خاطره

خاطره

63096659244349059367.jpg;

  بهلولگروهى را دید که مسجدى مى سازند و ادعا مى کنند که براى خداست ، او بر سنگى نوشت : بانى این مسجد بهلول است و آنرا شبانه بر در مسجد نصب کرد. روزبعد که کارگران سنگ را دیدند به هارون الرشید ماجرا را گفتند او بهلول را حاضر کرد و پرسید چرا مسجدى را که من مى سازم به نام خودت کرده اى ؟

بهلولگفت اگر تو مسجد را براى خدا مى سازى بگذار نام من بر آن باشد خدا که مى داند بانى مسجد کیست ، او که در پاداش دادن اشتباه نمى کند. اگر براى خداستچه نام من باشد چه نام تو این که مهم نیست . بهلول با این کار به او فهماند که قصد قربت ندارد بلکه قصد شهرت و نام دارد. به همین جهت قرآن اعمال کفار را به سراب تشبیه مى کند که بنظر آب مى آید امّا واقعیتى ندارد: (وَالَّذینَ کَفَروُا اَعْمالُهُم کَسَرابٍ بِقیعَة یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً) [18]

اعمال کافران همچون سرابى است در بیابان خشک ، که انسان تشنه آنرا آب مى پندارد.

اصولا اسلام ، عملى را صالح مى داند که هر چهار عنصر آن نیک باشد: عمل ، انگیزه ، وسیله و شیوه .

نهتنها در ابتداى کار قصد قربت لازم است ، بلکه در طول عمل باید قصد قربت دوام داشته باشد، والاّ کلّ عمل باطل است . اگر موتور هواپیما حتى دقیقه اىاز کار بیفتد سقوط حتمى است . شرک و ریا در نیّت ، حتى اگر یک لحظه باشد تمام عمل را حبط و نابود مى کند.

[18] - سوره نور، آیه 39.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 23 دی 1394  ] [ 2:01 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

نماز خواندن حر پشت سرامام حسین (علیه السلام)

نماز خواندن حر پشت سرامام حسین (علیه السلام)

42920840059285702351.jpg;


  بعد از اینکه حربن یزید ریاحی جلوی امام حسین (ع) را گرفت و درجایی نگاه داشت وقت نماز رسید. امام (ع) خواست با یارانش نماز بخواند.

«حجاب بن مسروق جعفی»‌اذان ظهر را گفت . امام قبل از نماز بین دو لشکر ایستاد و سپس رو به سپاه «‌حر»‌کرد و اتمام حجت نمودو خطبه‌ای خواند.
پس از اتمام خطبه و خواندن اذان ظهر، امام به حر فرمود: شما با اصحابت نماز بخوان و من هم با اصحاب خود.
«حر »‌گفت : «‌نه، شما نماز بخوان و ما پشت سر شما نماز می‌خوانیم. هر دو سپاه به امام حسین (ع) اقتدا کردند و نماز ظهر را خواندند و نتیجه این نمازرستگاری حر و بازگشتش به سوی امام بود.

 

منبع:سوگنامه آل محمد (ص). ص 218


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 23 دی 1394  ] [ 1:59 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

گفتگوی نبیره شیطان با پیامبر اکرم

گفتگوی نبیره شیطان با پیامبر اکرم

پیامبر با شیطان

  امام صادق(علیه‌السلام) حکایت فرمود:

  روزىپیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در بین کوه‌هاى مکه قدم مى‌زد، چشمش به مردى بلند قامت افتاد، به او فرمود: تو از جنّیان هستى، اینجا چه مى‌کنى؟

گفت: من "هام" فرزند "هیثم" فرزند "قیس" فرزند "ابلیس" هستم .

حضرت فرمود: بین تو و ابلیس دو پدر فاصله است؟

گفت: آرى. فرمود: چند سال عمر کرده‌اى؟

پاسخداد: به مقدار عمر دنیا، آن روزى که قابیل، هابیل را کشت، من نوجوان بودم ومى‌شنیدم که آن دو چه مى‌گویند؛ و کار من این بود که بین افراد تفرقه و دشمنى ایجاد مى‌کردم، و بر بام خانه‌ها و سر دیوارها مى‌رفتم و شور و شیون به راه مى‌انداختم، و سعى داشتم که افراد صله رحم نکنند، نیز خوراک و طعام انسان‌ها را فاسد مى‌گرداندم .

حضرت رسول اکرم(صلوات الله علیه) فرمود: کارهاى بسیار زشت و خطرناکى را انجام داده‌اى .

"هام"گفت: مدت‌ها است توبه کرده‌ام و توسط حضرت نوح(علیه‌السلام) هدایت گشتم و سوار کشتى او شدم، من همراه حضرت هود(علیه‌السلام)، در مسجد هنگام عبادت بادیگر مؤمنین حضور داشتم، و با حضرت إلیاس(علیه‌السلام) در جریان ریگ‌هاى بیابان بودم؛ و آن هنگامى که خواستند حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را در آتشبیندازند حضور داشتم؛ و چون خواستند حضرت یوسف(علیه‌السلام) را به چاه افکنند کنارش بودم، او را در بغل گرفته و آهسته در چاه نهادم، همچنین در زندان، مونس و همدم او بودم .

و نیز مدتى با حضرت موسى(علیه‌السلام) بودم و مقدارى از تورات را به من تعلیم نمود و فرمود: چنانچه حضرت عیسى را ملاقات کردى، سلام مرا به او برسان، و حضرت عیسى(علیه‌السلام) مقدارى از انجیل را به من تعلیم داد و سپس فرمود: سلام مرا به حضرت محمد(صلّى الله علیه و آله) برسان .

بهمقدار عمر دنیا، آن روزى که قابیل، هابیل را کشت، من نوجوان بودم و مى‌شنیدم که آن دو چه مى‌گویند؛ و کار من این بود که بین افراد تفرقه و دشمنى ایجاد مى‌کردم، و بر بام خانه‌ها و سر دیوارها مى‌رفتم و شور و شیون به راه مى‌انداختم، و سعى داشتم که افراد صله رحم نکنند، نیز خوراک و طعام انسان‌ها را فاسد مى‌گرداندم .

پس یا رسول الله! سلام حضرت عیسى بر تو باد.

رسول خدا(صلوات الله علیه) فرمود: سلام خدا بر او باد و نیز سلام بر تو که سلام رسان هستى، اى هام! چنانچه خواسته‌اى دارى، بگو؟

هامگفت: آرزوى من آن است که خداوند تو را براى هدایت و نجات امّت نگه دارد و این که امّت، صادقانه مطیع وصىّ و خلیفه‌ات باشند، چون که امّت‌هاى گذشته به جهت مخالفت و دشمنى با اوصیاى پیغمبرانشان هلاک شدند، و تقاضاى دیگر من آن است که مقدارى از قرآن را به من بیاموزى تا در نماز بخوانم

پیامبر اکرم به امام على(علیهماالسلام) فرمود: یا على! "هام" را تعلیم ده و با او مدارا کن .

هام اظهار داشت: یا رسول الله ! این شخص کیست؟ تا همدم او باشم، چون جنّیان فقط تابع پیغمبر و یا خلیفه او هستند.

حضرت فرمود: اى هام! خلیفه دیگر انبیاء چه کسانى بودند؟

گفت:خلیفه آدم فرزندش "شیث" بود، خلیفه نوح، "سام"، خلیفه هود، "یوحنّا" پسر عموى هود بود و خلیفه ابراهیم،" اسماعیل"، خلیفه اسماعیل، "اسحاق"، خلیفه موسى، "یوشع"، خلیفه عیسى، "شمعون"، و اینها خلیفه پیغمبران خود گشتند، چونزاهدترین افراد نسبت به دنیا و راغب‌ترین آنها در آخرت بودند.

پیامبرخدا فرمود: در کتاب‌هاى آسمانى چه کسى خلیفه من معرفى شده است؟ گفت: در تورات، شخصى به نام «ایلْیا» ذکر شده؛ پس حضرت فرمود: این شخص، همان «ایلیا» است؛ و یکى از نام‌هاى دیگر او، حیدر است .

سپس "هام" بر حضرت على (علیه‌السلام) سلام کرد.

پس از آن حضرت على(علیه‌السلام) بعضى از سوره‌هاى قرآن را به "هام" نبیره شیطان تعلیم نمود.


برگرفته از خرایج راوندى، ج 2، ص 856- 858، ح 72/ بصائر الدّرجات، ص 121، ح 13.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 23 دی 1394  ] [ 1:58 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

کمک گرفتن در وضو

کمک گرفتن در وضو

13831852061951158605.jpg;

  وشاء می‏گوید: خدمت حضرت رضا علیه ‏السلام رسیدم، نزد حضرت ظرف آب بود، که می‏خواستند وضوء بگیرند، من نزدیک رفتم تا آب روی دست حضرت بریزم، نگذاشتند و فرمود: دست نگه‏دار ای حسن! عرض کردم: چرا مرا نهی فرمودید و نگذاشتید روی دستان شما آب بریزم نخواستید که من اجر ببرم؟

حضرت فرمود: تو اجر ببری و من وزر؟

عرض کردم: چگونه اینطور است؟

فرمود: آیا نشنیده‏ای خدای عزوجل می‏فرماید: «فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه أحدا، » [1] .

پس کسی که امید دارد لقاء پروردگارش را، باید عمل صالح انجام دهد و بر عبادت پروردگارش احدی را شریک نکند.
من وضوء می‏گیرم برای نماز، این وضوء عبادت است، اما اکراه دارم که در آن احدی با من شرکت کند. [2] [3] .

سجده‏ی امام رضا در توفان

امام رضا علیه‏السلام فرمود:

«درسجده بودم که باد (سختی) وزید و هر کس به دنبال پناهگاهی می‏گشت و من همچنان در سجده بر خدایم می‏نالیدم تا هوا آرام شد [4] [5] .

[1] سوره‏ی کهف آیه آخر.

[2] بحار، ج 49، ص 104 به نقل از کافی ج 3.

[3] ص 69، مجالس الشیعه، ص 340 و 341.

[4] بحارالأنوار، ج 85، ص 162.

[5] جامع آیات و احادیث نماز، ج 2، ص 541.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 23 دی 1394  ] [ 1:57 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]