به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

هر چند هست مشرق دیدار آینه

باشد نظر به سینه من تار آینه

جوهر ده است خواب پریشان به دیده اش

تا دیده روی نوخط دلدار آینه

تا از عرق شده است گهربار روی یار

لب باز کرده است صدف وار آینه

چون آب زیر سبزه خوابیده شد نهان

از خجلت تو در ته زنگار آینه

از نقش، ساده چون دل بی مدعا شده است

در عهد او ز حیرت سرشار آینه

چون روی شرمناک کند جلوه در نظر

از بس ترست ازان گل رخسار آینه

شوقم به دلبر از دل روشن زیاده شد

باشد سراب تشنه دیدار آینه

دربسته خانه ای است که قفلش ز جوهرست

با چهره گشاده دلدار آینه

چون نامه دریده ز شرم عذار او

دارد تلاش رخنه دیوار آینه

بر روی کار، بخیه اش از جوهر اوفتاد

تا شد طرف به عارض دلدار آینه

دارد ز انفعال رخ تازه خط او

در پیرهن ز جوهر خود خار آینه

تا صفحه عذار ترا دیده ام، شده است

چون فرد باطلم به نظرخوار آینه

از چشم شور، امن ز بخت سیه شدم

آسوده می شود چو شود تار آینه

نتوان به فکر راز فلک یافتن که هست

اندیشه مور و این در و دیوار آینه

صحرای ساده ای است که در وی گیاه نیست

نسبت به روی نوخط دلدار آینه

شام گرفته ای است که دل می کند سیاه

صائب نظر به عارض دلدار آینه

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

 

تا کرد خانه از رخ او روشن آینه

گیرد ز آفتاب به گل روزن آینه

جوهر مکن خیال، که از بیم غمزه اش

پوشیده است زیر قبا جوشن آینه

در دیده نظارگیان جمال تو

بی نور تر ز خانه بی روزن آینه

در روشنی به جبهه خوبان نمی رسد

گیرد اگر چراغ ته دامن آینه

رفتم سیاه نامه ازین تیره خاکدان

بردم جلا نداده ازین گلخن آینه

روشندلان به نیم نفس تیره می شوند

یک شبنم فسرده و صد خرمن آینه

آورد چشم من به هوای خطش غبار

افشاند آن عبیر به پیراهن آینه

تا این غزل ز خامه صائب نبست نقش

روشن نشد که ذهن کند روشن آینه

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

ساقی قدحی از می اسرار مرا ده

یک قطره ازان قلزم زخار مرا ده

هر لحظه به جامی نتوان کرد دهن تلخ

گر صاف و گر درد، به یکبار مرا ده

مستی است کلید در گنجینه اسرار

بیش از همه کس ساغر سرشار مرا ده

سامان نگه داشتن راز ندارم

جامی که دهی بر سر بازار مرا ده

بیماری من روی به بهبود ندارد

هر چیز که خواهد دل بیمار مرا ده

از رد و قبول دگران باک ندارم

یک ذره قبول نظر یار مرا ده

نه خاتم جم خواهم و نه ملک سلیمان

دستی به خراش دل افگار مرا ده

آیینه من حوصله جلوه ندارد

از بهر خدا غوطه به زنگار مرا ده

مجموعه فردوس به کامل خردان باش

سرمشق جنونی ز خط یار مرا ده

تلخ است ز شیرینی جان کام و دهانم

یک بوسه ازان لعل شکربار مرا ده

یا سهل نما کار جگرخوار جنون را

یا دست و دلی در خور این کار مرا ده

این آن غزل آدم عشق است که فرمود

آن جام لبالب کن و بردار مرا ده

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

تا سرو ترا راه به گلزار فتاده

گل گشته به تعظیم تو از شاخ پیاده

مه حلقه ابروی تو در گوش کشیده

سر بر خط مشکین تو خورشید نهاده

دنباله چشم تو گذشته است ز ابرو

آهوی تو از سایه خود پیش فتاده

دل نیز سیه می شود از گوشه نشینی

در گوهر اگر سبز شود آب ستاده

آن به که به گرد دل درویش کند طوف

آن را که میسر نشود حج پیاده

یابد ز اجل چاشنی قند مکرر

در زندگی آن کس که بمیرد به اراده

تقصیر مکن در مدد خلق که باشد

بال و پر توفیق، دل و دست گشاده

از خوردن خون ظالم خونخوار شود سیر

اندازه اگر حفظ توان کرد به باده

صائب نشد از توبه مرا نفس به فرمان

گیرندگی سگ نشود کم به قلاده

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

بگشا ز بال همت عالی مکان گره

تا کی شوی چو بیضه درین آشیان گره؟

هر مشکلی ز صدق طلب باز می شود

ماند کی از حباب بر آب روان گره؟

سنگ نشان به دامن منزل رسید و ما

در راه گشته ایم ز خواب گران گره

قطع طریق عشق به قدر تأمل است

هر چند می شود ز کشیدن عنان گره

جوش نشاط از دل خم کم نمی شود

طوفان درین تنور بود جاودان گره

از رهبر و دلیل بود سیل بی نیاز

در راه شوق نیست ز سنگ نشان گره

سختی نمی رسد به قناعت رسیدگان

در لقمه هما نشود استخوان گره

این عقده ها که در دل مردم فتاده است

چون وا شود، زمین گره و آسمان گره

فتح سخن به پنجه تدبیر خلق نیست

ناخن چگونه باز کند از زبان گره؟

نتوان به دست عقده ز کار جهان گشود

کو برق تا گشاید ازین نیستان گره؟

بایست عقده باز شود از دل جرس

از دل شدی گشوده اگر از فغان گره

آسان نمی توان گره از موی باز کرد

چون وا شود مرا ز دل ناتوان گره؟

در گام اولین، کمر راه بشکند

رهرو کند چو دامن خود بر میان گره

صائب سری برآر که فرصت ز دست رفت

تا کی شوی چو غنچه درین گلستان گره؟

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

 

در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟

واکن به ناخن از دل پرآرزو گره

جز تیغ آبدار درین روزگار نیست

آبی که تشنه را نشود در گلو گره

وقت است شق چو نار شود پوست بر تنم

از بس شده است در دل من آرزو گره

بیهوده شاخ گل همه تن دست گشته است

نتوان زدن به بال و پر رنگ و بو گره

بی ابر دامن صدفش پرگهر شود

از غیرت آن کسی که کند آبرو گره

در عین وصل باخبر از حسرت من است

هر تشنه را که آب شود در گلو گره

از هجر و وصل نیست گشایش دل مرا

چون گوهرست قسمت من از دو سو گره

راه سلوک تنگتر از چشم سوزن است

تا کی زنی به رشته جان ز آرزو گره؟

صائب هزار عقده دل باز می شود

گر وا شود ز جبهه آن تندخو گره

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

 

ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه

در دامن تو حاصل دریا و کان همه

اسرار چار دفتر و مضمون نه کتاب

در نقطه تو ساخته ایزد نهان همه

قدوسیان به حکم خداوند امر و نهی

پیش تو سرگذاشته بر آستان همه

روحانیان برای تماشای جلوه ات

چون کودکان برآمده بر آسمان همه

کردی جدا به تیغ زبان اسم هر چه هست

نام از تو یافت چرخ و زمین و زمان همه

در عرض حال بسته زبانان عرش و فرش

یکسر نموده اند ترا ترجمان همه

از قطره تا به قلزم و از ذره تا به مهر

پیش تو کرده راز دل خود عیان همه

از بهر خدمت تو فلکها چو بندگان

ز اخلاص بسته اند کمر بر میان همه

در کار توست چرخ بلند و زمین پست

از بهر رزق توست نعیم جهان همه

غیر از تو هر که هست درین میهمانسرا

نان تو می خورند بر این گرد خوان همه

افلاک پیش قامت همچون خدنگ تو

خم کرده اند پشت ادب چون کمان همه

غیر از تو نیست شعله دیگر درین بساط

افلاک و انجمند شرار و دخان همه

جستند از فروغ دل زنده ات چو صبح

دلمردگان خاک ز خواب گران همه

غیر از تو نیست مردمکی چشم چرخ را

روشن به توست چشم زمین و زمان همه

شیران ببر صولت و فیلان جنگجوی

دادند عاجزانه به دستت عنان همه

در خدمت تو تازه نهالان بوستان

استاده اند بر سر پا چون سنان همه

پیش تو سر به خاک مذلت نهاده اند

با آن علو مرتبه روحانیان همه

در گوش کرده حلقه فرمان پذیریت

خاک و هوا و آتش و آب روان همه

نه آسمان ز شوق لب درفشان تو

واکرده اند همچو صدفها دهان همه

پاس نفس بدار و قدم را شمرده زن

دارند چشم بر تو درین کاروان همه

این آن غزل که اوحدی خوش کلام گفت

ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

در دور خط به حرف رسیدن چه فایده؟

در وقت عزل شکوه شنیدن چه فایده؟

خط نیست دشمنی که بتابد ز تیغ روی

بر روی خویش تیغ کشیدن چه فایده؟

سر رشته نگاه چو از دست رفت، رفت

دنبال صید جسته دویدن چه فایده؟

اکنون که شعله زد ز جگر سوزش نهان

چون شمع دست خویش گزیدن چه فایده؟

ابر تنک نهان نکند آفتاب را

بر داغ عشق پرده کشیدن چه فایده؟

پست و بلند پیش نسیم خزان یکی است

چون تاک بر درخت دویدن چه فایده؟

گل می کند پیاله کشی از بهار رنگ

پیمانه را نهفته کشیدن چه فایده؟

چون تیر می جهد ز کمان گفتگوی حق

منصور را به دار کشیدن چه فایده؟

تیغ زمانه را به جگر آب رحم نیست

خون خوردن و به خاک تپیدن چه فایده؟

صائب چو یار با دگران باده می کشد

گردن ز انتظار کشیدن چه فایده؟

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

 

کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟

از رشته هیچ کس نگشاید به پا گره

از ناخن هلال طرب وا نمی شود

عهدی که بسته است به ابروی ما گره

در دل هزار مطلب و یارای حرف نه

صد عقده بیش دارم و دست از قفا گره

با سخت گیری فلک سفله چون کنیم؟

با ناخن شکسته چه سازیم با گره؟

ناخن نماند در سر انگشت شانه را

در زلف و کاکل تو همان جابجا گره

از ابروی تو چین به دم تیغ تکیه زد

از کاکلت فتاد به دام بلا گره

تا چند سایه بر سر این ناکسان کند؟

ای کاش می فتاد به بال هما گره!

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟

جایی که برق نیست ز حاصل چه فایده؟

زنجیر تازیانه بود فیل مست را

دیوانه ترا ز سلاسل چه فایده؟

این سیل رخنه در دل فولاد می کند

بستن به روی عشق در دل چه فایده؟

اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار

از سرمه سیاهی منزل چه فایده؟

مجنون چو نسخه از رخ لیلی گرفته است

دیگر ز پرده داری محمل چه فایده؟

آن را که هست چون گهر از آب خود خطر

از لنگر سلامت ساحل چه فایده؟

در چشم تنگ مور جهان چشم سوزن است

دلتنگ را ز وسعت منزل چه فایده؟

چشم گرسنه سیر ز نعمت نمی شود

غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟

تا روشن است دل ز دو عالم بشوی دست

چون غوطه خورد آینه در گل چه فایده؟

صائب ترا که طاقت دیدار یار نیست

از انتظار دوست چه حاصل، چه فایده؟

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 2:21 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5002262
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث