شهداودفاع مقدس
مامدیون شهداوایثارگران هستیم
موضوعات
دیگر امکانات
تماس با ما


http://www.islamupload.ir/images/shig0hqu43x92unq01hk.jpg

ادبیات جنگ در ایران پهنه ایست بکر که هزاران موضوع و پرسناژ را در بر می گیرد.
باغ تلو مکانیست در حاشیۀ تهران و استعاره ایست برای همۀ انسان ها و زندگی هایی که از متن خارج شده و به حاشیه رانده شده اند. مسئول این جدا افتادگی جنگ است.
 رمان باغ تلو سرگذشت خانواده ای سنتی را از زبان پسر جوان خانواده بیان می کند که با تصمیم دختر جوان، به رفتن به جبهه برای پرستاری از زخمی ها، آشفته می شود. پدر که مردی مستبد و سنتی است سخت مخالف این تصمیم است ولی دختر مصمم است و نقشه اش را عملی میکند. پس از مدتی دختر به دست عراقی ها اسیر می شود و بعداز مدتها وقتی به ایران باز می گردد، فصل تازه ای از آشفتگی در خانه و خانواده پدید می آید. پرسشی که ذهن پدر را سخت می آزارد اینست که بر سر آبروی دخترش در اسارتگاه عراقی ها چه آمده است و مردم به این پرسش چگونه پاسخ می دهند.
 پدر پریشان است و از همین رو چند بار خانه و محله اش را تغییر می دهد تا سرانجام زن و پسر و دخترش را به باغی متروک و مرموز نقل مکان می دهد.

 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 آذر 1389 6:49 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]

  حمله بزرگ، خاطرات سرهنگ دوم عراقی؛ موفق اسعد الدجیلی از جنگ هشت ساله ایران و عراق است. او در بیان این خاطرات سعی كرده، لحظه لحظه اتفاقاتی را كه در طول جنگ رخ داده به تصویر بكشد و وقایع را مو به مو تشریح كند تا از این طریق در خلق مفاهیم تازه‌ای در ارتباط با ایرانی‌ها، سهمی داشته باشد.
او در فصل آغازین كتاب از اكراه خود از تحصیل در دانشكده افسری و اجبار پدر در این كار سخن می‌گوید. فصل‌های بعدی به تشریح چگونگی ورود وی به دانشكده افسری و زندگی در این دانشكده، حضور در نیروی هوایی، برپایی انقلاب اسلامی در ایران، آغاز حمله هوایی عراق به ایران، اوضاع كلی پس از فتح خرمشهر، اتفاقات مهران و... می‌پردازد. فصل پایانی كتاب«چگونه به ایران آمدم» نامگذاری شده است. در این فصل، موفق از سفربه لندن پس نبردهای فاو و سپس ‌سفر به ایران وگذراندن تحصیلات عالیه در حوزه علمیه سخن می‌گوید.
آنچه یک افسر ارشد عراقی از جنگ می‌گوید لحظات عجیبی دارد. این لحظات، آناتِ شخصی است که در دو سوی قانون نظامی‌گام برداشته؛ هم دستور داده و هم دستور پذیرفته. دستوراتی که به‌عنوان افسر ارشد قطعا بیشتر از یک افسر جزء موثر بوده‌اند و روایتش از این فرمان‌برداری و فرمان‌رانی غریب است: «پسردایی‌ام خلبان عبدعون الروضان... مخفیانه عبادت می‌کرد و عقیده داشت جنگ با ایران هیچگونه معنا و مفهومی برای قهرمانی ندارد؛ بلکه این جنگ مایه محنت و گرفتاری است؛ زیرا دو ملت مسلمان با هم می‌جنگند و دیگران به تماشا نشسته‌اند. پسردایی‌ام افتخار می‌کرد که دست به هیچ اقدامی علیه ایران نزده و تمامی موشک‌های هواپیمای خود را در بیابان رها کرده است و می‌پنداشت همین امر، منزلت او را بالا برده است».


 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 آذر 1389 6:47 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]

تعداد کل صفحات : 16 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
درباره وبلاگ

یادمان8سال مقاومت وپایداری رامدیون شهدای گرانقدرجنگ تحمیلی هستیم دراین وبلاگ به خاطرات وسلحشوری های شهیدحسین پیرامی می پردازیم وخاطرات این شهیدعالی قدرودیگرشهیدان میهن اسلامیمان راپاس می داریم
آمار و بازدید ها
کل بازدید:247972
تعداد کل مطالب : 371
تعداد کل نظرات : 17
تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 31 شهریور 1392 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 2 مهر 1389