به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای تماشاگه جان بر طرف لاله‌ستان تو

مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو

تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف

هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو

حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد

زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو

ای به خوان زلف تو یوسف طفیلی آمده

کیست کو بی‌خون دل یک لقمه خورد از خوان تو

کی برد سر در گریبان خرد آن را که هست

پای در دام هوا و دست در دامان تو

از پی آن کاتش هجر تو دارم یادگار

نزد من آب حیات است آتش هجران تو

جان خاقانی فدای روح جان افروز توست

گرچه خصم اوست جانا یار جانان جان تو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

رخت تمنای دل بر در عشاق نه

تخت شهنشاه عشق بر سر آفاق نه

قفل که بر لب نهی از لب معشوق ساز

پای که از سر کنی در صف عشاق نه

زخم که جانان زند همسر مرهم شناس

زهر که سلطان دهد همبر تریاق نه

طاق پذیر است عشق جفت نخواهد حریف

بر نمط عشق اگر پای نهی طاق نه

دیدهٔ تو راست نیست لاف یکی بین مزن

صورت تو خوب نیست آینه بر طاق نه

عالم زراق را سغبه مشو چون شدی

هر دو جهان مردوار بر کف زراق نه

از سر حد وجود بگذر خاقانیا

با عدم ار عاشقی دست به میثاق نه

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله

لوقابلت شمس‌الضحی حارت و صارت آفله

ماهی ستاره زیورش هر هفت کرده پیکرش

هر هشت خلد از منظرش دیدم میان قافله

قلت ار حمینی هیت لک فالقلب فی‌البلوی هلک

قالت جنون عادلک هاوی هموم قاتله

زلفش نگر دلال دل از من چه پرسی حال دل

زان زلف پرس احوال دل یا شکر دارد یا گله

قلت اسمحینی بالقبل قالت الی کم ذی‌الحیل

ارسل رسولا لایمل کم من دموع سائله

خاقانی اینک در پیش بوسه زنان بر هر پی‌اش

راند دواسبه بر پیش کو راند یکسر راحله

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او

خستهٔ چشم اوست جان، مرهم جان کیست او

شهری دل در آستین، بر درش آستان نشین

اینت مسیح راستین درد نشان کیست او

شیفتگان یکان یکان مست لبش زمان زمان

او رود از نهان نهان گنج روان کیست او

کشت مرا دلش به کین هست لبش گوا بر این

خامشی گواه بین غنچه دهان کیست او

خلق چنان برند ظن کوست به جمله زان من

من شده مست این سخن تا خود از آن کیست او

سینهٔ خاقنی و غم، تا نزند ز وصل دم

دعوی عشق و وصل هم، تا ز سگان کیست او

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

پشت پایی زد خرد را روی تو

رنگ هستی داد جان را بوی تو

گشته چون من کشته‌ای زنار دار

جان عیسی در صلیب موی تو

از پی خون‌ریز جان خاکیان

شهربندی شد فلک در کوی تو

دیده کافوری و جان قیری کند

در سیه‌کاری سپیدی خوی تو

از دلت ترسم به گاه صلح از آنک

سر به شکر می‌برد جادوی تو

بندهٔ دندان خویشم کو به گاز

نقش یاسین کرد بر بازوی تو

دربدر هر ماه چون گردد قمر

دیده شاید آن هلال ابروی تو

آهوی تاتار را سازد اسیر

چشم جادوخیز و عنبر موی تو

جان خاقانی تو داری اینت صید

چرب پهلویی هم از پهلوی تو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:36 AM

 

در عشق داستانم و بر تو به نیم جو

بازیچهٔ جهانم و بر تو به نیم جو

گه‌گه شده است صبرم و بر تو به نیم گه

جوجو شداست جانم و بر تو به نیم جو

بر طارم وصالت نارفته دست هجر

بشکست نردبانم و بر تو به نیم جو

هر لحظه زیر پای سگ پاسبان تو

صد جان همی فشانم و بر تو به نیم جو

خصمان من به حضرت تو خاصگی و من

موقوف آستانم و بر تو به نیم جو

سوزی چنان که دانی جان مرا و من

سازم چنان که دانم و بر تو به نیم جو

خاقانی ار نماند با تو به یک پشیز

من نیز اگر نمانم بر تو به نیم جو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:36 AM

 

گرچه جانی از نظر پنهان مشو

رحم کن در خون جان ای جان مشو

پردهٔ رازم دریدی آشکار

وعده‌های کژ مده پنهان مشو

گر به جان فرمان دهی فرمان برم

آمدی ناخوانده بی‌فرمان مشو

از بن دندان به دندان مزد تو

جان دهم جای دگر مهمان مشو

گر بپیچم در کمند زلف تو

چون کمند از شرم، رخ پیچان مشو

خون خوری ترکانه کاین از دوستی است

خون مخور، ترکی مکن، تازان مشو

کشتیم پس خویشتن نادان کنی

این همه دانا مکش، نادان مشو

چون غلام توست خاقانی تو نیز

جز غلام خسرو ایران مشو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:36 AM

 

چه کرده‌ام بجای تو که نیستم سزای تو

نه از هوای دلبران بری شدم برای تو

مده به خود رضای آن که بد کنی بجای آن

که با تو داشت رای آن که نگذرد ز رای تو

دل من از جفای خود ممال زیر پای خود

که بدکنی بجای خود که اندر اوست جای تو

مکن خراب سینه‌ام، که من نه مرد کینه‌ام

ز مهر تو بری نه‌ام، به جان کشم جفای تو

مرا دلی است پر زخون ببند زلف تو درون

پناه می‌برم کنون به لعل جان‌فزای تو

مرا ز دل خبر رسد، ز راحتم اثر رسد

سحرگهی که در رسد نسیم دل‌گشای تو

رخ و سرشک من نگر که کرده‌ای چو سیم و زر

تبارک الله ای پسر قوی است کیمیای تو

نه افضلم تو خوانده‌ای، به بزم خود نشانده‌ای

کنون ز پیش رانده‌ای، تو دانی و خدای تو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:36 AM

 

سینه پر آتشم چو میغ از تو

چهرهٔ پر گوهرم چو تیغ از تو

روز عمرم بدی که چون

حاصلی نیست جز دریغ از تو

ماتم عمر رفته خواهم داشت

زان سیه جامه‌ام چو میغ از تو

رصد عشق تو جهان بگرفت

چون تمنا کنم دریغ از تو

وه چه سنگی که خون خاقانی

ریختی نامده دریغ از تو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:36 AM

 

شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو

بنشین و بنشان باد خویش ای جان عاشق خاک تو

بس کن ز شور انگیختن وز خون ناحق ریختن

کز بس شکار آویختن فرسوده شد فتراک تو

ای قدر ایمان کم شده زان زلف سر درهم شده

وی قد خوبان خم شده پیش قد چالاک تو

بردی دل من ناگهان کردی به زلف اندر نهان

روزی نگفتی کای فلان اینک دل غم‌ناک تو

ای اسب هجر انگیخته نوشم به زهر آمیخته

روزم به شب بگریخته زان غمزهٔ بی‌باک تو

مرغان و ماهی در وطن آسوده‌اند الا که من

بر من جهانی مرد و زن بخشوده‌اند الا که تو

دل گم شد از من بی‌سبب برکن چراغ و دل طلب

چون یافتی بگشای لب کاینک دل صد چاک تو

دل خستگان را بی‌طلب تریاک‌ها بخشی ز لب

محروم چون ماند ای عجب خاقانی از تریاک تو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:36 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5025011
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث