شكست و موفقيت، دو روي يك سكهاند
با رفتن به اعماق درون است كه ميتوان گنجينههاي حيات را بازيافت «ژوزف كمبل»
اما آيا شكست و يا موفقيت در مسألهاي پايان همه كارهاست؟
برخي تصور ميكنند كه شكست، زندگي و آينده آنها را تهديد ميكند و با اعتقاد به اين باور غلط روحيه خود را ميبازند و دست از تلاش مجدد برميدارند.
احساس موفقيت در تصويرهاي ذهني!
«تصوير ذهني، همان تصوري است كه هر يك از ما از خويشتن خويش داريم و اين تصوير از باورهايي كه از خودمان داريم، ساخته شده است. اما بي آن كه بدانيم، بيشتر اين باورها در اثر تجارب گذشته؛ موفقيتها و شكستهايي كه داشتهايم، احساس حقارت، پيروزي و رفتاري كه ديگران با ما داشته اند، شكل گرفته و ذهن ما از مجموعه آنها تصويري ساخته است و اين همان تصوري است كه از خود داريم:
تصويرهاي ذهني خود را تغيير دهيد
اگرچه تغيير تصويرهاي ذهني مشكل است، اما هر كس ميتواند تصوير تازهاي از خويشتن خويش را براي خود بسازد.
بهترين تصوير ذهني
در همه كتابهاي مقدس آمده است كه «خداوند انسان را در تصوير خويش آفريد.»
هدفهاي ارزشمند
احساس پوچي، نشانه فقدان زندگي خلاق است. وقتي فردي چنين احساسي را دارد، به طور حتم هدف ارزشمندي براي خود تعيين نكرده است. شايد هم استعدادها و تلاش خود را براي رسيدن به يك هدف مهم، به كار نگرفته است. انسان بدون هدف، زندگي را پوچ و بيارزش ميبيند! احساس پوچي راههاي رسيدن به موفقيت را ميبندد و انسان را در دايره بستهاي اسير ميسازد. اين احساس مانع از تلاش و قبول مسئوليت ميشود.
ويژگيهاي افراد موفق
براي شناختن شخصيت افراد موفق بايد ويژگيهاي شخصيت آنها را مورد توجه قرار داد. به اعتقاد «ماكسول مالتز»؛ ويژگيهاي افراد موفق «موقعيتشناسي، تفاهم، شهامت، خيرخواهي، مناعت، خودشناسي و اعتماد به نفس» آنهاست. او ميگويد:
احترام به خود
خيلي ساده بايد بپذيريم كه دست كم گرفتن خويش، فروتني و شكسته نفسي نيست. بلكه ايراد و گناه است! به قلم: دكتر معصومه رفيقي مرند
آيا شكست موجب عقبنشيني ميشود؟
بله! بله! بله اين هم نظري است! شايد اين يك تست خودسنجي باشد براي شما و اين كه چگونه به اين مسأله نگاه ميكنيد. اين روزها تب و تاب امتحانات و كنكور به جان بچهها و خانوادهها افتاده و اضطراب زيادي را ايجاد كرده است. البته اين اضطراب و پيامدهاي ناشي از آن شامل همه نميشود. اما، خب وقتي كه اضطراب ايجاد شود، مسائلي را به دنبال ميآورد كه گاهي كنترل و مديريت بر آنها مشكل و گاهي هم غير ممكن ميشود.
- ميتونم باهاش صحبت كنم؟ شايد بتونم يه جوري كمكش كنم!
- گمان نميكنم! از همه بريده! چند روزيه كه رفته تو اتاقش و درو روي خودش بسته!!
- آخه چرا؟ دنيا كه به آخر نرسيده!
- چي بگم! از اين كه نمره نياورده، از اين كه مشروط شده و از اين كه فكر نميكنه تلاش دوباره اونو نجات بده، بدجوري بهم ريخته!!
حس كنجكاوي راحتم نميگذاشت. اگرچه دوست ندارم به صحبتهاي خصوصي ديگران گوش بدهم، اما ناخواسته وارد جريان صحبتهاي ۲ خانمي شدم كه در تاكسي و كنار من نشسته بودند و موضوع صحبتشان افت تحصيلي دختر يكي از آنها بود.
دخترخانم با رفتارهايش زندگي را بر خود و اهل خانه حرام كرده بود. اين روزها بچههاي زيادي را براي مشاوره و برنامهريزي درسي به مراكز مشاوره ارجاع ميدهند.
بسياري از خانوادهها از نداشتن انگيزه بچهها گلهمند هستند. عدهاي از افت تحصيلي آنها و گروهي ديگر از رفتارهاي بچهها شكايت دارند. از اين كه نگران هستند، اضطراب دارند، نااميد هستند و قافيه را باختهاند.
در برنامهريزي درسي و به طور كلي در برنامهريزي براي زندگي بايستي همه جوانب، امكانات، تواناييها، فرصتها و... در نظر گرفته شده و لحاظ شود. و انتظارات فرد و اطرافيان در حد تواناييها و امكانات باشد.
اما گاه به دلايل مختلفي، حداقل انتظارات نيز برآورده نميشود. اين جاست آنهايي كه تحمل و ظرفيت كمتري براي رويارويي با مشكلات و مسائل (شكست، نشدن و باختن...) دارند، درهم ميشكنند! نااميد ميشوند! و طوري وانمود ميكنند كه همه درها و راهها به رويشان بسته شده و دنيا به آخر رسيده است!!؟
اما گروه ديگري برخورد فعالي با شكست و موفق نشدن دارند. به نظر آنها: «شكست در هر كاري، پايان كار نيست، بلكه خود ميتواند آغازي ديگر براي آن كار باشد».
اين افراد از شكست، بهرهبرداري مناسب ميكنند. اينها وقتي در كاري شكست ميخورند، راههاي رفته را بررسي ميكنند تا ببينند اشكال كار در كجا بوده و پس از كسب آگاهيهاي لازم، دوباره مشغول به كار ميشوند و اين بار سعي ميكنند اشتباهات گذشته را تكرار نكنند.
در واقع شكست موجب تجديدنظر در روش و انجام كار و در نتيجه انجام دقيقتر و صحيحتر آن ميشود.
- من اين گونهام!
- من آن گونهام!
- من ميتوانم!
- من نميتوانم!
- من برندهام!
- من بازندهام
و...
اگر ما خود را توانا، خلاق، زيبا، دوست داشتني، سخت كوش و موفق تصور كنيم، اينها در عملكرد ما تأثير ميگذارد و موجب موفقيت ما در انجام كارها ميشود و اگر خود را ناتوان، ضعيف، كوچك، تحقير شده، نازيبا و ناخواستني تصور كنيم، به همين ترتيب در كارها موفقيت نصيب ما نخواهد شد.
پس ميتوان گفت: همه انديشهها، احساسات، رفتار و تواناييهاي ما بر اساس اين تصوير ذهني شكل ميگيرد. اما در عين حال تصوير ذهني قابل تغيير است! اگرچه بر اثر باورها و تجارب گذشته شكل گرفته باشد.
به طور مسلم يك شخصيت ناخشنود و شكستجو، نميتواند تنها با كمك تصميم و اراده، تصوير ذهني خود را تغيير دهد. براي اين منظور بايد زمينه و توجيهي وجود داشته باشد. با اين تصور كه خداوند همه انسانها را براي موفق شدن آفريده، پس هر انساني به قدرتي بزرگتر از خود دسترسي دارد. قدرتي كه همه ابزارهاي لازم را براي موفقيت و كمال در اختيار او گذاشته است.
و اگر شما را براي موفقيت و خوشبختي طراحي كرده باشند، در اين صورت، تصوير كهنهاي كه از خود داريد و بر اساس آن احساس شكست، بدبختي و ناكامي ميكنيد، مردود است. شما ميتوانيد با تمرينهاي گوناگون، تصوير ذهني خود را تغيير دهيد و با كمك مكانيزم خلاق دروني، بهترين «خويش» خود را پيدا كنيد!
كافي است كه در خيال خود، خويشتن مورد نظر خود را مجسم كنيد و خودتان را در نقش تازهاي كه مايل هستيد ببينيد. پيشنهاد ميكنم؛ در ذهنتان تصويري از خود بسازيد! با همه ويژگيها و تواناييهايتان. تصويري واقعي از ويژگيهاي مثبت وجود خود!
ضعفها و ناتوانيهاي خود را نيز ناديده نگيريد. بلكه آنها را در برنامه تغيير رفتارهاي نامطلوب خود بگنجانيد. روانشناسان معتقدند؛ بسياري از اوقات، ما خودمان را كمتر از آنچه هستيم ميپنداريم. با اين حساب بياييد ببينيم چگونه ميتوانيم حقيقت خود را بشناسيم؟
در قرآن كريم، خداوند درباره خلقت انسان فرموده است: «از روح خود در او دميدم.»
اگر بپذيريم، نقاش به عمد تصوير بدي را نميكشد، پس چگونه خداوند قادر مطلق و مهربان كه بندگانش را اشرف مخلوقات قرار داده است، موجودي حقير بيافريند؟ احساس خواري، درماندگي، حقارت و ناتواني، ناسپاسي به پروردگار است.
- ما نميدانيم به دنبال چه هستيم؟ ناكاميهاي ما حاصل سوءتفاهمات ماست. تفاوت ميان آدم موفق و ناموفق تنها در نقطهنظرها و تواناييهاي بهتر و بيشتر نيست بلكه مسأله شهامت است كه فرد موفق روي نقطهنظرهايش از خود نشان ميدهد. خطرات حساب شده را ميپذيرد و دست به عمل ميزند. اگر خواهان موفقيت هستيد لازمهاش شهامت است.
شخصيتهاي موفق به ديگران هم اهميت ميدهند و براي همنوعانشان احترام قائل ميشوند. مسائل و نيازهاي آنها را نيز در نظر ميگيرند. به حرمت شخصيت انسان ارج مينهند و با ديگران همان گونه كه زيبنده انسانها است، رفتار ميكنند.
مناعت آن است كه انسان قدر و ارزش خود را بداند. چگونه است كه انسان در عظمت ماه و ستارگان، دريا و زيبايي گل يا غروب خورشيد در ميماند اما خود را كم بها ميداند؟ آيا خالق آنها، آفريدگار انسان نيست؟
قدر ارزشهاي خود را دانستن، خودخواهي و خودبيني نيست اعتماد به نفس است!
هر كاري با اعتماد به نفس به موفقيت ميرسد و موفقيت خود موفقيت توليد ميكند.
حتي يك موفقيت كوچك نيز ميتواند قدمي براي موفقيتهاي بعدي باشد.
كساني كه اعتماد به نفس پائيني دارند، آنهايي هستند كه موفقيتهاي گذشته را فراموش كرده و فقط شكستها را در خاطر نگه ميدارند.
با ايجاد تصوير ذهني بهتر؛ تواناييها، استعدادها و قدرتهاي جديدي ايجاد نميكنيد! بلكه همه اينها را داريد و در واقع مورد استفاده قرار ميدهيد.»
روانشناسان معتقدند كه «اگر در چشم ذهن خود تصوير با دوامي را مجسم كنيد، به سويش كشيده خواهيد شد. اگر خود را شكست خورده تصور كنيد، پيروزي برايتان غير ممكن ميشود و اگر خود را موفق ببينيد، به پيروزي و موفقيت ميرسيد.» و اين كه؛ احساسات منفي مانع موفقيت هستند. پشت كردن به احساسات منفي و به ياد آوردن موفقيتهاي گذشته، اعتماد به نفس را افزايش ميدهد و راههاي رسيدن به هدفها را هموار ميسازد.
-
شنبه 29 اسفند 1388
6:31 AM
نظرات(0)
محققان دانشگاه ميشيگان اظهار ميدارند كه خلق و خوي بد بهطور متوسط سه روز در هر 10 روز به سراغ ما ميآيند و در حدود 2 درصد مردم تقريبا هر روز شاد هستند و در حدود 5 درصد افراد، خلق و خوي بد را در چهار روز از هر پنج روز دارند. بيش از روشهاي مشکلنگر موثرترين روش براي دورکردن حالت بدخلقي و يا غم، در درجه اول تغيير علت به وجود آورنده آن است البته به شرطي که بدانيد چه چيز شما را ناراحت کرده و چرا. بسياري از حالات بد به دليل از دست دادن يا شکست در کار يا ارتباطات صميمانه است و محققان، سوالاتي را که بايد پرسيده شود. شامل اين موارد ميدانند: گزارش را دوباره بنويسيد. از دوستي که احساسات او را جريحهدار کردهايد، عذرخواهي کنيد. به والدينتان بگوييد که در مورد دعوايي که داشتيد، احساس بدي داريد. اگر نميتوانيد کاري انجام دهيد، در اين صورت آنچه اتفاق افتاده را بپذيريد و به کارهايي توجه داشته باشيد که دفعه بعد به شيوه ديگري انجام خواهيد داد. روشهاي مبتني بر احساسات و عواطف اگر نميتوانيد مشکل مربوط به احساس ترس را حل کرده يا آن را تشخيص دهيد، در اين صورت بهترين راهحل، تمرکز بر تغيير احساسات منفيتان است. بهطور مثال سعي کنيد که يک هدف به سرعت قابل دسترس را تعيين کنيد که بتواند موجب تقويت روحتان با يک موفقيت کوچک باشد. تميزکردن کمد و قفسهها، جمع و جورکردن وسايل و فايلهاي روي ميزتان و يا نوشتن نامه به کساني که خيلي وقت است از آنها خبر نداريد. انتخاب بعدي ميتواند تحرک و فعاليت باشد. در مطالعات مربوط به تعديل و تنظيم خلق و خو، ورزش و تحرک بدني مستمر، تنها راهکار موثر براي از بين بردن احساسات بد است.
کاري که تاثير ندارد
تسليمشدن در برابر يک حالت خلقي بد و باقي نگهداشتن خودتان در اينکه احساس بد داشته باشيد، کاملا موجب تضمين اين مساله ميشود که شما بهزودي احساس بهترشدن نخواهيد داشت. محققان نشان دادهاند که انتظارات و توقعات منفي به حالات منفي منجر شده و از طرفي کساني که منتظر هستند تا احساس بدي داشته باشند، بيشتر از بقيه ناراحت بوده و خوشحالي در آنها کم ميشود. يا نيز تاثير بسيار کمي دارد. جيغ و فرياد و يا گريه کردن، فقط باعث تقويت حالت و احساس منفي ميشود. ۱۰ قدم به سمت خوشاخلاق شدن ۱) برجستهسازي موارد مثبت. به بخشهايي از زندگيتان فکر کنيد که خوب پيش ميروند، نه آنهايي که شما را آزار ميدهند. ۲) موفقيتهاي گذشته را مرور کنيد. قبل از ايجاد انگيزه در خودتان براي پيشبرد بيشتر امور در آينده، آنچه انجام دادهايد را به خودتان يادآور شويد. ۳) عبادت کنيد. انجام امور ديني و مذهبي، بيشترين تاثير را بر رهايي از اضطراب و افسردگي دارد. ۴) به موزيک گوش دهيد. با توجه به اين که شکلهاي بسياري از خلاصشدن از حالات بد وجود دارد، اين کار حداقل و بهطور موقتي، يکي از رايجترين و موثرترين موارد براي تقويت خلق و خو است. ۵) خودتان را درمان کنيد. اغماضها و گذشتها (بزرگ يا کوچک) ميتوانند هنگامي که احساس ميکنيد پايين افتادهايد، شما را بالا بکشند. آنها موجب ميشوند که شما احساس خاص و ويژه کنيد. ۶) داوطلب بشويد. کارهاي داوطلبانه و فعاليت در خيريهها، احساس بهتربودن را به ما ميدهند. ۷) ورزش از بهترين راههاي تغيير حالت بد انسان، افزايش انرژي و کاهش فشار و استرس است. ۸) رفتار شاد داشته باشيد. لبخند زدن و داشتن چهره شاد موجب از بين رفتن مشکلات نميشود اما به بهبود حالت و خلق کمک ميکند. ۹) تاکيدتان بر آينده باشد. اگرچه نميتوانيد گذشته را دوباره بنويسيد اما ميتوانيد از آن درس بگيريد. تصميم بگيريد که دفعه بعد، بهتر و سختتر کار کنيد. ۱۰) براي افسوس خوردن، حدي را قايل شويد. به خودتان بگوييد: امروز صبح درباره خودم احساس تاسف ميکنم اما امروز بعد از ظهر به زندگيام توجه خواهم کرد و مسائل صبح را کنار ميگذارم.
بيش از يک دوجين از آزمايشگاههاي تحقيقاتي که در حال مطالعه نوروبيولوژي و تنظيم و تعديل خلق و خو و حالات افراد هستند، متوجه شدهاند که مردم بهصورتهاي مختلف و در کشورهاي متفاوت، روشهايي را براي تغيير حالاتشان به کار ميبرند: گوشدادن به موزيک، صحبت با يک دوست، پيادهروي، سرگرمکردن خود، تلاش براي رفع مشکل، خوردن، عبادت، نماز و خريد.
تفاوتهاي جنسيتي در مديريت حالات دروني وجود دارند. مردان بهطور معمول سعي ميکنند خودشان را از اين کار باز دارند (تقريبا راهکاري موفقيتآميز است) يا از سيگار استفاده ميکنند. زنان بيشتر به صحبت با فردي که بتواند به آنها کمک کند ميپردازند يا به فکر ميافتند که چرا اين حس بد را دارند (که کمک نميکند.) يادگيري روشهاي موثر تقويت حالات دروني و تنظيم خلق و خو ميتواند به مردان و زنان کمک کند تا خود را از اين ورطه بيرون کشند.
بهطور مثال مطالعات گوناگون اين مساله را تاييد ميکند که فعاليتهاي آيروبيک مانند پيادهروي يا تند راه رفتن بهطور قابلتوجهي موجب بهبود حالات خلقي ميشود. اگرچه انسان وسوسه ميشود تا هنگام کسالت و بيحوصلگي خود را از سايرين دور کند اما بهتر است که اين کار را به تعويق بيندازد.
تحقيقات يادآور ميشوند که ايده خوبي نيست که وقتي احساس بيحوصلگي ميکنيد، عبوس و ترشرو شويد بلکه وانمود کنيد که اوضاع عوض شده ولي وقتتان را با سايرين بگذرانيد، زيرا دوستان شما اغلب ميتوانند به بهبود حالت شما با ارائه نقطه نظرات خود کمک کنند. اما هنگام در کردن فرد مناسب، احتياط کنيد زيرا ممکن است احساساتتان بهجاي بهترشدن، از آن چيزي که هست، بدتر شود. يکي از روشهاي تقويت حالات خلقي اين است که ذهنتان را نسبت به مشکل ببنديد اما نه اينکه در رفع آنچه غلط است نکوشيد و توجه داشته باشيد که اين راه فقط تاحدي موفق است. کارهاي ساده (بهطور مثال تماشاي تلويزيون يا مطالعه) فقط بهصورت موقت عمل ميکنند، بنابراين بهنظر ميرسد فعاليتهايي که موجب درگيرکردن قوه تخيل ميشوند، اثرات بهتري داشته باشند.
مطالعات نشان ميدهد کساني که احساساتشان را تخليه ميکنند، امکان دارد ساعات بيشتري در ناراحتي باشند. دوباره و دوباره فکر کردن درباره اشتباهات، شکستها يا بدشانسيها نه فقط به دايمي شدن حالت بد ميانجامد بلکه ميتواند به اضطراب و افسردگي هم منجر شود. کساني که به اين صورت فکر کنند احتمال کمتري دارد که بتوانند خودشان را درگير فعاليتهاي انرژيزا و فرحبخش کنند، حتي اگر باور کنند که از آنها لذت ميبرند.
-
شنبه 29 اسفند 1388
6:31 AM
نظرات(0)
اكثر افراد از اين حقيقت آگاه هستند كه ما تحت تاثير مثبت يا منفی كسانی هستيم كه وقت بيشتری را با آنان می گذرانيم. كودكان تحت تاثير والدين خود هستند و برعكس. همسران، خواهران و برادران هم از يكديگر تاثير می پذيرند و عده ای نيز تحت تاثير همكاران، دوستان و همسايگان خود قرار دارند. گاهی در محيط كار، بر افرادی كه وقت خود را با آن ها سپری می كنيم، كنترلی نداريم. گاهی همين موضوع در رابطه با افراد خانواده نيز صادق است. شما وقتی را با آن ها می گذرانيد نه فقط از آن جهت كه مورد علاقه شما هستند بلكه به اين دليل كه خانواده شما هستند و شما چاره قابل قبول ديگری نداريد. گاهی هم بر كسانی كه وقت خود را با آن ها می گذرانيم، كاملا كنترل داريم. مثلا دوستان و افرادی كه به منزل خود دعوت كرده و يا تلفنی با آن ها صحبت می كنيم. وقت و انرژی از مهم ترين دارايی های ارزشمند ما هستند بنابراين بی اندازه اهميت دارد كه با تعقل و تفكر درست، كسانی را كه می خواهيم وقت خود را با آن ها بگذرانيم، برگزينيم. آيا شما وقت خود را با افرادی كه بر شما تاثير می گذارند(خانواده)، می گذرانيد و يا آن كه هم صحبت خود را به طور اتفاقی، انتخاب می كنيد؟ اگر صادق باشيد از پاسخ خود متعجب می شويد زيرا بيشتر ما به هنگام رويارويی با اين پرسش تازه به اين فكر می افتيم كه به چه دليل دوست خاصی را برگزيده ايم و معيارمان برای دوستی چه بوده است و...؟ ما نمی گوييم الزاما تمام دوستی ها را قطع نموده و دوستی های جديدی را برقرار كنيد و هم چنين منظور اين نيست كه تمام دوستی ها بايد برپايه سنت، تعهد و يا تجربيات گذشته بد يا نادرست هستند. فقط شما را تشويق می كنيم كه به ارزيابی مجدد و صادقانه نسبت به فردی كه با او هستيد و هم چنين احساسی كه بعد از آن به شما دست می دهد بپردازيد. آيا او كمكی به رشد شما می كند؟ آيا از نظر شخصی قابل تحسين و احترام است؟ آيا ارزش های مشتركی داريد؟ آيا از نحوه صرف وقت خود يا تماس تلفنی با او، احساس خوبی داريد؟ چنان چه پاسخ شما منفی باشد، بدان معنا نيست كه ديگر نمی توانيد به دوستی خود ادامه بدهيد بلكه شايد تصميم بگيريد كه وقت كمتری را با او سپری كنيد و وقت و فضايی را برای ملاقات و آشنايی با افراد تازه يا صرفا برای تنهايی خود فراهم نماييد.
منظورمان قضاوت كردن درباره ديگران نيست
هدف از اين پيشنهاد«قضاوت كردن درباره ديگران» نيست. شما با معين كردن افرادی كه ترجيح می دهيد زمان كمتری را با آن ها صرف نماييد، به آن ها بی احترامی نمی كنيد و هم چنين تصور نمی كنيد آنان افراد فوق العاده ای نيستند. شما فكر نمی كنيد بهتر از آنان هستيد و يا آن ها صفاتی عالی ندارند. شما فقط همه چيز را بررسی كرده و ترجيح می دهيد زمان خود را به تنهايی با با شخص ديگری سپری نماييد. به ياد داشته باشيم كه هر يك از ما فقط زمانی مشخص برای سپری كردن با ديگران داريم. بهترين انتخاب بستگی به خود ما دارد. مثلا فردی صدها نفر را كه به دلايل محتلف دوست دارد، ملاقات می كند اما ترجيح می دهد كه وقت خود را با آن ها نگذراند و در ضمن بخش مهم قضيه آن است كه حدس می زند بيشتر آنان نيز احساس او را داشته باشند. برخی افراد عاشق تنهايی اند و اگر قرار باشد با شخص ديگری دوست باشند حتما در دوست يابی وسواس نشان می دهند. مثلا بيشتر ما ترجيح می دهيم كه با افراد تند مزاج و زودرنج وقت زيادی را صرف نكنيم و از افرادی هم كه ترحم و شكايت كردن و گلايه را دوست دارند اجتناب می كنيم. تعيين بعضی از ترجيحات ما ناشی از اين آگاهی است كه تحت تاثير اطرافيان خود قرار می گيريم. پس اگر وقت خود را با آدم های هميشه شاكی سپری كنيم، خود ما نيز تمايل به شكوه كردن پيدا می كنيم و الی آخر. اجرای اين سياست، قابليت زيادی برای نفوذ بر چگونگی زندگی دارد. اطرافيان شما، مخصوصا آن هايی كه برای وقت گذرانی انتخاب می كنيد، بر ديدگاه و حال خوش شما تاثير زيادی دارند. اگر هم صحبت خوبی را برگزينيد، بی ترديد زندگي تان آسان تر و كم استرس تر می شود.
-
شنبه 29 اسفند 1388
6:26 AM
نظرات(0)
آیا تا به حال به این مسأله فکر کرده اید که خنده چقدر می تواند در کنش و واکنش بدن سودمند باشد و آیا می دانید در هنگام خندیدن در بدن چه اتفاقی رخ می دهد؟ امروزه دانش روانشناسی پی برده است که لبخند در زندگی ما از اهمیت بسزایی برخوردار است. لبخند و خنده هیچ عارضه جانبی مضری ندارد و حتی اگر نتواند به خودی خود بیماری و فشارهای روحی را علاج کند، حداقل می تواند برای لحظاتی نگرانی به وجود آمده از بیماری را برطرف سازد. لبخند علاوه بر معکوس کردن مسیر بیماری و تامین سلامت، بهترین یخ شکن در گردهمایی های اجتماعی است. در سال های اخیر دانشمندان سعی داشتند که فیزیولوژی خنده و اثرات پزشکی قابل اثباتش را آشکار کنند. گروهی از این وحشت دارند که اگر زیاد بخندند و یا لبخند به لب داشته باشند، دیگران آن ها را جدی نگیرند در حالی که باید بدانیم امروزه مشکل، خنده زیاد نیست، بلکه کمبود خنده است. البته بایستی صادقانه خندید و شخصیت خود را نیز در نظر داشت. خنده، آن گاه موثر و درمان بخش است که به موقع باشد و به شخصیت دیگران آسیب نرساند. خنده های بی مورد و تمسخرآمیز، انسان را غافل می کند و پرده سیاهی بر روی عوامل شادی آفرین دیگر می کشد. لبخندزدن و خندیدن، نشانه داشتن شخصیتی دست و دلباز، اجتماعی و خوش قلب است. گر چه ما ایرانیان معمولا خندیدن زیاد را با سبک سری یکی می دانیم ولی باید بدانیم که تغییراتی فراسوی سبک سری در جسم و بدن انسان به واسطه خندیدن و لبخندزدن به وجود می آید که تظاهرات عینی آن شادمانی است که در این حالت تمام جسم تنظیم می شود و ذهن شفاف می گردد. گاهی خندیدن آنقدر برای انسان عادی می شود که فراموش می کند، چقدر شگفت آور است.
-
شنبه 29 اسفند 1388
6:20 AM
نظرات(0)
اعتماد به نفس عبارت است از این كه انسان به خود تكیه كند، خود را مسئول كارهای خویش بداند، موفقیت و ناكامی را معلول افكار و اعمال خود بپندارد و به یاری دیگران چشم ندوزد. با استفاده از مدد رسانی خداوند و با قرار دادن امور در مسیر سنت او و با زمینه سازی هایی كه برای موفقیت در انجام هر كاری ضروری است بتواند تردید و دودلی را از خود دور سازد. از نیازهای مهم و اساسی انسان كه زمینه ساز حیات اجتماعی و شرافتمندانه است نیاز به اعتماد به نفس است. لذا به عقیده روانشناسان ریشه این كمال انسانی در وجود هر فردی نهفته است و از همان سال های آغازین كودكی(حدود سه سالگی) به صراحت در كودكان دیده می شود و كودك به تدریج به خود توجه می كند. از این رو استقلال طلبی و بی نیازی از دیگران از ژرفای احساسات بشری و تمایلات فطری سرچشمه می گیرد.1 به همین دلیل در دین مقدس اسلام كه آئین و دستوراتش منطبق بر فطرت است و در محبت رشد و تعالی آن برنامه ریزی كرده است اساس دستورات و تعالیم و تربیت اسلامی نیز بر مسولیت فردی، تكالیف شخصی، اعتماد به نفس استوار است. امام علی(ع) می فرمایند: قدر الرجل علی قدر همّته2 ارزش هر انسان به مقدار همت اوست. یعنی قیمت شخصیت افراد را باید در مقدار اعتماد به نفس جستجو كرد چرا كه اعتماد به نفس آثار و ثمراتی را در فرد ایجاد می كند كه موجب رشد شخصیت فردی و اجتماعی او می شود.
الف) آثار اعتماد به نفس:
1- موفقیت: یكی از عوامل مهم پیشرفت علمی و كامیابی در انسان اعتقاد به توانایی های فردی است. مطالعات روانشناسان نشان می دهد كه علت اصلی موفقیت اشخاص در كارها آن است كه از خود انتظار موفقیت داشته باشند. اعتماد به نفس تردید و بی ثباتی را زایل می كند و انسان این امكان را دارد كه با تعقل و اندیشه راه صحیح را انتخاب كرده و با متانت و پشتكار آن را به اتمام برساند. اگر در جهان بایدت برتری امام علی(ع) می فرمایند: ارزش شخصیت هر فردی، وابسته به ارزشی است كه اتخاذ می كند. اگر نفس خود را از پستی بر كنار داشت، رفعت مقام پیدا می كند و اگر آن را خوار شمرد به پستی می گراید.5
حسن خلق:
حسن خلق یك صفت به ظاهر كوچك ولی در حقیقت بسیار با ارزش است چرا كه هزاران حالات روحی پسندیده و خیر خواهانه در بردارد كه خوشبختی بشر و سعادت او وابسته به همین حالات روحی پسندیده او می باشد. «موریس مترلینگ» می گوید: همان طور كه بشر برای تندرست بودن بوجود آمده همان طور هم بشریت برای خوشبختی ایجاد شده است و این هم مسلم است كه خوشبختی او معلول خوش و مهربانی او با دیگران است. امام علی(ع) فرموده است: سه چیز محبت و محبوبیت می آورد: حسن خلق، رفاقت و دوستی نیكو و شایسته و فروتنی.8 خوش خلقی منشأ صفاتی هم چون:
راستی و صداقت رمز خوشبختی:
از نظر تمامی اقوام و ملل راستگویی صفتی پسندیده و نیكو می باشد و از طرف دیگر دروغ و بر خلاف واقع سخن گفتن از صفات رذیله محسوب می شود. به طوری كه سخنان بسیاری در مورد فضیلت و پاداش راستگویی و راستگو در آیات و روایات وسخنان بزرگان بیان شده است و آن را از میان تمامی مكارم اخلاقی جزء فضیلت شمرده اند. امام صادق(ع) می فرماید: به طول ركوع و سجود مرد نگاه نكنید زیرا بدان عادت كرده و اگر آن را وانهد بهراسد ولی نگاه كنید به راستگویی و امانت پردازی او.15 پی نوشت ها: منبع: مدرسه علمیه نرجس
2- پایداری در هدف: در سایه اعتماد به نفس و خود باوری، قدرت مواجهه با مشكلات و ناملایمات زندگی و تحمل سختی ها و مرارت ها افزایش می یابد. چون هر فردی به تناسب روحیه و طرز تفكر خود با مشكلات روبه رو می شود و عكس العمل نشان می دهد. امام علی(ع) می فرمایند: با تغییر شرایط و اوضاع واحوال، ذخایر و جواهر فطری مردان شناخته می شود.3 افرادی كه به اراده خویش متكی اند از نظر روایات افرادی حّر و آزاده معرفی شده اند كه در هر حال خود را نمی بازند، در برابر طوفان سهمگین زندگی با اقتدار می ایستند و از زبونی و فرومایگی و خود باختگی اجتناب می ورزند.
3- سلامت روان: یكی دیگر از آثار اعتماد به نفس حفظ سلامت و روان است. چرا كه ضعف اعتماد به نفس عوارضی چون: نگرانی، بی ثباتی، اضطراب، بدبینی، پرخاشگری، افسردگی، خود كم بینی و وسواس و .... را به دنبال دارد. براساس نظریه«اریكسون» اگر هویت شخصی نوجوان در طی زمان و بر اساس تجربیات حاصل از برخورد صحیح به تدریج ایجاد شود و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد تعادل روحی وی تضمین می شود. ولی اگر سرخوردگی و عدم اعتماد جایگزین شود و به جای تماس با مردم، گوشه گیر شود و به جای تحرك به ركود گراید و به جای خود آگاهی و تشكیل هویت مثبت دچار ابهام در نقش خود شود، هماهنگی و تعادل روانی وی به هم می خورد و به بحران هویت دچار می شود.4
4- جلب اعتماد دیگران: اعتماد به نفس نقش موثری در جلب اعتماد دیگران دارد چرا كه تاثیر گذاری بر افراد بستگی زیادی به قدرت ایمان و خود باوری دارد. كسی كه به خود اعتماد ندارد هرگز نمی تواند اعتماد دیگران را جلب كند.
نباید كه خود پست و دون بشمری
چو خود خویشتن پست بینی و خوار
دگر از كس امید عزت مدار
5- رشد اجتماعی: یكی از پایه های واقعی رشد اجتماعی، اعتماد به نفس است. عدم سازگاری با محیط، نتیجه بی اعتمادی و صغف نفس است. اشخاصی كه می بینید خجول و كم رو، یا بی حیاء و پرخاش جو، یا ساكت و خموش، یا پرگو و فضول، یا سرد و بی تفاوت یا بی تامل و سبك سرند همه مردمانی هستند كه به خود اطمینان ندارند. این افراد برای رهایی از احساس حقارت به گوشه گیری و انزوا روی می آورند اما فشار روحی و فرار از معاشرت و سازش به مراتب از خود كم بینی بیشتر است. امام صادق(ع) می فرمایند: الرجل یجزع من الذل الصغیر فید خله ذلك فی الذل الكبیر6
آدمی از ذلت كوچك اظهار ناراحتی می كند و همین امر او را به ذلت بزرگ ترین سوقی می دهد. بنابراین با اعتماد به نفس ترس از اجتماع و معاشرت با مردم زایل می شود و سازگاری با محیط به سهولت انجام می شود. به راحتی می تواند با دیگران ارتباط برقرار كند، به موقع تصمیم بگیرد، با قاطعیت به سوی مقصد خویش حركت كند و مشكلات را یكی پس از دیگری از پیش بر می دارد. با دقت در ویژگی های افرادی كه اعتماد به نفس دارند می بینیم كه همه افراد موفق و پیروز را دوست دارند آن هایی كه صبورانه و بردبارانه با تفكر و تعقل با مشكلات مبارزه می كنند را دوست دارند. لذا اعتماد به نفس ویژگی مهمی است كه در افراد محبوب جامعه به چشم می خورد. چرا كه كسانی كه فاقد اعتماد به نفس هستند نشانه ها و ویژگی هایی دارند كه هیچ یك مطلوب و خواستنی نیست از جمله ویژگی های افراد فاقد اعتماد به نفس می توان: تردید و دودلی، منفی بافی، خیال بافی، ترس و عدم اطمینان، آسیب پذیری، خود فریبی، ظاهرسازی، خودكم بینی و تقلید كوركورانه را نام برد. بنابراین كسانی كه فاقد اعتماد به نفس می باشند، آثار خودباختگی و بی اعتمادی از خلال رفتار و گفتار آن ها به خوبی نمایان است. او نمی تواند با قدرت حرف بزند و از حق خویش دفاع كند. كم رو است و از مواجه شدن با دیگران و ارتباطات اجتماعی می گریزد و تردید و بی ثباتی و تزلزل در زوایای مختلف زندگی آن ها دیده می شود و كارهایشان را معمولا در میانه راه رها كرده و به نتیجه نهایی نمی رسانند. تمامی این ویژگی ها در نظر تمامی افراد مذموم و ناپسند است لذا افرادی كه فاقد اعتماد به نفس هستند هیچ گاه محبوبیتی را در میان افراد خانواده و جامعه خویش نمی توانند كسب كنند.7
الف) خوشرویی و تبسم: یكی از بزرگ ترین رازهای محبوبیت داشتن چهره ای بشاش و گشاده رو در ملاقات های اجتماعی می باشد. به طوری كه اگر می خواهیم همه ما را دوست بدارند و اراده كرده ایم كه با آسان ترین وسیله محبوب دیگران باشیم باید در ملاقات ها چهره ای متبسم داشته باشیم. چرا كه این نحوه معاشرت سبب محبت و دامی برای دوستی است. و این مطلب به خوبی از گفتار اهل بیت(ع) و سیره زندگی آن ها نمایان است. امام علی(ع) می فرمایند: اَلْبَشاشهُ حَبالَهُ المودّه شكفتگی صورت دام دوستی است.9 هم چنین حضرت می فرمایند: سَبَبُ المُحبّه البِشْر؛ خوشرویی سبب محبت است10 و در جای دیگر فرموده اند: گشاده رویی با خوشرویی و بخشش و نیكی كردن و درود و سلام گفتن، كشاننده دوستی مردم است.11
ب) رافت و مهربانی: قرآن كریم یكی از صفات بارز پیامبر را كه موجب محبوبیت حضرت در بین مردم شده«مهربانی» حضرت بیان می دارد آن جا كه می فرماید: فبما رحمه من الله لِنْتَ لَهُم وَ لَوْ كُنْتَ فَظاًّ غلیظَ القلب لا نْفَضُّوا مِنْ حولِك.12 از پرتو رحمت الهی در برابر آن ها«نرم و مهربان» شو اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراكنده می شوند. واژه«فَظّ» به معنای خشن و تند است و غلیظ القلب كنایه از فقدان رقت و رأفت قلب است و به كسی گویند كه سنگدل بوده و عملا انعطاف و محبتی نشان نمی دهد.13 بنابراین این دو كلمه گر چه هر دو به معنای خشونت است اما یكی معمولا در مورد خشونت در سخن و دیگری در مورد خشونت در عمل بكار می رود. به این تربیت خداوند اشاره به نرمش كامل پیامبر(ص) و انعطاف او در برابر افراد نادان و گنهكار می كند. امام علی(ع) نیز در یكی از نامه های خود بیان می دارند: مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرارده و با همه دوست و مهربان باش زیرا مردم دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می باشند. اگر گناهی از آنان سر می زند یا علت هایی بر آنان عارض می شود یا خواسته و نا خواسته مرتكب اشتباهی می گردند آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آن گونه كه دوست داری تو را ببخشاید و برتو آسان گیرد.14
بنابراین از آن جا كه حب به راستگویی و صداقت ریشه و زمینه فطری دارد و هر عقل سلیمی آن را مدح و ستایش می كند مقبولیت عمومی و محبوبیت اجتماعی هم ریشه در«صداقت» فرد دارد و به همان اندازه كه در گفتار و اعمال خود صادق باشد در بین مردم از محبوبیت ومحبت بر خوردار است و صداقت او زمینه پیروزی و موفقیت فردی و اجتماع او را فراهم می آورد. امام علی(ع) می فرمایند: الصادق علی شفا منجاهٍ و كرامهٍ و الكاذِبُ علی شَرَفَ مهواهِ وَ مَهانَهٍ؛ راستگو در راه نجات و بزرگواری است و اما دروغگو برلب پرتگاه هلاكت و خواری است.16 راستی و صداقت در فرهنگ ما به عنوان«صدق» معرفی می شود، یك رویی، خیر خواهی، راستگویی، اخلاص ورزی، و.... راشامل می شود. بنابراین علاوه بر آن كه باید همیشه در زندگی اصل صداقت و راستگویی را رعایت كنیم تا زمینه اعتماد دیگران را فراهم آوریم، باید در برخورد با دیگران و روابط خود صداقت و نیت خیر و هماهنگی رفتار با نیات و یكرویی را نیز رعایت كنیم. چرا كه اگر معلوم و روشن شود كه شما فقط در ظاهر به دیگران احترام گذاشته و كمك های ما ظاهری است و ممكن است در ناملایمات كه گاهاً بین دوستان اتفاق می افتد آن ها را رها كرده و روابط قبلی را به فراموشی بسپاریم، دیگر پایه های اعتماد فروپاشیده و زمینه تنفر و جدایی فراهم می شود و بالعكس اگر ببینند ما در دوستی خود صادق و راستین هستیم و در ناملایماتی كه بین دوستان بوجود می آید از مهرورزی خود دست نمی كشیم در اصل با این عمل خود به صید دل ها پرداخته ایم و در نتیجه محبوب آن ها می شویم. پس دروغ گفتن علاوه برعذاب اخروی، آثار سوء و مفسد فراوانی را هم در دنیا به دنبال دارد كه یكی از آن ها، بی اعتبار كردن و بی ارزش كردن انسان در جامعه و پاشیدن تخم عداوت و دشمنی و تفریق میان دوستان است. پیامبر اكرم(ص) می فرمایند: دروغ بسیار، ارزش و اعتبار انسان در جامعه را از بین می برد. بنابراین كسی كه در جامعه ارزش و اعتباری نداشته باشد چگونه می تواند محبوب دیگران باشد.
1- دكتر قائمي. علي- خانواده و نيازمندي هاي كودكان - انتشارات اميري - چاپ دوم - شهريور70 - ص 245.
2- شتي - محمد - نهج البلاغه - انتشارات پارسايان - چاپ دوم - 1379 - حكمت 47.
3- دشتي- محمد- نهج البلاغه - حكمت 167.
4- سبحاني نيا- محمد - مقاله جوان و اعتماد به نفس - نشريه با معارف اسلامي آشنا شويم - شماره 48 - سال بيستم - مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي – 1380.
5- امدي- عبدالواحه - غررالحكم و در را الكم - مترجم محمد علي انصاري. ج 2- ص 522.
6- علامه مجلسي- محمدباقر- بحارالانوار- منشورات مكتب اسلاميه - سال 1386- ج 78- ص249- سطر 4.
7- سبحاني نيا- محمد- مقاله جوان و اعتماد به نفس- مجله با معارف آسلامي آشنا شويم- شماره 49 - ص 76.
8- تميمي امدي- عبدالواحه بن محمد- ترجمه مصطفي درايتي- غررالحكم و در رالكم - انتشارات ضريح افتاب چاپ اول 1381 - شماره 4684.
9- همان - شماره 9929- ص563.
10- همان- شماره 9939- ص 563.
11- همان- شماره 9940.
12- آل عمران- 159.
13- علامه طباطبايي - محمد حسين - تفسيرالميزان- ج 4 چاپ دوم 1364 - ذيل آيه 159 آل عمران - ص 100.
14- دشتي- محمد- نهج البلاغه- نامه 53 فراز2 – ص 567.
15- كليني- محمدبن يعقوب- اصول كافي- ج 3 – ص 167 – ترجمه سيد جواد مصطفوي- انتشارات علميه اسلاميه.
16- دشتي- محمد- نهج البلاغه- خطبه 86 - فراز 12- ص 145.
-
شنبه 29 اسفند 1388
6:20 AM
نظرات(0)
نتایج تحقیقات دانشمندان نشان می دهد که شوخی و خندیدن توان انسان را برای مقابله با درد افزایش می دهد و با خندیدن نه تنها آرامش افراد را افزایش می دهد بلکه خنده برای سلامت جسم از بسیاری داروها مفیدتر است. خندیدن به نوعی ورزش برای عضلات صورت است. ماهیچه های دهان، بینی، گونه ها و اطراف چشم موقع خنده حرکت می کنند و حتی دیافراگم، ماهیچه های شکم و شش ها هم هنگام خندیدن فعال می شوند. با خندیدن با حالت هیجانی و قهقهه، شش ها از هوای بیشتری پر می شوند و اکسیژن گیری بهتر می شود. هم چنین در این حالت ضربان قلب هم افزایش پیدا می کند و خون رسانی به بدن بهتر می شود. پوشش عروق خونی پس از دیدن یک فیلم خنده دار به میزان قابل توجهی منبسط می شود و مقداری از مواد شیمیایی که برای بدن مفید هستند آزاد می شوند. در این موارد التهابات و بسیاری از واکنش های مضر را در بدن انسان کاهش می دهند. در حالی که در هنگام انقباض پوشش عروق مقداری از هورمون های استرس، نظیر کورتیزول آزاد می شوند که در دراز مدت اثرات قلبی – عروقی مخربی برای بدن دارند. خندیدن و شوخی کردن، روش های مثبتی برای ابراز احساس و هیجانات خوشایند است و تاثیر بسیار خوبی بر روح و روان می گذارد. اضطراب و استرس را کم می کند و ترس و تردید را کاهش می دهد. در بدن افراد شاد، ایمنوگلوبولین که از عوامل دفاعی بدن است، بیشتر تولید می شود. این ماده بدن را در برابر عفونت های تنفسی محافظت می کند. ضربان قلب با خنده افزایش یافته و در این صورت اکسیژن گیری مغز هم بیشتر شده و شخص احساس آرامش روحی و جسمی بیشتری می کند. خندیدن موجب سوختن مقداری از کالری های بدن می شود و هر چه میزان و تعداد دفعات خندیدن بیشتر باشد، مقدار کالری که سوزانده می شود نیز بیشتر خواهد بود که این موجب کاهش وزن در افراد می شود. پژوهشگران سوئیسی معتقدند که پس از هر خنده و یا فعالیت شادی بخش تا نیم ساعت قدرت دفاعی بدن بیشتر می شود. منبع: مجله موفقیت
-
شنبه 29 اسفند 1388
6:13 AM
نظرات(0)
مديريت برخورد مديريت برخورد يعني بهترين و جذاب ترين نوع برخورد با ديگران مديريت برخورد در خانواده يک مدير موفق درخانواده کسي است که اولا تواناييهاي تک تک اعضاي خانواده خود را شناخته و آنها راباور نمايد در ثاني بتواند در حساس ترين زمانها بهترين تصميمها را اتخاذ نموده و سايرين را نيز در تصميم گيري شرکت دهد مدير موفق کسي است که در نبود فيزيکي وي حضور رواني اش احساس شود مدير موفق کسي است که اعضاي خانواده براي وي احترام قائل باشند نه اينکه از او بترسند و راز موفقيت در برخورد مناسب با موقيعيتهاي نامناسب است نه ايجاد يک موقعيت مناسب رفتار زمان خواستگاري از آنجا که در زمان خواستگاري دو خانواده سعي در شناخت يکديگر دارند بهتر انست که در نهايت صداقت عمل نموده و سعي در فريب انها نداشته باشيم.چرا که خيلي زود حقيقت روشن خواهد شد و به قول معروف ماه زير ابر نمي ماند متاسفانه بعضي از خانواده ها بر اين باورند که همه مسائل در هنگام خواستگاري گفته نشود و همين نکته باعث ميشود که يا ازدواج صورت نگيرد يا در صورت واقع شدن ،ازدواج ناموفق باشد.همين که دو خانواده يکديگر را قبول کردند و احساس بر اين بود که دختر و پسر هم تمايلي نسبت به هم دارند تمام گفتنيها مي بايست گفته شود.به گونه اي که در زمان نامزدي يا عقد هيچ يک از طرفين به نکته جديدي از خانواده مقابل برخورد ننمايد رفتار زمان نامزدي بنابه نظر برخي صاحب نظران معمولا بهتر است که مدت زمان نامزدي بين سه ماه تا شش ماه باشد و رعايت بعضي از نکات براي طرفين ضروري است اين موارد عبارتند از : الف_صداقت رفتار ب_صداقت گفتار ج_نشان دادن فرهنگ خود و خانواده به طرف مقابل د_سعي درشناخت فرهنگ خانواده و طرف مقابل ه_ايجاد رابطه احترام وتوازن بين دو خانواده و_اشنايي با سنتهاي اصولي خانواده مقابل ز_سعي در بسط وگسترش تفاهم بين دو خانواده ح_سعي در حذف منطقي سنتهاي دست وپا گير و_ بسياري نکات باريک تر از موي ديگر رفتار زمان عقد بهتر آنست که مدت عقد کمتر از6 ماه نباشد تا طرفين بتوانند تا حدي نسبت به يکديگر شناخت پيدا کنند البته مدت زمان طولاني نيز براي عقدتوصيه نمي شود مهمترين مشکل خانواده ها مخصوصا خانواده عروس آنست که در زمان نامزدي و عقد بيش از حد توان مالي و رواني خود به داماد و خانواده او توجه مي نمايند که اين توجه بيش از حد و خارج ازتوان نه تنها سازنده نيست که تا حدود زيادي در آينده اثرات نامطلوبي بر زندگي فرزند ما و همسرش خواهد گذاشت پس بهترآنست که به گونه اي عمل نماييم که هميشه توانايي انرا داشته باشيم . بهتر است طرفين و مخصوصا دختر در زمان عقد مسائل زناشوئي را محدود نموده و کاملا خود را در اختيار همسر خود قرار ندهد البته اين بدان معني نيست که در صورت نياز همسر با او به مقابله برخيزد بلکه کافي است که باترفندهاي زنانه وي را راضي نمايد اصولا تماس جنسي بيش از حد در زمان عقد براي طرفين مشکل آفرين خواهد بود متاسفانه معمولا دراين زمان بجاي آنکه سعي در شناخت طرف داشته باشيم سعي درامتحان وي داريم رفتار پس از ازدواج اکثرشکلات رفتاري زن و شوهر از زماني آغاز مي شود که به هم عادت مي کنند نکته قابل توجه در اين مسئله آن است که اکثرا افراد فکر مي کنند بايد عادت کرد در حالي که برعکس عادت در هر زمينه اي انسان را نسبت به آن مسئله بي تفاوت خواهد کرد ايجاد تنوع در زندگي حتي اندک مي تواند از بروز عادت و نهايتا بي تفاوتي طرفين نسبت به يکديگر و زندگي جلوگيري نمايد زن از مرد خود مردانگي مي خواهد و مرد از زن خود آرامش رواني و اينها ايجاد نمي شود مگر در سايه تفاهم و تبادل فکري آن گونه که زن هيچ گاه حس مردانگي همسر خود را خدشه دار ننمايد و مرد هيچ گاه در پي آزار رواني زن نباشد از آنجا که معمولا انگيزه زنان به خاطر احساس مادرانه و روحيه حساس زنانه بيش از مردان براي زندگيست الهامات آنان نير بهتر و دقيقتر از الهاماتي است که به مردان مي شوداز اينرو يک زن معمولا نتايج عمل مرد خود راپيش بيني مي نمايد و اگر مرد توجهي به اين پيش بيني ننمود و به کار خود ادامه داد کافي است در آن کار شکست بخورد حال نوبت زن است که با سرکوفتهاي خود مرد را تحقير کند . با کمي دقت متوجه مي شويم که هر دو اشتباه کرده اند آيا بهتر نيست مرد نظرات همسر خود را در زندگي لحاظ کند ؟ودرغيراينصورت آيا بهتر نيست زن با گذشت خود و باايجاد اعتماد به نفس درمرد به او سرکوفت نزده و موجبات لجبازي وي را فراهم نياورد؟ بزرگتزين مشکل ما در روابط زناشوئي آنست که به دنبال مقصر هستيم نه به دنبال راه کار مناسب آنچه باعث بروز اختلاف مي شود جزييات است نه کليات. کليات را همگان مي دانند اين جزييات است که به آن توجهي نمي کنيم. زندگي زيباست اگرراه برخورد با نا ملايمتها را بدانيم از ديد بعضي مردها مردانگي در محدود کردن غير منطقي ،غير اصولي و نابجاي زنهاست آن گونه که زن حق هيچگونه اظهار نظر و تصميم گيري ندارد حال آنکه مردانگي از ديد زنان ما و منطبق با معيارهاي اصولي عبارت است از اينکه زن در تمام زمينهاي زندگي احساس امنيت رواني نمايد.چقدر تفاوت است بين اين دو طرز تفکر. البته ناگفته نماندکه بعضي از زنان ما به دليل همين محدوديت ها و طرز تفکر ها چنانچه در موقعيت آزادتري نسبت به ساير زنها قرار گيرند پا را فراتر مي گذارند اگر توقع داريم همسر مان به خانواده ما احترام گذارد ميبايست براي خانواده وي نهايت احترام را قائل باشيم هيچگاه همسر خود را با ديگران مقايسه ننمايم عدم خلف وعده با همسر خود باعث مي شود تا وي نسبت به حضور ما بي تفاوت نگردد آسيب شناسي قهر يکي از مسائل مخرب در روابط زنا شوئي قهر کردن است هر چقدر زمان قهر طولاني تر باشد زن و شوهر از هم دورتر مي شوند چرا که انسان هنگامي که با ديگري قهر است از لحاظ رواني در محيطي بسيار مسموم و منفي قرار گرفته و به هيچ چيز فکر نمي کند مگر نکات منفي و ضعف طرف مقابل خود اگر با همسر خود قهر مي کنيد سعي کنيد بيش از يکي دو ساعت به طول نينجامد و اگر همسر شما حرکتي جهت عذر خواهي يا آشتي از خود نشان داد فورابپذ يريد چون امکان دارد ديگر تکرار نشود مديريت برخورد در محل کار اولين و اساسي ترين نکته که انسان مي بايست در محل کار خود مخصوصا در کارهاي گروهي در نظر داشته باشد اينست که: همکار يا همکاران ما رقيب ما نيستند بلکه فقط همکار ما هستند. آنچه که نقش مارا در محيط کار تثبيت مي نمايد لياقت کاري است نه توانايي همکاران چرا که چنانچه غير از اين باشد موجب ايجاد ارتباطي بسيار نا سالم و مسموم خواهد شد مديريت در محل کار محدود به مدير ان محل نمي شود تک تک افراد شاغل در آن محل مي بايست مديريت برخورد داشته باشند و اين مديريت برخورد حاصل نمي شود مگر با مديريت برخود و اين نيز ممکن نخواهد بود مگر تماس بيشتر با ما مديريت در محل کار به برخورد خشک و اداري با همکاران و زير دستان نيست بلکه مديريت يعني شناخت ظرفيت افراد محل کار و برخورد متناسب و مثبت در حد ظرفيت با آنها بعضي از خصوصيات مدير موفق الف_تواناييهاي خود را بشناسد ب_توانمند يهاي همکاران و زيردستان خود راشناخته وسعي در پرورش انها داشته باشد ج_انتقاد پذ يري د_انعطاف پذ يري ه_شهامت گفتار و_سياست گفتار ز_شهامت شنيدار ح_ظاهري مرتب وآراسته ط_نوع رفتار وحتي نشستن مناسب با وجهه او باشد وخيلي نکات باريکتر از موي ديگر
-
چهارشنبه 26 اسفند 1388
7:06 AM
نظرات(0)
ديروز در روزنامه دنياي اقتصاد مطلبي چاپ شده بود تحت عنوان ” معيار سرمايه گذاري صنعتي ايرانيان“ . در اين نوشته آمده بود: متقاضيان سرمایه گذاری صنعتی برای ورود به این بخش چه ملاحظاتی دارند؟ آیا از سازمان یا نهادهای ورزیده که کارآنها ارزیابی طرحهای اقتصادی است کمک می گیرند؟ آیا نهادهای پرشمار دولتی به آنها مشورت می دهند؟ بازار را ارزیابی میکنند؟ به نظر می رسد چنین شرایطی کمتر مورد توجه است و متقاضیان سزمایه گذاری صنعتی بر پایه محاسبه منحصر به فرد سرمایه خود را در بخش های مختلف به کار می گیرند. این استراتژی که البته نانوشته است ودر عمل خود را آشکار میکند این است که تیازهای ضروری جامعه چیست؟ بر اساس نوشته روزنامه فوق در سال گذشته 18 در صد سرمايه گذاران خواهان سرمايه گذاري در صنعت مواد غذايي و آشاميدني بوده اند يعني 5750 تقاضا. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه نيمي از اين تقاضا به سرانجام برسد و در پنج ساله آينده به بهره برداري. گمان ميكنيد كه چه سرنوشتي در انتظار اين صنعت است جز ورشكستگي. قضيه سرمايه گذاري در صنعت شبيه قضيه سيب زميني و پياز است كه مدتهاي مديد يكسال در ميان كمياب مي شدند و تمامی کشاورزان در سال بعد کالای نایاب در سال قبل را به زیر کشت می بردند و هر سال هم متضرر می شدند. البته يك كشاورز مي تواند براحتي سال بعد محصول خود را تغيير دهد ولي آيا يك سرمايه گذار صنعتي هم مي تواند؟ اگر طالبان سرمايه گذاري در صنعت بخش ناچيزي از سرمايه خود را صرف بازار سنجي و بررسي استراتژيك بازار نمايند و از شم اقتصادی خود بكاهند و بر این گمان خام پا فشاری نکنند که تنها آنها دارای این شم هستند مطمئنا به سرنوشت سرمایه گذاران در بخش نساجي وتوليد فرش دچار نخواهند شد. مطلب مرتبط: تعطیلی کارخانجات + نوشته شده در 85/04/26ساعت توسط | 6 نظر -------------------------------------------------------------------------------- انتقال مالکیت یا انتقال مدیریت سرمقاله روزنامه شرق امروز اختصاص دارد به موضوع حق مالكيت و قانون خصوصى سازى به قلم سعید لیلاز. نویسنده سعی کرده است ضمن استناد به حکم مقام معظم رهبری در ارتباط با اصل ۴۴ قانون اساسی ،سیاستهای اقتصادی دولت احمدی نژاد را به چالش بکشد. البته بخش اعظم پیشنهادات ایشان به علت آنکه دارای پیامد گسترش فقر و نابسامانی های اجتماعی است غیر قابل اجراست و در زمان آقایان هاشمی و خاتمی نیز اجرا نشده است. پیشنهاداتی مانند عدم تعیین حداقل دستمزد برای کارگران، عدم قیمت گذاری برخی از کالاهای استراتژیک که به یکباره افزایش قیمت مییابند مانند سیمان و.... بهر حال پیشنهادات ایشان مبتنی بر تعدیل اقتصادی است که در زمان آفای هاشمی هم به ثمر نرسید ودر کشورهایی نیز که اجرا شده است بازدهی مطلئبی نداشته است بطوریکه کشورهای امریکای لاتین بعد ار حدود دو دهه اجرای این سیاستها نه تنها به چیزی دست نیافته اند بلکه با موج بازگشت به سوسیالیسم مواجه هستند و به حکومت رسیدن چاوز، مورالس و... در همین راستاست اما در پایان نوشته ایشان یک نکته جالب وجود دارد. ایشان می نویسد:«اعطاى سهام عدالت، مالكيت را البته منتقل مى كند، اما به هدف اصلى اين انتقال مالكيت يعنى انتقال مديريت و خصوصى شدن آن و به تبع آن افزايش سوددهى و بهره ورى نمى انجامد» ایشان به طور تلویحی به نکته ی درستی اشاره کرده است. مشکل عدم بهره وری صنایع دولتی ما مدیریت است. و به نظر ایشان تنها با انتقال مالکیت است که مدیریت اصلاح می شود. آیا براستی نمی توان بدون انتقال مالکیت، مدیریت را به افراد توانا منتقل کرد؟ + نوشته شده در 85/04/13ساعت توسط | 5 نظر -------------------------------------------------------------------------------- آیا دانش مدیریت اثر بخش است؟ (4) در یکی از یادداشتهای قبلی مسعود دوست ناشناس من که بعدا قرار است ما را به چای مهمان کند تا با هم آشنا شویم نوشته بود: آقای حق پرست، بیایید کمی به سوال دقت کنیم: آیا دانش مدیریت اثر بخش است؟ 1-در کجا اثر بخش است؟ در کدام سیستم اقتصادی و اجتماعی؟ ایران؟ خارج؟ .... 2-آیا منظور از دانش مدیریت آموخته های دوره کارشناسی مدیریت است؟ آیا اصولا دانش آکادمیک منظور است؟ آیا منظور نقد و بررسی دانشگاههاست یا دانش؟ 3-اثر بخشی در چه سطحی؟ در سطح مدیران عالی؟ میانی؟ اجرایی؟ 4-برای چه کسی اثر بخش است؟ برای مهندسین؟ برای فارغ التحصیلان رشته مدیریت؟ برای مدیران دولتی؟ برای مدیران خصوصی؟ برای تازه مدیر ها؟ برای مدیران مجرب؟ 5-برای چه دوره ای اثر بخش است؟ کوتاه مدت؟ میان مدت؟ بلند مدت؟ من فکر میکنم در این مباحثه بین من و دوستان قبل از هر چیز باید بر سر مساله اینکه دانش مدیریت و اثر بخشی چیست به توافق برسیم. به نظر می رسد که حامد بیشتر بر مدیریت استراتژیک تاکید دارد و مدیران عالی سازمانها مد نظر وی هستند، در حالی که من مدیریت به معنای عام را مد نظر دارم. در مورد اثر بخشی هم که الی ما شاء الله تعریف وجود دارد ولی مد نظر من بصورت کلی مفید بودن برای سودآوری و بقای سازمان است ( در شرکتهای تجاری ) و پاسخگویی به نیازهای مراجعین است برای سازمانهای دولتی. در مقطع لیسانس دوستی داشتم که معتقد بود بعدا اگر یک بقالی هم بزند با توجه به دانشی که اندوخته است می تواند اثر بخش تر کار کند و من با این نکته کاملا موافقم و حتی معتقدم در مدیریت خانواده هم این اثر بخشی می تواند خود را نشان دهد. یعنی اگر بخواهم به ترتیب پاسخ سوالات را بدهم. به نظر من دانش مدیریت در تمامی سیستم ها مفید است گو اینکه مطمئنا شیوه مدیریت در یک مرکز تحقیقاتی با شیوه ی مدیریت در یک کارگاه خیاطی با یکدیگر متفاوت است. منظورم از دانش مدیریت تمامی آن چیزی است که در طی دوره های مدیریتی تحت این عنوان آموزش داده می شود. برخی از این دانش در سطح مدیریت میانی مفیدتر است مانند مدیریت مالی، بازرگانی، تولید و بازاریابی وبرخی دیگر در سطوح عالی مانند اصول مدیریت، مدیریت استراتژیک و حتی مدیریت بازاریابی و برخی در تمامی سطوح مانند مدیریت رفتار سازمانی. البته من به مدیریت تنها به شکل مجموعه ای از آموخته ها نگاه نمی کنم. دانش مدیریت پایه ای است برای حل مسائلی که سازمان با آن مواجه می شود ( خواه به صورت فرصت و خواه بصورت تهدید) و شناسایی درست مساله خود نیمی از حل آن است اگر مساله به در ستی شناسایی نشود راه حلهای از پیش تعیین شده و کتابی می تواند بی ثمر و حتی مرگبار باشد. قبلا هم گفته ام مدیریت نوعی طبابت است و دانش مدیریت انسان را با داروها و بیماریها آشنا می کند ولی تشخیص درست و دقیق بیماری خود مطلب دیگری است. یکی از نکاتی که دوستان در یادداشت بر متن قبلی من به آن اشاره نکردند این بود که در دانشکده های مدیریت ایران بر این نکته کمتر تاکید می شود. در هر صورت اگر وظیفه اصلی مدیریت را حل مساله بدانیم این اثر بخشی در سطوح زمانی متفاوت می تواند بروز پیدا کند اما مطمئنا در میان مدت و دراز مدت بهتر خود را نشان می دهد. در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت است که در محیط رقابتی ما از دانش مدیریت انتظار معجزه هم نداریم، طب هم هنوز قادر به درمان بسیاری از بیماریها نیست. مدیریت هم همینطور است. + نوشته شده در 85/04/06ساعت توسط | 11 نظر -------------------------------------------------------------------------------- درباره قوت و ضعف دانشكده هاي مديريت دوست نادیده ای به نام مسعود اظهار لطف کرده و بر متن قبلی این وبلاگ یادداشتهایی نگاشته اند که در جای خود دارای مطالب مفیدی است. ایشان سوالاتی مطرح کرده اند که در آینده ی نزدیک به آنها پاسخ خواهم داد. اما ایشان در یادداشت اول خود مطلبی نوشته اند که آقای قدوسی نیز أن را تائید کرده اند و به نظر من جای چون و چرا ی بسیار دارد. ایشان نوشته اند: « دانشگاههای مدیریتی ما خیلی ضعیفند». ۱) اولین سوالی که مطرح می شود که نشانه های قوت و ضعف یک دانشکده چیست؟ما چه معیارهایی داریم که دانشکده ای را ضعیف و یا قوی بدانیم؟ ۲) فرض میکنیم چنین معیارهایی وجود داشته باشد. آیا ایشان تمامی دانشکده های مدیریت ایران را مورد بررسی و پژوهش قرار داده اندو نظر ایشان متکی بر شواهد تجربی است؟ ۳) اگر معیار قوت و ضعف را انتقال اطلاعات و دانش بدانیم ، در دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران اساتید بزرگواری بودند که با خواندن جزوه ی ۳۰ صفحه ای آنها امکان پاس کردن درسی ۳ واحدی وجود داشت و در مقابل اساتیدی هم مانند دکتر ونوس بودند که برای پاس کردن درس ۳ واحدی بازاریابی باید ۶ کتاب را امتحان میدادیم. بدیهی است که من دو سر طیف را مثال زدم . بقیه اساتید در توزیعی تقریبا نرمال در این طیف قرار می گرفتند و فکر میکنم این مطلب کم و بیش در تمامی رشته های تحصیلی و تمامی دانشگاههای ایران مصداق دارد. البته در دانشگاه تربیت مدرس که موضوع کاملا متفاوت بود و بیشتر تاکید بر ارائه تحقیق و توانایی تجزیه و تحلیل مفاهیم بود بطوری که حتی برخی از اساتید اجازه ی باز کردن کتاب در سر جلسه امتحان نیز میدادند و خوب بخاطر دارم که در یکی از دروس با آنکه اجازه کتاب باز کردن داشتیم و ممتحنی هم سر جلسه امتحان نبود و دانشجویان حتی با هم مشورت میکردند بالاترین نمره کلاس ۱۷ بود و یکی از دوستان هم نمره تک گرفت . ۴) اگر معیار، علم آموزی دانشجویان است که آنها را نیز ( مانند دانشجویان تمامی رشته های دیگر ) می توان در طیفی قرار داد، از کسانی که برای وقت گذرانی و تفریح و یا احیانا اخذ مدرک و ارتقای پایه شغلی به دانشگاه آمده بودند و با معدل ۱۳- ۱۴ فارغ التحصیل شدند تا کسانی که جویای علم و دانش بودند و بدون توجه به چگونگی تدریس برخی از اساتید با مطالعات جانبی سعی در تکمیل علم و دانش خود داشتند. در مورد دانشكده هاي ديگر چون در آنها حضور نداشته ام نمي توانم قاطع صحبت كنم ولي در هر صورت ضعيف دانستن دانشكده هاي مديريت در كشور را بي انصافي ميدانم. البته بطور كلي مي توان پرسيد كه كدام دانشكده ما قوي هست كه مديريت ضعيف باشد. ما يك ضعف عمومي و يك ميوپاتي همگاني در كسب علم داريم كه ربطي به دانشكده هاي مديريت ندارد. من قبلا در يكي از متنهاي اين وبلاگ به اين مطلب اشاره كرده ام كه من يكبار خطاب به دكتر مشبكي گفتم كه علت مشكلات اين مملكت كم كاري اساتيد مديريت است. البته آن وقتها جوانتر بودم و بي تجربه تر ولي بعدها فهميدم كه تلاش براي اقناع افرادي كه پستهاي مديريتي را گرفته اند جهت تغيير ديدگاههايشان مشت كوبيدن بر سندان است. شايد بهتر باشد به جاي نسبت ضعف دادن به دانشكده هاي مديريت در پي جستجوي ضعفهاي اخلاقي موجود در جامعه باشيم و عدم اقبال به فارغ التحصيلان اين رشته را در اين موضوع جستجو كنيم. + نوشته شده در 85/04/04ساعت توسط | 31 نظر
-
چهارشنبه 26 اسفند 1388
7:04 AM
نظرات(0)
-
چهارشنبه 26 اسفند 1388
7:03 AM
نظرات(0)
پشتكار و موفقيت:
1 - موفقيت و خوشبختي هنگامي به دست مي آيد که کاري را که از انجام آن لذت مي بريد بي عيب و نقص انجام دهيد.
-
سه شنبه 18 اسفند 1388
3:09 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



