نماز نوجوانان
حسن بن قارن مىگوید: از امام رضا(ع) در مورد شخصى پرسیدند که پسر نوجوانش را به انجام نماز وادار مىکند و این فرزند گاهى نماز را ترک مىکند. امام فرمود: این پسر چند سال دارد؟ گفتند: آقا، 8 ساله است. حضرت رضا(ع) با تعجب فرمود: سبحان اللّه! 8 ساله است و نمازش را ترک مىکند؟! گفته شد! بچه است گاهى خسته و ناراحت مىشود. امام فرمود: هر طورى که راحت است نمازش را بخواند.(1)
1. وسائل الشیعه، ج 4، ص 20.
ادامه مطلب
خاطره اى از شیخ رجبعلى خیاط
آقاى سید قاسم شجاعى از مبلغین توانا و موفق مجالس مذهبى در خاطرات خود آوده است:
من از نوجوانى به سخنرانى و روضه خوانى در محافل دینى و مذهبى اشتغال داشتم و لحن و سخن گرم من موجب شده بود که به مجالس زیادى دعوت شوم. از جمله روزهاى هفتم ماه به منزل جناب مرحوم آقاشیخ رجبعلى خیاط نرسیده به بازارچه، بعد از کوچه سیاهها می رفتم. از پلهها بالا مىرفتیم ودر منزل ایشان براى خانمها روضه مىخواندیم. اتاق جناب شیخ هم طبقه پائینآن قرار داشت. روزى بعد از اتمام منبر به طبقه پائین آمدم و براى اولین بار با جناب شیخ برخورد کردم، کلاههائى دستش بود و گویا عازم بازار بود، سلام کردم، یک نگاه به صورت من کرد و فرمود: پسر پیغمبر و نوکر امام حسین(ع) نمازش تا الآن نمىماند!!
(در آن هنگام من سیزده ساله بودم) گفتم: چشم، در حالتى که دوساعت به غروب مانده بود و آن روز مهمان بودم و تاآن ساعت نمازم را نخوانده بودم. امّا آن مرد الهى به محض اینکه به صورتم نگاه کرد این حالت را در من دیده و گوشزد فرمود.(1) و این یادآور سخن امامصادق(ع) است که فرمود: فضل الوقت الاوّل على الآخر کفضل الآخرة على الدّنیا؛(2) برترى نماز اول وقت بر آخر وقت، همانند برترى آخرت بر دنیاست.
1. کیمیاى محبت، ص 225.
ادامه مطلب
پسرم این راه (راه آخرت) بیمناک است!
«قطب راوندی» روایت کرده است که عیسی(ع) بعد از مرگ مادرش، وی را صدا زد و گفت: ای مادر با من سخن بگو! آیا دوست داری به دنیا برگردی؟ مادرش پاسخ داد: آری، به این امید که در دل شب های سرد برای خدا نماز بگزارم و در روزهای گرم روزه بگیرم! پسرم این راه (راه آخرت) بیمناک است!
(مستدرک الوسائل، جلد 6، صفحه 338، حدیث. 31)
ادامه مطلب
نماز عجیب
نماز عجیب:

خدمت حضرت رسول خدا(ص) آمد ،حضرت فرمود با گوسفندات چه کردی؟
عرضکرد ای رسول خدا داستان شگفت آوری برای آن هاست ،حضرت فرمود :چه قصه ای ؟عرض کرد ای رسول خدا در آن میان که به نماز ایستاده بودم ناگاه گرگی بر گوسفندان حمله کرد،به خود گفتم پروردگارا نمازم ،گوسفندانم ،شیطان بدلم افکند که ای اباذر کجایی تو؟ اگر گرگ ها بر گوسفندانت حمله کنند تو در نمازباشی ،تمام آن ها را نابود کنند و چیزی برای زندگی تو در دنیا به جا نمی ماند .
بهشیطان گفتم توحید خدا و ایمان به محمد رسول خدا (ص) و دوستی برادرش آقای مردم ُعلی بن ابی طالب و دوستی امامان طاهرین و پاکیزگان از نسل علی و دشمنی دشمنانشان برای من باقی می ماند و هر چه که از دنیا از دست برود بعد از این باطل است ،سپس مشغول نماز شدم ،گرگ آمد و گوسفندی را گرفت و رفت به طوری که من می دیدم ناگاه شیری به گرگ رو آورد و او را پاره کرد و دو نیم کرد و گوسفند را خلاص کرد و بلکه برگرداند .بعد فریاد زد ای اباذر سرگرم نمازت شو که همانا خدای سبحان مرا مامور نگهداری گوسفندان تو کرده تا زمانیکه نمازت را بخوانی ،من مشغول نماز شدم .شگفتی مرا فرا گرفت که جز خدای سبحان کسی نمی دانست سپس شیر آمد و گفت برو به سوی محمد (ص)و از طرف من به او سلام برسان و به او خبر ده که همراه و صحابه ات را خدا گرامی داشت .شیریرا موکل کرد برای نگهداری گوسفندانش ،سپس رسول خدا شادمان شد و اطرافیانش از شنیدن این قصه تعجب کرند.
اگر نه روی دل اندر برابرت دارم
من این نماز حساب نماز نشمارم
مراد من ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
و گر نه این چه نمازی بود که من با تو
نشسته روی به محراب و دل بیازارم
منبع: (کتاب:درسنامه تبلیغی احکام -مولفین:حسن هرمز ُمحمود محمدی)
ادامه مطلب
