آيا براي تربيت کودکان اصول يکساني وجود دارد که والدين با رعايت آن اصول بتوانند به نحو مطلوبي عمل کنند؟ هر چند که شايد نتوان اصول کاملا روشني را براي تربيت بيان کرد، ولي مي توان به چند اصل کلي اشاره کرد که فرايند تربيت را آسانتر مي کند. در زير به برخي ار مهارتها و اصول مهم اشاره مي شود:
با ثبات عمل کنيد
هماهنگ باشيد بعنوان پدر و مادر لازم است اصول يکساني داشته باشيم حداقل در جلوي کودکان وانمود کنيم که در تربيت آنان هماهنگيم. اگر رفتاري را پدر تائييد مي کند و مادر رد، باعث تعارض کودک مي شود پس بهتر است به عنوان والدين قبلا با يکديگر هماهنگ باشيم و حداقل در جلوي کودکان عدم هماهنگيمان را بروز ندهيم.
زماني خاص براي توجه بدون قيد و شرط به بچه ها اختصاص مي دهيد
منظور از توجه بدون قيد و شرط، يعني بدون توجه به رفتار کودک زمان خاصي را با وي صحبت مي کنيم، درد دل مي کنيم، درد دل او را گوش ميدهيم و يا بازي مي کنيم، بستگي به سن فرزندان دارد. وي بايد احساس کند زماني خاص را به وي اختصاص داده ايم. مي توانيم هر روز چند دقيقه و در آخر هفته يک ساعت اين کار را انجام دهيم. رابطه اي سالم با کودکتان برقرار کنيد براي ايجاد رابطه اي سالم از شيوه گوش دادن فعال استفاده کنيد. وقتي فرزندتان چيزي مي گويد به خوبي به سخنانش گوش دهيد، حتي اگر با کودک موافق نيستيد، اجازه دهيد صحبتهايش تمام شود، تماس چشمي مناسب و انجام ندادن کاري ديگر در هنگام صحبت با کودک، به وي مي فهماند که براي حرف زدن وي ارزش قائليد و عقايد او براي شما مهم است. لحن صحبت شما در هنگام امر کردن به وي بايد مودبانه باشد و حتي الامکان دستوري نباشد. به همان اندازه که نسبت به بهترين دوست خود مودب هستيد در مورد فرزند خود مودب باشيد. صحبت مودبانه به کودک ياد مي دهد که حتي در هنگام خشم به طور صحيحي رفتار کنند. اگر خيلي هم از دست فرزند خود ناراحتيد بگوييد تو فلان کار را انجام دادي و من به اين علت عصبانيم ولي توهين نکنيد. وعظ کردن و بحث اخلاقي را در حداقل خود بکار بريد، زيرا آنها در بازنگهداشتن ارتباط، مفيد نمي باشد. الگوي مناسبي باشيد هر چه امر مي کنيد، بهتر است در ابتدا خودتان آن کار را انجام دهيد و از هر چه فرزندتان را باز مي داريد خودتان هم انجام ندهيد. بچه ها بيشتر از آنکه از کلام ما آموزش ببينند، از رفتار ما آموزش مي بينند. پس ابتدا از خود شروع کنيم.
آزادي و محدوديت زياد ايجاد نکنيد
کودک نبايد زياد آزاد باشد و نه زياد محدود. محدوديتهايي که ايجاد مي شود بايد پايدار و منطقي باشد. اگر مي گوييد شب بايد در منزل خودتان بخوابد و منزل کس ديگري نباشد، دليل آن را توضيح دهيد و در برابر اصرار کودک و ديگران کوتاه نياييد. اگر محدوديتها منطقي باشد، چانه بردار نيست و براي آينده کودک بهتر است.
درموقع مناسب به کودک دستور دهيد
لازم نيست همه خواسته هاي کودک برآورده شود در اين مورد منطقي عمل کنيد و بلافاصله بعد از اين که کودک چيزي خواست برايش تهيه نکنيد. ضمن اينکه بايد زياد او را ناکام نگذاريد ولي عمل کردن به همه خواسته هاي او باعث مي شود در آينده از کنترل شما خارج شود.
متناسب سن کودک به او کار و مسئوليت محول کنيد
لازم نيست همه کارهاي فرزندتان را شما انجام دهيد و کودک در منزل فقط مصرف کننده باشد. همچنانکه کودک رشد مي کند مي تواند بسياري از کارهاي خود و خانه را انجام دهد. چنين استقلالي را به کودک بدهيد. در غير اين صورت کاملا متکي به ديگران تربيت مي شود. در مورد موفقيتها و شکستهاي کودکان منطقي عمل کنيد برخورد منطقي با شکستها و موفقيتها باعث مي شود انگيزه براي کارهاي بعدي در کودک از بين نرود. بزرگ کردن موفقيت و زياد منفي جلوه دادن شکست هيچ کدام صحيح نيست. اگر فرزندتان در يک مسابقه ورزشي مدال مي آورد، آن را زياده از حد بزرگ و با اهميت جلوه ندهيد، زيرا اگر دوباره نتوانست مدال بياورد شديدا احساس بي ارزشي مي کند و اگر هم شکست خورد آن را زياد مهم تلقي نکنيد تا بتواند باز تلاش خود را از سر گيرد. در اين مورد، شکست و موفقيت در تحصيل حائز اهميت ويژه اي است.
مرکز روانشناختي مهر
چند اصل ساده براي تربيت فرزند براي گروه 3 تا 14 سال
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:25 AM
نظرات(0)
هر چند براساس قوانين موضوعه کنوني جمهوري اسلامي مقررات متعددي پيرامون خانواده و نحوه و راههاي تشکيل خانواده پيش بيني گرديده است. اما در رأس همه ي اين مقررات و قوانين آنچه که بايد به عنوان سرلوحه و راهنماي اصلي براي قانون گذاران و نيز مجريان قانون مدنظر قرار گيرد ، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است؛ براين اساس و در راستاي آموزش و اطلاع رساني صحيح و مناسب به کاربران گرامي يکي از زواياي مهم و تأثير گذار قانون اساسي به ازدواج را تقديم مي نمائيم.
- خانواده در قانون اساسي کجاست؟!
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران علي رغم سياست قانون گذاران آن در مشروح مذاکرات نهايي مجلس خبرگان قانون اساسي که برپايه پرداختن به مسايل عام و کلي و پرهيز از وضع قوانين و مقررات جزيي که احتمال نياز به تغيير در آن بيشتر مشاهده مي شود ، با پرداختن به مسأله خانواده نه تنها در يک اصل بلکه در اصول متعدد نشان داده است که اين نهاد اجتماعي که به لحاظ فقهي – حقوقي يکي از عقود مورد اهتمام و توجه شارع مقدس نيز بوده است، از منظر واصفان قانون اساسي جمهوري اسلامي در چهار اصل مورد توجه قرار گرفته و به صراحت موضوع قانون گذاري در اين سطح عالي قرار گرفته است؛ جالب آنکه اين کار در فصل هاي گونه گوني هم انجام شده است؛ 1- اصل دهم در فصل اول قانون اساسي «اصول کلي» 2- اصل بيست و يکم در فصل سوم قانون اساسي «حقوق ملت» 3- اصل سي و يکم در فصل سوم قانون اساسي «حقوق ملت» 4- اصل چهل و سوم در فصل چهارم قانون اساسي (اقتصاد و امور مالي»
ازدواج آسان، بي معطلي؟! (اصل دهم)
اصل دهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، به عنوان يکي از مهمترين اصول اين قانون که در نخستين فصل آن که «اصول کلي» عنوان صريح آن مي باشد، نگاهي جامع و بنياني که داراي ابعاد ذيل است به خانواده دارد: نگاه يکم – خانواده واحد بنيادي جامعه است. نگاه دوم – همه قوانين و مقررات و برنامه ريزي هاي مربوط بايد در جهت آسان کردن تشکيل خانواده باشد. نگاه سوم – همه قوانين و مقررات مربوطه بايد در جهت پاسداري از قداست خانواده باشد. نگاه چهارم – همه برنامه ريزي هاي مربوط بايستي در راستاي استواري و روابط خانوادگي برپايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد. ازدواج آسان و بي معطلي که در اصل دهم و در همه ي قوانين و مقررات آن آسان کردن تشکيل خانواده است ، متاسفانه اشکالات و موانع بي شماري را در پيش دارد؛ به عنوان مثال کافي است به موارد زير کمي فکر نمائيم.
مصداق يکم – مسکن جوانان جوياي ازدواج!
هنوز پس از اين همه آثار سوء برقراري هزينه هاي متعدد مادي بر زوجين به دليل مسکن، يکي از اولين دلايلي که جوان مجرد جامعه کنوني ما براي عدم ازدواج خود يا تأخير در اقدام براي ازدواج بيان مي دارد ،مشکل و معضل مسکن است. هر چند سياست هاي دولت بويژه در سالهاي اخير مؤيد توجه خاص به اين مساله بوده و هست لکن عبارت قانون گذاري در اصل دهم قانون اساسي از اين ها خيلي بالاتر است و در نتيجه نيازمند اين است که همه ي قوانين و مقررات و همه برنامه ريزي ها در جهت بهبود و رفع اين مشکل ازدواج هاست نه صرفا يک قانون! يک طرح! يا يک برنامه!
مصداق دوم = هزينه هاي ثبت و الزامات قانوني ديگر.
يکي ديگر از راههاي تسهيل ازدواج و قرار گرفتن در مسير اصل دهم قانون اساسي يعني وضع همه قوانين در جهت آسان کردن تشکيل خانواده، کاستن از هزينه هاي تشکيل خانواده که يا الزاماتي همچون پرداختن هزينه هاي ثبت نکاح که گاه دفاتر ثبت ازدواج براساس مهريه و ميزان آن، هزينه هاي قابل ملاحظه اي را توقع دارند! مي باشد؛ در واقع با وجود اين همه مشکل و هزينه، آيا دريافت اينگونه هزينه ها از جوانان در شُرُف تشکيل خانواده صحيح است؟! آيا اينگونه مقررات ثبتي که نه تنها در جهت آسان کردن ازدواج يعني همان آرمان مورد نظر اصل دهم قانون اساسي نيستند بلکه دقيقاً و به روشني برخلاف آن و در راستاي دشوار ساختن و مانع تراشي براي تشکيل خانواده نيستند؟! آيا نبايد اين مقررات و قوانين مشابه آن اصلاح گردند؟! همينطور مي توان الزامات قانوني ديگري که در قوانين اطراف و جوانب تشکيل خانواده وجود دارد به عنوان مصاديق نقض اصل دهم قانون اساسي که ازدواجي آسان وبي معطلي با برنامه ريزي همه جانبه و همه ي مدني؛ اجازه مخصوص دولت را براي ازدواج زن ايراني که مي خواهد با يک تبعه ي خارجي (مثلاً عراقي يا لبناني) ازدواج نمايد و تشکيل خانواده بدهد،لازم شمرده است. امري که به طور آشکار برخلاف سياست آسان سازي تشکيل خانواده و اصل دهم قانون اساسي است؟
نتيجه گيري:
هر چند تشکيل خانواده آسان و بي معطلي مدنظر قانون گذاران قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بوده است و آنها نهايت تلاش خود را در نگارش اصلي کامل و صريح نموده اند. بگونه اي که اين دقت در امر را در وضع همه قوانين و مقررات لازم دانسته اند؛ با اين حال موارد متعددي را (به تفصيلي که در مقاله اشاره شد) مي توان يافت که هنوز نيازمند اصلاح و بهبودي براي آسان کردن ازدواج و تشکيل خانواده است. زهرايي(دانشجوي دکتري حقوق دانشگاه تهران)
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:23 AM
نظرات(0)
دكتر عليرضا عصارنيا معاون فرهنگي ـ اجتماعي سازمان ملي جوانان در باره ي تاخير سني در ازدواج مشكلات فرهنگي را مهمترين علت افزايش سن ازدواج و حتي عدم ازدواج معرفي مي كند و مي افزايد : ما به همين دليل هميشه بايد به اصل مساله ازدواج تاكيد كنيم و اگرازدواج آگاهانه به هنگام و ساده باشد 50 درصد از مشكلاتي كه در نهايت مي تواند منجر به پديده شوم طلاق هم شود كاهش مي يابد .
وي مي گويد : ما به هيچ وجه اعتقاد نداريم جوان ها به اين دليل كه ازدواج موضوعي ترسناك براي آنها شده پس به سمت ازدواج نمي روند جوان ها علاقمندترين طبقه براي ازدواج هستند اما شرايط براي آنها مهيا نيست كه اگر ما شرايط فكري و فرهنگي را فراهم كنيم ازدواج ها رخ مي دهد و مشكلات اقتصادي هم فقط مربوط به امروز و ديروز و كشور ما و... نيست هر نقطه اي در جهان جوانان دلايلي براي مشكلات زندگي دارند اما صرفا به دلايل اقتصادي ازدواج را به تاخير نمي اندازند يا از آن فاصله نمي گيرند. دكتر عصار نيا با اشاره به اينكه هم اكنون حدود 14 ميليون جوان مجرد در آستانه ازدواج در كشور داريم ادامه مي دهد : يكي از عوامل تاخير در ازدواج جوانان گسترش باورهاي غلط است كه تقويت مراكز مردمي و گسترش فعاليت مراكز مشاوره و همكاري رسانه هاي گروهي به ويژه صداوسيما مي تواند تا حدود بسيار زيادي با فراهم كردن زمينه ازدواج آگاهانه ساده و پايدار جوانان مجرد را به سمت تاهل تشويق كرد. متاسفانه در كشور ما بحث وساطت براي همسريابي ضعيف شده است در حاليكه در گذشته بزرگترهاي فاميل هم اين كار را نه دخالت در امور جوانان بلكه همراهي آنها براي گذر از يك مرحله حساس در زندگي تلقي مي كردند كه به نظر مي رسد اين بعد از مسائل اجتماعي هم نيازمند رويكرد دوباره است . وي مي افزايد : مساله ازدواج داراي دو بخش فردي و اجتماعي است و جوانان هم نبايد پيشنهاد ازدواج از سوي فاميل و آشنا را دخالت به شمار آورند زيرا براساس سفارش هاي شرعي و ديني جنبه هاي اجتماعي ازدواج بر عهده همه افراد و حتي دست اندركاران دولتي است . جوانان چه دختر و چه پسر اگر به موقع ازدواج نكنند دچار اختلالات روحي و رواني مي شوند كه نيازهاي جنسي تنها بخشي از اين نيازها محسوب مي شود زيرا اين همدلي و همدمي زوج هاي جوان است كه سنگ بناي زندگي با دوام و شيرين را فراهم مي آورد و زندگي سالم سبب آرامش رواني در جامعه هم مي شود كه با خود پيشرفت و توسعه فرهنگي اجتماعي اقتصادي و... جامعه را هم بر همراه دارد. يكي از بخش هاي مربوط به تربيت را ازدواج مي دانستند و تاكيد مي كردند كه تاثيري كه ازدواج بر رشد و تكامل آدمي دارد آنقدر منحصر به فرد است كه هيچ چيز ديگري جايگزين آن نمي شود . اگر نياز نباشد آدمي تلاش نخواهد كرد و تجربه نشان داده كه اگر جوانان احساس بي نيازي كنند به سمت انحرافات مي روند و خوشي و تجملات بي انتها آن ها را به بي راهه خواهد كشاند كه يكي از عيش و نوش هاي بي ريشه و اساس اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الكلي است كه بشر قرن معاصر گرفتار آن شده است . وي يكي ديگر از موانع ازدواج را ادامه تحصيل معرفي مي كند و مي افزايد : اين در حاليست كه تحقيقات انجام شده نشان مي دهد دانشجويان متاهل در تحصيل و تحقيقات علمي موفق تر هستند. محدود كردن شرط ازدواج با داشتن مسكن و ماشين با آموزه هاي ديني هماهنگ نيست زيرا در روايت هست كه جواني خدمت پيامبر(ص ) رسيد و از فقر و نداري گله و شكايت كرد پيامبر(ص ) فرمود برو ازدواج كن ! آن جوان تعجب كرد و گفت كه من ندارم كه خودم را اداره كنم اما پيامبر دوباره مي فرمايند برو ازدواج كن ! بعد آن جوان به خودش نهيب زد كه پيامبر حكيمانه سخن مي گويد و به توصيه پيامبر عمل كرد و اتفاقا موفق هم شد و خدمت رسول اكرم (ص ) رفت و پس از شكر خدا اعلام كرد به سفارش شما عمل كردم و هم زن خوبي نصيب من شد و هم از فقر و نداري نجات پيدا كردم ! متاسفانه مدت هاست در كشور ما ملاك هاي واقعي ازدواج از مسير اصلي خود منحرف شده است . براي مقابله با اين انحراف عزم مردمي ـ دولتي مي خواهد كه آب رفته را به جوي بازگردانيم در غير اينصورت شرايط ازدواج روز به روز سخت تر خواهد شد. ستار هدايت خواه مخبر كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي : محدود كردن شرايط ازدواج به مسايل مادي و جنسي دوري از فضل پروردگار است زيرا خداوند ازدواج را امري مقدس دانسته است و كسي را كه به دليل فقر و نداري از ازدواج سر باز زند از فضل و رحمت خدا بي بهره خواهد شد. هم اكنون خودخواهي ها به جاي خداخواهي. تجمل گرايي به جاي زندگي آسان ساده و صميمي فرزند سالاري به جاي حق سالاري و شايسته سالاري فاصله گرفتن اعضاي خانواده با هم به دليل استفاده غير صحيح از كامپيوتر تلويزيون ماهواره و... نداشتن مسكن و شغل مناسب رسوخ فرهنگ غربي و برخي روابط خارج از چارچوب خانواده بين دختران و پسران از عوامل اصلي كاهش ازدواج و افزايش طلاق است . دكتر عليرضا عصارنيا معاون فرهنگي ـ اجتماعي سازمان ملي جوانان : اگر ازدواج آگاهانه به هنگام و ساده باشد 50 درصد از مشكلاتي كه ممكن است در زندگي منجر به بروز پديده شوم طلاق شود كاهش مي يابد. منبع :روزنامه جمهوري اسلامي- با تغيير و تلخيص
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:23 AM
نظرات(0)
خوشخطی از جمله صفاتی است كه برخی آن را ارثی میدانند. میتوان شواهدی برای اثبات این مدعا یافت. اما ذاتی بودن خطخوش به آن معنا نیست كه این صفت قابل یادگیری نباشد. در واقع میتوان از ابتدا كه بچهها دبستان میروند، با توجه به یك رشته ملاحظات و انجام تمرینهایی چند، دانشآموزان را به اهمیت خط خوش واقف و این قابلیت را در آنان تقویت كرد. در این مطلب توصیههایی را برای واداشتن دانشآموزان از بدخطی و تشویق آنان به خوشخطی عرضه میكنیم. توجه به نگارش دانشآموزان از همان سالهای اولیه دبستان مورد توجه قرار بگیرد. *** پرورش قابلیت خوشنویسی در بچهها میتواند امتیازی چشمگیر در بزرگسالی برای آنان به همراه داشته باشد. هر چه باشد، خوشخطی از جمله صفاتی است كه همواره مورد توجه بسیاری قرار میگیرد. پس اگر میخواهید فرزندتان خوشخط شود، به این نكات توجه كنید:
علل بدخطی
* توجه نكردن دانشآموزان به خط زمینه دفتر و تخته كلاس. * اضطراب و نگرانی دانشآموزان هنگام نوشتن. * نداشتن اعتماد به نفس هنگام نوشتن. * نداشتن آمادگی جسمانی، روانی، روحی. * وجود اختلالات یادگیری در دانشآموزان" مثل اختلالات دیکته نویسی". * نداشتن هدف و انگیزه برای زیبانویسی. * مواجه شدن دانشآموزان با حجم زیاد تكالیف. * تندنویسی تكالیف. * استفاده از خودكار، رواننویس و وسایل مشابه آن. * آشنا شدن دانشآموزان در كلاس اول با خط نسخ ماشینی، این امر سبب میشود در كلاسهای بالاتر به سختی بتواند خط نستعلیق را جایگزین خط نسخ كند. * خط نسخ كتابهای درسی دوره ابتدایی. * بیتوجهی به هنر. * فشردگی برنامه كلاسی در یك نیمروز و فشار بر دانشآموزان به سبب دو یا چند نوبتی بودن مدرسه. * استفاده از ابزار نامناسب از جمله مداد كوتاه و كاغذ بدون خط به خصوص در پایههای اولیه ابتدایی. * بیدقتی هنگام نوشتن و رعایت نكردن هم شكلی، هم اندازه و هم فاصله بودن واژگان. * بیدقتی برای تمیز و مرتب نوشتن. * تراكم بیش از حد شاگردان در كلاس و نداشتن فضای مناسب و كافی برای نوشتن. * دادن تكالیف نامناسب و بدون تناسب با توانایی كودكان. * بیاعتنایی اغلب معلمان ابتدایی به استفاده از خط نستعلیق و آموزش آن. * واكنشهای منفی و نامناسب بعضی معلمان در برخورد با نوشتههای دانشآموزان. * جدی نگرفتن یادگیری خط از طرف خانواده و مدرسه و نبود مراقبتهای لازم. * نبود انگیزه، حوصله و دانش لازم نزد برخی معلمان ابتدایی برای آموزش خط به دانشآموزان. * بدخطی بعضی از والدین، سرمشق نامناسبی برای كودكان است. * ندانستن روش و راهكارهای، خوشنویسی و اجرا نكردن تمرینهای لازم. * قرار دادن چپ دست و راست دست در كنار هم هنگام نوشتن. * نبود دستورالعمل مشخص و روشنی برای آموزش خط نستعلیق به منظور تكرار و تمرین دانشآموزان. با شناخت علل این مسئله در گام اول باید برای رفع آنها اقدام کنیم . به عنوان مثال دقت کنیم اگر کودک ما ناتوانی و اختلالی در مسائل یادگیری دارد یا اشتباه های خاصی را در دروسی خاص تکرار می کند باید برای درمان ترمیمی او اقدام کنیم. و یا اگر علت بد خطی در کم بودن زمان لازم برای انجام دادن تکلیف است با استفاده از روش های مختلف این زمان را بسط دهیم.
در گام بعد ضروری است تا فرزندمان را با محاسن خوش خطی و استفاده از خط نستعلیق آشنا کنیم . به عنوان مثال اتلاف وقت هنگام نوشتن خط نسخ در مورد كلمه (محمد) قابل توجه است، اگر همین كلمه را دانشآموز با خط نستعلیق بنویسد سرعت بیشتری خواهد داشت. و یا خط نسخ روی كاغذ حجم بیشتری میگیرد، اما واژگان در خط نستعلیق جای كمتری اشغال میكنند. در گام بعد لازم است تا موارد کاربرد هر یک از خطوط را برای او ذکر کنیم. خط نسخ به سبب نداشتن سیرهای دایرهای و انحناها و قوسهای موجود در مفردات و كلمات صرفاً یادگیری در خواندن و نوشتن را تسهیل میكند و تأثیری در خوشنویسی ندارد. در قدم بعد اینکه ما به عنوان الگو و سرمشق تلاشی مضاعف داشته باشیم تا سرمشق هایی با خطوط منظم و خوش خط ارائه دهیم. دادن سرمشقهایی با رسمالخط نامناسب به دانشآموزان انگیزه ای برای خوش خط شدن به آنها نمی دهد. و... سعی کنیم تا اهمیت هنر را گوشزد کنیم و روحیه زیبایی شناختی را در فرزندان تقویت کنیم . توجه به زیبایی هنری خط باعث تقویت روح لطیف در كودكان میشود. و او را به این امر ترغیب می نماید. محمد حسین صفائی /کارشناس ارشد فلسفه تعلیم وتربیت
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:22 AM
نظرات(0)
ظرفیت انسان برای خویشتنداری یکی از قدرتمندترین و سودمندترین تواناییهای وی به شمار میآید. یافتههای پژوهشی نشان دادهاند که افراد در میزان خویشتنداری با هم تفاوت دارند. برخی از مردم بهتر از دیگران میتوانند زندگیشان را اداره كنند، خشمشان را کنترل كنند، تغذیه متعادلی داشته باشند، به تعهداتشان عمل کنند یا رازدار باشند. اما چرا بعضی افراد در شرایط دشوار قادر به کنترل خویش نیستند؟ زیرا خویشتنداری کار آسانی نیست و ممکن است فرد در مسیرش با موانعی برخورد کند. از آنجایی که آشنایی با این موانع میتواند به غلبه بر آنها کمک کند، به ذکر مهمترین آنها میپردازیم:
* اطلاعات ناکافی درباره معنای واقعی این ویژگی
* پاسخهای هیجانی شدید و کنترل نشده
* واکنش نشان دادن به محرکهای محیطی، بدون اندکی تفکر
* در نظر گرفتن خویشتنداری به عنوان فعالیتی ناخوشایند و محدود کننده
* اعتقاد به اینکه خویشتنداری مانع بهرهمندی از لذات زندگی میشود
* اطمینان نداشتن به تواناییهای فردی برای خودتان این قانون را وضع کنید که در ازای هر روز انجام ندادن فعالیت تعیین شده سه روز متناوب به آن بپردازید.
1- یکی از عادات بدتان را انتخاب کنید : برای شروع میتوانید یکی از عادات بد کوچکتان مثل مصرف زیاد چای یا قهوه و مسواک نزدن دندان بلافاصله پس از صرف غذا را انتخاب كنید و تصمیم به ترک آن بگیرید. بهتر است عادت بزرگی را که به جزئی از زندگیتان تبدیل شده است در آغاز کار انتخاب نکنید، زیرا ترک آن به وقت و انرژی فراوانی نیاز دارد. کنار گذاشتن عادتی کوچک اما مهم اولین گام برای افزایش خویشتنداری است. 2- یک هفته به فعالیتی بپردازید که میدانید باید انجام دهید : کارهایی وجود دارند که علیرغم اینکه همه ما به مفید بودن آنها واقفیم به بهانههای واهی از انجام دادنشان طفره میرویم. از رایجترین امور میتوان به شرکت در فعالیتهای ورزشی، سحرخیزی و رسیدگی به امور خانوادگی اشاره کرد. یکی از این فعالیتها را انتخاب کنید و به مدت یک هفته، مرتب آن را انجام دهید. برای خودتان این قانون را وضع کنید که در ازای هر روز انجام ندادن فعالیت تعیین شده سه روز متناوب به آن بپردازید. 3 - برای خود هدفی دشوار اما قابل دسترسی تعیین كنید و برای دستیابی به آن زمانی را در نظر بگیرید : هدفی مانند ترک سیگار، کاهش وزن یا خواندن تعداد معینی کتاب را انتخاب کنید. در مورد راهکارهایی که موجب رسیدن به آن میشوند فکر و آنها را یادداشت کنید. هدف خود را به اهداف جزئیتر تقسیم كنید و برای گذر از هر مرحله زمانی خاص در نظر بگیرید، به طوری که با گذشت هر روز به اهداف خود نزدیکتر شوید. 4 - سعی کنید در ماه آینده، هیچ یک از کارهای خود را عقب نیندازید : هر روز به ما تکالیف و وظایفی محول میشود که میتوانیم همان لحظه آنها را انجام دهیم، اما عموماً پرداختن به آنها را تا آخرین لحظه عقب میاندازیم. اموری مانند پرداخت قبوض، ثبتنام در کلاسهای مختلف و مرتب کردن اتاق کار کارهایی هستند که معمولاً در دقیقه نود و با حداکثر عجله انجام میشوند. سعی کنید در ماه آینده، وظایفی در حد توانتان برعهده بگیرید و به محض مشخص شدن این وظایف، آنها را به انجام برسانید. حتی پنج دقیقه هم برای شروع کارتان مکث نکنید. هدف خود را به اهداف جزئیتر تقسیم كنید و برای گذر از هر مرحله زمانی خاص در نظر بگیرید، به طوری که با گذشت هر روز به اهداف خود نزدیکتر شوید. 5 - ضعفهای خود را مشخص کنید: مشخص کنید که لازم است در کدام یک از ابعاد زندگی، خویشتنداری بیشتری به دست آورید. فکر میکنید بیشتر در چه مواردی قادر به کنترل خود نیستید؟ مهمترین این حوزهها عبارتند از: خوردن، خرید، کار كردن، سیگار كشیدن، وابستگی به مواد، و افکار و رفتارهای وسواسی. با مشخص شدن ضعفهایتان بهتر میتوانید برای بهبود آنها برنامهریزی کنید. با دانستن نقاط ضعف خود بهتر می توانید با خود اگاهی مراقبه را ادامه دهید.
6- هیجانات خود را مشخص کنید : سعی کنید هیجاناتی را که هنگام انجام دادن رفتارهای کنترل نشده دارید مشخص کنید. این هیجانات ممکن است شامل خشم، ناکامی، ترس، اندوه و اضطراب باشند. حال موقعیتی را به خاطر آورید که توانستهاید، به خوبی خود را کنترل کنید. چه احساسی داشتید؟ آیا احساس غرور، شادی و اعتماد به نفس نمیکردید؟ ترجیح میدهید در آینده کدام دسته از این احساسات را تجربه کنید؟ انتخاب با شماست.در مواقع وساوس درونی این احساس های خوب را در نظر آورید و حلاوت ان را به خود بچشانید.
7- افکار و باورهایی را که سبب میشوند نتوانید بر رفتار و اعمالتان کنترل داشته باشید، شناسایی کنید : زمانی که به این افکار پی بردید، آنها را یادداشت و سعی کنید با استفاده از استدلالهای منطقی آنها را به چالش بکشید. اگر احساس میکنید اعتماد به نفستان ضعیف است و یا از واکنش دیگران میترسید، میتوانید برای راهنمایی از یک دوست آگاه یا از اعضای خانواده کمک بگیرید. توجه داشته باشید که تمرین های آغازین برای هر کاری از قدم های بعدی آسان تر است. اگر مشکلتان حل نشد، بهتر است از کمک تخصصی یک روان شناس یا مشاور بهره بگیرید.
سپیده دانایی همراه با اضافات
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:22 AM
نظرات(0)
قصه، قصه تکراری و سوژه سوژه نخ نمای لباس های نامناسب، آب رفتن لحظه به لحظه مانتوهای برخی علیامخدرات جامعه ایرانی است. کار به جایی رسیده که استفاده از هیچ نخ و الیافی دیگر قادر نیست جلوی آب رفت این مانتوهای خزنده و پرنده را که هر لحظه بالاتر می جهند بگیرد. گفته می شود،البته برخی هم با چشم خود دیده اند و گروهی نیز با چشم مسلح و از طریق صفحه های تلویزیونی که مستظهر به ماهواره های فضایی و غیرفضایی هستند، دیده اند که معمولا آن طرف مرزهای ما مکان ها و سالن هایی وجود دارد که علاقه مندان و شیفتگان «مد» به تماشای انواع و اقسام مدهای جدید با فیگورهای آن چنانی می نشینند و هرکه هر «مدی» دارد آن جا به جمع تقدیم می کند و تماشاکنندگان نیز هریک به فراخور حال خویش بهره لازم را می برند، و «مد» و «مدلی» را که دوست دارند انتخاب می کنند، تا مرحله بعد که نمایش دیگری آغاز شود و ... می گویند سال های سال است که این قطار سریع السیر مد همچنان شتابناک بر ریل بی تابی می تازد و عده ای را به دنبال خود یدک می کشد، اما هرچه هست بالاخره این کورس و نمایش در مکان های مشخص و با حضور افرادی که نشستن و بهره جستن از این نوع نمایش ها را انتخاب کرده اند ، برگزار می شود. اما گویی به خاطر مشغول شدن بیش از حد برخی آقایان و حضرات مسئول در کشور و نگاه روبنایی به مسائل فرهنگی ،امروز بسیاری از کوچه ها و خیابان های برخی از شهرهای کشور به سالن نمایش مد و مدپراکنی تبدیل شده است. القصه ماجرای آب رفت مانتوها از طول و عرض و ارتفاع گویی تمامی ندارد. مانتوها از روی کفش به ساق پا از آن جا به محدوده زانوها و بالاتر و بالاتر و خلاصه تا امروز که به حدود منطقه کمر برخی مخدرات عقب نشینی کرده، که دیگر به این ها مانتو گفته نمی شود و قصه، قصه کت های مخصوص است که خود ماجراها دارد، حالا البته با توجه به اقدامات و برنامه های غنی فرهنگی و پاسخ های علمی به پرسش های مطرح و غلبه سیاست زدگی بر اذهان برخی مسئولان و به خواب زدگی عده ای دیگر و سرعت مافوق صوت مدزدگی شاید تا برچیده شدن پیش و پس و هر دو آستین این کت ها نیز فاصله چندانی نداشته باشیم! تازه همین روزها دیگر مانتوی کوتاه و کت و امثال آن موجبات دلزدگی برخی را ایجاد کرده است و پوشیدن مانتو های آستین کوتاه و بیآستین ،پیراهن های مردانه و تی شرت ها را جایگزین کرده اند. القصه، اما اگر قرار نیست برای این وضعیت چاره ای اندیشیده شود و یا اساسا این ها مسئله و معضل و ناهنجاری برای عده ای محسوب نمی شود که قرار باشد برای آن چاره اندیشی شود! آیا از ترویج آن هم نباید پیشگیری کرد؟ آیا سیمای جمهوری اسلامی با مجوزهای خاص یا مطالعه و آسیب شناسی درباره این مسائل، در برخی برنامه ها و سریال های تلویزیونی چهره های بزک کرده با پوشش ها و رفتارهای نه چندان مناسب را به نمایش می گذارد؟ آیا برخی کارمندان بعضی دوایر حتی دولتی با مجوز خاص با لباس نامناسب و صورت های نصفه نیمه نقاشی شده سر کار خود حاضر می شوند؟ خوب بگذریم، قصه پوشش اسلامی که خیلی وقت است برای عده ای فراموش شده، اما انتظار این بود که لااقل با توجه به دیرینه فرهنگی و ارزشی که در فرهنگ ایرانی برای پوشش مناسب وجود دارد لااقل آن عده که چندان میانه ای با آموزه های دینی و حجاب اسلامی ندارند و یا به دلایلی شناخت لازم از این مقوله را ندارند، به اتکای ارزش های ملی، لباس و هنجاری متناسب با شان ملی و ایرانی خود برگزینند، ولی واقعیت ها و نشانه های موجود در جامعه از چیزهای دیگر حکایت می کند! و اساسا از قرار معلوم قصه، قصه دیگری است!
و اما سر و صدای بحث «لباس ملی» و متن و حواشی این مسئله نیز مدتی است که به فراموشی سپرده شده هم از سوی طراحان، هم از سوی نمایندگان مجلس و هم از سوی بخش فرهنگی دولت که این نیز ماجراها دارد! القصه چشم و ذهن مبارک خوانندگان را خسته نکنیم . قصه کوتاه و ختم کنیم به این نکته که ظریفی می گفت: عزیزجان گذشت آن زمان که بر دیوارها این جمله علامه شهید مطهری را می نوشتند: کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد. عزیز پنجاه و هفتی من امروز برخی خیابان های شهرهای ما جولانگاه مانکن های مانتو جهنده، با صورت های هم چون بوم نقاشی بزک کرده است، کار به جایی رسیده که این ها شده اند طلبکاران جامعه و دیگران شده اند بدهکار، مگر می شود خدای ناکرده به این ها گفت بالای چشم شما ابرویی هم وجود دارد، تازه می گویند در برخی جاها کارهای اداری این جور آدم ها زودتر راه می افتد. کجایی عزیز من برخی حتی می گویند این ها «های کلاس» اند و در کلاس A جا می گیرند، خلاصه می گفت این گونه حرف ها امروز مشتری چندانی ندارد، آن ظریف ادامه می داد، فقط خیال ما را راحت کنند و بگویند اگر قرار است همین گونه کم کم و زیاد و زیاد به سمت حذف حجاب و بی تفاوتی چنین آشکار درباره این مسئله و چیزهایی مانند آن که برای خیل کثیری از مردم هنوز که هنوز است بسیار اهمیت دارد حرکت کنند، لااقل یک جوری این قصه را یواشکی اعلام کنند، تا خیال عده ای هنجار شکن حسابی از این که هست تخت تر شود!
منبع : روزنامه خراسان - با تلخیص
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:18 AM
نظرات(0)
يوم الهدم
تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدميعني روز ويران کردن ... در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصرف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند . طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود) عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آنها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند." جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانههاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است! اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آنها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشتهاند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند." سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم: "وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي ميكرد و از شنيدن آن ناراحت ميشد. صلوات فرستنده را اذيت ميكرد و به سختترين وجه مجازات مي نمود. حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند." محمد بن عبدالوهاب به نوبهي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري ميزيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم ميدانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامهي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه ميكرد و ميگفت: خداوند به آسمان دنيا ميآيد، همان گونه كه من اكنون فرود ميآيم! سپس يك پله از منبر پائين ميآمد!" عقايد او آنچنان سخيف و بيمقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند. اين قطرهاي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زدهاند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ دادهاند. يكي از شبهات آنان مسألهي بناء بر قبور است. آنها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام ميدانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبههي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبههي آنان را صريح آيهي 21 سوره كهف دفع مينمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه ميخواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله ميتوان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد… اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآنها را در خيابانها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟! از در گاه خداوند متعال مسألت داريم كه فتنهي آنان را هر چه زودتر ريشه كن فرمايد و آنان را به اعقابشان كه پيشگامان احراق و هدم و غارت بودند، ملحق فرمايد. آمين منبع: سايت "اميدواران"
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:09 AM
نظرات(0)
الف - تذکرات اخلاقي 1) توجه : 2) تفکر : 3) محاسبه نفس : 4) توبه : 5) اجتناب از گناه : 6) ذکر : 7) دعا : 8) توسل : 9) اخلاص : 10) اغتنام فرصت : 11) حضور قلب : 12) حسن خلق : ب - تذکرات فقهي
انسان بايد با سلاح تفکر به مبارزه با شيطان بپردازد. خصوصاً کسي که به حج مشرف مي شود بايد بيش از ديگران خود را به سلاح تفکر مجهز نمايد. گاهي اوقات عدم تفکر موجب مي شود حج گزار از ناحيه ي عباداتي که انجام مي دهد، فريب شيطان را بخورد. اساساً کسي که اهل تفکر نباشد، نمي تواند توجه و آگاهي پيدا کند و به ورطه غفلت کشانده مي شود. بنابراين زائر خانه خدا بايد در شبانه روز،ساعتي يا ساعاتي را به تفکر اختصاص دهد و با خود بينديشد که هدف از خلقت او چيست؟ براي چه در اين دنيا آمده است؟ و به کجا خواهد رفت؟ بايد در مورد حرکتي که به سوي خدا دارد فکر کند. به زاد و توشه اي که در اين راه پر مشقت لازم دارد، بينديشد. در مورد اسرار و رازهاي شگفت نهفته در فريضه انسان سازحج تفکر کند تا اعمالي که به جا مي آورد علاوه بر صحت فقهي، از حقيقت و کمال معنوي نيز برخوردار شود و داراي صحت اخلاقي نيز باشد و مقبول درگاه پروردگار متعال گردد.
«يا ايها الذين امنو اتقو الله و لتنظر نفس ما قدمت لغدٍ و اتقوا الله ان الله خبيرٌ بما تعملون - اي کساني که ايمان آورده ايد، تقواي الهي پيشه کنيد و هر کس بايد بنگرد که براي فردا، چه عملي پيش فرستاده است. تقواي الهي پيشه کنيد که خداوند به اعمال شما آگاه است.» (حشر/18).
بنابراين آيه شريفه، هر انساني بايد بنگرد که آيا در محضر خداوند قادر مي تواند پاسخگوي رفتار، گفتار و کردار خويش باشد؟ و سپس براين اساس به اصلاح اعمال خود بپردازد و سعي کند خداوند متعال و بندگان خداوند را از خود راضي نموده و آنگاه آماده سفر حج يا عمره شود و به تعبير زيباي اميرمومنان (ع): «به حساب اعمال نفس خود رسيدگي کنيد و از آن بخواهيد که وظايف و مسئوليت هاي خود را انجام دهد و ازآنچه رفتني و تمام شدني است براي آنچه ماندني و جاودان است بهره برگيرد، و پيش از آنکه برانگيخته شويد، توشه راه و سفر را برداريد وخود را آماده و مهيا سازيد.» (غررالحکم، 4779)
«الا من تاب و آمَنَ و عمل عملاً صالحاً فاولئک يبدل الله سيئاتهم حسناتٍ و کان الله غفوراً رحيماً- کساني که توبه کنند و ايمان آورند و کارهاي شايسته انجام دهند، خداوند بدي هايشان را به نيکي ها تبديل مي کند و خداوند آمرزنده و مهربان است.» (فرقان/70) و انجام حج يا عمره با چنين پرونده درخشاني بهتر و بيشتر مورد قبول خداوند واقع مي شود، چرا که بنابر فرموده رسول خدا (ص) «نزد خداوند هيچ چيز محبوب تر از مرد يا زن توبه کننده نيست». (بحارالانوار، ج6، ص 21)
البته نکته مهم در مساله «ذکر»، توجه به حقيقت ذکر است. رسول خدا (ص) دراين باره مي فرمايد: «من اطاع الله عز و جل فقد ذکر الله و ان قلت صلاته و صيامه و تلاوته للقرآن - هر کس خداوند را اطاعت و فرمانبرداري کند، به درستي که ذکر خدا کرده است، هر چند نماز خداوند و روزه گرفتن و قرآن خواندنش، اندک باشد.» (بحارالانوار، ج77، ص 86) و بايد توجه داشته باشيم که روي گرداني از ياد و ذکر خداوند تعالي آثار و تبعات وحشتناک و شکننده اي دارد که مهم ترين آن، همنشيني و همراهي شيطان با انسان است: «و من يعش عن ذکر الرحمن نقيض له شيطاناً فهو له قرين- هر کس از ياد خداوند رحمان، روي گرداند، شيطاني را بر او مي گماريم تا همدم و همراه او باشد.» (زخرف/36)
و حتي امام باقر (ع) در پاسخ به اين سئوال که زياد تلاوت قرآن کريم بهتر است يا زياد دعا کردن؟ با استناد به همين آيه شريفه فرمودند: دعا کردن. (بحار الانوار، ج93، ص 299) بهترين دعاها که بايد در مواقع استجابت دعا به آن اهميت داده شود، دعا براي ظهور و فرج حضرت ولي عصر «ارواحنافداه» است که استجابت همه دعاهاي ديگر را نيز در بر دارد بعد از آن مي توان به دعا براي عافيت، حسن عاقبت، کسب تقوا، رفع صفات رذيله و تقرب الي الله به عنوان بهترين دعاها اشاره نمود. همچنين زائران گرامي بايد دعا براي ديگران را مقدم بر دعاي براي خود بدانند و براي رفع گرفتاري ها و رنج هاي شخصي و اجتماعي مومنان دعا نمايند. امام صادق (ع) نقل فرموده اند که حضرت زهراي اطهر (س) هرگاه به دعا بر مي خاست، براي مردان و زنان مومن دعا مي کردند و براي خودشان دعا نمي فرمود. در اين باره از آن حضرت سئوال شد حضرت زهرا (س) فرمودند: اول همسايه سپس خانه. (بحارالانوار، ج93، ص 388).
اگر حج يا عمره کسي جنبه تفريحي پيدا کند يا براي به دست آوردن عنوان و شهرت يا براي تجارت و استراحت و مانند اين ها باشد، يا تکرار آن از شان او بالاتر باشد، حقيقتِ عباديِ خود را از دست مي دهد و به ظاهري بدون مغز و قالبي پوچ تبديل مي گردد و به اين ترتيب نابود مي گردد و به تعبير اميرمومنان (ع): «ضاع من کان له مقصد غيرالله- هر کس مقصد و هدفي غير از خداوند داشته باشد، ضايع و تلف و نابود مي شود. (غررالحکم، 5907)
بنابراين شايسته است مومنين به جاي حج استحبابي متعدد يا عمره هاي مکرر، از همنوعان به ويژه بستگان ونزديکان خويش دستگيري کنند و آنان را در مشکلات و رنج هايشان ياري نمايند.
14) انجام هر عملي که موجب وهن شيعه و بي احترامي به پيشوايان دين و اولياء معصومين (ع) و هتک شيعيان مي شود، جايز نيست؛ بنابراين زائران بايد از اموري نظير دست کشيدن و بوسيدن در و ديوار حرمين شريفين، ضريح پيامبر اکرم (ص) و نرده هاي بقيع و يا نماز خواندن در قبرستان هاي بقيع وابوطالب و نيز برداشتن خاک از بقيع يا ساير امکان متبرکه و اعمالي ازاين قبيل جداً پرهيز نمايند.
15) شايسته است انسان به نيابت از انبياي عظام و حضرات ائمه معصومين (ع) و اولياي الهي و بزرگان دين، حج مستحب يا عمره مفرده يا طواف مستحب به جا آورد.
16) يکي از شرايط قبولي حج و عمره، استفاده از مال حلال و اداء واجبات مالي براي اين سفر معنوي است و اگر کسي بامال غصبي يا با مالي که خمس يا زکات آن را نداده است، به حج يا عمره مشرف شود، هر چند حج و عمره او صحيح است، ولي گناه بسيار بزرگي مرتکب شده که ثواب حج و عمره نمي تواند موجب جبران آن گناه شود و خداوند سبحان چنين حج و عمره اي را قبول نمي کند.
17) کسي که تاکنون مقلد هيچ يک از فقهاي عظام نبوده، براي انجام اعمال حج يا عمره بايد از يک مجتهد جامع الشرايط زنده تقليد کند و اعمال گذشته را حمل بر صحت نمايد.
18) کسي که حجه الاسلام «حج واجب» برذمه اش باشد و موفق به انجام آن نشده باشد، واجب است پيش از مرگ خود به انجام آن وصيت کند. و بر ورثه او واجب است حج او را از اصل باقيمانده اموال وي ادا کنند، هر چند وصيت نکرده باشد.
19) بيرون بردن قرآن و ديگر اشياء از مسجدالحرام و مسجد النبي (ص) جايزنيست و موجب ضمان مي باشد.
20) برداشتن سنگ از صفا و مروه جايز نيست و به طور کلي برداشتن هر شيئي که بدون اجازه، از آن دومسجد شريف و يا ساير مکان هاي مکه و مدينه برداشته شود، موجب ضمان است.
21) مستحب موکد است که نمازهاي پنجگانه در مسجد الحرام و مسجدالنبي خوانده شود و سزاوار نيست مومنين فضيلت نماز در اين دو مسجد گرانقدر را از دست بدهند.
22) شرکت در نماز جماعت اهل سنت که در حرمين شريفين برگزار مي شود، مستحب است و زائرين گرامي بايد نماز را به همان صورتي که آنان مي خوانند، بخوانند. ولي اکتفا کردن به آن نماز صحيح نيست و بايد اعاده کنند.
23) هنگام اقامه نماز جماعت مسجدالحرام و مسجدالنبي (ص) خروج از اين دو مسجد جايز نيست همچنين سزاوار نيست زائرين، هنگام برگزاري نماز جماعت به کارهاي ديگري نظير مراجعه به بازار و نظاير آن بپردازند.
24) سجده بر انواع سنگ هايي که در مسجد الحرام و مسجد النبي (ص) به کار رفته است، صحيح مي باشد.
25) استفاده از مهر،حصير، کاغذ و نظائر آن براي سجده در مسجدالحرام و مسجدالنبي (ص) موجب انگشت نما شدن و وهن شيعه مي شود و جايز نيست.
26) در راه رفت و برگشت سفر حج و عمره، در هواپيما، اگر وقت نماز واجب تنگ باشد، زائرين مي توانند به همان صورتي که در صندلي نشسته اند، نماز خود را بخوانند و رعايت قبله و ساير موارد لازم نيست. بلکه اگر مسئولين هواپيما اجازه ندهند، قبله يابي، ايستادن و ... جايز نيست.
27) زائران مي توانند نماز خود را در تمام شهر جديد و قديم مکه و مدينه و مکان هايي که بعداً به اين شهرها افزوده مي شود، به صورت تمام بخوانند، بلکه تمام خواندن نمازها، افضل و بهتر است.
28) روزه مستحب مسافر صحيح است و نياز به قصد ده روز ندارد. بنابراين کسي که در مکه يا در مدينه حضور دارد، مي تواند بدون قصد يا نذر، روزه مستحب بگيرد، هر چند روزه قضا بر عهده داشته باشد.
29) هر غسلي - چه واجب و چه مستحب- کفايت از وضو مي کند و مي شود با آن، طواف و نماز واجب و مستحب را به جا آورد، مگر غسل استحاضه. بنابراين اگر کسي با غسل احرام يا غسل زيارت يا غسل طهارت و نظائر آن طواف کند يا نماز بخواند، طواف و نماز او صحيح است، گرچه بهتر است وضو هم بگيرد.
30) کسي که از ترک محرمات حج يا از به جا آوردن اعمال حج به طور متعارف معذور است، نظير اينکه بايد در حال احرام، زير سايه برود يا در طواف و رمي نايب بگيرد، يا به ناچار بايد بعد از نيمه شب از مشعر به مِني برود، مي تواند نايب شخص ديگري شود و حجّي که مطابق وظيفه و طبق فتواي مرجع تقليد خودش به جا مي آورد، کافي از حجّ منوبٌ عنه مي باشد. همچنين نايب شدن مرد از طرف زن يا زن از طرف مرد در حج يا عمره يا برخي اعمال، اشکال ندارد.
31) انجام حج در هر سال براي کساني که حجّ واجب خود را به جا آورده اند، مستحب است، بلکه ترک حج را به جا آورده اند، مستحب است، بلکه ترک حج در پنج سال متوالي مکروه است. ولي در شرايطي که عزيمت به حج موجب تاخير نوبت کساني مي شود که تاکنون به حج مشرف نشده اند، سزاوار است به جاي حجّ مستحب، عمره مفرده يا کار خير ديگري انجام شود.
32) انجام حجّ مستحب يا عمره مفرده براي زن شوهردار يا زني که در عده طلاق رجعي است، نياز به اذن شوهر دارد. ولي اذن شوهر براي زني که در عده طلاق بائن يا وفات است، شرط نيست.
33) اگر انجام حجّ مستحب يا عمره مفرده فرزند، موجب آزار و اذيت پدر و مادر شود و يا او را از رفتن نهي نمايند، رفتن او اشکال دارد.
34) حجّ مستحب و عمره مفرده را مي توان به نيابت ازافراد بي شماري به جا آورد و فرقي نمي کند که آن افراد قبلاً حج يا عمره به جا آورده باشند يا خير. همچنين مي توان ثواب حج وعمره را به ديگران هديه نمود، گرچه در حين عمل يا بعد از اتمام آن باشد.
35) عمره مفرده بر کسي واجب نيست، گرچه استطاعت آن را داشته باشد يا براي حجّ نايب شده باشد، ولي به جا آوردن آن خصوصاً در ماه رجب مستحبّ است.
36) در هر زماني - حتي در ايّام حجّ تمتّع- مي شود عمره مفرده به جا آورد. و فرقي نمي کند کسي که مي خواهد عمره مفرده به جا بياورد. اهل مکّه باشد يا نباشد و قبل از عمره تمتّع باشد يا بعد از آن. و بالاخره در هر زماني انجام عمره مفرده جايز است.
37) لازم نيست فاصله اي بين دو عمره مفرده يا عمره تمتّع و عمره مفرده باشد. بنابراين هر روز مي شود به نيّت خود يا ديگران، عمره مفرده به جا آورد. بلکه در شبانه روز مي توان چندين عمره مفرده به جا آورد و قصد رجاء هم لازم نيست.
38) حجّاج بايد براي تعيين روز عرفه و عيد قربان و ساير ايّام حج، تابع اعلام کشور سعودي باشند وهماهنگ باساير حجّاج عمل کنند. و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق کنند و نبايد به شک يا گمان خود اعتنا نمايند، بلکه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف کنند، انجام اعمال در همان ايّام صحيح است.
39) حدودي که اهل سنّت براي عرفات و مشعر و مني و مسلخ و مانند اينها تعيين کرده اند، کفايت مي کند و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق کنند و نبايد به شک يا گمان خود اعتنا نمايند بلکه بر فرض نادر يقين به خلاف پيدا کنند، انجام اعمال درهمان حدود تعيين شده کفايت مي کند.
40) همه جاي مسجد الحرام مطاف است. بنابراين طواف - چه واجب و چه مستحب - در پشت مقام ابراهيم (ع) و مکان هاي دورتر مسجد و در طبقات بالا هم صحيح است. گرچه بهترين مکان براي طواف، بين خانه کعبه ومقام ابراهيم (ع) است.
41) کارهايي که اهل وسواس براي به دست آوردن محاذات حجرالاسود انجام مي دهند، مثل اينکه توقف مي کنند يا عقب و جلو مي روند چه قبل از شروع طواف باشد و چه در بين طواف، حرام است.
42) در حال طواف لازم نيست در همه حالات، شانه چپ طواف کننده به طرف کعبه معظّمه باشد و اگر در موقع دور زدن به واسطه رسيدن به حجر اسماعيل يا رسيدن به گوشه هاي خانه کعبه و نظائر آن شانه چپ طواف کننده قدري از سمت کعبه خارج و يا متمايل به پشت شود، اشکال ندارد. و به طور کلّي طواف کننده بايد به طور متعارف و همان طور که همه مسلمين طواف مي کنند، دور بزند و از کارهايي که اهل وسواس مي کنند، پرهيز نمايد.
43) اگر طواف کننده به واسطه کثرت جمعيت، بي اختيار به اين سو و آن سو کشيده شود يا در حال اقامه نماز طواف قدري جابه جا شود، طواف و نماز طواف او صحيح است.
44) نماز طواف واجب بايد پشت مقام ابراهيم (ع) خوانده شود. ولي لازم نيست حتماً نزديک مقام ابراهيم (ع)باشد، بلکه نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (ع) و دو طرف آن تا آخر مسجدالحرام و در همه طبقات مسجد صحيح است. هر چند بهتر است در صورتي که امکان آن باشد و مزاحمتي براي نمازگزار و ديگران ايجاد نشود، نماز طواف در پشت مقام ونزديک به آن خوانده شود.
45) نماز طواف مستحبّ رادر همه جاي مسجدالحرام مي شود خواند، گرچه بهتر است در صورت امکان و در صورتي که مزاحمت براي ديگران ايجاد نشود، پشت مقام ابراهيم (ع) و هرچه نزديک تر به آن خوانده شود.
46) نماز طواف واجب را مي توان به جماعت خواند. به شرط آنکه امام جماعت هم مشغول خواندن نماز طواف واجب يا سايرنمازهاي واجب يوميّه باشد.
47) لازم نيست در نماز طواف مرد جلوتر از زن بايستد و اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد، نماز هر دو صحيح است.
48) کثيرالشّک، در عدد شوط هاي (دورهاي) طواف و سعي، نبايد به شک خود اعتنا کند و بايد بنا را بر آنچه به نفع اوست بگذارد.
49) قطع طواف مستحب به جهت رفع حوائج مسلمانان، جايز بلکه مستحب است وقطع طواف واجب به جهت رفع حوائج مسلمانان، اگر قبل از شرط چهارم باشد، جايز بلکه مستحب است، ولي بعد از اتمام شوط چهارم، جايز نيست.
50) انجام طواف نساء و نماز آن در حجّ تمتّع و عمره مفرده بر همه - اعمّ از مرد و زن، پير و جوان و بالغ و نابالغ - واجب است.
51) سعي مستحبّ نداريم و شاسته است کساني که سعي واجب خود را انجام داده اند، مکان سعي را براي سايرين که سعي واجب دارند، ترک نمايند.
52) مکان سعي، حدّ فاصل دو کوه صفا و مروه است. و فرقي نمي کند که در طبقه اوّل باشد يا در طبقات بالا و اگر در آينده طبقات فوقاني اضافه شود يا زيرزمين در اين مکان احداث شود، سعي از آنجا هم صحيح است. و همچنين اگر مکان سعي عريض ترشود، گرچه از دو کوه صفا و مروه بگذرد، سعي در آنجا نيز صحيح است.
53) کسي که سعي صفا و مروه به جا مي آورد، لازم نيست در هر شوطي روي کوه صفا يا مروه برود و همين مقدار که از ابتداي سراشيبي صفا شروع و به ابتداي سراشيبي مروه ختم کند و يا به عکس، يک شوط محسوب مي شود.
54) مُحرم مي تواند قبل از تقصير خودش، مو يا ناخن ديگري را به عنوان تقصير کوتاه نمايد و ضرري به احرام خود يا ديگري نمي زند.
55) محلّ احرام حج، شهر مکّه مکرّمه است و در هر موضع از شهر مکّه حتّي نقاط تازه ساز، انجام احرام کفايت مي کند. ولي مستحبّ است در مسجد الحرام و نزد مقام ابراهيم (ع) يا در حجر اسماعيل (ع) باشد.
56) مرد مُحرم اگر در روز مسير ميقات تا مکّه را طي مي کند يا در حال مسافرت ديگري باشد، نمي تواند در ماشين سقف دار بنشيند ولي سايه قرار دادن او در مکّه يامکان ديگري که براي استراحت و ... اسکان مي کند و يا در شب (بين راه مکّه) اشکال ندارد و کفّاره هم ندارد همچنين سايه قرار دادن زن ها و بچه هاي مُحرم - اعمّ از دختر و پسر - در هر زماني اشکال ندارد.
57) افراد دائم السّفر که به واسطه شغل خود، زياد از مکّه خارج مي شوند نظير راننده ها و متصدّيان امور حجّاج، مي توانند بدون احرام از ميقات گذشته و وارد مکّه شوند.
58) احرام عمره درهمه مکان هاي توسعه يافته اي که امروزه به عنوان مسجد شجره شناخته مي شود، صحيح است و لازم نيست حتماً در مکان مسجد قبلي باشد. همچنين لازم نيست که احرام در مسجد شجره يا ساير مواقيت باشد، گرچه بهتر است. بنابراين اشخاص جنب و حائض بايد نزديک مسجد و يا در حال عبور از مسجد محرم شوند.
59) پوشيدن چيزهايي که به آن ها لباس نمي گويند نظير کمربند، زانوبند، مُچ بند، فتق بند، هميان، کوله بار، ساعت و مانند اينها براي محرم مانعي ندارد، هر چند دوخته باشد.
60) کسي که در اثر بيماري، قادر به نگهداري از پول خود نيست مي توانند لباس کوچکي که براي نگهداري ادرار استفاده مي شود بپوشد، هر چند آن لباس دوخته باشد.
61) کسي که در اثر بيماري، قادر به نگهداري بول يا باد معده خود نيست، يک وضو يا غسل براي انجام طواف و نماز طواف او کفايت مي کند، هر چند آن طواف، طواف واجب باشد. همچنين اگر بدن و لباس او نيز مرتباً نجس مي شود، مي تواند با همان بدن و لباس، طواف را ادامه دهد.
62) طواف با چيز نجسي که جزو لباس طواف کننده نيست، صحيح است. مثل دربغل گرفتن بچه با بدن و لباس نجس يا همراه داشتن انگشترو عينک و دستمال نجس و نظائر آن.
63) رطوبت هايي که در اثر شستشوي کف مسجدالحرام يا مسجد النبي (ص) ايجاد مي شود، محکوم به طهارت است و اجتناب از آن ها لازم نيست.
64) گره زدن لباس احرام اشکال ندارد، گرچه گره نزدن آن مخصوصاً گره نزدن لنگ بهتر است. همچنين قرار دادن سنگ و اشياء مانند آن در لباس احرام و بستن آن با نخ و کش و امثال آن و يا وصل کردن دو طرف جامه احرام با سنجاق و نظاير آن به همديگر، اشکال ندارد.
65) کفّارات انجام محرّمات احرام مربوط به وقتي است که آن محرّمات با علم و عمد و با اختيار و بدون عذر، انجام شود.ولي اگر از روي جهل يا نسيان يا عذر واقع شود، به صحّت عمره ضرري نمي رساند وکفّاره نيز ندارد.
66) رمي تمامي ديواري که در مِني ساخته اند و ديواري که احياناً در آينده اضافه مي شود و رمي از طبقه دوم و طبقات که احياناً در آينده اضافه مي شود، جايز است.
67) قرباني در هر نقطه از مِني - مسلخ جديد و قديم - و حدودي که اهل سنت براي مسلخ تعيين کرده اند، جايز است، ولي در مکان ديگري خارج از مِني جايز نيست.
68) ذبح قرباني با کاردهاي استيل که آهني بودن آن مشخص نيست و نيز ذبح قرباني با وسايل ماشيني - در صورت رعايت احکام ذبح- جايز است.
69) در عمره مفرده و عمره تمتّع، فقط تقصير (کوتاه کردن موي سر)، جايز است و حَلق (تراشيدن سر) جايز نيست، ولي در حجّ واجب، مردها بين حلق و يا تقصير مخيّرند، هر چند سال اوّل حجّ آن ها باشد يا نايب باشند. ولي زن ها بايد تقصير کنند و حلق براي آن ها کافي نيست.
70) کساني که از حجّ تمتّع يا عمره مفرده به وطن خود باز مي گردند، بايد از نظر رفتار و گفتار و روش و منش و خلاصه در اخلاق فردي و اجتماعي، سرمشق و نمونه براي ديگران بشوند. حُسن خلق و مهرباني و گذشت و ايثار و فداکاري را سرلوحه اعمال خود قرار دهند و با اهتمام به فرائض ديني نظيرنماز خصوصاً نماز جماعت، اهميّت اين فرائض را به طور عملي به ديگران بياموزند. غفلت از نماز و ساير واجبات يا اهميّت ندادن و کوچک شمردن خمس و زکات، يا عدم رسيدگي به همنوعان يا عدم اجتناب از گناه و يا عدم پرهيز از رذائل و مفاسد اخلاقي، بعد از اتمام حج يا عمره، حاکي از اين است که زائر بهره اي از حج يا عمره خود نبرده است. همچنين بانوان بايد پس از بازگشت از حج يا عمره، در حجاب و عفاف اسوه و نمونه ديگران واقع شوند.
/خ
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:08 AM
نظرات(0)
ایدیولوژی چه رابطه ای با جهان بینی دارد؟
ایدیولوژیها و مکتبها، زاده جهان بینیها هستند و به بیان دیگر تکیه گاه ایدیولوژیها جهان بینیهاست اگر از شخصی که به یک ایدیولوژی معتقد است بپرسید که چرا به این ایدیولوژی پیوستی و به آن دیگری نپیوستی، فوراً مسأله دیگری را مطرح میکند که آن جهان بینی است. ایدیولوژیها و مکتبها، زاده جهان بینیها هستند و به بیان دیگر تکیه گاه ایدیولوژیها جهان بینیهاست. جهان بینی؛ یعنی نوع برداشت و تعبیر و یا نوع تحلیلی که یک انسان درباره هستی و جهان و درباره انسان و جامعه و تاریخ دارد. جهانبینی به ما خبر میدهد از اینکه چه هست، و چه نیست، چه قانونی بر جهان و بر انسان حاکم است، افراد و گروهها جهان بینیهاشان مختلف است؛ چنانکه گروهی جهان را به گونهای تفسیر می کنند که گروه دیگر گاهی کاملا در مقابل آنها واقع میشود. اگر جهان بینی مختلف باشد، ایدیولوژی مختلف است، چون تکیه گاه و پایهای که ایدیولوژی از جنبه فکری بر آن استوار است جهان بینی است، زیرا ایدیولوژی یعنی مکتبی که بایدها و نبایدها را مشخص میکند. مکتبی که انسان را به یک هدفی دعوت میکند و برای رسیدن به آن هدف راهی ارایه میدهد. تمام این چراها را «جهان بینی» پاسخ داده، می گوید: وقتی من می گویم اینچنین باش، چون هستی این چنین است، ایدیولوژی میگوید. چگونه باید بود؟ چگونه باید زیست؟ چگونه باید شد؟ چگونه باید ساخت؟ (از ماده سازندگی)؛ یعنی خود را چگونه باید بسازیم؟ طبق چه الگویی باید بسازیم؟ جامعه خودمان را چگونه باید بسازیم؟ ایدیولوژی به این امور پاسخ داده، میگوید: این چنین باش، این چنین زندگی کن، این چنین شو، اینچنین خود را بساز، این چنین جامعه خود را بساز. اینها همه «چرا» دارد؛ ایدئولوگ مکبت میگوید اینچنین باش، و فرد میگوید چرا باید اینچنین باشم و آنچنان نباشم؟ میگوید این چنین زندگی کن، میپرسد چرا این چنین زندگی کنم؟ چرا آنچنان زندگی نکنم؟ میگوید اینچنین بشو، اینچنین خود را بساز، اینچنین هدف انتخاب کن... تمام این چراها را «جهان بینی» پاسخ داده، می گوید: وقتی من می گویم اینچنین باش، چون هستی این چنین است، ساختمان جهان اینچنین است، انسان چنین موجودی است، جامعه چنین حقیقت و ماهیتی دارد، چنین قوانین و سننی دارد، روان انسان چنین هویّت و چنین قوانین و سنتی دارد، جهان اینچنین یا آنچنان است. ایدیولوژی میگوید. چگونه باید بود؟ چگونه باید زیست؟ چگونه باید شد؟ چگونه باید ساخت؟ جهانبینی به ما خبر میدهد از اینکه چه هست، و چه نیست، چه قانونی بر جهان و بر انسان حاکم است، چه قانونی بر جامعه حاکم است، حرکتها به سوی چه جهتی است، طبیعت چگونه حرکت دارد و اصلاً هستی چیست. هر طور که ما در مورد جهان بینی فکر کنیم ناچار ایدیولوژی تابع جهان بینی ما خواهد بود؛ مثلاً امکان ندارد که انسان جهان را ماده محض بداند و انسان را مادی محض، ولی برای زندگی در جهان جاوید هم فکر کند که اگر می خواهد سعادت جاوید داشته باشد چنین و چنان باشد؛ چراکه با این نگرش دیگر سعادت جاویدی در کار نیست. بر این اساس است که می گویند ایدیولوژی زاده جهان بینی است. جهان بینی به منزله زیر بنای فکر است و ایدیولوژی به منزله رو بنا؛ یعنی در یک دستگاه فکر و اندیشه، جهان بینی حکم طبقه زیرین و ایدیولوژی حکم طبقه رویین را دارد که بر اساس آن و بنا بر اقتضایات آن ساخته شده است. اگر بخواهیم به تعبیر علمای قدیم خودمان بیان کنیم، باید این طور بگوییم که ایدیولوژی حکمت عملی است و جهان بینی حکمت نظری؛ حکمت عملی زاده حکمت نظری است، نه حکمت نظری زاده حکمت عملی.
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:07 AM
نظرات(0)
یك روز پس از بازگشت پیامبر(ص) و یارانش از جنگ "احد" به مدینه منوره، رسول خدا(ص) به یارانش دستور داد، آن هایی كه در جنگ احد حاضر بودند، لباس رزم بپوشند و آماده حركت برای غزوه دیگر باشند.
با شكست سنگین مسلمانان در جنگ احد، به دست كفار و مشركان قریش، احتمال جرئت و جسارت سایر دشمنان اسلام و شبیخون آنان به مدینه، فراوان بود و همین امر، روحیه مسلمانان را تضعیف و روحیه دشمنان را تقویت كرده بود. ولی پیامبر اكرم(ص) با كاردانی و دور اندیشی ذاتی و خدادادی خویش، در صدد پیش گیری از تهاجم های احتمالی دشمن برآمد. با این كه بسیاری از مسلمانان مبارز و یاران پیامبر(ص) و خود آن حضرت، در جنگ احد، آسیب های زیادی دیده و به شدت زخمی و افتاده و تازه به مداوای زخم های خویش پرداخته بودند، پیامبر(ص)، آنان را به نبرد دیگری فراخواند و دستور داد تنها آن هایی كه در احد شركت داشتند، در این نبرد حاضر شوند و از پذیرفتن سایر مسلمانان و هم پیمانان آن ها خودداری كرد. آن حضرت، سپاه خویش را آماده و تجهیز و به تعقیب مشركان مكه پرداخت، تا آنان را بیابد و انتقام نبرد احد را از آنان بگیرد. پیامبر(ص) تا سرزمین "حمراء الاسد" پیش رفت، ولی به مشركان دست نیافت و خبر تعقیب پیامبر(ص) به اطلاع آنان رسید و از شدت ترس و رعب انتقام مسلمانان، بر رفتن خود شتاب كرده و هر چه سریعتر از مدینه دور شده و به مكه معظمه بازگشتند. پیامبر(ص) بدون دستیابی به دشمن، به مدینه مراجعه نمود، ولی به هدف مورد نظرش رسیده بود و آن عبارت بود از ایجاد رعب و وحشت در میان مشركان قریش و تقویت روحیه رزمندگان مسلمان و توجه و تنبه به سایر دشمنان اسلام. به گفته واقدی، این غزوه از هشتم شوال، در سی و دومین ماه حضور پیامبر(ص) در مدینه، آغاز شد و رفت و بازگشت آن حضرت به مدت پنج روز به درازا كشید. ولی، ابن حبیب بغدادی، تاریخ آغاز غزوه "حمراء الاسد" را شانزدهم شوال، ذكر كرده است.
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:06 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



