یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

قیل لابی عبدالله (ع) :
للمؤمنین من الاعیاد غیر العیدین و الجمعه ؟
قال : نعم لهم ما هو اعظم من هذا ، یوم اقیم امیر المؤمنین (ع) فعقد له رسول الله الولایه فی اعناق الرجال والنساء بغدیر خم .    
                                                       وسائل الشیعه ، 7 : 325 ، ج5
                                                           

به امام صادق (ع) گفته شد :
آیا مؤمنان غیر ازعید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند ؟ فرمود :  آری ، آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمؤمنین (ع) در غدیر خم با لابرده شد و رسول خدا مسأله ولایت را برگردن زنان و مردان قرار داد .




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:01 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عن الصادق (ع) قال :
هو عید الله اکبر ، وما بعث الله و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الأرض یوم المیثاق المأخوذ و الجمع المشهود .
 وسائل الشیعه ، 5 : 224 ، ح 1
امام صادق (ع) فرمود : روز غدیر خم عید بزرگ خداست ، خدا پیامبری مبعوث نکرده ، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان ، روز عهد و پیمان و در زمین روز پیمان محکم و حضور همگانی است .




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:00 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سال دهم  هجرت که مسلمانان همراه پیامبر اکرم (ص) مراسم حج را به پایان رساندند وآن سال ، بعداً « حجه الوداع » نام گرفت ، پیامبر عازم مدینه گردید .
فرمان حرکت صادر شد . هنگامی که کاروان به سرزمین « رابغ » در سه میلی جحفا که میقات حجاج است ، رسید امین وحی در مکانی به نام « غدیر خم » فرود آمد ، آیۀ « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس » . نازل شد که ای پیامبر ، آنچه از طرف خدا فرستاده شده به مردم ابلاغ کن . اگر این کار را نکنی ، رسالت خود را تکمیل نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد کرد . (سورۀ مائده ) ، آیه دستور توقف در آن مکان صادر شد . همۀ مردم ایستادند . وقت ظهر هوا ، بشدت گرم بود پیامبر اکرم (ص) نماز ظهر را با جماعت خواند سپس در حالی که مردم دور او را گرفته بودند ، بر روی نقطۀ بلندی که از جهاز شتران بر پا شد قرار گرفت و با صدای رسا خطبه خواند و سپس فرمود : « مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسئولم و شما هم مسئولید » .
سپس مطالبی گرانبها بیان کرد و فرمود :
« من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت گذاردم ، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من ، این دو چیز هرگز از هم جدا نشوند . مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به آنها کوتاهی نورزید که هلاک می شوید » .
در این هنگام دست علی (ع) را گرفت و او را بلند کرد و به همۀ مردم معرفی نمود ، سپس فرمود : « سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست ؟
 همگی گفتند : خدا و پیامبر او داناترند ».
پیامبر اکرم (ص) فرمود : « خدا ، مولای من و من ، مولای مؤمنانم و من   بر آنها ازخودشان اولی و سزاوار ترم »
بعد فرمود : « من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه و.... »
« ای مردم هر کسی که من مولای اویم ، علی مولای اوست ، خداوندا کسانی را که علی را دوست دارند دوست بدار و کسانی که او را دشمن دارند ، دشمن دار و.... » سپس فرشتۀ وحی نازل شد و آیۀ « الیوم اکملت لکم دینکم .... » را نازل فرمود و آن روز در تاریخ اسلام جاودانه و حماسه ساز شد .
آری غدیر ، روز حماسۀ جاوید ، روز ولایت ، روز امامت ، روز وصایت ، روز اخوت ، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد . روز نعمت ، روز شکر گذاری ، روز پیام رسانی ، روز تبریک و تهنیت ، روز سرور و شادی وهدیه فرستادن ، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق ، روز تکمیل دین و بیان حق ، روز راندن شیطان ، روز معرفی راه و رهبر ، روزآزمون ، روز یأس دشمن و امیدواری دوست و خلاصه روز اسلام و قران و عترت ، روزی که پیروان واقعی مکتب حیات بخش اسلام آن را گرامی می دارند و به همدیگر تبریک می گویند .




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:58 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چرا اميرالمؤمنين جهت احقاق حق خود با مخالفين و غاصبين خلافت به مبارزه نپرداختند؟ •
آيا سكوت ايشان دليل بر پذيرش حكومت نبوده است؟
شواهد تاريخي نشان مي دهد كه پس از شهادت پيامبر صلي الله عليه و آله و توطئه ي منافقان در سقيفه بني ساعده براي غصب مقام خلافت جامعه به سويي سوق داده شده بود كه علي رغم نصوص بي شمار پيرامون خلافت و جانشيني اميرالمؤمنين عليه السلام مردم به بيعت با خليفه ي اول تن دادند و پيمان و بيعت با علي بن ابيطالب عليه السلام در روز غدير را به فراموشي سپردند تا جايي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در وضعيتي به اميرالمؤمنين عليه السلام پيش از رحلتشان فرمودند

يا علي اگر ياراني يافتي كه با دشمنانت بجنگي حق خود را طلب كن و گرنه خانه نشيني اختيار كن چرا كه من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام كه تو وصي و خليفه ي من و صاحب اختيار آنان بعد از من هستي.مَثل تو مثل بيت الله الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروي.

و در جاي ديگر رسول خدا صلي الله عليه و آله از ايشان تعهد گرفتند كه « اگر ياوراني يافتي ..... به مجاهده بپرداز»
و چنان گذشت اوضاع و احوال جامعه كه لوازم اقدام نظامي محقق نشد چنانچه در بيان خود اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است كه اگر چهل نفر يار با معرفت مي يافتم هرگز دست از مبارزه بر نمي داشتم. اما دريغ و درد كه بي وفايان آن روزگار حتي پيكر پيامبر خيش را بي غسل و كفن رها كرده و به بيعت با باطل دست دادند. و ماجراي سقيفه سر آغاز تمامي تيره روزيها و كژ رويهايي شد كه پس از پيامبر در امت اسلام پديدار گشت

از امام صادق عليه السلام سوال شد كه چه چيزي اميرالمؤمنين عليه السلام را بازداشت از اينكه مردم را به سوي خويش بخواند و براي رو در رويي با دشمنان شمشير از نيام بر كشد؟ امام عليه السلام فرمودند: از آن ترسيد كه مبادا مردم مرتد شوند و ديگر شهادت ندهند كه محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست.

همچنين امام باقر عليه السلام در بيان اقدام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: اگر علي عليه السلام عموم مردم را به پيروي از خود فرا مي خواند آنان وظيفه داشتند دعوت او را اجابت كنند بر اثر سر پيچي از امامي كه اطاعتش واجب است،كافر مي شدند اما آن جناب بهتر آن ديد كه مردم آن گمراهي عدم شناخت و فرمانبري او باقيي بمانند تا آنكه از اسلام بر گردند و بلكي بي دين شوند.

اما با اين وصف كه امام علي عليه السلام ياراني را نيافتند تا ايشان را ياري كنند خود با بيعت با جور تن ندادند و سكوت اختيار نكردند. همواره در طول تاريخ مغرضان و معاندان اهل بيت عليه السلام سعي داشته اند كه 25 سال خانه نشيني اميرالمؤمنين عليه السلام را در قالب سكوت ايشان و رضايت و مشاركت ايشان در امور خلفاء جلوه دهند تا به اين وسيله به باطل رنگ و لعاب حق بزنند. اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل اين تجاوز غاصبانه مسئوليت خويش را چنين ايفا كردند: پس از فراقت از مراسم تدفين پيامبر گرامي اسلام كه تنها يار دلنشين ايشان بود بنا به سفارش خود پيامبر صلي الله عليه و آله به جمع آوري قرآن پرداختند چنانچه خود فرمودند: پس از آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله جان به جان آفرين تسليم كرد مردم ميل به ابوبكر نمودند با وي بيعت كردند در حاليكه من مشغول انجام غسل و مراسم تدفين پيامبر بودم. پس از آن ماجرا من مشغول جمع آوري قرآن شدم و سوگند خوردم كه جز براي نماز، ردا بر دوش نيفكنم تا آنكه قرآن را يكجا جمع كنم و چنين كردم.

در مدت سه روز اين مهم انجام گرفت و بديسان آيات شريفه و گرانقدر قرآن كه اينجا و آنجا پراكنده بود در يك مجلد و يكجا به دست مبارك ايشان نوشته شد. اميرالمؤمنين عليه السلام مي دانستند كه اگر در چنين شرايطي دست به شمشير برند نهال نو پاي اسلام كه ثمره ي 23 سال تلاش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بوده است از جا كنده مي شود بنابراين هر زمينه ي سخن فراهم مي شد تنها اظهار مظلوميت خويش اكتفا مي كردند و پيماننامه ي غدير را ياد آور قوم مي شدند: «اي مسلمانان، اي مهاجرين و انصار شما را به خدا قسم مي دهم آيا از پيامبر صلي الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غديرخم چه فرمود؟»

از جمله در همان ايام نخست پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله شبانه با اهل كساء (حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين) به درب خانه مهاجرين و انصار مي رفتند و بر آنان اتمام مي نمودند از جمله از زبان ايشان مي شنويم كه مي فرمودند: «فاطمه را با خود بردم.دست حسن و حسين را گرفتم آنان را نسبت به حقانيت خويش سوگند دادم و ايشان نيز به آن اعتراف كردند . ايشان را به يا ري طلبيدم اما جز چهار نفر دعوت مرا اجابت نكرد آن چهار نفر عبارت ب.دند از سلمان ابوذر مقداد و زبير.»

در بررسي هاي به عمل آمده در كتب معتبر و منابع شيعه و حتي اهل سنت از اقدامات حضرت علي عليه السلام در مقابل غاصبين خلافت زياد نقل شده است چنانچه حتي خود مفسرين اهل تسنن از جمله ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ي خود خطبه هايي از حضرت را نقل مي كند كه بيانگر اين حقيقت است كه ايشان در مقابل خلفاي سكوت نكردند و با ايشان بيعت ننمودند. از جمله در خطبه ي شقشقيه كه مورد اتفاق همه ي مسلمانان مي باشد كه حضرت چگونه به احقاق حق خويش و افشاگري اصحاب سقيفه پرداخته اند.




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:57 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 1

برترین عید امت

قال رسول الله (ص) : یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله تعالی ذکره فیه بنصب اخی علی بن ابی طالب علماً لامتی ، یهتدون به من بعدی و هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین واتم علی امتی فیه النعمه و رضی لهم الاسلام دینا .
                                                          امالی صدوق : 125 ، ح 8 .
رسول خدا (ص)  فرمود :
روز غدیر خم برترین عیدهای امت من است و آن روزی است که خداوند بزرگ دستور داد : آن روز برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمدار   ( و فرماندۀ ) امتم منصوب کنم تا بعد از من مردم توسط او هدایت شوند ، وآن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای آنان پسندید .




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:52 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چرا نام حضرت (ع) در قرآن نيامده است تا باعث اختلاف در امر خلافت نشو  •
اولا:ً همة‌مسائل اسلامي مستقيماً در قرآن اشاره نشده است. قرآن به صورت كلي مي‌فرمايد نماز بخوانيد جزئيات نماز خواندن را پيامبر بيان مي‌فرمايند و ما هم موظفيم طبق دستور خداوند از پيامبر (ص) تبعيت كنيم. اوامر و نواهي و بيانات پيامبر (ص) تماماً از طرف خداست هر چند وحي قرآني نباشد و اساساً فرقي بين قرآن و كلام پيامبر (ص) از اين جهت نمي‌باشد. به هر حال ما موظف به پيروي از هر دو مي‌باشي

ثانياً: اگر مستقياً جزئيات امامت حضرت علي (ع) در قرآن ذكر مي‌شد اين احتمال وجود داشت كه دست‌هاي نابكار مخالفان موجب تحريف لفظي قرآن گردد. باتوجه كينه و دشمني كه دشمنان با اهل بيت داشتند.

ثالثاً : ما بندگان خدا هستيم و بهترين بندگان مؤمنان هستند ولي مؤمن شدن ساده نيست بلكه بايد از گذرگاه‌هاي مختلف عبور كرد و ثبات قدم خود را در لغزش گاه‌هاي مختلف نشان داد. مؤمن كسي است كه در مرحله‌هاي گوناگون آزمايش پيروزمندانه بيرون آمده و از لغزش و وسوسه‌هاي شيطاني برهد. اين گونه قرار دادن مطالب قرآني خود امتحاني است تا حقيقت‌جويان و بهانه‌گيران شناخته شون
پس لازم نيست كه در قرآن صراحتاً نام حضرت علي (ع) بيان شده باشد. بلكه بايد در قرآن شخصيت آن عزيز را جستجو كنيد




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:42 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

… از سقیفه باید آغاز کنیم.

دروغگوست کسی که زندگی فاطمه(ع) را بنویسد و بر سقیفه پرده بکشد.

خام است آن که بدبختی های مسلمین را در تاریخ اسلام بررسی کند و سقیفه را نادیده گذارد.

در سقیفه حقیقت ایمان و نفاق رقم زده شد، نفاق بر مسند نشست و ایمان سنگر گرفت، نفاق چیره شد و ایمان مبارزه آغاز کرد، نفاق در کفّه ی اکثریت قرار گرفت و ایمان در اقلیت ماند، نفاق هجوم آغاز کرد و ایمان صبوری پیشه ساخت، نفاق کینه های خویش آشکار کرد و ایمان آماج حمله ها شد…

در سقیفه آزمایش الهی با صراحت به صحنه آمد و جز معدودی دردمند راه خدا، از این صحنه رو سفید بیرون نیامدند، سقیفه عرصه ی زشت ترین ننگ های امّت پس از پیامبر شد، سقیفه خلافت الهی را بازیچه ی هوس و حسد ساخت؛ سقیفه درب خانه ی علی(ع) را سوزاند و پهلوی زهرا را شکست، و خون «مالک بن نویره» را بر خاک ریخت و زن او را مورد تجاوز «خالدبن ولید» قرار داد، سقیفه جنگ جمل را شعله ور ساخت و معاویه پرستان را در صفین رو به روی علی(ع) قرار داد، و ابلهان خوارج را به قتلگاه نهروان کشاند … سقیفه در محراب کوفه شمشیر بر فرق امیرمؤمنان فرود آورد، و در ساباط مدائن بر روی امام مجتبی(ع) خنجر کشید؛ سقیفه معاویه را برگردن امّت سوار کرد و خلافت را به سلطنت تبدیل نمود و یزید را ولیعهد ساخت، سقیفه سرور شهیدان را به کربلا کشاند، سقیفه سر حسین(ع) را بر نیزه زد…(1)

آری از سقیفه باید آغاز کرد … و زندگی فاطمه را رو به روی سقیفه باید دید؛ ماه در دل شب جلوه ای دیگر دارد، فاطمه(ع) را نیز باید در سیاهترین شب نفاق مشاهده کرد؛ آنگاه که خورشید رسالت افول کرد، ماه عصمت درخشید، انوار فریاد فاطمه از ورای قرون، سیاهی این شب را شکافت و تلألؤ اشک او ستارگان راهنمای گم گشتگان در این شب ظلمانی شد...

در سقیفه پرده ای سیاه شدند، سدّی شوم بنا کردند، تا با فروشدن آفتاب نبوّت، امامت جانشین آن نشود؛ و فاطمه(ع) قامت برافراشت با پرچمی از درد، و با فریادی فراتر از سامعه ی زمان بر آنان شورید و پرده ی ستبر تاریکی ها را شکافت و نگذاشت در این سوی پرده، نسلها به تیرگی شب نفاق کور بمانند، و با هرچه در توان داشت، با اشک، با ناله، با فریاد، با خون خود، با پنهان داشتن قبر خویش، حقیقتی را که بر آن توطئه سکوت داشتند به آیندگان ابلاغ کرد و چهره ی حقیقت را از پس نقاب تزویر بر ملا ساخت.

چنین است که فاطمه علیها السلام مادر دردمند ایمان است، همچنان که مادرش خدیجه(ع) مادر اسلام بود. خانه خدیجه در مکّه دژ مسلمین در برابر شرک جاهلی بود و بیت الاحزان فاطمه(ع) در مدینه سنگر مؤمنین در برابر سپاه مزوّر نفاق است.

در خانه ی خدیجه مسلمانان توش و توان می یافتند و تنزیل قرآن را فرا می گرفتند، در بیت الاحزان فاطمه(ع) مؤمنان مرز ایمان و نفاق را می شناسند و تأویل قرآن را می آموزند.

از خانه ی خدیجه اسلام بالید و برآمد تا خورشید جزیرةالعرب شد و بتهای سنگی شکست و کعبه تطهیر گشت… از بیت الاحزان فاطمه ایمان می بالد و بتهای جاندار نفاق می شکند و دل تطهیر می شود.

در خانه ی خدیجه نبوّت سنگر گرفت؛ در بیت الاحزان فاطمه امامت به مبارزه ایستاده است:

پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در ماه دوّم سال یازدهم هجری (روز بیست و هشتم ماه صفر)، دو ماه و نیم پس از آنکه در غدیرخم امیرمؤمنان علی علیه السلام را به جانشینی خود نصب فرمود، در خانه ی خود رحلت کرد در حالی که علی علیه السلام سر مبارک او را در آغوش داشت.(2)

پیامبر(ص) اضافه بر معرفی های مکرّر در طول مدّت رسالت، و اضافه بر آن که در هر فرصتی مقام اهل بیت و علاقه و احترام خویش نسبت به فاطمه(ع) و فرزندان او، و نیز مقام علمی و سبقت ایمان و فضایل علی علیه السلام را گوشزد می کرد(3)، و اضافه بر تعیین و نصب و معرفی رسمی آن گرامی در غدیرخم به عنوان امام و جانشین پس از خود؛ در همین ایام کوتاه پس از غدیر نیز به وسایل گوناگون امّت را به پیروی از خاندان پاک خویش تشویق می فرمود، چنانکه در موارد مختلف و نیز در آخرین خطبه ای که برای مردم در مسجد بیان فرمود صریحاً اعلام داشت «إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلیْنِ: کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی أَهْلَ بَیْتی، ما إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا اَبَداًّ – همانا من دو یادگار گرانبها در میان شما باقی می گذارم: کتاب خدا، و خانواده ی خودم را که اگر به این دو تمسک جوئید هرگز گمراه نخواهید شد»(4)

و نیز برای جلوگیری از کارشکنی منافقانی که پیامبر(ص) می دانست با حکومت و امامت علی علیه السلام مخالفند و علیه او توطئه می کنند، سپاهی به فرماندهی جوانی به نام «اسامة بن زید» تعیین فرمود که به سوی «موته»در شام بروند. در سپاه اسامه، مهاجرین و انصار، و از جمله «ابوبکر» و «عمر» و «ابوعبیده جرّاح» و دیگران بودند، و پیامبر (ص) برای حرکت این سپاه بسیار تأکید می فرمود، حتّی اسامه پرسید:

اجازه می فرمایید ما باشیم تا خداوند شما را شفا عنایت فرماید؟

پیامبر فرمود: از شهر خارج شوید و با نام خدا حرکت کنید!

و نیز با تأکید می فرمود: «لَعَنَ اللهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیْشِ اُسامَةَ – خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه اسامه جدا شود و آن را ترک کند»،(5) در عین حال ابوبکر و عمر لشکر اسامه را ترک کرده و به مدینه بازگشتند!

بیماری پیامبر هر ساعت سنگین تر و حال آن گرامی بدتر می شد، با توجّه به علاقه ی غیر عادی زهرا علیهما السلام به پیامبر (ص)، طبیعی است که آن بانوی گرامی بیش از همه در مورد حال پیامبر(ص) و نیز در مورد عواقب فقدان او نگران می بود، شدّت وابستگی قلبی زهرا(ع) را به پیامبر (ص) در این روایت باید مشاهده کرد که نقل کرده اند:

پیامبر(ص) در بستر وفات، به زهرا(ع) که کنار او نشسته بود پنهان از دیگران چیزی فرمود و فاطمه گریان شد، آنگاه سخن دیگری به او فرمود که او شاد و خندان شد، برخی که شاهد این منظره بودند بعدها از فاطمه(ع) در مورد آن گریه و خنده سئوال کردند، فرمود: پیابر (ص) ابتدا از رحلت و وفات خود به من خبر داد و من گریستم، سپس به من فرمودند تو اوّلین نفر از اهل بیت هستی که به من ملحق می شود، و من از این جهت (که پس از پیامبر مدّت درازی زنده  نمی مانم و زودتر از دیگران به پیامبر ملحق می شوم) خندان شدم.(6)

و نیز «عبدالله بن عباس» می گوید: رسول خدا (ص) در بستر وفات به شدت گریست چنان که اشکش محاسن مبارک او را تر کرد، به او عرض کردند: ای رسول خدا برای چه گریه می کنی؟

فرمود: برای ذریّه و فرزندان خود و آنچه شریران امّتم پس از من نسبت به آنان مرتکب می شوند می گریم! گویا فاطمه را می بینم که پس از من مورد ظلم و ستم واقع شده و فریاد می زند «آه پدرجان» و هیچکس او را یاری نمی کند.

فاطمه(ع) این موضوع را شنید و به گریه در آمد؛ پیامبر(ص) فرمود: دخترم گریه نکن.

عرض کرد: برای آنچه پس از تو بر سرم بیاورند گریه نمی کنم، بلکه برای فراق و دوری شما می گریم.

فرمود: مژده باد تو را ای دختر محمّد که زود به من خواهی پیوست، و تو اوّلین نفر از اهل بیت منی که به من ملحق خواهی شد.(7)

سرانجام روح پیامبر عزیز، صلی الله علیه و آله به باغ ملکوت پر کشید، و زهرا علیها السلام را در اندوه و مصیبتی بزرگ باقی گذاشت. فقدان پیامبر(ص) برای زهرا (ع) بسیار اندوه بار و سنگین بود، در روایات ذکر شده که آن گرامی پس از پیامبر شب و روز در گریه و اندوه و عزاداری بود، و گاه از شدّت گریه بیهوش می شد(8) و «آنقدر بر پیامبر گریست که مردم مدینه آزرده شدند و به او اعتراض کردند که با گریه ی بسیارت ما را آزار می دهی! و زهرا(ع) بعد از آن به گورستان و قبور شهداء می رفت و آنچه می خواست می گریست و باز می گشت»(9)

علی علیه السلام می فرماید: « من پیامبر(ص) را در همان پیراهنش غسل دادم، و فاطمه(ع) از من درخواست می کرد که آن پیراهن را به او نشان دهم، و (چون پیراهن را به او نشان دادم) آن را بوئید و بیهوش شد، و من چون چنین دیدم آن پیراهن را از او پنهان کردم».(10)

فاجعه!

امیرمؤمنان علی علیه السلام با همراهی برخی از بستگان به کار تجهیز و دفن و عزاداری پیامبر اشتغال داشت که گروهی از مهاجرین و انصار در محّلی به نام «سقیفه ی بنی ساعده» گرد آمدند و برخلاف فرمان خدا و پیامبر(ص) از پیش خود به تعیین خلیفه پرداختند، و سرانجام باند ابوبکر و عمر و ابوعبیده ی جرّاح، با یک نوع بازی سیاسی، توانستند ابوبکر را خلیفه سازند و قبیله ی «اوس» به رقابت با قبیله ی «خزرج» و برای آنکه مبادا رئیس خزرج «سعد بن عباده» به ریاست برسد، پیش دستی کرده و با ابوبکر بیعت کردند، و بدین ترتیب هنوز جنازه ی مطهّر و عزیز پیامبر(ص) بر زمین بود که اساس غصب و تحریف در خلافت را استوار ساختند و حقّ مسلّم و منصوص امیرمؤمنان علی علیه السلام را به تاراج غصب بردند.

«براء بن عازب» یکی از صحابه ی پیامبر(ص) می گوید: هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله رحلت فرمود متحیّر و سرگردان شدم و حالتی دیوانه وار یافتم و با آن که برای وفات پیامبر(ص) بسیار اندوهناک بودم برخاستم تا به سوی بنی هاشم که نزد پیامبر بودند بروم، و متوجه بودم که ببینم از معروفین قریش و سران قوم در اینجا کسی هست یا خیر؟ و من همچنان مبهوت و جویای سران قوم می بودم که یک وقت دریافتم ابوبکر و عمر در این جماعت نیستند آنگاه خبر رسید که در سقیفه ی بنی ساعده گرد آمده اند، و دیگری می گفت مردم با ابوبکر بیعت کردند!

من دیگر درنگ نکردم و بیرون آمدم و دیدم ابوبکر می آید و عمربن خطاب و ابوعبیده ی جرّاح و گروهی از اهل سقیفه همراه او بودند، و لباسهای صنعانی پوشیده بودند و در راه بر هر کس عبور می کردند او را فریب داده پیش می کشیدند و خواهی نخواهی دست او را بر دست ابوبکر می سودند و از او بیعت می گرفتند!!(11)

آری، هنوز پیکر پاک پیامبر عزیز(ص) به خاک نرفته بود که، توطئه علیه علی علیه السلام را عملی ساختند، و این غصب و تحریف و گمراهی برای زهرا علیها السلام و سایر اهل بیت فاجعه دیگری بود که بر مصیبت فقدان پیامبر(ص) اضافه می شد...

بدیهی است که امیرمؤمنان علی علیه السلام، و معدودی انگشت شمار از مؤمنان نظیر سلمان و ابوذر و مقداد و …  در برابر این گمراهی مقاومت می کردند، نهایت آنکه امیرمؤمنان(ع) به جهت نو پا بودن اسلام و نزدیکی مردم با زمان جاهلیت و کفر، و برای آنکه در صفوف امّت تفرقه  شکننده ای ایجاد نشود و اسلام همچنان حاکم باشد و پیشرفت کند و مستقر شود، چاره ای نداشت جز آن که از خشونت و جنگ و ستیز تا سر حدّ امکان خودداری نماید، و با مدارا و مرافقت، ظلمت و گمراهی را – ولو در دراز مدّت – خنثی سازد و به همین جهت است که می بینیم آن شهسوار شیردل میدانهای نبرد که سوزش شمشیرش را گردان عرب بر گرده خویش دریافته بودند اینک در برابر غاصبان با نهایت تواضع و بردباری برخورد می کند؛ در حالی که اگر مصلحت در مقابله و خشونت بود به کمترین کوششی می توانست آنان را از میان بردارد و اتفاقاً امیرمؤمنان(ع) خود در آغاز هجومِ مأموران به خانه ی آن گرامی، به همین مطلب اشاره فرموده است، در این زمینه به متن روایات توجّه کنیم:

«سلمان فارسی»و «عبدالله بن عباس» و برخی راویان دیگر روایت کرده اند: روزی که پیامبر(ص) رحلت فرمود هنوز پیکر مطهّر او مدفون نشده بود که مردمان پیمان شکستند و به راه انحراف رفتند و بر مخالفت فرمان او گرد آمدند، و علی علیه السلام به کار تدفین پیامبر(ص) اشتغال داشت تا از غسل و کفن و حنوط و دفن پیامبر(ص) فارغ شد، آنگاه به گردآوری قرآن روی آورد و برای انجام وصیّت رسول خدا (ص) (در مورد جمع آوری قرآن) از مردم مشغول ماند.

عمر به ابوبکر گفت: همه ی مردم با تو بیعت کرده اند جز این مرد و خاندان او، کسی را نزد او بفرست، ابوبکر پسرعموی عمر را که«قنفذ» نام داشت به سوی علی علیه السلام فرستاد و به او گفت نزد علی برود و به او بگو خلیفه ی رسول خدا ترا فرا می خواند!

و مکرر او را فرستادند و علی(ع) از آمدن نزد ایشان خودداری کرد،  عمر خشمگین برجست و به «خالد ولید»و«قنفد» و گروهی که دور او بودند فرمان داد هیزم و آتش بیاورند، و به خانه ی علی و فاطمه صلوات علیهما رفتند، و فاطمه(ع) در آن سوی درب نشسته بود در حالی که (جهت عزا) سرخویش را بسته و اندامش از مصیبت پیامبر(ص) نحیف و لاغر شده بود.

عمر پیش آمد و در زد و فریاد برداشت: ای پسر ابوطالب در را بازکن!

فاطمه(ع) پاسخ داد: ای عمر چکار به ما داری که ما را با مصیبتمان وانمی گذاری؟

عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه را به روی شما آتش می زنیم!

فاطمه(ع) پاسخ داد: ای عمر آیا از خدا عزّ و جل نمی ترسی که بر خانه ی من (بدون اجازه) وارد می شوی و به منزل من هجوم می آوری؟

عمر آتش خواست، و بر در آتش افکند و آن را سوزاند و شکست، فاطمه(ع) جلوی او را گرفت و فریاد زد: پدرجان یا رسول الله.

عمر شمشیر را با غلاف آن بالا برد و بر پهلوی او کوفت، فاطمه(ع) ناله کرد، عمر تازیانه بر بازوی او زد، فاطمه فریاد زد: پدرجان.

در این هنگام علی علیه السلام برجست و گریبان عمر را گرفت و او را فرو کشید و بر زمین کوفت و بینی و گردن او را رنجه کرد، و می خواست او را بکشد اما گفتار رسول خدا(ص) که او را به صبر و طاعت وصیت فرموده بود به یاد آورد، و فرمود:

«به خدایی که محمّد را به پیامبری مکّرم داشت ای پسر صهّاک اگر تقدیر و فرمان الهی از قبل نبود هر آینه در می یافتی که نمی توانی به خانه ی من داخل شوی».

عمر کمک طلبید، و گروهی آمدند و به خانه وارد شدند و بر علی(ع) ازدحام کرده او را گرفتند و ریسمانی به گردن او افکندند و او را کشان کشان می بردند، فاطمه(ع) جلوی منزل میان آنان و علی (ع) حائل شد و مانع آن گردید که علی علیه السلام را ببرند. قنفذ به او حمله کرد و با تازیانه چنان فاطمه(ع) را مضروب ساخت که هنگام وفات هنوز اثر تازیانه بر بازوی زهرا(ع) همچون دستبندی آشکار بود، و نیز زهرا(ع) را میان در و دیوار قرار داده فشرد به طوری که یک دنده ی او شکست و جنینش سقط شد و به همین جهت همواره بیمار و بستری بود تا به شهادت رسید، صلّی الله علیها.(11) و نیز در برخی روایات ذکر شده که … در جریان هجوم به منزل چنان سیلی به صورت زهرا(ع) زد که گوشواره ی آن گرامی گسیخت و فرو افتاد و درب را چنان به پهلوی او کوفت که پهلو شکست و جنینش سقط شد.(12)

آری زهرا(ع) با تمام توان خویش از امیرمؤمنان(ع) دفاع می کرد، و به همین جهت مهاجمان بر بازوان مطهّر او تازیانه زدند تا دست از علی(ع) بدارد، و سرانجام که با ضرب و جرح و شکستن پهلو و سقط جنینش، علی(ع) را از او گرفتند، باز زهرا(ع) با آن حال از پای ننشست و با گروهی از زنان بنی هاشم به دنبال علی علیه السلام به مسجد آمد و فریاد بر داشت:

دست از پسرعمویم بردارید وگرنه به خدا سوگند گیسوانم را پریشان کرده پیراهن پیامبر(ص) را بر سر می نهم و به درگاه خدا می نالم و بر شما نفرین می کنم،(13) و (در خواهید یافت که) ناقه ی صالح ( که موجب عذاب قوم ثمود گردید) نزد خدا گرامی تر از فرزندان من نیست!(14)

و به ابوبکر رو کرد و فرمود: آیا می خواهی شوهر مرا به قتل برسانی!(15)

امیرمؤمنان علیه السلام به سلمان فرمان داد: زهرا(ع) را دریابد و از نفرین منصرف سازد. (16)

سلمان می گوید: به خدا سوگند (هنگامی که زهرا(ع) تهدید به نفرین کرد) بنیان دیوارهای مسجد را مشاهده کردم که از زمین کنده شد ، من نزدیک او رفتم و عرض کردم: بانو و سرور من، خدای متعال پدر ترا به رحمت برانگیخت شما سبب عذاب و نقمتِ (بر مردم) مباشید. (17)

فرمود: ای سلمان بگذار تا داد خود را از این بیدادگران بگیرم.

عرض کردم: علی(ع) مرا خدمت شما فرستاده و فرمان داده است که به خانه بازگردید.

فرمود: اینک که او فرمان داده اطاعت می کنم و شکیبائی می ورزم. (18)

سلمان می گوید: (پس از انصراف آن گرامی) دیوار برجای خود افتاد چنانکه غبار از زیر آنها برخاست و به بینی های ما وارد شد. (19)

«عبدالله بن عباس» می گوید: «… بدین ترتیب علی علیه السلام را کشان کشان نزد ابوبکر بردند، چون چشم ابوبکر به او افتاد فریاد زد او را رها کنید، علی علیه السلام گفت: چه زود بر اهل بیت پیامبرتان هجوم آوردید! ای ابوبکر به کدام حق و کدام میراث و کدام سابقه مردم را به بیعت خویش فرا می خوانی! آیا تو دیروز به فرمان رسول خدا با من بیعت نکردی؟!

عمر گفت: ای علی! این حرفها را رها کن، بخدا سوگند اگر بیعت نکنی تو را به قتل می رسانیم!» (20)

و سرانجام پس از آن که علی علیه السلام و یاران اندک او گفتگوهایی با ابوبکر در مورد غصب خلافت کردند و  پس از آن که چندین بار آن گرامی را به قتل تهدید نمودند، دست او را گرفته و در حالی که دست خود را باز نمی کرد دست ابوبکر را به دست او زدند و به همین مقدار به عنوان بیعت قانع شدند و امیرمؤمنان به خانه بازگشت. (21)

علی علیه السلام چون یاوری جز چند تن انگشت شمار نداشت طبق دستور و وصیت پیامبر(ص) که به او فرمود: «اگر یاورانی پیدا کردی با آنان جهاد کن و اگر یاوری نیافتی تحمّل و صبر کن»(22) صبوری پیشه ساخت، و پیش از بیعت هم چند شب زهرا و حسن و حسین علیهم السلام را همراه بر می داشت و به خانه ی مهاجرین و انصار مراجعه می فرمود، و سابقه ی خود و جریان تعیین خویش را توسط پیامبر(ص) در غدیر خم و سایر مسایل را به آنان یاد آوری می کرد و از آنان برای رفع این انحراف و گمراهی کمک می طلبید، و برخی از آنان وعده ی کمک می دادند و علی علیه السلام از آنان می خواست که بامداد بیایند و سلاح خود را بیاورند و آماده ی جهاد باشند، اما بامداد جز چند نفر که از آنان جمله سلمان و ابوذر و مقداد بودند کسی نمی آمد(23)، و بدین سان آن گرامی را تنها گذاشتند و کار غاصبان بالا گرفت و حکومت ابوبکر استوار شد.
پی نوشتها:
1- رجوع شود به شعر پر معنای قاضی ابوبکر بن ابی قریعه که در کشف الغمه و بحار الانوار ج 43 ص 190 نیز نقل شده که در آن جمله می گوید: « و اریتکم انّ الحسین اصیب فی یوم السقیفه... و به شما نشان می دادم که حسین را در روز سقیفه کشتند».

2- نهج البلاغه فیض السلام خطبه ی شماره 193 ص 651-652. کامل بهائی جزء اوّل ص 292-293، امالی مفید ص 138، امالی طوسی  ج 2 ص 158-186 و 213-214، امالی صدوق ص 509، مناقب شهر آشوب ج 2 ص 64. اصول افی ج 1 ص 459. منتهی الآمال ص 129-130.

3- که نمونه های بسیار و گوناگون آن در کتب بزرگان شیعه و سنی متواتراً ذکر شده است.

4- غایة المرام ص 212، الغدیر ج 1 ص 55-9، عیون اخبار الرضا(ع) ج 1 ص 57 و ج 2 ص 30-31ف مسند احمدبن جنبل ج 3 ص 17 (چاپ بیروت) – احتجاج طبرسی ص 90 جزء اوّل – کتاب سقیفه سلیم بن قیس ص 121.

5- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 21 چاپ 4 جلدی – و نیز در منتهی الآمال ص 124-127، و در کامل بهائی جزء اوّل ص 291.

6- کشف الغمه ج 2 ص 8 – امال طوسی ج 2 ص 14 و 15 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 136- منتهی الآمال ص 130.

7- بحار ج 43 ص 156 – امالی طوسی ج 1 ص 191 – منتهی الآمال ص 164 و 165.

8- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 137 – کامل بهائی جزء اوّل ص 305 – بیت الاحزان ص 137.

9- بحار ج 43 ص 155 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 104 – امالی صدوق ص 121 – منتهی الامال ص 164.

10- بحار ج 43 ص 157 – بیت الاحزان ص 140.

11- کتاب سقیفه تألیف سلیم بن قیس هلالی، ص 82-85 و 249-250.

12- بیت الاحزان، ص 97 – کنزالفوائد کراجکی، ص 364.

13- احتجاج طبرسی جزء اول ص 113-114، و شبیه به این روایت در روضه ی کافی ص 238.

14- احتجاج طبرسی جزء اول ص 113-114، بحار ج 43 ص 47، بیت الاحزان ص 87.

15- روضه ی کافی ص 237-238، بیت الاحزان ص 86 و 87.

16- بحار ج 28 ص 227 و 228، احتجاج طبرسی جزء اول ص 113و114، بیت الاحزان ص 86.

17- بحار ج 43 ص 47 و ج 28 ص 206 – احتجاج ص 113 و 114 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 118- بیت الاحزان ص 87.

18- بحار؛ ج 28 ص 227 و 228 – احتجاج طبرسی ص 113و 114- بیت الاحزان ص 87.

19- بحار ج 43 ص 47 و ج 28 ص 206- احتجاج طبرسی ص 113 و 114- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 118- بیت الاحزان ص 87.

20- کتاب سقیفه ی سلیم بن قیس ص 251-252، بحار ج 28 ص 300-301.

21- کتاب سقیفه ی سلیم بن قیس ص 251-251، بحار ج 28 ص 300-301.

22- بحار ج 28 ص 191 و 210 و 247، کتاب سقیفه سلیم بن قیس ص 72 و 73 و 87، احتجاج طبرسی ص 98 و 110.

23- بحار ج 28 ص 267- 268، کتاب سقیفه سلیم بن قیس ص 81 و 128، احتجاج طبرسی ص 107، و نیز قسمت از این مطلب در نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 6 ص 13 هم ذکر شده است.




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:42 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در تاریخ ذکر شده است که عمر نیز چندین بار در رکوع انگشتر خود را به گدا داده است. چرا او مورد خطاب آیه ولایت قرار نمیگیرد؟
    

در آیۀ ولایت گفته شده است که ولیّ شما خدا و رسول و مؤمنانی است که در حال رکوع زکات می دهند. در این آیه منظور آن نیست که هر کس که در حال رکوع زکات داد ولی ماست. بلکه اشاره به شخصی می کند که در آن زمان در آن حال زکات داد. اصطلاحاً این وصف را وصف مشیر می گویند. مثل اینست که بگوییم آنکه پیراهنش سفید است، مدیر مدرسه شماست. این وصف تنها برای اشاره کردن است نه آنکه مدیر بودن منوط به پوشیدن لباس سفید باشد. هیچ عاقلی چنین حکمی نمی کند.

همانطور که شما نیز اشاره کردید، عمر نیز چندین بار این عمل را انجام داد؛ تا در مورد او آیه ای نازل شود. اما به گفتۀ خودش آیه ای نازل نشد. از این گفتۀ عمر نیز استنباط می شود که خود او نیز انتظار نداشته است که این آیه در مورد او باشد. بلکه انتظار داشته تا آیه ای دیگر در شأن او نازل شود که این امر نیز صورت نگرفت. یعنی حتی او و همه مسلمانان زمان نزول آیه نیز، وصف مورد نظر در آیه را وصف مشیر گرفته اند.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:34 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 1

روايت است كه در زمان حجة الوداع درگيري ای میان حضرت علي (علیه السّلام) و تني چند از انصار در راه يمن به مكه بر سر موضوع مالي در مي گيرد و پيامبر در نزديكي خم غدير به رفع دعوا و آشتي دادن حضرت علي (علیه السّلام) و انصار پرداختند و هيچ بحثي مبني بر جانشيني حضرت علي (علیه السّلام) به ميان نيامده است و صحبت جانشيني ادعايي است كه شيعه به ميان آورده است و صحت ندارد.
    

در منابع معتبر آمده که اصل ماجرای یمن و مسئلۀ حضرت علی علیه السّلام با آن افراد از این قرار بوده: اختلاف بر سر پارچه هایی بوده که حضرت در مأموریت خویش از ملّت نجران طبق قرارداد روز مباهله به عنوان جزیه گرفته بودند و آن عدّه بدون اجازه رسول خدا و امیرمؤمنان علیهم السلام پارچه ها را میان خود تقسیم کرده بودند و به عنوان لباس احرام بر تن کرده بودند. حضرت تمام پارچه ها را از آنان باز گرفتند و عدل بندی کردند و در مکه تحویل رسول خدا صلی الله علیه و آله دادند. همراهان حضرت از عملکرد حضرت علی علیه السلام ناراحت شدند و شکایت نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بردند. پیامبر در جواب آنها فرمودند: «از بدگویی دربارۀ علی دست بردارید، او در اجرای دستور خدا محکم و جدّی است و اهل تملق و مداهنه نیست.»
علامه امینی در الغدیر ج1 ص 384 و 399 به نقل از کتب اهل سنت در ادامه همین ماجرا آورده که پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به یکی از شاکیان فرموده اند: «یا بریدة! الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ من کنت مولاه فعلی مولاه. لا تقع یا بریدة فی علی فان علیا منی و انا منه و هو ولیکم بعدی» ای بریده! مگر من به مؤمنین اولی و برتر از خودشان نیستم؟ و بر آنها ولایت ندارم؟ هرکه را من مولای او هستم، پس علی مولای اوست. ای بریده! در مورد علی(علیه السّلام) بدگویی مکن. چراکه علی از من و من از اویم و او سرپرست شما بعد از من است. می بینیم:
اولاً، روح حاکم بر سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله در این ماجرا تأیید همه جانبه امیرمؤمنان علیه السلام است به عنوان فردی که در غیاب ایشان دقیقاً و بی کم و کاست فرامین الهی را اجرا می کند و بر همۀ مؤمنان ولایت دارد و لذا کسی نباید نسبت به داوری های او اعتراضی داشته باشد و بدگویی او را کند. آیا این ماجرا خود گواه بر شایستگی او بر امر خلافت و جانشینی نیست؟ آیا در اینجا هیچ سخنی از خلافت و جانشینی ایشان به میان نیامده است؟
ثانیاً، ماجرای فوق مناقض واقعه غدیر نیست. بلکه نوعی تنبیه و تأکید بیشتر بر امامت و ولایت علی علیه السلام و پاسخی بر اعتراضات مخالفان است. و حتی شاهد و دلیلی محکم بر معنای سرپرستی و اولی به تصرف بودن علی علیه السلام است.(دقت کنید)
ثالثاً، حدیث غدیر در بسیاری از کتب عامه به عنوان یکی از وقایع تاریخی مسلم روایت شده و افرادی همچون اصمعی، ابن سکیت، اندلسی، جاحظ، سجستانی، بخاری، ثعلبی، ذهبی، ابن حجر عسقلانی، تفتازانی، ابن اثیر، قاضی عیاض، باقلانی درکتب خویش نقل کرده اند. برای آگاهی بیشتر از اسناد حدیث غدیر و قرائن معنوی و لفظی آن، به کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی ج1 ص12 تا 151، 294 تا 322، 370 تا آخر مراجعه کنید.
چگونه است که حدیث غدیر با اینهمه تواتر از طریق مخالف و موافق صحت ندارد، اما روایتی را که شما با تغییر و تبدیل نقل کرده اید، قطعی و مسلّم گرفته اید؟!




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:33 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چرا ائمه (علیه السلام) صريحا خلفاي بعد پيامبر (صلی الله علیه و آله) را لعن و نفرين نكرده اندو حتي ارتباط خانوادگي نيز با انها داشته اند؟
    

باید عرض کنیم که اولاً  آنان در شرایطی نبودند که بتوانند هر چه در سینه دارند، آزادانه برای همه مردم بیان نمایند. اما به  برخی یاران خود مطالبی در قالب دعا یا حدیث یا رفتاری که حاکی از نفرت و نارضایتی از آنان باشد، آموخته اند. ثانیاً شما ببینید، در حالیکه امیر المؤمنین(علیه السلام) صریحا آنان را لعن نکرد، چه رفتاری با ایشان و همسر عزادارشان داشتند؟ چه بلوایی در کربلا بپا کردند؟ ائمه دیگر را چگونه به شهادت رساندند؟ حال اگر آشکارا به لعن می پرداختند، همین مهلت کوتاه زندگیشان را نیز کوتاهتر می کردند و شیعیانشان را بیشتر در فشار و رنج قرار می دادند و همین مقدار از میراث پیامبر هم به دست ما نمی رسید. ثالثاً صرف داشتن ارتباط خانوادگی، دلیل بر رضایت و تأیید طرف مقابل نیست. چه بسا همه ما اقوامی داریم که رفتار و گفتار و پندار آنان مورد تأیید ما نیست اما ناچار به ارتباطیم یا مردانی که از همسران خود راضی نیستند اما ناچار به ادامه زندگی با آنانند. قرآن نمونه هایی از این دست دارد مانند همسر لوط و همسر نوح (سوره تحریم/10)




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:32 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سورۀ مبارکه مائده آیه 68 درباره غدیر خم نازل شده درحالیکه یک سال قبل از رحلت رسول الله نازل شده است. سوره مبارکه معارج آیه 1 در مورد غدیر خم، درست 13 سال قبل از فوت رسول الله و قبل از هجرت نازل شده است. منبع حرف هایتان را به من بگویید.
    

باید بدانید اینطور نیست که وقتی یک سوره مکی یا مدنی است کل آن در مکه یا درمدینه نازل شده باشد. مثلاً سوره عنکبوت مکی است ولی 10 آیه اول آن مدنی است؛ و یا سوره کهف که مکی است ولی 7 آیه اول آن مدنی است. چنانچه مفسرین اهل سنت همچون طبری و قرطبی هم در تفاسیر خود گفته اند.
یا آنکه سوره ای مدنی است ولی چند آیه مکی دارد. مانند سورۀ مجادله که مدنی است جز 10 آیه اول آن.
همچنین است گاهی بخاطر یک آیه که نام سوره از آن گرفته شده است، به آن سوره مکی یا مدنی می گویند. مانند سورۀ بلد که مدنی است مگر آیات 1 تا 4 و نام سوره را هم از آیه اول آن گرفته اند.(به نقل از اتقان سیوطی ج1 ص17)
و نیز ممکن است به خاطر تأکید و تذکر و اقتضای موارد گوناگون، یک آیه در چند جا نازل شده و چند شأن نزول داشته باشد. مانند آیۀ بسم الله، آیۀ اول سورۀ روم، آیۀ روح، سورۀ فاتحة الکتاب که یکبار در مکه زمان وجوب نماز و باری دیگر در مدینه به هنگام تغییر قبله نازل گردیده و به همین خاطر سبع مثانی نامیده شده است.(اتقان سیوطی ج1 ص60)
از سوی دیگر نیز ثابت نشده که وقتی سوره ای مکی یا مدنی است، حتماً با آیۀ مکی یا مدنی آغاز شده باشد. چراکه اقتضای ترتیب نزول با اقتضای ترتیب کتابت متفاوت است.
بنابراین، ادعای اینکه تمام سوره مائده یکجا وآن هم یکسال پیش از رحلت نازل شده باشد، دلیل می خواهد درحالیکه هیچ نقل موثقی در این زمینه نیامده است. همچنین سورۀ معارج، تنها به اعتبار مکی بودنش نمی تواند مدنی بودن آیۀ 1 را یا حتّی نزول مجدد آن را نفی کند. چرا که نقل مؤیّد این مطلب نیز موجود است در حالی که خلاف آن نیست.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:32 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در هیچ جای قرآن نگفته که رسول شما مولای شماست. رسول فقط بشیر و نذیر است و مولای شما فقط خداست و کلمه ولی در قرآن برابر است با دوست و سرپرست. پس من کنت مولاه به معنی دوست است. اگر پیامبر(صل الله علیه و آله) می فرمود وصی یا خلیفه یا جانشین حرف شما دست بود. من 20 بار قرآن را خوانده ام و جواب را از قرآن می خواهم. آیا جواب دارید؟
    

اولا خوب است بدانی آنجا که قرآن فرموده رسول فقط بشیر و نذیر است، سخن از حدود وظایف رسالت در قبال هدایت مردم است و درمقام بیان حدود ولایت ایشان نیست. بلکه ولایت ایشان را در آیات دیگر مطرح و اثبات نموده است.

ثانیا خود شما در سؤال گفته ای که مولا به معنی سرپرست هم هست که البته هم هست. بنابر این نمی توان نتیجه گرفت من کنت مولاه به معنی دوست است.

ثالثاً شما می گویید اگر پیامبر چنین و چنان می فرمود سخن ما درست بود. مگر پیامبر در جریان یوم الدّار نفرمودند؟ مگر در ماجرای تبوک نفرمودند؟ مگر درابلاغ سوره برائت به همه نفهماندند؟ مگردر سراسر خطبه غدیر این امر خطیر را آشکارا در برابر هزاران گوش و چشم بیان نکردند و با دست و زبان بیعت و اقرار نگرفتند؟ مگر...؛ و صدها مگر دیگر که مخالف و موافق در کتب خویش نقل کرده اند. با همه این احوال شما جواب را از قرآن می خواهید. مانعی ندارد این هم قرآن:

خداوند در آیه 55 مائده می فرماید: «انما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکات و هم راکعون»

یعنی ولیّ شما فقط خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده نماز برپا می دارند و درحال رکوع زکات می دهند.

مطابق این آیه ولیّ ما تنها خدا نیست. بلکه رسول و  مؤمنین با آن اوصاف که به کلمه الله عطف شده نیز ولیّ ما هستند. از طرفی نیز ولایت با کلمه انّما منحصر در همین سه گروه شده است. از خود این انحصار می فهمیم که ولیّ در اینجا به معنی دوست یا یاور نمی تواند باشد. چون می دانیم مسلمانان، دوستان و یاوران دیگری غیر از این سه گروه دارند؛ مانند ملائکه یا سایر مؤمنینی که در حال رکوع نماز هم صدقه ندادند؛ یا حتّی اهل کتابی که آزاری به مسلمانان نمی رسانند(سوره ممتحنه/8). پس ولیّ در این آیه به معنی سرپرست است نه دوست یا یاور.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:31 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چرا با وجود اینکه پیامبر اسلام، منافق بودن ابوبکر و عمر را می دانستند، آنها را بتدریج رسوا نکردند و به مردم اطلاع ندادند؟ در حالی که مردم سخنان پیامبر را قبول می نمودند.
    

در پاسخ این سؤال ذکر چند نکته لازم است:

    پیامبر مأمور به حکم به ظاهر بودند و از طرف خداوند اجازه نداشتند که افراد منافق را بازخواست و یا بطور علنی رسوا نمایند. چنانکه در قسمتی از خطبۀ غدیر پس از اشاره به آیه: «آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» می فرمایند: «به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نسب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم.» که البته این فرمان  می تواند  جنبۀ امتحان و آزمایش داشته باشد.

    مسلماً تصریح پیامبر  به نام و بطور علنی آتش کینه و جنگهای داخلی را شعله ور می کرد و این با توجه به کثرت منافقان به مصلحت اسلام نو پا نبود. مهمترین کار پیامبر زدودن شرک و بت پرستی آشکار از جامعه و برقراری کلمه توحید بوده است نه مبارزه  آشکارا با پدیده  نفاق. مبارزه  علنی با نفاق، مأموریت خطیری است که بر عهده آخرین وصیّ پیامبر نهاده شده است.

    در قبول سخنان پیامبر توسط مردم نیز جای بحث است. چراکه وقتی واقعه غدیر با آن عظمت را که سخنی ایجابی بود، انکار کردند، و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را نپذیرفتند، چطور می توان انتظار داشت که این نفی را که سخنی سلبی است، بپذیرند. هر چند که پیامبر با نشانه ها و اشاره ها و کنایه های فراوان، منافق بودن آنان را برای اصحاب روشن نموده اند. (العاقل یکفی بالاشارة )




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:29 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

با توجه به فاجعه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چرا امیر المومنین نام سه تن از پسران خود بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ابوبکر، عمر و عثمان نامید؟
    

در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی از سوی عمر  با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم  برای اسلام نداشت.

درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی  با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند.

در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:29 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

مگر آقا رسول الله نمیدانست این ملعونین عهد شکنی میکنند!؟ پس چرا ولایت حضرت علی(علیه السلام) را بیشتر تثبیت نکرد تا دیگر اینها نتوانند عهد شکنی کنند؟!
    اولاً: منظوراز تثبیت بیشتر، باید روشن شود؛ چرا که هر مقدار تعریف شود بالاتر از آن هم وجود دارد.

    ثانیاً: عهد بستن و شکستن آن در حوزه اعمال اختیاری است. تثبیت کردن به هر اندازه ای هم که باشد، نباید از آدمی سلب اختیار کند، تا امتحانات الهی لغو و بیهوده نگردد؛ تا مؤمن از کافر جدا شود؛ تا ثواب و عقاب معنا یابد تا . . .

    ثالثاً: وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است  آن هم ابلاغ مبین. یعنی ابلاغی آشکار و روشنگرانه که جای هیچ گونه شکّ و شبهه و عذری نماند و حجّت بر همگان تمام گردد. (= و ما علی الرّسول الاّ البلاغ المبین - آیه 54 نور، آیه 18 عنکبوت) و طبق شواهد مسلّم تاریخی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)این وظیفه خطیر را به نحو اتمّ و اکمل انجام داده اند و اگر انجام نمی دادند رسالتشان به انجام نمی رسید (= آیه 67 مائده ) حتّی از همان روز نخست دعوت علنی (= یوم الانذار) ولایت و وصایت امیرمؤمنان(علیه السلام) را اعلان  کردند و تداوم نبوت را با آن امر تثبیت نمودند. ازآن روز به بعد هر فرصت مناسبی هم می یافتند بدان امر توصیه می کردند و تذکّرمی دادند. تا جایی که همان ملعونین  می گفتند: «چقدر پسر عمویش را مطرح می کند!»، یا آنکه می پرسیدند: «آیا این معرّفی از جانب خدا بوده یا از سوی خودت؟» و سرانجام در روز غدیر بر آن امر، بیعت رسمی (با دست و زبان) گرفتند تا جای هیچ گونه عذری باقی نماند.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:27 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98181 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب