حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد
حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد
از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد
ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت
تا سلسبیل و چشمه ی کوثر درست کرد

ادامه مطلب
حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد
از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد
ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت
تا سلسبیل و چشمه ی کوثر درست کرد

با تیغ نظر سینه سپر آمده بودی
دنبال سر چند نفر آمده بودی
روبند نینداخته لشکر سپر انداخت
تو در جمل انگار جگر آمده بودی
در جنگ، علی دست به شمشیر نمی برد
وقتی کـه تو همراه پدر آمده بودی
فرصت نشد اصحاب کنار تو بجنگند
تو یک تنه آنقدر قدر آمده بودی
که حس من این است لبی نشنه نمی ماند
در کرببلا هم تو اگر آمده بودی
من معتقدم کرببلا جای تـو خالی ست
جای حرم و گنبد زیبای تو خالی ست
صابر خراسانی
علت عاشقی ام دست کریمانه ی توست
چشم امید من آقا به در خانه ی توست
روی خاک قدمت صورت خود میکشم و
به اشاره همه گویند که یوانه ی توست
من که آواره ی شهرم تو چنین خواسته ای
دل آشفته ی من از می و پیمانه ی توست
پرچم یا حسنم روز قیامت بالاست
نوکرت تا به ابد بر در کاشانه ی توست
با حسن گفتنمان عرش خدا ریخت به هم
علتش غربت و آن نام غریبانه ی توست
هر کجا پر بکشم باز بقیع جای من است
چون کبوتر که فقط جلد به میخانه ی توست
بر سرم میزنم و اشک امانم ندهد
غصه ی چشم من از گنبد ویرانه ی توست
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
تو که هستی که حسین عاشق و پروانه ی توست؟
اگرم نام حسین بر لبمان رنگین است
این هم از لطف و نگاه و دم شاهانه ی توست
جواد قدوسی
نوکر حلقه به گوشیم و اسیر حسنیم
گره کور نداریم فقیر حسنیم
نسل در نسل همه خاک مسیر حسنیم
کشته و مرده فرزند صغیر حسنیم

کریم اهل مدینه کریم آل عشق
تو یک نگه بکن آقا به این نهال عشق
دلم فقط به تو دل بسته هرچه بادا باد
مرا رها بکن آقا ز قیل و قال عشق
ز عشق تو زده بیرون دلم شبیه ماه
بیا دمی تو نظاره بکن جمال عشق
دمی نظاره به رویت مرا شبیه تو کرد
تویی ترانه ی رحمت به خط و خال عشق
تویی تو شمس ضحاها، و ماه، اذا تلاها
خدا زده به کتابش تو را مثال عشق
در این نفس ز غم تو نمانده یک آوا
در این دل پر از غم نمانده حال عشق
تو هم اسیر غم آن شهید گردیدی
به روی دوش تو باشد همیشه شال عشق
دمی تو یاد غلامت بکن کریم و رحیم
بزن به نام غلامت همیشه فال عشق
عزیز می شوم آقا همین که می سوزم
به روی آتش عشقت چنان بلال عشق
خیال خال تو ما را خمار روی تو کرد
به ما نشان بده آقا کمی کمال عشق
به یمن حب تو توبه قبول می گردد
بدون حب تو آقا رسد زوال عشق
گدا و کوی کریمان دو دست ما خالی
همین همیشه ببوده شها روال عشق
جعفر ابوالفتحی
دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد؟
ابری رسید و خون به دل آفتاب کرد
سنی نداشت یک شبه مویش سفید شد
رویش حنا کشید غمش را خضاب کرد
از کوچه های تنگ دگر رد نمی شود
این کوچه ها چقدر حسن را عذاب کرد
دستی که خورد بر روی مادر به کوچه ها
آن دست گنبد حسنش را خراب کرد
چون روزه بود تشنگیش اوج می گرفت
وقت اذان رسید تقاضای آب کرد
فهمید آب نیست ولی باز سر کشید
این زهر لعنتی جگرش را کباب کرد
سوزاند زهر از نوک پا تا سرش ولی
چون راحتش نمود ز دنیا ثواب کرد
از دوست زخم خورد و ز بیگانه ها جدا
دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد
سیدپوریا هاشمی
تو یک نفس کشیدی و دم آفریده شد
با راه رفتن تو قدم آفریده شد
خالق نشسته بود که مدح تو را کند
اینجا گمان کنم که قلم آفریده شد
یا پیش تر ز جود و کرم بوده ای حسن
یا هم زمان با تو کرم آفریده شد
ای لال باد آن که تو را بی حرم شمرد
از ناز شصت توست حرم آفریده شد
روز جمل تو حیدر ثانی شدی حسن
پای شجاعت تو جنم آفریده شد
از مردم عرب که تو خیری ندیده ای
پس بهر یاری تو عجم آفریده شد
تا شکل بی قراری شب های تو شوم
این اشک های چشم ترم آفریده شد
وقتی حسن به معنی صبر است ، غصه نیست
گر صد هزار رنج و الم آفریده شد
باید که شکل پر زدنت فرق هم کند
پس لاجرم پیاله سم آفریده شد
پای کتاب زندگی پر بلایتان
اشک خدا چکیده و غم آفریده شد
حسین صیامی
به دل شعله ورم سایه ی دریا افتاد
عاقبت قرعه به نام من تنها افتاد
زهر هم سوخت به حال جگر سوخته ام
شعله شد آب شد و خون شد و از پا افتاد
باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند
راه من باز بر آن کوچه ی غم ها افتاد
یاد آن کوچه ی باریک همان کوچه ی تنگ
کوچه ای که گذر سنگدل آن جا افتاد
شور می زد دلم و در دل آن وانفسا
چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد
آن چنان زد که ره خانه ی خود گم کردیم
آنچنان که به رخ برگ گلی جا افتاد
مادرم روی زمین بود و پی ام می گردید
من نفس می زدم او از نفس اما افتاد
پاره های جگرم می چکد از کنج لبم
باز در خانه ی من روضه ی زهرا افتاد
یاد آن کوچه که با مادر خود می رفتم
دیدم آن روز در آن راه چه غوغا افتاد
دست بر شانه ی من دست دگر بر دیوار
مادرم خواست بخیزد ولی از پا افتاد
حسن لطفی
جز توسل چه کار باید کرد؟!
از ته دل هوار باید کرد
ما همه عبد و ربمان یار است
سجده بر پای یار باید کرد
غیر از این سر نمانده سرمایه
سر نامت قمار باید کرد
چون شما تک یل جمل هستی
لشگری تار و مار باید کرد
بین میدان که تیغ میگیری
از کنارت فرار باید کرد
صلح تو اوله قیام حسین
به شما افتخار باید کرد
پسران از قدیم مادری اند
پس تو را بی مزار باید کرد
داغدار توایم هفت صفر
اشکبار توایم هفت صفر
رضا قربانی
امشب به لبم ذکر حسن جان دارم
در کنج دلم کلبه ی احزان دارم
از روضه ی « لا یوم کیومِ » آقا
تا آخر عمر آه سوزان دارم
محمد فردوسی