بند پایانی نظام اول
شاها فلک ز بار عزایت خمیده باد
انجم به سان اشک ز چشمش چکیده باد
ماهی که به رخ تو در آید ز زیر ابر
از ظلمت خسوف به دوران ندیده باد
سروی که بی قدِ تو بروید به جویبار
در خاک غم چو نخل بلندت خمیده باد
گر گل به ماتمت نزند چاک پیرهن
پیراهن صبوریش از تن دریده باد
گر بلبل از غم تو ننالد به شاخ گل
چون سوسنش زبان به قفا درکشیده باد
گر سنبل از تپانچه نگردد کبود رنگ
چون لاله عذار تو رنگش پریده باد
گر نرگس از غم تو نشد دیدهاش سفید
چون چشم ما ز هجر تو خوابش رمیده باد
گر از غم تو غنچه نه خون جگر خورد
چون غنچه دهان تو او پژمریده باد
آن کس که او به سرو روانت خدنگ زد
همچون کمان ابروی تو قد خمیده باد
آن کس که از نفاق ندادت دمی امان
یا رب! به هر دو کون امانش بریده باد
آن اهرمن که خاتم از انگشت تو کشید
انگشت او همیشه به دندان گزیده باد
چون جان خود نکرد (فدائی) فدای تو
مرغ حیاتش از قفس تن پریده باد
یا رب! مرا از آتش دوزخ عتیق ساز
این بنده را زلطف به فطرس رفیق ساز