به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از تب رشک تو خورشید هلالی شده است

طوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است

(خون ما گر چه حرام است چو می، خوردن آن

پیش این سنگدلان آب حلالی شده است)

آفتاب سخنش گرد جهان می گردد

هر که ز اندیشه باریک هلالی شده است

(مختصر کن سخنم را به شکرخنده لطف

که چراغ گله ام فتنه بالی شده است (کذا))

(خطرم چند چو طاوس بود از پر و بال؟

بر من این نکته رنگین چه وبالی شده است)

بر تن باد صبا پیرهن یوسف مصر

از تب رشک تو فانوس خیالی شده است

(دل آسوده ات از حال به حالی گردد

گر بدانی تو که صائب به چه حالی شده است)

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است

لب جو از شفق گل لب میگون شده است

ابر چون بال پریزاد به هم پیوسته است

خاک تخت جم و گل تاج فریدون شده است

شده مضراب گل از نغمه رنگین گلگون

از رگ ابر هوا سینه قارون شده است

بوستان از گل و ریحان رخ و زلف لیلی

دشت از لاله ستان سینه مجنون شده است

می کند جلوه فانوس، سیه خیمه دشت

لاله از بس که فروزنده به هامون شده است

بحر اخضر شده از سبزه شاداب چمن

گل ز شبنم صدف گوهر مکنون شده است

بس که پیوسته ز اطراف رگ ابر به هم

گرد رخسار گلستان خط شبگون شده است

چهره لاله عذاران شده ویرانه ز گل

جغد چون خال فریبنده و موزون شده است

جلوه سنبل سیراب جنون می آرد

بید ازین سلسله سودایی و مجنون شده است

خار دیوار به سرپنجه مرجان ماند

چمن از لاله و گل بس که شفق گون شده است

بس که از جوش گل و لاله گلستان شده تنگ

دهن رخنه دیوار پر از خون شده است

هر زمان صورتی از غیب چمن می گیرد

لاله و گل، صدف خامه بیچون شده است

دیده از نقش به نقاش نمی پردازد

حسن خط پرده مستوری مضمون شده است

کمی از حکمت اشراق دارد می ناب

خم مکرر طرف بحث فلاطون شده است

گشته سر حلقه صاحب نظران همچو حباب

کاسه هر که درین میکده وارون شده است

می دهد یادی ازان چهره گلگون گلزار

چه عجب صائب اگر واله و مفتون شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است

که نظرها به تماشای تو پیوسته شده است

از غبار خط شبرنگ دل آزرده مباش

که مه روی تو زین هاله کمر بسته شده است

ختم شد بر تو ازان حسن، که از روز ازل

خوبی از هر که جدا شد به تو پیوسته شده است

جلوه رشته تسبیح کند زنارش

بس که در زلف دلاویز تو دل بسته شده است

خوابش از چنگل شهباز رباینده ترست

شوخ چشمی که شکار من دلخسته شده است

بر غزالان سبکسیر، بیابان جنون

از غبار دل من خانه در بسته شده است

دل که چون تیر کج از بیهده گردیها بود

تا نشسته است ز پا، مصرع برجسته شده است

دامن دشت بود سرمه خاموشی سیل

گردش چرخ ز همواریم آهسته شده است

هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود

تا به نام که طلسم دل ما بسته شده است؟

تا به مغز سخن افتاده مرا ره صائب

پوست بر پیکر من تنگتر از پسته شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است

تنم از ناوک دلدوز تو جوشن شده است

مژه از پرتو رخسار تو زرین گردد

این چراغ از نفس گرم که روشن شده است؟

پنبه از داغ دل خویش که برداشت، که باز

دامن دشت جنون وادی ایمن شده است؟

در بیابان جنون، چشم به هر جا فکنی

دانه آبله ماست که خرمن شده است

در تمنای تو ای قبله ارباب نیاز

کعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن شده است

چاشنی از لب شکر شکن او دارد

فکر صائب که سزاوار شنیدن شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است

که ز هر حلقه، در باغ نوی باز شده است

جوهر از آینه حسن تو بیرون زده است

هر خم و پیچی ازو صیقل پرداز شده است

خط به فکر سخن انداخته یاقوت ترا

عاشقان را در تقریب سخن باز شده است

نیم زلفی که شده است از بر روی تو عیان

سینه پردازتر از چنگل شهباز شده است

خط که پروانه عزل است پریرویان را

ابجد شوخی آن چشم سخنساز شده است

خط که باطل کن سحرست سیه چشمان را

حجت ناطق آن غمزه غماز شده است

در بناگوش تو تا راه سخن یافته خط

در گوشت صدف گوهر صد راز شده است

گلی از صحبت این نوسفر قدس بچین

که ز خط، حسن تو آماده پرواز شده است

گرمی روی دل افزود به حسن از دم خط

شمع رخسار تو روشن تر ازین گاز شده است

تا به روی تو خط از حلقه نظر وا کرده است

یکی از جمله عشاق نظرباز شده است

خط سبزی که ترا بر سر حرف آورده است

عندلیبان ترا سرمه آواز شده است

چشم بد دور که آن دلبر نو خط صائب

به دو صد خوبی و زیبایی آغاز شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است

مغز این نافه به یک عطسه پریشان شده است

بید گل می کند از پرتو صاحب نظران

سر دار از سر منصور به سامان شده است

جمع چون غنچه به شیرازه محشر نشود

مغز هر کس که ز بوی تو پریشان شده است

دل عاشق چه غم از اشک دمادم دارد؟

کشتی نوح، خراباتی طوفان شده است

گل روی تو که سر پنجه زدی با خورشید

از خط سبز، چراغ ته دامان شده است

سپر حادثه چرخ بود روی گشاد

زخم کمتر خورد آن پسته که خندان شده است

دل سرگشته ام از شوق شبستان عدم

گردبادی است که مشتاق بیابان شده است

صائب امشب سخن آن لب میگون می گفت

می توان یافت که از توبه پشیمان شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است

باده پیش آر که قانون طرب ساز شده است

نیست خاری کهن باشد مژه گلگونش

مگر از جوش بهاران رگ گل باز شده است!

من چه مرغم، که تذروان بهشتی رو را

خال آن لب، گره رشته پرواز شده است

بهله تا دست به آن موی میان افکنده است

مژه بر دیده من چنگل شهباز شده است

دل چرا از خط مشکین تو در هم باشد؟

که ز هر حلقه، در باغ نوی باز شده است

روی گرم تو مرا بر سر حرف آورده است

طوطی از پرتو آیینه سخنساز شده است

صائب از فیض دعای شب و اوراد سحر

در توفیق به روی دل من باز شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

روح را جسم گران مانع شبگیر شده است

جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است

دامن دشت پر از آهوی آهوگیرست

بس که صیاد درین بادیه نخجیر شده است

هیچ کافر نشود دور ز آهو چشمان!

نافه را موی ازین واقعه چون شیر شده است

می زند دست به ترکش ز نیستان دایم

هر که چون شیر ز سر پنجه خود سیر شده است

هیچ کس را غم فردا نکند استقبال!

خواب من تلخ ز اندیشه تعبیر شده است

تیر از روح سیاووش مدد می طلبد

سینه گرم که دیگر هدف تیر شده است!

صائب از قحط هم آواز چنین خاموش است

طوطی از خامشی آینه دلگیر شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:17 PM

 

خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است

ریسمان بازی تقلید مکرر شده است

در خرابات مغان آب حیات است سبیل

خشکی زهد مرا سد سکندر شده است

پای آزاده محال است که در گل ماند

بار دل مانع جولان صنوبر شده است

تا چه دیده است در آن چهره نو خط، کامروز

روی آیینه خراشیده ز جوهر شده است

از کلاه نمد فقر چه گلها چیند

سر هر کس که گرانبار ز افسر شده است

بر غزالان سبکسیر ز سوز نفسم

دامن دشت جنون دامن محشر شده است

شبنم از سعی به سر چشمه خورشید رسید

قطره ماست که زندانی گوهر شده است

گرد هستی نفشانده است به سامان از خود

سالکی را که ز دریا کف پا تر شده است

تا قیامت نشود شمع مزارش خاموش

سینه هر که ز داغ تو منور شده است

آنچنان کز می گلرنگ به دور افتد جام

سر سودا زده از درد سبکتر شده است

تا به آن روی عرقناک نظر وا کرده است

سینه آینه گنجینه گوهر شده است

در محیطی که فلک کشتی طوفانی اوست

نیست غم صائب اگر دامن ما تر شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:13 PM

دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است

زین پریشان نفس آیینه من تار شده است

چون سیه روی نباشم، که ز بیمغزی ها

مد عمرم چو قلم صرف به گفتار شده است

همچو رهزن به دلش دیدن منزل بارست

هر که را درد طلب قافله سالار شده است

هست آگاه ز محرومی من از دیدار

طفل شوخی که تهیدست ز گلزار شده است

می گدازد چو مه چارده از دیده شور

ساغر هر که درین میکده سرشار شده است

نیست از دوزخم اندیشه که از شرم گناه

هر سر مو به تنم ابر گهربار شده است

چون سپندست سویدا به دلم بی آرام

خال تا گوشه نشین دهن یار شده است

تن به تسلیم و رضا ده که ازین خوش نفسان

خار در پیرهن من گل بی خار شده است

صائب از سنگ ملامت گله ای نیست مرا

کبک من مست ازین دامن کهسار شده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 7:13 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5113195
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث