به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

يك روز تعطيل ديگر از راه رسيد. هر كس برنامه‌اي براي آن روز داشت و مي‌خواست بيشترين استفاده را از آن ببرد. پسر كوچولو هم دوست داشت آن روز را بيرون از خانه باشد و كاري غير از كارهاي عادي و معمول روزانه انجام دهد. براي همين هم همراه با پدرش راهي كوهستان شدند؛ پدر اعتقاد داشت كوهنوردي هم ورزش است و هم تفريح. پس مي‌توانستند با اين كار از يك روز تعطيل نهايت بهره را ببرند.صبح زود راه افتادند و مسير كوه را با يكديگر قدم زنان و آهسته پيش رفتند. كم‌كم كوه شيب مي‌گرفت،‌ ولي خوشبختانه چندان تند و خطرناك نبود. براي همين هم پسر مي‌توانست آرام پدرش را همراهي كند؛ با هم مي‌رفتند، شعر مي‌خواندند، حرف مي‌زدند و شاد بودند.

به ميانه‌راه كه رسيدند، پدر تنها چند ثانيه از پسر كوچولو غافل شد. پسرك هم پايش لغزيد و زمين خورد. البته قبل از اين‌كه به زمين بيفتند، چند تكه سنگ از زير پايش در رفت و او روي سنگ‌ها ليز خورد. وقتي داشت ليز مي‌خورد، ترسيده بود و با صدايي كه از ترس مي‌لرزيد درخواست كمك مي‌كرد: «كمك! كمك! يكي به من كمك كنه.»

 

پدر سريع به سمتش دويد تا او را بگيرد؛ اما خوشبختانه پسرك خودش را به يك درخت چسباند و از سقوط بيشتر نجات پيدا كرد. با اين‌كه به درخت چسبيده بود و خيالش راحت بود كه ديگر سقوط نمي‌كند، اما بلندتر از قبل فرياد كشيد: «كمكم كن بابا.»

وقتي اين را گفت، دوباره همين جمله را شنيد: «كمكم كن بابا.»

پسر كه خيلي كوچك بود و تاكنون اين اتفاق را نديده و در موردش نشنيده بود، گيج و متعجب به اطرافش نگاه كرد. وقتي مطمئن شد كسي آن اطراف نيست، دوباره فرياد زد: «تو كي هستي؟»

اما به جاي جواب، باز هم صدا تكرار شد: «تو كي هستي؟»

اين دفعه پسرك عصباني شد و فكر كرد كسي با او شوخي مي‌كند. از كنار درخت بلند شد، لباس‌هايش را تكاند و با عصبانيت فرياد كشيد: «آدم بدجنس!»

اما صدا دوباره جمله پسر كوچولو را تكرار كرد. پسرك كمي ترسيده بود و نمي‌دانست چه اتفاقي افتاده است. به طرف پدرش رفت و دست‌هاي او را محكم در دست گرفت.

‌‌ـ «بابا اين كيه؟ كي اينجاست؟»

پدر كه تا اين لحظه فقط شاهد ماجرا بود و هيچ دخالتي نكرده بود، پسرك را در آغوش گرفت و او را آرام كرد. دست‌هايش را كه خاكي و كثيف شده بود، با دستمالي پاك كرد و به او لبخند زد.

پسر كوچولو كه حالا حسابي عصباني شده بود، دوباره با لحني ناراحت پرسيد: «بابا كي اينجاست؟ كي اداي منو درمياره؟»

پدر صورت پسرك خشمگين را بوسيد و گفت: «پسرم به اين مي‌گن انعكاس صدا، تو كوه هميشه صدا اين‌طوري مي‌شه. اما زندگي ما آدم‌ها همين‌طوره، نگاه كن.»

پدر پسرك را زمين گذاشت، دست‌هايش را دور دهانش حلقه كرد و با صدايي بلند فرياد زد: «شما برنده‌ايد.»

صدا برگشت: «شما برنده‌ايد.»

پدر ادامه داد: «شما ترسو هستيد.» و صدا هم همان جمله را تكرار كرد.

پدر چند دقيقه‌اي به اين بازي ادامه داد: «شما
با استعداد هستيد.»

«شما به هرچه بخواهيد مي‌رسيد.»

«شما موفق هستيد.»

و... .

وقتي پدر اين جملات را مي‌گفت و صدايش تكرار مي‌شد، پسر كوچولو با تعجب به پدر و سپس به كوه نگاه مي‌كرد. گويي نمي‌توانست باور كند.

پدر وقتي چندين جمله را گفت، رو به پسر كوچولو كرد و برايش توضيح داد: «پسرم، زندگي اين‌طوريه. هر طوري عمل كني، همون نتيجه رو مي‌گيري؛ چه درمورد ديگران و چه درمورد خودت.»

پدر دستي به سر پسرك كشيد و با لحني دوستانه صحبتش را ادامه داد: «مي‌دوني، خيلي مهمه كه تو اين دنيا براي خودت چه پيغامي مي‌فرستي؟ پس سعي كن هميشه پيام‌ها‌ي مثبت بدي؛ مثلا من قوي و شادم، من آرام و پرانرژي هستم، من با استعدادم و من بهترين هستم. هر چيزي كه درباره خودت بگويي، دوباره به سمت تو برمي‌گردد. پس هيچ وقت درمورد خودت بد حرف نزن و كاري منفي نكن، مطمئن باش همه چيز به سوي تو برخواهد گشت.»

 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 9:04 AM

بسياري از والدين در بدو تولد فرزندشان، خصوصا اگر براي اولين بار بچه‌دار شدن را تجربه مي‌كنند، در مورد حواس پنجگانه او دچار نگراني مي‌شوند و نمي‌دانند كه سطح اين حواس در چند ماهه اول زندگي، بايد به چه ميزان باشد.

طي هفته‌هاي اوليه زندگي نوزاد، شما ممكن است در مورد خوردن، خوابيدن، گريه كردن و حتي اجابت مزاج او دچار سردرگمي شويد؛ اما در واقع تمامي احساسات كودك، وقتي كه او با صداها، تصاوير و بوهاي موجود در اطراف آشنا مي‌شود، عمل مي‌كنند.

براي ما بسيار سخت است كه بدانيم يك نوزاد، در ابتداي زندگي دقيقا چه احساساتي دارد؛ اما اگر شما توجه بيشتري به پاسخ‌هاي كودكتان به نور، صدا و لمس كردن نشان دهيد، مي‌توانيد احساسات پيچيده‌اي را در او مشاهده كنيد.

بينايي

نوزاد شما مي‌تواند تنها در فاصله 8 تا 14 اينچي، بهترين ديد را داشته باشد و وقتي دست‌هاي مادرو پدر را مي‌بيند مي‌تواند روي آن تمركز كند. نوزاد شما مي‌تواند اشياي دورتر را هم ببيند، اما تمركز روي اجسام دور براي او سخت‌تر است. حتي نور تابيده شده از پنجره‌اي دور هم مي‌تواند توجه فرزندتان را به خود جلب كند.

بعد از چهره انسان‌ها، نور و حركت، عواملي هستند كه نوزاد تمايل به نگاه كردن به آنها را دارد. حتي خطوط ساده يك نقاشي كه چشم‌ها، بيني و دهان را به تصوير مي‌كشند هم مي‌توانند توجه نوزادتان را به خود جلب كند. البته اگر به حد كافي به او نزديك باشد، اگرچه ديد فرزندتان عمل مي‌كند، اما هنوز نياز به تطابق دارد. خصوصا وقتي تمركز از راه دور لازم باشد. حتي ممكن است به نظر برسد كه چشم‌هاي فرزندتان در حين نگاه كردن حركت مي‌كند يا حتي برخلاف مسير در حال چرخيدن است. اين موضوع كاملا طبيعي است و ماهيچه‌هاي چشم كودك در ماه‌هاي آينده قوي‌تر و بالغ‌تر خواهد شد.

نوزاد شما كاملا در تشخيص اختلاف رنگ‌ها مهارت دارد و اين مهارت بيش از تشخيص رنگ‌هاي نزديك به هم است. تصاوير سياه و سفيد يا اسباب‌بازي‌هايي كه توجه كودك را جلب مي‌كنند بيش از اجسام و تصاويري كه رنگ‌هاي مشابه دارند، مفيدند.

تصاوير جالب براي نگاه كردن را در اختيار فرزندتان قرار بدهيد، اما در اين كار زياده‌روي نكنيد. در يك زمان، تنها يك تصوير كافي است و فراموش نكنيد كه به گردش بردن فرزند در طول روز، نياز به تغيير مناظر را براي او تامين مي‌كند.

شنوايي

بيشتر نوزادان، قبل از ترخيص از بيمارستان مورد تست شنوايي قرار مي‌گيرند. اگر فرزند شما چنين آزمايشي را تجربه نكرده، خيلي مهم است كه در ماه اول زندگي اين آزمايش را در موردش اجرا كنيد. بيشتر كودكاني كه مشكل كمبود شنوايي دارند، با يك آزمايش ساده، تشخيص داده مي‌شوند.

در برخي موارد، كاهش شنوايي ناشي از عفونت يا شوك ناگهاني است كه در چند ماهه اولي زندگي، چندان مشكل خاصي را ايجاد نمي‌كند؛ اما با افزايش سن كودك، ارزيابي قدرت شنوايي او اهميت بيشتري مي‌يابد.

نوزاد شما صداها را از وقتي كه در رحم مادر است، مي‌شنود. صداي ضربان قلب مادر، حركات سيستم گوارشي و حتي صداهاي خارجي ناشي از صداي مادر و ديگر اعضاي خانواده بخشي از دنياي كودك قبل از تولد است.

وقتي فرزند شما به دنيا مي‌آيد، صداهاي اطراف قوي و واضح مي‌شوند. فرزند شما ممكن است با صداي پارس يك سگ در نزديكي او تهييج شود.

سعي كنيد به چگونگي پاسخ فرزندتان به صدا، توجه نشان دهيد. صداي افراد، خصوصا مادر و پدر، يكي از موسيقي‌هاي مورد علاقه كودك است. نوزاد شما ديگر مي‌داند كه اينجا، جايي است كه غذا، گرما و نوازش وجود دارد. اگر فرزندتان ناگهان شروع به گريه كند، خواهيد ديد كه نزديك شدن صداي شما به او، آرامش خواهد داد. ببينيد كه در حال صحبت با فرزندتان او در چه فاصله‌اي صدا را مي‌شنود.

فرزند شما ممكن است هنوز نتواند ديدن و شنيدن را همزمان انجام دهد، اما حتي وقتي به جايي نگاه مي‌كند، توجه زيادي به صداي شما در حالي كه حرف مي‌زنيد، نشان مي‌دهد.

در اولين ماه‌هاي زندگي، كودكان از گريه كردن براي ايجاد ارتباطات استفاده مي‌كنند. پس از ماه‌هاي اول زندگي، شما توان تشخيص گريه‌هاي مختلف كودكتان را داريد و مي‌توانيد بفهميد كه هريك چه مفهومي دارد. گاهي كودك گرسنه است، گاهي خسته است، گاهي نياز به تميز كردن دارد يا فقط دوست دارد كه بغلش كنيد. در اين زمان‌ها در آغوش گرفتن فرزند،‌ خيلي مهم است. فرزند شما دوست دارد كه صدايتان را بشنود، پس با او صحبت كنيد و برايش آواز بخوانيد.

اگر فرزندتان صدايي از خود در مي‌آورد آن را تكرار كنيد و منتظر باشيد تا صداي ديگري از خود ايجاد كند. شما در حين صحبت كردن با ديگران قادر هستيد درس‌هاي ارزشمندي در مورد صداها به كودك خود بدهيد.

كودكان در اين سن بهتر به صداهاي بلند پاسخ مي‌دهند. تحقيقات نشان داده كه پاسخ دادن به كودك، قدرت كلامي او را تشويق مي‌كند. شايد به نظر زود برسد، اما لازم است. در اين زمان كودك به صداي موسيقي، زنگ و صداي موبايل هم علاقه خاصي نشان مي‌دهد.

چشايي و بويايي

تحقيقات نشان داده كه نوزادان تمايل بيشتري به طعم‌هاي شيرين نشان مي‌دهند و با چشيدن طعم‌هاي تلخ و ترش به گريه مي‌افتند. در 6 ماه نخست زندگي، كودك نيازمند تغذيه با شير مادر است و پس از آن خوراندن غذاهاي جامد به او آغاز مي‌شود. چون كودكان طعم‌هاي شيرين را ترجيح مي‌دهند، اغلب شروع كردن با سبزيجات شيرين مثل هويج يا سيب‌زميني شيرين مي‌تواند گزينه خوبي باشد. همين كه فرزندتان شروع به رشد مي‌كند، طعم‌هاي جديد و مختلفي به او پيشنهاد مي‌شود كه موجب مي‌شود به محدوده وسيع‌تري از غذاها، علاقه‌مند شود.

اما در اين سن و سال (يعني در بدو تولد)‌، شما نبايد خيلي نگران رشد قدرت چشايي فرزندتان باشيد. شير مادر (به عنوان بهترين غذا)‌ يا شير خشك، كاملا مناسب فرزندتان است و بايد از اين نظر خيالتان راحت باشد.

چشايي و بويايي كودك در اين سنين نيز همچون دوران نوزادي بوده و بيشتر مزه‌هاي شيرين را مي‌پسندد لذا نگراني در اين خصوص، منطقي به نظر نمي‌رسد.

آيا بايد نگران باشيم؟

اگر فقط مي‌خواهيد كه حس اعتماد بيشتري به دست آوريد كه حواس پنجگانه فرزندتان درست كار مي‌كند، مي‌توانيد يك سري تست‌هاي معمولي و غيرمعمولي را براي خود انجام دهيد. يك پرتو نور كوچك را در مسير خلاف خط ديد فرزندتان و با فاصله‌اي كم از صورتش قرار دهيد. كودك بايد به سمت نور برگردد. اگر او مدت زيادي توجه خاص به قضيه نكرد، چندان نگران نباشيد حتي يك نگاه كوچك به نور نشان مي‌دهد كه او مي‌بيند. فقط در 4 تا 8 هفته، چشم‌هاي كودك شروع به دنبال كردن نور متحرك مي‌كند.

اگر چشم‌هاي فرزندتان به نظر چپ مي‌رسد، با پزشك مشورت كنيد. در موارد نادري، نياز به مراقبت‌هاي خاص پزشكي وجود دارد. همچنين اگر چشم‌هاي فرزندتان به نظر ابري يا لايه‌دار به نظر مي‌رسد، حتما به دكتر بگوييد.‌ همچنين اگر هنگام تمركز روي چيزي خاص، چشم‌هايش حركت دوراني دارند بايد حساسيت به خرج دهيد.

بيشتر نوزادان، با شنيدن صداي بلند در اطرافشان، هيجان‌ زده مي‌شوند. اگر مي‌خواهيد بررسي كنيد كه كودكتان مي‌شنود، يك صداي بلند وقتي كه پشت به فرزندتان ايستاده‌ايد ايجاد كنيد. كودك، ناگهان از جا خواهد پريد، اما اگر اين كار را هم نكرد ناراحت نباشيد. شايد اين به معناي آن باشد كه فرزندتان در حال تمركز روي چيز ديگري است و به اصطلاح در حال حاضر، در اين دنيا سير نمي‌كند! سعي كنيد اين قسمت را در زماني ديگر مجددا انجام دهيد.

راه‌هاي ديگري براي مطمئن شدن در مورد حس شنوايي كودك هم وجود دارد؛ آيا او با شنيدن صداي شما، يكمرتبه گريه‌اش را قطع مي‌كند؟ آيا او به صداي موسيقي پاسخ نشان مي‌دهد؟ آيا صداهايي كه دور از چشم او قرار دارد، توجهش را به خود جلب مي‌كند؟

اگر نگراني خاصي در مورد توانايي، بينايي يا شنوايي فرزندتان داريد حتما فورا با پزشك مشورت كنيد. حتي در مورد نوزادان هم تست‌هايي وجود دارد كه اگر لازم باشد، پزشك آنها را انجام خواهد داد. هر چه مشكل فرزند سريع‌تر كشف شود، درمان آن راحت‌تر خواهد بود.

اما با بزرگ‌تر شدن كودك، حواس رشد بيشتري مي‌كنند. در سنين بين يك تا 3 ماهگي در هر لحظه كه كودك بيدار باشد، محيط اطراف خود را حس مي‌كند و با ديدن چهره اعضاي خانواده، صداها و حس‌هاي روزمره، حس شادي و راحتي به او دست مي‌دهد.

همان‌گونه كه گفته شد نوزادان اشيا را خيلي ناواضح مي‌بينند چرا كه تنها از فاصله خيلي نزديك قادر به ديدن درست اشيا هستند. ديد مناسب 20‌/‌20 است و يك نوزاد ديد 400‌/‌20 دارد. اين تنها به فرزندتان اجازه مي‌دهد كه شما را در فاصله 8 تا 10 اينچي ببيند.

همين‌طور كه كودك رشد مي‌كند قدرت بينايي‌اش بهبود مي‌يابد تا اين كه در 3 ماهگي قدرت تشخيص خطوط چهره افراد موجود در اتاق را دارد. چهره والدين، ازجمله علايق كودك براي نگاه كردن است. او همچنين دوست دارد به چهره خود در آيند نيز نگاه كند. حتي مي‌توانيد توجه كودك را به مناظر بيرون پنجره يا به عكسي كه به ديوار آويخته شده جلب كند.

قدرت تشخيص رنگ نيز در كودك، پيشرفت مي‌كند و اسباب‌بازي‌هاي رنگارنگ‌ قدرت تشخيص رنگ را در او افزايش مي‌دهد.

بين 2 تا 3 ماهگي، كودك تمايل دارد به چيزهاي متحرك نگاه كند و حتي تلاش مي‌كند كه به آنها دست پيدا كند و در واقع بين بينايي و دست‌هاي او ارتباطاتي شكل مي‌گيرد.

كودك از تماشاي محيط اطراف، وقتي كه در كالسكه نشسته و شما او را راه مي‌بريد، لذت مي‌برد. بدانيد كه دنيا، كلاس درس فرزندتان است و چيزهاي زيادي براي ديدن وجود دارد.

لامسه

مثل تمامي انسان‌ها، لامسه نيز حس بسيار مهمي براي يك نوزاد است. هنگام لمس كردن، كودك چيزهاي زيادي را در مورد محيط اطراف ياد مي‌گيرد. در ابتدا نوزاد تنها به دنبال راحتي مي‌گردد، زيرا ‌ كودك قبل از تولد، مدت‌ها در جاي گرمي قرار داشته، حال پس از تولد براي اولين بار با حس سرما آشنا مي‌شود.

كودكان در وجود والدينشان به دنبال نوازش‌هاي آرام هستند و دوست دارند كه در تماس با پتوي نرم، لباس‌هاي راحت و بوسه‌هاي عاشقانه والدين قرار گيرند.تقريبا با هر تماس كوچكي، نوزاد چيزهايي راجع به زندگي مي‌آموزد. پس بيشتر او را در آغوش گرفته و نوازش كنيد تا او حس كند دنيا، جاي آرام و دل‌انگيزي است.

مدت زيادي طول نمي‌كشد تا كودك علاقه به لمس كردن چيزها پيدا كند. بين يك تا 3 ماهگي پيشرفت اين حس در كودك كاملا به شما بستگي دارد، كودكي كه در آغوش گرفته و بوسيده مي‌شود، حس عشق را تجربه مي‌كند و مطالعات نشان مي‌دهد، كودكي كه مورد نوازش قرار نمي‌گيرد، اين حس در او تقويت نشده و پيشرفت نمي‌كند. تماس بدني بين والدين و كودك، تاثير مثبتي در رشد، فشار خون و سلامتي كلي كودك دارد.

به كودك خود اشياء با زمينه‌هاي مختلف و جنس‌هاي متفاوت را معرفي كنيد؛ نرمي پر، سفتي چوب و سرماي پنجره در يك روز زمستاني.

لازم است بدانيد كه تا 4 يا 6 ماهگي، كودك وقتي به چيز نزديكي نگاه مي‌كند، چشم‌هايش چپ مي‌شود. اين موضوع براي ماه‌هاي اوليه زندگي او كاملا طبيعي است. در پايان 3 ماهگي وقتي كودك، شما را مي‌بيند چهره‌تان را تشخيص داده و لبخند مي‌زند، اما اگر اين حالات را در فرزندتان مشاهده نكرديد، حتما با پزشك مشورت كنيد.درخصوص شنوايي نيز، تحقيقات نشان داده كه نوزاد صداي مادر را تشخيص مي‌دهد و در 3 ماهگي به سمت صدا برمي‌گردد.

به هر حال توجهات ساده در ماه‌هاي ابتدايي زندگي كودك مهم بوده و تشخيص زود هنگام مشكلات او مي‌تواند به درمان قضيه كمك كند.

   

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 9:02 AM

معمولا افراد با پا به سن گذاشتن دچار اضافه وزن و چاقي مي‌شوند كه دليل اين موضوع را مي‌توان از دو جنبه فيزيولوژيكي و روانشناختي بررسي كرد.

عوامل فيزيولوژيك

الف ـ يكي از دلايلي كه با افزايش سن، فرد دچار چاقي مي‌شود كاهش ميزان متابوليسم يا سوخت و ساز بدن است. مخصوصا اين موضوع در افراد بالاي 30 سال شدت بيشتري به خود مي‌گيرد كه افراد بايد ميزان فعاليت بدني خود را به همان نسبت افزايش دهند.

ب‌ ـ تحليل رفتن عضلات نيز يكي ديگر از دلايل افزايش چربي بدن نسبت به وزن مفيد بدون چربي است. اين كاهش حجم عضلات با افزايش سن در افراد اتفاق مي‌افتد. البته به ظاهر در افراد كهنسال مي‌بينيم كه روزبه‌روز لاغرتر مي‌شوند، اما اين ظاهر قضيه است. اين لاغري به دليل آتروفي و تحليل رفتن عضلات است و نه كاهش چربي.

كاهش حجم ماهيچه‌ها تقريبا از سن 40 به بعد اتفاق مي‌افتد. به همين دليل اكثرا افرادي كه در سنين بالا هستند بايد تلاش سخت‌تري براي افزايش عضلاتشان بكنند. شايد نتوان براحتي عضلات را در اين سنين افزايش داد، اما مي‌توان از تحليل آنها پيشگيري كرد. ورزش مداوم و رعايت اصول صحيح تمريني مي‌تواند كمك زيادي به موضوع بكند.

ج ـ همه مي‌دانيم كه سن رشد طولي و قدي بدن حداكثر به طور نرمال تا 20 الي 22 سال مي‌باشد. بعد از اين‌كه رشد قدي استخوان‌ها متوقف شد، صفحات رشد كه غضروفي بودند بسته مي‌شوند. از آن به بعد رشد طولي متوقف مي‌شود و در عوض استخوان‌ها شروع به رشد عرضي مي‌كنند. همين مي‌تواند باعث پهن شدن لگن و به نسبت آن پهن شدن شانه‌ها بشود. در اين حالت فرد كمي پهن‌تر به نظر مي‌رسد.

عوامل روان‌شناختي

به دليل باورهاي اجتماعي و ياتفكرات خود شخص، اين ذهنيت در فرد شكل مي‌گيرد كه با افزايش سن ديگر قادر به انجام فعاليت‌هاي بدني نيست و اين سد ذهني مانعي دروني در او ايجاد مي‌كند كه كمتر ريسك كند و يا به انجام برخي فعاليت‌ها بپردازد. حتي ممكن است اين باور در افراد بين 20 تا 30 سال هم وجود داشته باشد كه ديگر انجام فعاليت جسماني براي آنها بي‌فايده است. چنان‌كه مي‌بينيم نوجوانان به آينده ورزشي خود اميدوارترند و از انرژي و جسارت بيشتري برخوردارند. با افزايش سن اكثر افراد از خود تصويري شكننده مي‌سازند و تمايل دارند‌كمتر فعاليت كنند و بيشتر وقت خود را صرف كارهاي روزمره زندگي‌‌كنند.

اين باور كه براي رسيدن به قهرماني در يك رشته ورزشي، مستلزم اين است كه فرد از سنين خردسالي فعاليت تخصصي خود را آغاز كند، مانع ديگري از نظر ذهني ايجاد مي‌كند كه ديگر دير است. اين فكر حتي ممكن است جوانان را درگير خود كند.

مساله اصلي اين است كه انسان‌ها براي انجام هر عملي در زندگي خود در پي يك انگيزه نهاني و توجيه ذهني هستند. چنانچه نتوانند انگيزه و نقطه روشني را براي پرداختن به ورزش در ذهن خود ايجاد كنند انجام آنرا به تعويق مي‌اندازند. براي اين‌كه ما بتوانيم ورزش كنيم، ابتدا بايد ذهن و تفكرمان را توجيه كنيم و براي انجام اين كار دلايل و انگيزه‌هاي قوي براي خودمان تعريف كنيم.

چيزي را كه ذهن بپذيرد و انگيزه‌هاي دروني قوي براي انجام آن وجود داشته باشد، هيچ‌گاه متوقف نخواهد شد. يكي از كارهايي كه در اين رابطه مي‌توان انجام داد، درك فوايد فوق‌العاده، ناشي از ورزش در زندگيمان مي‌باشد.

پريسا رادمنش

 
 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 9:01 AM

بعضي بچه‌ها در درس خودشان راه‌افتاده‌اند، اما بعضي‌ها را بايد هول داد. بعضي‌ها خودشان را وقف نمره و شاگرد اول بودن مي‌كنند، اما بعضي‌ها با نمره ناپلئوني هم قانع مي‌شوند. بعضي‌ها را بايد قسم داد كه آنقدر سرشان توي درس و مشق نباشد و بعضي‌ها را بايد قسم داد كه كمي به درس و امتحان‌شان برسند...

خلاصه پدر و مادرها ماجرايي با بچه مدرسه‌اي‌هايشان دارند، بعضي‌ها افتخار مي‌كنند از اين كه كارنامه بچه‌شان پر از 20 است و بعضي‌ها خجالت مي‌كشند از اين كه بگويند بچه‌شان نمره تجديدي هم مي‌آورد. اصلا بعضي پدر و مادرها پا به پاي بچه‌هايشان كتاب به دست مي‌گيرند و قدم به قدم هول‌شان مي‌دهند تا شب امتحان به مشكل نخورند و بعضي‌ها كه خوش‌شانس‌ترند اصلا متوجه نمي‌شوند بچه‌شان كي درس مي‌خواند و كي امتحان مي‌دهد و كي نمره 20 مي‌گيرد، ولي به هر حال هر دو اين گروه‌ها بايد به درس خواندن ادامه دهند و آنقدر تلاش كنند تا بتوانند وقتي بزرگ‌تر شدند به آموخته‌هايشان تكيه كنند و بعد از ورود به بازار كار، باري از دوش اجتماع بردارند.

عشق درس‌ها

هنوز هم خيلي‌ها مي‌گويند درس بخوانيم كه چه؟ همان‌هايي كه دكترها و مهندس‌هاي بيكار را مثال مي‌زنند و نتيجه مي‌گيرند آنهايي كه وارد كسب و كار و بازار پر رمز و راز تجارت شده‌اند پول خوبي درمي‌آورند بدون آن كه سواد درست و حسابي داشته باشند. اما اينها حتما سفسطه مي‌كنند چون هيچ درس خوانده متخصصي تا آخر عمر بيكار نمي‌ماند و هيچ بي‌سواد و بي‌اطلاعي، پولدار و صاحب منصب نمي‌شود؛ البته اگر از بعضي استثناها بگذريم.

ولي در اين بين چشم خيلي‌ها دنبال درس‌خواندن است، آنها با ولعي كه براي آموختن دارند سال‌هاي تحصيل را پشت سر هم با موفقيت طي مي‌كنند تا سرانجام به بهترين‌ها برسند. اصلا آدمي كه قرار است چيزي شود از همان بچگي‌اش معلوم است، وقتي‌ با اشتياق و ميل درس مي‌خواند و براي بعد از گرفتن ديپلمش برنامه مي‌ريزد.

زندگي‌كردن با اين بچه‌ها لذت زيادي دارد. آنها از همان وقتي كه لباس مدرسه مي‌پوشند راهشان مشخص است و مي‌دانند قرار است به كجا برسند. پدر و مادر اين بچه‌ها هم يك پله از بقيه پدر و مادرها جلوترند، چون لااقل دغدغه عقب‌ماندن بچه‌هايشان از قافله زندگي را ندارند. براي اين پدر و مادرها هيچ مجهولي كه بچه‌شان از پس آن برنيايد وجود ندارد بويژه اين كه اين مجهول چيزي به نام امتحان باشد.

درس‌گريز‌ها

بچه‌اي كه براي درس‌خواندن بدقلقي كند و بهانه بياورد، محال است درست شود حتي اگر برايش جايزه‌هاي رنگارنگ و وسوسه‌انگيز خريده شود يا حتي اگر درس نخواندنش با يك تنبيه بدني مفصل جواب بگيرد. كسي كه نمي‌خواهد درس بخواند سر به هواست، در دنياي خيالات و بازيگوشي‌هايش سير مي‌‌كند. او اگر پسر باشد فكر مي‌كند اگر درس و مدرسه را ول كند زودتر وارد بازار كار مي‌شود و پول درمي‌آورد درست مثل دخترها كه فكر مي‌كنند حتي اگر درس نخوانند اتفاق بدي نمي‌افتد و تازه فرصت پيدا مي‌كنند تا زودتر به خانه بخت بروند.

ولي همه اينها خواب و خيالات دوران بچگي است هر چند كه كار پدر و مادرها براي برهم‌زدن اين خواب خيلي مشكل و حتي گاه محال است.

امتحان، آزموني براي همه

بچه‌ها چه درسخوان باشند و چه سر به هوا، چه واقع‌بين باشند و چه دنبال خواسته‌هاي پوچ، چه پسر باشند و چه دختر... تا وقتي كه لباس دانش‌آ‌موزي مي‌پوشند بايد درس بخوانند و سالي چند بار پشت ميز امتحان بنشينند. البته ميزان موفقيت بچه‌ها در امتحان بسته به اين كه چه نگاهي به درس و مدرسه داشته باشند هم فرق مي‌كند. به طوري كه بعضي‌ها هميشه بهترين‌اند و بعضي‌ها هميشه بدترين و بعضي‌ها نيز سرگردان در حد وسط.

بچه‌هايي كه هميشه بهترين كلاس و مدرسه هستند بهترين جواب‌ها را به سوالات امتحان مي‌دهند و بدون اين كه نياز داشته باشند سرشان را به اطراف بچرخانند و از كسي كمك بگيرند يا چندخطي را از روي برگه همكلاسي‌شان تقلب كنند برگه امتحان را پر مي‌‌كنند، ولي آنهايي كه دل به درس نمي‌دهند و برايشان مهم نيست كه چه اتفاقي مي‌افتد يا كلي برگه تقلب همراهشان دارند يا حتي از زحمت تقلب‌كردن هم صرف‌نظر مي‌كنند و يك برگه امتحاني نيم‌بند تحويل معلم مي‌دهند و چه چيز راحت‌تر از آوردن بهانه‌هاي دروغي براي توجيه يك كم‌كاري.

2 دنياي متفاوت

تقابل بچه‌هاي درسخوان و درس‌گريز را در همه جاي دنيا مي‌توان ديد، پدر و مادرهاي نگران از آينده فرزند را هم همين‌طور ولي آن چيزي كه آدم‌هاي مختلف را از هم جدا مي‌كند نحوه برخورد با درسخوان‌بودن يا نبودن بچه‌ها يا نگاهشان به آرامش آنهاست.

بعضي پدر و مادرها نسبت به درس بچه‌ها بي‌تفاوت‌اند و از اين كه بگويند ما نفهميديم اين بچه كي درس خواند و كي درسش تمام شد تا نمي‌دانيم كلاس چندم است افتخار مي‌كنند. برعكس بعضي پدر و مادرها پا به پاي بچه‌ها پيش مي‌روند و مثل آنها و حتي بيشتر از آنها براي موفقيت در درس زحمت مي‌كشند. اين پدر و مادرها حتما وسواس نمره 20 هم دارند چون مي‌گويند تنها چيزي كه خستگي زحمات يك ساله را از تن‌شان بيرون مي‌كند ديدن چند 20 زيبا در كارنامه فرزندشان است. پس بسته به اين كه يك دانش‌آ‌موز با كداميك از اين 2 گروه پدر و مادر سر و كار داشته باشد شرايط درس‌‌خواندن و آماده شدنش براي امتحان فرق دارد.

وقتي پدر و مادري حتي نمي‌دانند فرزندشان كلاس چندم است پس حتما اين را هم نمي‌دانند كه او چه موقع امتحان دارد، براي همين وقتي دانش‌آموز مشغول درس‌خواندن است اين را هم نمي‌بينند و به آرامش فضاي خانه اهميتي نمي‌دهند. در مقابل پدر و مادرهايي كه نگاهي وسواس‌گونه به درس و امتحان دارند در فصل امتحانات حكومت نظامي به پا مي‌كنند و آنقدر همه شرايط را تحت كنترل مي‌گيرند كه فضاي خانه براي بقيه اعضا آزاردهنده مي‌شود.

اما نه اين راه درست است و نه آن چون بهترين راه، رعايت حد وسط است.

آرامش آري، استرس هرگز

تكليف بچه‌هاي درسخوان كه مشخص است آنها خودشان به صورت اتوماتيك درس مي‌‌خوانند و براي امتحان آماده مي‌شوند. درست برعكس بچه‌هايي كه هميشه بايد به جلو هول‌شان داد و براي ادامه مسير درس‌خواندن تشويق‌شان كرد.

اما بچه چه درسخوان باشد و چه سر به هوا، نياز به توجه دارد و براي اين كه مسيرش هميشه رو به جلو باشد، قطعا داراي نيازهاي ديگري است.

درس و اطلاعات و دانسته‌هاي كتاب‌هاي درسي را نمي‌شود مثل يك قرص با يك ليوان آب قورت داد و بعد دانشمند شد، چون براي يادگرفتن و دانابودن بايد تلاش كرد. پس آنهايي كه فكر مي‌كنند شب امتحان معجزه مي‌شود و تا صبح بيدار ماندن جبران تمام كم‌كاري‌ها در طول سال را خواهد كرد، اشتباه مي‌كنند.البته كسي كه در تمام طول سال درس خوانده و زحمت كشيده باز بي‌نياز از مطالعه در شب امتحان نيست. براي همين شب‌هاي امتحان دقايق و لحظات مهمي است كه براي خوب سپري شدنش بايد آدابي داشت.

اولين دسته از آداب مخصوص خانواده‌هاست. آنها بايد ياد بگيرند وقتي دانش‌آموزشان مشغول آماده شدن براي امتحان است نبايد باهم مشاجره كنند و تنش‌هاي عاطفي راه بيندازند.همين‌طور بايد يادشان باشد كه اگر در چند روز امتحانات، مهماني و رفت و آمدهاي خانوادگي را تعطيل كنند اتفاقي نمي‌افتد.

پدر و مادرها بايد يادشان باشد كه فرزندشان در فصل امتحانات يك زنداني نيست و مثل مواقع ديگر نياز به استراحت و زماني براي فراغت دارد پس بايد فضاي خانه را از حالت قرق شده دربياورند و به جايش فضايي آرام كه در آن كاري غير از درس خواندن از دانش‌آموز خواسته نمي‌شود به وجود بياورند. يك بخش از اين آرامش به سكوت در فضاي خانه مربوط مي‌شود، اما بخش مهم‌تر آن به ايجاد آرامش در قلب و فكر دانش‌آموز، پس بايد از ايجاد ترس و دلهره در بچه‌ها پرهيز كرد و توقعات بيجا و فشارهاي بيش از حد براي مطالعه را كنار گذاشت.

تغذيه بچه‌ها هم خيلي مهم است چون غذاهاي مفيد، سوخت لازم براي مغز به هنگام يادگيري را تامين مي‌كند، اما يادتان باشد بچه‌ها نبايد در اتاق‌هايي كه مثل هتل از آنها پذيرايي مي‌كند حبس شوند.

در موقع امتحان هيچ چيز كسالت‌آورتر از تاكيدات مسلسل‌وار پدر و مادر به درس خواندن نيست مخصوصا پدر و مادرهايي كه كمال‌گرا هستند و به خاطر وسواسي‌بودنشان فقط نمره 20 مي‌خواهند پس لطفا به بچه‌ها استرس وارد نكنيد و آنقدر به آنها يادآوري نكنيد كه امتحان دارند و اگر وقت تلف كنند نمره‌شان 20 نمي‌شود. پدر و مادرها يك كار را هم نبايد انجام دهند آن هم سرزنش بچه‌ها به خاطر امتحاني است كه به خوبي از پس آن برنيامده‌اند و ناراحتي از اين بابت را با پدر و مادر در ميان گذاشته‌اند. پس به جاي سرزنش دانش‌آموز نسبت به موفقيتش در امتحانات بعدي اميدواري و قوت‌قلب بدهيد. دادن انگيزه به بچه‌ها هم كار خوبي است چون پاداش‌ها و تقويت‌كننده‌ها البته اگر گهگاه و بموقع باشند مي‌توانند رغبت درس خواندن را بالا ببرند.

خودت را تكان بده

خانواده‌ها كه وظايفشان را درست انجام دادند نوبت به خود دانش‌آموزان مي‌رسد. پس خيلي مهم است كه رفتار آنها با رفتار خانواده‌شان هماهنگ باشد. اولين كار براي موفق بودن در درس و گرفتن بهترين نتيجه از امتحانات نداشتن اضطراب و فكرهاي آزاردهنده هنگام درس خواندن و قبل از شروع امتحان است. پس بچه‌ها استرس را از خود دور كنيد تا بتوانيد از وقت تعيين شده براي مطالعه قبل امتحان نهايت استفاده را ببريد. شما مي‌توانيد كتاب درسي‌تان را به چند قسمت تقسيم كنيد و زمان مشخصي براي مطالعه هر بخش بگذاريد حتي مي‌توانيد بخش‌هايي را كه بيشتر دوست داريد زودتر بخوانيد و حس مثبت‌ ناشي از يادگيري سريع اين بخش‌ها را براي مطالعه ساير بخش‌ها ذخيره كنيد. باور كنيد كسي كه حس مثبت دارد و هميشه اميدوار است نصف بيشتر راه را رفته است پس قبل از شروع يك كتاب و آماده شدن براي امتحان يك درس هرگز به خودتان نگوييد كه نمي‌توانيد از پس اين امتحان برآييد. به جايش به خودتان بقبولانيد كه شما مي‌توانيد و قرار است بهترين باشيد. بچه‌ها لطفا هنگام مطالعه اجازه ندهيد حواستان پرت شود و هر وقت فكر كرديد دارد اين اتفاق مي‌افتد به خودتان استراحت بدهيد و با اين كار خودتان را از دست حواس‌پرتي و خيالبافي رها كنيد.

وقتي با اين روش‌ها خوب درس خوانديد و براي امتحان آماده شديد چند كار را هم وقتي به حوزه امتحاني رسيديد، رعايت كنيد. مثلا قبل از شروع امتحان آنقدر از همكلاسي‌هايتان سوال نپرسيد و با دور كردن اضطراب و افكار پريشان از ذهن خود، عضلاتتان را شل كنيد و نفس‌هاي عميق بكشيد. وقتي برگه امتحاني هم به دستتان رسيد سعي كنيد اول به سوالات آسان‌تر پاسخ دهيد و وقتتان را براي سوالات پيچيده‌تر بگذاريد. يادتان باشد اگر همه سوالات را بلد بوديد و زود به همه آنها پاسخ داديد در تحويل برگه امتحان به مراقبان عجله نكنيد تا مبادا سوالي را بي‌پاسخ رها كرده باشيد.

مديران بخوانند

فقط بايد جاي يك دانش‌آموز بود تا اهميت امتحان و پشت سر گذاشتن يك دوره تحصيلي همراه با موفقيت را درك كرد، اما بعضي وقت‌ها مديران و برنامه‌ريزان اين موضوع را فراموش مي‌كنند. همه آنهايي كه به مدرسه يا دانشگاه رفته‌اند و امتحان‌دادن را تجربه كرده‌اند خوب مي‌‌دانند كه برنامه‌هاي امتحاني چقدر دير به دست بچه‌ها مي‌رسد به طوري كه آنها در اواخر دوره آموزشي‌شان خبردار مي‌شوند كه چه روزهايي امتحان دارند. اينجاست كه مديران بايد وارد عمل شوند و با مشخص كردن برنامه‌هاي امتحان از همان اول سال يا چند هفته قبل از شروع امتحانات تكليف همه را مشخص كنند.

آنها بايد فاصله بين جلسات امتحان را هم با توجه به سختي و آساني درس‌ها تنظيم كنند و وقتي برنامه امتحانات را نوشتند ديگر تغييري در زمان آن ايجاد نكنند چون اين كار خودش دلهره مي‌آورد. پرهيز از برگزاري امتحانات با وقت بسيار كم هم از كارهاي ضروري مديران است چون اين كار فقط آنهايي را كه امتحان مي‌‌دهند دستپاچه مي‌كند، اما برنامه‌ريزي‌هاي درست وقتي جواب مي‌دهد كه با ساير امكانات همراه باشد. مثلا تهويه محل برگزاري امتحان مناسب باشد، نور فضا كم نباشد يا صندلي‌ها لق و شكسته نباشند خوب است كه آب هم در دسترس بچه‌ها باشد.

مراقبان جلسه امتحان هم بايد به درستي انتخاب شوند و ياد بگيرند كه نبايد بالاي سربچه‌ها زياد بايستند، اشتباهات نوشتاري را به آنها گوشزد كنند يا با ساير همكارانشان بلندبلند حرف بزنند.

معلم‌ها بخوانند

چقدر از ما كه حالا بزرگ شده‌ايم و مدارج دانشگاهي را هم پشت‌سر گذاشته‌ايم يادمان مي‌آيد كه معلم‌ها و استادان‌مان به خاطر اشتباهاتي كه سر كلاس‌هاي درس داشته‌ايم حواله‌مان را به روز امتحان داده‌‌اند؟ حتما اكثر قريب به اتفاق‌مان. پس حالا خوب درك مي‌كنيم كه تهديد شدن از سوي معلم چه طعمي دارد و دلهره انتقام‌گيري در امتحان چه مزه‌اي! پس روي سخن‌مان به معلم‌ها است: «جلسه امتحان دادگاه حسابرسي نيست و امتحان انتقام نيست، دانش‌آموز هم نمي‌تواند مجرم باشد».

اما بعضي از بچه‌ها با همين دلهره پاي ميز امتحان مي‌نشينند دلهره‌اي كه حتي مي‌تواند باعث فراموشي آموخته‌هايشان بشود.

بعضي معلم‌ها يك كار ديگر هم مي‌كنند يعني پس از اتمام كلاس‌ها بچه‌ها را از امتحان مي‌ترسانند و تاكيد مي‌كنند كه امتحان، امتحان سختي خواهد بود. اين كار اشتباهي است و به جاي آن مي‌شود گفت كه همه سوالات از كتاب درسي بچه‌ها‌ست و هر كس خوب درس بخواند مي‌تواند به راحتي از پس امتحان بربيايد.

تنظيم درست سوالات هم وظيفه مهم معلم‌ها است و خوب است همه آنها به اصول سنجش و اندازه‌گيري خصوصا سطح دشواري سوالات پايبند باشند و باور كنند كه هدف امتحان نه سنجش ندانسته‌هاي دانش‌آموزان كه ارزيابي دانسته‌هاي آنان است.

امتحان غول نيست

ترس از «سنجيده شدن» يك احساس طبيعي است، اما باور كنيد امتحانات مدرسه و دانشگاه غول نيستند. اگر يك بار براي هميشه تكليف‌مان را با خودمان روشن كنيم كه هدف از امتحان چيست و چرا امتحان برايمان مهم است آن وقت نه به خود و نه به فرزندانمان فشار بيش از حد وارد نمي‌كنيم. بايد قبول كنيم كه گرفتن نمره 20 هدف خوبي براي درس‌خواندن نيست،‌ اما اگر اين نمره نشان دهد كه ما همه چيز را به خوبي ياد گرفته‌ايم مي‌تواند‌ مهم باشد. پس خوب است از امروز به بعد نگرشمان به امتحان را عوض كنيم و چه دانش‌آموز هستيم و چه پدر و مادر بدانيم كه امتحان فقط راهي براي تعيين سطح يادگيري و رفع مشكلات درسي است. اگر اين‌گونه فكر كنيم ديگر با رسيدن فصل امتحانات دلشوره نمي‌گيريم و براي اين كه فرزندمان را تحريك به درس‌خواندن كنيم او را با دوستان و همسايه‌ها و همسالانش مقايسه نمي‌كنيم. خوب است بدانيم راه رسيدن به موفقيت فقط از نمره 20 نمي‌گذرد بلكه آن چيزي كه از ما انساني موفق مي‌سازد داشتن برنامه، هدف و اعتماد به نفس است.

حميد بروغني

 
 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 9:00 AM

صبح زود از خانه بيرون زده بود. آخرين روز اين كارش بود و همه چيز معلوم مي‌شد. اين كار تا مدت‌ها جلوي ديد عموم بود و برايش ارزش ويژه‌اي داشت.

دوربين شكاري را به دست گرفت. همه چيز سر جاي خودش بود. نگاهي سريع اما كلي به راست و چپ انداخت.

 

بايد دقيق مي‌ديد. همه جزئيات كار از نظر او اهميت داشت. اگر همه چيز به درستي سر جايش قرار مي‌گرفت آن حسي را كه او داشت، منتقل مي‌كرد و اگر درست هم قرار نمي‌گرفت كه ...

ديروز كه در جلسه‌اي براي قرارداد بعدي جمع شده بودند، همه از كارش بسيار تعريف كرده و خواستار تمديد قرارداد با او شده بودند و حتي مكان بعدي كار هم مشخص شد، ولي براي او اين كار اهميت ويژه‌اي داشت. تمام خاطراتش را با آن تقسيم كرده بود و كوچك‌ترين اشتباه برايش قابل جبران نبود.

آستين‌ها را بالا زد و با بچه‌هاي تيم مشغول كار شد.

هوا آرام‌آرام داشت گرم مي‌‌شد، شايد هم او تب كرده بود. فقط برايش آن گوشه از كار مهم بود. ديگر داشت از هوش مي‌رفت. اصلا حواسش‌ به زمان نبود. آنقدر غرق كار شده بود كه همه چيز دنيا را در اين نقطه مي‌ديد.

وقتي از داربست براي استراحت پايين آمد ساعت از 2بعدازظهر هم گذشته بود. همه كاركنان ناهارشان را خورده بودند و براي صرف چاي روي چمن‌ها زير سايه درختي لم داده بودند. او اما اول به غذاي دست نخورده‌اش و بعد از ته‌دل به آسمان نگاهي انداخت. ديگر حرفي باقي نمانده بود. همه حرف‌ها و درددل‌ها را گفته بود. پس به طرف داربست‌ها به راه افتاد و از آنها بالا رفت.

***

بالاخره كار تمام شد. همه گروه با هم دست دادند و با رضايت از كار صحبت كردند. حتي يكي از افراد شركت طرف قرارداد هم آمده بود. دستش را با گرمي فشرد و بسيار از او تشكر كرد. او هم انگار راضي شده بود. همه وجودش چشم شد و دوربين را باز به دست گرفت. هنوز تا شب چند ساعتي مانده بود.

خورشيد داشت غروب مي‌كرد و منظره جالبي به وجود آورده بود. او اما آرام‌آرام از پشت دوربين از راست به چپ چشم‌هايش را گرداند همه بچه‌ها بودند. همه كساني كه حالا نبودند و جايشان پشت همان سنگرها بي‌حركت مانده بود.

جلوتر آمد. يكي از بچه‌ها داشت نماز مي‌خواند. اسمش را درست يادش نمي‌آمد. كمي جلوتر آمد. يكي ديگر از بچه‌ها نامه‌اي مي‌خواند و لبخندي گوشه لبانش بود. جلوتر از آن خودش را ديد كه راديوي كوچك 2موج را بغل گوشش گرفته بود و خوابش برده بود. قلبش تند تند مي‌زد. آن گوشه از كار، زيباترين قسمت شده بود. همان‌طور كه مي‌خواست.

آن ويلچر از پشت، عجب تلالويي داشت.

اين بهترين هديه‌اي بود كه مي‌توانست به روح برادرش تقديم كند. او داشت با آرامش به غروب خورشيد نگاه مي‌كرد و انگار نه انگار كه وسط اتوبان بود. انگار در همان فضاي جبهه مانده بود و آنجا آرام‌ترين جا بود.

دريچه‌هاي دوربين از اشك چشمانش تار شدند. ياراي نگاه كردن نداشت. كسي كه روي ويلچر نشسته بود پشتش به او بود. او اما آن ويلچر و آن غروب را خوب به خاطر داشت و همين هم برايش كافي بود.

كار خوب شده بود.

 

بهاره سديري

 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 8:58 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 43

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6007712
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی