به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ای هر سر مویت را رویی به پریشانی

صد روی خراشیده موی تو به پیشانی

در سینه نهان کردم سودای تو مه، لیکن

بس درد که برخیزد زین آتش پنهانی

آن دیگ نبایستی پختن به نیستانها

اکنون که برفت آتش، با دست پشیمانی

انکار مکن ما را گر بی‌سر و پا بینی

کین کار هم از اول سر داشت به ویرانی

ای یار پری پیکر، دیوانه شدیم از تو

باز آی، که صد نوبت کردیم پری خوانی

یک روز نمی‌آیی، تا در غم خود بینی

صد خانهٔ چون دوزخ، صد دیدهٔ چون خانی

جوری که تو، ای کافر، کردی و پسندیدی

گر بر تو کنم گویی: ای وای مسلمانی!

زینسان که سراسیمه گشت اوحدی از مهرت

او باز کجا دارد دست از تو به آسانی؟

در وصف تو دیوانی از شعر چو پر کرد او

پر بر تو کند دعوی از شرعی و دیوانی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

 

باز دوشم ز راه مهمانی

به خرابی کشید و ویرانی

داشت در پیش رویم آینه‌ای

تا بدیدم درو به آسانی

که جزو نیست هر چه می‌دانم

که ازو خاست هر چه می‌دانی

دو قدم راه بیش ، نیست ولی

تو در اول قدم همی مانی

هر چه هستیست در تو موجودست

خویشتن را مگر نمی‌دانی؟

ای که روز و شبت همی خوانم

گر چه هرگز مرا نمی‌خوانی

زان شراب بقا بده جامی

تا تن اوحدی شود فانی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

ای تن و اندامت از گل خرمنی

عالمی حسنی تو در پیراهنی

دل که بالای تو و روی تو دید

کی فرود آید به سرو و سوسنی؟

بی‌دهان همچو چشم سوزنت

شد جهان بر من چو چشم سوزنی

آنکه ببرید از من بیدل ترا

جان شیرین را جدا کرد از تنی

بر دلم داغ جفا تا کی نهی؟

بار چندین برنتابد گردنی

دوش می‌گفتی که: پیش من بمیر

گر مجال افتد زهی خوش مردنی!

اوحدی مسکین به گیتی بی‌رخت

کی قراری داشتی در مسکنی؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

سر بگذرانم از سر گردون به گردنی

گر بگذرد به خاطر او یاد چون منی

تا در دلم خیال رخ او قرار یافت

مسکین دلم قرار ندارد به مسکنی

میلم به باغ بود، دلم گفت: دیده گیر

سروی نشسته بر لب جویی و سوسنی

گر مرغ زیرکی به هوای دگر مرو

بهتر ز کوی دوست نباشد نشیمنی

ای مدعی، چو خوشه مرا سرزنش مکن

برده به باد عشق اگرت هست خرمنی

وی دل که سینه را سپر غصه کرده‌ای

پیکان عشق را به ازین ساز جوشنی

جانا، به خود نگاه کن و حال ما ببین

گر جان ندیده‌ای که جدا گردد از تنی

یک شهر دشمنند مرا وز بهر تست

گو: جوجرم کنید که بر من به ارزنی

گر داشتی دلم به زر و سیم دسترس

هر دم در آستین تو می‌ریخت دامنی

سیلی‌زنان سزد که برونش کنی ز در

گر پیشت آفتاب به تابد به روزنی

مرد اوحدی ز عشق و نگفتی: دریغ بود

ماتم، نگاه کن، که نیرزد به شیونی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی

در هجرش این مذلت و خواری نبردمی

بی‌او ز جان ملول شدم، کو خیال او؟

تا جان خود به دست خیالش سپردمی

از باد صبح‌گاه درین تنگنای هجر

گر بوی او به من نرسیدی به مردمی

کو آن توان و توش؟ کزین خاکدان غم

خود را به آستان در دوست بردمی

صافی کجا شدی دلم از دردی جهان؟

گر من نه در حمایت این صاف و دردمی

اندر شمار دیدن او نام من کجاست؟

تا بعضی از جنایت او برشمردمی

گر نقش روی خود ننهفتی ز چشم من

من نام اوحدی ز ورق بر ستردمی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

 

مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی

که چون زنار دربستی ز دستم نوش کن جامی

دلت چون بت‌پرست آمد به شهر ما گذر، کان جا

چلیپاییست در هر توی و ناقوسی بهر بامی

ز سر باد مسلمانی دماغت را چو بیرون شد

ترا بر آتش گبران بباید سوخت ایامی

چو بر رخسار از آن آتش کشیدی داغ ما زان پس

که یارد بردنت جایی؟ که داند کردنت نامی؟

چو گفتم: چون توان رفتن درون پردهٔ وصلش؟

بگفت: آن دم که در رفتن ز خود بیرون نهی گامی

ندیدم مرغ جانت را درین ره دام غیر از تو

به پران مرغ جانت را به تدریج از چنین دامی

به سودای رخ آن بت نخفتم دوش و در خوابم

خیالش گفت: عاشق بین که خوابش هست و ارامی

مرا گویی: کزان دلبر بگو تا: چیست کام تو؟

ازو، گر راست می‌پرسی، ندارم غیر او کامی

به فکر او چنان پیوست جان من ، که ذکر او

نه اندامم همی گوید، که هر مویی ز اندامی

مکن پیشم حدیث وصل آن دلدار آتش رخ

که در دوزخ تواند پخت همچون اوحدی خامی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

اگر هزار یکی زان جمال داشتمی

رعایت دل مردم به فال داشتمی

مرا اگر چو تو در حسن حالتی بودی

چرا شکسته‌دلان را به حال داشتمی؟

در آن جهان سوی من گر تو میل میکردی

به دوستی که ز جنت ملال داشتمی

مرا ز دست فراقت به جان رسیدی کار

اگر نه نقش تو اندر خیال داشتمی

اگر به بال قبولت پریدمی ز جهان

چه غم ز و زر و چه باک ازو بال داشتمی؟

به سال وعدهٔ کامم که می‌دهی نیکوست

اگر به عمر خود امید سال داشتمی

گرم حضور جمال تو دست می‌دادی

چو اوحدی چه سر قیل و قال داشتمی؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی

مراد خویشتن از روزگار بستدمی

کجاست از لب شیرین یار تریاکی؟

که داد از آن سر زلف چو مار بستدمی

گر او نه با من بیچاره رستمی کردی

به زورش از کف اسفندیار بستدمی

اگر ز روی چو گل پرده بر گرفتی دوست

به خون لاله خطی از بهار بستدمی

لب چو شکر او گر شکار من گشتی

مراد خاطر ازو آشکار بستدمی

ز لعل اوستدم بوسه‌ای به طراری

و گر به طیره نرفتی هزار بستدمی

دلش بدادم و گفتم: شمار کن بوسه

بجست ورنه منش بی‌شمار بستدمی

اگر چه شرم همی داشت، من به بی‌شرمی

چه بوسها که از آن شرمسار بستدمی!

ز بهر بوسه در آورده بودمش به کنار

اگر چنانکه نکردی کنار، بستدمی

بر اوحدی اگر آن بی‌وفا نکردی زور

مراد این دل مسکین زار بستدمی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی

ماجرای پادشاهان کس نگوید با غلامی

رای آن دارم که روی از زخم شمشیرت نپیچم

کم نه روی اعتراضست و نه روی انتقامی

تا تو روزی رخ نمایی، یا شبی از در درآیی

من بدین امید و سودا می‌برم صبحی به شامی

بر سر کوی تو سگ را قدر بیش از من، که آنجا

من نمییارم گذشت از دور و او دارد مقامی

گر ز نام من شنیدن ننگ داری سهل باشد

همچو ما شوریدگان را خود نباشد ننگ و نامی

آنقدر فرصت نمییابم که برخوانم دعایی

آن چنان محرم نمییابم که بفرستم سلامی

آخرالامرم ز دستان تو یا دست رقیبان

بر سر کویی ببینی کشته، یا در پای بامی

گر سفر کردند یارانم سعادت یار ایشان

آن که رفت آسود، مسکین من که افتادم به دامی

دوش مینالیدم از جور رقیبت باز گفتم:

اوحدی، گر پخته‌ای چندین چه میجوشی ز خامی؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

شاد گردم که هر به ایامی

قامتت را ببینم از بامی

بی‌تو کارم به کام دشمن شد

وز دهانت نیافتم کامی

در جدایی تبم گرفت و تو خود

ننهادی به پرسشم گامی

دشمنان از شراب وصل تو مست

دوستان را نمیدهی جامی

خال را دانه ساختی وز زلف

بر سر دانه می‌کشی دامی

در دلم چون غمت قرار گرفت

گو: قرارم مباش و آرامی

چه تفاوت کند در آتش تو؟

گر بسوزد چو اوحدی خامی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4940497
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث