مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
 
 
از حدیث شهدا مختصری می‌شنوی
از غم روز قیامت خبری می‌شنوی
 
تو چه دانی که چه آمد به سر شاه شهید؟
بر سر نیزه بیداد سری می‌شنوی
 
چاک پیشانیش از دامن ابرو بگذشت
تو همین معجز شق القمری می‌شنوی
 
از جگر سوختگان لب آبت چه خبر
این قدر هست که بوی جگری می‌شنوی
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
محبوب قلوب عالمین
 
 
محبوب قلوب عالمین است حسین
زینت ده بزم شور و شین است حسین
امروز اگر نجات فردا طلبی
می‌دان به یقین همه حسین است حسین
 
 
 
خاکی شیرازی (محمد ابراهیم و به روایتی ابراهیم با تخلص شعری «خاکی»)

 


[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
بند پایانی نظام اول
 
شاها فلک ز بار عزایت خمیده باد
انجم به سان اشک ز چشمش چکیده باد
ماهی که به رخ تو در آید ز زیر ابر
از ظلمت خسوف به دوران ندیده باد
سروی که بی قدِ تو بروید به جویبار
در خاک غم چو نخل بلندت خمیده باد
گر گل به ماتمت نزند چاک پیرهن
پیراهن صبوریش از تن دریده باد
گر بلبل از غم تو ننالد به شاخ گل
چون سوسنش زبان به قفا درکشیده باد
گر سنبل از تپانچه نگردد کبود رنگ
چون لاله عذار تو رنگش پریده باد
گر نرگس از غم تو نشد دیده‌اش سفید
چون چشم ما ز هجر تو خوابش رمیده باد
گر از غم تو غنچه نه خون جگر خورد
چون غنچه دهان تو او پژمریده باد
آن کس که او به سرو روانت خدنگ زد
همچون کمان ابروی تو قد خمیده باد
آن کس که از نفاق ندادت دمی امان
یا رب! به هر دو کون امانش بریده باد
آن اهرمن که خاتم از انگشت تو کشید 
انگشت او همیشه به دندان گزیده باد
چون جان خود نکرد (فدائی) فدای تو
مرغ حیاتش از قفس تن پریده باد
یا رب! مرا از آتش دوزخ عتیق ساز
این بنده را زلطف به فطرس رفیق ساز
 
 
 
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
دیدم شبی به خواب که در دشت کربلا
تنها ستاده بود شه ملک ابتلا
 
نه قاسمِ شهید و نه عباسِ صف شکن
نه اکبر جوان و نه عثمان با وفا
 
از خون سرخ تازه جوانان سبز خط
روییده بود لاله در آن دشت جا به جا ...
 
ناگه سپاه ظلم به شه حمله‌ور شدند
افتاد نونهال ریاض علی ز پا
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
 
آن که با موکب او قافله‌ها دل برود
در رکابش دل دیوانه و عاقل برود
 
وز جمالش غم جان خارج و داخل برود
(گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
آن چنان جای گرفته‌ست که مشکل برود)
 
گر برم ز آتش دل بر مه و خورشید شعاع
مکن از مهر نصیحت مکن از کینه نزاع
 
روز میدان وداع است نه ایوان سماع
(دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن لحظه که محمل برود)
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
 
از توام با همه حسرت نه سراغی نه صفایی
بر منت با همه رحمت نه عبوری نه عطایی
 
ندهی بار به خویشیم نه به سر وقت من آیی
(من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی)
 
تو به از جان و سری از سرو جان دل به تو دادم
ای مراد سر و جان! چون نکند دل ز تو یادم
 
من بر آن سر که بود جان به تو خوش دل به تو شادم
(مردمان منع کنندم که چرا دل به تو دادم؟
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟)
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
 
درین ماتم خلیل از دیده خون بارید، آزر هم
به داغ این ذبیح اللَّه، مسلمان سوخت کافرهم
 
شگفتی نایدت بینی چو در خون دامن گیتی
کزین سوگ آسمان افشاند خون از دیده، اختر هم
 
به سوگ فخر عالم از بنی جان وز بنی آدم
ز افغان شش جهت ماتمسرا شد هفت‌کشور هم
 
مکید آن تاجدار ملک دین تا از عطش خاتم
ز دست و فرق جم انگشتری افتاد و افسر هم
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تضمین غزل سعدی یغمای جندقی
 
 
بیش ازین غم هجران تو خون خورد نشاید
ای سفر کرده! سفر کرده چنین دیر نیاید
 
وقت آن است که باز آیی و بختم بسراید:
(بخت باز آید از آن در که یکی چون تو در آید
روی میمون تو دیدن درِ دولت بگشاید)
 
نه تو گفتی که به من با غم هجران نستیزی
کشته خود به زمین برنگذاری نگریزی
 
این سفر جز به هلاکم ننشینی و نخیزی
(گر حلال است که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید)
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
غزل مرثیه یغمای جندقی
 
 
حریم عصمت، آن گه ناقه عریان سواری‌ها؟!
نگون باد از هَیونِ چرخ این زرین عماری‌ها
 
یکی چونان که نیلوفر در آب، از اشک ناکامی
یکی چون لاله در آذر به داغ سوگواری‌ها
 
نه تن از تاب آسوده نه جان از رنج مستخلص
نه دل از آه مستغنی نه چشم از اشکباری‌ها
 
زبون بر دست بیگانه روان در چشم نامحرم
نوان در کنج ویرانه به صد بی اعتباری‌ها
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
غزل عاشورایی یغمای جندقی
 
 
زهی از دست سوگت چاک تا دامن گریبانها
ز آب دیده از سودای لعلت دجله، دامانها
 
چه خُسبی تشنه لب؟ از خاک‌هان برخیز تا بینی
به هر سو موج زن صد دجله از سیلاب مژگانها
 
تو خود لب تشنه یک جرعه آب و بارها از سر
جهان را اشک خون بگذشت خون‌آلوده توفانها
 
نزیبد جان پاکی چون تو زیر خاک آسوده
برآور سر زخاک تیره‌ای خاک رهت جانها
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 22 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
زیارت عاشورا