مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

آب از دور

 

برگ هایم سبز و شاد
 
پای من در آب بود
 
خاک اما تشنه بود
 
بچه ای می گفت: آب
 
دست او از آب دور
 
اشک هایش شور شور
 
کاشکی با شاخه‌ام
 
آب بر می‌داشتم
 

[سه شنبه 17 آذر 1394 ]   [mojdeh]

هفتاد و دو شعر خونین

 

دیشب برایت سرودم
 
هفتاد ودو شعر غمگین
 
از نیزه و زخم و خنجر
 
خونین خونین خونین
 
 
 
صد قطعه از عشق گفتم
 
با یاد پیراهن تو
 
پیچید عطر اقاقی
 
از زخمهای تن تو
 
 
 

[سه شنبه 17 آذر 1394 ]   [mojdeh]

همسفر ستاره ها

 

عمه تو با من بگو عمویم
 
آیا به خدا شده ست مهمان
 
یا آنکه زیاد برده ما را؟
 
کو، باز نیامده زمیدان
 
 
 
عمه تو به من بگو که بابا
 
از داغ که قامتش خمیده؟
 
از اینکه دو دست عمو عباس
 
از باغ خدا ستاره چیده؟
 
 
 

[سه شنبه 17 آذر 1394 ]   [mojdeh]

یار امام برادرش

 

یارِ امام برادرش
 
حُر و علی‌اکبرش
 
برای ما مسلمونا
 
برای قرآن و خدا
 
تا باقی باشه دین ما
 
دین پیامبر خدا
 
حالا امامِ خوب ما
 
تنها میون دشمنا
 

[سه شنبه 17 آذر 1394 ]   [mojdeh]
اشکی‌در عاشورا-سید ضیاءالدین شفیعی
 
 
خونی‌چکید و حنجره‌ی‌خاک‌جان‌گرفت‌
بغضی‌شکست‌و دامن‌هفت‌آسمان‌گرفت‌
 
آبی‌که‌دستبوس‌عطش‌بود شعله‌زد
آتش‌، سراغ‌خیمه‌ی‌رنگین‌کمان‌گرفت‌
 
ابری‌برای‌گریه‌نیامد ولی‌زسنگ‌
خون‌، غنچه‌غنچه‌خاک‌تو را در میان‌گرفت‌
 
«اسبی‌زسمت‌علقمه‌آمد»، دگر بس‌است‌
تیری‌، امام‌آینه‌ها را نشان‌گرفت‌
 

[سه شنبه 17 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
خاکی شیرازی دوازده بندی در مراثی سالار شهیدان داشته ولی مؤلف تذکره مرآة الفصاحه به نقل بند سوم آن بسنده کرده است.
 
چون شهسوار عرصه میدان کربلا
شد غوطه‌ور به لجّه عمان کربلا
 
بارید آسمان به زمین بس که سیل خون
شد مهر و ماه غرقه طوفان کربلا
 
شیر خدا به راحت و آلوده گرگ چرخ
دندان به خون یوسف کنعان کربلا
 
مسجد به دیر و سَبحه به زنّار شد بدل‌
چون شد فسرده شمع شبستان کربلا 
 

[شنبه 14 آذر 1394 ]   [mojdeh]
ترکیب نوزده‌بند عاشورایی شرر بیگدلی آذری قمی
 
 
 
1
زال فلك چو مِعجر كُحلى به سر كشيد
آشفته گيسوان سفيد آمدش پديد
برجيس را، عمامه مشكين شب فتاد
از فرق و همچو ماتميان زهره مو بريد
بومى سپيد بر لب بامى كهن نشست‏
زاغى سياه از سر نخلى قوى پريد
از گوش دهر عقد جواهر فرو گسست‏
از چشم چرخ اشك كواكب فرو چكيد
از ديده صبح خون شفق ريخت بر كنار
چندان كافق زموجه اشكش به خون تپيد
در اضطراب من كه سر اسيمه آفتاب‏
ديدم ز شرق با رخ افروخته دميد
گفتم: چه روى داده؟ به خون شست روى و گفت:
رازى كه شرح آن نتوان گفت و نى شنيد
كاينك صباح روز محرم بود كه گشت‏
در دشت كربلا شه لب تشنگان شهيد
 

[شنبه 14 آذر 1394 ]   [mojdeh]
قصیده قاآنی شیرازی
 
 
بارد! چه، خون؛ که! دیده، چسان؟ روز و شب، چرا؟
از غم، کدام غم؟ غم سلطان اولیا
 
نامش که بُد؟ حسین، ز نژاد که؟ از علی
مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی
 
چون شد؟ شهید شد، به کجا؟ دشت ماریه
کَی؟ عاشر محرم، پنهان نه، برملا
 
شب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟ نی! نی! از قفا
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
مظلوم کربلا
 
 
 
 
مظلوم کربلا! سرو جانم فدای تو
نبود به جان تو به سرم جز هوای تو
هر صبح و شام و روز و شب و سال و ماه عمر
چون نی‌نوا کنم ز غم نینوای تو
 
 
 
خاکی شیرازی (محمد ابراهیم و به روایتی ابراهیم با تخلص شعری «خاکی»)

 


[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
 
آمد محمد حنفیه به اضطراب
گفت: ای برادر از سفر کوفه رخ بتات
مرکب خدای را به سوی کوفه زین مکن
خلق مدینه را زفراقت حزین مکن
بر عهد کوفیان نتوان داشت اعتماد
دوری ز بارگاه رسول امین مکن
در شهر دین به جز تو کنون شهریار نیست
بی شهریار بهر خداشهر دین مکن
باللَّه که اهل کوفه به خون تو تشنه‌اند
آهنگ زینهار بدان سرزمین مکن
در بر مخواه فاطمه را کسوت عزا
ماتمسرای خویش بهشت برین مکن
ناچار اگر روی به سوی اهل کین سفر
با زینب و سکینه سوی اهل کین مکن
فرمود سوی مرگ همی خواندم قضا
رو پنجه با قضای جهان آفرین مکن
اهل مرا اسیر و مرا کشته خواسته است
ما را به ما گذار و جزع بیش ازین مکن
رفت از پی وداع سوی خانه خدای برخاست
از مدینه خروشی ز هر سرای
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 22 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
زیارت عاشورا