مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
 
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]

نذر عشق شش ماهه

 

پا به پای غم من چشم تو از خواب افتاد
آتش داغ لبت بر جگر آب افتاد
 
دامن خالی من پر شده از گنج گران
بس که از دیده ی تو گوهر نایاب افتاد
 
آسمان خنده به لبهای تو می خواست ولی
چاره ی اشک تو از شانه ی مهتاب افتاد
 
اشک من باز کند پنجره ای رو به فرات
جای غم نیست اگر قفل بر این باب افتاد
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]

لبخند حسین(ع)

 

روی ماه یوسف مجنون لیلای حسین
می کند امشب عیان لبخند ثار الله را
 
می کشد تا سجده ی آخر شراب عشق را
هر که از آل علی آموخت بسم الله را
 
چشم من بر دست تو ، دستم به دامانت علی
تا بگیرد عشق تو دست من گمراه را
 
ای نهان از چشم و پیدا تر ز پیدا در دلم
با تو پیدا کرده ام من راه از بیراه را
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]

صبح عاشورا

 

اندک اندک می رفت
 
عمر شب رو به زوال
 
شب لبریز یقین
 
شب سرشار از عشق
 
شب خوشبخت ترین قافله ی روی زمین
 
آن شب قدر که از نور تجلی پر بود
 
« عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»
 
شب قدری که در آن مدعی مرد نما راه نداشت
 
« دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد»
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]

عشق با نام تو زیباست ...

 

حرمت قبله ی دلهاست خدا می داند
زائرت مهدی زهراست خدا می داند
 
می زند بوسه به شش گوشه ی قبرت وقتی
کعبه هم طالب اینجاست خدا می داند
 
دل خورشید به تو گرم و زمین می چرخد
دست تو بر سر دنیاست خدا می داند
 
می رود، می گذرد از همه ی گردنه ها
هر که درگیر تو تنهاست خدا می داند
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]

شاید زبان دل حضرت زینب(س) باشد..

 

باز هم در وسعت چشمان تو گم شد غمم
تازه پیدا کردمت ای ماه از رفتن مگو
 
رحم کن بر قلب تنگ آسمان، با باد هم
از گلوی تشنه و از تیغ اهریمن مگو
 
این که می افتد تنت چون برگ قرآن بر زمین
این که می گیرد سرت را خاک بر دامن مگو
 
یک اشارت از نگاه تشنه ات ما را بس است
آفتاب دل! غروبت را به من روشن مگو
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]

می شود عباس بود و مرد ماند......

 

می شود در برگ ریز عاطفه
باز هم از دیده ه ها اشکی فشاند
 
می شود در فصل غربت پیشگی
خویش را از درد بی دردی تکاند
 
می شود با تکیه بر یاد بهار
سرو بود و در مسیر باد ماند
 
با دلی شوریده ابراهیم وار 
می شود نمرود را از پا نشاند
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]

اشک...( شاید زبان دل حضرت زینب(ع) باشد)

 

لرزاند کوه شانه هایم
وقتی که پر شد از گُسل اشک
 
وقتی سرت می ریخت و من
می ریختم از روی تَل اشک
 
بی وقفه می جنگید آن روز
در سینه ی من با اجل اشک
 
بی شک پس از تو مرده بودم
انداخت در مرگم خلل اشک
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]
خلیل سربریده...
 
 
دلم غرق نگاه آخرت ماند
غریب من، غم پهناورت ماند
 
فرستادی به میدان اکبرت را
میان معرکه پیغمبرت ماند
 
از آن بغض نگاه گریه دارت
که خیره بر گلوی  اصغرت ماند...
 
من و اهل حرم فهمیده بودیم
کنار علقمه بال و پرت ماند
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]

لذت بوسه خورشید...

 

موج در موج غم و آه جگر تاب بنوش
پیچ در پیچ غم این همه گرداب بنوش
 
غم زینب   غم اصغر ، ، غم من
غم لبهای ترک خورده بی تاب بنوش
 
کفی از آب نمی داد کفاف عطش ات
جرعه جرعه غم ما را عوض آب بنوش
 
آه ای ماه که افتاده مدارت به فرات
تیرهایی که زهر سو شده پرتاب بنوش
 

[پنج شنبه 12 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 22 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
زیارت عاشورا