رئيس هيات مديره جامعه پزشکان متخصص داخلي گفت: نگهداري انواع سبزي و ميوه نشسته در يخچال ، ميزان ابتلا به بيماري هاي عفوني را افزايش مي دهد.
دکتر ايرج خسرونيا در گفتگو با ايرنا افزود: به دليل اين که سبزي ، کاهو، هندوانه ، خربزه و طالبي در محيطهاي آلوده و با آب پس مانده فاضلاب رشد مي کند ، مي تواند به ميکروب هاي خطرناکي همچون تب روده آلوده باشد. وي افزود: تب روده يک بيماري عفوني مسري است که ازطريق مصرف آب و غذاي آلوده به انسان منتقل مي شودو با تب طولاني مدت ، لرز ، بي اشتهايي ، ضعف عمومي و لاغري در فرد مبتلا همراه است.
خسرونيا اظهار کرد: براين اساس ، نگهداري ميوه و سبزي نشسته در يخچال سبب انتقال ميکروب از اين مواد به ديگر مواد غذايي مي شود و اعضاي خانواده را به بيماري هاي عفوني مختلف از جمله بيماري هاي دستگاه گوارش مبتلا مي کند. وي افزود: آمارها نشان مي دهد اغلب افرادي که بر اثر مصرف اين گونه مواد غذايي آلوده به بيماري هاي عفوني مبتلا شده اند، با درمان هاي معمولي معالجه نشده اند و بايد در بيمارستان بستري شوند. خسرونيا گفت : دليل عمده شيوع اسهال و استفراغ درفصل تابستان نيز مصرف انواع سبزي و ميوه آلوده است.
رئيس هيات مديره جامعه پزشکان متخصص داخلي گفت : بسياري از بيماري هاي دستگاه گوارش همچون اسهال و استفراغ و بيماري شبه وبا و تب روده در نتيجه رعايت نکردن نکات بهداشتي در تغذيه و مصرف غذاهاي آلوده در فرد بروز مي کند. خسرونيا افزود: شهروندان براي پيشگيري از ابتلا به بيماري هاي عفوني بايد از مصرف ميوه و سبزي آلوده و نگهداري آن در کنار ديگر مواد غذايي در يخچال خودداري کنند. وي با اشاره به نحوه درمان مبتلايان به بيماري عفوني دستگاه گوارش اظهار کرد: مبتلايان به بيماري هاي عفوني دستگاه گوارش ، از طريق مصرف داروهاي آنتي بيوتيک خوراکي و تزريق سرم درمان مي شوند.دوره درمان برخي از اين بيماري ها حداقل 10 روز به طول مي انجامد.
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:07 AM
نظرات(0)
براي درست كردن كمپوت هلو و يا منجمد كردن آن، زحمت كندن پوست را به خود ندهيد، هلو با پوست طعم بهتري داشته و مغذي تر هم مي باشد.
سبزي تر و تازه
براي نگهداري سبزي در يخچال چند روش وجود دارد:
1- سبزيها را به صورت نشسته در داخل يك كيسه پلاستيكي بدون سوراخ ريخته، كيسه را باد كنيد. سپس همانند يك بادكنك در كيسه را محكم بسته، هر چند وقت يك بار كيسه را تكان داده تا سبزيهايي كه به ديواره چسبيده اند، جدا شوند.
2- سبزيها را محكم در روزنامه پيچيده و بر روي سيني يخچال قرار دهيد. رطوبت اضافه جذب شده و سبزيها به مدت طولاني تري شاداب خواهند ماند.
پوست گوجه فرنگي را به شكل x چاك داده و گوجه ها را به مدت يك دقيقه در آب جوش بيندازيد. سپس به سرعت گوجه ها را در آب يخ بيندازيد به راحتي پوست گوجه ها كنده مي شود.
با يك حوله كاغذي مرطوب از بالا به پايين روي بلالها ي پوست كنده بكشيد. تمام كاكل ابريشمي ذرت كنده مي شود.
در صورتي كه رب گوجه فرنگي يا آب گوجه فرنگي بيشتر از حد نياز داشتيد، آن را در قالبهاي چهارگوش يخ يا هر قالب ديگري كه مايل هستيد ريخته و در جايخي يخچال قرار دهيد. پس از انجماد آنها را در كيسه فريزري ريخته هر زمان كه نياز داشتيد يك عدد برداريد.
در صورتي كه از قالب بزرگ استفاده مي كنيد، مي توانيد پس از منجمد شدن آنها را با چاقو برش دهيد. ضمناً پياز داغ و آب گوشت و مرغ را نيز مي توانيد به اين روش منجمد كنيد.
براي پوست كندن سريع گردو و فندق به ميزان زياد، آنها را در يك كيسه ريخته و با چكش آنها را بكوبيد. سپس مغز گردوها و يا فندقها را از پوست جدا كنيد.
سيب زمينيها را به مدت 10 دقيقه در آب جوش بپزيد سپس در فر خيلي داغ قرار دهيد، به سرعت مي پزد.
زماني كه همبرگر درست مي كنيد با انگشت در وسط آن يك سوراخ ايجاد كنيد. اين سوراخ در هنگام پخت ناپديد شده و همبرگر هم زودتر پخته خواهد شد.
به چاقو و تخته خود كمي نمك بپاشيد، سپس سير را ريز كنيد. با اين كار سير به دست و چاقو نمي چسبد.
براي راحت تر پوست كندن سير براي مدتي آن را در آب گرم خيس كنيد.
در صورتي كه بعد از پوست كندن و ريز كردن سير دست شما سوزش پيدا كرد دست را در محلول آب و جوش شيرين قرار دهيد.
انداختن يك حبه سير در شيشه روغن زيتون به روغن طعم و بوي سير خواهد داد.
گرچه با جويدن جعفري، خوردن سيب و يا آدامس و ... مي توان اندكي از بوي سير را كاهش داد، ولي تا زماني كه سير در بدن وجود دارد از شر بوي آن خلاصي نداريد، چرا كه بوي سير از طريق مجاري تنفسي و عرق بدن دفع مي شود. بنابراين پس از خوردن سير لباسهاي خود را عوض كرده يا دوش بگيريد.
اگر به مقدار كمي آب ليمو احتياج داريد، ليمو را با چاقو نبريد، بلكه قدري از پوست آن را رنده كنيد سپس ليمو را فشار دهيد در اين صورت بقيه ليمو شما تازه خواهد ماند.
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:05 AM
نظرات(0)
بانوي فداکار
هشام مي گويد : « رسول خدا خديجه را بسيار دوست مي داشت و بدو احترام مي گذاشت و در کارها با وي مشورت مي کرد . آن بانوي رشيد و روشنفکر ، وزير و مشاور خوبي براي آن حضرت بود . نخستين بانويي که به او ايمان آورد خديجه بود ، و مادامي که خديجه زنده بود محمد (ص) همسر ديگري اختيار نکرد » . (1 )
حضرت پيغمبر مي فرمود : « خديجه يکي از بهترين زنان اين امت است » . (2 )
پيغمبر خشمناک شد و فرمود : به خدا سوگند ! خدا بهتر از او را به من نداده است . خديجه هنگامي ايمان آورد که ديگران کفر مي ور زيدند . مرا تصديق نمود ، وقتيکه ديگران تکذيبم مي کردند . اموالش را به رايگان درر تختيار گذاشت وقتي که سايرين محرومم مي نمودند . خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد . عايشه مي گويد : تصميم گرفتم بعد از آن ، خديجه را به بدي ياد نکنم » . ( 3 )
در روايات وارد شده که جبرئيل هر وقت بر پيغمبر ( ص) نازل مي شد عرض مي کرد : سلام خدا را به خديجه برسان و بگو : خدا قصر زيبايي در بهشت براي تو آماده کرده است . ( 4 )
آن خخانه ف کانون انقلاب اسلامي و جهاني بود و وظائف بسييار سنگيني ر عهده داشت . بايد با کفرر و ت پرستي مبارزه کند . دين توحيد را در جهان بسط و اشاعه دهد . در تمام جهان بيش از يک خانه اسلامي وجود نداشت ولي سربازان فداکار آن نخستين پايگاه توحيد ، تصميم داشتند دلهاي جهانيان را فتح کنند و عقيده توحيد را در جهان نفوذ دهند . آن پايگاه نيرومند ، از هر جهت مجهز و مسلح بود . محمد ( ص) در رأس آن قرار داشت که خدا درباره اخلاقش مي گويد : « اخلاق تو عظيم و بزرگ است » . ( 6 )
او خديجه را بيش از حد دوست مي داشت و به شخصيتش احترام مي گذاشت .
انس مي گويد : « گاهي هديه اي تقديم پيغمبر مي کردند ، مي فرمود : به خانه فلان زن ببريد چون دوست خديجه بود » . (1 )
مدير داخلي و کدبانوي آن خانه ، خديجه بود که به هدف محمد ( ص) کاملا" ايمان داشت و در راه رسيدن به آن هدف مقدس ، از هيچگونه موشش و فداکاري دريغ نداشت . تمام ثروتش را در اختيار محمد گذاشت ، عرض کرد : اين خانه و اموال تعلق به مشا دارد و من کنيز و خدمتکار شما هستم .
در موقع گرفتاريها محمد را دلداري مي داد و در رسيدن به هدف اميدوارش مي کرد . اگر کفار شکنجه و آزارش مي دادند هنگاميکه داخل خانه مي شد از مهر و محبت خديجه برخوردار مي گشت ، و از آن کانون گرم نيرو مي گرفت . در پيرامون مشکلات و حوادث سهمگين ، با آن بانوي دانشمند و رشيد مشورت مي کرد . ( 2 )
آري فاطمه زهرا از چنين پدر و مادر فداکار و در چنين مخيط با صفا و گرم خانوادگي به دنيا آمد .
توسط عمار براي خديجه پيغام فرستاد که اي بانوي عزيز ، کناره گيري من از تو بدان جهت نيست که کدورتي داشته باشم ، تو همچنان عزيز و گرامي هستي . بلکه در اين کار از دستور پروردگار جهان اطاعت مي کنم ، و خدا به مصالح آگاهتر است . اي خديجه، تو بانوي بزرگواري هستي که خداوند ، در هر روز چندين مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خويش مباهات مي کند . شبها درب خانه را ببندد و در بستر استراحت کن و منتظر دستور پروردگار عالم باش . من در اين مدت در خانه فاطمه دختر اسد خواهم ماند . خديجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار کرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خويش و اندوه تنهايي مي گريست .
چون چهل روز بدين منوال سپري شد ، فرشته خدا فرود آمد . غذائي از بهشت آورد و عرض کرد : امشب از اين غذاهاي بهشتي تناول کن .
رسول خدا با « غذاهاي روحاني و بهشتي افطار کرد . هنگاميکه برخاست تا آماده نماز و عبادت شود ، جبرئيل نازل شد و عرض کرد :
اي رسول گرامي خدا ، امشب از نماز مستحبي بگذر و به سوي خانه خديجه حرکت کن زيرا خدا اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکيزه اي بيافريند .
پيغمبر اکرم با شتاب رهسپار خانه خديجه شد .
خديجه مي گويد : در آن شب طبق معمول ، درب خانه را بسته و در بستر استراحت کرده بودم . ناگهان صداي کوبيدن در بلند شد . گفتم : کيست ؟ که جز محمد ( ص) کسي سزاوار نيست درب اين خانه را بکوبد . آهنگ دلنشين پيغمبر به گوشم رسيد که فرمود : باز کن ، محمد هستم . شتابان در را باز کردم . با روي گشاده وارد خانه شد . طولي نکشيد که نور فاطمه ( س) از صلب پدر به خم مادر وارد شد . ( 1 )
امام صادق (ع) مي فرمايد : هنگاميکه خديجه با رسول خدا ازدواج کرد زنان مکه با وي قطع رابطه نمودند ، به خانه اش نمي رفتند و سلام و عليک نمي کردند . مراقب بودند؛ کسي به خانه اش رفت و آمد نکند . بانوان اشراف ، حديجه را تنها گذاشتند و با انس و الفت نمي گرفتند ، و به همين حهت ناراحت و اندوهناک بود . کم کمم ببا تنهايي خو گرفت . ولي هنگاميکه به فاطمه ( س) آبستن شد از غم تنهايي نجات يافت و با کودکي که در شکم داشت رازو نياز ميي کرد و خوشنود بود .
جبرئيل برراي بشاررت محمد (ص) و خديجه فرود آمد و گفت : يا رسول الله ! بچه اي که در رحم خدييجه مي باشد ، دختر ارجمندي است که نسل تو از وي به وجود خواهد آمد . او مادر امامان و پيشوايان دين است که بعد ازز انقطاع ئحي جانشين تو خواهند شد .
پيغمبر اکرم بشارت پروردگار جهان را به خديجه ابلاغ نمود و بدان نويد فرحبخش دلش را شاد گردانيد . ( 1 )
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:05 AM
نظرات(0)
در حالى زندگي كنيد----
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:05 AM
نظرات(0)
شستشوي گل مصنوعي :
باران و شوره کفش :
ديوارها :
پنجره ها :
کف :
اسباب خانه :
طريقه تميز کردن گلدان
طريقه تميز کردن ظروف چيني
لکه هاي کهنه
لکه قير :
لکه ناشي از زنگ زدگي :
چرا مربا کپک مي زند ؟
يخچال را کجا بگذاريم؟
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:03 AM
نظرات(0)
فاطمه بانوي نمونه اسلام
در تعريف و توصيف پدر فاطمه عليها السلام احتياجي به توضيح و شرح نيست ، زيرا شخصيت فوق العاده و عظمت روحي و اخلاق پسنديده و همت عالي و فداکاري و شجاعت پيغمبر اکرم ( ص ) بر هيچ مسلمان بلکه بر هيچ فرد مطلعي پوشيده نيست . در عظمت آن حضرت همين بس که خدا درباره اش مي فررمايد : « اي محمد اخلاق تو بزرگ و شگفت آور است » ( ) ما اگر بخواهيم وارد تعريف و توصيف اخلاق پدر فاطمه شويم سخن بطول مي انجامد و از مقصد باز مي مانيم .
مادر فاطمه زني بود به نام خديجه دختر خويلد . خديجه در يکي از خانواده هاي اصيل و شريف قريش به دنيا آمد و تربيت يافت . افراد خانواده اش همه دانشمند و فداکار و روحاني و حمايت کننده از خانه کعبه بودند . هنگاميکه « تبع » پادشاه يمن تصميم گرفت حجرالاسود را از مسجد الحرام به يمن منتقل کند . خويلد پدر خديجه در مقام دفاع برخاست . به واسطه مبارزات و فداکاريهاي او بود که « تبع » از تصميم خويش منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جايش حرکت نداد . (1)
« اسد بن عبدالعزي » جد خديجه يکي از اعضاء برجسته پيمان « حلف الفضول » است . پيمان مذکور را گروهي از رجال با شخصيت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند که از مظلومين دفاع کنند و در ياري کردن درماندگان کوشش نمايند . رسول خدا نيز در آن انجمن عضويت داشت و مي فرمود : من در خانه « عبدالله بن جدعان » حاضر بودم که پيمان بسته شد و اگر مرا دعوت نمايند با کمال ميل شرکت مي کنم . ( )
« ورقة بن نوفل » پسر عموي خديجه يکي از افرادي بود که پرستش بتها را نمي پسنديدند و از مدتها قبل در صدد تحقيق و کنجکاوي بودند تا دين حق را بيابند . « در يکي از آنان « ورقة بن نوفل » بود ، جلسه سري تشکيل دادند و درباره اعمال مردم به بحث و کنجکاوي پردداختند و نظرشان بدانجا منتهي شد که مردم در عبادت بتها سخت در اشتباهند و دين حضرت ابراهيم را از دست داده اند . بتهائي را پرستش مي کنند که نه مي شنوند و نه مي بينند و هيچ نفع و ضرري ندارند . سپس تصميم گرفتند در بلاد متفرق شوند تا دين واقعي حضرت ابراهيم را بيابند . » ( )
« ورقة بن نوفل » پسر عموي خديجه ، همان مرد دانشمندي است که وقتي از جانب خدا به پيغمبر ( ص) وحي دشد و داستان نازل شدن جبرئيل را راي خديجه شرح داد ، خديجه براي تحقيق قضيه ، نزد او رفت و جريان را برايش شرح داد ، و از رمز آن حادثه تازه جويا شد .
ورقة پاسخ داد : با اين اوضاع که تشريح کردي جبرئيل بر محمد نازل شده و او پيغمبر خداست . از قول من به محمد بگو : در کار خود جديت و پايداري کن . روزي ديگر « ورقة » در مسجد الحرام با پيغمبر ( ص) برخورد نمود و عرض کرد : آنچه را ديدي و شنيدي براي من شرح بده .
پييغمبر اکرم داستان نزول فرشته را برايش بيان کرد .
ورقة عرض کرد : به خدا سوگند ! تو پيغمبر خدا هستي ، و همان فرشته اي که بر موسي نازل شده بر تو هم نازل کرده است . آگاه باش که ترا تکذيب و اذيت خواهند نمود . از وطن تبعيد مي شود و با تو جنگ خواهند کرد . اگر من تا آن زمان زنده ماندم دين خدا را ياري مي کنم .
سپس سر پيغمبر را بوسيد و رفت . (1 )
از امثال اين داستانها معلوم مي شود که خاندان حديجه مردماني متفکر و کنجکاو و علاقمند به دين حضرت ابراهيم بوده اند .
بانوي بازرگان
خديجه در آغاز جواني ، با « عتيق بن عائذ » ازدواج نمود . اما چندي نگذشت که عتيق ديده از جهان فرو بست و خديجه را با مال و ثروت سرشار تنها گذاشت .
او چندي بي شوهر ماند و بعدها با يکي از بزرگان بني تميم ، به نام « هندبن بناس » عروسي کرد . اما هند هنوز جوان بود که از دنيا رفت و باز هم خديجه با ثروت هنگفتي تنها ماند .
يکي از نکاتي که مي تواند روح بزرگ و همت عالي و حريت و استقلال نفساني آن بانوي شريف را روشن سازد اينست که خديجه ، ثروت هنگفتي را که از شوهر اول و دومش به ارث برده بود راکد نگذاشت و در راه رباخواري که معمول آن زمانها بود نيز نينداخت ، بلکه آن را در راه تجارت و بازرگاني به کار بست . و افرادي درستکار را استخدام نمود و به وسيله آنان به تجارت پرداخت .
خديجه از راه مشروع تجارت ، بر ثروتش افزوده گشت و به طوريکه نوشته اند :
« هزاران شتر در دست کارکنانش بود که اطراف کشورها مانند مصر و شام و حبشه به تجارت مشغول بودند » . ( 1 )
« ابن هشام » مي نويسد : « خديجه زن شريف و ثوتمندي بود که به تجارت اشتغال داشت مرداني را اجير کرده بود که برايش تجارت مي کردند ». ( 2 )
ناگفته پيداست که اداره کردن يک چنان کاروان بزرگ بازرگاني آن هم در آن عصر و در جزيرةالعرب کار آساني نبود ، بويژه اگر مديرش يک زن باشد ، آن هم زمانيکه زنان از حقوق اجتماعي محروم بودند و بسياري از مردان بي رحم دختران بي گناه ررا زنده بگور مي کردند . پس آن بانوي بزرگ بايد داراي نبوغ فوق العاده و شخصيت برجسته و استقلال نفساني و اطلاعات کافي بباشد تا بتواند آن تجارت مفصل و بزرگ را اداره کند .
با توجه بدين مطلب که زنها معمولا" به ثروت و تجملات زندگي خيلي علاقه دارند و نهايت آرزويشان اين است که شوهر ثروتمند و آبرومندي نصيبشان گردد تا در خانه اش به آرامش و تجمل و خوشگذراني سرگرم باشند ، به خوبي روشن مي شود که خديجه در مورد ازدواج ، انديشه و افکار عاليتري داشته و در انتظار شوهر فوق العاده و شخصيتي برجسته اي بوده است . معلوم مي شود خديجه شوهر ثروتمند و پولدار نمي خواسته بلکه درجستجوي شخصيت برجسته روحاني بوده که جهاني را از گرداب بدبختي و جهالت نجات دهد .
تاريخ به ما خبر مي دهد که خديجه از بعض دانشمندان عصر خويش شنيده بود که محمد ( ص) پيغمبر آخر الزمان است . و خودش بدان موضوع عقيده داشت . بعد از آنکه مدتي محمد را به عنوان کاروان تجارت انتحاب نمود – و شايد خود اين عمل يک نوع آزمايشي بوده تا بدان وسيله در پيرامون اظهارات دانشمندان آزمايش کند- و « مسيره » غلام خودش را ناظر جريان سفر قررار داد و ان غلام وقايع و حوادث شگفت آوري را از محمد براي خديجه تعريف کرد ، آن بانوي شريف و رشيد ، شخص مطلوب و گمشده اش را يافت . آن حضرت را احضار نمود و گفت : اي محمد من چون تورا شريف و امانتدار و خوش خلق و راست گو يافته ام ، ميل دارم با تو ازدواج کنم . ( 1)
محمد ( ص) قضيه را با عموها و خويشانش در ميان نهاد . آنان به عنوان خواستگار نزد عموي خديجه رفتند و مقصدشان را در ضمن خطبه اي اضهار داشتند .
عموي خديجه که يکي از دانشمندان بود خواست پاسخ دهد ولي چون نتوانست به خوبي سخن بگويد ، خود خديجه از غايت شوق با زبان فصيح ، گفت : اي عمو ! شما گررچه در سحن گفتن از من سزاوار تريد اما از خودم بيشتر اختيارم را نداريد . سپس عرض کرد : اي محمد ! خودم را به تو تزويج کردم و مهرم را در مال خودم قرار دادم . به عمويت بفرما براي وليمه عروسي شتري بکشد . ( 1 )
تاريخ مي گويد : خديجه « ورقه » را واسطه قرار داد تا وسيله ازدواج بامحمد ( ص) را فراهم سازد ، هنگاميکه ورقه به او بشارت داد که محمد و خويشانش را به ازدواج راضي کردم ، خديجه به پاس اين خدمت بزرگ ، خلعتي به وي عطا کررد که پانصد اشرفي ارزش داشت . (2 )
وقتي محمد ( ص) خواست از خانه خارج شود خديجه عرض کرد : اين خانه ، خانه تو و من کنيز تو هستم ، هر وقت خواستي به سراي خويش درآي. ( 3 )
اين ازدواج براي پيغمبر اکرم خيلي ارزش داشت ، زيرا از يک طرف فقير و تهيدست بود و به همين علت يا علل ديگر تا سن بيست و پنج سالگي نتوانست ازدواج کند . از طرف ديگر بي خانمان و تنها بود و احساس تنهايي مي کرد و بوسيله اين ازدواج مبارک ، هم نيازمنديش برطرف شد و هم يار و غمگسار و مشاور خوبي پيدا کرد .
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:01 AM
نظرات(0)
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:01 AM
نظرات(0)
همه خانواده ها هنگام ازدواج، اهدافي داشته اند و به منظور رسيدن به آن اهداف، برنامه ريزيهايي کرده اند و پرورش فرزندانشان بر مبناي اصول و عقايدشان صورت مي گيرد. خانواده به عنوان يک پاسگاه اجتماعي که ارزشها، باورها و سبک زندگي خاصي دارد، واسطه اي براي انتقال ارزشها به فرزندان است. علاوه بر اين وظيفه، خانواده مي بايستي نيازهاي شناختي، رواني و فيزئولوژيک فرزندان را نيز ارضاء کنند وگرنه سبب ايجاد مشکلات زيادي در وي خواهند شد. البته آموزش و يادگيريهاي اوليه نيز به عهده والدين مي باشد، زيرا نوزاد نيازمند يادگيري تمامي رفتارهاي خود مي باشد و اين وظيفه بر عهده والدين است که مي بايستي آموزشهاي سنجيده، هدفمندي باشد که در زمانهاي مختلف و مراحل مختلف رشد به فرزندان ارائه گردد، به ويژه در دوران نوجواني که دوره شکل گيري هويت فرد است. بنابراين والدين وظايف مهم و خطيري به عهده دارند و مي توان گفت که کسي در اين امر موفق خواهد شد که خود داراي شخصيت و هويت مطلولي بوده، پايبند به ارزشها و اعتقادات خود باشد و بتوان سبک زندگي پسنديده اي را به فرزند منتقل نمايد، زيرا کودک و نوجوان تحت تأثير ارزشها و باورهاي والدين مي باشند و تأثير والدين در رفتار آنها بسيار زياد است. مي توان گفت که رعايت موازين ديني – فرهنگي و اخلاقي توسط نوجوان بيانگر الگوهاي پرورشي والدين است. والدين خود مي بايستي رفتاري سرشار از عشق، محبت، دوستي و فداکاري داشته باشند که بتوانند آنها را به نوجوانانشان منتقل کنند. والدين مي بايستي به فرزندان خود در کسب تجارب زندگي کمک کنند، زيرا نوجوانانتا حدود ٢٠-١٨ سالگي در حال تمرين و يادگيري هستند و در برهه اي از زمان اين وظيفه خطير به عهده والدين مي باشد. والدين بايد آگاهي لازم را از مسائل و مشکلات دوره هاي مختلف رشدي فرزندان داشته باشند و اطلاعات کافي از موانع مهم رشد سالم نوجو ان داشته باشند، زيرا اين موانع موجب ايجاد اختلالات عاطفي، شخصيتي و شناختي در فرزندان مي گردد و در نتيجه مشکلاتي را در وي ايجاد مي نمايند. والدين بايد زمينه هاي لازم براي استقلال و آزادي نوجوانان را فراهم نمايند، نهايت تلاش خود را در تربيت فرزنداني مناسب با نسل جديد بنمايند و به نوجوانان فرصت برنامه ريزي براي آينده را بدهند. نوجوانان نياز به استقلال دارند، در عين حال که تجربه کافي براي برخورد با مشکلات و حل آنها را ندارند بنابراين دائماً در حال شکل گيري و کسب تجربه هستند، به همين دليل نياز به هدايت و راهنمايي دارند. بنابراين والدين بايد بر اعمال و رفتار و فعاليتهاي نوجوانان کنترل کافي داشته باشند در غير اينصورت به بيراهه کشيده خواهند شد و دچار مشکل مي گردند. زماني که نوجوان دچار مشکل مي شود، والدين مي بايستي دقيقاً مشکل را شناسايي کرده و برخورد عاقلانه و منطقي با وي داشته باشند و هميشه به عواقب برخورد ها و رفتارها خود بينديشند. در غير اينصورت نه تنها سبب حل مشکل نخواهند شد بلکه موجب افزايش مشکلات نيز مي شوند. مي توان گفت که برخورد والدين با نوجوان مي بايستي مناسب، بجا و سنجيده باشد. آنها قبل از هر واکنشي بايد به اندازه کافي مسئله را تجزيه و تحليل نمايند تا موجب ايجاد مشکل در نوجوان نشوند و تيرگي روابط را به همراه نياورند. به عبارت ديگر نارسايي عاطفي سبب مشکلات عديده اي خواهد شد، هر چه ميزان محبت والدين به فرزندان بيشتر شود، پيوند عاطفي بين آنها محکم تر مي گردد و در اين صورت مشکلات کمتر شده و آنها مي توانند خانواده ها را به عنوان افراد مهمي تلقي کنند نه دوستان و همسالان. نوجوانان معمولاً نياز به الگو پذيري در همه زمينه ها دارند و ممکن است تمامي الگوهاي لازم، در يک جا حضور نداشته باشند، در حالي که اگر نوجوانان به والدين خود اعتماد کافي داشته باشند، مي توانند الگوهاي لازم را از آنها کسب کنند. اين اعتماد در صورتي در آنها ايجاد خواهد شد که والدين داراي هماهنگي لازم بين رفتار و گفتار باشند، يايبندي به ارزشها و باورهاي خود داشته باشند، در غير اينصورت عدم هماهنگي اعمال و گفتار والدين، نوجوان را دچار تناقض کرده، در نتيجه در شکل گيري هويت وي مشکلاتي ايجاد خواهد شد. تضاد بين ارزشهاي خانواده و ارزشهاي اجتماعي عوارضي را به همراه دارد که از آن جمله مي توان به مواردي اشاره نمود : نوجوان دچار سردرگمي و تعارض مي شود، ابهام نقش در وي به وجود مي آيد يعني سبب شکل گيري هويت پراکنده در وي مي گردد . بنابراين به منظور پيشگيري از اين عوارض، والدين مي بايستي با محيط زندگي، اعتقادات و باورهاي مسلط بر جامعه هماهنگ بوده، به نوجوان اعتماد داشته باشند، به وي شخصيت دهند، شناخت کافي بر آگاهيها و طرز تفکر وي داشته باشند، وي را در انتخاب مسير زندگي و تحصيلات آزاد بگذارند و در صورت نياز وي را راهنمايي کنند. والدين مي بايستي آينده نگر بوده و آينده نوجوان را در ذهن خود ترسيم کنند و بدانند که اين مسير نيازمند چه شرايط، ويژگيها و نيازهايي است؟ چه شرايط، تواناييها و مهارتهاي شغلي و سبک زندگي بايد فراهم کنند و نوجوان نيز تجربه کند تا به موقع بتواند از آنها استفاده کرده و دچار مشکل نشود. والدين مي بايستي به نيازها و خواسته هاي نوجوانان بيشتر از ديگران توجه کنند، زيرا آنها هستند که نياز دارند تا براي دوره و نسل خود زندگي کنند ولي نياز به استفاده از تجارب والدين نيز دارند ( زيرا والدين پيش از اين با آن مسائل مواجه شده، حل مسئله کرده اند و تجربه لازم را کسب کرده اند و مي توانند اين تجارب را در اختيار فرزندان خود قرار دهند ) و بايستي به نصايح و تجارب والدين توجه نمايند. بنابراين خانواده به عنوان کوچکترين واحد اجتماعي، وظيفه مهمي به عهده دارد، تمام رفتارها و سبک زندگي را انتقال مي دهد و يادگيريها و آموزش مهم نيز بر عهده آنها مي باشد. والدين پيش از ازدواج مي بايستي اهداف و برنامه هاي خاصي براي زندگي خود داشته باشند تا دچار دوگانگي و تعارض نگردند.
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:01 AM
نظرات(0)
نياز به محبت و تکريم نيازي فطري، روحي و رواني است که در همه ي انسانها بويژه در کودکان وجود دارد.
برخورد توأم با کرامت و محبت موجب سلامت روان و تقويت عزم نفس مي گردد. دو ويژگي مهم محبت و تکريم همواره از خصوصيات اخلاقي انسانهاي بزرگ چو نبي مکرم حضرت محمد(ص) بوده است. آن حضرت در اين زمينه با تأکيد فراوان فرموده اند: محيط خانه را محل رد و بدل کردن محبت قرار دهيد و والدين اجازه دهند که فزندان با ،محبت بزرگ شوند و خود الگوي مناسبي براي فرزندان باشند. اگر اين توصيه حکيمانه را به کار گيريم در آينده اي نه چندان دور شاهد جامعه اي سالم و بدون تنش خواهيم بود.
به اميد آنکه در نگرش اعضاي خانواده افق هاي تازه تري بگشايم، در اين شماره به دو گل واژه ي حياتي محبت و تکريم مي پردازيم.
دوستدار شما
تعريف محبت و تکريم :
محبت به معني دوست داشتن کسي و تکريم به معني حب ذات و دوست داشتن خود است؛ بطوريکه اگر محبت از جانب ديگران به فرد ابراز شود موجب احساس رضايت و خشنودي او مي گردد.
ويژگي هاي انسان با کرامت و با محبت : سخي، بخشنده و قدردان محبت هاي ديگران است، به عهد خود وفا مي کند، جواب بدي را با خوبي مي دهد، از ديگران چيزي درخواست نمي کند و ارزش هاي انساني خود را محترم مي شمارد.
1 – تکريم و محبت به کودک در آغاز ورود به مدرسه بايد به اندازه اي باشد که وابستگي کودک را به مادر قطع و او را به مدرسه علاقمند کند.
2 – تکريم و محبت محدود به افراد خاصي نيست، بنابراين تمامي افرادي که با کودک سرو کار دارند بايد با محبت و کرامت رفتار کنند.
3 – تکريم و محبت بايد منطقي و به دور از تبعيض باشد.
4 – تکريم و محبت بايد قلبي و به دور از تصنع باشد.
5 – علت تحريم و محبت بايد براي کودک قابل فهم باشد.
6 – تکريم و محبت به اندازه اي باشد که مانع تربيت صحيح نشود( کودک بداند که در مقابل رفتار شايسته مورد محبت واقع مي شود)
7 – از آنجا که محبت و تکريم از نيازهاي اساسي انسان است نبايد ابراز آن مشروط باشد (اين کار را انجام بده تا دوستت داشته باشم).
8 – در ابراز محبت و تکريم، سن توانايي و درک کودک را در نظر بگيريم و افراط نکنيم
9 – تکريم و محبت به گونه اي ابراز شود که براي کودکان قابل درک باشد.
10 – تکريم و محبت مختص به کودکان نيست لذا لازم است با توجه به موقعيت و جايگاه افراد (همسر ، خويشان ، بزرگترها و...) آنان را تکريم کنيم.
11 – ابراز محبت به فرزندان به گونه اي باشد که در صورت مواجه شدن با محروميت بتواند مشکل را حل کند.
کودکي که از تکريم و محبت والدين بخصوص مادر به اندازه لازم برخوردار شده باشد؛
1 - احساس امنيت مي کند.
2 – رواني شاد و دلي با نشاط دارد (متعادل است).
3 – احساس محروميت نمي کند پيوسته اميدورار است.
4 – خوش بين و خوش قلب است.
5 – خيرخواه و انسان دوست است و به فضايل انساني احترام مي گذارد،
6 – داراي سازگاري و سلامت روان است.
7 – اجتماعي تر و داراي اعتماد به نفس است.
8 – رشد تحصيلي بالاتري دارد.
9 - از هوش عاطفي و خلاقيت بيشتري برخوردار است.
10 – چون طعم شيرين محبت و تکريم را چشيده، قادر است اين آب حيات را به ديگران نيز هديه کند.
11- مشکلات و تغييرات دوران بلوغ را بهتر مي پذيرد و با آنها کنار مي آيد.
12 – در نوجواني فريب هوسبازان و رانده شدگان اجتماعي را نمي خورد، (به حيثيت خانوادگي مقيد است).
13 – در سنين جواني احساس محروميت ، بي پناهي و سردرگمي نمي کند، بنابراين به کانونهاي فساد( اعتياد، ميگساري و ... ) پناه نمي برد.
1 – در هفت سالگي اول زندگي همبازي آنها باشيم.
2 – به فرزندانمان سلام کنيم.
3 – به عهد و پيماني که با آنها بسته ايم وفادار باشيم.
4- در مقابل خطاهايشان صبورانه رفتار کنيم.
5 – براي سخنان آنها ارزش قائل شده شنونده خوبي باشيم.
4 – مقابل ديگران (حتي افراد خانواد) به شخصيت آنها احترام بگذاريم.
7 – کودکان را به مجالس و ميهماني ها دعوت کنيم.
8 – از توجه کردن به آنها حتي در موقع غذا خوردن غفلت نکنيم.
9 – به دور از چشم ديگران خطاهاي فرزندان مان را به آنها گوشزد کنيم.
10 – نکات مثبت رفتار آنها را در نزد ديگران بازگو کنيم.
11 – به شخصيت آنها احترام بگذاريم و مانند يک بزرگسال با آنها رفتار کنيم(بزرگي بدهيم تا احساس بزرگي کند).
12 – با فزندانمان به ويژه در دوران نوجواني مشورت کنيم.
13 – نامهاي زيبا و با معنا براي فرزندان انتخاب کنيم تا در بزرگي نزد همسالانشان شرمنده نشوند.
14 – بجاي انتقاد، فرزندانمان را تشويق کنيم.
15 – براي ابراز محبت به کودکان خردسال، آنان را در آغوش بگيريم، ببوسيم و با آنها ارتباط فيزيکي برقرار کنيم.
16 – در حضور آنان تأکيد کنيم که بسيار عزيز و دوست داشتني هستند.
17 – کودکان را تشويق کنيم تا دوستان خود را در صورت امکان به منزل دعوت کنند.
18- هنگامي که عمل ناپسندي از فرزندمان سر مي زند، به جاي سرزنش کودک، عمل او را نکوهش کنيم نه شخصيت او را.
19 – هنگام خواب فرزندانمان را ببوسيم و حتماً به آنها شب بخير بگوييم.
20 – در صورت مخالفت با درخواست نابجاي فرزندان، گفتن «نه» را با پيامي محبت آميز همراه کنيم : (بخاطر علاقه اي که به تو دارم اجازه نمي دهم در خيابان دوچرخه بازي کني، چون ممکن است صدمه ببيني).
21 – با اقوام و دوستاني که به فرزندمان محبت دارند بيشتر معاشرت کنيم.
22 – وقتي فرزندمان کار درستي انجام داد، احساس رضايت و خرسندي خود را با تأييد و تشويق به او نشان دهيم.
23 – گذراندن اوقات والدين با فرزندان مانند رفتن به پارک ، کوه، مسافرت و يا بازي کردن و درس خواندن با آنان نوعي ابراز محبت و تکريم آنهاست.
24 – به مناسبت روز تولد، رسيدن به تکليف، اتمام دوره تحصيلي و قبولي دانشگاه و ... با دعوت از دوستان صميمي فرزندمان جشن کوچکي براي او بگيريم و به او هديه بدهيم.
25 – از منحصر به فرد بودن فرزندمان ابراز خوشحالي و خوشبختي کنيم و با بيان جمله هايي مانند «چقدر خوشحال و خوشبخت هستيم که خدا تو را به ما داد» ، احساس محبت و دوست داشتن خود را به او منتقل کنيم.
26 – عکس فرزندمان را در منزل و کيف پول و دفتر کارمان قرار دهيم
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
3:00 AM
نظرات(0)
در قسمت قبلي اين مقاله مقدمات تشكيل كانون خانواده و مسايل و تعهدات متقابل زوجين نسبت به يكديگر را ازبيان امام رضا(ع) مورد بررسي قرار داديم و اينك به ادامه بحث مي پردازيم...
اصل محبت را خداوند در قلب زن و شوهر قرار مي دهد و بر آنان است كه اين نعمت باطني و حالت قلبي را كه موجب آرامش زندگي و صفا و پاكي است، به وسيله جانبداري از هم، گذشت و فداكاري، خوش اخلاقي، توقع در اندازه و ظرفيت لازم، حفظ شؤون و شخصيت طرفين و اجتناب از بگومگوهاي بيهوده حفظ كنند و از عواملي كه به محبت و عاطفه خلل وارد مي نمايد، بپرهيزند زيرا تبديل اين عاطفه و شوق به كينه و نفرت در صورتي كه ملاك شرعي و عقلي در كار نباشد، مبدل نمودن نعمت به نقمت و بلاست و خود نوعي ناسپاسي به شمار مي آيد. البته به فرمايش حضرت رضا(ع) دل ها را رغبت و نفرت و نشاط و سستي مي باشد. هنگامي كه ميل و اقبال مي كند، بينش و ادراك دارد و زماني كه بي ميل است، افسرده و ناتوان است. از اين روي هنگامي كه درون با نشاط توام باشد، بايد دلها را به كار گرفت و زماني كه حالت سستي و رخوت دارد، بايد آن را رها كرد تا توان و آرامش خود را بازيابد.(1)
زن و شوهر در روابط عاطفي با يكديگر، بايد اين سخن گهربار امام رضا(ع) را در نظر بگيرند كه مي فرمايد:"اگر مؤمني خشمگين شود، عصبانيت وي را از طريق حق بيرون نمي برد و اگر شادماني يابد، اين خرسندي، وي را دچار باطل نمي سازد و چون به اقتداري رسد، بيشتر از آنچه حق دارد، نمي گيرد.(2)"
حضرت امام رضا(ع) در سيره عملي خويش در جهت تقويت عواطف و تكريم شخصيت حاضران چه در خانه و چه در جمع معاشرين، اين گونه بودند. ابراهيم بن صابر مي گويد: هرگز شخصيتي برتر از امام رضا(ع) نديدم. هرگز پاي خويش را در مقابل همنشين خويش دراز نمي نمود و پيش او تكيه نمي داد. به خدمتگزاران دشنام نمي گفت. صدايش به خنده بلند نمي شد و همواره با غلامان و زيردستان خود كنار سفره غذا مي نشست.(3)
حضرت امام رضا(ع) اعتقاد داشتند: اگر نسبت به كسي محبتي داريد، آن را آشكار كنيد، زيرا اظهار دوستي نيمي از خردمندي به شمار مي آيد. بنابراين زن و شوهر بايد عواطف خود را در خصوص يكديگر علني سازند و در اين مورد از خجالت و شرمساري پرهيز كنند.(4) يكي از اموري كه بر رونق و صفاي خانه مي افزايد. تلاوت قرآن است. حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع) فرموده اند: در خانه هايتان برنامه اي براي تلاوت قرآن كريم ترتيب دهيد، به درستي هرگاه در منزلي قرآن خوانده شود، كارها سهل و آسان مي گردد و خير و بركتش بسيار شده و در غير اين صورت، اهل خانه در تنگناي فكري و رواني و اقتصادي قرار مي گيرند.(5)
بر اين اساس عوامل معنوي و روي آوردن به سنت هاي مذهبي مي تواند روابط عاطفي و فضاي روان شناختي خانواده را تحت تأثير قرار دهد. در مواقعي حتي ابراز عواطف هم برقرار است، ولي گويا احساس آرامش از خانه رخت بربسته است و اين بدان دليل مي باشد كه اهل خانه از ذكر خداوند اعراض نموده اند.
از تأكيد اسلام بر آرامش و مودت و رحمت، به عنوان خصلت و خويي كه در زندگي خانوادگي جاري است، چنين برمي آيد كه در مفهوم ارزشي اين آيين، نوع و شكل فضايي كه زوجين مي خواهند در پرتو آن زندگي جديد خود را آغاز كنند، نمايان مي گردد و چنين نيست كه شخص بخواهد از طريق آن، صرفاً منفعت طلبي شخصي و طمع ورزي نسبت به ديگران را پي بگيرد و نيز اين گونه نمي باشد كه هوي و هوس و اميال نفساني در آن برانگيخته شود تا بتوان از آنها به عنوان شالوده ساختمان اين زندگي استفاده نمود، بلكه فضايي است كه در آن بر انسانيت و فضيلت تأكيد مي گردد.
از ديدگاه اسلام هدف از تشكيل خانواده همان دستيابي به اطمينان دروني است تا انسان پس از رسيدن به اين مرحله، به اعتبار اين كه رحمت و مودت شالوده و پايه روابط در نظام آفرينش است. شخصيت انسان كامل گردد. اسلام از مرد مي خواهد سرآغاز بنيان نهاد خانواده را با مسؤوليت پذيري معنوي و عملي توام نمايد.
رحمت ملهم از سرشت ارتباطات همسران است و زوجين را وادار مي كند با توجه به ظرفيت خانوادگي، روحي و اجتماعي، يكديگر را درك كنند آنگاه كه محبت و عاطفه وارد زندگي مي گردد، فردمحوري و خودنگري دگرگون مي شود انساني كه از لاك خود بيرون آمده است، به رغم تأثير پذيري در شكل گيري و ساختار شخصيت از محيطهاي گوناگون و شرايط متفاوت، بر سخني كه بر زبان مي آورد، گامي كه برمي دارد، كاري كه انجام مي دهد مراقبت دارد و در واقع رحمت را صرفاً در انديشه و احساس پاكيزه مجسم مي نمايد، بلكه آن را در زندگي عملي تحقق مي بخشد.پس با اين وصف هركدام از زن و شوهر به دردها و مشكلات و گرفتاري هاي يكديگر توجه دارند و خطاها و نارسايي ها را با مدارا، وفق و حكمت اصلاح مي كنند تا مبادا به جاي سازندگي، ويرانگري حاصل گردد.
اگر اين گونه عمل شود، زندگي اعضاي خانواده به آرامشي راستين مبدل خواهد گشت، آرامشي كه زندگي دروني و بيروني افراد خانواده را در بر مي گيرد و به صورتي خواهند زيست كه روح و عقل و عواطف آنان به دور از نزاع ها و جدال هاي بي جا مي باشد. اين مودت از نعمتهاي الهي است و بايد قدردان آن بود و در زندگي مشترك از آن بهره گرفت و بركاتش را به كار بست. در غير اين صورت، امكان دارد بر اثر ناسپاسي، اين هديه معنوي و عطيه الهي را از دست بدهيم.
چنانچه حضرت امام رضا(ع) فرموده اند: "نعمتهاي الهي را كه در اختيارتان است، گرامي بداريد، چرا كه آنها گريزانند. از هر كه كناره گيرند، ديگر بازگشتي برايشان نيست"(6)حضرت امام رضا(ع) در بياني ديگر زندگي توام با آرامش را اين گونه معرفي كرده اند:"منزل وسيع، همكاران و خدمتگزاراني افزون و دوستداران فراوان (كثرت اهل محبت و مودت)"(7)
تأمين معاش حلال و فراهم بودن امكانات زندگي براي اهل خانه در ايجاد آرامش و افزايش صميميت دخالت دارد. امام علي بن موسي الرضا(ع) فرموده اند:"هركس صبح كند در حالي كه تنش سالم و خاطرش آسوده و معاشش تأمين باشد، از مواهب يك زندگي مطلوب و آرام برخوردار است."(8) تلاش در جهت فراهم آوردن تسهيلات براي خانواده در درجه اي از اهميت است كه حضرت امام رضا(ع) فرموده اند: كسي كه در پي به دست آوردن درآمدي براي تأمين معاش عائله اش باشد، بهتر از مجاهدان در راه خداست(9)
حكمت اين تأكيد آن است كه اهتمام و تكاپو در اين خصوص اثري مهم در پيوند عاطفي اعضاي خانواده دارد و روابط محبت آميز افراد خانه را تحكيم و قوت مي بخشد، حضرت ثامن الحجج(ع) در روايتي ديگر از پيروان خود مي خواهد براي ايجاد گشايش در زندگي و رفاه اهل خانه، بكوشند.(10)
اصولاً در فرهنگ اهل بيت(ع) يكي از نشانه هاي سعادت انسان اين است كه فرد بتواند به وضع خانواده خود رسيدگي كند، در اين باره نيز هشتمين ستاره درخشان آسمان امامت، چنين گوهر افشاني كرده اند:"شايسته است مرد، بر اهل خانه (از لحاظ مخارج زندگي) سخت گيري نكند تا اين كه آنان مرگ او را از خداوند درخواست كنند."(11)
اهميت تلاش براي امور رفاهي خانواده موجب نمي شود كه آدمي از اعتدال، قناعت و كسب روزي حلال دوري گزيند. حضرت امام رضا(ع) در اين باره تأكيد نموده اند: حقيقت ايمان بنده كامل نمي گردد تا اين كه سه خصلت را دارا باشد، بصيرت در دين، اعتدال و ميانه روي در امور زندگي و خانواده و بردباري در سختي ها و مصائب (12) همچنين فرموده اند:
"هركس به روزي اندكي كه خدا به او مي دهد راضي باشد، پروردگار همان عمل اندك را از وي مي پذيرد."(13)
و نيز در خصوص رضايت داشتن بر رزق حلال مي فرمايند:"هركس كه به روزي حلال، اما كم خشنود باشد، رنجش كمتر و خاندانش در آسايش و آرامش زندگي مي كنند و خداوند عيوب دنيا و كيفيت رفع آنها را به او مي آموزد و وي را با سلامتي در بهشت مستقر مي سازد"(14)
1- تحليلي اززندگي امام رضا(ع)، محمدجواد فضل ا... ، ص 230
2- همان ص 236
3- كشف الغمه، ج 2، ص274
4- اعيان الشيعه، بخش دوم، ص 19
5- دره البيضاء، ص 22-21
6- صحيفه الرضا، ص 472
7- كافي، ج 6، ص 526
8- دررالكلام، اقوال الامام علي بن موسي الرضا(ع)، ص 81
9- تحليلي اززندگي امام رضا(ع)، ص 231
10- صحيفه الرضا، ص 403
11- جامع السعادات، ج 2، ص 14
12- صحيفه الرضا، ص 381
13- درر الكلام، ص 73
14- صحيفه الرضا، ص 401
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
2:58 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



