به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای دل ای دل هلاک تن کردی

بس کن ای دل که کار من کردی

سر من زان جهان همی آید

که ره جان به پای تن کردی

از سگان کی به زهرهٔ شیر

که شکار آهوی ختن کردی

شب مهتاب چون به سر بازی

قصد خورشید غمزه زن کردی

در شبستان آفتاب شدی

آه من آسمان شکن کردی

گر سلیمان نه‌ای به دیودلی

در پری خانه چون وطن کردی

لاجرم بهر یک شبه طربت

برگ صد سالم از حزن کردی

توئی آن مرغ کآتش آوردی

خود به خود قصد سوختن کردی

تیشه در بیشهٔ بلا بردی

هر سر شاخ بابزن کردی

دانهٔ دست پایدام تو گشت

از که نالی که خویشتن کردی

ای چو زنبور کلبهٔ قصاب

که سر اندر سر دهن کردی

سخن اندر زر است خاقانی

تو همه تکیه بر سخن کردی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

خاک بغداد در آب بصرم بایستی

چشمهٔ دجله میان جگرم بایستی

سفر کعبه به بغداد رسانید مرا

بارک الله همه سال این سفرم بایستی

قدر بغداد چه داند دل فرسودهٔ من

بهر بغداد دلی تازه‌ترم بایستی

لیک بی‌زر نتوان یافت به بغداد مرا

پری دجله به بغداد زرم بایستی

پرده‌ها دارد بغداد و در او گنج روان

با همه خستگی آنجا گذرم بایستی

چون زکاتی به من از گنج روان می‌ندهند

نقب زن گنج روان را نظرم بایستی

نظری خواستم از دور نه بوس و نه کنار

آخر از دولت عشق این‌قدرم بایستی

بر لب دجله بسی آب بد از چشمهٔ نوش

یارب آن چشمهٔ نوش آب‌خورم بایستی

ماه در کشتی و کشتی ز بر دجله روان

اشک من گوید کشتی زرم بایستی

من دیوانه نشینم که مه نو نگرم

گویم آنجا که نهد پای، سرم بایستی

مال من دزد ببرد و دل من عشق ربود

وقت را زین دو یکی ما حضرم بایستی

جگرم خشک شد از بس سخن‌تر زادن

سخن تر چکنم؟ زر ترم بایستی

بس کنی ای همت خاقانی ازین عشق مگوی

کز دل گمشده باری خبرم بایستی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

زین تنگنای وحشت اگر باز رستمی

خود را به آستان عدم باز بستمی

گر راه بر دمی سوی این خیمهٔ کبود

آنگه نشستمی که طنابش گسستمی

ور دست من به چرخ رسیدی چنان که آه

بند و طلسم او همه درهم شکستمی

گر ناوک سحرگه من کارگر شدی

شک نیستی که گردهٔ گردون بخستمی

این کارهای من که گره در گره شده است

بگشادمی یکایک اگر چیره دستمی

جستم میان خلق سلامت نیافتم

ور بوی بردمی به کران چون نشستمی

امروز شوخ چشمان آسوده خاطرند

من شوخ چشم نیستم ای کاش هستمی

از آسمان بیافتمی هر سعادتی

گر زین نحوس خانهٔ شروان بجستمی

خائیدهٔ دهان جهانم چو نیشکر

ای کاش نیشکر نیمی من کبستمی

خاقانی گهر سخنم ور نبودمی

از جورهای بد گهران باز رستمی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

غم بنیاد آب و گل چه خوری

دم گردون مستحل چه خوری

افسر عقل بایدت بر سر

از سر آز خون دل چه خوری

روی صافیت باید آینه‌وار

همچون دندان شانه گل چه خوری

سایه پرورد شد دل تو چو گل

غم پروردهٔ چگل چه خوری

قطره‌ای خون نماند در رگ عمر

نشتر غمزهٔ قزل چه خوری

معتدل نیست آب و خاک تنت

انده قد معتدل چه خوری

جام جم خاص توست خاقانی

دردی دهر دل گسل چه خوری

دم نوشین عیسوی داری

زهر زراق مفتعل چه خوری

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

روز دانش به ازین بایستی

آسمان مرد گزین بایستی

رفته چون رفت طلب نتوان کرد

چشم ناآمده بین بایستی

پیش‌گاه ستم عالم را

داور پیش نشین بایستی

کیسهٔ عمر سپردیم به دهر

دهر غدار امین بایستی

گر به اندازهٔ همت طلبم

فلکم زیر نگین بایستی

سایه‌ای ماند ز من، من غلطم

هستی سایه یقین بایستی

ناله گر سوی فلک رفت رواست

سایه باری به زمین بایستی

نیست صیادی و عالم پر صید

صید را شیر عرین بایستی

کار خاقانی هم به بتر است

کار گیتی به از این بایستی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای

بر هر دلی هزار گره برنهاده‌ای

در روی من ز غمزه کمان‌ها کشیده‌ای

بر جان من ز طره کمین‌ها گشاده‌ای

بر هرچه در زمانه سواری به نیکوئی

الا بر وفا و مهر کز این دو پیاده‌ای

گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل

تو خود ز مادر از پی این کار زاده‌ای

دیدی که دل چگونه ز من در ربوده‌ای

پنداشتی که بر سر گنج اوفتاده‌ای

گفتی که روز سختی فریاد تو رسم

سخت است کار بهر چه روز ایستاده‌ای

خاقانی از جهان به پناه تو درگریخت

او را به دست خصم چرا باز داده‌ای

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

روی درکش ز دهر دشمن روی

پشت برکن به چرخ کافر خوی

مردمی از نهاد کس مطلب

خرمی از مزاج دهر مجوی

با بلاها بساز و تن در ده

کز سلامت نه رنگ ماند و نه بوی

دود وحشت گرفت چهرهٔ عمر

آب دیده بریز و پاک بشوی

اهل خواهی ز اهل عصر ببر

انس خواهی میان انس مپوی

چند ازین یوسفان گرگ صفت

چند ازین دوستان دشمن روی

دل خاقانی از جهان بگسست

باز شد رب لاتذرنی گوی

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده

وی زلف مشک‌بارت جان‌ها شکار کرده

از روی همچو حورت صحرا چو خلد گشته

وز آه عاشقانت دریا بخار کرده

یک وعده در دو ماهم داده که می‌بیایم

چاکر به انتظارت دو چشم چار کرده

مژگان پر ز کینت در غم فکنده دل را

لب‌های شکرینت غم خوش‌گوار کرده

زان زلف اژدهاوش نیشی زده چو کژدم

هرگز که دید کژدم بر شکل مار کرده

دل را کمند زلفت از من کشان ببرده

در پیچ عنبرینت آن را فسار کرده

از سینه و دو دیده رفت این دل رمیده

در زلف بی‌قرارت شب‌ها قرار کرده

پشت در تو هر شب خاقانی از هوایت

دو چشم نرگسین را خونابه بار کرده

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

درا تا سیل بنشانم ز دیده

گهر در پایت افشانم ز دیده

بیا از گرد ره در دیده بنشین

که گرد راه بنشانم ز دیده

مگر دان سر ز من تا خون چشمم

سوی دل باز گردانم ز دیده

چنان بر دیده بندم نقش رویت

که نقش خلد برخوانم ز دیده

گه از بازوی و ران سازم کنارت

گهی بازوی خون رانم ز دیده

چو آئی سوی خاقانی دم نزع

به دید تو دود جانم ز دیده

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

ماه نو و صبح بین پیاله و باده

عکس شباهنگ بر پیاله فتاده

روز به شب کرده‌ای به تیرگی حال

شب به سحر کن به روشنائی باده

از پی آن تا حصار غم بگشائی

جام سوار آمدو قنینه پیاده

جعد نشان بر جبین ساده و بنشین

زخمه برآور که نیک جعدی و ساده

تشنهٔ عیشی جز از مغان مستان آب

کاب مغان است داد عیش تو داده

بیش ز بازار می مخر که به بازار

هیچ میی نیست آب برننهاده

زر به بهای می جوینه مکن گم

آتش بسته مده به آب گشاده

می که دهی صاف ده چو آتش موسی

زو دم خاقانی آب خضر به زاده

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5024125
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث