گروه اقتصادی برهان/محسن صمدی؛ بودجهی سال 1390 از جهاتی مهمترین سند مالی دولت در چند سال اخیر است:
آیا بودجهی 90منویات رهبری را اجرا میکند؟
|
تولید ملی حمایت ایرانی
| ||
|
|
محسن صمدی/ نقدی بر دخل و خرج یک سال کشور؛
آیا بودجهی 90منویات رهبری را اجرا میکند؟
برخی معتقدند بودجهی 90، خواستهای مقام معظم رهبری را دنبال میکند و برخی دیگر نیز میگویند: «وجود برخی شاخصها و هدفگذاریها این شائبه را به وجود آورده که بودجهی سال 90،خیلی به دنبال خواست رهبری نیست.» دکتر «محسن صمدی»، استاد دانشگاه در تحلیلی به این موضوع پرداخته است.
گروه اقتصادی برهان/محسن صمدی؛ بودجهی سال 1390 از جهاتی مهمترین سند مالی دولت در چند سال اخیر است:
اول: به دلیل آن که اولین بودجهای است که در چارچوب برنامهی پنج سالهی پنجم تهیه شده است. برنامهای که توسط دولت فعلی تنظیم شده و همین دولت در تهیه و تدوین آن نقش اساسی داشته است. بنابراین انتظار میرود هماهنگی کاملی بین اهداف برنامهی پنجم و بودجهی سال 90 برقرار گردد.
دوم: اینکه بودجهی 90 اولین بودجهی پیشنهادی است که در اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها تقدیم میگردد، قانون به عنوان گام اول در طرح تحول اقتصادی، تعیین کننده و تأثیرگذار بوده و در سرنوشت اقتصادی کشور به مثابه نقطهی عطفی محسوب میگردد.
از جهت سیاسی نیز این بودجه در زمانی تقدیم میگردد که اردوگاه غرب دچار رکود اقتصادی و نابسمانیهای متعددی در مواجهه با مسایل داخلی و نیز ناآرامیهای سیاسی در سطح منطقه میباشد. بنابراین بودجهی 90 باید با دقتی بیش از پیش مورد بحث و تبادل نظر قرار گیرد به طوری که نه تنها اهداف و برنامههای بالادستی، بهخصوص اهداف مندرج در افق چشم انداز و سیاستهای کلی نظام در بخشهای مختلف را پوشش دهد، بلکه متناسب با شرایط خاص زمانی و مکانی منطقه، منعکس کنندهی انتظارات و خواستههای دولت و ملت باشد.
در این راستا دولت محترم با زمان محدودی که پس از تصویب و ابلاغ برنامهی پنج سالهی پنجم در اختیار داشته است، حداکثر سعی خود را در تهیه و تنظیم بودجه، معمول نموده که از این نظر شایان تقدیر است، اما با توجه به ملاحظات فوق باید دید بودجهی پیشنهادی تا چه اندازه با اهداف بالادستی و معیارهای مورد انتظار در تهیه و تدوین بودجهی سال آینده، منطبق میباشد؟ این مسأله را با مروری بر چند نکتهی زیر مورد بررسی قرار میدهیم:
1.الگو یا مدل مفهومی بودجه؛ اولین نکتهای که در بررسی بودجه باید مدنظر قرار گیرد، روششناسی بودجه و گونهشناسی حاکم بر تهیه و تدوین بودجهی پیشنهادی است. این اولین پیش فرضی است که باید بر روی آن به توافق برسیم. در غیر این صورت، دیدگاهها و زاویهی آن از هم فاصله میگیرد که قابل جمعبندی و اتفاق نظر نبوده و به همان نسبت راهگشا و قابل استفاده نیز نخواهد بود. علیرغم این اصل بدیهی، باید گفت شاکلهی کلی بودجهی 90 فاقد الگو و مدل مفهومی خاصی میباشد. این در حالی است که بنابر الزامات قبلی مقرر بود بودجهی 90 به تبعیت از برنامه در شکل و محتوی، مطابق با الگوی اسلامی – ایرانی تدوین گردد.[1] طرف نظر از ضرورت حضور مبانی اررشی در بودجه از نظر مبانی بودجه نویسی نیز، بودجهی 90 را علیرغم تأکیدات قوانین قبلی نمیتوان یک بودجهی عملیاتی دانست. زیرا بر مبنای خروجی هدفمند و به عبارت دیگر تأمین نیاز مالی برای عملیات مشخصی تنظیم نشده بلکه نگاه آن بیشتر بخشی و دستگاهی است.
اگر نمیتوان در کوتاه مدت الگوهای کامل و ایدهآلی از ارزشهای اسلامی- ایرانی در بودجه ریزی ارایه داد، تا حد امکان تلاش کنیم به شاخصها و معیارهای تعریف شده و در دسترس نزدیکتر شویم.
2. نکتهی دیگر این که بودجهی سالانه در واقع سیاههی اقدامهای اجرایی دولت در طول یک سال مالی میباشد و بنابراین اول؛ باید از خوانایی و شفافیت لازم برخوردار باشد و دوم؛ ابزار لازم برای سنجش موفقیتها و ناکامیها در اجرا را به دست آورد. از این منظر بودجهی 90 باید سهم و نسبت خود را با شاخصهای کلیدی مندرج در برنامهی پنجم و سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری به وضوح مشخص کند. به نحوی که این سهم به عنوان جزیی یکساله از یک برنامهی پنجساله و یا جزءِ یکسالهای از برنامهی چشم انداز 20 ساله، در متن بودجه و یا در پیوستهای آن، خود را نشان داده و قابل سنجش باشد. بعضی از شاخصهای کلیدی که در اسناد بالادستی دارای مقادیر کمی مشخص بوده و لذا در اسناد فرودست از جمله بودجهی سالیانه[2] لازم الاجراست، به شرح زیر قابل بررسی است.[3]
· تحقق رشد مستمر و پرشتاب اقتصادی به میزان حداقل 8 درصد نرخ رشد سالیانهی تولید خالص داخلی با:
· توسعهی سرمایهگذاری از راه کاهش شکاف پسانداز- سرمایهگذاری با حفظ نسبت پسانداز به تولید ناخالص داخلی حداقل در سطح 40 درصد و جذب منابع و سرمایههای خارجی.
· ارتقای سهم بهرهوری در رشد اقتصادی به یک سوم در پایان برنامه.
· واریز سالانه حداقل 20 درصد از منابع حاصل از صادرات نفت، گاز و فرآوردههای نفتی به صندوق توسعهی ملی.
· کاهش فاصلهی دو دهک بالا و پایین درآمدی جامعه به طوری که ضریب جینی به حداکثر 35 درصد در پایان برنامه برسد. انجام اقدامهای ضروری برای رساندن نرخ بیکاری در کشور به 7درصد.
· توسعهی بخش تعاون با هدف توانمندسازی اقشار متوسط و کم درآمد جامعه به نحوی که تا پایان برنامهی پنجم، سهم تعاون به 25درصد برسد.
· توسعهی کمی و کیفی بیمههای سلامت و کاهش سهم مردم از هزینههای سلامت به 30 درصد تا پایان برنامهی پنجم.
· افزایش بودجهی تحقیق و پژوهش به 3 درصد تولید ناخالص داخلی تا پایان برنامهی پنجم و افزایش ورود دانش آموختگان دورهی کارشناسی به دورههای تحصیلات تکمیلی به 20درصد.
· دستیابی به جایگاه دوم علمی و فنآوری در منطقه و تثبیت آن در برنامهی پنجم.
همانگونه که ملاحظه میگردد، رد پای شاخصهای کلیدی فوق در بودجهی سال 90 به وضوح قابل پیگیری و سنجش نیست. به عنوان مثال، مشخص نیست رشد مستمر و پرشتاب اقتصادی، به میزان حداقل سالیانه 8 درصد چگونه و از چه راهی قابل تحقق است؟ همچنین نیل به اهداف کیفی برنامه که در قالب شاخصههایی مانند؛ «ضرورت برقراری توازن منطقهای»، «رفع محرومیت»، «کاهش فاصله بین شهر و روستا»، که جملگی حاکی از ضرورت توجه به اصل «عدالت» در مقابل «پیشرفت»، در رهنمودهای مقام معظم رهبری است، باید در بودجهی سالانه به نحو مطلوب و قابل سنجشی منعکس گردد.
در پایان بدون اینکه قصد ورود به جزییات و ارقام ریز بودجه را داشته باشیم، توجه به این نکته را لازم میدانیم که از آنجا که بودجه برنامهی اجرایی و مالی حکومت اسلامی است، در شکل و محتوای خود باید انعکاس دهندهی ارزشها و آرمانهای جامعه بوده و اگر نمیتوان در کوتاه مدت الگوهای کامل و ایدهآلی از ارزشهای اسلامی- ایرانی در بودجه ریزی ارایه داد، تا حد امکان تلاش کنیم به شاخصها و معیارهای تعریف شده و در دسترس نزدیکتر شویم.(*)
[1] ـ در نامهی ابلاغیهی سیاستهای کلان برنامهی پنجم توسط مقام معظم رهبری آمده است: «انظار دارم در دروهی پنجسالهی آینده اقدامهای اساسی برای تدوین الگوی توسعهی ایرانی- اسلامی که رشد و بالندگی انسانها بر مدار حق، عدالت و دستیابی به جامعهای متکی بر ارزشهای اسلامی، انقلابی و تحقق شاخصهای عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آن است، توسط قوای سه گانهی کشور صورت گیرد.»
[2] ـ در سند چشم انداز، در آخرین بند مقدمه آمده است: «لازم است جهتگیریهای مندرج در سند چشم انداز و سیاستهای کلی نظام در تدوین تمامی لوایح برنامهای، بودجهای و عملیات اجرایی مورد عمل قرار گیرد.» همچنین در بند 33 سیاستهای کلان برنامهی پنجم توسعه آمده است: «برقراری ارتباط کمی و کیفی میان برنامهی پنج ساله و بودجههای سالیانه با سند چشم انداز با رعایت شفافیت و قابلیت نظارت. «که این تعابیر همگی حاکی از اهمیت ارتباط منطقی بین اهداف سالانه با برنامههای بلند ملت است.»
[3]ـ مآخذ: سیاستهای کلان برنامهی پنجم توسعه – ابلاغی مقام معظم رهبری- در این گزارش ضمن پایبندی به متن اصلی، شماره ردیفها، بر اساس اهمیت موضوع مرتب شده است.
آیا بودجهی 90منویات رهبری را اجرا میکند؟ لطف الله فروزنده/ تبیین بیانات رهبرانقلاب در بارگاه رضوی (4)؛
افزایش بهرهوری با حرکت جهادگونه
«من به مسئولان کشور توصیه میکنم که در زمینهى اهمیت ارتقاء سهم بهرهورى در رشد اقتصادى کشور با مردم حرف بزنند؛ بگویند ارتقاء سهم بهرهورى در رشد اقتصادى کشور و همچنین کاهش فاصلهى درآمدى دهکهاى بالا و پایین جامعه چقدر اهمیت دارد. این فاصلهها و شکافها مطلوب مانیست؛ اسلام این را نمىپسندد.»
گروه اقتصادی برهان؛ «من به مسئولان کشور توصیه میکنم که در زمینهى اهمیت ارتقاء سهم بهرهورى در رشد اقتصادى کشور با مردم حرف بزنند؛ بگویند ارتقاء سهم بهرهورى در رشد اقتصادى کشور و همچنین کاهش فاصلهى درآمدى دهکهاى بالا و پایین جامعه چقدر اهمیت دارد. این فاصلهها و شکافها مطلوب مانیست؛ اسلام این را نمىپسندد.» برای تبیین این بخش از فرمایشات مقام معظم رهبری در جمع زائران و مجاوران بارگاه ملکوتی اما رضا(علیه السلام)، با «لطف الله فروزنده» به گفتوگو نشستهایم.
- مقام معظم رهبری در بخشی از بیانات خود در بارگاه ثامنالحجج (علیه السلام) به چند مورد در راستای حرکت جهادگونه اشاره کردند که یکی از آنها بیان « اهمیت ارتقای سهم بهرهوری در رشد اقتصادی کشور» بود. بهرهوری چیست و چه اثراتی بر اقتصاد کشور دارد؟
بر اساس سند چشمانداز، ما باید قطب اول اقتصادی در منطقه باشیم، از نظر علمی اول باشیم و هویت اسلامی-ملی را شکل دهیم و جنبهی الهامبخشی داشته باشیم.
الآن کشور ما در زمینهی فنآوری اطلاعات و فنآوریهای جدید و نوین و تولید علم گامهای بسیار خوبی برداشته و چه بسا زودتر از زمان مقررشده در چشم انداز به حد مدنظر برسیم. در بحث هویت اسلامی-ایرانی هم الآن شاهدیم که در منطقه جنبهی الهامبخشی ایران ایجاد شده و طبیعتا اگر بخواهیم به محور سوم –قطب اول اقتصادی- برسیم باید دو نکته را در نظر بگیریم:
اول اینکه رشد سرمایهگذاری همراه با عدالت را افزایش بدهیم؛
دوم افزایش بهرهوری داشته باشیم.
در حقیقت بهرهوری به این معناست که ما بتوانیم اثربخشی و کارآیی سیستم را افزایش داده و از منابع، امکانات و ظرفیتهای موجود، حداکثر استفاده را بکنیم. بدون شک کشور ما هم از نظر منابع انسانی و هم از نظر منابع طبیعی دارای امکانات بسیار فراوانی است وسیستمها و روشهای ما، بهینه نیستند و لازم است که در آنها تغییر ایجاد شود.
خوشبختانه گامی که در راستای هدفمند کردن یارانهها برداشته شد، گام بسیار بلند و قابل قبولی در جهت بهرهوری و اصلاح الگوی مصرف بود و طبق فرمایش قام معظم رهبری لازم است که امسال اقدامی جهادی کنیم تا بتوانیم بهرهوری را بالا ببریم.
بهرهوری یک معنای عام دارد؛ از رفتار فردی، رفتار گروهی، رفتار خانوادهها، رفتار سازمانها، رفتار جامعه تا.. که چه بخش تولیدی و چه بخش دولتی، وخصوصی باید رعایت کرده و بتوانند کارآیی خود یعنی «نسبت ستادهها به دادهها» را بالا ببرند و در عین حال اثربخشی و کیفیت را هم مدنظر داشته باشند. بهطور معمول، ما به عنوان کشوری که امروزه در خارمیانه قطب هستیم، اگر بخواهیم در زمینهی اقتصادی جایگاه ویژهای داشته باشیم و صادرات غیرنفتی را افزایش بدهیم، باید استانداردها و قدرت رقابتی را افزایش بدهیم و این ممکن نیست الا با بهرهوری.
هرچه بتوانیم از امکانات موجود بیشتر استفاده کنیم و برنامهریزی بهتری داشته باشیم، امکان رشد اقتصادی بیشتر فراهم میشود و به عبارت دیگر در کوتاهمدت، نتیجه میدهد.
- نسبت میزان بهرهوری با رشد اقتصادی چیست؟
کاملا نسبت مستقیم دارند و اهمیت بهرهوری از بحث سرمایهگذاری بیشتر است. برای رشد اقتصادی دو راهکار وجود دارد:
یکی افزایش سرمایه است؛
یکی افزایش بهرهوری است که اولویت و امکان بیشتری دارد.
هرچه بتوانیم از امکانات موجود بیشتر استفاده کنیم و برنامهریزی بهتری داشته باشیم، امکان رشد اقتصادی بیشتر فراهم میشود و به عبارت دیگر در کوتاهمدت، نتیجه میدهد؛ اما رشد سرمایهگذاری نیاز به زمان دارد و وقتی شما امکانات موجود را با یک تغییر روش ونگرش بهینه، استفاده کردید، میتوانید تحولی در استفاده از منابع ایجاد کنید.
خوشبختانه مهمترین رویکرد دولت نهم و دهم عدالت بود؛ سفرهای استانی، توزیع امکانات در مناطق محروم، ایجاد اشتغال، مسکن روستایی، توسعهی امکانات، بیمهی مردم و... حرکت به سمت عدالت است ولی ما تا رسیدن به حد مطلوب عدالت فاصله داریم.
- یکی دیگر از نکاتی که رهبر انقلاب به آن تأکید داشتند، کاهش فاصلهی درآمدی دهکهای بالا و پایین جامعه است؛ راهکار عملی نیل به این هدف چیست؟
همانطور که میدانید اقتصاد جهانی رسیدن به توسعه را هدف قرار داده؛ اما در کشورما طبق فرمایش مقام معظم رهبری، الگوی اسلامی ایرانی و عدالت و پیشرفت، هدف ارتقای اقتصادی قرار داده شده است. اصولا توسعه باید در خدمت عدالت باشد و مفهوم عدالت این است که شکاف طبقاتی کاهش پیدا کرده و در جامعه همه بتوانند از ظرفیتها استفاده کنند.
برای اینکه بتوانیم روز به روز میزان اعتماد عمومی را بیشتر بالا ببریم، نشاط و انگیزه ایجاد کنیم، باید فقر و شکاف طبقاتی را ازبین ببریم، این مهمترین گام در جهت عدالت است و باید بهطور جدی به آن توجه کرد.
خوشبختانه مهمترین رویکرد دولت نهم و دهم عدالت بود؛ سفرهای استانی، توزیع امکانات در مناطق محروم، ایجاد اشتغال، مسکن روستایی، توسعهی امکانات، بیمهی مردم و... حرکت به سمت عدالت است ولی ما تا رسیدن به حد مطلوب عدالت فاصله داریم. البته یکی از اهداف اصلی هدفمند کردن یارانهها، ایجاد عدالت است که از طریق آن، شکاف درآمدی دهکها کم میشود. برنامهی «اصلاح سیستم مالیاتی» دولت هم گام بسیار مهمی در جهت کاهش فاصلهی دهکهای پایین وبالای جامعه است.
منبع: پایگاه تحلیلی برهان دکتر عبدالمجید شیخی/ آسیبشناسی بانکداری اسلامی در ایران؛
چالشهای اجرای نظام بانکداری بدون ربا چیست؟
آیا لوازم اجرای بانکداری اسلامی در ایران مناسب است؟ آیا ما هماکنون دارای قوانینی هستیم که اجرا کنندهی بانکداری اسلامی باشد؟ چه چالشهایی در اجرای این قانون وجود دارد. دکتر عبدالمجید شیخی در یک آسیبشناسی کلی به این سؤالات پاسخ میدهد.
گروه اقتصادی برهان/ دکتر عبدالمجید شیخی؛ برای ما افتخار بزرگی است که اولین بار در دنیا قانون عملیات بانکی بدون ربا در سال 1363 در نظام مقدس جمهوری اسلامی که ثمرهی خون هزاران شهید و میراث گرانبهای حضرت امام خمینی(ره) است تدوین و به اجرا گذاشته شد. پس از اجرای این قانون انتظار میرفت که باور عمومی، رفتارهای ناسالم پولی و مالی در جامعه در دو طرف عرضه و تقاضای تسهیلات با فرهنگ سازی و نهاد سازی درست تغییر یابد. هر چند بحمدالله متخصصین امر مجدداً در این قانون بازنگری نموده و قرار است نسخهی جدید جایگزین نسخهی قبلی شود. اما به نظر میرسد برغم این تلاشهای قابل تحسین، ما در امر باور سازی و فرهنگ سازی عمومی در نهادها و بین مردم از یک طرف و از طرف دیگر در نهادینه سازی حدود الهی و فقهی مبادلات و معاملات و ایجاد تقید شرعی در دستگاه بانکی موفقیت کمتری داشتهایم. این نقاط ضعف ناشی از غفلتهای برخی از افراد متولی و نیز ناشی از ناخود باوری دینی برخی از مجریان در بدنهی دستگاه بانکی بوده که اگر همچنان ادامه پیدا کند قانون جدید را نیز تضعیف خواهد نمود. این نواقص موجب آسیبهای بزرگتری خواهد شد. متخصصین بانکداری در محافل مختلف به برخی از نکات فنی اشاره کردهاند ولی کمتر به مسایل و معضلات کلان حاکم بر این بازار و نظام اشاره دارند. لذا در اینجا به چند نکته اجرایی مهم و کلان اشاره میشود.
الف) غفلت بزرگ از همان ابتدا این بود که در پیشنهاد نظام جدید حتماً باید کار فرهنگی عظیمی شود. این کار نیاز به استخدام کل ظرفیت تبلیغاتی کشور داشت. زیرا اصلاح یک باور عمومی با عمق فرهنگی – اقتصادی و ساختار عمیق و کهنه نیازمند صرف زمان و انرژی فراوانی بود. برغم وجود سهم بار سنگین مسؤولیت بانکها ،با کمترین احساس مسؤولیت در این زمینه در شعبههای بانکی مواجه بودهایم. لذا پس از تغییر نیز مشتریان وارد بنگاههایی میشدند که در ظاهر هیچگونه تفاوتی با بانکهای سابق نداشتند. زیرا با همان افراد، با همان فرهنگ واژهها و اصطلاحات، به ویژه نرخ سود از قبل تعیین شده و امثالهم، همان برخوردهای خشک مالی و اداری و فرآیند طولانی مدت، گردش کار و بوروکراسی و غیره مواجه بودند. عوامل کارگزار هرگز با باوری تام در قالب عقود جدید با مردم سخن نگفته و برخی از آنها اصلاً فرق بین نظام ربوی و غیر ربوی را نمیدانستند و نمیدانند. لذا حتی بر اساس قاعده فقهی «العقود تابعه للقصود» و« الاعمال بالنّیات» خطر باطل بودن این گونه معاملات نیز میرود. اهمیت فرهنگسازی به خصوص در دوره و بازه زمانی سه دهه گذشته که کشور به صورت مستمر با نرخ تورم دو رقمی مواجه بوده دوصد چندان است. زیرا در نظام اقتصاد اسلامی نیز نرخ سود تحققی اسمی تابعی از دو عنصر نرخ تورم و نرخ حقیقی سود تحققی است. کما اینکه در اقتصاد سرمایهداری و ربوی نرخ بهره اسمی نیز شامل دو جزء نرخ تورم و نرخ حقیقی بهره است. لذا در تربیت نیروی انسانی خود باور درنظام بانکی به نحو شایسته و بایسته کار نشده است.
ب) مشکل اساسی وجود زمینه منفی فرهنگ نظام بانکی ربوی از سابق و ترویج و تبلیغ نرخ سود تعیینی به جای نرخ سود تحققی است. پر واضح است که رواج این شیوه شبهه بر انگیز و غلط، نظام ربوی را تداعی میکرد و میکند. هنوز این احساس در محافل مردمی گریبانگیر قاطبه مردم است که انگار نرخ سود همان نرخ ربوی زمان طاغوت است. در نظام بانکداری بدون ربا قطعاً نرخ سود پس از تحقق اعلام میشود. لذا حد مجاز اعلام قبلی این است که بانکها اعلام نمایند «در دورهی مثلاً یک ساله منتهی به سال مالی متوسط نرخ سود عایدی معاملات در قالبهای مجزا چند درصد بوده» و متقاضیان را به سپرده گذاری در قالبهای متعین با همان نرخ انتظاری بدون تضمین بانک دعوت نمایند. هنوز هم دیر نشده تا این رویه اصلاح و کم کم بانکها از قالبهای معاملات شبهه برانگیز خود را خلاص کنند. چرا باید بانکها بجای تبلیغ و تشویق مردم مثلاً به سرمایه گذاری با قالبهای اسلامی در احداث پروژههای تولیدی مفید به حال خود، دستگاههای تبلیغی به خصوص رسانهی ملی درخدمت تبلیغ دستگاه بانکی با نرخ سود تعیینی قرار گیرد و شائبه وجود سود ربوی را تبلیغ کند و به گونهای تبلیغ شود که انگار یک مسابقه تسلیحاتی بین چند بنگاه پولی با سلاح نرخ سود بیشتر راه افتاده ونه مسابقه مشارکت بیشتر در تولید ملی و کسب رزق حلال؟
ج) مشکل بزرگ دیگر که از همان عدم تقید شرعی و قانونی عوامل بانکی ناشی میشود، انحرافات بزرگ عملی در اعطای تسهیلات به برخی از عوامل حقیقی و حقوقی و در زمینههای غیر تولیدی و به خصوص فعالیتهای دلالی و سود آور کاذب و در مقابل عدم توجه به بخش حقیقی تولید کشاورزی و صنعت است که بدبینی عجیبی نسبت به نظام بانکی بوجود آورده است. هرچند در توزیع وجوه اداره شده و تکلیفی این تلاش میشود ولی عملاً ناکارآمدترین اتفاقات و تخصیص در این دو بخش اتفاق میافتد. انباشت بدهیها در سطح چند هزار میلیارد تومانی ناشی از این قصور و غفلت بزرگ است.
د) اشکال دیگر در امر اجرا نحوهی اعلام جوایز برای پسانداز و قرعه کشی است که تداعی کننده فعل حرام بلیطهای بخت آزمایی بوده است. هرچند برخی از علما مسأله مذکور را مجاز شمرده و برخی دیگر عدم جواز آن را صادر کردهاند که در اینجا این جنبه فنی آن مدنظر نیست. اگر در این زمینه هوشمندانه عمل میشد و با روانشناسی خاصی به نحو صحیحی روحیه مشارکت اجتماعی در امر قرض الحسنه و ثواب الهی را تشویق میکردند بعضاً ناهنجاری «تلقی بلیطهای بخت آزمایی» را در اذهان احیا نمیکرد. همینطور دربارهی عقود با بازدهی ثابت مانند فروش اقساطی و اجاره به شرط تملیک و سلف مشکل مطرح کردن واجرای آن با یک نرخ سود ثابت به شدت شبهه برانگیز بوده است.به خصوص اینکه این گونه معاملات به نظر میآید در بانکها رواج بیشتری دارد وشاخصترین نماد بانک در نزد عوام و مخصوصاً کسبه بازار و بخش فعالیتهای تجاری است و این معضل به دلیل فقط شباهت با ربا وجهه بانک اسلامی را به شدت خدشهدار نموده است. لذا این برای حل این معضل بایستی در بخش اجرا بیشتر توجه میشد.
ه) باز صرف نظر از دلایل رد یا قبول فقهی، اشکال دیگری که تداعی کننده ارزش زمانی پول غیر مولد است نحوهی اجرای جریمه تأخیر است که گویی در اجرای آن مانند سابق میزان جریمه تابعی ازحجم پول و زمان است و اینطور به ذهن تداعی میکند که گوش بانک بدهکار هیچ عذر موجه شرعی از ناحیهی طرف قرارداد خود یعنی وام گیرنده نیست هر اتفاقی که بیافتد او باید علاوه بر اصل و فرع بدهی جریمه خود را نیز به پردازد. در این حالت نیز در ذهن فرد ساز و کار ربوی متبادر میشود که برای وام دهنده تفاوتی نمیکند که چه بلایی بر سر پول آمده او اصل و فرع خود را طلب میکند.
و) روال جدیدی که با اعطای مجوز تأسیس بانکهای جدید در پیش گرفته شده نیز تداعی کنندهی یک مسابقه دیگر بُنَکداری بازی با پول ، مبادلات صوری در بازار پول و ترویج اصالت پول در برابر فعالیتهای حقیقی در اقتصاد است که با اصول حاکم بر اقتصاد اسلامی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت همخوانی ندارد. البته این بحث در مجال دیگر با عنوان « تدسیس بانکهای جدید، هزینه یا فایده؟» مطرح شده که از خوانندگان محترم در خواست میشود به این مقاله مراجعه نمایند. و....
الحمدالله اخیراً شورای فقهی بانکداری اسلامی بانک مرکزی بررسی طرح تحول بانکی را در دستور کار خود قرار داده و بخصوص اخیراً عقود جدید بانکی را معرفی نموده است تا فضای معاملات بانکی را توسعه دهد. به نظر می آید این شورا به عنوان یک رکن سیاست گذاری و نظارت در نظام بانکداری کشور با حضور مجتهدین حوزه فقه، اقتصاد و بانکداری اسلامی و همچنین مدیران بانک مرکزی و بانکهای خصوصی و دولتی در سالجاری به صورت جدیتر به تواند در این حوزه وارد شود و علاوه بر بازنگری فنی فقهی در عقود در زمینه اصلاح نظام مدیریتی و اجرایی اقدامات ارزندهای را انجام دهد. انشاء الله.(*)
*دکتر عبدالمجید شیخی/ کارشناس اقتصادی، عضو هیأت علمی و استاد دانشگاه منبع: پایگاه تحلیلی برهان تثبیت و افزایش دستمزد به نفع کیست؟
تذکری به دولت عدالت محور
دولت اعلام کرده قصد ندارد حقوق کارگران را افزایش دهد. به گونهای که مقامات دولتی در چند هفتهی اخیر اذعان کردند افزایش دستمزد کارگران به افزایش تورم منجر میشود. اما در این میان بر خلاف نظر دولت برخی فعالان کارگری معتقدند روند افزایش دستمزد باید هر سال انجام شود.
گروه اقتصادی برهان؛ حدود چند روز مانده به پایان سال و هنوز هیچ چیز مشخص نیست. دولت قرار است مانند هر سال حداقل دستمزد کارگران را اعلام نماید اما از شواهد پیدا است که دولت به تازگی تصمیم جدی گرفته تا دستمزد کارگران را در سال 90 افزایش ندهد. استدلال دولت این است که افزایش دستمزد کارگران در سال آینده موجب افزایش تورم میشود.
بنابراین بهتر است این بار از این روش استفاده نشود. هر سال با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال، کارگران خود را آماده میکنند تا اخبار جدیدی از افزایش و نحوهی چگونگی دستمزد و حقوقشان از سوی دولت بشنوند؛ اما نگاهی به اخبار و اظهارنظرهای برخی وزرای اقتصادی دولت همچون وزیر اقتصاد و کار این فرضیه را تقویت میکند که دولت در سال 90 قصد افزایش دستمزد را ندارد.
حدود سه هفته پیش بود که «شیخ الاسلام» وزیر کار در سخنانی اعلام کرد: «احتمال دارد حقوق سال آیندهی کارگران با افزایش مواجه نشود.» همین ادبیات بسیار کوتاه دربارهی تثبیت دستمزد کارگران باعث شد تا اظهارنظر او بلافاصله با واکنشهای شدید رسانهای مواجه شود اما شیخ الاسلام بلافاصله اظهارنظر خود را با کمی تأمل اصلاح کرد و گفت که منظورش این چنین که رسانهها منتشر کردهاند، نبوده است.در هر صورت ماجرا تمام شد.
اما حدود دو هفته پیش وزیر اقتصاد این بار با لحنی جدیتر و کارشناسیتر وارد میدان رسانهای شد و در اظهارنظر خود اینگونه گفت: «افزایش حقوق کارگران به نفع اقتصاد نیست و دولت با افزایش حقوق کارگران به شکل کنونی مخالف است.»او با بیان صریحتری هم به طور رسمی اعلام کرد: «دولت قصد دارد پوششها و حمایتهای هدفمند را جایگزین افزایشهای صوری دستمزد کند.»
اما حدود دو هفته پیش وزیر اقتصاد این بار با لحنی جدیتر و کارشناسیتر وارد میدان رسانهای شد و در اظهارنظر خود اینگونه گفت: «افزایش حقوق کارگران به نفع اقتصاد نیست و دولت با افزایش حقوق کارگران به شکل کنونی مخالف است.»او با بیان صریحتری هم به طور رسمی اعلام کرد: «دولت قصد دارد پوششها و حمایتهای هدفمند را جایگزین افزایشهای صوری دستمزد کند.»
در هر حال آخرین اظهارنظرهای مقامهای دولتی نشان میدهد قصد دولت در اصلاح نظام دستمزدها جدی است؛ به گونهای که سخنگوی اقتصادی دولت چندی پیش هم در مراسم رونمایی سامانهی اینترنتی سهام عدالت پیشنهاد کرده تا سیستم تعیین حداقل دستمزد روند افزایشی حقوق کارگران در چند سال اخیر حذف و توافق کارکرد کارفرما، جایگزین آن شود.
نگاهی به میزان و نحوهی افزایش دستمزد کارگران در چند سال اخیر نشان میدهد که در تمامی این سالها میزان افزایش حقوق کارگران و کارمندان چیزی در حدود 15 تا حداکثر 22 درصد بوده و هیچگاه دستمزدهای جدید کارگران نسبت به مدت مشابه در سال قبلتر از خود، نه رشد قابل توجه و یکبارهای داشته است و نه از سوی دولت ثابت نگاه داشته شده است.
به عنوان مثال در سال 1384 حداقل دستمزد کارگران در کشور رقمی معادل 122 و 592 هزار تومان بوده است که این نرخ با افزایش 18 درصدی به 150 هزار تومان در سال 85 رسیده است.این روند افزایشی در سال 85 نیز ادامه یافت، به نحوی که شورای عالی کار در پایان سال 85 با افزایش 4 درصد بیشتر از سال 84 و معادل 22 درصد دستمزد سال 86 را به منابع 183 هزار تومان تعیین و تصویب و برای اجرا ابلاغ کرد.
همچنین شورای عالی کار در سال 86 نیز حداقل دستمزد سال 87 را 20درصد افزایش داد و رقم آن را از 183 هزار تومان به 219 هزار و 600 تومان افزایش داد.نکتهای که در این زمینه قابل توجه است در هیچ یک از سالهای گذشته نه تنها روند افزایش دستمزد کارگران متوقف نشده بلکه در هر سال جدید ارقامی نیز به دستمزدها هرچند ناچیز افزوده شده است.
همچنین در پایان سال 86 نیز شورای عالی یکبار دیگر توانست حداقل دستمزد 219 هزار و 600 تومانی را 15درصد افزایش دهد و آن را برای سال 88 به عدد 263 هزار و 520 تومان برساند. البته در این مورد شورای عالی کار ابتدا بر اساس نرخ تورم 25درصدی بانک مرکزی، دستمزدها را 274 هزار و 500 تومان تعیین و تصویب کرده بود.
نگاهی به میزان و نحوهی افزایش دستمزد کارگران در چند سال اخیر نشان میدهد که در تمامی این سالها میزان افزایش حقوق کارگران و کارمندان چیزی در حدود 15 تا حداکثر 22 درصد بوده و هیچگاه دستمزدهای جدید کارگران نسبت به مدت مشابه در سال قبلتر از خود، نه رشد قابل توجه و یکبارهای داشته است و نه از سوی دولت ثابت نگاه داشته شده است.
در ادامه با فاصلهی کوتاهی در روزهای آینده و حتی پس از تصویب حداقل دستمزد 274 هزار و 500 تومانی شورای عالی کار برای سال 88، به یکباره بانک مرکزی استعلام دیگری را روانهی وزارت کار و امور اجتماعی کرد که در آن نرخ تورم پایان بهمن ماه 87 معادل 20 درصد و 5 درصد کمتر از اعلام اولیه، مطرح شده بود.
این موضوع البته در بین نمایندگان کارگری عضو شورای عالی کار مسایل و نارضایتیهایی را ایجاد کرد، اما در نهایت شورای عالی کار به فاصلهی کوتاهی از نشست اول، جلسهی دیگری را تشکیل داد و دوباره نرخ دستمزد سال 88 را تصویب و آن را 263هزار و 520 تومان اعلام کرد.این گزارش میافزاید، در سال گذشته نیز شورای عالی کار مانند سالهای قبلتر از آن توانست حداقل دستمزد را معادل 15 درصد افزایش دهد و رقم 263 هزار و 520 تومانی سال 88 را به 303 هزار تومان در سال جاری افزایش دهد.
این میزان افزایش در 6 سال گذشته کمترین میزان بوده است.تذکر، جدی گرفته شود.در هر صورت اگرچه استدلال و اظهارنظرهای مقامهای دولتی از منطق علمی اقتصادی و کارشناسی کافی برخوردار است (افزایش تورم) اما دولت هم نباید این مسأله را فراموش کند که کارگران و کارمندان در ایران البته با احتساب خانوادههایشان بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند و زیان اقتصادی بیش از 40 میلیون نفر از جمعیت کشور دارای منطق اقتصادی کافی نیست، حتی اگر فرض تورم صعودی متحمل شود. هیچ منطق اقتصادی مهم نیست که بگوید که افزایش چند درصدی حقوق کارگران تورم را افسار گسیخته میکند. به نظر میرسد بهتر است دولت به جای تثبیت دستمزد کارگران، راههای دیگری را برای کنترل تورم در نظر بگیرد. منبع: پایگاه تحلیلی برهان سید آیتالله تجلّی/ چه تمهیداتی برای وصول مطالبات بانکها وجود دارد؟(2)؛
6 پیشنهاد برای کاهش معوّقات بانکی
در قسمت نخست مقالهی مذکور دلایل ایجاد و شکل گیری مطالبات غیر جاری بانکها به اختصار توضیح داده شد. اینک در قسمت پایانی مقاله، راههای وصول و کاهش مطالبات معوق بانکی مورد بررسی قرار میگیرد. در هر حال این تحلیل در پی آن است تا نشان دهد با چه راهکارهایی میتوان مطالبات معوق را وصول و یا کاهش داد.
گروه اقتصادی برهان/سید آیتالله تجلّی؛ برای وصول مطالبات معوّق بانکها چه باید انجام داد؟ واقعاَ چه باید کرد؟ در اینجا دو سؤال اصلی مطرح است؛ چگونه میتوان مطالبات غیرجاری سیستم بانکی را کاهش داد و یا به عبارت بهتر وصول نمود؟ چه تمهیداتی لازم است که مطالبات غیرجاری جدید به حداقل برسد؟ در خصوص مطالبات غیرجاری کنونی بانکها، لازم است که در ابتدا این مطالبات غیرجاری طبقهبندی شود. در وهلهی اول بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران لازم است که دستورالعملی برای امحای مطالبات سوخت شده از دفاتر بانکها تدوین نماید تا مطالباتی که عملاً غیر قابل وصول هستند از دفاتر بانک پاک شده و حجم واقعی مطالبات غیرجاری مشخص شود. در وهلهی دوم بانکها باید مطالبات غیرجاری را بر اساس نوع مشتری دستهبندی نمایند. مشتریانی که به دلایل خارج از کنترل خود نظیر رکورد اقتصادی، تحریم و ... دچار مشکل نقدینگی شده و اکنون نیازمند حمایت میباشند، شناسایی شوند. دولت و مجلس باید تمهیدات لازم برای حمایت از این دسته از مشتریان را فراهم نمایند. دستهی دوم مشتریانی هستند که علیرغم توان مالی، اقدام به باز پرداخت نمینمایند و یا منابع اندک را در اهداف غیر از آن چه مقرر شده، مصرف نمودهاند. وصول مطالبات از اینگونه مشتریان نیازمند حمایت دسته جمعی بانکها در اجرای آیین نامهی وصول مطالبات معوق و عدم ارایهی هرگونه خدمات بانکی به این دسته از مشتریان و حمایت دستگاه قضا در وصول هر چه سریعتر مطالبات بانکها می باشد و اما مهمترین مبحث جلوگیری از ایجاد مطالبات غیرجاری بیش از حد متعارف است. بدیهی است که نباید انتظار داشته باشیم که مطالبات غیرجاری ایجاد نشود. بسته به نوع کشور و دورهی زمانی، این میزان متفاوت خواهد بود اما مقامهای ناظر و بانکها باید تمهیداتی را بیاندیشند که میزان مطالبات غیرجاری در حد متعارف و قابل تحمل برای بانک و اقتصاد باشد.
در کشور ما عدم توجه به معیارهای «شناسایی مشتری» (KYC) شامل اعتبارسنجی و ظرفیّت سنجی مشتریان میتواند یکی از عوامل عمده برای ایجاد مطالبات غیرجاری جدید باشد. هنوز بانکهای اطلاعاتی و مکانیسمهای لازم برای اعتبارسنجی، رتبهبندی،ظرفیّت سنجی و نظارت بر تسهیلات اعطایی وجود ندارد. اقدامهای متعددی از سالهای قبل انجام شده است، از جمله ایجاد بانک اطلاعاتی مشتریان بانکها، تشکیل شرکت مشاورهی رتبهبندی مشتریان و توجه به معیارهای مدیریت ریسک اعتباری در بانکها اما این اقدامها هنوز در مراحل اولیّهی خود قرار دارد و نمیتواند پاسخگوی مدیریت ریسک اعتباری بانکها به حد کافی باشد.
بانک اطلاعاتی مشتریان که از مهمترین عوامل شناسایی مشتریان است هنوز کامل نشده است و بانکها نیز هنوز مجهز به سیستمهای یکپارچه برای مدیریت مشتریان خود نمیباشند. مکانیسمهای کارآمد اعتبارسنجی و ظرفیّت سنجی نیز هنوز در بانکها فراگیر نشده است. مقامهای ناظر و اقتصادی نیز اهتمام کافی برای ایجاد زیرساختهای لازم را نداشته، به طوری که هنوز سامانهای برای اخذ اطلاعات شناسه و کد ملی اشخاص به صورت بر خط وجود ندارد. هنوز سیستم یکپارچه و یا Core Banking قابل کاربرد در سطح بانکهای بزرگ که ناظر بر همهی جنبههای سیستم بانکداری کشور که مبتنی بر بانکداری اسلامی است وجود ندارد و سیستمهای موجود در دنیا نیز بهدلیل تحریمها و یا سایر ریسکهای مترتبه و عدم تطابق با نظام بانکداری اسلامی قابل بهرهبرداری نمیباشد. لذا برای ارتقای سلامت اعتباری بانکها و یا مدیریت هر چه بهتر ریسکهای بانکی از جمله ریسک اعتباری میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
هنوز سیستم یکپارچه و یا Core Banking قابل کاربرد در سطح بانکهای بزرگ که ناظر بر همهی جنبههای سیستم بانکداری کشور که مبتنی بر بانکداری اسلامی است وجود ندارد و سیستمهای موجود در دنیا نیز بهدلیل تحریمها و یا سایر ریسکهای مترتبه و عدم تطابق با نظام بانکداری اسلامی قابل بهرهبرداری نمیباشد. لذا برای ارتقای سلامت اعتباری بانکها و یا مدیریت هر چه بهتر ریسکهای بانکی از جمله ریسک اعتباری میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
1. تحقیق و بررسی به منظور تدوین و یا بومی سازی سیستم (Core Banking) توسط نهادهای مسؤول در این حوزه نظیر بانک مرکزی و یا وزارت فنآوری اطلاعات. واگذاری این مهم به بانکها طی سالیان گذشته نتیجهای در بر نداشته است چرا که ریسک این کار در کشور بالا بوده و بانکها مستقیم وارد آن نمیشوند اما در صورتی که با حمایت نهادهای دولتی ذیربط سیستم یا سیستمهای کارآمدی طراحی شود. به طور قطع بانکهای کشور از آن استقبال خواهند نمود.
2. ایجاد بانکهای اطلاعاتی کارآمد از مشتریان و امکان دسترسی بر خط به بانکها برای کنترل شناسه و کد ملی مشتریان به منظور ارتقای معیارهای شناسایی مشتری و جلوگیری از تقلب.
3. تقویّت شرکت مشاورهی رتبهبندی اعتباری و شرکتهای مشابه (Credit Bureau) و ایجاد فرهنگ اعتبارسازی در میان مردم، به طوری که مردم به این امر واقف باشند که هرگونه رفتار بدحسابی از جمله تأخیر در باز پرداخت وامها و یا چک برگشتی و .. در آیندهی آنها برای اخذ اعتبار تأثیر خواهد گذاشت.
4. تغییر ملاکهای سنجش اعتبار مشتریان و رجوع به سوابق پرداخت آنها در همهی زمینهها، به عنوان مثال سیستم کنونی استعلام بانک مرکزی به گونهای است که با فردی که دارای مطالبات غیرجاری باشد و سپس مطالبات خود را تسویه نماید و فردی که هیچگاه مطالبات غیرجاری نداشته است برخورد یکسانی میشود و برای هر دو نفر عدم وجود مطالبات غیرجاری را گزارش مینماید.
در خصوص چک برگشتی نیز همین معضل وجود دارد و یا حتی بدتر از آن اگر فردی یک فقره چک برگشتی به مبلغ یک میلیون ریال و فردی دیگر یک فقره چک برگشتی به مبلغ یک میلیارد ریال داشته باشد، هر دو نفر در سیستم مشمول مرور زمان به یک چشم دیده میشوند و بعد از شش ماه چک هر دو نفر مشمول مرور زمان میشود. در واقع مشمولیّت مرور زمان به تعداد چک برگشتی است و نه مبلغ آن. از سوی دیگر در صورت رفع سوءِ اثر، رکوردی از فرد در استعلامها مشاهده نمیشود و با فردی که سابقهی چک برگشتی داشته ولی رفع سوءِ اثر نموده و فردی که اصلاً چک برگشتی نداشته است برخورد یکسانی خواهد شد.
5. تشویق و در مواردی اجبار بانکها به پیادهسازی نظامهای اعتبارسنجی، شناسایی مشتریان، ظرفیّت سنجی و مدیریت ریسک اعتباری کارآمد توسط مقامهای مسؤول نظیر بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران.
6. رتبهبندی بانکها توسط مقامهای مسؤول از جمله بانک مرکزی جمهوری اسلامی بر مبنای ملاکهای متعدد از جمله رتبهی ریسک بانکها به منظور تشویق بانکها به ارتقای سطح مدیریت ریسک میگویند. در هر صورت بنا بر آنچه گفته شده معوّقات بانکی یکی از بزرگترین چالشهای هر نظام بانکی در جهان است. چرا که به اعتقاد اغلب کارشناسان با افزایش روند صعودی این معوّقات این احتمال بیشتر تقویت میشود، تا حتی بانکها به مرز ورشکستگی نیز سوق پیدا کنند. آنچه مشهود اینکه نباید گذاشت تا بانکها با افزایش روند معوّقات بانکی چالش ورشکستگی را تقویت کنند.(*)
*سید آیتالله تجلّی؛ کارشناس ارشد اقتصاد گرایش بانکداری منبع: پایگاه تحلیلی برهان
|
|