
|
سیدالشهدا إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا درباره وبلاگ نويسنده آمار وبلاگ
پيوندهای دوستان
نوای وبلاگ
يكي از القاب حضرت زينب (س) عقيلةالعرب يا عقيله بني هاشم است و بنابر قول بعضي از ادباي عرب، «ة» عقيلةالعرب تاي تأنيث است؛ اما اگر به شكل دقيقتر بررسي شود، تاي مبالغه است نه تاي تأنيث؛ بنابر اين عقيل يك فرد خردمند است و عقيلةالعرب بانويي است كه منسوب به بني هاشم و از طرفي بسيار خردمند است.
حضرت زينب (س) در عين اينكه داراي ابعاد شخصيتي متعدد و والايي بودند، از عقل و خردمندي بسيار بالايي نيز برخوردار بودند و به اين خاطر است كه ايشان را عقيلةالعرب و يا عقيله بني هاشم مينامند.
عقیله، به زنی بزرگ منش گویند که در بین بستگان، عزیز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد.
بر اساس بعضی از روایات، زینب (علیهاالسلام) دارای مجلس علمی پرباری بوده و زنانی که میخواستند مسائل دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر میشده و کسب دانش میکردهاند. (1)
در مورد امام سجاد در واقعه عاشورا و پس از آن تحریفاتی وارد شده از جمله:
1. بیهوش بودن امام سجاد(ع) در طول حادثه کربلا
2. گریختن مادر امام سجاد (ع) بعد از شهادت امام حسین (ع)
3. تحریف مخصوص ما ایرانی ها: امام زین العابدین بیمار
در ادامه مطلب، نوشته های شهید مطهری را درباره این تحریفات میخوانیم.
حضرت ابوالفضل العباس(ع)، با «لُبابَه» دختر «عبیداللّه بن عباس» پسر عموى پیامبر اکرم (ص) ازدواج نمود. (1) لبابه، از بانوان بزرگ زمان خویش بود و در فضایى آکنده از نور قرآن و مالامال از عطر روحنواز محبت به خاندان وحى، دیده به جهان گشوده و در سایه سار قرآن و عترت تربیت یافته بود.
مادر لبابه، «ام حکیم جویرى» دختر «خالد بن قرظ کنانى» است. تاریخِ ازدواج حضرت چندان (2) مشخص نیست، اما از سنّ فرزندان ایشان مىتوان حدس زد که بین سالهاى 40 تا 45 هجرى صورت گرفته و احتمالاً سن او هنگام ازدواج بیست سال بوده است. ثمره ی این پیوند فرزندانى به نامهاى «عبیداللّه»، «فضل»، «حسن»، «قاسم» و یک دختر بود اما بین تاریخنگاران در تعداد آن ها اختلاف نظر وجود دارد. (3)
پس از مرگ یزید در 15 ربیع الاول سال 64 هجری در سن 39 سالگی و پس از سه سال و هشت ماه حکومت فاسقانه و عیاشانه، پس از وی مردم شام با فرزند وی بنام معاویه بن یزید یا معاویه دوم بیعت نمودند.
پس از تولد معاویه دوم، شاید و تنها شاید عاقلانه ترین کاری که یزید در طول عمر خود انجام داد، سپردن این فرزند به شاگردی نزد معلمی به نام عمرالمقصوص، برای تعلیم و تربیت بود.
اهل بیت پیامبر(ص) در اول صفر سال 61 هجری قمری در شرایطی وارد شهر شام شدند، که حدود چهل سال در این شهر و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین علی علیه السلام تبلیغات مسموم صورت گرفته بود.
معاویه تعدادی خطیب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی علیه السلام توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی و بدگویی قرار دهند. مردم شهر شام نیز از هنگامی که این شهر به قلمرو مسلمانان در آمده بود، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاکمان و فرمانروایان طائفه بنی امیه را در خود دیده بودند و لذا نه محضر پیامبر(ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شامیان در این مدت اسلام را در چهره امویان دیده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر می دانستند و بر خلاف کوفیان تنها همین را می دانستند که فردی خارجی به نام «حسین» بر امیرالمؤمنین یزید!!! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسیده و خاندان وی به اسارت گرفته شدند. از این رو به شکرانه این پیروزی و ورود کاروان اسرا شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.
زینب دختر علیّ بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.»
آنچه دیده زینب اندر کربلا زیبایی است سختی و رنج و بلا، نامش مگو، شیدایی است اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان می نگرند.» آنگونه که برخی گفته اند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دیدِ انسان است، نه در دیدنی ها. آنکه به چشم «نظام احسن » به همه هستی می نگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده » می شود، هم «زیبا» دیده می شود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم. «زیبا بینی» هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان می بخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی می آفریند و هم قدرت تحمل ناگواری ها را می افزاید. از این نگاه، «عاشورا» همانگونه که زینب کبری (ع) فرمود، جز «زیبایی » نبود. آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبت به این حادثه، بر زبان راند (ما رأیت الا جمیلا) (1)، - جز زیبا ندیدم - پیشتر آرزوی حسین بن علی (ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش می آید و آنچه اراده خداست، «خیر» برای او و یارانش باشد، چه به صورت «فتح » ، چه به شکل «شهادت »: «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2) زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند. موضوعات مطالب اخير |
|
|
|
|