آسيب شناسي تربيت ديني
شايد نخستين مانع فراروي تعليم و تربيت اسلامي ، تصوري باشد كه مردم از آن دارند. نزد بسياري از مردم ، تربيت اسلامي چيزي جز يك ((برنامه درسي)) شامل تعدادي آيات قرآن، احاديث نبوي و برخي مسائل فقهي نيست كه دانش آموزان آنها را حفظ مي كنند و گاه معناي آن را مي فهمند يا نمي فهمند . . . اما جز در موارد نادر فرصت آن را نمي يابند كه به يك رفتار عملي تبديل شوند . . . تعليم و تربيت ديني در معناي عام آن گسترده تر از آن است كه تنها يك ((برنامه درسي )) باشد بلكه تصور صحيح آن است كه تعليم و تربيت اسلامي به منزله روح وزندگي اي است كه درهمه برنامه هاي حياتبخش در رگ وپي درسي جاري است . بنابر اين دين در درجه ي نخست نبايستي مانند يك برنامه ي درسي خاص ، نظير جغرافيا يا فيزيك انگاشته شود بلكه بايد به عنوان عامل جهت دهنده ي زندگي كه وظيفه اش را درضمن درس هاي نخصصي و از طريق آن انجام مي دهد ، تلقي شود . البته گاهي كه سخن از تربيت ديني مي رود موضوعي كه بيش از همه به ذهن متبادر مي شود جوانان هستند . بيش ترين نگراني رهبران انقلاب اسلامي به ويژه بنيان گزار جمهوري اسلامي ،براي همين قشر بوده است . حضرت امام خميني (ره) مي فرمايد. ((شماهايي كه جوان ها را تربيت مي كنيد ، در صدد اين باشيد كه اولاً مغز هاي آن ها را از چيزي كه پركردند از آن ها،اين مغزهايي كه پرشده است از اين كه مغز شرقي را بر داشتند ، جايش مغز غربي گذاشتند ، خودتان فرهنگ داريد ، خودتان همه چيزداريد و به آن ها حالي كنيد كه بايد خودتان هركاري را بكنيد .))
1- تربيت اسلامي ويژه آسيب شناسي تربيت ديني ، ص 31-309
2- صحيفه ي امام – مجموعه ي آثار ، 20 جلد ، موسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) چاپ اول ، پاييز 1378
فهرست مطالب و عناوين
پيش گفتار --------------------------------------------------1مفهوم تربيت اسلامي ------------------------------------------4سخن امام خميني پيرامون تربيت---------------------------------4سخن آيت الله خامنه اي پيرامون تربيت---------------------------5برخي آسيب هاي اجتمايي --------------------------------------6
1-سرعت تحولات فرهنگي و اجتماع و طرح مسائل جديد--------------6 2-سرعت و تنوع توليدات فكري و ناتواني در كنترل آنها---------------6 3-جلو افتادن بلوغ فكري نسبت به قبل ----------------------------7 4-ناتواني در برقراري ارتباط با نسل گذشته ------------------------7 5-توليدات فكري و هنري نامتجانس با ساختار فرهنگي جامعه -----------7 6-ناتواني در توليد آثار فرهنگي ----------------------------------8 7-عدم دسترسي نوجوانان به معيار هاي مشخص زندگي --------------8 8-عاقبت گريزي نسل جوان -------------------------------------9
9-پايين آمدن سن بلوغ جنسي ---------------------------------11 .
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:50 AM
نظرات(0)
و اگر امام خميني را يك آدم بزرگ بدانيم، از پذيرفتن اين خصيصه او هم ناگزيريم. اين پيرمرد بعضي وقت ها واقعا غير منتظره مي شد. گاهي در عكس العمل نسبت به يك اتفاق و گاهي در يك تصميم گيري مهم. بسياري از همين غير منتظره ها بود كه از او انساني خارق العاده در نگاه مردم ايران و جهان ساخته بود.
آن چه در پي مي آيد، گذري كوتاه است بر تعدادي از اين وقايع كه سعي شده ترتيب تاريخي شان حفظ شود.
اينجا هم خفه شويم؟
لايحه كاملا مخفيانه به مجلس رفته است. هيچ كس نمي داند كه لايحه اي از طرف دولت حسنعلي منصور به مجلس رفته و تصويب شده است. در هيچ روزنامه اي هم خبري در مورد اين لايحه و يا تصويب آن منتشر نمي شود.
اما قبل از اين كه تصويب بي سر و صداي لايحه كاپيتولاسيون كتبا به سفارت امريكا ابلاغ شود، در روز چهارم آبان كه جشن تولد شاه در تهران برگزار مي شود، در قم به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س) مراسمي برگزار شده است كه آيت الله خميني در آن سخنراني خواهد كرد.
محمدرضا شاه مي داند كه آيت الله خميني از قضيه كاپيتولاسيون باخبر شده است. از طرفي كاپيتولاسيون اهميت ويژه اي براي شاه دارد. چون اين مصونيت در قبال امتيازات خاصي از جمله تقويت قواي تحليل رفته ارتش ايران و وام هاي چند ميليون دلاري به امريكايي ها داده شده است. بنابراين شاه با امام مذاكره و از او درخواست كرده است كه از اين پس هر سخني كه مي خواهد بگويد، حتي حمله به شخص شاه! اما در مورد امريكايي ها سخنراني نكند. ولي امام اعتنايي به خواسته او نكرده است.
مراسم آغاز مي شود و امام خميني كه چند ماه پيش از حبس و حصر 10 ماهه آزاد شده است، شروع به سخنراني مي كند: انا لله و انا اليه راجعون. عزت ما پايكوب شد. اگر نفوذ روحانيون باشد. توي دهن اين مجلس مي زنند. نمي گذارند يك دست نشانده امريكايي اين غلط ها را بكند. آقا اگر اين مملكت اشغال امريكاست، پس چرا اين قدر عربده مي كشيد؟ پس چرا اين قدر دم از ترقي مي زنيد؟. آقاياني كه مي گويند كه بايد خفه شد،. اينجا هم خفه شويم؟.
آخرين و داغترين خبر يا شايد هم شايعه، تصميم منفجر كردن هواپيماي امام در آسمان است.
روز ورود امام، ششم بهمن اعلام شده، اما ناگهان سه شنبه شب، سوم بهمن باندهاي فرودگاه توسط تانك ها و نفربرها اشغال مي شوند. از طرف ديگر بين مقامات امريكايي بر سر حمايت از انقلاب، به دليل از دست ندادن موقعيت در ايران و مقابله با آن توسط يك كودتاي خشن و قتل عام وسيع، اختلاف است. برژينسكي، مشاور امنيتي رييس جمهور امريكا با گروهي از نظاميان، به طور سري طرحي براي دزديدن هواپيماي امام آماده مي كنند و بختيار هم با اين طرح موافقت مي كند. روز چهارشنبه، بختيار در حالي كه گفته بود كسي را پيش امام مي فرستد تا به او بگويد كه آمدنش به ايران حمام خون راه خواهد انداخت ، توسط دو تن از اعضاي دولت فرانسه از امام مي خواهد كه سفر روز جمعه را لغو كند.
امام ششم بهمن به ايران نمي آيد. يك شنبه هشتم بهمن باز هم در ميدان انقلاب كشتار مي شود. روز نهم بختيار فرودگاه را باز مي كند، اما اين اقدام هم مشكوك به نظر مي رسد.
در آخرين ساعات قبل از حركت، همراهان هنوز اضطراب دارند و از احتمال به وقوع پيوستن هر يك از تهديدات و شايعات هراسانند. آن ها سعي مي كنند امام را از سفر منصرف كنند، اما امام مي گويد: ما به طرف كار بزرگي مي رويم. شما مي توانيد جانتان را به خطر نيندازيد. من بيعت خود را از شما بر مي دارم ساعتي بعد از حركت هواپيما، در ميان هراس همراهان، امام از مهماندار هواپيما يك پتو درخواست مي كند و مي گويد: خسته ام مي خواهم بخوابم! به طبقه بالاي هواپيما مي رود، عبا و عمامه اش را بر مي دارد و به خواب مي رود!
تلويزيون ها پرت شدند داخل خيابان و روي آسفالت خرد شدند. مردم عصباني شده بودند. درست وسط مراسم استقبال از امام، برنامه ها قطع شده بود و سرود شاهنشاهي و عكس شاه بر صفحات تلويزيون نقش بسته بود. حالا همه داخل خيابان ها بودند و در مسير حركت امام به سمت بهشت زهرا.
جاي سوزن انداختن در بهشت زهرا نيست. فوج فوج جمعيت دور تا دور محل سخنراني را گرفته اند تا شاهد اولين سخنان امام باشند. مگر مي شود شاه برود، مملكت بدون شاه، فوقش تغييرات در سطح نخست وزيري است و قانون اساسي.
من دولت تعيين مي كنم! من تو دهن اين دولت مي زنم! من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي كنم، من به واسطه.
اول سكوت محض، بعد صداي دست و سوت و كف و صحيح است، صحيح است و بعد صداي هيجان انگيز الله اكبر. هيچ كس انتظارش را ندارد مگر مي شود. ولي حالا شده است، همه از جسارت اين پيرمرد 77 ساله به وجد آمده اند، ديگر هيچ كس اين مملكت را با شاه تصور نمي كند.
حكم امام درباره شطرنج براي بعضي غيرقابل هضم است.يكي از روحانيون در مخالفت با اين حكم، نامه اي به امام مي نويسد و امام در پاسخ او مي نويسد: . لازم است از برداشت جناب عالي از اخبار و احكام الهي اظهار تاسف كنم. تحت تاثير مقدس نماها و آخوندهاي بي سواد واقع نشويد.
هنوز دستور جهاد نداده ام
طرح، مربوط به يك كودتاي نظامي تمام عيار است.
در متن يكي از اسناد ساواك به امضاي فرماندار نظامي وقت تهران و حومه آمده است: . اكيپ هاي عملياتي. ماموريت دارند كه مقامات محرك. رادستگير و به مبادي مربوط تحويل دهند. دستگيرشدگان را در فرودگاه دوشان تپه يا مهرآباد به نمايندگان نيروي هوايي شاهنشاهي تحويل نماييد. سه فروند هواپيماي مناسب جهت انتقال دستگيرشدگان همواره در فرودگاه مهرآباد يا دوشان تپه آماده باشد. اردوگاه صحرايي را در جزيره سيري براي پذيرش دستگيرشدگان آماده نمايند. آيت الله خميني، طالقاني، نخست وزير و هيات دولت غير قانوني به وسيله يگان هاي رزمي ويژه دستگير مي شوند. *
اين در حالي است كه صبح روز 21 بهمن، با همكاري همافران در اسلحه خانه باز شده و مقداري اسلحه به دست مردم مي افتد. درگيري به نقاط مختلف شهر كشيده مي شود و عملا تهران به صحنه جنگ مسلحانه تبديل شده است.
فرمانداري نظامي براي كنترل آشوب ها و آماده سازي مقدمات كودتاي نظامي، با صدور اطلاعيه اي، از ساعت 30:4 بعدازظهر تا ساعت 5 صبح اعلام حكومت نظامي مي كند. اين اطلاعيه كه ساعت 2 بعدازظهر از راديو پخش مي شود، مردم را غافلگير و حيرت زده مي كند و به سرعت سعي در ترك خيابان ها مي كنند، اما فقط 30 دقيقه مانده به شروع حكومت نظامي، يعني ساعت 4 بعدازظهر، امام خميني در اعلاميه اي ضمن توصيه مردم به حفظ آرامش و نظم در صورت عقب نشيني گارد، برخلاف عقيده برخي از سران انقلاب كه حضور مردم در خيابان ها را بسيار خطرناك و موجب قتل عام آن ها مي دانند، مي گويد: . من با آن كه هنوز دستور جهاد مقدس نداده ام. لكن نمي توانم تحمل اين وحشيگري ها را بكنم. اعلاميه امروز حكومت نظامي خدعه و خلاف شرع است و مردم به هيچ وجه به آن اعتنا نكنند !
هزاران دانشجو كه به حمايت علني امريكا از شاه مخلوع اعتراض دارند و خواهان استرداد و محاكمه او هستند، به طور خودجوش به سفارت اين كشور در تهران حمله مي كنند و در اندك زماني آن جا را تصرف و حاضران در آن جا را نيز دستگير مي نمايند. اين عمل غيرمنتظره در تمامي جهان بي نظير است، برخورد ايران و امريكا را پيچيده تر مي كند. سه روز بعد سخنان امام در جمع دانشجويان دانشكده اقتصاد دانشگاه اصفهان، وضعيت را به نفع دانشجويان تغيير مي دهد.
. شما مي بينيد كه الان مركز فساد امريكا را جوان ها رفته اند، گرفته اند و امريكايي هايي را هم كه در آن جا بودند، گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و جوان ها مطمئن باشند امريكا هيچ غلطي نمي كند، بي خود صحبت اين كه اگر دخالت نظامي، مگر امريكا مي تواند دخالت نظامي در اين مملكت بكند، امكان برايش ندارد، تمام دنيا توجه شان الان به اينجاست. مگر امريكا مي تواند مقابل همه دنيا بايستد و دخالت نظامي بكند، غلط مي كند دخالت نظامي بكند، نترسيد، نترسانيد.
كارتر در فروردين 59، نامه اي محرمانه به امام مي نويسد، ولي امام آن را عينا تحويل رسانه ها مي دهد و بدين ترتيب رابطه دو كشور قطع مي شود. وضع براي امريكا با شكست حمله نظامي طبس بدتر مي گردد و كارتر چند ماه بعد در انتخابات شكست مي خورد.
هيچ كس انتظارش را نداشت، آخرين روز تابستان بود و همه داشتند خودشان را براي سال تحصيلي جديد آماده مي كردند كه جنگ با بمباران نيم روزه 19 شهر و تهاجم همه جانبه نيروي زميني عراق از آبادان تا شمال قصرشيرين از راه رسيد، صدام 4 روز بعد از پاره كردن قرارداد 1975 الجزاير در برابر تلويزيون عراق، حالا عملا اين قرارداد و تمام قوانين بين المللي و حسن همجواري را زيرپا گذاشته بود و جنگي را آغاز كرد كه انتظار نمي رفت 8 سال هم طول بكشد.
. ملت ما نبايد خيال بكنند كه جنگي شروع شده است و حالا فرض كنيد كه دست و پاي خودمان را گم كنيم، نه. اين حرف ها نيست. يك چيزي آوردند و يك بمبي اين جا انداختند و فرار كردند، رفتند. يك دزدي آمده سنگي انداخته و فرار كرده، رفته است.
ساعاتي بعد بيش از 140 جنگنده ايراني، سرتاسر عراق را مورد حمله قرار مي دهند و اولين نشانه هاي فروكش كردن پيشروي سريع ماشين نظامي عراق با مقاومت هاي مردمي در شهرهاي مرزي هويدا مي شود. صدام در انتظار اين بود كه يك هفته بعد از آغاز جنگ در تهران باشد، ولي بعد از گذشت يك ماه هنوز پشت دروازه هاي خرمشهر گير كرده. عراق پيروزي برق آسا را با نبردي فرسايشي عوض مي كند.
خبر خيلي سريع آمد، قطع نامه را پذيرفتيم و شايعه هم سريع تر از آن: امام فوت كرده .
گرماي تابستان بيداد مي كند و خبرهاي خوبي هم از جبهه نمي رسد، عراقي ها كه خيلي تجهيز شده اند، بعد از پس گرفتن فاو، بقيه مناطقي را هم كه در اين هفت سال و اندي در دست ايران بود مورد حمله شديد قرار داده اند. امريكا نيز كه حالا مستقيما در جنگ شركت و چند روز قبل اشتباها! هواپيماي مسافربري ايرباس ايران را با 290 مسافر در خليج فارس سرنگون كرده، فشار براي پايان جنگ و قبول قطعنامه 598 كه يكسال پيش در سازمان ملل تصويب شده بود را افزايش داده است.
با اعلام خبر قبول قطعنامه در ظهر 27 تير 67، موجي از حيرت و ناباوري كشور را فرا مي گيرد و انگار زمان متوقف مي شود و دو روز بعد پيام امام مي رسد: قبول قطعنامه كه حقيقتا مساله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصا براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي ديدم، ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلا خودداري مي كنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي نظامي سطح بالاي كشور كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطع نامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي دانم. قبول اين مساله براي من از زهر كشنده تر است ولي راضي به رضاي خدايم و براي رضايت او اين جرعه را نوشيدم.
نتيجه قبول غير منتظره قطع نامه و پايان جنگ، دو سال بعد در آخرين نامه صدام اين گونه به بار مي نشيند: . بدين ترتيب همه آن چه را كه مي خواستيد و بر آن تكيه مي كرديد تحقق مي يابد. و اندكي بعد هم شوراي امنيت و خاوير پرز دكوئيار رييس وقت سازمان ملل عراق را به عنوان آغازگر جنگ معرفي مي كنند.
با يك جمله، آن چه كه تا آن زمان بدون قيد و شرط حرام بود، حلال مي شود: بر فرض مذكور اگر برد و باختي در بين نباشد، اشكال ندارد.
اين فتواي امام در پاسخ به استفتايي است كه در مورد شطرنج از او شده است. متن استفتا اين گونه است: اگر شطرنج آلت قمار بودن خود را به طور كلي از دست داده باشد و چون امروزه تنها به عنوان يك ورزش فكري از آن استفاده گردد بازي با آن چه صورتي دارد؟
اما اين اقدام براي بعضي غير قابل هضم است. يكي از روحانيون در مخالفت با اين حكم، نامه اي به امام مي نويسد و امام در پاسخ او مي نويسد: . لازم است از برداشت جناب عالي از اخبار و احكام الهي اظهار تاسف كنم. تحت تاثير مقدس نماها و آخوندهاي بي سواد واقع نشويد.
پيام كوتاه است و موجز و كاملا به دور از ملاحظه كاري.
نظام سياسي جهان يك نظام دو قطبي است. هيچ كشوري در جهان ترديد نمي كند كه براي پايدار ماندن بايد در سايه يكي از اين دو قطب قرار بگيرد. چه رسد به آن كه از جهان سوم هم باشد و تازه هم پس از 8 سال جنگ طاقت فرسا كمي آسوده شده باشد. آن هم جنگي كه از سوي يكي از همين دوقطب به طور جدي حمايت مي شد و بلافاصله پس از روي دادن يك دگرگوني در نظام داخلي اين كشور جهان سومي به مردم آن تحميل شده بود.
در سال هاي آخر جنگ كشورهاي بلوك غرب رسما در صحنه جنگ عليه ايران حضور داشتند. يعني جنگ ايران و عراق تبديل به جنگ ايران و ابرقدرت غرب شده بود.
و حالا پس از پايان اين جنگ، در شرايطي كه تلفات و خسارات زيادي به ايران تحميل شده است پيام امام به گورباچف، رهبر ابرقدرت شرق، در فرهنگ سياسي آن روز جهان با هيچ تعبيري جز انگشت در سوراخ مار كردن قابل وصف نيست: .مشكل اصلي كشور شما. مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدا هستي و آفرينش است. از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جست وجو كرد. [كمونيسم] صداي شكستن استخوان هايش هم به گوش. رسيده است. از شما مي خواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما كه به جهت ارزش هاي والا و جهان شمول اسلام است.
انا لله و انااليه راجعون، به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي رسانم، مولف كتاب آيات شيطاني كه كتابش را عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ و منتشر كرده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن محكوم به اعدام مي باشند. از مسلمانان غيور مي خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند سريعا آن ها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرات نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس در اين راه كشته شود، شهيد است. ان شاا.
كمتر از چهل روز بعد از انتشار پنجمين كتاب سلمان رشدي چهل و يكساله، ابلاغ اين حكم كه مورد تاييد بيش از 50 كشور جهان قرار گرفته باعث مي شود تا هزاران نسخه از اين كتاب در سراسر جهان سوزانده شود و انتشارات پنگوئن هم كه ناشر آيات شيطاني است مورد حمله قرار بگيرد. اين رمان تخيلي كه طي ماجرايي طولاني، دو مسافر هندي يك هواپيما را بعد از منفجر شدن هواپيما توسط هواپيماربايان سيك بر فراز كانال مانش، در بعد زمان جابه جا مي كند و يكي از آن ها را به عصر پيامبر اسلام مي برد و تهمت هايي ناروا به پيامبر و اطرافيان و صحابه وارد مي كند، باعث چنان انزجار جهاني از اين نويسنده هندي شده است كه او 17 سال است از انظار عمومي پنهان گشته و تحت شديدترين تدابير امنيتي به گذراندن عمر مي پردازد.
* روزشمار جنگ ايران و عراق، هادي نخعي حسين يكتا مهدي انصاري، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:50 AM
نظرات(0)
بلند ترين نقطه هاي روي زمين، قله هاي هشت هزار متري هستند. اين ۱۴ قله كه همه شان در قاره آسيا قرار دارند، به نام «هشت هزار متري» شهرت دارند. هشت تا از اين قله ها در رشته كوه هيماليا، مرتفع ترين رشته كوه جهان، قرار دارند.
رؤياي بسياري از كوهنوردان فتح قله هاي هشت هزار متري است.
بلند ترين هشت هزارمتري ها قله اورست در رشته كوه هيمالياست. انسان هاي زيادي براي فتح اورست تلاش كرده اند، اما بسياري از آنها موفق نشدند. خيلي از آنها جانشان را هم در اين راه از دست داده اند. در ۲۹ ماه مي سال ۱۹۵۳ ميلادي، «ادموند هيلاري» و «تنزينگ نودگاو» اورست را فتح كردند.
با وجود فتح اورست، اين كوه جذابيتش را از دست نداد و بسياري تلاش كردند تا با صعود به اورست، ركوردهاي جديدي به دست
بياورند.
نخستين زن كه به قله اورست صعود كرد كوهنورد ژاپني، «يونكو تاباي» بود كه در سال ۱۹۷۵ ميلادي قله اورست را فتح كرد. پس از او، يك زن انگليسي به نام «اليسون هارگيوس» به تنهايي و بدون ماسك اكسيژن به قله اورست صعود كرد.
نخستين معلول كه بر قله اورست قدم گذاشت «تام ويتاكر» بود. او كه در اثر يك حادثه رانندگي پاي راستش را از دست داده بود، در سال ،۱۹۹۸ با يك پاي مصنوعي قله اورست را فتح كرد. «اريك واين ماير» هم نابينايي بود كه در سال ۲۰۰۱ قله اورست را فتح كرد.
طولاني ترين مدت ماندن روي قله متعلق به يك «شرپا» (راهنماي محلي كوهنوردان در تبت) به نام «بابو چيهري» با ۲۱ ساعت و۳۰ دقيقه بدون دستگاه اكسيژن است.
بيشترين تعداد صعود به اورست متعلق به شرپايي به نام «آپا» است. او در سال ،۲۰۰۲ براي دوازدهمين بار به قله اورست صعود كرد.
سريع ترين صعود به قله اورست را باز هم بابو چيهري انجام داد كه در مدت ۱۶ ساعت و ۵۶ دقيقه به قله اورست صعود كرد. او وقتي در سال ۲۰۰۱ قصد داشت براي بار يازدهم قله اورست را فتح كند، به دره اي دويست متري سقوط كرد و كشته شد.
مسن ترين صعود كننده به اورست «شرمان بول» بود كه در سن ۶۴ سالگي و در سال ۲۰۰۱ ميلادي، به قله اورست صعود كرد.
جوان ترين صعود كننده به اورست نوجواني ۱۶ ساله به نام «تمبا شري» بود.
او يك شرپا و اهل نپال بود كه در سال ،۲۰۰۱ به بلند ترين قله جهان قدم گذاشت.
نخستين زنان مسلمان جهان كه قدم به قله اورست گذاشتند ، گروهي از كوهنوردان ايراني بودند كه هفته گذشته، دهم خرداد ماه قله اورست را فتح كردند.
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:48 AM
نظرات(0)
بعضي وقت ها كه حاصل اين همه بي توجهي، خودتان را نيز مي آزارد به ياد من مي افتيد و براي هواي پاك و سرسبزي و رودخانه و پرنده دلتنگ مي شويد، اما فوري فراموش مي كنيد و باز هم تعداد زخم هايم بيشتر مي شود. چرا متوجه نمي شويد كه بيمار شده ام و مثل جواني هايم نيستم؟! جنگل هايي كه در اثر يك بي احتياطي شما در آتش مي سوزد بخشي از وجود من است به قدمت قرن ها. يك ساعت بي احتياطي شما به قيمت سال ها از عمر من تمام مي شود. وقتي كارخانه مي سازيد، دليل مي آوريد كه بايد ساخت و پيشرفت كرد؛ پس تكليف حفظ آنچه در من ساخته شده است تا به پيشرفت شما كمك كنم چه خواهد شد؟
مواظبت از من خرج دارد؛ در عوض، هزاران هزار برابر برايتان نفع خواهد داشت. اگر عمرتان به اندازه من بود، مي فهميديد كه چه سرنوشتي براي نسل هاي بعد از خود مي سازيد.
آب هايم آلوده شده است؛ تعداد ماهي هايم روز به روز كمتر و كمتر مي شود؛ زمين بارورم كه مي توانست چند برابر شما را سير كند، اكنون شاهد گرسنگي خيلي هاست. خلاصه اين كه مدام آزارم مي دهيد و بيمار ترم مي كنيد. خيلي وقت ها فراموش مي كنيد آنچه در من نابود مي شود به آساني و به زودي جايگزيني نخواهد داشت و حتي در بعضي موردها، شايد ديگر جبران نشود.
نمي دانم چه وقت ضرورت حفظ محيط زيست را احساس خواهيد كرد؛ تنها مي توانم اميدوار باشم كه دير نشود.
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:47 AM
نظرات(0)
بسيج قبله آمال همه کساني است که حقيقت انتظار موعود را دريافتهاند و مي دانند که جز اين راه هرچه هست نقش خيال بر آب باطل زدن است»(1)
اين نوجوانان کعبه آمال مسلمين هستند، دشمن به خيال واهي خودش گمان ميدارد آنان را از ولايت دور ساخته است اما پژواک صدايشان آنروز تمام ماهوارههاي دنيا را لرزاند.واي اگر خامنهاي حکم جهادم دهد، ارتش دنيا نتواند که جوابم دهد» جوانان مظهر پيروي ولايتاند و اين مطيع بودن را از ابوالفضل العباس (ع) آموختهاند، بدانيد که فرزندان ما در خردسالي در مکتب حسين (ع) و در ظهر عاشورا وفاداري را از ياران مولاي خويش آموختهاند و اين درسي نيست که هيچ کودک شيعه و مسلماني فراموش کند».
«امت مسلمان ايران اکنون آئينهاي است که نور حق در آن جلوه کرده است و همين نور ميرود تا از مشرق وجود طلوع کند و آسمان تاريخ را به جلوه عدل بياورد»/
1-کتاب گنجينه آسماني ص 74
2- کتاب گنجينه آسماني ص 97
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:44 AM
نظرات(0)
نماز در حقيقت كرنشي از سوي انسان است در محضر معبود خود كه به اوبگويد اي خالق و آفريننده من به خاطر اين همه نعمتي كه به من عطا نمودي متشكرم و مي دانم كه بايد در مقابل اين لطف و سپاس تو قدر شناس باشم و از ياد نبرم كه (در دين اسلام)روزي به نزد تو باز خواهم گشت و اعمال خود را عرضه بدارم و بدانم كه درتمام احوال تورا به ياد داشته باشم و از ياد تو غافل نشوم وبه همين خاطر در دين اسلام به نماز هاي يوميه سفارش شده است كه در اين باب در آينده مفصل خواهيم گفت.
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:44 AM
نظرات(0)
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:44 AM
نظرات(0)
خواص سوره ياسين
آيه 2- هر روز 100مرتبه بگوييد (وَ اَلْقُرانِ اْلحَكيمِ) جهت زيادي نعمت
آيه 4- 100مرتبه بگوييد(عَلي صِراطٍ مُستَقيم) جهت دوستي با خدا ومشتاق شدن به اطاعت او
1- سوره ياسين را بخواند ،آيه (سَلامٌ قَوْلاَ مِنْ رَبِّ الْرَحيِمِ) را 70 مرتبه تكرار كند ، حاجات خود را از خداوند بخواهد.
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:42 AM
نظرات(0)
به نام يكتاي هستي بخش
به قول مولوي زبان هم خرمن است و هم آتش ؛ومي تواند موجبات سعادت ويا شقاوت آدمي را فراهم آورد
وبه فرموده مولاي متقيان( راحه الانسان من اللسان ؛وبلاء الانسان من اللسان )(3)
آنچه زخم زبان كند با من زخم شمشيرجان ستان نكند
نو جوانان و جوانان وهمه افراد جامعه بايد بياموزند و بدين باور برسند كه :
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:38 AM
نظرات(0)
سیمای اباالفضل(ع) هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابندهاش او را همچون ماه، درخشان نشان ميداد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند. در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل ميداد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام بهشمار ميآمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قويو بازوانی ستبر وتوانا و چهرهای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت. وقتی سوار بر اسب ميشد، به خاطر قامت كشیدهاش پاهایش به زمین ميرسید و چون پای در ركاب اسب مينهاد، زانوانش به گوشهای اسب ميرسید.(1) شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبة سیما و رفتار، یادگاری از همة عظمتها و جاذبههای بنيهاشم بود. بر پیشانياش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت ميكرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه. قلبش محكم و استوار بود همچون پارة آهن. فكرش روشن و عقیدهاش استوار و ایمانش ریشهدار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده ميشد.(1 ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد ميكردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو ميستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهرة «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنة نبرد اُحد و صحنة كربلا از عموی پیامبر (حمزة سیدالشهدا) و عموی خودش (عباسبن علی) چنین یاد كرد: »هیچ روزی برای پیامبر خدا سختتر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سختتر از عاشورا نگذشت كه در محاصرة سيهزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان ميپنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك ميشوند و سرانجام، بيآنكه به نصایح و خیرخواهيهای سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند«. آنگاه در یاداوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود: »خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفربن ابيطالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز ميكند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همة شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه ميخورند و رشك ميبرند«(1). آن ایثار و جانبازی عظیم اباالفضل، پیوسته الهام بخش فداكاريهای بزرگ در راه عقیده و دین بوده است و جانبازان بسیاری اگر دستی در راه دوست فدا كردهاند، خود را رهپوی آن الگوی فداكاری ميدانند و اسوة ایثارشان جعفر طیار و عباس بن علی بوده است: چون اقتدا به جعفر طیار كردهایم پرواز ماست با پرِ جان در فضای دوست در پیروی ز خطّ علمدار كربلاست دستی كه دادهایم به راه رضای دوست(1) بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و بهعنوان ارزشهای متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است: »كانگ عگمُّنا العبّاسُ نافذگ البصیرةِ صُلبگ الایمانِ، جلااهگد معگ ابيعبدالله(ع) وگاگبْلی’ بلاءاً حسگناً ومضی شهیداً(1)؛ عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید«. و در یكی از زیارتنامههای آن حضرت نیز بر این «بصیرت» و اقتدا به شایستگان اشاره شده است «شهادت ميدهم كه تو با بصیرت در كار و راه خویش رفتی و شهید شدی و به صالحان اقتدا كردی»(1). بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگيهای والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمة علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر »زُقّگ العِلْمگ زگقّاً«(1) كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است. مقام فقاهتی او بالا بود و نزد راویان، مورد وثوق به شمار ميرفت و دارای پارسایی فوق العادهای بود. تعبیر برخی بزرگان دربارة او چنین است: »عباس از فقیهان و دین شناسانِ اولاد ائمّه بود و عادل، ثقه، با تقوا و پاك بود«.(1) و به تعبیر مرحوم قاینی: »عباس از بزرگان و فاضلانِ فقهای اهل بیت بود، بلكه او دانای استاد ندیده بود«.(1) این سردار رشید و شهید، علاوه بر آن كه خود به لحاظ قرب و منزلتی كه نزد پروردگار دارد در قیامت از مقام شفاعت برخوردار است، وسیلة شفاعت حضرت زهرا نیز خواهد بود. در روایت است: در روز رستاخیز، آنگاه كه كار سخت و دشوار گردد، پیامبر خدا، حضرت علی را نزد فاطمه خواهد فرستاد تا درجایگاه شفاعت حاضر شود. امیرمؤمنان به فاطمه میگوید: از اسباب شفاعت چه نزد خود داری و برای امروز كه روز بيتابی و نیازمندی است چه ذخیره كردهای؟ فاطمة زهرا میگوید: یا علی، برای این جایگاه، دستهای بریدة فرزندم عباس بس است(1). افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همة عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهلبیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسة یكی از نویسندگان دربارة این پدر و پسر توجه كنید: »حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قدمردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت. عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین ميبرد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام مينمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او ميكرد، اوّل علی را ميخواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) ميشتافت، عباس را ميخواند. عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب اوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر ميزد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همانطور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، بهتنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت«(1).با عباس(ع) در حماسة عاشورا چون ميخواهیم عباس بن علی(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسیم، ناچار به نقل حوادثی ميپردازیم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بیان این صحنهها و واقعهها، هم ایمان عباس را نشان ميدهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوری و مردانگياش را، هم تابش یقین و باور بر تیغهء شمشیر بلند عباس را، هم بصیرت در دین و ثبات در عقیده و پایمردی در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را. درجبهة كربلا مردی را ميبینیم كه در درگیری حق و باطل، بيطرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداری از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بیكران دریا؛ صدایش رعد آسا و با صلابت. با ان همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، یك «سرباز» و یك «جانباز» در اردوی ابا عبدالله الحسین. هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزی بود كه در سرزمین كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روی حسین و یارانش بسته بودند. این فرمانی بود كه از كوفه رسیده بود، ميخواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسین را به تسلیم و سازش وادارند. شمربن ذی الجوشن كه از هتّاك ترین و كین توزترین دشمنان اهلبیت بود، با طعنه و طنز، تشنگی امام را مطرح ميكرد. پس از آن كه آب را به روی فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهید نوشید تا هلاك شوید. عباس بن علی(ع) به سیدالشهدا گفت: ای ابا عبدالله، مگر نه این كه ما برحقّیم؟ فرمود: آری. پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سیراب شدند.(1) حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شدیدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتیجه، تشنگی و كم آبی در خیمههای امام حسین(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بیشترین تأثیر را داشت. چشمها و دلها در پی عباس رشید بود تا برای این مشكل چارهای بیندیشد و آبی به خیمهها برساند. حسین بن علی(ع) برادر رشیدش عباس را مأمور كرد تا مسؤولیت تهیة آب را برای خیمهها به عهده گیرد. او سقّایيتشنه كامان را عهده دار شد. همراه سی مرد سوار از بنی هاشم و دیگر یاران و بیست نفر پیاده، كه تحت فرمانش بودند، بهسوی فرات روان شد. پرچم این گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نیروهای دشمن بود. برای برداشتن آب ميبایست با عملیاتی قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند. گروه به شطّ رسیدند. مشكها را پر كرده بیرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرسانی به خیمهها شوند. ناچار درگیری پیش آمد. جمعی به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعی دیگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهی بودند كه نبرد ميكردند، هم در مرحلة اوّل كه ميخواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.(1) این نخستین برخورد نظامی بین گروهی از یاران امام حسین(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نیاز به فداكاری باشد، از جان مایه بگذارد و در خدمت حسین بن علی(ع) و فرزندان پاك او باشد. امان نامه صدایی از پشت خیمههای امام حسین(ع) به گوش رسید. صدای ابلیس، صدای وسواس خنّاس، صدای «شمر» كه میگفت: «خواهر زادگانِ ما كجایند؟» او اباالفضل و سه برادرش را صدا ميزد.(1) برای آنان امان نامه آورده بود. یك بار دیگر نیز پیش از این، دایی اباالفضل از ابن زیاد برای او خطّ امان گرفته بود، ولی عباس مؤدّبانه آن را ردّ كرده بود.(1) این بار شمر برای جدا كردن اباالفضل از جمع یاران امام آمده بود. عباس ابتدا اعتنایی نكرد و گوش به آن صدا نسپرد، چون صاحب صدا و هدف او را ميدانست. امام حسین(ع) فرمود: برادرم عباس، هر چند او فاسق است، ولی جوابش را بده و ببین چه كار دارد. عباس همراه سه برادر دیگرش از خیمه بیرون آمدند. شمر امان نامهای را كه از ابن زیاد، والی كوفه، برای آنان گرفته بود به عباس عرضه كرد و گفت: اگردست از حسین بكشید و به سوی ما بیایید جانتان در امان خواهد بود. عباس، خشمگین از این همه گستاخی و پررویی، نگاهی غضب آلود به شمر افكند و بر سرش فریاد كشید: »نفرین و خشم و لعنت خدا بر تو و بر «امان» تو! دستت شكسته باد ای بی آزرم پست! ایا از ما ميخواهی كه دست از یاری شریفترین مجاهد راه خدا، حسین پسر فاطمه برداریم و او را تنها گذاریم و طوق اطاعت و فرمانبرداری لعینان و فرومایگان را به گردن افكنیم؟ آیا برای ما امان ميآوری درحالی كه پسر رسول خدا را امانی نیست؟!«(1). در نقل دیگری است كه فرمود: «امان خدا بهتر از امان عبیداللّه است»(1 آن تبهكار سرافكنده و ناكام بازگشت. شمر ميخواست با جذب عباس، ضمن آن كه ضربهای به سپاه حسین بن علی(ع) ميزند، جبهة كوفه را هم تقویت كند. بی شك، عباس دلیرمردی جنگاور بود و مظهر خشم علی(ع)، حضورش در میان اصحاب سیدالشهدا بسیار با اهمیت و مایة قوّت قلب آنان بود. امّا دشمنان حق و پیروان باطل، همیشه نادان وكوردلند. مگرعباس در این لحظههای سرنوشت ساز و در آستانة شهادتی شكوهمند، فرزند فاطمه را تنها میگذارد و خود را از یك سعادت ابدی محروم ميسازد! شمر به آن سوی رفت، عباس بن علی هم به سوی امام آمد. در این هنگام «زُهیر» به عباس گفت: ميخواهی ماجرایی را برایت نقل كنم و سخنی را كه خودم شنیدهام بازگویم؟ عباس گفت: بگو. آنگاه زهیر بن قین ماجرای درخواستِ علی(ع) از عقیل را در مورد معرّفی زنی از قبیلة شجاعان، كه برای او فرزندی رشید و شجاع بیاورد، بازگو كرد و افزود: پدرت علی، تو را برای چنین روزی ميخواست؛ مبادا امروز از یاری برادر و حمایت برادرانت كوتاهی كنی! عباس پاسخ داد: ای زهیر، آیا در روزی این چنین، تو ميخواهی به من روحیه بدهی و تشویقم كنی؟ به خدا سوگند، امروز چیزی نشان دهم كه هرگز ندیدهای و حماسهای بیافرینم كه نشنیدهای...(1). من و از حق جدا گشتن، شگفتا به ناحق، همصدا گشتن، شگفتا من و راه خطا، هیهات هیهات من و ترك وفا، هیهات هیهات
-
دوشنبه 16 آذر 1388
3:28 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



