به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب‌روی

کو بوی خود به صبح‌دم از من دریغ داشت

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

من چون کبوتران به وفا طوق‌دار او

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

از جور یار پیرهن کاغذین کنم

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

دست قبا در جهان نافه گشای آمده است

بر سر هر سنگ باد غالیه‌سای آمده است

ابر مشعبد نهاد پیش طلسم بهار

هر سحر از هر شجر سحر نمای آمده است

لاله ز خون جگر در تپش آفتاب

سوخته دامن شده است لعل قبای آمده است

بلبل خوش نغمه زن هست بهار سخن

بین که عروش چمن جلوه نمای آمده است

فاخته در بزم باغ گوئی خاقانی است

در سر هر شاخسار شعر سرای آمده است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت

نزدیک آفتاب وفا می‌فرستمت

این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان

کس را خبر مکن که کجا می‌فرستمت

تو پرتو صفائی از آن، بارگاه انس

هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت

باد صبا دروغ زن است و تو راست گوی

آنجا برغم باد صبا می‌فرستمت

زرین قبا زره زن از ابر سحرگهی

کانجا چو پیک بسته قبا می‌فرستمت

دست هوا به رشتهٔ جانم گره زده است

نزد گره گشای هوا می‌فرستمت

جان یک نفس درنگ ندارد گذشتنی است

ورنه بدین شتاب چرا می‌فرستمت؟

این دردها که بر دل خاقانی آمده است

یک یک نگر که بهر دوا می‌فرستمت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

فرمان ملک چه ساحری ساخت

کز سحر بهار آزری ساخت

در هندسه دست موسوی داشت

در شعبده صنع ساحری ساخت

شکل فلک دوازده برج

زین قصر دوازده دری ساخت

از بس که به صنعتش طرازید

نقاش طراز ساحری ساخت

از چهرهٔ چرخ برد زنگار

نزهتگه خسرو سری ساخت

وز روی شفق گرفت شنگرف

تصویر شهنشه فری ساخت

یک دریا گوهر از قلم راند

تا صورت شاه گوهری ساخت

شاه عجم اخستان که دین را

پیرایه ز عدل‌پروری ساخت

اسکندر وقت کز حسامش

عقل آینهٔ سکندری ساخت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

ای قول دل به رفیع‌الدرجات

وز برائت به جهان داده برات

پنجم چار صفی از ملکان

هشتم هفت تنی از طبقات

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

رفته بی‌زحمت راه ظلمات

خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع

کور آیینه شناسد؟ هیهات

حاسد ار در تو گشاده است زبان

هم کنونش رسد آفات وفات

یک دو آواز برآید ز چراغ

گه مردن که بود در سکرات

که بناگه ز وطن کردی نقل

بیش یابی ز مانه حسنات

آن نبینی که یکی ده گردد

چون ز آحاد رسد در عشرات

و آنکه جای تو گرفت است آنجا

هیچ کس دانمش از روی صفات

که الف چون بشد از منزل یک

صفر بر جای الف کرد ثبات

ز تو تا غیر تو فرق است ارچه

نسب از آدم دارند به ذات

گرچه هر دو ز جلبت سنگند

فرق باشد ز منی تا به منات

دایم از باغ بقای تو رساد

به همه خلق نسیم برکات

خرقه‌داران تو مقبول چو لا

بدسگالان تو معزول چو لات

گررسد جنبش کلک تو به من

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

که دل خستهٔ خاقانی را

از تحیات توبخشند حیات

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

من ندانستم که عشق این رنگ داشت

وز جهان با جان من آهنگ داشت

دستهٔ گل بود کز دورم نمود

چون بدیدم آتش اندر چنگ داشت

عافیترا خانه همچون سیم رفت

زآنکه دست عقل زیر سنگ داشت

صبر بیرون تاخت از میدان عشق

در سر آمد زانکه میدان تنگ داشت

از جفا تا او چهار انگشت بود

از وفا تا عهد صد فرسنگ داشت

دل بماند از کاروان وصل او

زآنکه منزل دور و مرکل لنگ داشت

نالهٔ خاقانی از گردون گذشت

کار غنون عشق تیز آهنگ داشت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

چه نشینم که فتنه بر پای است

رایت عشق پای برجای است

هرچه بایست داشتم الحق

محنت عشق نیز می‌بایست

صبر با این بلا ندارد پای

بگریزد نه بند بر پای است

راستی به که صبر معذوراست

بر سر تیغ چون توان پای است

بیخ امید من ز بن برکند

آنکه شاخ زمانه پیرای است

کار من بد شده است و بدتر ازین

هم شود، تا فلک بر این رای است

از که نالم بگو ز کارگزار

یا از آن کس که کار فرمای است

ناله دارد ز زخم، مار سلیم

مار از آن کس که ما را فسای است

خیز خاقانی از نشیمن خاک

که نه بس جای راحت افزای است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

آن کز می خواجگی است سرمست

بر وی نزنند عاقلان دست

بی‌آنکه کسی فکند او را

از پایهٔ خود فرو فتد پست

مرغی که تواش همای خوانی

جغدی است کز آشیان ما جست

از پنجرهٔ صلاح برخاست

بر کنگردهٔ فساد بنشست

قلب سخن شکسته نامان

بر ما نتوان بدین بپیوست

گیرم که دلی درستمان نیست

باری نامی درستمان هست

تو طعنه زنی و ما همه کوه

تو سنگ زنی و ما همه طست

خاقانی را اگر سفیهی

هنگام جدل سخن فروبست

این هم ز عجایب خواص است

کالماس به زخم سرب بشکست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست

غمگساری ز کیمیا کم نیست

خستگی‌های سینه را نونو

خاک پر کن که جای مرهم نیست

دم سرد از دهان بر آه جگر

بازگردان که یار همدم نیست

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

در همه کشتزار آدم نیست

کشت‌های نیاز خشک بماند

کابرهای امید را نم نیست

به نواله هزار محرم هست

به گه ناله نیم محرم نیست

گر بنالی به دوستی گوید

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

دانی آسوده کیست در عالم؟

آنکه مقبول اهل عالم نیست

هست سالی دو روز شادی خلق

چون نکو بنگری همان هم نیست

زانکه یک عید نیست در علام

که در او صد هزار ماتم نیست

خیز خاقانیا ز خوان جهان

که جهان میزبان خرم نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است

از آن نعرهٔ من چنین خوش فتاده است

به هفت آسمان هشتمین در فزایم

ز دود دلی کاسمان‌وش فتاده است

من آن آب نادیه نخل بلندم

که از جان من در من آتش فتاده است

غلط گفته‌ام نخل چه؟ کز دو دیده

چو نیلوفرم آب مفرش فتاده است

دلم عافیت می‌شمارد بلا را

بنام ایزد این دل بلاکش فتاده است

امیدم به اندازهٔ دل رسیده است

خدنگم به بالای ترکش فتاده است

منم خرم و یک فتاده است نقشم

شما غمگن و نقشتان شش فتاده است

بر اسب بلا من به منزل رسیدم

کجائی تو کز بادت ابرش فتاده است

من و گوشه‌ای کمتر از گوش ماهی

که گیتی چو دریا مشوش فتاده است

عجب کعبتینی است بی‌نقش گیتی

ولی تخت نردش منقش فتاده است

منه بیش خاقانیا بر جهان دل

که عاشق کش است ارچه دلکش فتاده است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5025610
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث