به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

نتوان به دستگیری اخوان ز راه یافت

یوسف به ریسمان برادر به چاه رفت

من بودم و دلی که مرا غمگسار بود

آن نیز رفته رفته به خرج نگاه رفت

رویت ز آفتاب کشید انتقام ما

گر ز آفتاب رنگ ز رخسار ماه رفت

از جوش مشتری به دلارام من رسید

بر ماه مصر آنچه ز زندان و چاه رفت

بگذر ز عزم هند که بهر زر سفید

نتوان به پای خود به زمین سیاه رفت

از حرف سرد بر من آتش زبان گذشت

بر شمع آنچه از نفس صبحگاه رفت

از ظلمت گنه به دل پاک من رسید

بر چشم روشن آنچه ز آب سیاه رفت

در محفل وجود مرا زندگی چو شمع

گاهی به اشک صائب و گاهی به آه رفت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت

از تیغ، فیض سایه بال هما گرفت

شد وحشتم ز عالم صورت زیادتر

چندان که بیش آینه من جلا گرفت

با بی بصیرتی به دلیل اعتماد نیست

طفلی ز دست کور تواند عصا گرفت

از سیم و زر به هر چه فشاندیم آستین

در وقت احتیاج، همان دست ما گرفت

سهل است پاک ساختن ره ز رهزنان

آسان نمی توان سر راه از گدا گرفت

عشق غیور، عقل ما هیچکاره کرد

طوفان عنان کشتیم از ناخدا گرفت

بعد از هزار سال که شد چرخ مهربان

پای به خواب رفته ما را حنا گرفت

خود را به آستان کس بیکسان رساند

هر کس به بیکسی ز کسان التجا گرفت

چون نخل میوه دار، دل بردبار ما

سنگی ز هر طرف که رسید از هوا گرفت

شد دست کوتهم به رسایی امیدوار

روزی که شانه دامن آن زلف را گرفت

شوخی که ریخت خون من بیگناه را

اول به مزد دست ز من خونبها گرفت

خواب سبک، گران شود از خوابگاه نرم

شبنم ز روی بستر گل چون هوا گرفت؟

از بخت سبز شیشه پر باده است داغ

سروی که جای بر لب آب بقا گرفت

خون امیدوار مرا پایمال کرد

مشاطه ای که دست ترا در حنا گرفت

فرش است در سرای فقیران حضور دل

نتوان شکستگی ز نی بوریا گرفت

صائب ز توتیا ندهد آب، چشم خویش

هر دیده ای که سرمه ازان خاک پا گرفت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت

از اشک خویش دامن آب بقا گرفت

در زیر تیغ، قهقهه کبک می زند

کوه غم تو در دل هر کس که جا گرفت

چون سنگ بر دلش سخن ما گران شده است

طوطی خطی که آینه از دست ما گرفت

خون امیدوار مرا پایمال ساخت

سنگین دلی که دست ترا در حنا گرفت

از زاهدان حلاوت طاعت طمع مدار

شکر نمی توان ز نی بوریا گرفت

آسوده شد ز کشمکش آرزوی خام

دستی که دامن دل بی مدعا گرفت

آن قاتلی کز اوست مرا چشم خونبها

خواهد به مزد دست ز من خونبها گرفت

بر هر چه بی نیازی ما آستین فشاند

در روز بازخواست همان دست ما گرفت

آید مگر به لنگر تسلیم برقرار

بحری که شورش از نفس ناخدا گرفت

صائب به آشنایی بحر اعتماد نیست

این ناشناخت دست کدام آشنا گرفت؟

صائب بهشت نسیه خود را نمود نقد

امروز هر که جا به مقام رضا گرفت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت

مجنون پی سیاهی چشم غزال رفت

چشم و دهان یار تلافی کند مگر

عمر عزیز را که به خواب و خیال رفت

خالش به خط سپرد دل خون گرفته را

از دزد آنچه ماند به تاراج فال رفت

روشن بود که چیست سرانجام ناقصان

در عالمی که بدر ازو چون هلال رفت

خاکش به سر، که بیضه درین آشیان نهد

مرغی که بر فلک بتواند به بال رفت

حاشا که گردد آتش دوزخ به گرد من

زآنهاکه بر من از عرق انفعال رفت

صائب به موم از آتش سوزان نرفته است

از فکر آنچه بر من نازک خیال رفت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت

مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت

مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت

در یک نفس تمام به خرج گلاب رفت

آورد نبض دولت بیدار را به دست

در سایه نهال تو هر کس به خواب رفت

شد رشته ام گره ز خیال دهان یار

عمر دراز در سر این پیچ و تاب رفت

از قرب گلرخان لب خندان کسی نبرد

شبنم برون ز باغ به چشم پر آب رفت

خواهد گرفت دامن آتش به خون من

خوناب حسرتی که مرا از کباب رفت

خود را چو شبنم آن که درین باغ جمع کرد

از خود برون به یک نظر آفتاب رفت

صائب به این خوشم که شدم محو در محیط

هر چند سر به باد مرا چون حباب رفت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت

از جوش مور این شکرستان به گرد رفت

در بسته شد ز گرد کسادی دکان عیش

تا پسته ترا لب خندان به گرد رفت

شد ملک حسن زیر و زبر از غبار خط

دیوار خشک ماند و گلستان به گرد رفت

از بال و پر فشانی گستاخ طوطیان

لعل لب ترا شکرستان به گرد رفت

صف در برابر صف محشر که می کشد؟

از خط سبز آن صف مژگان به گرد رفت

صد خضر را چگونه دهد داد، قطره ای؟

از خط طراوت لب جانان به گرد رفت

ایمن ز خط مباش که دیدم به چشم خویش

کز بال مور ملک سلیمان به گرد رفت

از بوی گل هنوز دل از هوش می رود

هر چند آب و رنگ گلستان به گرد رفت

یاقوت آبدار تو آورد عاقبت

خطی به روی کار، که ریحان به گرد رفت

بنشین که از خرام تو ای آب زندگی

چندین هزار سرو خرامان به گرد رفت

صبری که بود پشت امیدم ازو به کوه

آخر زنی سواری طفلان به گرد رفت

از بیقراری دل دیوانه خوی من

زنجیر توتیا شد و زندان به گرد رفت

افسوس بر گذشتن موران که می خورد؟

جایی که تاج و تخت سلیمان به گرد رفت

غفلت نگر که خرمن خود را نکرده پاک

از تندباد حادثه دهقان به گرد رفت

چون ابر از جبین هوا آب می چکد

از بس که آبروی عزیزان به گرد رفت

مجنون ما ز بس که به هر کوچه ای دوید

هموار گشت شهر و بیابان به گرد رفت

از دشمن ضعیف حذر کن که بارها

خواب گران ز جنبش مژگان به گرد رفت

زان سایه ای که سرو تو بر خاکشان فکند

دعوای خونبهای شهیدان به گرد رفت

صائب که پاک می کند از روی کف غبار؟

در قلزمی که گوهر غلطان به گرد رفت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت

خوش موسمی ز کیسه لیل و نهار رفت

خون می چکد ز غنچه منقار بلبلان

زین نقد تازه کز گره روزگار رفت

آمد به موج لاله و گل بحر نوبهار

مانند کف، شکوفه سبک بر کنار رفت

از دفتر شکوفه، بجا یک ورق نماند

ایام مد کشیدن ابر بهار رفت

گنجی که از شکوفه برون داده بود خاک

در یک نفس به باد چو زر نثار رفت

نقدی که از شکوفه چمن جمع کرده بود

یکسر به هرزه خرجی باد بهار رفت

بی سکه خرج کرد زر خویش را تمام

زین بوستان شکوفه عجب نامدار رفت

دوران اعتدال نسیم چمن گذشت

از سینه جهان، نفس بی غبار رفت

ناسور شد جراحت منقار بلبلان

از بس که خون ناله ازو در بهار رفت

خط بنفشه ری به پژمردگی گذاشت

ریحان و گل به سرعت دود و شرار رفت

تا گشت تازیانه قوس قزح بلند

چون کاروان برق، سبک لاله زار رفت

قسمت چو نیست، فایده برگ عیش چیست؟

نرگس پیاله داشت به کف، در خمار رفت

تا با گل شکفته شبی را به روز کرد

خونها ز چشم شبنم شب زنده دار یافت

رو باز پس ز شور قیامت نمی کند

هوشی که در رکاب نسیم بهار رفت

ساقی، ترا که دست و دلی هست می بنوش

کز بوی باده دست و دل من ز کار رفت

خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیم

بی اختیار آمد و بی اختیار رفت

واشو چو غنچه، ای گره دل به زور خود

اکنون که دست عقده گشایان ز کار رفت

صائب مپرس حال دل عندلیب را

جایی که لاله با جگر داغدار رفت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت

از سنگ، لعل چون عرق از پیرهن گذشت

دامان چین ز عطسه خون لاله زار شد

از بس نسیم زلف به مغز ختن گذشت

گرد لب پیاله که از مجلس شراب

حرفی برون نبرد اگر صد سخن گذشت

یوسف ز شرم سر به گریبان چاه برد

تا از قماش پیرهن او سخن گذشت

آتش ز روی صورت دیوار می چکد

پروانه چون تواند ازین انجمن گذشت؟

صائب کمال زلف در آشفته خاطری است

نتوان ز بیم ناخن دخل از سخن گذشت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت

جان این زمین سوخته از یک شراره یافت

شد تازه داغ غیرت خونین دلان عشق

تا لاله زین چمن جگر پاره پاره یافت

گردید از میانجی گوش و زبان خلاص

ز اهل نظر کسی که زبان اشاره یافت

آسوده از حساب به روز شمار شد

اینجا کسی که درد و غم بی شماره یافت

در وادیی که شوق بود میر کاروان

گرد پیاده را نتواند سواره یافت

دست از طلب کشیدم، تا طفل شیرخوار

با دست بسته رزق خود از گاهواره یافت

زان دم که دل عنان توکل ز دست داد

در کار خویش صد گره از استخاره یافت

آب عقیق یار ز خط آرمیده شد

این گوهر از غبار یتیمی کناره یافت

فیضی که ناخدا دل شب یافت از نجوم

دل در سواد زلف ازان گوشواره یافت

ابرام می کند به در بسته کار سنگ

آهن ز روی سخت، شررها ز خاره یافت

شمع از نفس درازی، شب را بسر نبرد

صبح از دم شمرده حیات دوباره یافت

ره می برد به آن دهن تنگ، بی سخن

در آفتاب هر که تواند ستاره یافت

صائب مرا بس است ز خوان وصال او

این لذتی که دیده من از نظاره یافت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت

صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت

محضر به خون بستر گل می کند درست

پهلوی من شکستگی از بوریا نیافت

بر چوب بست غیرت من دست شانه را

دست این چنین به زلف نسیم صبا نیافت

در پیش غنچه دهن دلفریب او

تا پسته لب گشود، دل خود به جا نیافت

از دست کوته است، که در زیر سنگ باد!

نخل قدش که جای در آغوش ما نیافت

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:55 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5105412
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث