به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

بخت بدرنگ من امروز گم است

یارب این رنگ سواد از چه خم است

دلدل دل ز سر خندق غم

چون جهانم که بس افکنده سم است

با من امروز فلک را به جفا

آشتی نیست همه اشتلم است

شد چو کشتی به کژی کار فلک

که عنانش محل پاردم است

دولت امروز زن و خادم راست

کاین امیر ری و آن شاه قم است

هر که را نعمت و مال آمد و جاه

سفلگی را بعهم کلبهم است

تا به درگاه خدا داری روی

زر آلوده سگ حلقه دم است

باز چون بر در خلق افتد کار

زر بر سفله خدای دوم است

این کرم جستن خاقانی چیست

که کرم در همه آفاق گم است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

طره مفشان که غرامت بر ماست

طیره منشین که قیامت برخاست

غمزه بر کشتن من تیز مکن

کان نه غمزه است که شمشیر قضاست

بس که از خصم توام بیم سر است

بر سر این همه خشم تو چراست

گر عتابی ز سر ناز برفت

مرو از جای که صحبت برجاست

گفت بیهوده بر انگشت مپیچ

بر کسی کو به تو انگشت نماست

هیچ بد در تو نگفتم بالله

خود خیال تو بر این گفته گواست

این قدر گفتم کان روی چو گل

بستهٔ دیدهٔ هر خس نه رواست

من همانم تو همان باش به مهر

که همه شهر حدیث تو و ماست

بنده خاقانی اگر کرد گناه

عذر آن کرده به جان خواهد خواست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است

چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است

جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف

تو راست معجزه و نام تو سلیمان است

از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی

زمانه از همه خونریزها پشیمان است

بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت

به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است

شکست روزم در شب چه روز امید است

گذشت آب من از سرچه جای دامان است

ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند

مرا ز درد چه پروای وصل هجران است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

حصن جان ساز در جهان خلوت

دو جهان ملک و یک زمان خلوت

باک غوغای حادثات مدار

چون تو را شد حصار جان خلوت

ساقیت اشک و مطربت ناله

شاهدت درد و میزبان خلوت

خلوتی کن نهان ز سایهٔ خویش

تا کند سایه را نهان خلوت

همه گم بوده‌ها پدید آید

چون تو را گم کند نشان خلوت

سایه را پنبه بر نه احمدوار

تا شود ابر سایبان خلوت

نقطهٔ حلقهٔ زره دیدی

که نشسسته‌است بر کران خلوت

خلوتی کش تو در میان باشی

کرم پیله کند چنان خلوت

حلقهٔ عشق را شوی نقطه

چون برونت آرد از میان خلوت

همچو تیز از میان یارای بس

باش چون تیغ در میان خلوت

بر در کهف شیرمردان باش

کرده چون سگ بر آستان خلوت

خلوت امروز کن که خواهد بود

دربر خاک جاودان خلوت

یک تن آفتاب را گفتند

که همی زیست سالیان خلوت

عیسیی بر سرش فرود آمد

تا سراسیمه شد در آن خلوت

انس هرکس در این جهان چیزی است

انس خاقانی از جهان خلوت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

زآتش اندیشه جانم سوخته است

وز تف یارب دهانم سوخته است

از فلک در سینهٔ من آتشی است

کز سر دل تا میانم سوخته است

سوز غمها کار من کرده است خام

خامی گردون روانم سوخته است

شعله‌های آه من در پیش خلق

پردهٔ راز نهانم سوخته است

دولتی جستم، وبالم آمده است

آتشی گفتم، زبانم سوخته است

دیده‌ای آتش که چون سوزد پرند

برق محنت همچنانم سوخته است

شعر من زان سوزناک آمد که غم

خاطر گوهر فشانم سوخته است

در سخن من نایب خاقانیم

آسمان زین رشک جانم سوخته است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

زخم زمانه را در مرهم پدید نیست

دارو بر آستانهٔ عالم پدید نیست

در زیر آبنوس شب و روز هیچ دل

شمشادوار تازه و خرم پدید نیست

هرک اندرون پنجرهٔ آسمان نشست

از پنجهٔ زمانه مسلم پدید نیست

ای دل به غم نشین که سلامت نهفته ماند

وی جم به ماتم آی که خاتم پدید نیست

دردا که چنگ عمر شد زا ساز و بدتر آنک

سرنای گم به بودهٔ ماتم پدید نیست

خاقانیا دمی که وبال حیات توست

در سینه کن به گور که همدم پدید نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

در این عهد از وفا بوئی نمانده است

به عالم آشنارویی نمانده است

جهان دست جفا بگشاد آوخ

وفا را زور بازویی نمانده است

چه آتش سوخت بستان وفا را

که از خشک و ترش بویی نمانده است

فلک جائی به موی آویخت جانم

کز آنجا تا اجل مویی نمانده است

به که نالم که اندر نسل آدم

بدیدم آدمی خویی نمانده است

نظر بردار خاقانی ز دونان

جگر میخور که دلجویی نمانده است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

از کف ایام امان کس نیافت

وز روش دهر زمان کس نیافت

شام و سحر هست رصددار عمر

زین دو رصد خط امان کس نیافت

رفت زمانی که ز راحت در او

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

و آمد عهدی که ز خرم‌دلان

در همه آفاق نشان کس نیافت

اهل میندیش که در عهد ما

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

جنس طلب کردی خاقانیا

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست

محنت دواسبه آمد و از سینه گرد خاست

بر سینه داغ واقعه نقش‌الحجر بماند

وز دل برای نقش حجر لاجورد خاست

جان شد سیاه چون دل شمع از تف جگر

پس همچو شمع از مژه خوناب زرد خاست

هم سنگ خویش گریهٔ خون راندم از فراق

تا سنگ را ز گریهٔ من دل به درد خاست

در کار عشق دیده مرا پایمرد بود

هر دردسر که دیدم ازین پایمرد خاست

دل یاد کرد یار فراموش کی کند

در خون نشستن من ازین یاکرد خاست

دل تشنهٔ مرادم و سیر آمده ز عمر

دل بین کز آتش جگرش آبخورد خاست

دردا که بخت من چو زمین کند پای گشت

این کناپائی از فلک تیزگرد خاست

در تخت نرد خاکی اسیر مششدرم

زین مهرهٔ دو رنگ کز این تخته‌نرد خاست

خصمم که پایمال بلا دید دست کوفت

تا باد سردم از دم گردون نورد خاست

گر باد خیزد ای عجب از دست کوفتن

از دست کوب خصم مرا باد سرد خاست

خاقانیا منال که غم را چو تو بسی است

کاول نشست جفت و به فرجام فرد خاست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:33 AM

 

اهل بر روی زمین جستیم نیست

عشق را یک نازنین جستیم نیست

زین سپس بر آسمان جوئیم اهل

زان که بر روی زمین جستیم نیست

برنشین ای عمر و منشین ای امید

کاشنائی همنشین جستیم نیست

خرمگس برخوان گیتی صف زده است

یک مگس را انگبین جستیم نیست

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی

کز تو و او ما همین جستیم نیست

بر کمین‌گاه فلک بودیم دیر

شیرمردی در کمین جستیم نیست

هست در گیتی سلیماتن صدهزار

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

ترک خاقانی بسی گفتیم لیک

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

در خراسان نیست مانندش چنانک

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 11:27 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5025182
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث