OnlineUser
 
سیدالشهدا
إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا
درباره وبلاگ


این وبلاگ، جهت آشنایی بیشتر با زندگانی و سیره امام حسین (ع) و یاران ایشان، در ایام نزدیک به ماه سوگواری حضرت ایجاد شده است و استفاده از مطالب آن، با فرستادن یک صلوات، مجاز است.

نويسنده
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 165131
  • تعداد کل نظرات : 98
  • تعداد کل پست ها : 327
  • آخرين بروز رساني :
    جمعه 24 آذر 1396 
نوای وبلاگ

    Flash Required

    Flash is required to view this media. Download Here.

    شنبه 10 آبان 1393 

    امام حسين (ع) پس از نماز صبح، سپاه خويش را كه متشكل از 32 تن سواره و 40 تن پياده بودند، به سه دسته تقسيم كرد. دسته اول را در بخش ميمنه، دسته دوم را در بخش ميسره و دسته اى را ميان آن دو قرار داد.

    فرماندهى بخش ميمنه را به "زهير بن قين" و فرماندهى بخش ميسره را به "حبيب بن مظاهر" واگذار كرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بيرق سپاه را به برادرش "عباس بن على (ع)"  سپرد و خيمه ها را در پشت سر قرار داد.

    عمر بن سعد نيز سپاهيان جنايت پيشه خود را به چند گروه تقسيم كرد. وى، فرماندهى بخش ميمنه را به "عمر بن حجاج"، فرماندهى بخش ميسره را به "شمر بن ذى الجوشن"، فرماندهى سواره نظام را به "عروه بن قيس" و فرماندهى پياده نظام را به "شبث بن ربعى" واگذار كرد. وى بيرق ، ننگين سپاه خود را به غلامش "دريد" سپرد. دو سپاه در برابر يك ديگر صف آرايى كرده و براى آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شمارى مى كردند.

     



    شنبه 10 آبان 1393 

     

    او مردى شریف، عابد و زاهد بود، و از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم به شمار می‌رفت؛ شجاعت او در جنگ‌ها و فتوحات اسلامى همیشه ورد زبان‌ها بود. او سوار کار شجاعی بود و نامش در جنگ‌ها و فتوحات اسلامی زبانزد مسلمانان. مسلم در کوفه می‌زیست و از کسانی بود که از کوفه برای امام حسین علیه السّلام نامه نوشت و به عهد و پیمانش وفادار ماند. 
     
    عمرو بن الحجاج كه در میسره‌ی لشكر عمر بن سعد قرار گرفته بود، بر میمنه امام -كه زهیر بن قین فرماندهى آن را بر عهده داشت- حمله‌ور شد، و این درگیرى در ناحیه فرات صورت گرفت و ساعتى به طول انجامید و در آن مسلم بن عوسجه اسدى بر روى زمین افتاد و به فیض شهادت نائل آمد.
     
    آن بزرگوار در كوفه وكیل مسلم بن عقیل بود و مسئولیت جمع آورى اموال و خرید سلاح و گرفتن بیعت از مردم را بر عهده داشت.
     
    در روز عاشورا ضمن مبارزه‌اى تحسین‌انگیز این رجز را می‌خواند:
     


     

    داستان شجاعت و صلابت عباس (ع) مدت‏ها پیش از ولادت او، از آن روزى آغاز شد كه امیرالمؤمنین (ع) از برادرش عقیل خواست تا براى او زنى برگزیند كه ثمره ازدواجشان، فرزندانى شجاع و برومند در دفاع از دین و كیان ولایت باشد. (1)
     
    او نیز «فاطمه» دختر «حزام بن خالد بن ربیعة» را براى همسرى مولاى خویش انتخاب كرد كه بعدها «ام‏ البنین» خوانده شد. این پیوند، در سحرگاه جمعه، چهارمین روز شعبان سال 26 هجرى، به بار نشست. (2)
     
    نخستین آرایه‏ هاى شجاعت، در همان روز، زینت‌بخشِ غزل زندگانى عباس (ع) گردید؛ آن لحظه‏ اى كه على (ع) او را «عباس» نامید. نامش به خوبى بیانگر خلق و خوى حیدرى بود. على (ع) طبق سنت پیامبر (ص) در گوش او اذان و اقامه گفت. سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید و اشك حلقه چشانش را فراگرفت.
     

     



    پس از مرگ معاویه به اهل کوفه خبر رسید که امام حسین (ع) از مدینه خارج شده و از بیعت با یزید سر باز زده است. حرکت امام به سوی مکه بسیار معنا دار بود.
     
    شیعیان حضرت در منزل «سلیمان بن صرد خزاعی» جمع شدند. بنا شد که نامه‎هایی به سوی امام نوشته شود و همگی حضرت را به کوفه دعوت کنند و خطبا هم در نماز جمعه‎ها مردم را به این مسئله سوق دهند.
     
    از جمله کسانی که به امام نامه نوشت و حضرت را به کوفه دعوت کردند، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و سلیمان بن صرد بودند. (1)
     
     


    پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانشان، عمر بن سعد ملعون فریاد زد: «چه کسی داوطلب می شود که بر بدن حسین اسب بتازد؟»

     

    ده نفر از مردم سنگ دل جلو دویدند که عبارت بودند از:

     

    1. اسحاق بن حوبه (کسی که پیراهن امام را غارت کرد)

    2. اخنس بن مرثد

    3. حکیم بن طفیل

    4. عمر بن صبیح صیداوی

    5. رجاء بن منقذ عبدی

    6. سالم بن خیمثمه جعفی

    7. صالح بن وهب جعفی

    8. واحظ بن غانم

    9. هانی بن ثبیت حضرمی

    10. اُسید بن مالک

     

    اینان در برابر کاری که کردند، جایزه ی کوچکی از ابن زیاد گرفتند. ابن طاووس در کتاب ارزشمند خود، «لهوف» ذکر می کند که هر ده تن آنها حرام زاده بودند. (1)



    عمر، فرزند سعدی است که در انتسابش به وقاص تردید وجود دارد. مادر سعد با خادم مادرش که مردی از قبیله ی بنی عذره بود، زنا کرد و حاصل آن سعد بی سعادت شد.

    اتفاقاً روزی سعد ابی وقاص با معاویه بر اثر چنین ماجرایی بحث کردند. ماجرا اینگونه بود که سعد به معاویه گفت: «من در امر خلافت از تو سزاوارتر هستم.» معاویه در جوابش گفت: «چون تو از نطفه ی مردی از قبیله ی بنی عذره هستی، لایق امر خلافت نیستی؛ زیرا آنها ار اراذل مردم اند.» (1)

     

    سید اسماعیل حمیری، در شعری به زیبایی چنین رقابتهایی را در آن دوره به تصویر کشیده است. او می گوید: «زمانه این گونه گردیده است که کسانی که نسب معینی ندارند به ریاست می رسند.

    آنها خود را به کسی به دروغ نسبت می دهند در حالی که نسبی پست و بد ذات دارند. ملعونین اول و ثانی و ثالث و معاویه و دیگران که همگی صاحب نسبهای غیرمعروف و پست بوده اند بر مردم ریاست کرده اند و اگر حرام زادگی فرزندان سعد نبود، آنها نیز به ریاست نمی رسیدند.» (2) 


    منابع:  

    1. ترمذی، سنن ترمذی، ج 2، ص 213

    2. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج 3، ص 15


    در روز عاشورا، امام حسین (ع)، آتشی فراهم کرد تا مانع پیشروی لشکر دشمن شود. شمر با وقاحت به امام گفت: «ای حسین! به سوی آتش شتاب کردی، پیش از آنکه قیامت برسد.» امام در پاسخ او فرمود: «ای پسر زن بُزچران! تو از من به آتش سزاوارتری.» (1)

     

    مادر شمر که زن بزچرانی بود و در بیابان به کار خود مشغول بود، از چوپانی که از کنار او می گذشت، تقاضای آب کرد تا با آن رفع عطش کند. چوپان تقاضای شیطانی خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد. (2)


    منابع:  

    1. مقتل ابومخنف، ص 221

    2. بحارالانوار، ج 45، ص 5، 31، 56 و 336





    ( کل صفحات : 15 )       6   7   8   9   10   11   12   13   14   15