امـام حـسـيـن (ع ) از بـيعت يزيد سر باز زد و قصد داشت از مدينه خارج شود. بـرادرش مـحمد بن حنفيه به خدمت ايشان رسيد و عرض كرد:
برادرم! جانم فداى تو باد! تو بـراى مـن عزيزترين مخلوقاتى؛ هيچ خير خواهى و نصيحتى را براى غير تو نگه نمى دارم كه براى نـصـيـحت و خيرخواهى هيچ كس شايسته تر از تو نيست؛ زيرا تو از گوشت و خون مَن هستی؛ تو روح و جـان مـن، تو چشم من، تو بزرگ خاندان من هستى و خداوند اطاعتت را بر من واجب كرد از باب مشورت مى خواهم سخنى بگويم.
امام حسین (ع) فرمود: هر چه مى خواهى بگو.
