.jpg)
|
سیدالشهدا إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا درباره وبلاگ نويسنده آمار وبلاگ
پيوندهای دوستان
نوای وبلاگ
شيخ شبستري (ره) در کتاب شريف المشاهد روايت کرده که چون حضرت نوح (ع) کشتي را بنا نمود، صدهزار مسمار (میخ) به کشتي زد، تا اينکه پنج مسمار ماند.
حضرت نوح (ع) يکي از آن پنج مسمار را برداشت. پس آن مسمار در دست نوح روشن شد (درخشید) چنانکه ستاره رخشان در افق آسمان درخشنده مي شود. پس نوح از درخشندگي مسمار حيران شد و خداوند عالم مسمار را به نطق و تکلم آورد، با زبان گشاده و فصيح عرض کرد:
نخستین نشانهی محل دفن پیکر امام حسین (ع) یک درخت سدره بود و امروز معماری باشکوه حرم این امام، یکی از پرازدحامترین مکانهای مقدس شیعیان است؛ بنایی که بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت، اما امروز با نشانههایی از هنر هنرمندان ایرانی، مانند یک نگین در کربلا میدرخشد.
زمان: ذی حجه سال ۶۰ هجری حضّار: بسیاری از صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تابعین و صدها تن از آگاهان امت مخاطب: همهی تاریخ تا قیامت بسم الله الرحمن الرحیم ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظه ای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید، پس بی تفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیده اید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا، در جامعه و حکومت بی عدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیدند؟ و نیز فرمود: « نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.» گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن عکس یک خنجر ز پشت سر، پِیِ مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید
او پدر وَهَب و مردى شجاع و شریف بوده و در كوفه، سرایى نزدیك «بثر الجعد» همدان داشت و همسرش امّ وهب است. او روزى به لشكرگاه كوفه در نُخَیلِه آمد و سپاه كوفه را مشاهده كرد كه عازم حركت به سوى كربلا هستند، سؤال كرد، به او گفته شد كه این سپاه براى جنگ با حسین فرزند دختر رسول الله (ص) می روند!
عبدالله بن عمیر گفت: به خدا سوگند من مشتاق جهاد با اهل شرك هستم و امیدوارم جنگ با این جماعت كه با پسر دختر پیامبرشان مى جنگید، كمتر از جهاد با مشركین از نظر ثواب، نباشد.
پس نزد همسرش امّ وهب آمد و او را از این ماجرا آگاه و تصمیم خودش را گوشزد كرد، همسرش گفت: درست اندیشیده اى، خداوند تو را به بهترین راهها و درست ترین اندیشه ها راهنمایى كند، همین كار را بكن و مرا نیز با خود ببر.
پس شب هنگام، همسرش را برداشت و حركت كرد تا در كربلا به خدمت امام حسین (ع) رسید.
موضوعات مطالب اخير |
|
|
|
|