به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

نفس آشفته می‌دارد چوگل جمعیت ما را

پریشان می‌نویسدکلک موج احوال دریا را

در این وادی‌که می‌بایدگذشت از هرچه پیش آید

خوش‌آن رهروکه در دامان دی پیچید فردا را

ز درد مطلب نایاب تاکی‌گریه سرکردن

تمنا آخر از خجلت عرق‌کرد اشک رسوا را

به‌این فرصت مشو شیرازه بندنسخهٔ هستی

سحر هم در عدم خواهد فراهم‌کرد اجزا را

گداز درد الفت فیض اکسیر دگر دارد

ز خون‌گشتن توان در دل‌گرفتن جمله‌اعضا را

یه جای ناله می‌خیزد غبار خاکسارانت

صداگردی‌ست یکسر ساغر نقش قدمها را

به آگاهی چه امکانست‌گردد حمع خوددا‌ری

که باهر موج می‌بایدگذشت از خویش دریارا

دراین‌گلشن‌چوگل‌یک پرزدن‌رخصت‌نمی‌باشد

مگر از رنگ یابی نسخه بال افشانی ما را

فلک تکلیف جاهت‌گرکند فال حماقت زن

که غیر ازگاو نتواندکشیدن بار دنیا را

چرا مجنون ما را درپریشانی وطن نبود

که‌از چشم غزالان‌خانه‌بردوش است صحرا‌را

نزاکتهاست در آغوش میناخانهٔ حیرت

مژه برهم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را

سیه روزی فروغ تیره‌بختان بس بود بیدل

ز دود خویش باشد سرمه چشم داغ دلها را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

نگاه وحشی لیلی چه افسون‌کرد صحرا را

که‌نقش پای آهو چشم‌مجنون‌کرد صحرارا

دل از داغ محبت‌گر به این دیوانگی بالد

همان‌یک‌لاله‌خواهدطشت‌پرخون‌کرد‌صحرارا

بهار تازه‌رویی حسن فردوسی دگر دارد

گشاد جبهه رشک ربع مسکون‌کرد صحرا را

به پستی در نمانی‌گر به آسودن نپردازی

غبارپرفشان هم دوش‌گردون‌کرد صحرا را

دماغ اهل مشرب با فضولی برنمی‌آید

هجوم این عمارتها دگرگون‌کرد صحرا را

ز خودداری ندانستیم قدر عیش آزادی

دل غافل به‌کنج خانه مدفون‌کرد صحرا را

ندانم گردباد از مکتب فکرکه می‌آید

که‌این یک مصرع پیچیده موزون‌کردصحرارا

به قدر وسعت است آماده استعداد ننگی هم

بلندی ننگ چین بردامن افزون‌کرد صحرارا

غبارم را ندانم در چه عالم افکند یارب

غم آزادیی‌کز شهر بیرون‌کرد صحرا را

به‌کشتی از دل مأیوس باید بگذرم بیدل

شکست‌این‌آبله‌چندان‌که‌جیحون‌کردصحرا را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را

که پیش از مرگ در دنیا بیامرزد خدا ما را

درتن صحراکجا با خویش فتد اتفاق ما

که وهم بی‌سر وپایی برد از خود جدا ما را

به‌گردشخانهٔ چرخیم حیران دانهٔ چندی

غبارما مگربیرون برد زین‌آسیا ما را

اگر امروز دل با خاک را‌ه مرتضی جوشد

کند محشورفردا فضل حق با اصفیا ما را

به حرف و صوت ممکن نیست ازعالم برون جستن

چه سازدکس‌، زگنبد برنمی‌آرد صدا ما را

زسعی دست وپا آیینهٔ مقصد نشد روشن

کجایی ای ز خود رفتن توچیزی وانما ما را

غبار ما به صحرای عدم بال دگر می‌زد

فضولی درکجا انداخت یارب ازکجا ما را

کباب خوان جنت لذت خون جگر دارد

قضا چندی به ذوق ین غذا داد اشتها ما را

کف خاک نفس بال وپریم‌، ازضبط ما بگذر

به‌گردون می‌برد چون صبح‌از خوداین هوا مارا

جنونها داشتیم اما حجاب فقر پیش آمد

ز ضبط ناله‌کرد آگاه نی در بوربا ما را

نقس‌واری مگر در دل خزد امید آسودن

که زبرآسمان پیدا نشد جا هیچ‌جا ما را

دل افسرده از ما غیر بیکاری نمی‌خواهد

حنا بسته‌ست این یک قطره خون سر تا به پا ما را

ز دل امید الفت بود با هسر ناامیدیها

به این بیگانه هم‌گاهی نکردند آشنا ما را

به عریانی‌کسی آگه نبود از حال ما بیدل

چه‌رسوایی‌که آمد پیش در زیر قبا ما را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

موج پوشید روی دریا را

پردهٔ اسم شد مسما را

نیست بی‌بال اسم پروازش

کس ندید آشیان عنقا را

عصمت حسن یوسفی زد چاک

پردهٔ طاقت زلیخا را

می‌کشد پنبه هرسحرخورشید

تا دهد جلوه داغ دلها را

جاده هرسوگشاده است آغوش

که دریده‌ست جیب صحرا را

شعلهٔ دل ز چشم تر ننشست

ابر ننشاند جوش دریا را

آگهی می‌زند چوآیینه

مُهر بر لب زبان‌گویا را

قفل‌گنج زر است خاموشی

از صدف پرس این معما را

بیدل ار واقفی ز سرّ یقین

ترک‌کن قصهٔ من وما را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را

مگردرآب چون یاقوت‌گیرند آتش ما را

دل آسودهٔ ما شور امکان در قفس دارد

گهر دزدیده‌است اینجاعنان موج‌دریا را

بهشت عافیت رنگ جهان آبرو باشی

درآغوش نفس‌گر خون‌کنی عرض تمنا را

غبار احتیاج آنجاکه دامان طلب‌گیرد

روان است آبرو هرگه به رفتارآوری پا را

به‌عرض بیخودیهاگرم‌کن هنگامهٔ مشرب

که می‌نامیده‌اند اینجا شکست رنگ مینا را

فروغ این شبستان جز رم برقی نمی‌باشد

چراغان‌کرده‌اند از چشم آهوکوه و صحرا را

دراین‌محفل‌پریشان‌جلوه‌است آن‌حسن یکتایی

شکستی‌کوکه پردازی دهد آیینهٔ ما را

سبکتازاست شوق امامن آن سنگ زمینگیرم

که‌دررنگ شرراز خویش خالی می‌کنم جا را

به‌داغ بی‌نگاهی رفت‌ازین محفل چراغ من

شکست آیینهٔ رنگی‌که‌گم‌کردم تماشا را

هوس چون نارسا شد نسیه نقدحال می‌گردد

امل را رشته‌کوته ساز و عقباگیر دنیا را

ز شور بی‌نشانی‌، بی‌نشانی شد نشان بیدل

که‌گم‌گشتن زگم‌گشتن برون آورد عنقا را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

نسیم شانه‌کند زلف موج دریا را

غبار سرمه دهد چشم‌کوه و صحرا را

ز زخم ارهٔ دندان موج ایمن نیست

گهر به دامن راحت چسان‌کشد پا را

لبش به حلقهٔ آغوش خط بدان ماند

که خضرتنگ به برمی‌کشد مسیحا را

عدمسرای دلم کنج عزلتی دارد

که راه نیست در او وهم بال عنقا را

حدیث نرم نمی‌آید از زبان درشت

شرار خیز بود طبع سنگ خارا را

همیشه‌تشنه‌لب‌خون مابودبیدل

چوشیشه هرکه به دست آورد دل ما را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

کسی چه شکرکند دولت تمنا را

به عالمی‌که تویی ناله می‌کشد ما را

ندرد انجمن یأس ما شراب دگر

هم از شکست مگرپرکنیم مینا را

به عالمی‌که حلاوت نشانهٔ ننگ است

دو نیم چون نشود دل ز غصه خرما را

هنوز ارهٔ دندان موج در نظر است

گوهر به دامن راحت چسان‌کشد پا را

درشت‌خو چه خیال است نرم‌گو باشد؟

شرارخیزی محض است طبع خارا را

سلامت آینهٔ اعتبار امکان نیست

شکسته‌اند به صد موج رنگ دریا را

صفای دل به‌کدورت مده ز فکر دویی

که عکس‌، تنگ برآیینه کند جا را

برون لفظ محال است جلوهٔ معنی

همان زکسوت‌اسما طلب مسما را

رسیده‌ایم ز اسما به فهم معنی خویش

گرفته‌ایم ز عنقا سراغ عنقا را

هزار معنی پیچیده در تغافل تست

به ابروی تو چه نسبت‌زبان‌گویا را

سبکروان به هوایت چنان ز خود رفتند

که چون نفس نرساندند برزمین پا را

همیشه تشنه لب خون ما بود بیدل‌

چوشیشه هرکه به دست آورد دل ما را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را

به خودکردی دراز آخر زبان دود دلها را

هوایت نکهت‌گل راکند داغ دل‌گلشن

تمنایت نگه در دیده خون سازد تماشا را

سفید از حسرت این انتظار است استخوان من

که یارب ناوکت درکوچهٔ دل‌کی نهد پا را

غبار رنگ ما از عاجزی بالی نزد ورنه

شکست طره‌ات عمری‌ست پیدامی‌کند مارا

حریف وحشت دل دیدهٔ حیران نمی‌گردد

گهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را

سخن تادر جهان باقی‌ست از معدومی آزادم

زبان‌گفتگوها بال پروازست عنقا را

خزان چهره بس باشد بهارآبروی مسن

گواه فتح دل دارم شکست رنگ سیما را

بلند وپست خار راه عجز ما نمی‌گردد

به‌پهلو قطع‌سازد سایه چندین‌کوه‌و صحرا را

الهی از سر ماکم نگردد سایهٔ مستی

که بی‌صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را

به بزم وصل از شوق فضول ایمن نی‌ام بیدل

مبادابرام‌، تمهید تغافل گردد ایما را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

گذشت‌از چرخ و بگرفت‌آبله چشم‌ثریا را

هوایت تاکجا ازپا نشان؟ لهٔ ما را

تأمل تا چه درگوش افکند پیمانهٔ ما را

نوایی هست درخاطرشک؟ ‌رنگ مینا را

ندارد شور امکان جز به‌کنج فقر آسودن

اگر ساحل شوی در آب‌گوهرگیر دریا را

درین‌دریا ز بس فرش است‌اجزای‌شکست من

به‌هرسومی‌روم چون موج برخود می‌نهم پا را

به تدبیر دگر نتوان ز داغ‌کلفت آسودن

مگرآبی زند خاکستر ما آتش ما را

به‌حال خویشتن نگذاشت دل راشوخی آهم

هوایی‌کرد رقص‌گردباد اجزای صحرا را

درین ویرانه همچشم نگاهم‌کز سبکروحی

درون خانه‌ام وز خویش خالی کرده‌ام جا را

بهشتی از دل هر ذره در پروز می‌آید

اگر در خاک ریزد حسرتم رنگ تمنا را

مبادا ناله ربط داغهای دل زند ببرهم

مشوران ای جنون این شعلهٔ زنجیر درپا را

تجاهل چون حباب‌از فهم‌هستی مفت جمعیت

تو می‌آیی برون زنهار مشکاف این معما را

به هرسو چشم واکردم نگه وقف خطاکردم

نمی‌دانم چه پیش آمد من غفلت تقاضا را

همین درد است برگ عشرت خونین‌دلان بیدل

هجوم‌گریه مست خنده دارد طبع مینا را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

پریشان نسخه‌کرد اجزای مژگان تر ما را

چه‌مضمون است درخاطر نگاهت‌حیرت‌انشا را

نگردد مانع جولان اشکم پنجهٔ مژگان

پر ماهی نگیرد دامن امواج دریا را

نه‌از عیش‌است‌اگر چون‌شیشهٔ می قلقل آ‌هنگم

شکست دل صلایی می‌زند رنگ تماشا را

سراغ کاروان دردم از حالم مشو غافل

ببین داغ دل و دریاب نقش پای غمها را

نبندی بردل آزاد نقش تهمت حسرت

که پیش از بیخودی مستان تهی‌کردند مینا را

شکوه‌کبریای او ز عجز ما چه می‌پرسی

نگه جز زیرپا نبود سر افتادة ما را

نمی‌سازد متاع هوش با یوسف خریداران

مدم افسون خودداری نگاه جلوه سودا را

مقام ظالم آخر بر ضعیفان است ارزانی

که چون آتش زپا افتد به خاکستر‌دهد جا را

غبار ماضی و مستقبل از حال تو می‌جوشد

در امروز است‌گم‌گر واشکافی دی و فردا را

به‌هوش آتا به این آهنگ مالم‌گوش تمییزت

که در چشم غلط‌بینت چه پنهانی‌ست پیدا را

به‌این‌کثرت‌نمایی غافل ازوحدت مشو بیدل

خیال آیینه‌ها درپیش دارد شخص تنها را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119685
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث