به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

پریشان نسخه‌کرد اجزای مژگان تر ما را

چه‌مضمون است درخاطر نگاهت‌حیرت‌انشا را

نگردد مانع جولان اشکم پنجهٔ مژگان

پر ماهی نگیرد دامن امواج دریا را

نه‌از عیش‌است‌اگر چون‌شیشهٔ می قلقل آ‌هنگم

شکست دل صلایی می‌زند رنگ تماشا را

سراغ کاروان دردم از حالم مشو غافل

ببین داغ دل و دریاب نقش پای غمها را

نبندی بردل آزاد نقش تهمت حسرت

که پیش از بیخودی مستان تهی‌کردند مینا را

شکوه‌کبریای او ز عجز ما چه می‌پرسی

نگه جز زیرپا نبود سر افتادة ما را

نمی‌سازد متاع هوش با یوسف خریداران

مدم افسون خودداری نگاه جلوه سودا را

مقام ظالم آخر بر ضعیفان است ارزانی

که چون آتش زپا افتد به خاکستر‌دهد جا را

غبار ماضی و مستقبل از حال تو می‌جوشد

در امروز است‌گم‌گر واشکافی دی و فردا را

به‌هوش آتا به این آهنگ مالم‌گوش تمییزت

که در چشم غلط‌بینت چه پنهانی‌ست پیدا را

به‌این‌کثرت‌نمایی غافل ازوحدت مشو بیدل

خیال آیینه‌ها درپیش دارد شخص تنها را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

هرکس نمی‌شناسد آواز آشنا را

از طاق و قصر دنیاکز خاک وخشت چینید

حیف‌است پست‌گیرید معراج پشت پا را

چشم طمع مدوزید برکیسهٔ خسیسان

باورنمی‌توان داشت سگ نان دهد گدا را

روزی‌دو زین بضاعت‌مردن کفیل‌هستی‌ست

برگ معاش ماکرد تقدیرخونبها را

در چشم‌کس‌ نمانده‌ست‌گنجایش مروت

زین خانه‌ها چه مقدار تنگی‌گرفت جا را

از دستبرد حاجت نم در جبین نداریم

آخرهجوم مطلب شست ازعرق حیا را

جز نشئهٔ تجرد شایستهٔ جنون نیست

صرف بهار ماکن رنگی زگل جدا را

تا زنده‌ایم باید در فکر خویش مردن

گردون بی‌مروت برماگماشت ما را

آهم‌ز نارسایی شد اشک و با عرق ساخت

پستی‌ست‌گر خجالت شبنم‌کند هوا را

بیکاری آخرکار دست مرا به خون بست

رنگین نمی‌توان‌کرد زین بیشتر حنا را

دست در آستینم بی‌دامن غنا نیست

صبح است با اجابت نامحرم دعا را

از هرکه خواهی امداد اول تلافی‌اش‌کن

دستی گر نداری زحمت مده عصا را

خاک زمین آداب‌گر پی سپر توان‌کرد

ای تخم آدمیت بر سرگذار پا را

هنگام شیب بیدل‌کفر است شعله‌خویی

محراب‌کبر نتوان‌کردن قد دوتا را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

نشد دراین درسگاه عبرت به‌فهم چندین رساله پیدا

جنون سوادی‌که‌کردم امشب ز سیر اوراق لاله پیدا

صبا زگیسوی مشکبارت اگر رساند پیام چینی

چو شبنم از داغ لاله‌گردد عرق ز ناف غزاله پیدا

فلک ز صفری‌که می‌گشاید بر عتبارات می‌فزاید

خلای یک شیشه می‌نماید پری ز چندین پیاله پیدا

چه موج بیداد هیچ سنگی نبست برشیشه‌ام ترنگی

شکسته دارد دلم به رنگی‌که رنگ من‌کرد ناله پیدا

اگر به صد رنگ پرفشانم‌، ز دام جستن نمی‌توانم

که‌کرد پرواز بی‌نشانم چو بال طاووس هاله پیدا

چو جوشد افسردگی ز دوران‌، حذر ز امداد اهل حسان

که ابر در موسم زمستان نمی‌کند غیر ژاله پیدا

قبول انعام بدمعاشان به خودگوارا مگیر بیدل

که‌می‌شوند این‌گلو خراشان چو استخوان از نواله پیدا

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

برآن سرم‌که ز دامن برون‌کشم پا را

به جیب آبله ریزم غبار صحرا را

به سعی دیدة حیران دل از ثپش ننشست

گهرکند چه‌قدر خشک آب دریا را

اثرگم است به گرد کساد این بازار

همان به ناله فروشید درد دلها را

ز خویش‌گم شدنم‌کنج عزلتی دارد

که بار نیست در آن پرده وهم عنقا را

زبان درد دل آسان نمی‌توان فهمید

شکسته‌اند به صد رنگ شیشهٔ ما را

فضای خلوت دل جلوه‌گاه غیری نیست

شکافتیم به نام تو این معما را

نگاه یار ز پهلوی ناز می‌بالد

به قدرنشئه بلند است موج صهبا را

مخور فریب غنا از هوس‌گدازی یأس

مباد آب دهد مزرع تمنا را

ز جوش صافی دل‌، جسم‌، جان تواند شد

به سعی شیشه پری کرده‌اند خارا را

به غیر عکس ندانم دگر چه خواهی دید

اگر در آینه بینی جمال یکتا را

به ففر تکیه زدی بگذر از تملق خلق

به مرگ ریشه دواندی درازکن پا را

چه سان به عشرت واماندگان رسی بیدل

به چشم آبلهٔ پا ندیده‌ای ما را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

رک‌گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را

خرامت بال شوقم داد در پرواز حیرانی

که‌چون قمری قدح در چشم‌دارم سرو مینا را

نگه شد شمع فانوس خیال از چشم پوشیدن

فنا مشکل که از عاشق برد ذوق تماشا را

درین محفل سراغ گوشهٔ امنی نمی‌یابم

چو شمع آخرگریبان می‌کنم نقش‌کف پا را

کف خاکی ندارم قابل تعمیر خودداری

جنون افشاند بر ویرانه‌ام دامان صحرا را

به غیر از نیستی لوح عدم نقشی نمی‌بندد

اگر خواهی نگردی جلوه‌گر آیینه‌کن ما را

ندارد حال ما اندیشهٔ مستقبل دیگر

که‌گم‌کردیم در آغوش دی‌، امروز و فردا را

نه از موج نسیم است اینقدرها جوش بیتابی

تب شوق‌کسی در رقص دارد نبض دریا را

خموشی غیر افسودن چه‌گل ریزد به دامانت

اگر آزاده‌ای با ناله کن پیوند اعضا را

اقامت تهمتی در محفل‌کم فرصت هستی

چو عکس ازخانهٔ آیینه بیرون‌گرم‌کن جا را

مآل شعله هم‌داغ است گرآسودگی خواهی

به‌صدگردن مده ازکف جبین سجده فرسا را

نشانها نیست غیراز نام آن هم تا بی بیدل

جهانی دیده‌ای‌، بشمار نقش بال عنقا را

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

کو بقاگر نفست‌گشت مکرر پیدا

پا ندارد چو سحر، چندکنی سر پیدا

صفر اشکال فلک دوری مقصد افزود

وهم تازیدکه شد حلقهٔ آن درپیدا

شاهد وضع برودتکدهٔ هستی بود

پوستینی‌که شد از پیکر اخگر پیدا

جرم آدم چه اثر داشت‌که از منفعلی

گشت در مزرع گندم همه دختر پید‌ا

میکشان جمله شبی دعوت زاهدکردند

چوب در دست شد از دور سر خر پیدا

مگذر از فیض حلاوتکدهٔ مهر و وفاق

خون چو شد شیرکند لذت شکرپیدا

مقصد عشق بلند است زافلاک مپرس

نشئه مشکل‌که شود از خط ساغر پیدا

قدرت تربیت از بازوی تهدید مخواه

به هوس بیضه شکستن نکند پر پیدا

دیدهٔ منتظران تو به صدکوشش اشک

روغنی کرد ز بادام مقشر پیدا

فقر درکسوت اظهار هنر رسوایی‌ست

آخرآیینه نمدکرد ز جوهرپیدا

شخص تمثال دمید از هوس خودبینی

چه نمود آینه‌گرکرد سکندر پیدا

خلقی ازضبط نفس غوطه به دل زد بیدل

قعر این بحر نگردید ز لنگر پیدا

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

چه‌ظلمت است اینکه‌گشت‌غفلت به‌چشم یاران ز نور ییدا

همه به پیش خودیم اما سرابهای ز دور پیدا

فسون و افسانهٔ تو و من فشاند بر چشم وگوش دامن

غبار مجنون به دشت روشن چراغ موسی به طورپیدا

در آمد و رفت محوگشتیم و پی به جایی نبردکوشش

رهی‌که‌کردیم چون نفس طی نشد به چندین عبورپیدا

به فهم‌کیفیت حقیقت‌که راست بینش‌کجاست فطرت

بغیر شکل قیاس اینجا نمی‌کند چشم‌کورپیدا

به پا ز رفتار وارسیدن به لب زگفتار فهم چیدن

به پیش خود نیزکس نگردید جز به قدر ضرورپیدا

چو آینه صد جمال پنهان ز دیدهٔ بی‌نگه مبرهن

چو صبح چاک هزارکسوت ز پیکر شخص عورپیدا

اشارهٔ دستگاه خاقان‌، عیان ز مژگان موی چینی

گشاد و بست در سلیمان ز پردهٔ چشم مور پیدا

کمان افلاک پر بلندست از خم بازوی تضنع

بس است اگرکرد خط کشیدن زکلک نقاش زور پیدا

چکیدن اشک ناله‌زا شد ز سجدهٔ دانه ریشه واشد

فتادگی همت آزما شدکه عجزگم شد غرور پیدا

نیاز و نازکمال و نقصان ز یکدگر ظاهر و نمایان

ذکور شد از اناث عریان اناث شد از ذکور پیدا

بهم اگر چشم بازگردد قیامت آیینه‌سازگردد

کز اعتبارات جسم خاکی چو عبرتیم از قبور پیدا

ملایمت چون شود ستمگرزهردرشتی‌ست سختروتر

چو آب از حد برد فسردن نمی‌شود جز بلورپیدا

گذشت چندین قیامت اما درتن نیستان بی‌تمیزی

ز پنبهٔ گوشهای غافل چو نی‌گره کرد صور پیدا

ز انقلاب مزاج اعیان به حق امان بردن‌ست بیدل

علامت عافیت ندارد چوگردد آب از تنور پیدا

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

چه‌امکان است‌گرد غیرازین محفل‌شود پیدا

همان لیلی شود بی‌پرده تامحمل شود پیدا

غناگاه خطاب از احتیاج آگاه می‌گردد

کریم آواز ده کز ششجهت سایل شود پیدا

مجازاندیشی‌ات فهم حقیقت را نمی‌شاید

محال است اینکه حق ازعالم باطل شود پیدا

نفس را الفت دل هم ز وحشت برنمی‌آرد

ره ما طی نگردد گر همه منزل شود پیدا

برون دل نفس را پرفشان دیدم ندانستم

که‌عنقا چون شوداز بیضه‌گم‌بسمل شود پیدا

به‌گوهر وارسیدن موجها برهم زدن دارد

جهانی را شکافی سینه تا یک دل شود پیدا

ره آوارگی عمری‌ست می‌پویم نشد یارب

که چون تمثال یک آیینه‌وارم دل شود پیدا

ز محو عشق غیر از عشق نتوان یافت آثاری

به‌دریا قطره خون‌گردیدگم مشکل شود پیدا

شهیدان ادبگاه وفا را خون نمی‌باشد

مگر رنگ حنایی ازکف قاتل شود پیدا

سواد کنج معدومی قیامت عالمی دارد

که هرکس هرکجاگم‌شد ازین منزل شودپیدا

به رنگی موج خلقی ازتپیدن آب می‌گردد

کزین دریا به قدریک‌گهر ساحل شود پیدا

نفس تا هست زین مزرع تلاش دانهٔ دل‌کن

که‌این‌گمگشته‌گر پیداشود حاصل شود پیدا

به قدر آگهی آماده ا ست اسباب تشویشت

طبیعت باید اینجا اندکی غافل شود پیدا

درین دریا دل هر قطره گهر درگوهر دارد

اگر بر روی آب آید همان بیدل شود پیدا

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا

که آدم ازبهشت آید برون تا نان شود پیدا

تمیز لذت دنیا هم آسان نیست ای غافل

چوطفلان خون‌خوری یک‌عمر تادندان شودپیدا

سحرتا شام باید تک زدن چون آفتاب اینجا

که خشکاری به چشم حرص این انبان شود پیدا

سحاب‌کشت ما صد ره شکافد چشم‌گریانش

که‌گندم یک تبسم با لب خندان شود پیدا

تلاش موج درگوهر شدن امید آن دارد

که‌گرد ساحلی زبن بحر بی‌پایان شود پیدا

جنون هم جهدها بایدکه دامانش به چنگ افتد

دری صد پیرهن تا پیکر عریان شود پیدا

عیوب آید برون تاگل‌کند حسن‌کمال اینجا

کلف بی‌پرده‌گردد تا مه تابان شود پیدا

پریشان است از بی‌التفاتی‌، سبحهٔ الفت

ز دل بستن مگر جمعیت باران شود پیدا

امان خواه ازگزند خلق درگرم اختلاطی‌ها

که عقرب بیشتر در فصل تابستان شود پیدا

بنای وحشت این کهنه منزل عبرتی دارد

که صاحبخانه‌گر پیدا شود مهمان شود پیدا

زپیدایی به نام محض چون عنقا قناعت‌کن

فراغ اینجاکسی داردکزین عنوان شود پیدا

چوصبح آن به که‌گم‌باشد نفس درگرد معدومی

وگر پیدا تواند گشت بال‌افشان شود پیدا

درین صحرا به وضع خضر باید زندگی‌کردن

نگردد گم کسی کز مردمان پنهان شود پیدا

حریف‌گوهر نایاب نبود سعی غواصان

مگر این کام دل از همت مردان شود پیدا

خیالات پری بی‌شیشه نقش طاق نسیان‌کن

محال است‌اینکه‌هرجاجسم‌گم شدجان شودپیدا

تماشاگاه عبرت پا به دامن سیر می‌خواهد

نگه می‌باید اینجا توام مژگان شود پیدا

ردیف بار دنیا رنج عقبا ساختن بیدل

زگاو و خر نمی‌آید مگر انسان شود پیدا

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:26 PM

 

درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا

همه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا

تلاش مطلب نایاب ما را داغ‌کرد آخر

جهانی رنج‌گوهر برد جز دریا نشد پیدا

دل‌گمگشته می‌گفتند دارد گرد این وادی

به جست و جو نفسها سوختم اما نشد پیدا

فلک درگردش پرگارگم کرده‌ست آرامش

جهان تا سر برون آورد غیر ازپا نشد پیدا

دلیل بی‌نشان در ملک پیدایی نمی‌باشد

سراغ ماکن ازگردی‌کزین صحرا نشد پیدا

چه سازد کس نفس‌سررشتهٔ تحقیق کم‌دارد

توگر داری دماغی جهدکن‌کز ما نشد پیدا

بهشت وکوثر ازحرص وهوس لبریزمی‌باشد

به عقبا هم رسیدم جز همین دنیا نشد پیدا

حضورکبریا تا نقش بستم عجزپیش آمد

برون احتیاج آثار استغنا نشد پیدا

سراغ‌رفتگان عمریست زین‌گلشن هوس‌کردم

به جای رنگ بویی هم از آن‌گلها نشد پیدا

به ذوق جستجو می‌باید از خود تا ابد رفتن

هزار امروز و فردا دی شد و فردا نشد پیدا

غم این تنگنایم برنیاورد از پریشانی

نفس آسودگی می‌خواست اما جا نشد پیدا

درین محفل به مید تسلی خون مخور بیدل

بیا در عالم دیگر رویم‌ اینجا نشد پیدا

ادامه مطلب
شنبه 23 اردیبهشت 1396  - 2:19 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119502
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث