اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن است

اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن است
کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن است

پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک
کز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن است

قسمت آل عبا اى فلک از گردش تو
گوئیا درد و غم و رنج و بلا و محن است

بشکنى گوهر دندان نبى گاه به سنگ
گاه بر بازوى حیدر ز جفایت رسن است

گه دَرِِ کینه به پهلوى بتول عذرا
مى زنى، کینه بلى عادت چرخ کهن است

گه بود خنجر خونخوار تو بر حلق حسین
گه ز تو سوده ی الماس به کام حسن است

خاطرم از اَلَمِ این یک، دارالالم است
سینه ام از حَزَنِ آن یک، بیت الحزن است

عرش از بوى یکى پر بُوَد از ناقه ی چین
خاک از خون یکى پر ز عقیق یمن است

هر که گوید چو «طرب» مرثیه ی آل عبا
 به یقین جنّت فردوس مر او را وطن است

 

نصر اصفهانی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی

 دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی
بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی

باور نکرد نیست سرانجام در زمین
مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی

تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن -
بر روی دست های مشیّت علم شدی

بی مرحمت که روز شما شب نمی شود
اصلاً تو آفریده برای کرم شدی

هشتاد سال و خرده ای انگار می شود
از جمع اهل بیتِ حرم دار کم شدی

با اتّفاق هشتم شوّال آن زمان
تنها گریزِ روضه ی من در حرم شدی

ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد؟
آن موقعی که وارد بازی سم شدی

آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد
آن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی

وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود
زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی

حالا بماند این که چه شد بین کوچه ها
حالا بماند این که برای چه خم شدی

«عارف» نگو دگر، نکند فکر می کنی! -
مثل مؤید و شفق و محتشم شدی

 

علی زمانیان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند

حسن شدی که سوال غریب کیست در عالم -
میان کوچه و گودال بی جواب بماند

حسین نیز غریب ست اگر شبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

کمی ز غصّه ی تو رخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون «جعده» و «رباب» بماند

به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

تشنه ی قطره ای از کوثر جام حسنیم

تشنه ی قطره ای از کوثر جام حسنیم
همه محتاج عنایات مدام حسنیم

به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین
ما غلامی ز غلامان غلام حسنیم

گر گرفتار حسینیم و اسیر زینب
کربلایی شده با لطف امام حسنیم

کاش آباد شود بارگه ویرانش
که ببینیم کبوتر سر بام حسنیم

کوری عایشه ها ما حسنی می باشیم
روز محشر همه مبعوث به نام حسنیم

صلح او حافظ فتیان بنی هاشم شد
همه مبهوط زوایای قیام حسنیم

اِستَعِدَّ لِسَفَر گفت و سفر طولانی است
همه ی عمر سر خوان کلام حسنیم

 

جواد حیدری


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سکوت می کنم امشب، به احترام غم تو

سکوت می کنم امشب، به احترام غم تو
به یاد ناله ی غمگین و آه دم به دم تو

سکوت می کنم امشب،اگر ز ناله بر آیم
به یاد تیرگی شب، سپیده ی کرم تو

به یاد قاسم کوچک، که غم نشسته به جانش
به یاد تشت پر از خون و ناله ی حرم تو

به یاد زینب محزون که عاشقانه نشسته
و پاک می کند از مهر، اشک نم به نم تو

به یاد قلب حسینت که می تپد به تلاطم
شده است نرگس چشمش، به گریه هم قدم تو

سکوت کردی و رفتی، شب از غمت نشد آگه
سکوت می کنم امشب  به احترام غم تو

 

سیده زینب حسینی

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مست از غم توام، غم تو فرق می کند

مست از غم توام، غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است، حماسه است، غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود، نه؟
نه؛ گنبد تو، پرچم تو، فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را به هم بریز
آقای من! تبسّم تو فرق می کند

 

سیدمحمدجواد شرافت


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دلم از وحی نگاه تو مسلمان شده است

دلم از وحی نگاه تو مسلمان شده است
خم ابروی شما آیه ی قرآن شده است

من غزل از تو نگویم که کمیتم لنگ ست
از کرامات تو دعبل شدن آسان شده است

تار گیسوی تو مانند ضریحی تا اوج
که شفا خانه ی دل های پریشان شده است

اسم اعظم که بر انگشتری ات هست نگین
هر که آموخته یک باره سلیمان شده است

پس کرامات تو تا هست چه غم وقتی که -
کافری از سر لطف تو مسلمان شده است

من که یک عمر مسلمان تو هستم دیگر -
عجبی نیست بگویید که سلمان شده است

یک نفر آمده اینجا به امید کرمت
یک نفر آمده و دست به دامان شده است

پدرت گفت بیاییم در خانه ی تان
سائل این بار سفارش شده مهمان شده است

ما همه ریزه خور ایل و تبارت هستیم
لاجرم روزی ما سفره ی خوبان شده است

این فقط گوشه ای از مهر دو چشمان شماست
سید ری هم اگر راهی ایران شده است

 

مهدی چراغ زاده


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سلام ای حُسن عالمتاب، ای روح سحر سیما

سلام ای حُسن عالمتاب، ای روح سحر سیما
سلام ای آیه ی مظلوم، ای «غم سوره ی» زیبا

سلام ای دومین خورشید، ای روشن ترین امید
بتاب ای عصمت روشن، بتاب ای عصمت زیبا

سلام ای جان شیدایی، تو ای روح اهورایی
طلوع بی غروب حُسن، در آیینه ی دنیا

سلام ای آسمان صبر، ای قاف شکیبایی
سلام ای قبله ی خوبی، سلام ای کعبه دل ها

سلام ای بغض سربسته، تو ای اندوه پیوسته
شهید تهمت و غربت، تو ای تنهاترین، تنها

حَسن، ای حُسن روز افزون، بشیر نینوای خون
حسین بی سپاهی تو، فدای غربتت آقا

 

رضا اسماعیلی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دشت نگاه او را، هرگز چمن ندارد

دشت نگاه او را، هرگز چمن ندارد
جز وحی سبز، این گل، رختی به تن ندارد

زیبایی نگاهش، از بس که غرق نور است
آیینه از بیانش، تاب سخن ندارد

گل بود و سبزه و عشق، در سفره وجودش
جز پاره های گل در، باغ بدن ندارد

انبوده درد خود را، در گوش صبر نالید
وقتی که دید تاریخ، صبر حسن ندارد

او ماند و سینه ای سرخ، در شعله هایی از سبز
تاب چنین تبی را، یک پیرهن ندارد

ای شعله دست بردار، از گیره های آتش
این خرمن خدایی، آتش زدن ندارد

پروانه دل ما، در عشق تا بسوزد
مثل تو هیچ شمعی، در انجمن ندارد

باقی است در دل دشت، از کوچ عشق، نوری
این یاس باغ یاسین، گر یاسمن ندارد

 

غلامرضا شکوهی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

میخانه مهتاب

میخانه مهتاب

گذرم بر در میخانه ی مهتاب افتاد
در سرم عطر خوش سیب و می ناب افتاد

تا که دیدم همگان ذکر حسن می گویند
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد

وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]