صدای شر شر باران شعر می آید
صدای شر شر باران شعر می آید
کسی دوباره به ایوان شعر می آید
غزل، قصیده، نمیدانم، این که در راه است
چقدر ساده به دیوان شعر می آید

ادامه مطلب
صدای شر شر باران شعر می آید
کسی دوباره به ایوان شعر می آید
غزل، قصیده، نمیدانم، این که در راه است
چقدر ساده به دیوان شعر می آید

نام تو چیست؟ گفت: به نام خدا «کریم»
از ابتدای واقعه تا انتها، کریم
مهمان شعرهای تو امشب منم چه خوب
لب های خسته جمله بسازید با «کریم»
بد نیست، سفره با کلمات تو پر شود
مهمان توئی! ولی من و این دست، چاکریم
لب می زنی به نور دعا، این صدای توست:
«عرفنی یا الهی بمعناک یا کریم»
نجوا کنان به چشم جهان پا گذاشتی
خورشید و ماه، پیش تو مثل دو «یاکریم»
من نیز در بر تو گدایم خدا وکیل!
امروز با تو هستم و فردا خدا کریم!
ما عاشقان نور کلام تو پیش تو
یا کور بی ملاحظه هستیم یا کریم!
مرتضی حیدری آل کثیر
آماده شد سفره، کرم، خیل گداها
می آید امشب واژه واژه رمز دریا
مهمان ویژه آمده بر سفره ی ما
مهمان نباشد میزبان عرش اعلا

موسیقی شعر من به وجد آمد، امشب شب دیگری ست می دانم
در خانه ی وحی و زادگاه عشق، هنگامه ی محشری ست می دانم
امشب همه ی ستاره ها مشتاق، بر بام مدینه النّبی جمعند
دیوار تمام کوچه های شهر، بی تاب کبوتری ست می دانم
او شأن نزول آیه ی تطهیر، تفسیر زلال باغ اعطیناست
یعنی که شبیه حضرت مولا، قرآن مکرّری ست می دانم
این چشمه ی جاری نخستینی، از کوثر خاتم النبیین ست
مانند امیر مؤمنان او نیز، نخل ثمرآوری ست می دانم
وقت ست که قلب خانه بشکافد، از شوق بشارتی که در راه ست
دامان حریر کعبه سرشار از، عطر خوش قمصری ست می دانم
آغوش رسول غنچه و لبخند، گل می دهد از تبسّمی شیرین
شب های حجاز بعد از این میلاد، شب های معطّری ست می دانم
امشب غزلم چقدر بی تاب ست، در من هیجان دیگری جاری ست
موسیقی شعرم از نفس افتاد، امشب شب دیگری ست می دانم
احمدرضا قدریان
از حُسن نبی دو جهان، محشری آمد
آغاز گر فوت و فن دلبری آمد
ماه رمضان، عطر امام حسن آورد
با آمدنش، رایحه ی قمصری آمد
همچون پدر و مادر خود، یکسره نورست
قرص قمر «فاطمی» و «حیدری» آمد
عالم همه مات رخ زیبای حسن شد
در عرصه ی آن، یوسف زیباتری آمد
بخشید همه ملک سلیمانی خود را
در دست کریمش اگر انگشتری آمد
یک مست میان فقرا آمده امشب
در را بگشا! ساقی بی ساغری آمد!
عارفه دهقانی
آسمان خنده کرد در باران، غزلش قطعه قطعه دریا شد
آیه آیه نوشت قرآن را، وَ در آفاق محشری پا شد
بعد از آن مدّتی که گمراهان، کارشان یک سره تمسخر بود
کوثری تازه تر پدید آمد، وَ پیمبر دوباره بابا شد
از هیاهوی آسمان و زمین، شده عالم شبیه عرش برین
آیه آمد ز سمت روح الامین، که قمر در زمین هویدا شد
چه صدای قشنگ قرآنی، برده هوش از سر مسلمانی
وَ از این صوت و لحن عرفانی، بین کوچه دوباره غوغا شد
آب دریا شکست سدّش را، وَ به هم ریخت جزر و مدش را
تا رسید از شما به ما صله ای، آب از شرم مثل صحرا شد
صف به صف خیل بندگان دخیل، حاتم طایی و قبیله و ایل
آمده پشت خانه جبرائیل، که در خانه ی کرم وا شد
کرم تو وَ دست خالی من، تو ببین کاسه ی سفالی من
وَ همین شعر لااُبالی من، که به یک گوشه چشم انشا شد
یک نگاهی به حال خسته ی من، ای امید دل شکسته ی من
به خدا هر دو چشم بسته ی من، به غبار بقیع بینا شد
ای تمنّا و خواهش دل من، وصف تو نیست در توان سخن
وَ به "یا محسنُ به حق حسن"، درد من باز هم مداوا شد
محمدجواد خراشادی زاده
جان می تپد از خوبی یاری که گرفتیم
آقای کریم است نگاری که گرفتیم
پاکیزه شد آیینه ی محراب سحرها
رفته غم آن گرد و غباری که گرفتیم

خنده ی ختم رُسُل می شکفد از لب تو
روح عیسی به فلک، پر زند از «یارب» تو
چشم خورشید بُوَد، فرشِ ره کوکب تو
جان عالم به فدای تو و اُمّ و اَب تو

کجای عهد سقیفه شکسته شمشیرت؟
که با سکوت رقم خورده است تقدیرت
تمام ارث پدر چاه های بغض آلود
وَ استخوان عذاب آوری گلو گیرت
سرت سلامت اگر لشکرت برید از تو
تمام لشکر توحید گشته تسخیرت
عصای صلح به دست تو اژدهایی شد
شکست دب دبه ی شعبده به تدبیرت
سکوتنامه ی تو ابتدای عاشوراست
و « مُهر خون خدا » خورده زیر تحریرت
تو روح کوثری و نبض سوره ی توحید
که ظهر روز دهم می کنند تفسیرت
بهرام امیری