1
طوفان خون ز چشم جهان جوش میزند
بر چرخ، نخل ماتمیان دوش میزند
یا رب! شب مصیبت آرام سوز کیست
امشب، که برق آه رهِ هوش میزند؟
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیه پوش میزند؟
ایا غم که، تنگ کشیده است در کنار
چاک دلم، که خنده آغوش میزند؟
بی هوشداروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش میزند
ساکن نمیشود نفس ناتوان من
زین دشنهها که بر لب خاموش میزند
گویا به یاد تشنه لب کربلا، حسین
توفان شیونی ز لبم جوش میزند
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحه هاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست