مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
سه مرثیه منظوم عاشورایی
 
 
ای سر بلند صُفّه صدق و صفا حسین
وی پای بند رشته مهر و وفا حسین
 
ای سّر «کنت کنزاً» مکنون «من عَرَف»
وی رمز «هل اتی» اثر «لا فتی» حسین
 
احرام کعبه حرم کبریا ببند
ای برگزیده حرم کبریا، حسین
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
یک حکایت منظوم در قالب مثنوی
 
 
 
هست مروی در احادیث حسن
از حسین بن علی، کآن ممتعن
 
در زمین کربلا می‌شد شهید
در میان خاک و خون خوش می‌تپید
 
آمد از سلطان معشوقان ندا
کای به راه دوست کرده جان فدا!
 
داده در راه وفا فرزند و زن
کشته تیغ جفا، از عشق من 
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
ترکیب هفت بند عاشورایی حزین لاهیجی
 
 
1
طوفان خون ز چشم جهان جوش می‌زند
بر چرخ، نخل ماتمیان دوش می‌زند
یا رب! شب مصیبت آرام سوز کیست
امشب، که برق آه رهِ هوش می‌زند؟
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیه پوش می‌زند؟
ایا غم که، تنگ کشیده است در کنار
چاک دلم، که خنده آغوش می‌زند؟
بی هوشداروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش می‌زند
ساکن نمی‌شود نفس ناتوان من
زین دشنه‌ها که بر لب خاموش می‌زند
گویا به یاد تشنه لب کربلا، حسین
توفان شیونی ز لبم جوش می‌زند
 
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحه هاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
افتاد شامگه به کنار افق نگون
 
 
1
افتاد شامگه به کنار افق، نگون
خور چون سر بریده ازین طشت واژگون
افکند چرخ مِغْفَر زرین و، از شفق
در خون کشید دامن خِفتان «3» نیلگون
اجزای روزگار زبس دید انقلاب
گردید چرخ: بی حرکت، خاک: بی سکون
کَند امّهات اربعه «4» ز آباء سَبعه دل
گفتی خلل فتاد به ترکیب کاف و نون 
آماده قیامت موعود هر کسی
ایزد مگر به وعده وفا می‌کند کنون!
گفتم: محرم است نمود از شفق هلال
چون ناخنی که غمزده آلایدش به خون
یا گوشواره‌ای، که سپهرش زگوش عرش
هر ساله در عزای شه دین کند برون
یا ساغری است پیش لب آورده آفتاب
بر یاد شاه تشنه‌لبان، کرده سرنگون
 
جان امیرِ بدر و روانِ شه حنین
سالار سرورانِ سر از تن جدا، حسین
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
امروز روز تعزيه‏ ي آل مصطفي است
 
1
امروز، روز تعزیه آل مصطفی ست
امروز، روز ماتم سلطان کربلاست
روزی است این که نخل فتوت ز پا فتاد
روزی است این که شور قیامت به پای خاست
بر گرد عرش، مرثیه خوان ست جبرئیل
در آسمان به حلقه کرّ و بیان عزاست
خامش نشسته، بلبل ازین غم به طرف
باغ وزبانگ نوحه، سر به سر آفاق پرصداست
بر لب حدیث شان: غم فرزند فاطمه ست
حور و پری، که بر تنشان پیرهن قباست
آنان که عالم ست طفیل وجودشان
بنگر به حالشان زجفا و ستم چهاست؟
چون خون نور دیده زهرا به خاک ریخت
خون گر رود زدیده گریان ما، رواست
از غصّه لب ببندم و گریم درین عزا
خود طاقت شنیدن این ماجرا کراست؟

 


[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
قصیده فتحعلی خان صبای کاشانی
 
 
تشنه لب، شهد شهادت بر رضای حق چشید
گرچه کوه آهن از بیمش شدی دریای آب
 
در حجابش کز شرف جبریل آمد حاجبی
مرکب از بیداد و کین راندند دیوان بی‌حجاب
 
آفتاب روی او، تابان ز رُمْح مشرکان
باد یا رب مُنکسِف تا حشر روی آفتاب!
 
آخر ای بیدادگر گردون! به پیش دادگر
مصطفی را چون دهی زین جور بی‌پایان جواب؟
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
غزل عاشورایی فنای زُنوزی
 
 
باز این فغان و غلغله اندر زمانه چیست؟
این آتش زبان «فنا» را، زبانه چیست؟
 
مرغان باغ، کرده چرا سر به زیر پر
درمانده جمله از طلب آب و دانه چیست؟
 
پژمرده غنچه و گل بر گلستان چرا؟
برقی کزوست سوخته بر آشیانه، چیست؟
 
غنچه، فکنده پرده عصمت چرا ز رخ؟
بلبل ز غصه، بسته زبان از ترانه چیست؟
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
ترکیب بند عاشورایی فتحعلی شاه قاجار
 
1
در حیرتم که چرخ چرا غرق خون نشد؟
در ماتم حسین، زمین واژگون نشد؟
چون آفتاب یثرب و بطحا غروب کرد
رخسار آفتاب چرا قیرگون نشد؟
چون فخر کاینات نگون شد زپشت زین
بنیاد کاینات چرا سرنگون نشد؟
جان جهان زجسم جهان رفت و، این عجب
این جان سخت از تن یاران برون نشد
افتاد آسمان امامت چو بر زمین
ساکت چرا سپهر و، زمین بی سکون نشد؟
آن تیره شب دریغ که در دشت کربلا
بر رهنمای خلق، کسی رهنمون نشد!
«خاقان» به ماتم شه دین گفت با فغان
معدوم از برای چه این چرخ دون نشد؟

 


[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]

این جامۀ سیاه فلک در عزای کیست؟

 

1
این جامه سیاه فلک در عزای کیست؟
وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست؟
این جوی خون که از مژه خلق جاری‌ست
تا در مصبیت که و در ماجرای کیست؟
این آه شعله‌ور که ز دلها رود به چرخ
ز اندوه دل گداز و غم جانگزای کیست؟
خونی اگر نه دامن دلها گرفته است
این لخت دل به دامن ما خونبهای کیست؟
گر نیست حشرو در غم خویش است هر کسی
در آفرینش این همه غوغا برای کیست؟
شد خلق مختلف ز چه در نوحه متفق؟
زین گونه جنّ و انس و ملک در عزای کیست؟
هندو و گبرو مومن و ترسا به یک غمند
این جان از جهان شده تا آشنای کیست؟
ذرّات از طریق صدا نوحه می‌کنند 
تا این صدا زناله اندوه فزای کیست؟
صاحب عزای کسی است که دلهاست جای او 
دلها جز آنکه مونس دلهاست- جای کیست؟
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
روزیست اینکه حادثه کوس بلازده‌ست
 
 
روزیست اینکه حادثه کوس بلازده‌ست
کوس بلا به معرکهٔ کربلا زده‌ست
روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا
بر پای گلبن چمن مصطفا زده‌ست
روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت
چتر سیاه بر سر آل عبا زده‌ست
روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی
آن چشمه‌ای که خنده بر آب بقا زده‌ست

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 22 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
زیارت عاشورا