پیكار و جهاد با دشمنان دین از همگان بزرگتر و برترى؛3- داناترین ایشان به روزهاى خدا هستى؛ 4- در پیمان با خدا با وفاترین و پایدارترین آنهایى؛ 5- با مردم مهربانتر از دیگرانى؛ 6- در تقسیم بیت‏المال به خاطر رعایت مساوات بر دیگران برترى دارى؛ 7- در فضیلتها و مزیتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (4)

احادیثى كه درباره ی فضایل و مناقب على علیه السلام از پیامبر اكرم(ص) صادر شده به اندازه‏اى است كه موضوع كتابهاى بسیارى گردیده و در این مجمل نمى‏گنجد، وما به قطره ای از دریا بسنده می کنیم.

به هر حال از مجموع این احادیث در مراحل مختلف چنین به دست مى‏آید:

1 - پیامبر اكرم(ص) در نخستین روزهاى بعثت، كه به نص قرآن مأموریت ‏یافت ‏خویشان نزدیكتر خود را به دین خدا دعوت كند، صریحاً به آنان فرمود: هر یك از شما كه در اجابت دعوت من از دیگران پیشى گیرد، وزیر، جانشین و وصى من است.

على(ع) از دیگران سبقت گرفت و اسلام را پذیرفت. پیامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزیر و جانشین خود ساخت. على(ع) خود این رویداد را این ‏گونه بازگو مى‏كند:

من از همه كوچكتر بودم، عرض كردم: من وزیر تو مى‏شوم، پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: این شخص برادر، وصى و جانشین من است، از او اطاعت كنید. مردم مى‏خندیدند و به ابوطالب مى‏گفتند: تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى! (5)

2 - پیامبر اكرم(ص) مكرر تصریح فرمود: كه على(ع) در گفتار و كردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنى كه بگوید و هر كارى كه انجام دهد با دعوت دینى مطابقت دارد و داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام است.

راویان عامه و خاصه نقل كرده‏اند كه، پیامبر(ص) فرمود: على همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد. (6)

3 - مجاهدتها و خدمات على(ع) او را از دیگر صحابه همواره، ممتاز گردانید، خوابیدن او در بستر پیامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خیبر زبانزد همگان بود.

4 - درغدیرخم پیامبر(ص) على(ع) را به ولایت عامه مردم نصب و معرفى كرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)


رحلت پیامبر و منازعات سیاسى
هر چند رحلت پیامبر و منازعات دامنه ‏دار اصحاب براى تصدى خلافت امرى اسف‏انگیز و فاجعه‏آفرین است، اما پیامى مهم دارد و آن این كه مسأله رهبرى و حكومت از روشن ‏ترین و بدیهى ترین نیازهاى جامعه ی اسلامى است؛ نیازى كه صحابه ی پیامبر یك صدا براى تحقق آن قیام كردند، هیچ كس در لزوم آن تردید روا نداشت و تنها مصداق و شیوه تعیین آن مورد اختلاف واقع شد. شیعیان معتقد بودند كه انتصاب على(ع) به خلافت از سوى پیامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلكه از جهت عقلى هم از پذیرش آن گریزى نیست؛ زیرا عقل نمى‏تواند بپذیرد كه رهبرى درباره ی كوچكترین مسایل فردى و اجتماعى با پیروان خویش سخن بگوید اما مهمترین مسأله جامعه را در پرده ابهام و سكوت باقى گذارد. همچنین شیعیان ادعاى تمسك به رأى اكثریت و یا اجماع امت در موضوع خلاف را بى ‏وجه مى‏دانند، خصوصاً اگر كسى بخواهد آن را به گفتار و كردار پیامبر(ص) نیز مستند سازد؛ زیرا ارجاع به رأى اكثریت و یا واگذارى امر امت ‏به اهل "حل و عقد" از سوى كسى كه جز وحى سخن نمى‏گوید امرى شایسته به نظر نمى‏رسد.

البته آنچه در سقیفه، اتفاق افتاد، نه رأى اكثریت ‏بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، براى این كه نه رأى ‏گیرى عمومى در كار بود و نه آنها كه خلیفه تعیین كردند همه ی اهل حل و عقد به شمار مى‏آمدند، به ویژه آن كه بسیارى از صحابه ی بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن‏عباس، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار دراین انتخاب حضور نداشتند و به شدت با آن مخالف بودند. همه مى دانند حتى بیعتى كه انجام شد در سطحى گسترده و عمومى نبود و تنها به تنى چند از متنفذین و سران قبایل اختصاص داشت. (8)خلیفه ی دوم، با آن كه خود بنیانگذار این خلافت ‏بود، مى‏گفت:

" هر كس به چنین طریقى متوسل شود شایسته ی بیعت نیست و هر كس چنین بیعتى كند باطل خواهد بود". (9)

اهل سقیفه حتى به همان شیوه كه خود ابداع و عمل كردند وفادار نماندند، بلكه سالیانى بعد، خلیفه اول رسماً عمر را به جانشینى خود برگزید.
در پى این عمل خلیفه اول، چنین پرسشى پدید آمد: اگر تعیین جانشین امرى ‏جایز است، چرا بر پیامبر روا نبود و اگر جایز نیست، چرا خلیفه، بدان دست ‏یازید؟


نظام رهبرى در مكتب اهل‏ بیت علیهم السلام

بسیارى از صحابه ی پیامبر با استفاده از مفاد آیاتى چون:

" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا و كانوا بایاتنا یوقنون." (سجده/24)

" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا لما صبروا..." ( انبیاء/‏73)

" ... قال انى جاعلك للناس اماما." (بقره/124)

و همچنین با استناد به قول و فعل پیامبر بر این باور شدند كه امام و پیشواى جامعه باید از سوى خدا و به وسیله ی پیامبر(ص) معرفى و معین شده، معصوم و از هرعیب و نقص خَلقى و خُلقى و سببى پیراسته باشد. و در خاندانى پاك و پاكدامن تولد یافته باشد. بنابراین درعرف خاص شیعیان: "امام‏" رهبرى سیاسى، فكرى، اخلاقى را در برمى‏گیرد و اداره ی اموراجتماعى، راهنمایى و ارشاد فكرى و آموزش دینى و تصفیه و تزكیه اخلاقى ازاو انتظار مى‏رود. (10)چنین شخصى مسلماً باید از رذایل اخلاقى وارسته، به فضایل آراسته و در دانش و بینش و بردبارى و سایر صفات متعالى سرآمد همگان باشد.

"الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم.‏" (11)

امام در سایه ی این ویژگیها ارشاد و هدایت امت را عهده ‏دار مى‏شود، اما روشن است كه به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مدیریت نیرومند، هرگز ممكن نیست. از این رو امامت را "نظام دین و دنی" دانسته‏اند: هشتمین پیشواى ما حضرت رضا(ع) مى‏فرماید:

" ان الامام نظام الدین، عزالمسلمین، غیظ المنافقین و بوارالكافرین"؛ امام، سبب برپایى نظام دین، خشم منافقین و نابودى كافرین است.

آرمان طرفداران مكتب اهل بیت پیامبراین بود كه چنین كسى بر جامعه ی اسلامى حكومت كند. و آنها در سایه ی چنین آرمان بلندى همواره بر سلاطین فاسد و ستمگر شوریده‏اند. متفكر معروف عراقى دكتر على الوردى در این باره مى‏نویسد:

" شیعه ائمه خود را معصوم از گناه (پیراسته از فساد اخلاقى و سیاسى و اجتماعى) مى‏دانند و این عقیده، یعنى اصل عصمت، نتایج اجتماعى و عملى سترگى در پى داشت؛ زیرا غیر مستقیم انتقادى از ستمگرى‏ها و تباهكارى‏هاى خلفا، سلاطین و قدرتمندان بود. شیعیان، كه اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمكاران و فرمانروایان را مورد حمله قرار مى‏دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام‏ عیار عصمت و پاكدامنى در برابر آنان مى‏گذاشتند. تشیع، مانند هر مسلك انقلابى، ریشه ی فساد و تباه روزى و سیاه روزگارى جامعه را در سازمان حكومت جستجو مى‏كند و ناآگاهان و شناخت‏ نایافته‏ها (توده ی غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمى‏شناسد. اعتقادى كه شیعیان در باره امامت دارند همیشه آنها را به قیام بر ضد حكومتها واداشته است. شیعیان تنها حكومتى را بر حق مى‏دانند و از آن رضایت دارند كه امامى معصوم از آل على آن را اداره كند. این عقیده، موجب دوام و استحكام دشمنى میان شیعیان و صاحبان قدرت شده و بر این اساس بود كه شیعه را گاهى به زندقه و الحاد متهم مى‏ساختند. رافضى بودن، معنى تلویحى و ضمنى آن، عبارت از رفض (رد و انكار) دین و دولت‏ بود و دوره‏اى بر مسلمین گذشت كه اگر به زندقه یا كفر یا الحاد متهم مى‏شدند، بهتر از آن بود كه به تشیع یا رفض متهم شوند و نشانه‏هاى آن تا امروز بر جاى مانده است." (12)

به حقیقت اصل عصمت و همچنین اندیشه ضرورت تنصیص امامت و رهبرى از جانب خدا و پیامبر و حصر این رهبرى در خاندان على، درفش فكرى و پرچم مقاومت ‏سیاسى و مبارزه ی معنوى گروههاى مخالف و انقلابى جامعه، علیه خلفا و صاحبان امتیازات سیاسى و اجتماعى بود. حتى بارتلس، محقق و مورخ روسى، نیز مى‏پذیرد كه نهضتها اغلب از آنجا آغاز مى‏شد كه داعیان از جانب مدعیان امامت ‏به قصد متشكل ساختن پیروان در روستاها و میان قبایل و عشایر ظاهر مى‏شدند و مخفیانه به كسانى كه مورد اعتماد بودند، تلقین مى‏كردند كه قدرت و حكومت امویان و یا عباسیان از شیطان است و امیرالمؤمنین واقعى از اولاد على علیه السلام ظهور كرده، زمین را از قسط و عدل پر خواهند كرد، چنان كه از جور و ستم پر شده است. (13)

به گزارش قاضى نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم میلادى در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، رى و نقاط دیگر صد و نه جنبش به رهبرى فرزندان على برپا شد و همه ی آنها مدعى بودند كه "علم حقیقى‏" محمد(ص) و كلید گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت‏ حق آنهاست‏". (14)

اما باید دانست كه غیبت امام معصوم هرگز به معناى تعطیل شدن نظام دینى نیست؛ زیرا اولاً اجراى بسیارى از احكام اسلامى متوقف بر وجود نظام است و ثانیاً حفظ كیان اسلام و مسلمین بدون برخوردارى از قدرت و حاكمیت دین ممكن نیست. در عصر غیبت این مسؤولیت ‏به عهده ی كسى است كه از نظر علم و عدالت و دیگر ملاكها از دیگران به امام معصوم(ع) نزدیكترباشد.
پى ‏نوشت ها:
1- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتاب "ماجراى سقیفه‏" نوشته ی محمدرضا مظفر، ترجمه ی سید غلامرضا سعیدى، ص‏39.

2- سوره ی مائده، آیه ی‏67.

3- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتابهاى "على در قرآن و حدیث‏" و "تجلى امامت‏" تألیف سید على‏اصغر ناظم ‏زاده.

4- ارشاد، ج 1، ص 32.

5- طبرى، ج 2، ص‏63.

6- غایة ‏المرام، ص‏539.

7- براى آگاهى از منابع حدیث غدیر، رجوع شود به دو كتاب "عبقات ‏الانوار، میرحامد حسین هندى‏" و "الغدیر، عبدالحسین امینى."

8- تاریخ یعقوبى، ج 2، صص‏103 و106/ مروج الذهب، ج 2، صص‏307 و 352.

9- كنزالعمال، ج‏3، ص‏2326.

10- پیشواى صادق، آیت ‏الله خامنه ‏اى، صص 70 و 71.

11- اصول كافى، ج 1، ص‏387.

12- وعاظ السلاطین، صص 302 و303.

13- ناصرخسرو و اسماعیلیان، بارتلس، ص‏76.

14- همان كتاب، و نیز بنگرید به كتاب حكومت اسلامى از دیدگاه نائینى، حمید رضا مستعان، صص 8 - 10.
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:50 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در این مبحث به عنوان مطلع سخن در باب امیرالمؤمنین علیه‏السلام به موضوع "حدیث غدیر" و مفهوم "ولایت‏" در حدیث غدیر پرداخته شده و با بهره‏گیرى از روایات اهل سنت نشان داده شده كه كلمه "مولى‏" در حدیث غدیر درست‏ به همان معنا كه در آیه ی شریفه ی قرآن: "النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏" آمده است.

مسأله خلافت و جانشینى پیامبر اسلام صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، از همان آغاز اسلام مطرح بوده است. در پى نزول آیه:

وانذر عشیرتك الاقربین (1) ؛ خویشاوندان نزدیكت را انذار ده.

پیامبر اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله، در اجتماع بنى عبدالمطلب پس از اظهار و ابراز دعوت اسلام فرمود:

"فایكم یوازرنى على هذا الامر على ان یكون اخى و وصیى و خلیفتى فیكم بعدى؟"؛ كدامیك از شما در این "امر" مرا یارى مى‏كند تا این كه برادر و وصى من و پس از من جانشین من در میان شما باشد؟

و در این میان على علیه‏السلام، كه كم سن ترین آنان بود پاسخ داد:

"انا یا نبى الله اكون وزیرك علیه"؛ اى پیامبر خدا، من در این "امر" وزیر و یاور تو خواهم بود.

پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، نیز دست‏ بر دوش آن حضرت نهاد و فرمود:

"ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیكم..."؛ این برادر من، وصى من و جانشین من در میان شماست... .(2)

و یا نمونه ی دیگر، قبل از هجرت پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، به مدینه و در دوران شدائد و سختی‌ها و دشواری‌هاى مكه هنگامى كه ایشان دعوت اسلام را بر "بنى‏عامر" عرضه نمود آنان پرسیدند:

آیا اگر با تو بر "امر" تو بیعت كنیم، سپس خدا تو را بر مخالفینت پیروز گرداند؛ پس از تو این "امر" از آن ما خواهد بود؟ (3)

پس سى صحابى رسول خدا كه دوازده نفر آنان از جنگجویان و مجاهدان "بدر" بودند برخاستند و گواهى دادند كه رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، دست على علیه‏السلام را گرفت و به مردم فرمود:

آیا مى‏دانید كه من اولى به مؤمنین از خوشان هستم؟ گفتند: "آرى‏". فرمود: هر كه من مولاى اویم، این (على) مولاى اوست. خدایا، دوست ‏بدار آن كه او را دوست دارد و دشمن بدار آن كه او را دشمن دارد.

و پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله، در پاسخ فرمودند:

"الامر الى الله یضعه حیث‏یشاء" (4) ؛ این "امر" به دست ‏خداست؛ آن را در هر كجا كه بخواهد قرار مى‏دهد.

بنابراین مسأله خلافت و ولایت "امر" مطلب پنهان و مغفولى نبوده‏است. هم پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و آله، به آن التفات داشته و آن را ابراز مى‏نمودند و هم دیگران از این مطلب مى‏پرسیدند و تاریخ اسلام موارد فراوانى را در بر دارد كه پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله، به مناسبت‌هاى گوناگون درابتدا و یا در پاسخ دیگران، به صراحت و یا اشاره، موضوع و مصداق خلافت و ولایت را طرح مى‏نمودند. (5)

واقعه ی روز غدیر خم
در این میان حدیث غدیر موقعیت و مقام ویژه و برجسته‏اى دارد، زیرا در دیگر موارد موضوع براى تمام مسلمانان و به صراحت در یك مجمع عمومى مطرح نشده بود؛ اما در این روز در اجتماع عمومى مسلمین با مقدمات خاصى كه پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، معمول داشتند و با صراحت هر چه تمام تر مسأله ولایت مطرح گردید. و اما این كه گفته شده ‏است:

مسلمانان در تفسیر حادثه ی غدیر به اختلاف افتادند و دست كم دو تفسیر اساسى و مهم از این حادثه به دست دادند كه همچنان تا امروز پا برجا مانده‏است و هیچ یك میدان را به نفع دیگرى خالى نكرده‏است. روایات متقن تاریخى و متواترات به ما مى‏گویند كه پیامبرصلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، در روز غدیر، على علیه‏السلام، را به مسلمانان معرفى كردند و گفتند كه هر كس من مولاى او هستم على هم مولاى اوست. "من كنت مولاه فهذا على مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه."

این حد از خطبه ی پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و آله متواتر است و فریقین (شیعه و سنى) آن را نقل كرده‏اند. پاره‏اى از محدثان و مورخان شیعى خطبه بسیار بلندى از پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، در روز غدیر نقل كرده‏اند كه كاملاً مضمون شیعى دارد و با اعتقاداتى كه بعدها شیعیان بر آنها پافشارى كردند و به مدد آنها میان خود و دیگر فرق اسلامى تمایز افكندند، موافقت تام دارد.

بارى در این روایت تا آن حد كه گفتیم اختلاف چشمگیرى پدید نیامده‏ است. اختلاف از درایت آغاز شد. یعنى این پرسش مطرح شد كه مدلول این كلمات پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، در آن موقعیت كه ادا شد چیست؟ "مولی" دقیقاً چه معنا مى‏دهد و ایشان على علیه‏السلام، را به چه امرى نصب كرده‏اند و مسلمانان در قبال على علیه‏السلام به چه كارى مكلف و موظف شدند؟ آیا همانطور كه شیعیان بعدها مدعى شدند پیامبر در روز غدیر نظریه ی امامت را ابداع و مطرح كردند؟ و آیا مولا به همان معنا بود كه در آیه ی شریفه ی قرآن آمده‏است كه: "النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏". (6)

آیا پیامبر شخص معینى به نام على (و از طریق على، فرزندان او) را به این منصب منصوب كردند و مسلمانان را در مقابل یك اصل اعتقادى تازه‏اى قرار دادند؟ با نزاع‌هاى تاریخى و حل‏ نشده شیعیان و اهل سنت در این خصوص آشناییم و حاجتى به اعادت ذكر آنها نیست. (7)

مسلمانان در تفسیر حادثه ی غدیر به اختلاف افتادند و دست كم دو تفسیر اساسى و مهم از این حادثه به دست دادند كه همچنان تا امروز پا برجا مانده‏است و هیچ یك میدان را به نفع دیگرى خالى نكرده‏است. روایات متقن تاریخى و متواترات به ما مى‏گویند كه پیامبرصلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، در روز غدیر، على علیه‏السلام، را به مسلمانان معرفى كردند و گفتند كه هر كس من مولاى او هستم على هم مولاى اوست. "من كنت مولاه فهذا على مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه."

در اینجا نویسنده، اساس اختلاف مسلمانان را دو گونه تفسیر از حادثه ی غدیر و اختلاف در درایت و فهم مدلول كلمات پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، و معناى كلمه "مولى‏" معرفى مى‏كند. دو گونه تفسیرى كه تاكنون نیز پا برجا مانده و هیچ یك میدان را به نفع دیگرى خالى نكرده است و نزاعهاى تاریخى و حل نشده ی شیعیان و اهل سنت است.

اما در اینجا این پرسش مطرح است كه: آیا اختلاف نظرى شیعیان و اهل سنت تنها ناشى از درایت‏ حدیث غدیر است؟ و آیا تشیع (و نیز تسنن) تنها مبتنى بر تفسیرى از حدیث غدیر است؟ یا این ‏كه ریشه‏هاى اختلاف نظرى این دو به جاهاى دیگر و حوادث تاریخى نیز برمى‏گردد؟

دیدیم كه استناد شیعه براى وصایت و خلافت على علیه‏السلام، به همان آغاز دعوت اسلام بر مى‏گردد و تنها مبتنى بر نقل و یا درایتى از حدیث غدیر نیست. به علاوه همانطور كه خواهیم دید گذشته از درایت و تفسیر متفاوت، نقل و روایت (از خود اهل سنت) نیز در این باب كم نیست و در احادیث اهل سنت نقل‌هایى یافت مى‏شود كه ارتباط "ولایت‏" مذكور در حدیث غدیر را با آیه ی شریفه ی سوره احزاب مى‏رساند.

گذشته از اینها آیا مى‏توانیم در هر مبحث نظرى و اعتقادى تنها به صرف این كه نزاع‌هاى تاریخى و حل‏ نشده وجود دارد خود را از وارد شدن در آن بحث ‏برهانیم و تكلیف و موضع خود را از دیدگاه اعتقادى و ایمانى روشن نسازیم؟ ملاك نزاع‌هاى حل نشده چیست؟ و این نزاع براى چه كسانى حل نشده است؟ آیا همین امروز، همه ی انسان‌هاى روى زمین به وجود خداوند بزرگ اعتقاد دارند و انسانى نیست كه اعتقاد به وجود خدا نداشته باشد؛ یا این كه خیر، همچنان انسانهایى یافت مى‏شوند كه به وجود خدا اعتقاد ندارند؟ مسلماً هنوز كسانى هستند كه به وجود خدا اعتقاد ندارند؛ اما آیا مى‏توان به استناد این مطلب مبحث اعتقاد به وجود خدا را یك مبحث تاریخى و حل نشده بینگاریم؟! آیا نویسنده ی محترم در مقابل ادله و استدلال شیعیان در همان دو كتابى كه یاد نموده پاسخ در خورى یافته است؟!

همانطور كه بیان شد طرح مسأله وصایت و خلافت پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و آله، مربوط به نخستین دعوت علنى و عمومى حضرت است و ولایت "امر" پس از پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله، حتى قبل از هجرت مورد توجه و پرسش بوده است. اما در اینجا چند پرسش مطرح است كه پاسخ به آنها مى‏تواند به ما در درك بهتر مفهوم حدیث غدیر كمك كند.

اول، آیا "مولى‏" به همان معنا است كه در آیه ی شریفه ی سوره ی احزاب آمده ‏است كه:

"النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم"؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.

و آیا ولایت در خطبه ی غدیر به معناى همان ولایتى است كه در این آیه ی شریفه بیان شده‏است؟ (8)

در این باره، مى‏توانیم به گزارشهاى تاریخى از طریق برادران اهل سنت مراجعه كنیم:

در نقل‌هاى گوناگون حدیث غدیر از طریق اهل سنت، پیامبر اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله، به آیه ی شریفه ی استناد نموده‏اند از جمله:

1.طبرانى (از محدثان و راویان اهل سنت) و غیر او به سندى كه اجماع به صحت آن دارند از "زید بن‏ارقم‏" نقل نموده است كه گفت:

رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، در غدیر خم زیر درختان سخنرانى نمود، پس فرمود:

اى مردم، خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنین‏ام و من بر مؤمنین از خودشان اولى هستم پس هر كه من مولاى اویم این شخص (یعنى على) مولاى اوست... .(9)

2.امام احمد از حدیث زید بن‏ ارقم روایت نموده است كه گفت:

با رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، در سرزمینى كه به آن "وادى خم‏" گفته مى‏شد فرود آمدیم پس امر به نماز فرمود و در آن گرماى سخت نماز گزارد. براى رسول خدا پارچه‏اى به درختى افكندند تا سایه گردد پس فرمود: "آیا نمى‏دانید، آیا گواهى نمى‏دهید كه من به هر مؤمنى از خود او اولى هستم؟" گفتند: "آرى‏". فرمود: "پس هر كه من مولاى اویم على مولاى اوست. خدایا، دوست ‏بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد." (10)

3.امام احمد از حدیث "براء بن عازب‏" از دو طریق نقل نموده است كه گفت:

با رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله بودیم پس در "غدیر خم‏" فرود آمدیم نداى نماز جماعت داده شد و براى رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله، در زیر دو درخت جایى فراهم شد پس نماز ظهر گذارد و دست على را گرفت و فرمود: "آیا نمى‏دانید من اولى به مؤمنین از خودشان هستم؟" گفتند: "آرى‏". سپس دست على را گرفت و فرمود: "هر كه من مولاى اویم، على مولاى اوست. خدایا، دوست ‏بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد".

پس از آن عمر، على را ملاقات نمود و به او گفت: بر تو پسر ابى‏طالب گوارا باشد. مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. (11)

4.امیرمؤمنان على علیه‏السلام، در ایام خلافت ‏خود مردم را در "رحبه‏" (یكى از محلات كوفه) جمع نمود و فرمود:

هر مرد مسلمانى را كه فرمایش رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، را در روز غدیر خم شنیده است‏ به خدا قسم مى‏دهم كه برخیزد و به آنچه شنیده گواهى دهد. و براى گواهى برنخیزد، مگر كسى كه با چشمان خود دیده و با گوشهاى خود شنیده است.

پس سى صحابى رسول خدا كه دوازده نفر آنان از جنگجویان و مجاهدان "بدر" بودند برخاستند و گواهى دادند كه رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، دست على علیه‏السلام را گرفت و به مردم فرمود:

آیا مى‏دانید كه من اولى به مؤمنین از خوشان هستم؟ گفتند: "آرى‏". فرمود: هر كه من مولاى اویم، این (على) مولاى اوست. خدایا، دوست ‏بدار آن كه او را دوست دارد و دشمن بدار آن كه او را دشمن دارد... (12)

5.امام احمد از حدیث زید بن‏ارقم از "ابوطفیل‏" نقل نمود كه گفت:

على مردم را در رحبه جمع نمود و آنان را به خدا سوگند داد كه هر مرد مسلمان که گفتار رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله در روز غدیر خم را شنیده است‏ برخیزد. سى نفر برخاستند. و ابونعیم گفت مردم زیادى برخاستند و گواهى دادند كه زمانى كه پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، دست او را گرفت‏ به مردم فرمود: "آیا مى‏دانید من اولى به مؤمنین از خودشان هستم؟" گفتند: "آرى، یا رسول خد" فرمود: "هر كه من مولاى اویم این (على) مولاى اوست. خدایا دوست‏ بدار آن كه او را دوست‏ بدارد و دشمن دار هر كه او را دشمن دارد."

ابوطفیل گفت ‏خارج شدم و در من تردیدى بود كه چرا دیگران به این حدیث عمل نكردند پس زید بن ‏ارقم را ملاقات نمودم و ماجرا را براى او نقل نمودم و زید گفت: انكار نكن من خود از رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، شنیدم كه این چنین مى‏فرمود. (13)

علاوه بر حدیث غدیر در دیگر احادیثى كه از طریق اهل سنت نقل شده ‏است ‏به "على علیه‏السلام‏" "ولى‏" اطلاق شده ‏است ‏با توجه به این كه، مضمون این احادیث این است كه "هو ولى كل مؤمن ومؤمنة من بعدى‏" معلوم مى‏شود كه این "ولایت‏"، ولایت متعارف مؤمنان بر یكدیگر نیست و ولایت ‏خاصى است؛ از همان گونه ولایتى كه پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله دارند و این ولایت در طول ولایت پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، و در مرتبه‏اى پس از ولایت نبى صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله واقع شده ‏است.

6.امام احمد در "مسند" خود از عبدالرحمن بن‏ابى‏لیلى نقل نمود كه گفت:

على را در رحبه دیدم كه مردم را به خدا سوگند مى‏داد... (به همان مضمون احادیث قبل) و از جمله دوازده نفر از مجاهدان جنگ بدر برخاستند گویى كه هم اكنون آنان را مى‏بینم پس گفتند: "گواهى مى‏دهیم كه شنیدیم رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و آله روز غدیر خم مى‏فرمود: "آیا اولى به مؤمنین از خودشان نیستم و آیا زنان من مادران آنان نیستند؟" گفتیم: "بلى اى رسول خدا" فرمود: "پس هر كه من مولاى اویم، على مولاى اوست. خدایا، دوست ‏بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد." (14)

در نقل‌هاى دیگر نیز به گونه‏اى دیگر به آیه ی شریفه استناد شده است.

7.حاكم از زید بن ارقم از دو طریق كه به شرط شیخین (بخارى و مسلم) صحیح است نقل نمود كه گفت:

زمانى كه رسول خدا، از حجة‏الوداع باز مى‏گشت در غدیر خم فرود آمد ... پس گفت: "خداى عزوجل، مولاى من است و من مولاى هر مؤمنى هستم‏." سپس دست على را گرفت و فرمود: "هر كه من مولاى اویم این (على) ولى اوست. خدایا، دوست ‏بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد." (15)

8.نسائى از زید بن ارقم نقل نمود كه گفت:

هنگامى كه پیامبر، از حجة‏الوداع باز مى‏گشت، در غدیر خم فرود آمد... سپس گفت: "خدا مولاى من است و من ولى هر مؤمنى هستم‏". سپس دست على را گرفت و فرمود: "هر كه من ولى اویم این (على) ولى اوست. خدایا دوست ‏بدار هر كه او را دوست‏ بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد."

ابوطفیل (راوى حدیث از زیدبن ارقم) گفت:

به زید گفتم: "خودت از رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله شنیدى؟" گفت: "هیچ كس در زیر آن درختان نبود مگر این كه با چشمانش دید و با گوش هایش شنید." (16)

9.نسائى از عایشه، دختر سعد نقل نمود كه گفت:

شنیدم پدرم مى‏گفت: "شنیدم از رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، در روز جحفه كه دست على را گرفت و سخنرانى نمود. پس حمد و ثناى خدا بجاى آورد، سپس گفت: "اى مردم من ولى شما هستم؟" گفتند: "راست گفتى اى رسول خدا" سپس دست على را بلند نمود، و فرمود: "این (على) ولى من است و دین مرا ادا مى‏كند و من دوستدار كسى هستم كه او را دوست دارد و دشمن كسى هستم كه او را دشمن دارد." (17)

10.نسائى از سعد نقل نمود كه گفت:

با رسول خدا بودیم، چون به غدیر خم رسید، ایستاد تا مردم بیایند. سپس آنان را كه پیش از او بودند باز گرداند و آنان كه عقب مانده بودند ملحق شدند، پس چون مردم جمع شدند، گفت: "اى مردم چه كسى ولى شماست؟" گفتند: "خدا و رسول او". سپس دست على را گرفت و او را بر پا داشت، و فرمود: "هر كه خدا و رسول خدا ولى اوست این (على) ولى اوست. خدایا، دوست ‏بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد." (18)

دوم، منظور از "ولى‏" در روایت غدیر چیست؟
به استناد نقل هاى مذكور از اهل سنت "ولى‏" به همان معنایى است كه براى پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، در آیه ی شریفه ی سوره ی احزاب بیان شده است در نتیجه، معناى حدیث غدیر اینگونه خواهد بود كه على علیه‏السلام، در مرتبه بعد از نبى صلى‏ الله‏ علیه‏ و آله، "اولى بالمؤمنین من انفسهم‏" خواهد بود.

قرائن دیگرى نیز وجود دارد كه دلالت ‏بر این معناى خاص از ولایت مى‏كند از جمله:

1.فرمایش پیامبر كه: "و هو ولیكم بعدى" (19) ؛ على پس از من ولى شماست.

و اگر ولایت ‏به معنایى غیر از "اولى بالمؤمنین من انفسهم‏" باشد كه اولاً فرقى بین على و غیر او در این جهت نیست و ثانیاً چنین ولایت عامى براى على علیه‏السلام، در زمان پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، هم ثابت است و ثالثاً اصلاً ولایت عام مؤمنین بر یكدیگر نیاز به مجتمع نمودن مردم و خطبه و خطابه ندارد و به نص آیه ی قرآن براى همه مؤمنین ثابت است.

2.روایتى كه احمد بن حنبل نقل كرده و در آن گفتگوى رسول گرامى اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و آله، و "بریده‏" چنین حكایت ‏شده است:

پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و آله فرمود: "اى بریده! آیا من بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟" گفت: "آرى، اى پیامبر خدا". فرمود: "هر كس من مولاى اویم، پس على مولاى اوست.‏" (20)

ملاحظه مى‏شود كه در این روایت نیز پیامبر اكرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و آله، پس از آن كه از بریده در مورد مضمون آیه محل بحث و ولایت‏ خود بر مؤمنان اقرار مى‏گیرد، تصریح مى‏كند كه هر كس من مولاى اویم (به همان معناى مورد نظر آیه) على علیه‏السلام، هم مولاى اوست.

سوم، آیا گذشته از حدیث غدیر و یا روایات و احادیث دیگر در بین فریقین از راه دیگرى مى‏توان به "ولایت‏" به همان معنایى كه در آیه ی شریفه ی "النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏" آمده است ‏براى وجود مقدس حضرت امیر پى برد یا نه؟

با تأمل و دقت در آیات قرآن كریم درمى‏یابیم كه چنین ولایتى براى حضرت ثابت است؛ زیرا در آیه ی مباهله مى‏فرماید: "فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبین" (21) ؛ از آن پس كه به آگاهى رسیده‏اى، هر كس كه درباره او [عیسى] با تو مجادله كند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا و تضرع كنیم و لعنت ‏خدا بر دروغگویان بفرستیم.

در لغت عرب "نفس‏" (كه مفرد "انفس‏" مذكور در آیه است) به معناى "خود" است مانند آیه ی شریفه ی:

"یا ایها الذین آمنوا علیكم انفسكم" (22) ؛ اى كسانی كه ایمان آورده‏اید مراقب خودتان باشید.

از نظر تاریخى نیز مسلم است كه پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، در روز مباهله همراه با حسنین علیهماالسلام، و فاطمه زهرا علیهاالسلام، و حضرت امیر علیه‏السلام، آن هم با ترتیبى خاص حاضر شدند. فخر رازى قضیه مباهله را اینگونه نقل نموده است:

رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله با كسائى ندوخته از موى سیاه كه بر دوش او بود خارج شد در حالى كه حسین را در آغوش گرفته بود و دست ‏حسن را در دست داشت و فاطمه علیهاالسلام، پشت ‏سر او مى‏آمد و على علیه‏السلام، پشت ‏سر فاطمه علیهاالسلام، و رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله مى‏گفت: هنگامى كه دعا كردم آمین گویید... و روایت ‏شد كه رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله چون در آن لباس ندوخته سیاه خارج شد حسن علیه‏السلام آمد. پس رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله او را داخل لباس نمود و سپس حسین علیه‏السلام آمد. پس او را داخل لباس نمود، سپس فاطمه علیهاالسلام آمد، سپس على علیه‏السلام آمد. سپس رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و آله فرمود: به درستى كه خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند. (23)

بنابراین به نص قرآن كریم و تطبیق پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، على علیه‏السلام، "خود" پیامبر است مگر در امورى كه اختصاصى نبى مكرم اسلام صلى ‏الله‏ علیه ‏و آله باشد، مانند نبوت تشریعى و خاتمیت و یا بعضى احكام شرعى مانند نكاح و یا نماز؛ در غیر اینگونه اختصاصات، على علیه‏السلام، حكم پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، را دارد و از آنجایى كه براى پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، ولایت مخصوصى به نص آیه "النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏" ثابت است همین ولایت ‏براى حضرت على علیه‏السلام، نیز ثابت مى‏باشد. (24)

در این نوشتار ملاحظه فرمودید كه:
1.به استناد نقل هایى از حدیث غدیر از طریق اهل سنت، پیامبر قبل از بیان جمله ی مشهور: "من كنت مولاه فهذا على مولاه‏" به ولایت‏ خاص خود (مستند به آیه ی شریفه سوره احزاب) استناد نمودند، بنابراین ولى در حدیث غدیر همان معنایى را دارد كه آیه سوره ی احزاب بیان نموده است.

2.علاوه بر نقل و روایت‏ با تأمل عقلى و درایت در حدیث غدیر و نحوه ی خاص و مقدمات و تشریفاتى كه پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، براى بیان "من كنت مولاه فهذا على مولاه‏" انجام داده‏اند درمى‏یابیم كه منظور از این ولایت‏ یك امر عادى و متعارف مانند این كه على داماد پیامبر است‏ یا پسر عموى ایشان مى‏باشد یا این كه مانند دیگر مؤمنان ولایت ایمانى دارد نمى‏باشد و نوع خاصى از ولایت مقصود است كه براى دیگر مؤمنان ثابت نیست و براى اظهار آن به تصریح و تنصیص پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله نیاز است.

3.علاوه بر حدیث غدیر در دیگر احادیثى كه از طریق اهل سنت نقل شده ‏است ‏به "على علیه‏السلام‏" "ولى‏" اطلاق شده ‏است ‏با توجه به این كه، مضمون این احادیث این است كه "هو ولى كل مؤمن ومؤمنة من بعدى‏" معلوم مى‏شود كه این "ولایت‏"، ولایت متعارف مؤمنان بر یكدیگر نیست و ولایت ‏خاصى است؛ از همان گونه ولایتى كه پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله دارند و این ولایت در طول ولایت پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله، و در مرتبه‏اى پس از ولایت نبى صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله واقع شده ‏است.

4.گذشته از نقل هاى متعدد حدیث غدیر از طریق برادران اهل سنت‏ با تأمل و دقت در آیه ی مباهله كه پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و آله با عمل خود آن را بر على علیه‏السلام تطبیق نمودند در مى‏یابیم كه على علیه‏السلام، در غیر اختصاصات پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله، (مانند نبوت تشریعى) حكم خود آن حضرت را دارد.

بنابراین هر آنچه براى پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله ثابت ‏باشد براى على علیه‏السلام، نیز ثابت است (البته در غیر احكام اختصاصى پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله) و از آنجایى كه ولایت مخصوصى به نص آیه ی سوره ی احزاب براى پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و آله ثابت است این ولایت ‏براى على علیه‏السلام نیز ثابت است.
پى‏نوشت ها:
1.سوره ی شعراء (26)، آیه 214.

2.ر. ك: یعقوب، المحامى، احمدحسین، نظریه عدالة الصحابة و المرجعیة السیاسیة فى الاسلام، مؤسسه انصاریان للطباعة و النشر،1417ه-1996م، ص‏224، قم، ایران، الطبعة الثالثة. نویسنده روایت را از منابع تاریخى و تفسیرى چون: تاریخ‏الامم و الملوك (تاریخ طبرى)، جامع‏البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر طبرى)، لباب‏التاویل فى معانى التنزیل (از على بن محمد بن ابراهیم بغدادى)، معالم التنزیل، تفسیر بغوى، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن كثیر) السیرة النبویة (از ابن كثیر)، دلائل بیهقى، كامل ابن اثیر، سیرة حلبیة، شرح ابن ابى‏الحدید، كنزالعمال، تاریخ دمشق (از ابن عساكر)، مستدرك حاكم، مسند احمد حنبل، خصائص نسائى و... نقل نموده است و نیز ر.ك: المراجعات، مراجعه ی شماره ی 20.

3.ثم قال له: ارایت ان نحن بایعناك على امرك ثم اظهرك الله على من خالفك ایكون لنا الامر من بعدك؟

4.ر. ك: ابن جریر الطبرى، جعفر بن محمد (224 - 310 ق)، تاریخ الطبرى، ج 1، ص‏556. دار الكتب العلمیة، بیروت، الطبعة الثانیة، 1408 ق. و نیز: ابن هشام، السیرة النبویة، انتشارات ایران، زمستان‏63، ج‏2، ص‏66؛ در ادامه این گفتگو و دعوت بنى‏عامر نیز پاسخ گفت: آیا خود را در برابر عرب فداى تو سازیم. پس آنگاه كه خدا تو را پیروز گرداند "امر" از آن غیر ما باشد. ما حاجتى به "امر" تو نداریم. و از بیعت و همراهى با پیامبر ابا نمودند. "فقال له: افتهدف نحورنا للعرب دونك فاذا اظهرك الله كان الامر لغیرنا لا حاجة لنا بامرك فابوا علیه.‏"

براى دیدن نمونه‏هاى كاربرد واژه ی "امر" در تاریخ اسلام و صدرالاسلام از جمله ر.ك: امینى، ابراهیم، بررسى مسائل كلى امامت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ هشتم 1361، ص‏49.

5.براى این موارد از جمله ر.ك: یعقوب، المحامى احمد حسین، همان و نیز العاملى، شرف‏الدین، المراجعات.

6.سوره ی احزاب (33)، آیه ی ‏6.

7.سروش، عبدالكریم، بسط تجربه نبوى، انتشارات صراط، تهران، بهار 78، ص‏244.

8.این نوشتار درصدد بررسى همین قسمت از مقاله ی "ولایت‏ باطنى و ولایت ‏سیاسى‏" است گذشته از موارد نقد دیگرى كه مقاله ی مذكور دارد حداقل دو مطلب مهم و محورى آن در آینده، مورد بحث واقع مى‏شود:

اول - آیا انتخاب در سقیفه ی دموكراتیك بوده ‏است؟ (ر.ك: بسط تجربه نبوى، ص‏273)

دوم - حقیقت ولایت و امامت كدام است؟ آیا امامت مفهومى سیاسى است ‏یا یك مفهوم عرفانى و معنوى و یا چیز دیگر؟ (ر.ك: بسط تجربه نبوى، ص 275).

9.اخرج الطبرانى و غیره بسند مجمع على صحته عن زید بن ارقم قال: خطب رسول‏الله صلى‏ الله ‏علیه‏ و آله، بغدیر خم تحت‏شجرات. ثم قال: یا ایها الناس ان الله مولاى و انا مولى المؤمنین و انا مولى بهم من انفسهم فمن كنت مولاه فهذا مولاه یعنى علیا...

10.و اخرج الامام احمد من حدیث زید بن ارقم قال: نزلنا مع رسول‏الله صلى‏الله ‏علیه ‏و آله، بوادى یقال له وادى خم فامر بالصلاة فصلاها بهجیر قال خطبنا، و ظل لرسول‏الله صلى‏الله ‏علیه‏ و آله، بثوب على شجرة سمرة من الشمس فقال:صلى‏الله‏علیه‏وآله:الستم تعلمون‌او لستم تشهدون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال، صلى‏الله‏علیه‏وآله: فمن كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

11.و اخرج الامام احمد من حدیث البراء بن عازب من طریقین قال: كنا مع رسول‏الله صلى‏الله‏علیه‏وآله، فنزلنا بغدیر خم فنودى فینا الصلاة جامعة و كسح لرسول‏الله صلى‏الله‏علیه‏وآله، تحت ‏شجرتین فصلى الظهر و اخذ، صلى‏الله‏علیه‏ وآله، بید على فقال: الستم تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلى. قال: الستم تعلمون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال فاخذ بید على فقال، صلى‏الله‏علیه ‏وآله: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

12.ما قام به امیرالمؤمنین ایام خلافته اذ جمع الناس فى الرحبة فقال: انشد الله كل امرء مسلم سمع رسول الله، صلى‏الله‏علیه ‏وآله، یقول یوم غدیر خم ما قال الا قام فشهد بما سمع، ولا یقم الا من رآه بعینیه و سمعه باذنیه، فقام ثلاثون صحابیا فیهم اثنا عشر بدریا فشهدوا انه اخذه بیده، فقال، صلى‏الله‏علیه ‏وآله، للناس: اتعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: نعم. قال صلى‏الله‏علیه ‏وآله: من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

13.ما اخرجه الامام احمد... فقال، صلى‏الله‏علیه ‏وآله، للناس اتعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: نعم یا رسول الله. قال: من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

14.اخرج الامام احمد... سمعنا رسول الله صلى‏الله‏علیه ‏وآله، یقول یوم غدیر خم: الست اولى بالمؤمنین من انفسهم و ازواجى امهاتهم؟ فقلنا: بلى یا رسول الله. قال: فمن كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

15.اخرج الحاكم فى مناقب على من مستدركه عن زید بن ارقم من طریقین صححهما على شرط الشیخین قال: لما رجع رسول‏الله صلى‏الله‏علیه ‏وآله، من حجة‏الوداع و نزل غدیر خم... ثم قال: ان الله عزوجل مولاى و انا مولى كل مؤمن ثم اخذ بید على فقال من كنت مولاه فهذا ولیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

16.و اخرج النسائى عن زید بن ارقم قال: ... ثم قال صلى‏الله‏علیه ‏وآله: ان الله مولاى وانا ولى كل مؤمن. (پیامبر، صلى‏الله‏علیه ‏وآله، در این نقل به آن ولایت‏ خاصى كه خدا بر او و او بر مؤمنین دارد استناد نموده ‏است نه به ولایت عام مؤمنین بر یكدیگر). ثم اخذ بید على فقال: من كنت ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

17.و اخرج النسائى عن عائشة بنت ‏سعد قالت‏سمعت ابى یقول سمعت رسول‏الله صلى‏الله‏علیه ‏وآله، یوم الجحفة فاخذ بید على و خطب فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: ایها الناس انى ولیكم. قالوا: صدقت‏ یا رسول‏الله ثم رفع ید على فقال هذا ولیى و یؤدى عنى دینى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.

18.و عن سعد ایضا قال كنا مع رسول‏الله فلما بلغ غدیر خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحق من تخلف فلما اجتمع الناس الیه قال: ایها الناس من ولیكم؟ قالوا: الله و رسوله. ثم اخذ بید على فاقامه ثم قال: من كان الله و رسوله ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. این چند حدیث از دو مراجعه 54 و56 كتاب شریف "المراجعات‏" استفاده شده است. و مطمئنا با رجوع به دیگر نقل هاى اهل سنت موارد دیگر كه در آنها پیامبر صلى‏الله‏علیه ‏وآله، استناد به آیه شریف نموده است، بیشتر خواهد بود.

19.ر.ك: مراجعه‏36 از كتاب شریف "المراجعات‏" در این مراجعه دسته‏اى از روایت را از منابع مختلف اهل سنت و با نقل هاى متفاوت با همان مضونى كه در متن نقل شده آورده است.

20.ما اخرجه الامام احمد... فقال صلى‏الله‏علیه ‏و آله: یا بریدة الست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قلت: بلى یا رسول الله. قال: من كنت مولاة فعلى مولاه.

واخرجه الحاكم فى مستدركه وصححه على شرط مسلم و اخرجه الذهبى فى تلخیصه مسلما بصحته على شرط مسلم‏ر. ك: مراجعه 38 از "المراجعات‏". "

21.سوره ی آل عمران (3)، آیه 61.

22.سوره ی مائده (5)، آیه 105.

23.فخر رازى، التفسیر الكبیر، بى‏جا، بى‏تا، ج‏8، ص‏85: "و كان رسول الله صلى‏الله‏علیه‏ وآله، خرج و علیه مرط من شعر اسود و كان قد احتضن الحسین و اخذ بید الحسن و فاطمة تمشى خلفه و على رضى‏الله‏عنه، خلفها و هو یقول: اذ دعوت فامنوا ... و روى انه، علیه‏السلام، لما خرج فى المرط الاسود فجاء الحسن رضى‏الله‏عنه، فادخله ثم جاء الحسین رضى‏الله‏عنه، فادخله ثم فاطمة ثم على رضى‏الله‏عنهما، ثم قال: انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل‏البیت و یطهركم تطهیرا. و اعلم ان هذه الروایة كالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث.‏"

و نیز ر.ك: زمخشرى، جارالله، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بى‏جا، بى‏تا، ج‏1، ص‏368.

24.مشابه این استدلال را فخر رازى در ذیل المسالة الخامسة از دانشمندى به نام محمودبن الحسن الحمصى در رى كه استاد شیعیان اثنى عشرى بوده است نقل مى‏نماید با این بیان كه آیه دلالت ‏بر افضلیت وجود مبارك مولى بر صحابه و انبیاء سلف مى‏نماید و سپس فخر رازى در پاسخ به اجماع متوسل مى‏شود كه به اجماع مسلمین مولى از از انبیاء سلف افضل نیست. یعنى:

1-اصل استدلال و شمول آن را پذیرفته است.

2-افضلیت ‏حضرت نسبت ‏به صحابه را پذیرفته است.

3-تنها قیدى كه در استدلال زده در شمول استدلال به افضلیت انبیاء سلف است. آنهم با تمسك به اجماع مسلمین. مى‏دانیم كه علاوه بر مباحثى كه درباره حجیت اجماع وجود دارد. از اصل چنین اجماعى در كار نیست.

4-اصل استدلال از نظر فخر رازى صحیح است و قابل انكار نیست




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:48 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

فریاد زدی  که هر که رفته است بازگردد.

و هر آنکه هنوز نرسیده است بیاید.

کاش با زمان نیست چنین می گفتی.

میگفتی که بایستد.

تا آنانکه این روز شریف را ندیده اند از گورها برخیزند

و آنانکه چون من هنوز نرسیده اند، به گواهی این رویداد عظیم به پا خیزند.

کاش ما را که از پس سالها پا گذاشتیم بر این خاک پرخاطره ، مجال وصالی بود!

آن روز وقتی که دستهایتان ،رو به خدا به هم گره خورد، انگار یکی شده بودید با هم

از پس گرد و غبار نشسته بر رخسار محمد ، ابوتراب را میشد دید

و در نگاه پر رحمت علی ، برق چشمهای رحمه للعالمین بود که بر دل مینشست!

غدیر بود که در ذهنها ماند وعلی بود که از قلبها رفت!

چه کم حافظه اند این مردم!

خبر امامت مولایم ،نکند در زیر برگهای تاریخ ،دستخوش گردو غبار شود!

باید برخیزیم! و شهر را گل باران کنیم.

تا دنیا بداند که ما فراموش نکرده ایم.

و غدیر فقط آبگیری خشک نیست.

غدیر شاهد عظیم ترین واقعه ی دوران است.

غدیر یادآور خاطره ی فراموش شده ی تشیع است.

و ذکری شریف را صبح و وشام بر لب دارد:من کنت مولاه فهذا علی مولا

محمد پس از آخرین حج، رسالتش را کامل کرد!

و تکمیل رسالتش ،تو بودی مولا!

مبارکت باشد!




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:48 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گیرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏كنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذارى روزها و یا هفته‏ها یكى از شیوه‏هاى تبلیغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پیدا كردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پى دارد.

روز مادر، روز كارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره ‏ورى و هفته ی دولت و ... نمونه‏هاى شایسته‏اى از نامگذارى روزها و هفته‏ها در جامعه ی ما هستند. روز جهانى مستضعفین، روز جهانى قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایى است كه در سطح جهانى مطرح هستند و برخى از آنها به بركت انقلاب اسلامى مطرح شده‏اند. اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه براى القاى اندیشه‏هاى نورانى خود و تثبیت آرمانهاى مقدس الهى، بهره گرفته است.

اسلام علاوه بر این كه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.

یكى از روزهایى كه در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه ی نامگذارى بهره گرفته شده ی "غدیر" است ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید. چرا كه اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مكان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مهمى را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایاى آن توجه كرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یك ضرورت است. با این كار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مى‏شناساند.

شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شكل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است كه از روایات برگرفته‏ شده است :

1 ـ بزرگترین عید خدا؛ "عیدالله الاكبر" (1)

2 ـ روز گشایش؛ "یوم وقوع الفرج" (2)

3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ " یوم مرضاة الرحمن" (3)

4 ـ روز زبونى شیطان؛ " یوم مرغمة الشیطان"(4)

5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ " یوم منار الدین" (5)

6 ـ روز بپا خاستن؛ " یوم القیام"(6)

7 ـ روز شادمانى؛ " یوم السرور"(7)

8 ـ روز لبخند؛ " یوم التبسم"(8)

9 ـ روز راهنمایى؛ " یوم الارشاد" (9)

10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ "یوم رفع الدرج" (10)

11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ " یوم وضوح الحجج"(11)

12 ـ روز آزمایش بندگان؛ " یوم محنة العباد"(12)

13 ـ روز راندن شیطان؛ " یوم دحر الشیطان"(13)

14 ـ روز آشكار كردن حقیقت؛ " یوم الایضاح"(14)

15 ـ روز بیان كردن حقایق ایمان؛ " یوم البیان عن حقایق الایمان"(15)

16 ـ روز ولایت؛ " یوم الولایة"(16)

17 ـ روز كرامت؛ " یوم الكرامة"(17)

18 ـ روز كمال دین؛ " یوم كمال الدین" (18)

19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ " یوم الفصل" (19)

20 ـ روز برهان؛ " یوم البرهان"(20)

21 ـ روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ " یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) "(21)

22 ـ روز گواهى و گواهان؛ " یوم الشاهد و المشهود" (22)

23 ـ روز پیمان؛ " یوم العهد المعهود"(23)

24 ـ روز میثاق؛ " یوم المیثاق المأخوذ"(24)

25 ـ روز آراستن؛ " یوم الزینة"(25)

26 ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ " یوم قبول اعمال الشیعة"(26)

27 ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ " یوم الدلیل على الرواد"(27)

28 ـ روز امن و امان؛ " یوم الامن المأمون" (28)

29 ـ روز آشكار كردن امور پنهان؛ " یوم ابلاء السرائر" (29)

30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ " عید اهل البیت(ع)" (30)

31 ـ عید شیعیان؛ " عید الشیعة"(31)

32 ـ روز عبادت؛ " یوم العبادة" (32)

33 ـ روز اتمام نعمت؛ " یوم تمام النعمة"(33)

34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ " یوم اظهار المصون من المكنون"(34)

35 ـ روز بر ملا كردن مقاصد پوشیده؛ " یوم ابلاء خفایا الصدور"(35)

36 ـ روز تصریح برگزیدگان؛ " یوم النصوص على اهل الخصوص"(36)

37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ " یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)" (37)

38 ـ روز نماز؛ " یوم الصلاة"(38)

39 ـ روز شكرگزارى؛ " یوم الشكر" (39)

40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ " یوم الدوح"(40)

41 ـ روز غدیر؛ "یوم الغدیر"(41)

42 ـ روز روزه‏ دارى؛ " یوم الصیام" (42)

43 ـ روز اطعام؛ " یوم اطعام الطعام" (43)

44 ـ روز جشن؛ " یوم العید"(44)

45 ـ روز عالم بالا؛ " یوم الملأ الاعلى"(45)

46 ـ روز كامل كردن دین؛ " یوم اكمال الدین" (46)

47 ـ روز شادابى؛ " یوم الفرح"(47)

48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ " یوم الافصاح عن المقام الصراح" (48)

49 ـ روز افشاى پیوند میان كفر و نفاق؛" یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود" (49)

50 ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ " یوم الجمع المسؤول" (50)

پى‏نوشت ها:

1ـ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هوعید الله الاكبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.

2ـ قال على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‏ 700.

3ـ قال الصادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

4ـ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

5ـ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است.

6ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.

7ـ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج 1، ص 286.

8ـ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص257.

9ـ قال على(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.

10ـ قال على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزى است كه منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.

11ـ قال على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزى است كه دلایل خداوند در آن، روشن گشت).

12ـ قال على(ع): هذا یوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.

13ـ قال على(ع): و هو ... یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص 700.

14ـ قال على(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشكار كردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص700.

15ـ قال على(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص 700.

16ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روزغدیر را روزعرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏كند، المراقبات، ص 257.

17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اكرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را كه ما را در این روز كرامت داد) المرقبات، ص 257.

18ـ قال على(ع) و هو ... یوم كمال الدین، مصباح المتهجد، ص 700.

19ـ قال على(ع): هذا یوم الفصل الذى كنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.

20ـ قال على(ع): و هو ... یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.

21ـ قال الصادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج 1، ص 285.

22ـ قال على(ع): وهو... یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.

23ـ قال على(ع): و هو... یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .

24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.

25ـ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص 257.

26ـ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة، المراقبات، ص 257.

27ـ قال على(ع): هذا ... یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.

28ـ قال على(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباح‏المتهجد، ص 700.

29ـ قال على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.

30ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

31ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

32ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.

33ـ قال الصادق(ع): انه الیوم الذى... تمت فیه النعمة، الغدیر، ج 1، ص 285.

34ـ قال على(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المكنون، مصباح المجتهد، ص 700.

35ـ قال على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.

37ـ قال الصادق(ع):هوالیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.

38ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.

39ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز شكرگزارى است. الغدیر، ج 1، ص 285.

40ـ قال على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده ي خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است كه در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است كه از مكان واقعه گرفته شده است.

42ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم صیام (روز غدیر، روز روزه ‏دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.

44ـ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج 98، ص 298.

45ـ قال على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.

46ـ قال الرضا(ع): هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین، المراقبات، ص 257.

47ـ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج 1، ص 286.

48ـ قال على(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.

49ـ قال على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز كردن گره پیوند میان كفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.

50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:42 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدیر از اساسى‏ترین برنامه‏ هاى پیامبر خدا(ص) براى دوام و عزت و شكوه اسلام و قرآن بود. او در بازگشت از حجة‏الوداع آخرین رسالت ‏خویش را انجام داد. زیرا خدایش فرموده بود:

" یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس ان الله لا یهدى القوم الكافرین."(مائده/67)

اى پیامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏ اى؛ خداوند تو را از گزند مردم نگه مى‏دارد. خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند. (1)

در پى اجراى اوامر پروردگار و معرفى وصى و جانشین خود على ‏بن‏ابى‏طالب(ع) آیه ی اكمال دین: "الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا؛ امروز دین شما را كامل كردم و نعمت ‏خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏" نازل (2)و روز غدیر جشن ولایت و وصایت ‏شد.

اهل بیت پیامبر و امامان بر حق شیعه، كه نگاهبان اسلام حقیقى بودند و سعى داشتند آن را از خطرات دور سازند، از هر فرصتى بهره بردند تا غدیر را زنده بدارند و آن خاطره ی گرامى و به یاد ماندنى را مطرح كنند؛ زیرا در تابش آفتاب غدیراهداف والاى پیامبر جامه عمل ‏پوشید و براى فتنه‏انگیزى كج‏ اندیشان فرصت ‏باقى نماند.

نگاهى گذرا به سیره ی فاطمه و امیرمؤمنان علیهماالسلام و دیگر امامان راستین شیعه، ما را با اهمیت واقعه غدیر و نقش عظیم و سرنوشت‏ساز آن هدایت و نیكبختى بشر آشنا مى‏سازد.

راویان، نویسندگان و مفسران اهل سنت و شیعه به واقعه ی غدیر و آیات نازل شده درآن، توجه بسیار داشته‏اند. برخى از علماى شیعه، مانند علامه ی طبرسى روایات(3) نزول آیه ی تبلیغ(4)در سرزمین غدیر را مشهور دانسته‏اند. از اهل سنت ابوالقاسم عبیدالله بن‏عبدالله حسكانى، از دانشمندان اهل سنت، نیز همین را مطرح مى‏كند. او احادیث غدیر را در دوازده جزوه، دسته ‏بندى كرده، آن را "دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة‏" نامیده است. (5)

ابوالعباس احمد بن‏محمد بن‏سعید مشهور به ابن‏عقده - مورد اعتماد مذاهب چهارگانه ی اهل سنت - دراین باره كتابى به نام "حدیث الولایة‏"(6)تدوین كرده است.

علامه ی امینى نیز كتاب گرانسنگ "الغدیر" را، در یازده مجلد، به رشته ی نگارش درآورد. آنچه در مجموعه این آثار جلب توجه مى‏كند موضعگیرى آشكار ائمه اهل بیت علیهم السلام درباره ی این واقعه ی مهم است، موضعگیری هایى كه ازاهمیت غدیر و نقش آن در سعادت بشر پرده برمى‏دارد. دراین مقاله به بررسى بخشى از این موضعگیری ها مى‏پردازیم:


فاطمه ی زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه ی سید الشهداء (احد)
روزى در احد بر مزار عموى پدرش "حمزه سیدالشهداء" ایستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن ‏لبید فرصت را غنیمت ‏شمرده، پس ازعزادارى پرسید: اى دختر پیامبر خدا(ص)، آیا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پیامبرخدا(ص) دلیلى به یاد دارى؟

فاطمه فرمود:

و اعجبا انسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیكم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسین، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیكون الاختلاف فیكم الى یوم القیامة. (7)

شفگتا! آیا حادثه ی عظیم غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟... خدا را گواه مى‏گیرم كه خود شنیدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترین كسى است كه او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه ی بعد از من است.

دو فرزندم حسن و حسین[علیهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسین[ع] پیشوایان و امامانى پاك و نیك‏اند. اگر ازآنان اطاعت كنید، شما را هدایت ‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزید، تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میانتان حاكم خواهد بود.


على(ع) و استدلال به غدیر
الف) سلیم بن‏قیس هلالى مى‏گوید: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم؛ جمعى از مردم نیز در مسجد درحال گفتگو بودند. على بن‏ابى‏طالب(ع) به پاخاست، سوابق خویش در خدمت‏ به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت درباره ی روزغدیرخم فرمود:

مردم درباره ی ولایت و وصایت از پیامبر خدا(ص) پرسیدند، درآن هنگام خداوند به پیامبرش فرمان داد تا خلیفه و جانشین بعد از خود را معرفى كند و توضیح دهد، همان‏طور كه درباره ی نماز، روزه، زكات و حج جزئیات را بیان كرده است. آنگاه امام(ع) ادامه داد: "فنصبنی للناس علما بغدیر خم... فقال(ص): ایها الناس اتعلمون ان الله - عز و جل - مولاى و انا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى یا رسول الله. قال(ص): قم یا على، فقمت. فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏". (8)

درغدیرخم پیامبرخدا(ص) مرا چنین معرفى كرد: اى مردم، آیا مى‏دانید كه خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست‏ شما مؤمنان هستم؛ و من نسبت ‏به جانهاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنین است اى پیامبر خدا. سپس فرمود: على به پاخیز. من برخاستم، آنگاه فرمود:

هر كس من ولى و سرپرست او هستم على بن‏ابى‏طالب(ع) براو ولایت دارد؛ بار خدایا دوست ‏بدار هركه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن مى‏دارد...

ب) حدیث غدیر در معركه صفین

على(ع) در یكى از روزها در جمع سپاه خود، كه گروهى از مهاجرین و انصار(9)نیز درآن به چشم مى‏خوردند از زبان پیامبر خدا(ص) فضایل خویش را برشمرد. آیات شریف "انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة... (10)" و "لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجه (11)" را تلاوت كرد و فرمود: مردم پرسیدند یا رسول الله، آیا ولایت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد یا براى عموم است؟ درآن هنگام خداوند فرمان داد تا پیامبرش ولایت را همانند نماز، روزه، زكات و حج توضیح دهد و تبیین كند. درآن وقت پیامبر خدا(ص) درغدیرخم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنین خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة... من كنت مولاه فعلى مولاه... (12)

ج) خطبه ی غدیریه امیرمؤمنان(ع) در زمان حكومت

در دوره ی حاكمیت على بن‏ابى‏طالب(ع) اتفاقاً روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گیرى پیدا كردند و آن حضرت براى اقامه ی نماز جمعه و خواندن خطبه‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بن‏على(ع) مى‏گوید: پنج ‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، كه پدرم خطبه‏ها را آغاز كرد. او نخست ‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاكمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دوعید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یك زمان قرار داده است؛ دوعیدى كه هر یك فلسفه وجودى دیگرى را تكامل مى‏بخشد و به وسیله ی هر یك هدایت در دیگرى اثر مى‏بخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمى‏شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمى‏شود مگر با قبول ولایت امر كسى كه خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه ی این امور سامان نمى‏پذیرد مگر بعد از توسل و تمسك به اهل ولایت.


غدیر از نگاه مولى الموحدین(ع)
على(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدیر (13)آنچه در باره ی منتخبین خود اراده كرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ كند و مجال را از كافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روزغدیر قدر و منزلت ‏بسیار دارد، در آن روز گشایشهاى الهى فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهارعقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تكامل دین و روز وفاى به عهد است. غدیر روز شاهد (14)[رسول الله(ص)] و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(ع)] است، روز در هم ریختن پیمانهاى زیر پرده ی كفر و نفاق است، روز آشكار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خوارى شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف كسانى است كه آن را تكذیب مى‏كردند امروز بزرگترین روزى است كه عده‏اى از شما از آن اعراض كردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشكار شدن كینه‏هاى نهفته در دلها و سینه‏هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(ع) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...


منشور علوى(ع) در عید غدیر
امیر مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه، فرمود: رحمت ‏خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید: [و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید].

الف) نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیكى و بخشش پیشه كنید. (15)

ب) به برادران دینى خویش به قدر توان، نیكى و بخشش كنید. (17و16)ج) خداى را در برابر نعمتهایى كه به شما ارزانى داشته، شكرگزار باشید.

د) كنار یكدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد.

ه) به یكدیگر نیكى كنید تا خداوند به شما الفت و مهربانى بیشتر عنایت كند.

و) نعمت‏هاى الهى را به یكدیگر تبریك و تهنیت گویید همان طور كه خداوند [در این روز] با اعطاى اجر و ثوابى بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت مى‏گوید. بعد فرمود: كمك‏هاى مالى به دیگران درامروز (غدیر) به اموالتان بركت مى‏بخشد و برعمرتان مى‏افزاید: مهربانى به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد.

ز) با خوش‏رویى و شادمانى یكدیگر را درآغوش بگیرید.

ح) خداوند را برتوفیقات خویش سپاس گویید.

ط) از فقرا و ضعیفانى كه چشم به كمك شما دارند دیدن كنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراكشان همراه شوید.

بعد حضرت فرمود: یك درهم كمك به فقرا در روز عید غدیر با دویست‏ هزار درهم برابر است، بلكه بیشتر خواهد بود.

ى) وقتى یكدیگر را ملاقات كردید مصافحه كنید، به هم تبریك بگویید و سلام كنید، كه پیامبر خدا(ص) به من چنین فرمان داد. (18)


غدیر خم در خطبه ی امام مجتبى(ع)
حسن بن ‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، كه حاكمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت ‏خویش و مشروعیت‏ خلافتش را متذكر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو كرد: "وقد سمعت هذه الامة جدی - صلى الله علیه و آله - یقول: ما ولت امة امرها رجلا و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب امرهم سفالا حتى یرجعوا الى ما تركوه و سمعوه - صلى الله علیه و آله - یقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حین اخذ بید ابی بغدیر و قال لهم: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان یبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... (19)"

مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى كه لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش، تیره‏ بختى خریده‏اند مگر این كه دوباره بدانچه رها كردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پیامبرشان درباره پدرم شنیده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است كه بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در"غدیر خم‏" شنیدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست ‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اكید داد كه، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.


امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا
یك سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به زیارت بیت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود درآن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه ی پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتكار نسبت ‏به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش كنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) كنید ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمى‏آورید كه پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم. (20)


امام محمد باقرعلیه السلام وغدیر
فضیل بن ‏یسار، بكیر بن‏اعین، محمد بن ‏مسلم، برید بن ‏معاویة و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ی ولایت على بن‏ابى‏طالب(ع) و روز غدیر فرمودند:

خداوند پیامبرش را مأمور به ولایت على [علیه السلام] كرد و این آیه ی شریفه را نازل كرد: "انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة‏"(21)با نزول آیه ی فوق ولایت اولى الامر واجب گردید ولكن عده‏اى نفهمیدند اولى الامر چه كسانى هستند؟ خداوند به محمد - صلى الله علیه و آله - دستور داد تا آن را توضیح دهد و همانند نماز و زكات و روزه و حج مصادیق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسید عده‏اى به واسطه ی آن از آیین اسلام برگردند و او را تكذیب كنند او به خدا پناه برد درآن هنگام آیه ی تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ... (22)) نازل گشت پیامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدیر خم ایستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بیت الله الحرام را داد و درآنجا على بن‏ابى‏طالب(ع) را ولى بعد از خود معرفى كرد و دستور داد آنانى كه درآنجا (غدیر خم) بودند پیام خداوند (ولایت على(ع)) را به دیگر افراد برسانند.


امام صادق(ع) در مسجد غدیر
حسان جمال مى‏گوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مكه مسافرت كردم. در نزدیكى میقات جحفه، چون به "مسجد غدیر" رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مكانى است كه پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه كرد، جایگاه خیمه‏هاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یكدیگر مى‏گفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه كنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مى‏نگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد (23)و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت كرد:

"و ان یكادالذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین‏". (24)

آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند؛ آنها مى‏گفتند: او واقعاً دیوانه است، در حالى كه قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست. (25)


امام كاظم(ع) و مسجد غدیر
عبدالرحمان بن‏حجاج گفت: خدمت موسى‏ بن ‏جعفر(ع) رسیدم. در حالى كه قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره ی مسجد غدیر خم پرسیدم.

امام - علیه السلام - فرمود: درآن مسجد نماز بخوانید كه فضیلت و ثواب بسیار دارد، پدرم [به هر كه عازم آن دیار بود] فرمان مى‏داد تا در مسجد غدیر نماز بگزارد. (26)


امام رضاعلیه السلام و غدیر
الف) عرشیان و روزغدیر

احمد بن‏محمد بن‏ابى ‏نصر بزنطى مى‏گوید: در منزل امام هشتم على بن‏موسى‏الرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسیارى نیز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو درباره ی روزغدیر آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدیر را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مى‏دانستند. در این هنگام، على بن ‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم "جعفر بن‏محمد" چنین نقل مى‏كرد:

آسمانیان روزغدیر را بهتر از زمینیان مى‏شناسند، خداوند در بهشت‏ برین ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ این ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار گنبد از یاقوت سبز وجود دارد، خاك و گل‏هاى به كار گرفته شده دراین قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (یا رودخانه) به چشم مى‏خورد كه در هر یك از آنها خمر و آب زلال و شیر و عسل جریان دارد؛ دراطراف این جویبارها درختان انبوهى از میوه‏هاى مختلف روییده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مى‏كنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهایشان از یاقوت است؛ آنها با پرواز خویش ‏صداهاى دلنوازى ایجاد مى‏كنند.

روزغدیر، دراین قصر بزرگ باز مى‏شود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبیح‏ گویان به قصر داخل مى‏شوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جویبارها خود را مرطوب مى‏سازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مى‏سازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به یكدیگر هدیه مى‏دهند؛ چون پایان روزغدیر فرا مى‏رسد، به فرشتگان گفته مى‏شود به جایگاههاى خویش برگردید شما تا سال آینده، مثل چنین روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستید و بدانید همه این موهبت‏ها به خاطر عظمت پیامبر ما محمد و وصى او على بن‏ابى‏طالب - علیهما السلام - است.

ب) بركات عید غدیر

سپس على بن ‏موسى‏الرضا(ع) رو به احمد بن ‏محمد ابى‏نصر كرد و فرمود:

اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدیر سمت مرقد امیرمؤمنان - علیه السلام – بشتاب که:

1 - خداوند گناهان شصت ‏ساله هر مؤمن زیارت ‏كننده او را مى‏آمرزد.

2 - خدواند، به بركت روزغدیر دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عید فطر آزاد مى‏كند، از آتش جهنم مى‏رهاند.

3 - پروردگار یك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.

سپس فرمود: روزغدیر به برادران دینى خود برترى و فضیلت ده و مردان و زنان با ایمان را خوشحال و مسرور نما. (27)
پى‏نوشت ها:
1- برابر نقل اسباب النزول واحدى نیشابورى، ص 135 و تفسیر كبیر فخر رازى، ج 12،ص ص‏49 – 50؛ شأن نزول آیه، غدیر خم و معرفى على بن‏ابى‏طالب(ع) بوده است.

2- درالمنثور، سیوطى، ج 2، ص‏256/ تاریخ بغداد، خطیب نیشابورى، ج‏6، ص 290.

3- مجمع‏البیان، علامه ی طبرسى، ج‏3، 4، ص‏223.

4- مائده/67.

5- شواهد التنزیل، حاكم حسكانى، ج 1، ص 252.

6- الطرائف، سید بن ‏طاووس، ج 1، ص 140.

7- بحارالانوار، ج‏36، ص‏354 – 353/ اسمى المناقب، علامه شمس‏الدین ابن‏جزرى، ص 32/ نهج الحیاه، ص 38.

8- احتجاج طبرسى، ج 1،صص‏214 - 213.

9- ابوهیثم بن‏تیهان، خالد بن‏زید، ابوایوب انصارى، عمار بن ‏یاسر و ... مجموعاً هفتاد نفر از مهاجرین و انصار بدرى حضور داشتند.

10- مائده/ 55.

11- توبه،16.

12- بحارالانوار، ج‏33، صص‏147 -146.

13- از روزغدیرخم در روایت تعبیر به "یوم الدوح‏" شده است كه این واژه هم در روایات و هم در اشعار به كار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).

14 و 15 - تفسیر شاهد و مشهود را مى‏توان در موارد ذیل یافت: اصول كافى، ج 1، ص 425، ح‏69/ بحارالانوار، ج 35، ص‏386، ح 1/ ج‏36، ص 114، ح 61.

16 و 17 - در ترجمه عبارات تلفیق شده است.

18- بحارالانوار، ج 95، ص 118 - 112، ح 8، مقدارى از خطبه ی امیرالمؤمنین(ع) توسط امام حسین(ع) نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخیص نمودیم.

19- ینابیع المودة، قندوزى حنفى، ج‏3، ص‏153/ بحارالانوار، ج 10، ح 5، صص 144 - 138.

20- موسوعة كلمات الامام الحسین(ع)، ص 270/ الغدیر، ج 1، ص 198، ح‏9، چاپ چهارم.

21- مائده، 55.

22- مائده،67.

23- فاصله ی مسجد غدیر با میقات جحفه سه میل (تقریبا 5760 متر) مى‏باشد. (معجم معالم الحجاز، ج 2، ص 124).

24- قلم، 52 - 51.

25- فروع كافى، ج 4، ص‏566/ نورالثقلین، ج 5، ص‏399. روایات دیگرى نیز در شأن این آیه وارد شده است كه همین مضمون را نشان مى‏دهد.

26- وسائل الشیعه، ج‏3، ص‏549، ح 2، ب 61/ فروع كافى، ج 4، ص‏566، ح 1/ تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 18، ح 21، ب‏16/ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص‏559، ح‏3143.

27- تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 24، ح‏9، باب‏19/ بحارالانوار، ج 94، صص‏18 - 9.
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:42 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سطحى‏ نگرى و كوچك ‏اندیشى است، اگر "غدیر" و "ولایت‏" را، نزاعى در میان دو گروه در گذشته بدانیم.

و دور از "متن مكتب‏" است، اگر ایستادن بر كرانه ی جوشان "غدیر" را تنها حساسیتى فرقه‏اى و جدالى مذهبى به شمار آوریم.

"غدیر"، همواره برپاست.

صحنه ی تعیین "مولى‏"، و آن بیعت‌ها و استشهادها و اعتراف‌ها، هنوز هم محو نشده ‏است. بیعت‌گران نیز، صحنه را ترك نكرده‏اند. على‏رغم آنان كه سعى كرده‏اند غبارى از"نسیان‏" و پرده‏اى از "كتمان‏" بر سیماى غدیر بنشانند و بیفكنند، دل‌ها و جان‌هاى بی‌شمارى هنوز هم توجه به آن دست‌هاى بلندى دارد كه دست "على‏" را گرفت و فراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند، به یكدیگر و به غایبان‌ ‏از صحنه و به خبرگیران از واقعه و به جویندگان چراغ، معرفى كنند.

صحنه‏ ی غدیر، پایان نیافته است.

هنوز هم دیدگان تاریخ، در عصر حاضر، در قاره‏هاى دور دست، در جنوبى‏ترین كشورآفریقا، در شرقى‏ترین منطقه ی خاور دور، در مركزى‏ترین بخش اروپا و آمریكا، در پى ‏آشنایى با "خورشید"ى هستند كه اگر بتابد، خانه‏ها را، دل‌ها را، شهرها را، اندیشه‏ها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ی ادبیات و هنر را، گستره ی عقیده‏ها و باورها را "روشن‏" مى‏سازد. و از "نور"، چه انتظارى است، جز درخشیدن و فروغ‏ گستردن و گرما بخشیدن؟! در غدیر، دستى كه فرا رفت، دست‏ خدا بود، زبانى كه "على‏ مولاه‏" را سرود، زبان خدا بود، دستى هم كه به عنوان "مولى‏" بالا رفت و همگان ‏دیدند، دست ‏خدا بود، "على‏"، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سیر و مسیر بود، "غدیر"، راهى بود كه روندگان را به "على‏" مى‏رساند.

و ... "على‏" هم، صراطى بود كه ره‌پویان را به "خد" مى‏رساند.

"غدیر"، چشمه‏اى زلال بود كه در طول چهارده قرن، هزاران هزار كام تشنه را از كوثر معارف ناب، سیراب ساخت. و این چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.

"غدیر"، چراغى بر اوج بود، كه در قرن‌هاى متمادى تاریخ بشرى، گم‌گشتگان‏ بسیارى را از وادی‌هاى خوف و خطر و بیراهه‏هاى تاریكى و ضلالت، به "مقصد" راهنمایى كرد. و این چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.

"غدیر"، تكیه‏گاهى بود كه شیعه را در عصر محكومیت و مظلومیت دیرپاى خویش، پناه بود و حجت و برهان. و این تكیه‏گاه، هنوز هم به استوارى گذشته، پا برجاست و محكمترین حجت‏ها را دارد.

"غدیر"، متنى بود، روشن و بى‏ابهام، گویا و صریح، كه خیلى‏ها كوشیدند حواشى ‏تأویل و تفسیرهاى دور از واقعیت‏ براى آن ترسیم كنند. و این متن، هنوز هم براى ‏آنان كه بى‏حواشى به آن بنگرند، صریح و گویاست. "غدیر"، میوه‏اى شیرین در بوستان رسالت‏ بود، كه تداوم "خط نبوت‏" را در شكل ‏"امامت‏"، به شیرین‏ترین صورت ترسیم مى‏كرد. و هنوز هم این میوه ی شیرین، زینت‏بخش ‏بوستان محمدى است و بدون آن، "باغ رسالت‏" بى‏ثمر است " و ان لم تفعل فما بلغت ‏رسالته ...".

"غدیر"، میثاقى بود میان صاحبان باور و عقیده به خدا و رسول، كه وفادارى به ‏آن، شاهد صدق ایمان بوده است. و این عهد و پیمان، هنوز هم "وفا" مى‏طلبد و دستان بیعت‌گر را به "صدق‏" فرا مى‏خواند، و همه ساله، این عید فرخنده موعدى‏ براى تجدید آن عهد و تحكیم آن میثاق با خدا و رسول است.

"غدیر"، اگر چه بركه‏اى در بیابان بود، ولى هفت دریا به وسعت تاریخ و زمان‏ بود كه موجش، "ازل‏" تا "ابد" را فرا گرفت و اگر خاكیان، برخى چشم دیدن آن ‏موج ابدى را نداشتند، افلاكیان به تكریم آن به یكدیگر تهنیت مى‏گفتند.

"غدیر"، سفینه ی نجاتى بود كه گرفتاران موج جهالت و حیرت ضلالت را به ساحل امن‏ ایمان مى‏رساند. این سفینه، هنوز هم سرنشین مى‏طلبد و امواج فتنه و فریب، هنوز هم ‏در پى دور ساختن اندیشه‏ها از این ساحل‏اند.

"غدیر"، روشن‏ترین چراغ بود، بر بالاترین بام خانه‏هاى تاریخ، تا... مردم‏ "اهل بیت‏" را بشناسند و به "خانه‏"اى رهنمون شوند كه افراد آن در دامان ‏"وحى‏" بزرگ شدند و "آیات خدا" در آن خانه، فرود آمد و جبرئیل امین، مأنوس‏ آن بیت و اهل بیت ‏بود.

اگر انسانیت امروز، مى‏خواهد به آن "خانه‏" راه یابد، خانه‏اى كه همه چیز در آنجاست، و همه كلیدهاى گشاینده ی همه قفل‌ها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساكنان ‏آن خانه است.
باید به این چراغ نگاه كند، تا راه را بشناسد.

آرى ... "چراغ غدیر، بر بام بلند تاریخ‏".


"جواد محدثى"
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:38 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر ماجراى غدیر خم از نظر تاریخى واقعیت دارد، چرا پس از ماجراى سقیفه، شركت كنندگان در آن محفل و نیز مردم مدینه سخنى كه نشانه ی یادآورى این ماجرا باشد، بر زبان نیاوردند؟
به نظر مى‏رسد این پرسش یكى از چالش‏هاى جدى فرا روى شیعه است، زیرا شیعه:

الف) با بهره‏گیرى از منابع معتبر خود و اهل سنت ‏به اثبات اصل ماجراى غدیر مى‏پردازد؛ منابعى كه در آن صدها صحابى و تابعى شناخته شده وجود دارد . (1)

ب) با دلیل‏هاى متقن و شواهد مستحكم لغوى، قرآنى، سنتى و تاریخى واژه ی ولایت موجود در روایت غدیر را به معناى سرپرستى و به دست گرفتن امور جامعه مسلمانان مى‏داند نه دوستى . (2)

ج) اثبات مى‏كند پیامبر اكرم (ص) در این ماجرا بر اساس دستور خداوند در پى تعیین جانشین بود نه معرفى كاندیداى خلافت . (3)

با این همه در گزارش‏هاى تاریخى - جز چند منبع كه در اعتبار آن‏ها سخن فراوان است (4) - از واكنش شدید مردم و یاد آورى ماجراى غدیر خم كم‏تر سخن به میان آمده است. با آن ‏كه قطعاً بیش‏تر مردم مدینه در ماجراى غدیر حضور داشتند، چرا پس از حدود 70 یا 84 روز (5) از این ماجرا آن را فراموش كردند؟

البته احتمال اعتراض عده‏اى از مردم و یاد كرد ماجراى غدیر به وسیله آن‏ها و مخفى ماندن این واكنش، به سبب سیاست ممنوعیت نقل و تدوین حدیث، وجود دارد؛ ولى در عدم گستردگى این اعتراض‏ها تردید نیست .

تاریخ درباره ی بسیارى از حوادث مقطع زمانى بین غدیر و وفات پیامبراكرم (ص) ساكت مانده است؛ اما كالبد شكافى دو پدیده ی مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پیامبر اكرم(ص) بر گزینش جانشین و گستره ی تلاش‏هاى مخالفان آن حضرت آشنا مى‏سازد. این پدیده‏ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت‏ با نگارش وصیت مهم رسول خدا .

با توجه به ماجراى غدیر و تأكید پیامبر اكرم (ص) بر تعیین جانشین، انتظار اعتراض گسترده نامعقول نمى‏نماید . بنابراین، واكنشى چنین محدود چگونه توجیه مى‏شود؟ براى یافتن سرنخ‏هاى تاریخى این مشكل باید موقعیت زمانى این قطعه از تاریخ و نیز سیر جریان‏هاى سیاسى و اجتماعى از زمان واقعه تا وفات پیامبر اكرم(ص) به دقت‏ بررسى شود. بر این اساس، پى‏گیرى بحث در محورهاى زیر ضرورت دارد:

1 . قبل از تشكیل دولت مدینه به دست پیامبر اكرم (ص)، مردم شهرهاى بزرگ حجاز و بادیه‏ها تحت نظام قبیله‏اى به سر مى‏بردند .
در این نظام سرآمد بودن در صفاتى چون سن، سخاوت، شجاعت، بردبارى و شرافت معیار گزینش رهبر به شمار مى‏آمد و رهبر قبیله حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش جانشین برگزیند .

2 . پیامبر اكرم (ص) نخستین كسى بود كه در این سرزمین نهادى به نام دولت پدید آورد و ارزش‏هاى فرا قبیله‏اى ارائه داد .
آن حضرت(ص) توانست قبایل مختلف شهرها و بادیه‏هاى منطقه را تحت ‏یك نظام واحد متمركز سازد. مردم كه وى را پیامبرى آسمانى مى‏دانستند، تشكیل دولت از سوى او را امرى الهى به شمار آوردند و در برابر آن مقاومتى قابل توجه نشان ندادند .

3 . پیش از فتح مكه اسلام به گونه‏اى روز افزون در میان مردم شهرها و بادیه‏ها گسترش یافت تا جایى كه سال بعد (سال نهم هجرت) عام الوفود (سال هیأت‏ها) نام گرفت؛ یعنى سالى كه مردم دسته دسته در قالب هیأت‏هاى مختلف نزد پیامبر اكرم (ص) مى‏شتافتند و اسلام خویش را آشكار مى‏ساختند. ناگفته پیدا است، انگیزه ی همه این هیأت‏ها معنوى نبود و همه ی تازه مسلمانان ایمان قلبى نداشتند .

4 . یكى از آموزه‏هاى اسلامى كه پذیرش آن براى مردم دشوار مى‏نمود، مسأله ی تعیین جانشین بود؛ زیرا:

الف) مردم فقط پیامبر(ص) را داراى بعد الهى مى‏دانستند و حكومت فرا قبیله‏اى‏اش را مى‏پذیرفتند. در نگاه آنان، جانشین پیامبر از چنین ویژگى‏اى برخوردار نبود. (6)

ب) هنوز بسیارى از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهاى دنیوى آن حضرت مقید نمى‏دانستند؛ چنان كه در مواردى چون صلح حدیبیه (7) و تقسیم غنایم حنین (8) واكنش اعتراض‏آمیز نشان دادند .

ج) بسیارى از مردم اطاعت از فرمان‏هاى دنیوى مربوط به بعد از زندگانى رسول خدا را نمى‏پذیرفتند؛ زیرا هنوز از آموزه‏هاى جاهلى كه به رئیس قبیله اجازه ی تعیین جانشین نمى‏دهد، دل نبریده بودند؛ و طبیعى بود كه مسأله ریاست دولت را از ریاست‏ یك قبیله مهم‏تر بدانند.

د) هنوز بعضى از قریشیان تازه مسلمان چنان مى‏پنداشتند كه حضرت (ص) در راستاى رقابت قبیله‏اى مسأله نبوت را مطرح كرده است . این گروه با توجه به اقبال عمومى مردم به آن حضرت (ص) جرأت مخالفت نداشتند؛ ولى با تعیین جانشین به ویژه از تیره ی بنى هاشم، لب به اعتراض گشادند و با بهره‏گیرى از پشتوانه ی فرهنگ قبیله‏اى مردم اعتراض خویش را روشن‏تر بیان كردند .

ه) در زمان جاهلیت تنها اشرافیان به مجلس مشورتى قریش (دارالندوه) راه مى‏یافتند كه به چهل سالگى رسیده باشند. (9) بر این بنیاد، پذیرش جانشین رسول خدا، به ویژه اگر آن فرد داماد پیامبر(ص) بود و كم‏تر از چهل سال (10) داشت، بسیار دشوارتر مى‏شد .

5 . دو نكته دیگر، پذیرش جانشینى امام على (ع) را دشوار مى‏ساخت:

* حضرت على(ع) نزد قریشیان، به سبب دلاورى هایش در جنگ‏هایى مانند بدر و احد و به خاك و خون كشیدن بزرگان قریش، چهره ی منفى داشت. این پدیده سبب شد به تبلیغات گسترده روى آورند و چهره ی على (ع) را نزد همه ی اعراب زشت جلوه دهند. (11)

* مردم قبایل مختلف این نكته را درك كرده بودند كه با توجه به لیاقت‏ها و استعدادهاى تیره بنى هاشم، اگر مسأله جانشینى در میان آن‏ها تثبیت ‏شود، هرگز از آن خاندان برون نخواهد آمد .

6. نگاه پیامبر اكرم (ص) به جانشینى حضرت على(ع) الهى و از روابط قبیله‏اى و خویشاوندى بسیار فراتر است؛ زیرا آن حضرت (ص) به حفظ آیین وحى مى‏اندیشید و طبیعى است كه آشناترین فرد به كتاب و سنت و شجاع‏ترین و كوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند. البته پیامبر اكرم (ص) با وضعیت جامعه آشنا بود. از این رو، از آغاز رسالت، در موقعیت‏هاى گوناگون، به بهانه‏هاى مختلف و با بیان‏هاى متفاوت ویژگى‏هاى حضرت على (ع) را یادآور مى‏شد و از جانشینى‏اش سخن به میان مى‏آورد. (12) آن بزرگوار، سرانجام از سوى خداوند مأمور شد در بزرگترین اجتماع مسلمانان كه برخى شمار آن‏ها را بیش از یكصد هزار تن دانسته‏اند، آشكارا این مسأله را اعلام كند (13) و دغدغه ی مخالفت جامعه را نادیده بگیرد . فرازى از آیه ی 67 سوره ی مائده كه از این دغدغه پیامبر پرده بر مى‏دارد و به وى ایمنى مى‏بخشد، چنین است: "... والله یعصمك من الناس؛ خداوند تو را از [شر] مردم نگاه مى‏دارد."

در این عبارت، دو واژه ی "عصمت‏" و "ناس‏" بسیار راهگشا است. خداوند پیامبر(ص) را از چه چیزى حفظ مى‏كرد؟ و این "ناس‏" چه كسانى بودند؟

با توجه به واقعیت ‏خارجى و ایمن نماندن پیامبر(ص) از شر زبان مردم و نیز با توجه به این ‏كه سرانجام مسأله جانشینى امام على(ع) به سامان نرسید، بعید نمى‏نماید كه مراد از واژه ی "یعصمك‏" نگهدارى پیامبر(ص) از هجوم فیزیكى و یكباره مردم باشد؛ چنان كه واژه "ناس‏" بر مردم عادى دلالت دارد و با توجه به اكثریت نو مسلمان آن زمان، به حمل این لفظ بر خلاف ظاهر نیازمند نیستیم .

7 . تاریخ درباره ی بسیارى از حوادث مقطع زمانى بین غدیر و وفات پیامبراكرم (ص) ساكت مانده است؛ اما كالبد شكافى دو پدیده مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پیامبر اكرم(ص) بر گزینش جانشین و گستره ی تلاش‏هاى مخالفان آن حضرت آشنا مى‏سازد. این پدیده‏ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت‏ با نگارش وصیت مهم رسول خدا .


1 . سپاه اسامه

پیامبر اكرم در واپسین روزهاى زندگى‏اش فرمان داد لشكرى عظیم به فرماندهى جوانى نورس به نام اسامة بن زید سمت دورترین مرزهاى كشور اسلامى (مرزهاى روم) رهسپار شود. (14) كالبد شكافى دقیق این جریان نشان مى‏دهد رسول خدا (ص) در راستاى تثبیت جانشینى حضرت على (ع) به چنین اقدامى دست‏ یازید؛ زیرا:

الف) در آن هنگام و در آستانه ی وفات پیامبر اكرم (ص) خالى كردن مركز حكومت از نیروهاى نظامى و ارسال آن به دورترین نقاط به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال داشت پس از وفات پیامبر اكرم(ص) بسیارى از نو مسلمانان قبایل اطراف سر به شورش بردارند و كیان جامعه ی اسلامى در معرض تهدید قرار گیرد. آنچه این تصمیم‏گیرى را در نظر پیامبر اكرم (ص) منطقى جلوه مى‏داد، دور ساختن مخالفان جانشینى حضرت على (ع) از مدینه بود .

ب) انتصاب جوانى 18 ساله (15) به مقام فرماندهى لشكر و عدم توجه به اعتراضات اصحاب جز از كار انداختن مهم‏ترین (16) دستاویز مخالفان جانشینى على(ع) هیچ توجیهى نداشت؛ زیرا اسامة بن زید كه از جهاتى چون سابقه ی مسلمانى، شرافت، شجاعت و كاردانى سر آمد اصحاب به شمار نمى‏آمد و از نظر سنى حدود 15 سال از على (ع) كوچك‏تر بود - با توجه به آن‏ كه در بسیارى از ویژگى‏ها با حضرت على (ع) قابل مقایسه نمى‏نمود - در مقام فرماندهى سپاهى عظیم و متشكل از بزرگان صحابه مانند ابوبكر، عمر، ابوعبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابى وقاص قرار گرفت .

ج) دقت در تركیب سپاه اسامه نشان مى‏دهد تمام كسانى كه احتمال داشت‏ با جانشینى حضرت على(ع) مخالفت ورزند، ملزم بودند در این سپاه شركت جویند. (17) و كسانى كه به بهانه بیمارى پیامبر اكرم (ص) از اردوگاه به مدینه باز مى‏گشتند، با جمله تاكیدى "لعن الله من تخلف عن جیش اسامة‏" (18) رو به رو مى‏شدند. در مقابل، یاران و موافقان جانشینى حضرت على (ع) چون عمار، مقداد و سلمان از حضور در این سپاه معاف گشتند و ملزم شدند در مدینه به سر برند . (19)


2 . پیشگیرى از نگارش وصیت

این پدیده در واپسین روزهاى حیات پیامبر اكرم (ص) تحقق یافت. در آن روزها، پیامبراكرم (ص) كه احتمالاً با بالا گرفتن زمزمه‏هاى مخالفت ‏با جانشینى حضرت على(ع) به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندى صریح و ماندگار بر جاى گذارد و از گمراهى امت جلوگیرى كند. مخالفان كه این دستور را با نقشه‏هاى چند ماهه خویش ناسازگار مى‏دیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن كسى كه جز وحى چیزى بر زبان نمى‏راند، از نگارش این سند جلوگیرى كردند .

تاریخ در این‏ جا تنها از یك تن نام مى‏برد. (20) اما آشكار است كه تنها یك نفر- بى آن ‏كه جریانى نیرومند، پشتیبانش باشد - نمى‏تواند با رسول خدا(ص) مقابله كند . از این رو، بعضى از نصوص گوینده این عبارت را جمع دانسته، از كلمه "قالو" استفاده كرده‏اند. (21)

8 . نخستین تشكیل دهندگان این جلسه كه با هدف تعیین خلیفه‏اى جز حضرت على (ع) در سقیفه گرد آمدند، انصار به شمار مى‏آمدند. آن هم انصارى كه در همه جا به پیروى محض از پیامبر اكرم (ص) زبانزد بودند و دوستى شان با خاندان آن حضرت (ص) به ویژه حضرت على (ع) بر همگان ثابت‏ شده است .

راستى چرا انصار؟ و چرا با این عجله، آن هم در حالى كه هنوز بدن پیامبر اكرم(ص) غسل داده نشده است؟ شواهد تاریخى، نشان مى‏دهد انصار هرگز از جانشینى شخصیتى مانند حضرت على(ع) هراسناك نبودند و او را ادامه دهنده ی راه پیامبر اكرم (ص) مى‏دانستند .

اقدام عجولانه آن‏ها در درك نكته‏اى حیاتى ریشه دارد. آن‏ها با تیز بینى دریافته بودند كه شانسى براى به قدرت رسیدن حضرت على(ع) وجود ندارد. مخالفت ‏یاران بزرگ پیامبر اكرم(ص) با راه افتادن سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوى پیامبر اكرم(ص) و به احتمال فراوان، حوادث دیگرى كه تاریخ ما را از آن بى خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رسانده بود كه مهاجران اندیشه به دست گرفتن حكومت در سر مى‏پرورانند و احتمال دارد قریشیانى كه سرانشان در نبرد با نیروهاى انصار حامى پیامبر به قتل رسیدند، با بهره‏گیرى از پیوند نزدیك قریش و مهاجران در پى انتقام بر آیند. بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق على(ع) را دست كم از به دست گرفتن كامل قدرت باز دارند و به منظور حفظ جامعه ی انصار از توطئه‏هاى آتى، سهمى از قدرت به دست آورند .

پس انصار و مردم مدینه ،همگان حادثه ی غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم مى‏دانستند؛ اما مشاهده تلاش‏هاى كسانى كه در جهت مخالفت علنى با غدیر گام بر مى‏داشتند و حركت طرفداران آن واقعه ی آسمانى را به شدیدترین روش ممكن سركوب مى‏كردند، آن‏ها را از هرگونه تلاش در جهت احیاى یاد غدیر باز مى‏داشت .

بنابراین، طبیعى است كه در این زمان شاهد اعتراض مردم مؤمن و استدلال آن‏ها به این حادثه مهم تاریخى نباشیم. آن‏ها، با توجه به زمینه‏هاى قبلى، تلاش و استدلال خود را آب در هاون كوفتن مى‏دیدند. چنان كه، بر اساس نصوص تاریخى، حضرت على(ع) نیز در آن زمان به این جریان مهم استدلال نكرد. به نظر مى‏رسد، در آن موقعیت، استدلال گسترده ی مردم به واقعه ی غدیر، پرسش برانگیز است نه عدم استدلال؛ زیرا چنین استدلالى نمایانگر پذیرش یكباره ی جریان مخالف با فرمان پیامبر(ص) از سوى مردم معتقد به غدیر است و با شواهد تاریخى سازگارى ندارد .


پى‏نوشت‏ها:

1 . الغدیر فى الكتاب و السنة و الادب، علامه امینى، ج 1، ص 14- 73 . او این حدیث را از یكصد و ده نفر صحابى و هشتاد و چهار تابعى نقل مى‏كند .

2 . همان، ص 370- 362 .

3 . همان، ص 378- 370.

4 . مانند كتاب سلیم بن قیس و كتاب الاحتجاج نوشته ی احمد بن على طبرسى .

5 . ماجراى غدیر خم در روز 18 ذى حجه واقع شد و وفات پیامبر اكرم (ص) و ماجراى سقیفه در 28 صفر یا 12 ربیع الاول .

6 . براى اطلاع بیش‏تر مراجعه شود به: تاریخ تحول دولت و خلافت از بر آمدن اسلام تا برافتادن سفیانیان، رسول جعفریان، ص 27 به بعد .

7 . المغازى، محمد بن عمر واقدى، تحقیق مارسدن جونس، ج 1، ص 606 و 607 . در این كتاب پس از نقل اعتراض عمر از وى چنین نقل كرده است: "من [عمر] چنان در شك افتادم كه از آغاز اسلام خود تا آن هنگام در چنین شكى فرو نرفته بودم ."

8 . الكامل فى التاریخ، به ابن اثیر، تحقیق على شیرى، ج 1، ص 631 .

9 . تاریخ سیاسى اسلام (1) سیره ی رسول خدا (ص)، رسول جعفریان، ص 98 .

10 . حضرت على (ع) در آن هنگام طبق قول مشهور 33 سال داشت .

11 . عمر در این باره مى‏گوید: "قوم شما (قریش) به شما مانند نگاه گاو به كشنده‏اش مى‏نگرند" .(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 12، ص 9)

12 . براى اطلاع از این موارد، ر . ك: موسوعة الامام على بن ابى طالب فى الكتاب و السنة و التاریخ، محمدى رى شهرى و همكاران، ج 2 .

13 . الغدیر، ج‏1، ص 214 .

14 . طبقات، محمد بن سعد كاتب واقدى، ترجمه ی محمود مهدوى دامغانى، ج 4، ص 58- 54.

15. همان، ص 55 .

16 . همان، ص 54 و 56 .

17 . السقیفه، محمد رضا مظفر، ص 77-81.

18 . الملل و النحل، محمد بن عبدالكریم شهرستانى، تصحیح شیخ احمد فهمى محمد، ج 1، ص 14 .

19 . السقیفه، ص 81 .

20 . من حیاة الخلیفة، عمربن الخطاب، عبدالرحمن احمد البكرى، تعلیق سید مرتضى رضوى ص 107- 101 .

21 . همان، ص 104




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:36 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

با این كه بیشتر مسلمانان صحت‏ حدیث غدیر و اعلام ولایت امیرمؤمنان على علیه السلام را پذیرفته‏اند و غالبا آن را از احادیث قطعى و متواتر مى‏دانند، باز گروهى چنین مى‏پرسند: اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیارى نیز شاهد آن بوده‏اند، چرا شخص امیرمؤمنان علیه السلام براى اثبات حقانیت‏ خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشان ‏دهنده این حقیقت است كه یا واقعه‏اى به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامت ‏حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ این مطلب باید گفت: اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعى و متواتر ندانیم، باید بپذیریم كه در میان احادیث پیامبر اكرم(ص) و مطالب تاریخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد؛ علاوه بر این، این ادعا كه امیرمؤمنان(ع) براى اثبات حقانیت ‏خود به حدیث غدیر استناد نكرده، خود شاهد بى‏اطلاعى و ناآگاهى گوینده آن است.

بررسى اجمالى كتاب هاى معتبر و مورد قبول فرقه‏ هاى گوناگون اسلامى نشان مى‏دهد كه حضرت على(ع) بیش از 22 بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند این موارد در حوصله این مقاله نمى‏گنجد و نیازمند فرصت‏ بیشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقیه موارد تنها به ذكر منابع بسنده مى‏كنیم.

در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله
1.برابر آنچه از منابع تاریخى به دست مى‏آید اولین موردى كه حضرت على علیه السلام حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بود. وقتى حضرت را براى بیعت ‏به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت ‏خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع كرد. بشیر بن‏سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بیعت ‏با ابوبكر این كلام را مى‏شنیدند، حتى دو نفر درباره بیعت‏ با شما اختلاف نمى‏كردند. حضرت در جواب فرمود:

"یا هؤلاء اكنت ادع رسول الله مسجى لا اواریه و اخرج انازع فى سلطانه؟ و الله ما خفت احدا یسمو له و ینازعنا اهل البیت فیه و یستحل ما استحللتموه، ولا علمت ان رسول الله صلى الله علیه و آله ترك یوم غدیر خم لاحد حجة و لا لقائل مقالا. فانشد الله رجلا سمع النبى صلى الله علیه و آله یوم غدیر خم یقول: "من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله‏" ان یشهد الان بما سمع.‏" (1)

آیا باید پیكر رسول خدا(ص) را بر روى زمین رها مى‏كردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، درباره خلافت و جانشینى وى نزاع مى‏كردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمى‏كردم كسى در صدد دستیابى به آن باشد و در این موضوع با اهل بیت پیامبر(ص) درگیر شوند. مگر رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟

همگان را به خدا قسم مى‏دهم، هر كس كلام پیامبر اكرم در روز غدیر خم را شنیده است كه مى‏فرمود: "هر كس كه من مولاى او هستم اینك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست‏ بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را یارى كند یارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز." برخیزد و شهادت دهد.

زید بن‏ارقم مى‏گوید: بعد از این سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آن كه این گفتار را از زبان رسول الله صلى الله علیه و آله شنیده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همین امر و نفرین حضرت بینایى‏ام را از دست دادم .

در خطبه وسیله
2.هفت روز پس از وفات پیامبر اكرم(ص)، امیرمؤمنان علیه السلام در مدینه خطبه‏اى بسیار بلند ایراد فرمود كه به خطبه وسیله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدیر خم و نزول آیه اكمال دین در آن روز تصریح مى‏كند. ثقة‏الاسلام كلینى، در روضه كافى، خطبه وسیله را نقل كرده است. در بخشى از آن چنین مى‏خوانیم:

"...و قوله صلى الله علیه و آله حین تكلمت طائفة فقالت: نحن موالى‏ ‏رسول‏الله(ص) فخرج رسول الله صلى الله علیه و آله الى حجة الوداع ثم صار الى غدیر خم، فامر فاصلح له شبه المنبر ثم علاه و اخذ بعضدى حتى رئى بیاض ابطیه رافعا صوته قائلا فى محفله: "من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏" فكانت على ولایتى ولایة الله و على عداوتى عداوة الله. و انزل الله عزوجل فى ذلك الیوم: الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا (2) فكانت ولایتى كمال الدین و رضا الرب جل ذكره... ." (3)

[در اواخر عمر پیامبر اكرم(ص)،]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پیامبر رهبران مردم هستیم، رسول خدا(ص) براى حجة‏الوداع از مدینه خارج شد و پس از اعمال حج ‏به وادى غدیر خم شتافت، فرمان داد چیزى مانند منبر برایش آماده كردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند كرد، به گونه‏اى كه سفیدى زیر شانه‏هایش دیده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:

هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا، دوستش را دوست‏ بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولایت من معیار ولایت ‏خدا و دشمنى با من معیار دشمنى با خدا شد؛ و خداوند در همان روز این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دین شما برگزیدم.

پس ولایت من كمال دین و رضایت پروردگار جل ذكره شد ... .

در شوراى شش ‏نفره
3.در شوراى منتخب خلیفه دوم براى تعیین خلیفه، كه امیرمؤمنان علیه السلام نیز در شمار آنان جاى داشت، استدلال‌هاى فراوانى از حضرت نقل شده كه در كتاب‌هاى تاریخ و حدیث ‏به "حدیث الانشاد" یا "حدیث المناشدة‏" معروف است. امام(ع) در یك از استدلال‌هاى خود به حدیث غدیر خم استناد كرده است.

ابن‏مغازلى شافعى (متوفاى‏483)، در كتاب المناقب، سخن على(ع) را چنین نقل مى‏كند:

"فانشدكم بالله، هل فیكم احد قال له رسول الله صلى الله علیه و آله: " من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، لیبلغ الشاهد منكم الغائب‏" غیرى؟ (4) قالوا: اللهم لا."

شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در جمع شما غیر از من كسى هست كه پیامبر درباره او فرموده باشد: "هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا، دوستدارش را دوست ‏بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه.‏"

در روزگار عثمان
4.در ایام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى - صلى الله علیه و آله - گرد آمده، پیرامون فضایل و سوابق قریش و انصار سخن مى‏گفتند و از سخنان پیامبر اكرم(ص) درباره قریش و انصار بهره مى‏جستند. حضرت على علیه السلام نیز در این مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مى‏داد. گروهى از حضرت خواستند كه او نیز سخنى بگوید. حضرت پاره‏اى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حدیث غدیر اشاره كرد و فرمود:

"افتقرون ان رسول الله صلى الله علیه و آله دعانى یوم غدیر خم فنادى لى بالولایة ثم قال: لیبلغ الشاهد منكم الغائب؟ "قالوا: اللهم نعم. (5)

آیا قبول دارید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم مرا خواست، ولایتم را به مردم ابلاغ كرد و فرمود حاضران باید این مطلب را غایبان برسانند؟

حاضران گفتند: آرى.

در میدان جنگ جمل
5.قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى دیگر به طلحه پیام داد تا با وى دیدار كند. طلحه نیز پذیرفت و به حضور امیرمؤمنان علیه السلام شتافت. حضرت به وى فرمود:

"نشدتك الله هل سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول: "من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏"؟

قال: نعم. قال - علیه السلام - "فلم تقاتلنى؟" قال: لم اذكر. (6)

تو را به خدا سوگند مى‏دهم، آیا شنیدى كه رسول الله صلى الله علیه و آله مى‏فرمود: "هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا هر كس او را دوست دارد دوست ‏بدار و هر كس او دشمنى مى‏كند دشمن بدار؟"طلحه گفت: آرى شنیده‏ام:

حضرت فرمود: پس چرا با من مى‏جنگى؟

طلحه جواب داد: فراموش كرده بودم.

در صحنه صفین
6.در جنگ صفین، هنگامى كه فرستاده‏هاى معاویه به حضور امیرمؤمنان علیه اسلام رسیدند تا به اصطلاح بین حضرت و معاویه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه‏اى ایراد كرد و فرمود:

"انشدكم الله فى قول الله: (یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منكم) (7) و قوله: (انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنواالذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون) (8) ثم قال: (و لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجة)، (9) فقال الناس: یا رسول الله، اخاص لبعض المؤمنین ام عام لجمیعهم؟ فامر الله عزوجل رسوله ان یعلمهم فیمن نزلت الایات و ان یفسر لهم من الولایة ما فسر لهم من صلاتهم و صیامهم و زكاتهم و حجهم. فنصبنى بغدیر خم و قال: "ان الله ارسلنى برسالة ضاق بها صدرى و ظننت ان الناس مكذبونى، فاوعدنى لابلغنها او یغذبنى، قم یا على‏" ثم نادى بالصلاة جامعة فصلى بهم الظهر ثم قال: "ایها الناس، ان الله مولاى و انا مولى المؤمنین و اولى بهم من انفسهم، الا من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله." فقام الیه سلمان الفارسى فقال: یا رسول الله ولاءه كما ذا؟ فقال: "ولاءه كولایتى، من كنت اولى به من نفسه فعلى اولى به من نفسه." و انزل الله تبارك و تعالى: (الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا) (10) ..." (11)

شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در باره این آیات: "اى مؤمنان، از خدا و پیامبر و صاحبان امر خود پیروى كنید"؛ "صاحب اختیار و ولى شما خدا و پیامبرش و كسى است كه نماز را به پا داشته، در حال ركوع زكات مى‏دهد" و "غیر از خدا، پیامبر و مؤمنان را دوست صمیمى به شمار نیاوردید."

مردم از رسول خدا(ص) سؤال كردند: آیا مراد از "مؤمنان‏" در این آیات بعضى از آنهاست ‏یا همه آنان را شامل مى‏شود؟ خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند كه این آیات درباره چه كسى نازل شده است و ولایت را براى آنها تفسیر كند چنانكه نماز، روزه، زكات و حج را تفسیر كرد. پیامبر(ص)، براى امتثال امر خدا، در غدیر خم مرا به خلافت منصوب كرد و فرمود: "خداوند مرا به رسالتى فرستاده است كه سینه‏ام از آن به فشار آمده، گمان مى‏كنم مردم مرا تكذیب خواهند كرد؛ ولى خداوند مرا تهدید كرد و فرمود: این پیام را برسانم وگرنه مرا عذاب مى‏كند. اى على برخیز". سپس مردم را براى نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اى مردم، خداوند مولاى من است، من مولاى مؤمنینم و اختیارم بر مؤمنین از خود آنان بیشتر است، بدانید هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا، هر كه على را دوست دارد دوست ‏بدار و آن كه على را دشمن دارد دشمن بدار، هر كس على را یارى كند یارى كن و هر كه على را یارى نكند خوار كن.

در اینجا سلمان فارسى برخاست و گفت: یا رسول الله، ولایت و اختیار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختیارات او مانند اختیارات من است، هر كس اختیار من به او از خود او بیشتر بوده، على هم اختیارش بر او از خودش بیشتر است.

و خداوند تبارك و تعالى این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را كامل كردم، نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دین شما باشد.

در مسجد كوفه
7.امام على علیه السلام بارها مردم را مسجد كوفه جمع كرد و فرمود كه، هر كس در غدیر خم حضور داشته، حدیث غدیر را از زبان پیامبر اكرم شنیده است ‏برخیزد و شهادت دهد.

هر بار حضرت چنین خواسته‏اى را بیان كرده، جمعى از بزرگان اصحاب پیامبر(ص) اجابت كرده، شهادت دادند كه، ما در غدیر خم این سخن را از رسول خدا(ص) شنیده‏ایم.

این بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است كه، بى هیچ اغراقى گردآورى منابع آن كتابى مى‏طلبد.

احمد بن‏حنبل در مسند خود داستان یكى از گواه‏جویى‏هاى حضرت را چنین نقل مى‏كند: على - رضى الله عنه - مردم را در رحبة (یكى از میادین كوفه) گرد آورد و فرمود:

"انشد الله كل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام."

به خدا سوگند مى‏دهم هر مسلمانى كه در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا(ص) را شنیده ‏است ‏برخیزد و شهادت دهد.

احمد بن‏حنبل مى‏افزاید: به گفته ابى‏الطفیل سى ‏تن از مردم برخاستند ولى ابونعیم نقل مى‏كند كه بسیارى از مردم برخاسته، شهادت دادند پیامبر اكرم(ص) را در غدیر خم در حالى كه دست ‏حضرت على را گرفته بود، مشاهده كردند كه مى‏فرمود: "آیا مى‏دانید كه من به مؤمنین از خودآنان سزاوارترم؟" مردم در جواب عرضه داشتند: آرى چنین است، اى رسول خدا. آنگاه فرمود:" هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا، دوستدار وى را دوست ‏بدار و با دشمن وى دشمن باش.

ابى‏الطفیل كه راوى این حدیث است، مى‏گوید: من از جمع مردم خارج شدم. در حالى كه پذیرش این حدیث ‏برایم مشكل بود و در تردید به سر مى‏بردم، به ملاقات زید بن‏ارقم رفتم و آنچه از على(ع) در آن روز دیده و شنیده بودم با وى در میان گذاشتم. زید بن ارقم گفت: حق همان است كه شنیده‏اى. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا(ص) شنیده‏ام‏". (12)

در میدان كوفه
8.امام على(ع) در خطبه‏اى، كه در رحبه كوفه ایراد كرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اكرم(ص) در آن تمسك جست. ولى در این محفل انس بن‏مالك، كه در غدیر حضور داشت، مصلحت‏ اندیشى پیشه ‏كرده، از گواهى دادن سرباز زد.

ابن‏ابى‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه چنین نقل مى‏كند:

"المشهور ان علیا علیه السلام ناشد الناس الله فى الرحبة بالكوفة، فقال: انشدكم الله رجلا سمع رسول الله صلى الله علیه و آله، یقول لى و هو منصرف من حجة الوداع: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلك. فقال - علیه السلام - لانس بن‏مالك: "لقد حضرتها فما بالك؟. فقال: یا امیرالمؤمنین كبرت سنی و صار ما انساه اكثر مما اذكر. فقال [على علیه السلام] له: ان كنت كاذبا فضربك الله بها بیضاء لا تواریها العمامة. فما مات حتى اصابه البرص‏." (13)

مشهور است كه على علیه السلام - در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مى‏دهم هر كس در بازگشت رسول خدا(ص) از حجة‏الوداع از آن حضرت شنید كه درباره من فرمود:" من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏" برخیزد و گواهى دهد. مردانى برخاستند و گواهى دادند. سپس على علیه السلام به انس بن مالك فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتى، چه شده است [كه گواهى نمى‏دهى]؟ انس گفت: یا امیرالمؤمنین، سن من زیاد شده و آنچه فراموش كرده‏ام بیش از چیزهایى است كه به یاد دارم. حضرت فرمود: اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفیدى مبتلا كند كه حتى عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنكه بمیرد مبتلا به پیسى ‏شد.

در مسجد كوفه
9.حضرت على علیه السلام بارها در مسجد كوفه نیز به واقعه غدیر و سخن رسول خدا در آن روز تمسك جست. زید بن‏ارقم چنین نقل مى‏كند: " نشد على علیه السلام الناس فى المسجد فقال: انشدالله رجلا سمع النبى صلى الله علیه و آله یقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدریا، ستة من الجانب الایمن و ستة من الجانب الایسر، فشهدوا بذلك. و كنت انا فیمن سمع ذلك فكتمته، فذهب الله ببصرى‏." (14)

على علیه السلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مى‏دهم هر كه گفتار پیامبر(ص) را شنید كه فرمود: هر كه من مولا و فرمانرواى اویم على مولاى اوست، خدایا هر كه او را دوست دارد دوست ‏بدار و هر كه او را دشمن دادر دشمن دار؛ برخیزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند. من نیز از كسانى بودم كه این سخن ‏را از پیامبر(ص) شنیده بودم، ولى آن روز از گواهى خوددارى كردم و خداوند بینایى را از من گرفت.

به نوشته تاریخ‏ نگاران او براى شهادتى كه نداده بود افسوس مى‏خورد، اظهار پشیمانى مى‏كرد و از خدا آمرزش مى‏طلبید.

پس از جنگ نهروان
10.پس از جنگ نهروان امیرمؤمنان على علیه السلام نامه‏اى خطاب به شیعیان خود نوشت و ده نفر از بزرگان كوفه ‏را كه مورد اعتماد بودند، مامور كرد تا هر جمعه در حضور آنها این نامه براى مردم قرائت ‏شود. حضرت در بخشى از این نامه بر حق ولایت ‏خود استدلال مى‏كند و مى‏فرماید:

"و انما حجتى انى ولى هذا الامر من دون قریش، ان نبى الله صلى الله علیه و آله قال: "الولاء لمن اعتق‏" فجاء رسول الله صلى الله علیه و آله بعتق الرقاب من النار، و اعتقها من الرق، فكان للنبى صلى الله علیه و آله، ولاء هذه الامة، و كان لى بعده ما كان له، فما جاز لقریش من فضلها علیها بالنبى صلى الله علیه و آله، جاز لبنى هاشم على قریش، و جاز لى على بنى هاشم یقول النبى صلى الله علیه و آله یوم غدیر خم "من كنت مولاه فعلى مولاه‏"، الا ان تدعى قریش فضلها على العرب بغیر النبى صلى الله علیه و آله. فان شاءوا فلیقولوا ذلك..." (15)

دلیل من بر این كه من ولى امرم نه سایر قریش، این است كه پیامبر(ص) فرمود: ولایت‏ براى كسى است كه آزاد كرده است؛ و چون رسول الله(ص) مردم را از قید بندگى و آتش جهنم آزاد كرد پس بر امت ولایت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولایت او از آن من است؛ زیرا هر فضیلتى كه قریش بر سایر امت دارد به سبب پیامبر(ص) است و [با توجه به این معیار] بنى‏هاشم بر قریش فضیلتى آشكارتر دارد؛ و من همان فضیلت را بر بنى‏هاشم دارم، زیرا رسول خدا در روز غدیر خم فرمود:" من كنت مولاه فهذا على مولاه." مگر آن كه قریش ادعا كند به دلیلى جز انتساب به پیامبر بر عرب برترى دارد، پس اگر مى‏خواهند چنین بگویند، بگویند... .

در پایان مقاله براى تكمیل بحث، فهرست ‏بقیه مواردى كه حضرت على(ع) به حدیث غدیر استناد كرده است، ذكر مى‏شود:

موارد دیگر
1 -طولانى‏ ترین كلامى، كه پیرامون غدیر خم و عظمت آن از حضرت على(ع) نقل شده است، خطبه ‏اى است كه در جمعه ‏اى كه با سالگرد غدیر خم مصادف بود در كوفه ایراد شده است.

شیخ طوسى در صفحه 752 مصباح المتهجد این خطبه را به طور كامل آورده است و علامه مجلسى در جلد97 بحارالانوار آن را از "مصباح الزائر" سید بن‏طاووس نقل مى‏كند.

2 -امیر مؤمنان على(ع) در نامه‏اى، كه در قالب نظم براى معاویه فرستاد، به حدیث غدیر تصریح كرده است. كتابهاى زیر بخشى از منابعى است كه این ابیات در آنها دیده مى‏شود:

الف- الفصول المهمة، ابن الصباغ المالكى، ص 15.

ب- تذكرة الخواص، ابن‏الجوزى، ص‏103.

ج- فوائد السمطین، حموینى، ج 1، ص‏427.

د- الفصول المختارة، شیخ مفید، ج 2، ص 70.

ه- الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص‏429.

3 -همچنین اشعار بسیار زیبایى از حضرت على(ع) نقل شده است، كه امام(ع) براى اثبات حقانیت ‏خویش به حدیث غدیر خم تمسك جسته است. این اشعار در صفحه 78 ینابیع المودة قندوزى حنفى، صفحه 540 دیوان منسوب به امیرالمؤمنین و صفحه 32 جلد دوم الغدیر نقل شده است.

4 -حضرت على(ع) در مجلسى كه انس بن‏مالك، براء بن‏عازب، اشعث ‏بن ‏قیس و خالد البجلى حضور داشتند، خطبه‏اى ایراد كرد و از این چهار تن خواست كه بر درستى حدیث غدیر گواهى دهند. ولى هر چهار تن به خاطر ملاحظات سیاسى از اداى شهادت خوددارى كردند. حضرت درباره هر یك آنها دعایى كرد كه به اجابت رسید. شیخ صدوق(ره) در كتاب‌هاى "الخصال‏" و "امالى‏" خود از این واقعه یاد كرده است. این مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابى‏طالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نیز نقل شده است.

5 -داستان نفرین حضرت درباره كسانى كه حدیث غدیر را كتمان كردند در منابع معتبر بسیار آمده است.

انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البدایة و النهایة بخشى از روایات این واقعه شمرده مى‏شوند.

6 -امیرمؤمنان على علیه السلام در روایتى طولانى هفتاد فضیلت ویژه خود را بیان كرده، در ضمن آنها از حادثه غدیر خم نیز سخن گفته است. این روایت را شیخ صدوق(ره) در جلد دوم كتاب خصال آورده است.

7 -همچنین در صفحه‏166 كتاب بشارة المصطفى حادثه غدیر و سخنان پیامبر اكرم(ص) در آن روز از زبان على(ع) نقل شده است.

8 -حضرت على(ع) هنگام عزیمت ‏به سوى شام براى جنگ با معاویه، در یكى از منازل بین راه، خطبه‏اى نسبتا طولانى ایراد كرد، او ضمن تشویق یارانش به جهاد در راه خدا به حدیث غدیر استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت كرد. این خطبه را شیخ مفید(ره) در جلد اول كتاب ارشاد، طبرسى در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسى بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل كرده‏اند.

9 -قضیه معمم شدن امیرمؤمنان على علیه السلام به وسیله پیامبر اكرم(ص) در روز غدیر، از مواردى است كه حضرت پیرامون غدیر خم صحبت كرده است. ابن صباغ مالكى در "الفصول المهمة‏" این كلام حضرت را نقل كرده است. علامه امینى در جلد اول الغدیر از چندین منبع دیگر اهل سنت نام برد كه این حدیث را نقل كرده‏اند.

10 -حضرت على(ع) در جواب سؤال كسى كه گفت: مهمترین فضیلت ‏خود را از زبان پیامبر اكرم(ص) بیان كنید، به حادثه غدیر و وجوب ولایت ‏خود اشاره مى‏كند. این روایت را طبرسى در جلد اول كتاب احتجاج نقل كرده است. كتاب سلیم بن‏قیس و جلد چهلم بحارالانوار نیز از منابع این حدیث ‏شمرده مى‏شود.

11 -حضرت على(ع)، در توضیح حدیث "ان حدیثنا اهل البیت صعب مستصعب‏"، حدیث غدیر را بیان كرده، از آزمون مؤمنان در این مسیر سخن گفته است. این روایت در صفحه 55 تفسیر فرات كوفى و نیز جلد 25 بحارالانوار دیده مى‏شود.

12 -ابن عساكر شافعى در جلد دوم تاریخ دمشق به طرق مختلف حدیث غدیر را از زبان على علیه السلام نقل كرده است. همچنین ابن مغازلى شافعى در صفحه 21 كتاب "المناقب‏"، ابن‏ كثیر در جلد پنجم البدایة و النهایة و هیثمى در جلد نهم مجمع الزواید سخنان حضرت را نقل كرده‏اند.

به امید آن كه در پرتو نور غدیر به حریم ولایت راه یابیم و از سرچشمه حیات طیبه اهل بیت علیهم السلام حیاتى نو به دست آوریم.

پى‏نوشت‌ها:
1-احتجاج طبرسى، ج 1، ص 184/ الامامة و السیاسة، ص‏29 – 30/ بحارالانوار، ج 28، ص 185.

2-مائده،3.

3-الروضة من الكافى، ج 8، ص‏27.

4-مناقب ابن المغازلى، ص 114/ مناقب الخوارزمى، ص 222/ امالى، شیخ طوسى، ص‏333/ همان، ص‏546/ همان، ص 555/ الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص‏333 و213/ كشف الیقین، ص‏423/ فرائد السمطین، ج 1، ص 315/ ارشاد القلوب، ج 2، ص‏259.

5-كتاب سلیم بن‏قیس، حدیث 11، ص 641/ فوائد السمطین، ج 1، ص 312/ الغدیر، ج 1، ص‏163.

6-مناقب الخوارزمى، ص 182/ مستدرك حاكم، ج‏3، ص 371/ مروج الذهب، ج 2، ص‏373/ تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص‏73/ مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏107.

7-النساء،59.

8-المائده، 55.

9-التوبة،16.

10-المائده،3.

11-كتاب سلیم بن‏قیس، ص 758/ الغدیر، ج 1، ص 195/ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 341/ فرائد السمطین، ج 1، ص 314/ كمال الدین، ج 1، ص 274/ بحارالانوار، ج‏33، ص‏147.

12-مسند احمد بن‏حنبل، ج 4، ص 370/ این حدیث در صدها كتاب ‏شیعه ‏و سنى ‏با عبارات‏ مختلف ‏نقل ‏شده ‏است.

13-شرح نهج البلاغة، ابن ابى‏الحدید، ج‏19، ص‏217/ المعارف، ابن قتیبة، ص 580/ انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص‏156/ حلیة الاولیاء، ج 5، ص‏26/ الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 351/ كشف الیقین، علامه حلى، ص 110/ الغدیر، ج 1، ص‏193.

14-الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 352/ شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص 74/ مجمع الزواید، ج‏9، ص‏106/ مناقب، ابى مغازلى شافعى، ص‏23/ العمدة ص 110، الغدیر، ج 1، ص‏167.

15-كشف المحجة، سید بن‏طاووس، ص‏246. معادن الحكمة‏ فى مكاتیب الائمة، فصل 2/ بحار، ج 30،ص‏7.
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:34 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر


رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد

موج مى ‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر


هدیه ی جبریل بود"الیوم اكملت لكم"

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر


با وجود فیض"اتممت علیكم نعمتى"

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر


بر سر دست نبى هر كس على را دید، گفت

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر


بر لبش گلواژه"من كنت مول" تا نشست

گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر


"بركه ی خورشید" در تاریخ نامى آشناست

شیعه جوشیده‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر


گر چه در آن لحظه ی شیرین كسى باور نداشت

مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر


باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست

عمر كوتاهى‏ست در لبخند گلها در غدیر


دیده ‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟


دل درون سینه ‏ها در تاب و تب بود اى دریغ

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر


"محمد جواد غفورزاده"(شفق)
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:32 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در طول دوران رسالت، پیوسته به موضوع جانشینی بعد از خود اشاره کرده و به صورت مکرر آن را امری مربوط به خدا دانسته است.

صرف نظر از کتب تفسیر و تاریخ و حدیث شیعه که بر انتصابی بودن امام از سوی خداوند تصریح و تاکید دارند، این مطلب را می توان به روشنی از کتب اهل سنت نیز اثبات نمود.

طبری می نویسد: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پس از گذشت 3 سال از آغاز بعثت، از سوی خداوند مامور شد که دعوت خویش را آشکار سازد، و آیه «و انذر عشیرتک الاقربین » (1) در این مورد نازل شد. پیامبر، سران بنی هاشم را جمع کرد و فرمود: «من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام. خداوند به من امر کرده است که شما را به آن دعوت کنم. کدام یک از شما مرا در نشر این آیین یاری می کند تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟» حضرت سه مرتبه این سخن را تکرار نمود و در هر بار تنها علی علیه السلام آمادگی خود را اعلان کرد. در این موقع پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم; (2) او برادر و وصی و جانشین من در میان شماست.»

طبری در جای دیگری از تاریخش نقل می کند: وقتی آن حضرت برای تبلیغ اسلام با سران قبیله بنی عامر تماس گرفت، یکی از آنان حمایت خود را از وی اعلام نمود و افزود: هرگاه خداوند تو را بر مخالفان پیروز ساخت، آیا موضوع زمامداری مسلمانان پس از شما به ما واگذار می گردد؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «الامر الی الله، یضعه حیث یشاء; موضوع خلافت، مربوط به خدا است [و از اختیار من بیرون است]، خدا هر فردی را انتخاب کند، امامت به او محول می گردد.» (3)

پیامبر اسلام با این گونه سخنان صریح و بسیار روشن خود زمینه سازی نموده و اذهان را آماده می کرد تا آخرین پیام الهی را درباره رهبری امت اسلامی که سرنوشت اسلام و مسلمین را رقم خواهد زد ابلاغ نماید و پیوسته به مساله مهم ولایت و رهبری بعد از خود اشاره نموده و علی علیه السلام را به عنوان بهترین فرد معرفی می کردند. تا اینکه وعده موعود فرا رسید و برای ابلاغ آخرین فرمان خداوند و اتمام رسالت خویش در هنگام برگشت از سفر حج در مکانی به نام غدیر خم، در بزرگترین اجتماع مسلمین در دوران پیامبری خویش به پا خواست و به فرمان خداوند، امام علی علیه السلام و یازده معصوم از فرزندان او را به عنوام امام و رهبر مسلمین با جملاتی چون «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » که برگرفته از ولایت خداوند است، منصوب کرد.

متاسفانه بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه وآله تهاجم بس گسترده ای علیه ولایت امام علی علیه السلام آغاز گردید و بزرگترین هجمه ها علیه روایت غدیر بود، اما از آنجا که نتوانستند این پیام بزرگ و پرفروغ آسمانی را نادیده بگیرند، پیوسته به تفسیرهای ناصواب و به دور از منطق همچون تفسیر لفظ «مولا» به معنی نصرت و محبت و دوستی دست زدند تا شاید بتوانند این حدیث نورانی را تحریف کرده و کارهای توجیه ناپذیر خویش را توجیه کنند.

هم اکنون به بیان شواهدی می پردازیم که به روشنی ثابت می کند که مقصود از «مولی » در حدیث غدیر، همان امامت و رهبری است.

شواهد
1 - فرازهای حدیث شریف غدیر
رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیر خم فرمود:

الف - خدایی جز الله نیست، زیرا او به من اعلام فرموده است که اگر آنچه در حق علی بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده ام، و برای من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده است و خدا کفایت کننده و کریم است.

خداوند به من چنین وحی کرده است: «بسم الله الرحمن الرحیم ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت درباره علی بر تو نازل شده; یعنی خلافت علی بن ابی طالب را ابلاغ کن و اگر انجام ندهی، رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می کند.» (4)

ای مردم! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکرده ام و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان می کنم: جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام که او سلام است مرا مامور کرد که در این محل بپاخیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که: «ان علی بن ابی طالب اخی و وصیی و خلیفتی علی امتی والامام من بعدی; علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است.» نسبت او به من همانند هارون به موسی است جز این که پیامبری بعد از من نیست. و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش می باشد و خداوند در این مورد آیه ای از کتابش بر من نازل کرده است که: «صاحب اختیار شما، خدا و رسولش هستند و کسانی که ایمان آورده و نماز را بپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.» (5) و علی بن ابی طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد می کند. (6)

ب - ای مردم! از او (علی علیه السلام) به سوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سرباز نزنید. اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل می کند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می نماید، و در راه خدا سرزنش ملامت کننده ای او را مانع نمی شود.

ای مردم! او را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده است، و او را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است.

«معاشر الناس! انه امام من الله، ولن یتوب الله علی احد انکر ولایته و لن یغفر الله له ...;

ای مردم! او از طرف خداوند امام است و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد. حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذب نماید. پس بپرهیزید از این که با او مخالفت کنید و گرفتار آتشی شوید که آتشگیره آن مردم و سنگ ها هستند و برای کافران آماده شده است.» (7)

ج - «الا ان جبرئیل خبرنی عن الله تعالی بذلک و یقول «من عادی علیا و لم یتوله فعلیه لعنتی; بدانید که جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می گوید: «هرکس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد.»

د - «معاشر الناس ... من کنت مولاه فهذا علی مولاه، و هو علی بن ابی طالب اخی و وصیی و مولاته من الله عزوجل انزلها علی; ای مردم هر کس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار اوست واو علی بن ابی طالب، برادر و جانشین من است و ولایت او از جانب خداوند متعال است که بر من نازل کرده است.»

ه - «الا وقد بلغت، الا و قد اسمعت، الا و قد اوضحت، الا و ان الله عزوجل قال و انا قلت عن الله عزوجل، الا انه لا امیر المؤمنین غیر اخی هذا; بدانید من پیام خدا را رساندم، و وظیفه خود را ادا کردم، بدانید که من شنوانیدم، بدانید که من (مساله ولایت و امامت را) توضیح دادم و روشن نمودم، بدانید که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز وجل می گویم، بدانید که امیرالمؤمنین جز این برادرم علی نیست.»

و - «معاشر الناس! هذا علی اخی، و وصیی و واعی علمی، و خلیفتی فی امتی... انه خلیفة رسول الله و امیرالمؤمنین، والامام الهادی من الله...;

ای مردم! این علی برادر من، وصی من، جامع علم من و جانشینم در میان امتم می باشد... او خلیفه رسول خدا، امیرالمؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خداوند است.»

ز - «معاشر الناس! انما اکمل الله عزوجل دینکم بامامته فمن لم یاتم به و بمن یقوم مقامه من ولدی من صلبه الی یوم القیامة، والعرض علی الله عزوجل، فاولئک الذین حبطت اعمالهم، و فی النار هم خالدون، لایخفف عنهم العذاب ولا هم ینظرون;

ای مردم! خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس به او و کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند (8) تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند اقتدا نکند، چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود، عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنان مهلت داده نمی شود.» (9)

2 - اقرار علمای اهل سنت
جمعی از علمای اهل سنت با نقل روایات متعدد، مقصود از آیه شریفه (تبلیغ) و حکم موجود در آن را، معرفی ولایت علی علیه السلام ذکر می کنند.

الف) عن ابی سعید الخدری قال: نزلت هذه الآیة: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک » علی رسول الله صلی الله علیه وآله یوم غدیر خم فی علی بن ابی طالب;

از ابی سعید خدری روایت شده که گفت: آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ...» در روز غدیر خم بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مورد علی بن ابی طالب نازل شده است.»

ب) عن ابن عباس فی قوله (تعالی): «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین » قال: نزلت فی علی علیه السلام، امر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان یبلغ فیه فاخذ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بید علی علیه السلام فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه; (10)

از ابن عباس در مورد آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...» روایت شده است که گفت: در مورد علی علیه السلام نازل شد. [خداوند در این آیه ]به پیامبرش فرمان داد که در مورد علی علیه السلام تبلیغ نماید. پس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: هر کس که من آقا و مولایش هستم، پس علی آقا و مولای اوست; خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار.

این آیه دلیل بسیار روشنی است بر این که مقصود از «مولا» جز امامت و رهبری چیز دیگری نیست.

3 - اقرارگیری از مردم
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در آغاز سخن، از مردم بر سه اصل مهم اسلامی اقرار گرفت و فرمود: «الستم تشهدون ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق؟»

هدف از این اقراگیری چیست؟ آیا جز این است که می خواهد ذهن مردم را آماده کند، تا مقام و موقعیتی را که بعدا برای علی علیه السلام ثابت می کند، بسان اصول پیشین تلقی نمایند و بدانند که اقرار به ولایت و خلافت وی، در ردیف اصول سه گانه ای است که همگی به آن اقرار و اعتراف دارند؟ اگر مقصود از مولی، دوست و ناصر باشد، در این صورت رابطه جمله ها به هم خورده و کلام، بلاغت و استواری خود را از دست می دهد، زیرا:

یک: علی علیه السلام منهای ولایت، یک فرد مسلمان برجسته بود که در جامعه آن روز پرورش یافته بود و لزوم دوستی با افراد با ایمان، تا چه رسد نسبت به مؤمنی مانند علی علیه السلام، چیز مخفی و پنهانی نبود که پیامبر آن را در اجتماع بزرگ اعلام بفرماید.

دو: این مساله این قدر هم اهمیت نداشت که در ردیف اصول سه گانه قرار گیرد.

4 - بیعت ابوبکر و عمر
طبق نقل علماء، مفسران و مورخان بزرگ اهل سنت، عمر و ابوبکر اولین کسانی بودند که بعد از خطبه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در غدیر خم برای معرفی امام علی علیه السلام به عنوان وصی و امام بعد از خود، با علی علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین و امام المسلمین با بیان جملاتی چون «بخ بخ یا علی اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة » یا «هنیئا لک یا ابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة »; (11) «ای علی بر تو مبارک باد که امروز مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن گشتی » یا «گوارا باد بر تو [این ولایت و امامت] ای پسر ابی طالب که امروز مولای من و مولای هر مرد و زنی گشتی » بیعت کردند.

5 - شان نزول آیه اکمال دین
جمع زیادی از مفسرین و مورخین اهل سنت در کتاب های خود نقل کرده اند که بعد از اعلان ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در روز غدیر خم و بیعت مسلمین با آن حضرت به عنوان امام و وصی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله، آیه شریفه «اکمال » (مائده/3) نازل شد.

وقتی که آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، حضرت فرمود: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتی و ولایة علی بن ابی طالب من بعدی (ثم قال) من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله; (12)

الله اکبر بر تکمیل شدن دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی بعد از من. هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. خداوندا، آن کسی که او را دوست دارد دوست بدار، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، و هر کس او را یاری کند، یاری کن و هر کس او را خوار کند خوار گردان.»

آیا کمال دین و اتمام نعمت پروردگار به امامت و رهبری است یا به دوستی و محبت؟!

6 - تاج گذاری
پیامبرصلی الله علیه وآله در مراسم غدیر خم عمامه خود را که «سحاب » نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دادند و انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت آویزان نمودند و فرمودند: «عمامه تاج عرب است.» خود امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمود:

«عممنی رسول الله صلی الله علیه وآله یوم غدیر خم بعمامة فدل طرفها علی منکبی و قال: ان الله ایدنی یوم بدر و حنین بملائکة معتمین بهذه العمامة; (13)

رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیر خم عمامه ای بر سرم بستند و یک طرفش را بر دوشم آویختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنین، مرا به وسیله ملائکه ای که چنین عمامه ای بر سر داشتند یاری نمود.»

7 - معجزه و امضای الهی
حارث فهری به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمده و گفت:

«ای محمد! سه سؤال از تو دارم: آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خودت را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا درباره علی بن ابی طالب که گفتی «من کنت مولاه فعلی مولاه....» از جانب پروردگارت گفتی یا از پیش خود گفتی؟

حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند:

«خداوند به من وحی کرده است و واسطه بین من و خدا جبرئیل است و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری اعلان نمی کنم.»

حارث گفت: «خدایا، اگر آنچه محمد می گوید حق و از جانب توست، سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.»

و در روایت دیگر چنین است:

«خدایا، اگر محمد در آنچه می گوید صادق و راستگو است، شعله ای از آتش بر ما بفرست.»

همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگی را از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دبرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد.

بعد از این جریان آیه «سال سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع » (14) نازل شد. پیامبر به اصحابشان فرمودند: آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند: آری. (15)

و با این معجزه، بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.

8 - شرایط بیان حدیث
هرگاه مقصود از بیان حدیث غدیر، مراتب دوستی علی علیه السلام بود، دیگر لازم نبود که پیامبر اکرم در هوای گرم کاروان صدهزار نفری را از رفتن باز بدارد و مردم را در آن هوای گرم روی ریگ ها و سنگ های بیابان بنشاند و خطابه مفصل بخواند.

مگر قرآن با آیه شریفه «انما المؤمنون اخوة » (16) افراد جامعه با ایمان را برادر یکدیگر نخوانده بود؟

قرآن، در آیات زیادی افراد با ایمان را دوست یکدیگر معرفی کرده است. علی علیه السلام نیز عضو همان جامعه با ایمان بود و دیگر نیازی نبود که پیامبر اکرم مستقلا درباره دوستی و مودت علی علیه السلام داد سخن بدهد.

اینکه هدف از حدیث غدیر بیان مراتب دوستی و نصرت علی علیه السلام بوده و مولی به معنی محب و ناصر است، یک نوع اشکالتراشی کودکانه است و از تعصب های کور مایه می گیرد، بلکه به حکم قرائن پیشین و شواهد دیگری که با دقت در سراسر خطبه به دست می آید، کلمه مولی در حدیث غدیر یک معنی بیش ندارد، و آن اولی به تصرف است.

پی نوشت ها:

1) شعراء/ 214.

2) تاریخ طبری، محمد بن جریر، چاپ بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1879 م، ج 2، ص 64 - 66; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 159.

3) طبری، همان، ج 2، ص 84; تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 65; سیره علوی، ج 2، ص 3; سیره ابن هشام، ج 2، ص 32.

4) مائده / 67.

5) مائده/ 55.

6) لا اله الا هو - لانه قد اعلمنی انی ان لم ابلغ ما انزل الی فی حق علی فما بلغت رسالته، فقد ضمن لی (تبارک و تعالی) العصمة من الناس و هو الله الکافی الکریم، فاوحی الی:

بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک فی علی، «یعنی فی الخلافة لعلی بن ابی طالب » و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس.

معاشر الناس! ما قصرت فی تبلیغ ما انزل الله تعالی الی، و انا ابین لکم سبب هذه الآیة.

ان جبرئیل علیه السلام هبط الی مرارا ثلاثا یامرنی عن السلام ربی و هو السلام ان اقوم فی هذا المشهد، فاعلم کل ابیض و اسود ان علی بن ابی طالب، اخی و وصیی و خلیفتی علی امتی و الامام من بعدی، الذی محله منی محل هارون من موسی، الا انه لا نبی بعدی، و هو ولیکم بعد الله و رسوله و قد انزل الله تبارک تعالی علی بذلک آیة من کتابه:

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » (مائده/ 55)

و علی بن ابی طالب الذی اقام الصلوة و اتی الزکوة و هو راکع یرید الله عز وجل فی کل حال.

7) معاشر الناس! لاتضلوا عنه ولا تنفروا منه، ولا تستنکفوا من ولایته، فهو الذی یهدی الی الحق و یعمل به، ویزهق الباطل و ینهی عنه، ولا تاخذه فی الله لومة لائم.

معاشر الناس فضلوه فقد فضله الله، واقبلوه فقد نصبه الله.

معاشر الناس! انه امام من الله،و لن یتوب الله علی احد انکر ولایته ولن یغفر الله له، حتما علی الله ان یفعل ذلک ممن خالف امره فیه و ان یعذبه عذابا نکرا، ابد الآباد و دهر الدهور.

فاحذروا ان تخالفوه فتصلوا نارا وقودها الناس والحجارة اعدت للکافرین.

8) اشاره به امامت ائمه معصومین علیهم السلام از فرزندان امام علی علیه السلام است.

9) علامه امینی، الغدیر، ج 1، ص 159. - الاحتجاج، ابی منصور احمد بن علی ابن ابی طالب الطبرسی، تحقیق ابراهیم بهادری، و محمدهادی به; با اشراف علامه جعفر سبحانی، (تهران، انتشارات اسوه، التابعة لمنظمة الاوقاف و الشؤون الخیریه، 1413 ه ق)، ج 1، صص 138 - 160.

تفسیر الصافی، محسن فیض کاشانی، (مشهد، دارالمرتضی للنشر بی تا) ج 2، صص 52 - 66.

ر.ک: واقعة الغدیر الکبری، محمد الدشتی و اسرار غدیر، محمدباقر انصاری.

10) تعداد زیادی از علما و مفسران اهل سنت می گویند: آیه تبلیغ در روز غدیر خم برای اعلان ولایت و امامت علی علیه السلام نازل شده است:

جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تفسیر الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، (بیروت، المکتبة الشعبیه)، ج 2، ص 327، ذیل آیه شریفه; فخرالدین محمد بن عمر بن الحسن، تفسیر مفاتیح الغیب، ج 12، ص 49، ذیل آیه شریفه; رشیدرضا الوهابی مذهبا، تفسیر المنار (بیروت، دار المعرفه، الطبعة الثانیه)، ج 6، ص 463، ذیل آیه شریفه; قاضی محمد بن علی الشوکانی الیمانی، تفسیر فتح القدیر، ج 3، ذیل آیه شریفه; سیدمحمود بن عبدالله الآلوسی البغدادی، تفسیر روح المعانی، ج 2، ذیل آیه شریفه; حافظ بن عساکر الشافعی، تاریخ الدمشق، شرح حال امیرالمؤمنین، ج 2، ص 86، ح 589; شیخ ابی الحسن علی بن احمد الواحدی النیسابوری، اسباب النزول (بیروت، دارالکتب العلمیة، 1400 ه ق)، ص 135; غیاث الدین بن همام الدین الحسینی المشتهر به خوان میر، حبیب السیر، طهران، مطبعة الحیدری، ج 2، ص 12; شیخ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودة، بیروت، (مؤسسة الاعلمی للمطبوعات)، ج 1، ص 119، باب 39; حافظ ابی القاسم عبیدالله بن عبدالله بن احمد الحسکانی، شواهد التنزیل، حققه و علق علیه الشیخ محمدباقر المحمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1393، ج 1 ص 187، احادیث شماره 243، 244، 245، 247، 248، 192; حافظ احمد بن عبدالرحمان ابی بکر الفارسی الشیرازی، ما نزل القرآن فی علی علیه السلام، ص 68; بدرالدین محمود الشهیر بابن العینی الحنفی، عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 584.

11) حافظ بن عساکر الشافعی، تاریخ الدمشق، شرح حال امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 2، ص 52 - 47 و ص 78 - 76، حادیث شماره 548، 549، 550، 551، 552، 579، 580; فخرالدین محمد بن عمر بن الحسین، التفسیر الکبیر، ج 12، ص 49، ذیل آیه «تبلیغ » (مائده/ 67); اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، البدایة و النهایة، ج 5، ص 212; شیخ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج 1، ص 28 و 29; صدرالدین الحموینی الشافعی، فرائد السمطین، ج 1، ص 77، باب 13، ح 44 و ص 70، باب 12، ح 38; احمد بن محمد بن حنبل الشیبانی، المسند، ج 4، ص 281; حافظ عبدالرحمان بن علی بن محمد ابی الخرج ابن الجوزی، المناقب; ابی الفرید الموفق بن احمد خطیب خوارزمی، المناقب، ص 94; ابی الحسن علی بن محمد الحلائی المعروف به «ابن المغازلی الشافعی »، المناقب، ص 18 و 24; جلال الدین السیوطی الشافعی، الحاوی للفتاوی، ج 1، ص 122; محب الدین ابو جعفر احمد بن عبدالله الاذرعی، بدیع المعانی، ص 75; ابی القاسم عبیدالله بن عبدالله بن احمد الحسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 156، ح 210 و ص 158، ح 213; الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 8، ص 290; ابن حجر العسقلانی، الصواعق المحرقه، ص 26; المتقی الهندی، کنز العمال، ج 6، ص 397; شیخ محمد حبیب الله بن عبدالله الشنقیطی المدنی المالکی، کفایة الطالب لمناقب علی بن ابی طالب، ص 28; جمال الدین محمد الزرندی، درر السمطین فی مناقب السبطین، ص 109; ابی المظفر یوسف بن قزاوغلی بن عبدالله البغدادی شمس الدین الملقب به سبط ابن الجوزی الحنبلی ثم الحنفی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسه اهل البیت علیهم السلام، 1401 ه ق، ص 37; ابی حامد محمد الغزالی، سر العالمین و کشف ما فی الدارین، ص 21; ابی عبدالله محمد بن عبدالباقی الزرقانی المالکی، شرح المواهب اللدنیة، ج 7، ص 13; محمدرشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دار المعرفة، الطبعة الثانیه، ج 6، ص 465، ذیل آیه شریفه «تبلیغ، مائده/ 71»; ابوالفداء اسماعیل بن کثیر، السیرة النبویة، ج 4، ص 417.

12) حافظ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 157، حدیث 211; محمد الحموینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 74، ذیل آیه شریفه; البدایه و النهایه، ج 7، ص 347 و صفحات بعد از آن; حافظ بن عساکر الشافعی، ترجمة الامام علی بن ابی طالب علیه السلام من مدینة الدمشق، ج 2، ص 85، ح 588; ابن المغازلی الشافعی، المناقب، ص 19; الیعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 35; الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 8، ص 290; ابن الجوزی الحنفی، تذکرة الخواص، ص 37; السیوطی الشافعی، تفسیر درالمنثور، بیروت، المکتبة الشیعیة، ج 2، ص 251، ذیل ایه شریفه; شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، چاپ یک جلدی، ص 115; الخوارزمی الحنفی، المناقب، ص 80; الآلوسی، تفسیر روح المعانی، ج 6، ذیل آیه شریفه; الثعلبی، تفسیر الکشف و البیان، ذیل آیه شریفه; عبدالله الحنفی، ارجح المطالب، ص 568; الخوارزمی الحنفی، المقتل الحسین، قم، منشورات مکتبة المفید، ج 1، ص 47; عبدالله الشافعی، المناقب، ص 106.

13) محمد الجوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 76، باب 12، احادیث شماره 41، 42 و 43.

جوینی در روایتی دیگر نیز در این باره نقل می کند:

عن جعفر بن محمد قال: «حدثنی ابی، عن جدی ان رسول الله صلی الله علیه وآله عمم علی بن ابی طالب صلوات الله علیه و آله عمامته السحاب فارخاها من بین یدیه و من خلفه ثم قال: اقبل، فاقبل ثم قال له: ادبر، فقال: هکذا جاءتنی الملائکة.»

14) معراج / 1.

15) این روایت را بسیاری از علمای اهل سنت در کتاب های خود نقل کرده اند که در ذیل به نمونه هایی از آن ها اشاره می کنیم:

ابی عبدالله محمد بن احمد الانصاری القرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405، ج 18، ص 278، ذیل آیه شریفه; سبط بن الجوزی، تذکرة الخواص، ص 37; شواهد التنزیل، ج 2، ص 286، ح 1030; جمال الدین محمد الزرندی الحنفی، نظم درر السمطین، طهران، مکتبة نینوی الحدیثة، ص 93; ابی السعود محمد بن محمد العمادی، تفسیر ابی السعود، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 8، ص 29، اول تفسیر سوره معارج; المناوی، فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیه، 1391 ه ق، ج 6، ص 218، در تفسیر حدیث 9000; السیرة الحلبیة، ج 3، ص 337; نور الابصار، ص 78، الشبلنجی; شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسة الاعلمی المطبوعات، ج 2، ص 99، باب 58.

16) حجرات / 10.
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:32 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98173 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب