به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای دل به جفات جان نهاده

جان پیش‌کشت جهان نهاده

شهری همه ز آهنین دل تو

قفلی زده بر دهان نهاده

بر طرف لب تو جان عیسی

از نیل و بقم دکان نهاده

از کوی سوار چون برآئی

شب‌پوش بر ابروان نهاده

ترکان کمین غمزهٔ تو

یاسج همه بر کمان نهاده

تو عاشق صید و تیغ بر کف

عشاق تو دل بر آن نهاده

من پیش تو بر زمین نهم سر

کای پای بر آسمان نهاده

اسب از در من مران و مگذر

هان نعل بهات جان نهاده

خاقانی را در آتش عشق

نعل هوس از نهان نهاده

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

ای زیر نقاب مه نموده

ماه من و عید شهر بوده

از مقنعه ماه غبغب تو

صد ماه مقنعم نموده

باد سر زلفت از سر آغوش

دستار سر سران ربوده

دردانهٔ عقد عنبرینت

خونین صدف از دلم گشوده

توسوده به پای غم دلم را

من آتش غم به دست سوده

از شورش آه من همه شب

با دام تو دوش ناغنوده

وز نالهٔ زیور تو تا روز

من نالهٔ خویش ناشنوده

ای طعنه زده به دیگرانم

در کاهش جان من فزوده

خاقانی اسیر دیگران نیست

هم عشقت و گرگ آزموده

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

در صبوح آن راح ریحانی بخواه

دانهٔ مرغان روحانی بخواه

یک دو جام از راه مخموری بخور

یک دو جنس از روی یکسانی بخواه

ساغری چون اشک داودی به رنگ

از پری‌روی سلیمانی بخواه

دیدبان عقل را بربند چشم

چشم بندش آنچه می‌دانی بخواه

زاهدان را آشکارا می بده

شاهدان را بوسه پنهانی بخواه

جام خم کن جرعه بر خامان بریز

عذر تشویر از پشیمانی بخواه

دست برکن، زلف بت‌رویان بگیر

پوزش خجلت ز نادانی بخواه

از سفالین گاو سیمین آهوان

عید جان را خون قربانی بخواه

گر به مستی دست یابی بر فلک

زو قصاص جان خاقانی بخواه

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه

از سکه گشت کارم، تدبیر کار من چه

زرین رخم ز عشقت بی‌آب و سنگ مانده

بر سنگ تو ندانم آب و عیار من چه

بر بوی وصل تا کی درد سر فراقت

آن می هنوز در خم چندین خمار من چه

دادم به باد عمری در انتظار روزی

این روز بی‌مرادی در انتظار من چه

دیدم به طالع خود عشق آمد اختیارم

این داغ ناامیدی بر اختیار من چه

زنهار تا نگویی کاین غم به صبر بنشان

گر صبر غم نشاندی پس زینهار من چه

گوئی به هیچ عهدی یک آشنا نبوده است

این قحط آشنایان در روزگار من چه

خاقانیا چه گویی آید به دست یاری

چون یار نیست ممکن سوداش یار من چه

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده

در پیشت ایستادم چون شمع سر بریده

چشم از تو می بدزدم پیش رقیب گویی

چشم بدم که ماندم از تو نظر بریده

از تیغ بی‌وفایی بینی چو برنشینی

حلق هزار خلقی بر رهگذر بریده

دیدی که تیر غازی مویی چگونه برد

ای تو میان جانم زان زارتر بریده

پیمان مهر بسته هم در زمان شکسته

پیوند وصل داده هم بر اثر بریده

جان من از خیالت در عالم وصالت

هردم هزار منزل راه خطر بریده

در سایهٔ رکابت دلها ببین فتاده

بر پایهٔ سریرت سرها نگر بریده

خاقانی از هوایت در حلقهٔ ملامت

زنجیرها گسسته وز یکدگر بریده

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته

لعل تو سنگ سرزنش بر افتاب انداخته

مه با خیال روی تو، گم‌گشته اندر کوی تو

شب با جمال موی تو، مشکین حجاب انداخته

ای عاقلان را بارها بر لب زده مسمارها

وی خستگان را خارها در جای خواب انداخته

ای کرده غارت منزلم آتش زده آب و گلم

زلف تو در حلق دلم مشکین طناب انداخته

زان نرگس جادو نسب جان مرا بگرفته تب

خواب مرا هم نیم شب بسته به آب انداخته

دل بر خسی بگماشتی کز خاک ره برداشتی

خاکی دلم بگذاشتی در خون ناب انداخته

چون چنگ خود نوحه‌کنان مانند دف بر رخ زنان

وز نای حلق افغان‌کنان بانگ رباب انداخته

ز آسیب دست دلبرش نیلی شده سیمین برش

سیارها نیلوفرش بر افتاب انداخته

ای خوش بتو ایام ما بر دفتر تو نام ما

مدح تو اندر کام ما ذوق شراب انداخته

خاقانی دل‌سوخته با جور توست آموخته

در دل عنا افروخته، جان در عذاب انداخته

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

سرمستم و تشنه، آب در ده

آن آتش‌گون گلاب در ده

در حجلهٔ جام آسمان رنگ

آن دختر آفتاب در ده

آن خون سیاوش از خم جم

چون تیغ فراسیاب در ده

یاقوت بلور حقه پیش آر

خورشید هوا نقاب در ده

تا ز آتش غم روان نسوزد

آن طلق روان ناب در ده

تا جرعه ادیم‌گون کند خاک

آن لعل سهیل تاب در ده

مندیش که آب کار ما رفت

آوازهٔ کار آب در ده

کس در ده نیست جمله مستند

بانگی بده خراب در ده

زلف تو کمند توسنان است

مشکین سر زلف تاب در ده

خاقانی را دمی به خلوت

بنشان و بدو شراب در ده

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه

به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه

خیال تو همه شب ره به کوی من دارد

اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه

دریغ کاش تو را خوی چون خیال بدی

که خرمم ز خیال تو و زخوی تو نه

دل من آرزوی وصل می‌کند چه کنم

که آرزوی من این است و آرزوی تو نه

مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد

بخورد خونم و گفتا برو که خوی تو نه

به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم

که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نه

هزار جوی هوس رفته است در دل تو

که هیچ آب غم من روان به جوی تو نه

ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است

تو کیمیائی و او مرد جستجوی تو نه

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

هست به دور تو عقل نام شکسته

کار شکسته دلان تمام شکسته

عشق تو بس صادق است آه که دل نیست

باده عجب راوق است و جام شکسته

صبح امید مرا به تاختن هجر

برده و در تنگنای شام شکسته

گوهر عمرم شکسته شد ز فراقت

ایمه به صد پاره شد کدام شکسته

از تو وفا چون طلب کنم که در این عهد

هست طلسم وفا مدام شکسته

زیر فلک نیست جنس و گر هست

هست به نوعی ز دهر نام شکسته

گویی کی بینم من آسیای فلک را

آب زده، سنگ سوده، بام شکسته

ای دل خاقانی از سخن چه گشاید

رو که شد اهل سخن تمام شکسته

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

 

ای تماشاگه جان بر طرف لاله‌ستان تو

مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو

تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف

هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو

حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد

زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو

ای به خوان زلف تو یوسف طفیلی آمده

کیست کو بی‌خون دل یک لقمه خورد از خوان تو

کی برد سر در گریبان خرد آن را که هست

پای در دام هوا و دست در دامان تو

از پی آن کاتش هجر تو دارم یادگار

نزد من آب حیات است آتش هجران تو

جان خاقانی فدای روح جان افروز توست

گرچه خصم اوست جانا یار جانان جان تو

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 12:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5025008
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث