به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

عالم بدنست و عشق جانست

جانست که در بدن روانست

عشقست که عاشقست و معشوق

عشقست که عین این و آنست

عشقست که نور دیدهٔ ماست

چون نور به چشم ما عیانست

بنشسته به تخت دل چو شاهی

عشقست که پادشه نشانست

عشقست که زنده دل از آنیم

عشقست که جان جاودانست

عاشق چو غلام و عشق سلطان

عشقست که شاه عاشقانست

عشقست که عقل بندهٔ اوست

عشقست که سید زمانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

کشتهٔ حضرت او زندهٔ جاویدانست

ایمن از مرگ بود زنده جاوید آنست

نقد گنجینه که شاهان جهان می جویند

گنج عشقست که در کنج دل ویرانست

دل ندارد به جز از خدمت دلدار مراد

کار جان در دو جهان بندگی جانانست

صورت نقش خیالی که نگاریم به چشم

نیک می بین که مقصود از این نقش آنست

بی سراپای درین راه بیابان می رو

منزلی را مطلب کاین ره بی پایانست

نعمت الله گرش مست بیابی دریاب

دست او گیر که سر حلقهٔ سر مستانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

مقصود توئی نه این نه آنست

وین قول همه محققانست

از مذهب و دین ما چه پرسی

آنست که رای ما برآنست

ساقی قدحی به عاشقان ده

زان باده که از برای جانست

جان گر چه گدای کوی عشقست

سلطان جهان گدای جانست

در نه قدم و ز سر میندیش

چون خلوت دل سرای جانست

صد جان به فدای عشق جانان

گرچه دو جهان فدای جانست

جائی که مقام سید ماست

ای راحت جان چه جای جانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میر میخانهٔ ما سید سر مستانست

رند اگر می طلبی ساقی سرمست آنست

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابیست که در دور قمر تابانست

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

تو مپندار که او از نظرم پنهانست

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او

بجز ای جان عزیزم که نکو ارزانست

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش

ز آنکه گنجینهٔ او کُنج دل ویرانست

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم

من دوا را چه کنم درد دلم درمانست

رند مستی به تو گر روی نماید روزی

نعمة الله طلب از وی که مرا جانانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میخانه سرای عاشقان است

خود خلوت خاص عاشقانست

عالم بدن است و عشق جانان

جان است که در بدن روانست

عشقست که عاشق است و معشوق

در مذهب عاشقان چنان است

با صورت و معنئی که او راست

چه جای معانی و بیان است

جام است و شراب و رند و ساقی

در مجلس ما همین همان است

در دیدهٔ مست ما نظر کن

نوری که به چشم ما عیان است

این گوهر نظم نعمت الله

از بحر محیط بیکران است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

رندی که حریف عاشقان است

در مذهب عشق عاشق آن است

عشقست که عاشقست و معشوق

در جام جهان نما عیان است

دیوانهٔ عشق عاشق ماست

وارسته ز نام و از نشان است

آسوده ز جسم و جان و صورت

فارغ ز معانی و بیان است

آب است و حباب چون می و جام

این جام می محققان است

نوری است به چشم ما نموده

در دیدهٔ ما ببین که آن است

در مجلس عشق نعمة الله

سر حلقهٔ جمله عاشقان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

عالم بدن است و عشق جان است

جان است که در بدن روان است

عشقست که عاشق است و معشوق

عشق است که عین این و آن است

عشق است که نور دیدهٔ ماست

چون نور به چشم ما عیان است

بنشسته به تخت دل چو شاهی

عشق است که پادشه نشان است

عشق است که زنده دل از آنیم

عشق است که جان جاودان است

عاشق چو غلام و عشق سلطان

عشق است که شاه عاشقان است

عشق است که عقل بندهٔ اوست

عشق است که سید زمان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

جانست که در بدن روانست

عالم بدن است و عشق جانست

تن زنده به جان و جان به جانان

دریاب که قول عاشقانست

با صورت و معنئی که او راست

چه جای معانی و بیانست

عشقست که عاشقان و معشوق

عشق ار داری همین همانست

خورشید به ماه رو نموده

هر ذره که بینی آن چنانست

در آینهٔ وجود عالم

آن نور به چشم ما عیانست

سید شاه است و بنده بنده

او سید پادشه نشانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میر میخانهٔ ما سید سرمستان است

رنداگر می طلبی ساقی سرمستان است

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابی است که در دور قمر تابان است

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

تو مپندار که او از نظرم پنهان است

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او

بخر ای جان عزیزم که نگو ارزان است

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش

زانکه گنجینهٔ او کنج دل ویران است

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم

من دوا را چه کنم درد دلم درمان است

رند مستی به تو گر روی نماید روزی

نعمت الله طلب از وی که مرا جانان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میر میخانهٔ ما سید سرمستان است

رنداگر می طلبی ساقی سرمستان است

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابی است که در دور قمر تابان است

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

تو مپندار که او از نظرم پنهان است

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او

بخر ای جان عزیزم که نگو ارزان است

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش

زانکه گنجینهٔ او کنج دل ویران است

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم

من دوا را چه کنم درد دلم درمان است

رند مستی به تو گر روی نماید روزی

نعمت الله طلب از وی که مرا جانان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124530
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث