به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ای

مشک ختاست، گر چه صوابش نبشته‌ای

هر نامهٔ جمال که در باب حسن تست

زان خط مشک رنگ جوابش نبشته‌ای

از دور چشم بد به رخت نامه‌ای نبشت

بر لب از « ان یکاد» جوابش نبشته‌ای

آورده‌ای به دیدهٔ من خط خون و مست

حکمت روان، اگر چه بر آتش نبشته‌ای

خود نام بوسه نیست درو، آنچه اصل بود

بگذاشتی، مگر بشتابش نبشته‌ای؟

سحرست گرد عارضت آن خط مشکبوی

چون سحر از آن به مشک و گلابش نبشته‌ای

راضی مشو که: بوسه زند هر کسی بر آن

آخر نه از برای ثوابش نبشته‌ای؟

در بست باز خط خوشت خواب اوحدی

گویی مگر ز بستن خوابش نبشته‌ای

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

 

باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای

تیغ ستم کشیده‌ای، ترک وفا گرفته‌ای

من طلب تو چون کنم؟ چون به تو در رسم؟ که تو

شیر ز دام جسته‌ای، مرغ هوا گرفته‌ای

نیست در اندرون من جای خیال دیگری

جای کسی کجا بود؟ چون همه جا گرفته‌ای

ما سر و مال در غمت باخته سال و ماه و تو

هم غم ما نخورده‌ای، هم کم ما گرفته‌ای

چیست گناه ما؟ که تو بار دگر به رغم ما

یار دگر گزیده‌ای، خانه جدا گرفته ای

جز به دعا نمیرسد دست من از غمت، ولی

راه نفس ببسته‌ای، دست دعا گرفته‌ای

هر گرهی ز زلف او باز کنی تو، اوحدی

کشور چین گشوده‌ای، ملک ختا گرفته‌ای

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای

گرد ماه از مشک بندی بسته‌ای

از لب لعل و دهان تنگ، خوش

شکرش بگشوده، قندی بسته‌ای

از سر زلف پریشان هر نفس

دست و پای مستمندی بسته‌ای

هر دم از بهر شکار خاطری

زین شوخی بر سمندی بسته‌ای

بیدلانی کز تو می‌جستند کام

چند را کشتی و چندی بسته‌ای

میوهٔ وصلت به ما مشکل رسد

زانکه بر شاخ بلندی بسته‌ای

نیست عیبی گر بسوزانی مرا

که آتشی اندر سپندی بسته‌ای

اوحدی را کی پسندی بعد ازین؟

چون دل اندر ناپسندی بسته‌ای

تا تو بستی بار تبریز، ای پسر

بر دلم کوه سهندی بسته‌ای

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای

بار دیگر چیست کندر دیگران پیوسته‌ای؟

گر به شمشیر فراقم پی کنی صد پی روان

در تو پیوندم، که صد رگ با روان پیوسته‌ای

ای بهایی گوهر، اندر سلک پیمان و وفا

با چنان خرمهرها بس رایگان پیوسته‌ای!

میخوری خون دل من، تا ز دل دوری کنم

از دلم چون دور گردی؟ چون به جان پیوسته‌ای

وقت خاموشی چو فکر اندر دلم پیچیده‌ای

روز گویایی چو ذکرم در زبان پیوسته‌ای

گر چه هر دم بشکنی عهدی و برداری دلی

همچنین می‌کن، که با ما هم چنان پیوسته‌ای

گوش دار، ای بت که از زلف گریبانگیر خود

فتنها در دامن آخر زمان پیوسته‌ای

گر بجوشد خونم اندر پوست چندان طرفه نیست

که آتش مهرم به مغز استخوان پیوسته‌ای

دشمن من خاک بر سر کرد، تا در کوی خویش

اوحدی را سر به خاک آستان پیوسته‌ای

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟

کامروز بی‌غم از در ما باز جسته‌ای

از روی عشوه بند قبا را گشاده باز

وز راه شیوه طرف کله بر شکسته‌ای

سیم از میان ببرده و در کیسه ریخته

زر در کمر کشیده و بر کوه بسته‌ای

امروز گو: شکفته مشو هیچ گل، که تو

صد گلبن شکفته و صد لاله دسته‌ای

گل نقل نیست باده بنه، کز دهان و لب

یک خانه شهد و شکر و عناب و پسته‌ای

برخیز و شمع را بنشان، یا بهل چنان

تا شمع بیندت که چنین خوش نشسته‌ای

گر دیگری ز حسرت او غصه میخورد

ای اوحدی، تو باری ازین غصه راسته‌ای

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

با دگری بر غم من عقد وصال بسته‌ای

ورنه به روی من چرا در همه سال بسته‌ای؟

گرهوس شکار دل نیست ترا؟ ز بهر چه

زلف چو دام خویش را دانهٔ خال بسته‌ای؟

آهوی چشم خویش را ز ابروی عنبرین سلب

قوس سیه کشیده‌ای، طوق هلال بسته‌ای

از دهن تو بوسه‌ای داشتم آرزو، ولی

چون طلبم؟ که بر لبم جای سال بسته‌ای

مرغ دل مرا، دگر، تا نکند هوای کس

در قفس هوای خود کرده و بال بسته‌ای

در هوس خیال تو خفتنم آرزو کند

گر چه تو خواب چشم من خود به خیال بسته‌ای

از پی آنکه اوحدی دست بدارد از رخت

پردهٔ ناز و سرکشی پیش جمال بسته‌ای

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای

تا چه کردم که مرا از نظر انداخته‌ای؟

هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی

خویش را نیک به جایی دگر انداخته‌ای

عوض آنکه به خون جگرت پروردم

دل من بردی و خون در جگر انداخته‌ای

ناوک غمزه بیندازی و بگریزی تو

تا ندانم که تو بیدادگر انداخته‌ای

گفته بودی که: دلت را به وفا شاد کنم

چون نکردی به چه آوازه در انداخته‌ای؟

باد را بر سر کوی تو گذر دشوارست

زان همه دل که تو بر یک دگر انداخته‌ای

آن سواری تو، که در غارت دل صد نوبت

رخت جان برده و بارم ز خر انداخته‌ای

ای بسا سوخته دل را! که به پروانهٔ غم

آتش اندر زده چون شمع و سر انداخته‌ای

ز اوحدی دل سر زلف تو ببر دست و کنون

نیست در زلف تو پیدا، مگر انداخته‌ای؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

ثوابست پرسیدن خسته‌ای

که دور افتد از وصل پیوسته‌ای

سواران چابک سرد، گردمی

بسازند با پای آهسته‌ای

نمی‌دانم از زورمندان درست

جلادت نمودن بر اشکسته‌ای

به پایش فرو رفته خار جفا

ز دستش درافتاده گل دسته‌ای

چه داند که بر من چها می‌رود؟

ز دام محبت برون جسته‌ای

کجا غصهٔ دل تواند نهفت؟

چو من رخ به خون جگر شسته‌ای

بگو، ای صبا، قصهٔ اوحدی

چو پرسندت از حال پابسته‌ای

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی

بگفت: ای عاشق سرگشته، صبرت نیست هم در پی؟

لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد خو

رخی بنمود چون شیرین که از شبنم پذیرد خوی

به کام خود چو پیش آمد ببوسیدم به کام دل

لبی چون لاله در بستان، رخی چون آتش اندر دی

رقیب آن دید و با من گفت: هی! هی! چیست این عادت

در آن حال، ای مسلمانان، کرا غم دارد از هی‌هی؟

نسیم زلف او یابم چو بر آتش نهم عنبر

نشان لعل او بینم چو اندر دست گیرم می

اگر چون نی کنی زاری مه و سال از فراق او

عجب نبود، که سال و مه دم او می‌خورم چون نی

بسان اوحدی باید جفا بین و بلا ورزی

کسی کش رای آن باشد که پیوندی کند با وی

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه

و آن تن که کشیدی به کمنمدش جذبوه

و آن دیدهٔ دریا شده را درد و غم او

صد بار به دستان مصیبت صلبوه

و آن سینهٔ آتشکده را غمزهٔ چشمش

ناگاه به شمشیر جدایی ضربوه

اسباب دل و دین مرا لشکر عشقش

ترکانه به یک تاختن اندر نهبوه

من راز شب خود بچه پوشم؟ که بدین رخ

از خون دل و دیده چه روشن کتبوه!

گر جان طلبند از من دلسوخته ایشان

بحثی نتوانم که هم ایشان و هبوه

با او ز پدر یاد نکردیم وز مادر

کورا به فدا باد ابونا وابوه!

گویند: به دل صبر کن از یار و ندارم

آن صبر که ایشان ز دل من طلبوه

با اوحدی آن قوت غالب که تو دیدی

یک باره فنا گشت چو ایشان غلبوه

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 7:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4941242
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث