مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

آیه ی بسم الله…(سیدمحمدمهدی شفیعی)

 

ناله ات در نفس باد، مکرّر گم شد
گریه ی تو وسط خنده ی لشکر گم شد
 
سوره ای بود سپاهم که تلاوت کردم
آیه ای پشت سر آیه ی دیگر گم شد
 
ماند از سوره فقط آیه ی «بسم الله»اش
آه کوتاهترین آیه هم آخر گم شد
 
دور خوردی می شش ماهه من دست به دست
دست من تا که رسیدی می و ساغر گم شد
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

برای حضرت ساقی تشنه لب..(میرجعفری)

 

غروبی غرق خون دارد سری بر کوه زانویی
کمی آن سوتر از میدان جدا افتاده بازویی
 
امان از دست بی دستی و چشم گرم سرمستی
چه دستی بود و بازویی ؛عجب چشمی چه ابرویی
 
حماسه : بازوان او،غزل: آن چشم و آن ابرو
که از چشمش به جای خون رها گردیده آهویی
 
پس از آن دست و دل بازی چه حالی داد پروازی
که گویی از میان خون، سحر پر می کشد قویی
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

دیوان زینب(س)(سودابه امینی)

 

اینک زمین کربلا ایوان زینب
زخم شهیدان زمین در جان زینب
 
در اجتماع ساکت این خیمه غوغاست
یعنی بیا در محضر عرفان زینب
 
قند مکرر می شود لبخند اصغر
شیرین و تلخ است این چنین دوران زینب
 
وقتی که رود تشنگی از خاک جوشید
گفتم بخوان این نوحه در توفان زینب
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

زینت سجاده ی عشق(رضا اسماعیلی)

 

بعد از آن واقعه ی سرخ، بلا سهم تو شد
پیکر سوخته ی کرب و بلا، سهم تو شد
 
بعد از آن واقعه، هفتاد و دو آیینه شکست
ناگهان، داغ دل آیینه ها، سهم تو شد
 
بعد از آن واقعه، آشوب قیامت برخاست
بر سر نیزه، سرِ خون خدا، سهم تو شد
 
بعد از آن واقعه، خون جوش زد از چشمانت
خطبه ی اشک برای شهدا، سهم تو شد
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

قرار شد که تو این‌بار دستچین بشوی…(علیرضا بدیع)

 

قرار بود که با آب و گل عجین بشوی
برای اینکه سفالینه‌ای گلین بشوی
 
پیاله‌ای بشوی با شراب‌های مگو
و بعد هم‌دهن رب‌العالمین بشوی
 
تو را ملائکه در دست‌شان بچرخانند
ایاک‌ نعبد و ایاک‌ نستعین بشوی
 
زمان گذشته و زمین چون کلاف سردرگم
قرار شد که تو سر رشته یقین بشوی
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

ثانیه ی سوختن…(سودابه امینی)

 

ای شیر وشکر شسته شمیم دهن ات را
بگذار ببوسیم حریر بدن ات را
 
بگذار به دور تو بگردیم و بگرییم
ای ماه؛ شکوه مژه برهم زدن ات را
 
هنگامه ی تیر است مبادا که بگیرد
این خشم دمادم رگ گلبرگ تن ات را
 
دلواپس آنیم که ناگاه ببافد
این حرمله در ذهن، خیال کفن ات را
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

تقدیم به حضرت زینب (س) (احمد بابایی)

 

مروه، آئینه ما بود و صفا، آئینه…
زده بر سینه ی خود سنگ خدا، آئینه…
 
روزی روضه خود، گوشه چشمش دیدم
کی فراموش نموده است مرا آئینه !؟
 
دست آه تو مگر شانه کند همچو نسیم
گر سر نیزه کند زلف رها آئینه…
 
لاله ی فاطمه بر نیزه نظر کمتر کن
دو برابر بشود داغ تو با آئینه
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!(بیابانکی)

 

شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوی دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود
 
فرصت نداشت جامه نیلی به تن کند
خورشید، سر برهنه، لب کوهسار بود
 
گویی به پیشواز نزول فرشته‌ها
صحرا پر از ستاره دنباله‌دار بود
 
می‌سوخت در کویر، عطشناک و روزه‌دار
نخلی که از رسول خدا، یادگار بود
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

خود را برسانید که داغ است خبرها(حسن بیاتانی)

 

از مکه خبر آمده داغ است خبرها
باید برسانند پدرها به پسرها
 
از مکه خبر آمده از رکن یمانی
نزدیک اذان ناله بلند است سحرها
 
داغ است خبرها نکند باد مخالف
در شهر بپیچد بزند شعله به درها
 
نزدیک سحر قافله ای رد شد از اینجا
ماندیم دوباره من و اما و اگرها
 

[دوشنبه 18 آبان 1394 ]   [mojdeh]

سالار زینب (بشری موحد)

 

قنداقه اش را بست حالا اصغر آماده است
سرباز آخر را خودش میدان فرستاده است
 
از موج آغوش پدر تا اوج خواهد رفت
از نسل ماهی های دریاهای آزاد است
 
نه ضربت شمشیر می خواهد نه نعل اسب
شش ماهه خیلی ارباٌ اربا کردنش ساده است
 
تیر سه شعبه کار خنجر می کند این جا
سر، با همین یک تیر روی شانه افتاده است
 

[یک شنبه 17 آبان 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 16 ::         7   8   9   10   11   12   13   14   15   16  
زیارت عاشورا