نار و جنت قسیم می طلبد

 نار و جنت قسیم می طلبد
شیعه خیرالنعیم می طلبد

بهر مستوری کلام الله
الف و لام و میم می طلبد

جمع خوبان قوم حق جمعست
این قبیله کریم می طلبد

امت حضرت رسول الله
بعد حیدر زعیم می طلبد

بعد مولا امامت امت
مجتبایی علیم می طلبد

تو طبیبی و من مریض توام
هر مریضی حکیم می طلبد

پدری مهربان و بخشنده
از خدا چه، یتیم می طلبد؟

وقف عشاق توست خلد برین
دشمن تو جحیم می طلبد

 

عماد بهرامی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]

یگانه ای و نداری شبیه و مانندی

یگانه ای و نداری شبیه و مانندی
که بی بدیل ترین جلوه خداوندی

معطل اند هزاران فرشته کاسه به دست
عسل بیاوری از آن لبی که می خندی 

به قصد کشتن شاعر شدند هم پیمان
دوچشم مست تو با ابروان پیوندی!

تمام عرش خدا در طواف گهواره
نگاه خیره ی زهرا به طفل دلبندی

به نیمه رمضان و میان صوت اذان ...
رطب رسیده به دستان آرزومندی

نمی شناخت رسول خدا سر ازپایش
نمی رسید به آن  لحظه ی خوشایندی

نوشته اند تو را از بهشت آوردند
نوشته اند ز عطری که می پراکندی

لبان فاطمه خندان و چشم مولا اشک
نوشته اند تو مولود اشک و لبخندی

برای خیل غلامان چه خوب مولایی!
برای حیدر و زهرا چه ناز فرزندی!

گدا که فرق ندارد تو سفره ات پهن است
درِ امید به روی کسی نمی بندی

 

هادی ملک پور

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:59 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سروده دل غزلی را به رنگ چشمانت

سروده دل غزلی را به رنگ چشمانت
به رنگ آبی رنگین کمانت رضوانت 

دراین سپیده دمان بهار پرور عشق
نشسته مرغ خیالم درون ایوانت

چه نغمه های لطیفی به گوش جانم خورد
ببین که بلبل طبعم شده غزل خوانت

 وضو گرفتی و از ترس حق تنت لرزید
هزار حاتم طایی فقیر احسانت

به این کویر نیازی که پیش راه شماست
دوباره جان بده با چند قطره بارانت

رسیده نیمه ی ماه ضیافت وهمگی
به دور سفره ی فضلت شدیم مهمانت

امیر کشور دل ،پادشاه آینه ها
کنار کاخ تو جبریل گشته دربانت

میان بازی چوگان عشق دست توأم
بزن هر آنچه که خواهی به گوی میدانت

چقدر سجده به جا آوری! امام خشوع
خدای عزوجل گشته مات عرفانت

وضو گرفتی و از ترس حق تنت لرزید
هزار عابد و عارف شدند حیرانت

تمامی گره هایی که خورده در کارم
دوباره باز شود با نسیم دستانت

غروب یاس کبود مدینه را دیدی
فدای موی سپید و دو چشم گریانت

 

وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]

بخشش و جود و کرم در انحصار مجتبی ست

بخشش و جود و کرم در انحصار مجتبی ست
گردش مهر و فلک دور مدار مجتبی ست

خانه اش مهمان سرای مردم بیچاره بود
نان گرم و روی خوش اینها شعار مجتبی ست

در ملائک هیبتی مافوق اسرافیل نیست
او ولی خود بی گمان محو وقار مجتبی ست

هر شب از عرش خدا او میهمان دارد ولی
با جذامی ها نشستن افتخار مجتبی ست

او ولی الله باشد در قیام و در سکوت
آفرینش مهره ای در اختیار مجتبی ست

« در حریم حضرت خورشید جای ذره نیست »
آفتاب از شرم خود آیینه دار مجتبی ست

صلح او پایه گذار انقلاب عشق بود
در حقیقت کربلا هم یادگار مجتبی ست

مرد میدان جمل پی کرد چشم فتنه را
این فقط یک گوشه ای از اقتدار مجتبی ست

 

حسن کردی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت

گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت
آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار
حالت خراب می شود و ناتوانیت

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند
جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنهاتر از همه
سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است
بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئتِ سیار مادری
خرج عزا شدیّ و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود
می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود
رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری ؟
چیزی نمانده از بدن استخوانیت

 

محمدامین سبکبار


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش

سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش
چادرخاکی زهرا بالش زیر سرش

رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او
لکه های سرخ روی گوشوار مادرش

این دم آخربه یاد میخ در افتاده است
خانه را آتش زند با روضه ی پشت درش

لخته ها را پاک می کرد از لب خشکیده اش
زینب خونین جگر با گوشه های معجرش

برخلاف رسم سرخ کشتگان راه عشق
رفته رفته سبزتر می شد تمام پیکرش

با نظر براشک قاسم گفت: وای از کربلا
نامه ای را داد با گریه به دست همسرش

روضه ی «لایوم» می خواند غریب اهلبیت
کربلایی ها چه گریانند در دوروبرش!

چشم امیدش به قد و قامت عباس بود
ایستاده با ادب ساقی کنار بسترش

 

وجید قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آمدم پشت در خانه ی آقای کریم

آمدم پشت در خانه ی آقای کریم
میکشم بر سر خود خاک کف پای کریم

در این خانه ز مقدار نباید دم زد
با همه فرق کند شیوه ی اهدای کریم

من فقط آمده ام سیر نگاهش بکنم
کار من نیست سرودن ز سجایای کریم

انبیا پشت در خانه ی او صف بستند
در خود عرش بود مرتبه و جای کریم

نان این خانه به ما عزت و شوکت بخشید
به جهان فخر کنند خیل گداهای کریم

ما گدای پسر ارشد حیدر حسنیم
پس امید همه ی ماست به مولای کریم

میرود دل به همان جا که تعلق دارد
میرود پشت در خانه ی آقای کریم

 

امیر علوی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]