نا امیدی نرود دست تهی از در او

نا امیدی نرود دست تهی از در او
ای فقیران دلتان شاد کریم آمده است

نکند فرق به وقت کرمش دشمن و دوست
خانه هاتان  همه آباد کریم آمده است

 

بی نقاب آمده ای کوچه؛ به این رهگذران...
...حق بده روی شما خیره شدن  هم دارد

رو بگیر ای پسر با نمک حضرت عشق !
پیچش موی شما خیره شدن هم دارد

 

هر زمان می رود از خانه برون
فاطمه ! دود کن اسپند که چشمش نزنند

گوشزد کن به ملائک که پی رفع بلا 
چار قل ختم بگیرند که چشمش نزنند

 

پشت در تا که خجالت نکشد سائل او
قبل از اظهار نیازش کرمت را دیده است

ندهد فرصت گفتار به محتاجِ فقیر
گوش این طایفه آوای گدا نشنیدست

 

صابر خراسانی

 


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ما را نشانده اند سر سفره ی کریم

ما را نشانده اند سر سفره ی کریم 
یکباره خوانده اند سر سفره ی کریم

از عرش هم تمام ملائک یکی یکی
گیسو فشانده اند سر سفره ی کریم

از بس کریم بود که انگشت بر دهن
یک عده مانده اند سر سفره ی کریم

حاتم که هیچ، طایفه ی حاتمان همه
خود را رسانده اند سر سفره ی کریم

مهمانِ خوانده هست ولی باز بیشتر
خیل نخوانده اند سر سفره ی کریم

اصلاً بهشت را به پشیزی نمی خرند
آن ها که مانده اند سر سفره ی کریم

 

مهدی صفی یاری


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ما را غلام کوی حسن آفریده اند

ما را غلام کوی حسن آفریده اند
مبهوت و مات روی حسن آفریده اند

ما را پیاله نوش شرابش رقم زدند
مست از خم و سبوی حسن آفریده اند

خورشید را به این همه نقش و نگارها
از طلعت نکوی حسن آفریده اند

روشن ز نور روی مهش گشته روزها
شب را اسیر موی حسن آفریده اند

آری ز مقدمش همه جا بوی گل گرفت
گل را ز رنگ و بوی حسن آفریده اند

از انبیاء و اولیا همه را صف به صف ببین
مدهوش خلق و خوی حسن آفریده اند

میل نگاه هر چه گدایان شهر را
ولله سمت و سوی حسن آفریده اند

 

میلاد یعقوبی


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سرمایه ام همین دو سه خط شعر ساده است

سرمایه ام همین دو سه خط شعر ساده است
چشم امید من به شما خانواده است

مستی من نه زیر سر جام و باده است
تاثیر چشم های شما فوق العاده است

آقا بساط مستی مان روبه راه کن
یا ایها لعزیز مرا هم نگاه کن


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]

هر جا که سائلیست بود خانه کریم

هر جا که سائلیست بود خانه کریم
این یک نشانه ایست ز کاشانه کریم

روح کرم همیشه گدا را صدا زند
بی وقت و وقت باز بود خانه کریم

صدها  نیاز سائل مسکین روا شود
از فیض یک نگاه که ریحانه کریم

جاری ز کوثر است خدایا مگر که هیچ
خالی نمی شود لب پیمانه کریم

باشد کریم آل محمد مراد ما
هر جا که هست صحبت جانانه کریم

درد «موید» و کرم بیشمار اوست
مرغ دل اسیر من و دانه کریم

 

سیدرضا مؤید


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:05 AM ] [ مهدی گلشنی ]