OnlineUser
 
سیدالشهدا
إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا
درباره وبلاگ


این وبلاگ، جهت آشنایی بیشتر با زندگانی و سیره امام حسین (ع) و یاران ایشان، در ایام نزدیک به ماه سوگواری حضرت ایجاد شده است و استفاده از مطالب آن، با فرستادن یک صلوات، مجاز است.

نويسنده
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 165185
  • تعداد کل نظرات : 98
  • تعداد کل پست ها : 327
  • آخرين بروز رساني :
    جمعه 24 آذر 1396 
نوای وبلاگ

    Flash Required

    Flash is required to view this media. Download Here.

    عبیدالله بن زیاد که در زیارت عاشورا «ابن مرجانه» خوانده شده است، پدرش زیاد بن ابیه بود. کسی که پدر خودش نیز معلوم نیست. مادر زیاد (مادر بزرگ ابن مرجانه) سمیّه، زنی بدکاره بود. سمیه زمانی که در زوجیت پدر زیاد بود، با مردان دیگر رابطه داشت و در آن زمان، به زناکاری مشهور شده بود.

     

    بعدها ابوسفیان ادعا کرد که زیاد، حاصل زنای او با سمیه بوده است؛امّا تاریخ نویسان معتقدند که این دروغی بیش نیست و سمیه در زنا با غلام بنی علاج، زیاد را باردار شد. (1)

     

    از طرفی مادر عبیدالله بن زیاد، مرجانه بود. زنی کافر که به گمراهی مشهور بود. زمانی که از زیاد جدا شد، به عقد شیرویه در آمد که مردی کافر بود. عبیدالله نیز در خانه ی شوهر مادرش رشد یافت. (2)

     

    ابن زیاد کسی است که از زبان مبارک امام حسین (ع)، «زنازاده پسر زنازاده» خوانده شد. (3)


    منابع:  

    1. مجلسی، همان، ص 429
     
    2. البداية و النهاية: 8 / 284
     
    3. محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام ، ص 297


    پنج شنبه 8 آبان 1393 

    پدر یزید معاویه نبود. به احتمال زیاد به علت وجود قاعده ی فراش، فرزند زنازاده ی «میسون» را به معاویه منتسب ساختند. قاعده ی فراش بیان می کند که اگر فرزندی در مدت زوجیت زنی با مردی متولد شود و مرد نگوید که این فرزند من نیست، بچه را به او منتسب می کنند؛ چه از او باشد چه نباشد.

     

    میسون، مادر یزید، از قبیله ی کلبیان  و دختر بَجدَل کلبی است.  (1) زمانی که شهرت زیبایی و اندام موزون او به گوش معاویه رسید، معاویه، ندیده عاشق او شد و در سن 52 سالگی او را به کاخ فراخواند و با او ازدواج کرد.

     

    میسون، زنی بود از قبیله ی مسیحیان و یزید نیز در دامن همین قبیله بزرگ شد و مسیحیان را به مسلمانان ترجیح می داد. تا آنجایی که برای پسرش «خالد» مربّیان مسیحی آورد.

     

    زمانی که میسون با معاویه ازدواج کرد، باکره نبود. نطفه ی یزید نیز زمانی بسته شد که میسون با غلام پدرش، رابطه برقرار کرده و از او حامله شد. (2)


    منابع:  

    1. مجلسی، محن الابرار ترجمه ی مقتل بحارالانوار، ص 428

    2. شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، ج 2، ص 547



    مسلم بن عقیل، تنها و سرگردان، در کوچه های كوفه می گشت تا اینکه به  خانه های طایفه بنی جَبَله (از قبيله كِنْده) و به درِ خانه زنى به نام طوعه رسيد.
     
    پسر طوعه -بلال- از منزل بيرون رفته بود و مادرش بر در خانه به انتظارش ايستاده بود. مسلم به او سلام کرد و از او  قدرى آب طلب کرد. طوعه نیز سلامش را پاسخ داد و برایش مقداری آب برد.
     
    پس از نوشیدن آب، مسلم همان جا در درگاه خانه آن زن نشست. طوعه پس از بردن ظرف بازگشت و مسلم را بر درگاه خانه اش دید، پس از او خواست تا برخیزد و نزد خانواده اش برود.
     


    پنج شنبه 8 آبان 1393 
    ابن زیاد پس از اطلاع از محل اختفای مسلم بن عقیل، ابتدا هانی بن عروه را به بهانه دیدار با خود به دارالاماره کشاند و سپس او را به اتهام اختفای مسلم در دارالاماره زندانی کرد. خبر اسارت هانی به مسلم بن عقیل و یارانش رسید.
     
    پس لباس رزم پوشید و از یاران و بیعت کنندگان خود، خواست تا گرد هم آیند؛ طولی نکشید که 4 هزار مرد جنگی فراهم آمدند. آنگاه به سمت دارالاماره حركت كرد.
     
    جاسوسان عبیدالله را که مشغول سخنرانی در مسجد کوفه بود، از  جریان مطلع ساختند، پس ابن ­زياد به سرعت فرار کرد و به همراه 20 نفر از بزرگان كوفه و 30 نگهبان در قصر پناه گرفت و سپس دستور داد تا درهای دارالاماره را بستند.
     
     


    عبیدالله بن زیاد در پی یافتن مسلم بن عقیل برآمد از این رو غلام خود -معقل- را به همراه سه هزار دینار، مأمور یافتن محل اختفای مسلم  کرد.
     
    معقل به مسجد جامع وارد شد و یکی از یاران نزدیک مسلم، به نام مسلم بن عوسجه، را در حال خواندن نماز یافت؛ پس به او نزدیک شد و به او سلام داد و گفت: «ای بنده خدا، من مردی از اهالی شام و غلام ذی کلاع هستم، که خداوند بر من به محبت اهل بیت (ع) و محبت دوستانشان منت نهاده است.
     
     


    حرّ بن یزید بن ناجیه بن سعد بن بنی ریاح، از بزرگان قبیله بنی تمیم و شاخه بنی ریاح بود. او همواره از بزرگان و شجاعان قوم خود به شمار می رفت.

    هنگامی که خبر آمدن امام حسین (ع) در کوفه منتشر شد، حرّ بن یزید به سمت فرماندهی 1000 نفر از سربازان برگزیده شد و عبیدالله به او دستور داد، از ورود امام به کوفه جلوگیری و او را وا دارد که با یزید بیعت کند.

    هنگامی که امام حسین (ع) به منزل «ذی حِسم» رسیدند، امام دستور دادند در آنجا اتراق کرده و خیمه ها را برافراشتند. لشکر هزار نفری حرّ در شدت گرمای ظهر، در برابر امام حسین (ع) با شمشیرهای آویزان، صف کشیدند.

     



    هنگامى كه امام حسين (ع ) قصد خروج از مدينه داشت قلم و كاغذى خواست و نوشت :

    بسم اللّه الرحمن الرحيم.

    ايـن وصـيـتـى اسـت از حسين بن على بن ابيطالب (ع ) به برادرش محمد بن على معروف به ابن حـنفيه.

    حسين شهادت مى دهد كه خدايى جز خداى يگانه بى شريك نيست و محمد، بنده و رسول اوسـت كـه بـا پـيام حق از جانب حق آمد و شهادت مى دهم كه بهشت و جهنم حق است و قيامت بـدون شـك خـواهـد آمد و خدا مردگان را زنده خواهد كرد.

    من از سر خوشگذرانى و طغيان و به قـصـد ظلم و فساد قيام نكردم، بلكه تنها به قصد اصلاح امت جدم رسول خدا (ص) خارج مى شوم؛ مى خواهم مردم را به خير بخوانم و از زشتى و منكر باز دارم، مى خواهم به روش جدم پيامبر و پدرم على زندگى كنم.

    پس هر كس حقانيت مرا بپذيرد، خدا را پذيرفته است و هر كس مرا رد كند، من صبر مى كنم تا خدا بين من و اين قوم به حق قضاوت كند كه او بهترين حاكم و داور است. 


    منبع:

    مقتل خوارزمى، ج 1






    ( کل صفحات : 15 )       6   7   8   9   10   11   12   13   14   15