
آب از سرش گذشت و بهدریای خـواب رفت
شیرینتر از عســل شد و در جـام ناب رفت
نجمـه دوباره غصـــهی زخــــم جگــر گــرفت
از سینه اش چکیـدهی داغـــی مــذاب رفت
با جلــوه ای شـبیه حسن،یوســف بهشت
نعلــین خود نبســته ولــی بـا شـــتاب رفت
در آسمان طــنیـــن صــدای فــرشـــتـــه ها
تا کـــوچـــههای غمزدهی اضـــــطـراب رفت








