به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تا لوح جفا درست کردی

سر کیسهٔ عهد سست کردی

ای من سگ تو، تو بر سگ خویش

بسیار جفای چست کردی

گفتی سگ من چه داغ دارد

آن داغ که از نخست کردی

کشتیم درست و بر لب خویش

خون دل من درست کردی

گفتی ز جفا چه کردم آخر

چندان که مراد توست کردی

خاقانی بس کز اهل جستن

سر در سر کار جست کردی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:06 PM

 

ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی

ز غمت چه شاد باشم که نه غم‌خور منی

همه عالم آگهی شد که جفاکش توام

نیم از دل تو آگه که وفاگر منی

دلم از میانه گم شد عوضش چه یافتم

که نه حاصلم همین بس که تو دلبر منی

نفسی دریغ داری ز من ای دریغ من

ز تو قانعم به بوئی که سمنبر منی

به کمند زلفت اندر خفه گشت جان من

دیتش هم از تو خواهم که تو داور منی

به لبت شفیع بردم که مرا قبول کن

به ستیزه گفت خون خور که نه در خور منی

ز در تو چند لافم که تو روزی از وفا

به حقایقی نگفتی که سگ در منی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:06 PM

 

درآ کز یک نظر جان تازه کردی

بسا عشق کهن کان تازه کردی

چو می در جان نشین تا غم نشانی

که چون می مجلس جان تازه کردی

می چون بوستان افروز ده زانک

سفال دل چو ریحان تازه کردی

خیالت در برم باغ طرب داشت

رسیدی ز آب حیوان تازه کردی

ز برق خنده‌های سر به مهرت

به مجلس بوسه باران تازه کردی

قیامت‌هاست در زلف تو پنهان

قیامت را به پنهان تازه کردی

به سیمین تخته و مشکین ده آیت

دبیران را دبستان تازه کردی

به جزعین پردهٔ قیری عروسان

امیران را شبستان تازه کردی

شبانگه آفتاب آوردی از رخ

مرا عهد سلیمان تازه کردی

سلیمانم نه خاقانی که جانم

بدان داودی الحان تازه کردی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:06 PM

 

دوست داری که دوستدار کشی

هر دلی را هزار بار کشی

تو گرفتار عشق را ز نهان

دم دهی پس به آشکار کشی

رشتهٔ جان سیه کنی چون شمع

عاشقی را که شمع‌وار کشی

ما چراغ تو و تو آتش و باد

گر یکی برکنی هزار کشی

کیسه لاغر شده، چه سیم کشی

صید فربه شده چه زار کشی

جام پر بر دهی به مجلس می

غمگنان را به غم‌گسار کشی

خنده را گو که سر مبر به شکر

چند شیران مرغزار کشی

غمزه را گو که خون مریز به سحر

چند مردان روزگار کشی

تشنهٔ عشق را به جستن آب

غرقه در آب انتظار کشی

دولت عشق یار خاقانی است

تو همه دولتی که یار کشی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:06 PM

 

ز بدخوئی دمی خو وانکردی

مراعاتی بجای ما نکردی

بر آن خوی نخستینی که بودی

از آن یک‌ذره کمتر وانکردی

بجای من که بر عهد تو ماندم

ز بدعهدی چه ماندت تا نکردی

مگر لطفی که از تو چشم دارم

در آن عالم کنی، کاینجا نکردی

کجا یک وعده‌ام دادی که در پی

هزار امروز را فردا نکردی

پی یک بوسه گرد پایهٔ حوض

بسی گشتم، تو دل دریا نکردی

شنیدی حال خاقانی که چون است

ولی بر خویشتن پیدا نکردی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:00 PM

 

کاشکی جز تو کسی داشتمی

یا به تو دسترسی داشتمی

یا در این غم که مرا هر دم هست

هم‌دم خویش کسی داشتمی

کی غمم بودی اگر در غم تو

نفسی، هم‌نفسی داشتمی

گر لبت آن منستی ز جهان

کافرم گر هوس داشتمی

خوان عیسی بر من وانگه من

باک هر خرمگسی داشتمی

سر و زر ریختمی در پایت

گر از این دست، بسی داشتمی

گرنه عشق تو بدی لعب فلک

هر رخی را فرسی داشتمی

گرنه خاقانی خاک تو شدی

کی جهان را به خسی داشتمی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:00 PM

 

هر زمان بر جان من باری نهی

وین دل غم‌خواره را خاری نهی

بس کم آزار می‌نپندارم که تو

مهر بر چون من کم‌آزاری نهی

هر کجا برداری انگشت جفا

زود بر حرف وفاداری نهی

هیچت افتد کاین دل دیوانه را

از سر رغبت سر و کاری نهی

پای اگر در کار من ننهی به وصل

دست شفقت بر سرم باری نهی

ور ببخشی بوسهٔ آخر به لطف

مرهمی بر جان افگاری نهی

کار خاقانی بسازی زین قدر

کار او را نام بی‌کاری نهی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:00 PM

 

دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی

در کار من قدم ننهادی به پای‌مردی

زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی

کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی

روز سیاه کردی روزی ز روی حرمت

در روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی

تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه

در جستجوی کشتن من آب وانخوردی

گفتی که در نوردم یک‌باره فرش صحبت

فرش نگستریده ندانم که چون نوردی

پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من

پندار من غلط شد درمان نه‌ای، که دردی

خاقانی آن توست مکن غارت دل او

کز خانه صید کردن دانی که نیست مردی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:00 PM

 

چه کردم کاستین بر من فشاندی

مرا کشتی و پس دامن فشاندی

جفا پل بود، بر عاشق شکستی

وفا گل بود، بر دشمن فشاندی

چو خورشید آمدی بر روزن دل

برفتی خاک بر روزن فشاندی

لبالب جام با دو نان کشید

پیاپی جرعه‌ها بر من فشاندی

مرا صد دام در هر سو نهادی

هزاران دانه پیرامن فشاندی

تو را باد است در سر خاصه اکنون

که گرد مشک بر سوسن فشاندی

تو هم ناورد خاقانی نه‌ای ز آنک

سلاح مردمی از تن فشاندی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:00 PM

 

جان از تنم برآید چون از درم درآئی

لب را به جای جانی بنشان به کدخدائی

جان خود چه زهره دارد ای نور آشنایی

کز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی

جانی که یافت از خم زلفین تو رهائی

از کار بازماند همچون بت از خدائی

بر زخم‌های جانم هم درد و هم دوائی

در نیمه راه عقلم هم خوف و هم رجائی

از پای پاسبانت بوسی کنم گدائی

وانگاه سر برآرم کاین است پادشائی

تب‌های هجر دارم شب‌ها بینوائی

تب‌های من ببندی لب‌ها چو برگشائی

گمراه گردم از خود تا تو رهم نمائی

از من مرا چه خیزد اکنون که تو مرائی

تو خود نهان نباشی کاندر نهان مائی

خاقانی از تحیر پرسان که تو کجائی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 1:00 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5024128
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث