دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 خرداد 1395  9:13 PM

🌹حساب دقیق🌹

حاج آقای حق شناس فرمودند که من یک وقتی اسم یک کسی را بردم یک مقداری از او تعریف کردم، بعد شب در خواب به من گفتند که این را زیاد گفتی، این مقدار زیاد گفتی. در هر صورت انقدر دقیق حساب می‌شود، قرآن چه می‌فرماید؟ می‌فرماید: ما يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ ،هیچ کلمه‌ای از این دهان بیرون نمی‌آید الّا اینکه مراقب بالای سرش ایستاده است، این را ثبت می‌کنند و یک روزی می‌گویند این کلمه را چرا گفتی؟ حالا اگر مثلا من 3ساعت با رفیقم می‌نشینم حرف می‌زنم، -در جوانی از این چیزها هست، آدم حوصله دارد، 3ساعت حرف می‌زند- برای تک تک حرف‌هایی که می‌زنم باید بایستم، اگر به سن تکلیف رسیده باشم، مثلا 15 سال(برای کسی که تکلیفش در 15 سالگی اتفاق افتاده است) بیشتر سن دارم، بعد از 15 سال من تمام کلماتی که می‌گویم حساب و کتاب دارد و البته هرچقدر چیزفهم‌تر و داناتر بشوی، هرچه عاقل‌تر بشوی، حسابت دقیقتر است.
 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 خرداد 1395  9:10 PM

🌹🌹 نماز نماز نماز 🌹🌹
.
 اگر نمازت خوب باشد، همه‌ی نمازت در اختیار خودت است، نماز می‌خوانی، تمامش با توجه است. اگر رفتارهایت درست و دقیق است و همه‌اش حساب شده است، نماز نشان می‌دهد. ببینید، ارتباط با خودم، ارتباط با خانواده‌ام، ارتباط با اجتماعم، آثار همه‌ی اینها در ارتباط با خدای خودم نشان داده می‌شود. من دو رکعت نماز می‌خوانم، دو رکعت نماز درست می‌خوانم؛ چرا؟ چون همه‌ی کارهایم درست است، اگر شما نمازت درست است، همه چیزت درست است، همه چیز که می‌گوییم یعنی همه چیز آخرت، اینجا به این معنی است که اگر نمازت درست است پس بدان همه چیزت درست است، این از این طرف، از آن طرف اگر من تمام رفتار و اعمالم درست است نمازم درست است، اگر نمازت درست است همه چیز رفتار و اعمالت بدان که درست است.

 

استاد جاودان



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 خرداد 1395  9:10 PM

حاج آقای حق شناس را ذکر خیر کنیم، ایشان فرمودند که یک طلبه‌ی جوانی بود، شاید مثلا 17، 18 ساله، خیلی مودّب بود، خیلی خوب بود. یک روز من از کنارش رد شدم، او غفلت کرد و به احترام بلند نشد، حالا چرا باید احترام می‌گذاشت؟ احتمالا ایشان استادش بوده است، مثلا یک درسی پیش ایشان می‌خواند. بعد آمد پیش من و گفت که، آقا خیلی ببخشید، من غفلت کردم، بی توجهی کردم، اینکه جلوی شما بلند نشدم غفلت داشتم نه عمدی داشتم، من را ببخشید. انقدر دقیق و با حساب کتاب بوده است. او قلبش مشکل داشت و دکتر به او گفته بود مثلا 6 ماه بیشتر زنده نیست و بعدش از دنیا می‌رود و حالا در هر صورت رسید به آن 6 ماه و پدر و مادرش آمدند من را خبر کردند که در حال احتضار است. من رفتم، بالا سرش نشسته بودم گویی مأموران قبض روح آمده بودند. قسم می‌داد، قسم می‌داد آنها را که به من رحم کنید، ما که چیزی نمی‌‌دیدیم که، آخرین لحظات عمر است، چشم باز شده است، یادم هست ایشان می‌فرمود آنها را به امام زمان قسم می‌داد. آدم 17، 18 ساله آخر گناهی نکرده است، خطایی نکرده است، آن هم قدیم‌ها، 60، 70 سال پیش، در شرایط حوزه‌های آن موقع که خیلی صاف و ساده‌تر از حالا بود. از آن لحظه درستی رفتار و اعمال آدم که ثمره اش در نماز است نشان داده می‌شود. نماز درست اگر خواندید دیگر هیچ جایی مشکل نخواهی داشت، هیچ جایی.

 

استاد جاودان



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 خرداد 1395  7:40 PM

قلبی که غافل است هیچ بهر ه ای نمی برد چه در نماز و چه در حال دعا و چه در حال زیارت.

عمدتا کسانی که در راه بودند و به بیراهه رفتن بخاطر دوستانشان بوده است.

کسی که اعمال واخلاق بدی ندارد تحت سرپرستی_الهی است ، و تحت این سرپرستی به مقصد می رسد.

بعضی صاحب راه مستقیم هستند و بعضی طالب راهند و بعضی خود صراط مستقیم ، در باره ائمه هدی-علیهم السلام- عرض می شود که انتم الصراط الأقوم.

👈 کسی که کاملا امیر_المؤمنین -علیه السلام- را دوست دارد ، امکان ندارد بخل ، کینه ، حسادت و... داشته باشد.

استاد جاودان



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1395  10:14 PM

✅گزیده ای از فرمایشات حضرت استاد جاودان (حفظه الله):

بسم الله الرحمن الرحیم

📝در یکی دو سال آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ایشان می‌کوشید جامعه‌ی اسلامی را برای نبودن خودش آماده کند. پیامبر شصت و چند سال داشتند و یک فرد مسن بودند و در اثر زحماتشان در طول این سال‌ها و مبارزه‌ای که با جریان مخالف داشتند دیگر نزد مردم ثابت شده بودند و همه ایشان را قبول داشتند. اما امیرالمؤمنین جوان است و نسبت به ایشان حسادت وجود دارد. پیامبر باید ایشان را جای خودش بگذارد. حضرت امیر یک جوان فداکار است که سپر پیامبر در مقابل دشمنان است و مردم همین را ار ایشان دیدند و اتفاقا این باعث اوقات تلخی یک عده است. چند نمونه از کارهایی که پیامبر کردند برای آماده کردن مردم جهت جانشینی امیرالمؤمنین:
📝ماجرای سد ابواب که قرار شد فقط در خانه‌ی حضرت امیر رو به مسجد باز باشد که غوغایی بپا شد و پیامبر فرمود که این دستور خداست.
📝یک نمونه اتفاق سال9 هجری است که حج، هنوز حج زمان جاهلیت است. پیامبر آیات سوره‌ی برائت و 4 دستور در مورد حج را به ابوبکر می‌دهد تا به مردم ابلاغ می‌کند. جبرئیل نازل می شود و می‌گوید این آیات قرآن است و خود تو یا کسی مثل تو باید این آیات را ابلاغ کند. پیامبر امیرالمؤمنین را خواست. ایشان سوار شتر پیامبر شدند و انگشتر پیامبر را دست کردند که نشان از این دارد که فرستاده‌ی خاص پیامبر هستند و رفتند و آیات را از ابوبکر گرفتند. نکته اینجاست که کسی مثل پیامبر باید این کار را انجام می‌داد و هیچ کس جز حضرت امیر مثل پیامبر نیست.
این‌ها باعث حسادت می‌شد.برخی فضائل امیرالمؤمنین اختصاصی ایشان است و کسی نمی‌تواند به این فضائل دست یابد.
در جنگ تبوک پیامبر به امیر المؤمنین فرمود یا من باید در شهر بمانم یا تو.
📝نمونه‌ی دیگر در اواخر عمر پیامبر است. فرمودند: ادعوا لي خلیلي. دوست مرا بخوانید. عایشه گفت پدرم را بخوانید. ابوبکر آمد و پیامبر رو برگردانید. ابوبکر گفت پیامبر با من کاری نداشت! بار دوم پیامبر فرمودند دوست مرا بخوانید. حفصه گفت پدرم را بخوانید. عمر آمد و پیامبر رو برگردانید. عمر گفت پیامبر با من کار نداشت! بار سوم پیامبر فرمودند دوستم را بخوانید که ام سلمه گفت علی را می‌خواهد. امیرالمؤمنین آمد و پیامبر شادمان شد. ایشان را در آغوش گرفت و در گوش ایشان مطالبی فرمود. پیامبر می‌خواست بگوید خلیل من، فقط علی است.



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1395  10:09 PM

✅گزیده ای از فرمایشات حضرت استاد جاودان (حفظه الله):

بسم الله الرحمن الرحیم
📝 آدم اگر خودش دلسوز خودش نباشد، هیچ دلسوزی دیگری برای او اثر نخواهد داشت. در روایات متعدد آمده که شخص مومن نیازمند است به واعظ درونی. واعظ درونی نیرویی است که هیچ چیز خارجی نیاز ندارد. خودش، خودش را موعظه می‌کند و اگر نیرومند باشد خودش را رها نمی‌کند تا زمانی که از بدی دست بردارد. اگر انسان این حالت را نداشته باشد و دغدغه‌ای در وجودش نباشد، دلسوزی پدر و مادر و رفیق و ... به دردش نمی‌خورد. اگر انسان یک خطایی می‌کند و راحت است، یک مشکل اساسی دارد. اگر کسی ایمان داشته باشد در پس خطای خودش نمی‌تواند آرام باشد. چون چیزی در درونش او را آزار می‌دهد که همان واعظ درونی است. آدم اوایل جوانی و نوجوانی از چنین نیروی برخوردار است. اگر انسان مدام خطا کرد این نیرو ضعیف می‌شود و سپس از بین می‌رود. برای بدست آوردن این نیرو باید به طور جدی رفتارش را کنترل کند و رفتار و اعمالش را تصحیح نماید. در هر صورت آدم هوا و هوس دارد و این طبیعی است. حالا آیا نیروی مقابل وجود دارد یا خیر؟ اگر این نیرو وجود داشته باشد می‌تواند بایستد. روانشناسان اصطلاح وجدان اخلاقی را برای این نیرو یا همان واعظ درونی به کار می‌برند.



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1395  9:28 PM

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست؟

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود  طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

- ژولیده نیشابوری

 



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1395  9:01 PM

آمد از پرده برون ماه منور رمضان
از هلال مه نو دارد ساغر رمضان

مست مستیم و ندانیم سر از پا همگی
ای خوشا باده، خوشا باده، خوشا هر رمضان

هله یاران رمضان ها هله یاران روزه
رمضان است سلام همگان بر رمضان

رمضان آمده یاران بفروزید چراغ
طبل کوبید هلا طبل سحر در رمضان

گل سیسنبر و سوری به سر ماه زنید
تاجی از شب بو بگذارید بر سر رمضان

هله با هلهله خیزید به استقبالش
هان نسیم سحری آمد از این در رمضان

رمضان آمده با شطی از آیینه و گل
شیر آورده هل آورده و شکر رمضان

شربت قند و گل آورده و حلوای دعا
آمد از شهر خدا قرآن بر سر رمضان

ماه شعبان بگذشت آی دریغا شعبان
رمضان آمده از راه ، برادر رمضان

جان مجروح مرا مرهم و دارو بخشید
جسم بی روح مرا کرد مسخر رمضان

دل بشکسته جواز سفرت خواهد شد
آنک این کشتی در گریه شناور، رمضان

می بردمان سوی معراح یکایک شب قدر
پای بگذاشته از عرش فراتر رمضان

می بردمان همگی گرم فراسوی بهشت
می بردمان همگی آن سوی محشر رمضان

شمس سوزنگر از این دست ندیده ست کسی
زد بر آماس گناهانم نشتر رمضان

رمضان قوت بازوی خداجوی علی ست
روز هیجا نکند جز در خیبر رمضان

بوی آواز خدا می وزد از هر طرفی
چه معطر نفس ما چه معطر رمضان

رمضان چیست تماشای سحرهای بهشت
چشممان باز به قرآن مصور، رمضان

رمضان ماه خدا ، ماه نبی ، ماه ولی
ماه دلخواسته ی خاص پیمبر رمضان

آمد از راه به بی تابی و پرسید کجاست
خانه ی فاطمه و خانه ی حیدر ، رمضان

هان بکارید در این مزرعه ی سبز قنوت
هان بچینید از این میوه ی نوبر، رمضان

گرد او حلقه زنید آنک درمسجد عشق
چون خطیبی ست که رفته ست به منبر رمضان

رمضان کوه گناهان تو را می ریزد
گرچه از ذره ی کاهی ست سبکتر رمضان

میهمانان خداییم مراقب باشیم
نکند بگذرد از خانه مکدّر رمضان

علیرضا قزوه



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1395  8:49 PM

من
روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده است
آغاز می کنم!

من
با تو می نویسم و می خوانم
من
با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوقِ این محال
که دستم به دست توست
من
جای راه رفتن
پرواز می کنم !

آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم!

گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هرچه هست
فراموش می کنم ..!

فریدون مشیری
 



تعداد کل صفحات : 1 2 3 4 5 6