OnlineUser
 
سیدالشهدا
إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا
درباره وبلاگ


این وبلاگ، جهت آشنایی بیشتر با زندگانی و سیره امام حسین (ع) و یاران ایشان، در ایام نزدیک به ماه سوگواری حضرت ایجاد شده است و استفاده از مطالب آن، با فرستادن یک صلوات، مجاز است.

نويسنده
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 165176
  • تعداد کل نظرات : 98
  • تعداد کل پست ها : 327
  • آخرين بروز رساني :
    جمعه 24 آذر 1396 
نوای وبلاگ

    Flash Required

    Flash is required to view this media. Download Here.

    امـام حـسـيـن (ع ) از بـيعت يزيد سر باز زد و قصد داشت از مدينه خارج شود. بـرادرش مـحمد بن حنفيه به خدمت ايشان رسيد و عرض كرد:

    برادرم! جانم فداى تو باد! تو بـراى مـن عزيزترين مخلوقاتى؛ هيچ خير خواهى و نصيحتى را براى غير تو نگه نمى دارم كه براى نـصـيـحت و خيرخواهى هيچ كس شايسته تر از تو نيست؛ زيرا تو از گوشت و خون مَن هستی؛ تو روح و جـان مـن، تو چشم من، تو بزرگ خاندان من هستى و خداوند اطاعتت را بر من واجب كرد از باب مشورت مى خواهم سخنى بگويم.

    امام حسین (ع) فرمود: هر چه مى خواهى بگو.

     



    سه شنبه 6 آبان 1393 

    پس از وفات جانسوز رسول گرامی (ص) حبیب بن مظاهر با حضرت علی (ع) بیعت نمود و در خط ولایت علی بن ابیطالب (ع) قرار گرفت. چون بارها، از پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) شنیده بود:

     

    «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد المدینة فلیات الباب ». یعنی «من شهر علمم و علی در آن شهر است، هر کس که علم می خواهد از در آن وارد شود».

     

    لذا محضر حضرت علی (ع) را مغتنم شمرده و در شمار یاران خالص و حواریون و شاگردان ویژه حضرت قرار گرفت و دانشهای گرانبها و فراوانی از حضرت علی (ع) آموخت.

     

    او در جمیع علوم و فنون، همچون فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت؛ تا آنجا که مایه اعجاب و شگفتی دیگران بود.  یکی از دانشهای او «علم بلایا و منایا» بود. 

     

    یعنی: پیشگویی حوادث و خبر داشتن از وقایع آینده و تاریخ (علمی که از عاقبت زندگی افراد خبر می دهد). 

     

    به عنوان نمونه، جناب کشّی که بزرگ رجالی شیعه است، از فضیل بن زبیر نقل کرده است:

     
     


    نقل شده که: پیغمبر خاتم (ص) روزی با جماعتی از اصحابش، از جایی عبور می کردند؛ ناگهان دیدند چند نفر از بچه ها، با یکدیگر بازی می کنند. پیامبر اکرم (ص) جلو رفتند و نزدیک یکی از بچه ها نشست، و دست نوازش بر سر او کشید، سپس پیشانی او را بوسید. و با ملاطفت و مهربانی، او را پهلوی خود نشاند!

     

    اصحاب، از این عمل حضرت سؤال کردند. حضرت فرمود: روزی دیدم، که این طفل با حسینم بازی می کرد، و در حین بازی، خاک زیر پای «حسین » را برمی داشت و به صورت و چشمهایش می مالید. پس، من هم او را دوست می دارم. چون او فرزند مرا دوست می دارد، و جبرئیل خبر داده، او در واقعه کربلا از انصار و یاران حسینم خواهد بود. 

     

    در تقریرات، «مرحوم حاج شیخ جعفر تستری » احتمال داده که آن طفل، «حبیب بن مظاهر» بوده است. 


    منبع:  

    http://www.hawzah.net/



    سه شنبه 6 آبان 1393 

    حبیب فرزند مظاهر (مظهر) چهارده سال پیش از هجرت پبامبر اکرم در خاندان بزرگ بنی اسد در یمن به دنیا آمد. سال نهم هجری با خانواده اش به مدینه آمد و آنجا ساکن شد.

    در نوجوانی فقط چند صباح از اوان زندگی را در زمان پیامبر گذراند و در این مدت کوتاه، به خاطر دوستی با یکی از کودکان مدینه که او حسین بن علی بن ابیطالب بود، درخشید.

    این دو نفر با یکدیگر حدود 10 تا 13 سال اختلاف سن داشتند، اما حبیب همیشه در مقابل این کودک بسیار فروتن بود. دوران جوانی و میانسالی خود را در کنار امیرالمؤمنین علی (ع) با جنگ های صفین و نهروان پشت سر گذاشت و همواره یکی از سرداران و دلاور مردان سپاه علی و نامش در کنار یاران علی (ع) رقم خورد.



    7.  امام حسین (ع) در کدام یک از جنگهای زمان خلافت حضرت علی (ع) شرکت داشتند؟

    8. فلسفه گريه و عزاداري براي امام حسين (ع) چيست؟

    9. انگيزه هاي قيام امام حسين (ع) چه بود؟ 

     

     



    یکى از مسائل قابل تأمّل در حوادث شهر كوفه در قبل از شهادت مسلم، گزارشى است در موضوع طرح ترور ابن زياد که در بیشتر کتب تاریخی به خصوص در کتب اهل سنت به طور مفصل بدان پرداخته شده است.

    بنا بر نقل این منابع: مدتی از ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه نگذشته بود که شريك بن اعور بيمار شد؛ به جهت ارج و قربی که شریک نزد ابن زیاد داشت عبیدالله تصمیم گرفت که شب به ملاقاتش برود. پس شخصی را نزد شریک فرستاد و به او پیغام داد كه «امشب جهت ملاقات  نزد تو خواهم آمد.»

     



    شيعيان به نزد مسلم، رفت و آمد داشتند. خبر به نُعمان بن بشير رسيد. پس  به مسجد رفت و پس از ادای نماز به سخنرانی پرداخت؛ او پس از ستایش خداوند مردم را از اختلاف و آشوب برحذر داشته، آنان را به اتحاد و پايبندى به سنّت و همسویی نکردن با دشمن ترغیب و تشویق کرد و فتنه گران و دشمنان را به جنگ تهدید کرد؛ پس آنگاه از منبر، فرود آمد.

    عبدالله بن مسلم بن سعيد حضرمی و سپس عُمارة بن عُقبه ـ كه از جاسوسان يزيد بن معاويه بودند ـ به وى نامه نوشتند و او را از آمدن مسلم به كوفه و شوراندن مردم بر ضدّ وى، باخبر ساختند و نوشتند:

    «اگر حكومت كوفه را،  می خواهی مردى را بفرست كه فرمان تو را به پا دارد و مانند تو، با دشمنت رفتار كند. به راستى كه نعمان، مردى ناتوان است، يا خود را به ناتوانى می زند. والسلام!»

     






    ( کل صفحات : 15 )       6   7   8   9   10   11   12   13   14   15