به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست

شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست

چون سرو در سراسر این باغ دلفریب

آزاده ای کجاست که پا در گل تو نیست؟

در کان عقل و مخزن عشق و بساط حسن

لعلی نیافتیم که خونین دل تو نیست

یارب چه منعمی، که ندارد جهان خاک

دریای گوهری که به کف سایل تو نیست

بر روی آفتاب چرا تیغ می کشد؟

ابروی ماه عید اگر مایل تو نیست

در جلوه گاه حسن تو هر روز آفتاب

چون می تپد به خاک، اگر بسمل تو نیست؟

دل خانه تو از دگران می کند سراغ

هر چند غیر گوشه دل منزل تو نیست

نور ظهور، حق خس و خار بینش است

ورنه کدام پرده دل، محمل تو نیست؟

نازست سد راه، وگرنه در اشتیاق

فرقی میانه دل ما و دل تو نیست

صائب به لطف عام تو دارد امیدها

هر چند صید لاغر او قابل تو نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:48 PM

سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست

تا لب گشاده است در توبه بسته نیست

گر محتسب شکست خم میفروش را

دست دعای باده پرستان شکسته نیست

نتوان مرا دگر به فسون رام خویش کرد

مرغ ز دام جسته من چشم بسته است

چون نوبت نگاه رسد خسته می شود

چشمت که در شکستن دل هیچ خسته نیست

بنمای یوسفی که درین قحط سال عشق

بر چهره اش غبار کسادی نشسته نیست

مویی دم ز فکر دهان و میان او

هر چند در تصور او هیچ بسته نیست

آنجا که برق غیرت عشق است نامه سوز

هر قاصدی که پی نکنی، پی خجسته نیست

صائب برو به کوی خرابات فرش شو

کانجا به غیر توبه کسی دلشکسته نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:48 PM

مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست

استاده را ثواب نماز نشسته نیست

چون سرو اگر چه ریشه من در ته گل است

پیوند من ز عالم بالا گسسته نیست

دایم به یک قرار بود بیقراریم

بیطاقتی سپند مرا جسته جسته نیست

با قامت دو تا نتوان خواب امن کرد

آسودگی به سایه طاق شکسته نیست

از قدر حاجت است توقع ترا یاد

ورنه در کریم به محتاج بسته نیست

بیهوده لب به خنده چرا باز می کنی؟

گر دل چو مغز پسته ترا زنگ بسته نیست

پرگار دایرست اگر نقطه پا به جاست

من گر شکسته ام سخنم پا شکسته نیست

روی گشاده از سخن سخت ایمن است

آسوده از زدن بود آن در که بسته نیست

کامل عیار نیست چو گوهر درین محیط

بر روی هر که گرد یتیمی نشسته است

اسباب تفرقه است پریشانی حواس

چون رشته دل مبند به هر گل که دسته نیست

گردد ز غمگسار سبک کوه درد و غم

شمعی به از طبیب به بالین خسته نیست

دایم چو سبزه ته سنگ است در عذاب

صائب کسی که از خودی خویش رسته نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:48 PM

تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست

ناگشته موج محو به دریا تمام نیست

تا در سرست باد تعین حباب را

پیوسته است اگر چه به دریا تمام نیست

چون شبنم گداخته در نور آفتاب

هر کس نگشته محو تماشا تمام نیست

تا همچو سوزن است به دنبال چشم تو

آویختن به دامن عیسی تمام نیست

باشد به قدر سنگ نشان جستجوی نام

با کوه قاف عزلت عنقا تمام نیست

ناکرده پای سعی چو پرگار آهنین

گشتن به گرد نقطه سودا تمام نیست

گر از گذشتگی گذری می شوی تمام

ورنه گذشتن از سر دنیا تمام نیست

تا صفحه نانوشته بود فرد باطل است

بی خط سبز چهره زیبا تمام نیست

تا در پی سحاب بود چشمش از حباب

لاف کرم ز گوهر دریا تمام نیست

همت طلب ز گوشه نشینان که سلطنت

بی استعانت از در دلها تمام نیست

گردد به شاهدان معانی سخن تمام

لاف سخن به دعوی تنها تمام نیست

عرض کمال، شاهد نقص بصیرت است

اظهار نقص هر که کند ناتمام نیست

تا می کند تمیز ز هم نقد و قلب را

صائب عیار دیده بینا تمام نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:48 PM

بر کافران خدای جهان گر رحیم نیست

چون زلف را ز آتش روی تو بیم نیست

بر خاک همچو طایر یک بال می تپد

آن را که دل ز تیغ ملامت دو نیم نیست

بی آه سرد یاد نداریم سینه را

شکر خدا که خانه ما بی نسیم نیست

بی درد در سخن نبود جوهر اثر

بی قدر و قیمت است گهر تا یتیم نیست

بی برگ شو که عشرت روی زمین تمام

در خانه ای است فرش که در وی گلیم نیست

ما از کجی به کوچه دیگر فتاده ایم

حرفی است این که وضع جهان مستقیم نیست

از دوزخ و بهشت نظر بسته ایم ما

پرواز ما به شهپر امید و بیم نیست

ما غافلان بساط اقامت فکنده ایم

در وادییی که کوه در او مستقیم نیست

صائب شود گشاده دلش بی گرهگشا

هر غنچه ای که چشم به راه نسیم نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:48 PM

 

از فکر زلف یار رهایی امید نیست

سودای او شبی است که صبحش پدید نیست

باشد نصیب بی ثمران حسن عاقبت

شیرازه نبات به جز چوب بید نیست

در چشم عاشقی که زبان دان ناز شد

چین جبین یار، کم از ماه عید نیست

در سوختن بلند نشد دود این سپند

چون من کسی ز نشو و نما ناامید نیست

محرومیم ز دل ز غبار علایق است

از گرد کاروان رخ یوسف پدید نیست

صائب دلش سیاه ازین صبح کاذب است

هر چند موی نافه ز پیری سفید نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:43 PM

دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست

هر جا جمال هست غمی از جلال نیست

شبنم به آفتاب ز روشندلی رسید

پرواز آسمان تجرد به بال نیست

خورشید بدر کرد مه ناتمام را

از ناقصان کناره گرفتن کمال نیست

آفاق را گرفت به یک جلوه آفتاب

هر دولتی که تیز بود بی زوال نیست

در ملک نیستی نتوان احتیاج یافت

هر جا که فقر هست زبان سؤال نیست

هر جا که آب هست تیمم نمی کنند

حاجت به عذر با عرق انفعال نیست

در خاک پاک، آب گل و لاله می شود

از ما دریغ داشتن می حلال نیست

دور از تو با خیال به دل آشنای تو

داریم عالمی که ترا در خیال نیست

دلگیر نیست آن لب میگون ز خط سبز

آب حیات را ز سیاهی ملال نیست

آمد شد نگاه بود ترجمان ما

در بزم آرمیده ما قیل و قال نیست

زان چشم ما به یک نگه دور قانعیم

هر چند نافه را خبری از غزال نیست

روز جزا ز مفلسی خویش غافل است

از فکر مال، خواجه به فکر مآل نیست

خاکی نهاد باش که نور چراغ مهر

هر چند پایمال شود پایمال نیست

صائب نمی رسد به ادب هیچ گوهری

با گوشوار خاصیت گوشمال نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:43 PM

از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست

این خانه را به آب رساندن کمال نیست

ظلم است تیغ بر سپر افکندگان زدن

ناخن به داغ لاله رساندن کمال نیست

با ما ستاره سوختگان دشمنی بس است

نشتر به خون مرده خلاندن کمال نیست

دست تعدی از سر پیران کشیده دار

پشت کمان به خاک رساندن کمال نیست

از خاکمال، سایه محابا نمی کند

افتاده را به خاک کشاندن کمال نیست

دنیا و آخرت چه بود با وجود حق؟

بر هیچ و پوچ دست فشاندن کمال نیست

در پنجه تصرف اگر هست جوهری

در مغز سنگ ریشه دواندن کمال نیست

داری اگر براق تجرد به زیر ران

بر پشته سپهر جهاندن کمال نیست

برد قمار عشق به مقدار سادگی است

بر کاینات نقش نشاندن کمال نیست

آن را که بر جنون نزد از بوی نوبهار

ناخن به چوب گل نپراندن کمال نیست

زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است

بر مور دانه ای نفشاندن کمال نیست

صائب مگو به مردن بیدرد حرف عشق

آب خضر به خاک فشاندن کمال نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:43 PM

در کاروان ما جرس قال و قیل نیست

در عالم مشاهده راه دلیل نیست

عیبی به عیب خود نرسیدن نمی رسد

گر ثقل خود ثقیل بداند ثقیل نیست

بگریز در خدا ز گرانان که کعبه را

اندیشه از تسلط اصحاب فیل نیست

چرخ کبود دشمن فرعونیان بود

ورنه کلیم را خطر از رود نیل نیست

گردون سیاه کاسه ز طبع خسیس توست

هر جا طمع وجود ندارد بخیل نیست

زاهد به آب رانده پندار باطل است

ورنه شراب تلخ کم از سلسبیل نیست

در گوش عارفی که بود هوش پرده دار

یک برگ بی صدای پر جبرئیل نیست

بازیچه محیط حوادث شود چو موج

در دست هر که لنگر صبر جمیل نیست

صائب خموش چون نشود پیش اهل حال؟

آنجا مجال دم زدن جبرئیل نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:43 PM

هر شیشه جان خزینه اسرار عشق نیست

ناموس شیشه ای است که دربار عشق نیست

بزمی است بی چراغ و کدویی است بی شراب

در هر سری که دولت بیدار عشق نیست

ابرست پرورنده و برق است خانه سوز

تدبیر کار عقل بود، کار عشق نیست

خاک افکند چو لقمه تلخ از دهن برون

آن سینه را که مخزن اسرار عشق نیست

دولت اگر چه در قدم سایه هماست

ثابت قدم چو سایه دیوار عشق نیست

نتوان درود کشت فلک را به ماه نو

صیقل حریف سبزه زنگار عشق نیست

هر چند می رسد به فلک آه و ناله اش

عیسی به تندرستی بیمار عشق نیست

هر شیوه اش ز شیوه دیگر به ذوق تر

یک خار در سراسر گلزار عشق نیست

نشنیده است زمزمه بال جبرئیل

در گوش هر که حلقه گفتار عشق نیست

ریگ روان وادی سرگشتگی شود

هر نقطه ای که در خم پرگار عشق نیست

هر چند دلفریب بود کوچه باغ زلف

اما به خوش قماشی بازار عشق نیست

ابری است در طلسم سراب اوفتاده است

هر دیده ای که واله رخسار عشق نیست

گوهر میان گرد یتیمی به سر برد

غیر از دل خراب، سزاوار عشق نیست

هر چند آسمان و زمین را گرفته است

یک آفریده محرم اسرار عشق نیست

صائب اگر چه حسن فروشنده ای است سخت

اما حریف ناز خریدار عشق نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 5:43 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5106221
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث